داستان دُم بز!

چند روزی است که مدعیان اصلاحات به کمک رسانه‌های کفر و نفاق، موضوع آقای بذرپاش را در دستور کار قرار داده‌اند و به خیال خام خودشان در حال عقده‌گشایی از افتضاحات بی‌شمار خود هستند.

البته نیروهای انقلابی از ابتدا بدون نیاز به تذکر دیگران خود جزو مطالبه‌گران این موضوع بودند.

اما آنچه جای شگفتی است، مانور رسانه‌ای جریان اصلاحات و اعتدال است که گویا بعد از مدتی، بهانه‌ی خوبی برای تضعیف جریان انقلابی پیدا کرده‌اند.

واقعاً باید به این همه پُررویی و بی‌حیایی آقایان آفرین گفت که شاید در تاریخ کم‌نظیر باشد. شما با این‌همه افتضاحات و خیانت‌ها و جنایت‌هایی که در طول دوران اصلاحات و اعتدال مرتکب شده‌اید، چگونه به خود اجازه می‌دهید که یک چنین موضوعی را که هرچقدر هم مهم باشد، در مقابل یکی از هزاران جنایت‌ها و خیانت‌های شما چیزی نیست، این‌گونه مورد هجمه قرار داده‌اید؟!

چرا در قبال انتصابات عجیب و غریب فامیلی بدون کمترین رزومه و رانت‌خواری برادران و فرزندان دولت‌مردان بی‌تدبیر، سکوت مرگبار داشتید و اکنون این‌گونه برآشفته شده‌اید؟!

این جریان، نگارنده را به یاد یک داستان معروف می‌اندازد که هرچند خوش نداشتم که آن را ذکر کنم ولی به ناچار بدون بعضی تصریحات، بدان اشاره می‌کنم.

می‌گویند روزی گوسفندی از روی جوی آب پرید و دُمش بالا رفت و...
به ناگاه بُزی که این صحنه را تماشا می‌کرد، فریاد زد: "آی دیدم! آی دیدم!"
گوسفند با آرامش و طمأنینه‌ی خاصی پاسخ داد: "این‌قدر سروصدا و خوشحالی نداشت، ما هر روز و هر لحظه، مال تو را می‌بینیم و چیزی نمی‌گوییم!!"

۹۹/۵/۶

سید محسن طاهری

حوزه‌ علمیه‌ امام صادق علیه‌السلام گرگان

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.