دستاوردهای نرم انقلاب اسلامی

مقدمه

از مهم ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی دست آورد های نرم آن می باشد. برای معرفی این دستاوردها شناخت آن ها لازم و ضروری است. در نوشتار قبل برخی از دستاوردهای نرم انقلاب اسلامی مطرح گردید در این نوشتار نیز برخی دیگر از دستاوردهای نرم بیان می شود. بررسی های انجام شده نشان می دهد تأثیر جدی انقلاب اسلامی بر نظریه های سیاسی، ارائه الگوی نه شرقی نه غربی، تأثیرگزاری بر مسائل منطقه، همچنین ایجاد و تقویت روحیه جهادی انقلابی از دیگر دستاوردهای نرم انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی ایران پس از شکل گیری به دلیل ماهیت دینی و شعارهای مکتبی خویش در رویارویی با قدرت های سلطه گر قرار گرفت. شعارهای استقلال خواهی، استکبار ستیزی، دفاع از مظلومان و مستضعفان عملاً انقلاب اسلامی را در مقابل سلطه گران جهانی قرار داده بود. از این رو تهدیدها، فشارها و هجمه های گسترده ای از سوی استکبار متوجه انقلاب اسلامی گردید. در این وضعیت جمهوری اسلامی ایران به واسطه مجاهدت های خادمان انقلاب اسلامی توانست دستاوردهای بسیاری اعم از دستاوردهای سخت و نرم به دست آورد. در این متن نگارنده بر آن است تا بر اساس مستندات مختلف برخی دیگر از دستاوردهای نرم انقلاب اسلامی را معرفی نماید.

1-1. تأثیر جدی بر نظریه های سیاسی

در مورد علل شکل گیری و وقوع انقلاب ها دیدگاه های زیادی از سوی صاحب نظران این حوزه مطرح شده و از منظرهای مختلف به آن پرداخته اند. برخی این دیدگاه ها را در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و روان شناختی تقسیم کرده و برخی دیگر بر مبنای مکاتب سیاسی به تحلیل انقلاب ها پرداخته اند. به عنوان نمونه «آلوین استانفورد کوهن» در کتاب تئوری های انقلاب، به تئوری های مارکسیستی، کارکردگرایانه، جامعه توده وار و روان شناسانه اشاره کرده است. با وقوع انقلاب اسلامی رویکرد دوگانه به انقلاب اسلامی که در نگاه کلی رویکردی مارکسیستی و لیبرالیستی بوده تغییر کرده است. انقلاب اسلامی نشان داد که وقوع یک انقلاب ممحض در این دو رویکرد نبوده بلکه مطالبه گری دین و آموزه های دینی می تواند عاملی برای ایجاد انقلاب باشد. از نظر آن ها انقلاب یک تحول اساسی نیست بلکه فرایندی است که خواه نا خواه در جوامع رخ می دهد تا در نهایت به تشکیل کمون ثانویه منجر شود. تحولاتی که در اثر تکامل ابزار تولید رخ می دهند. (بشیریه، 1372: 95)

1-1-1. نظریه انقلاب از منظر مارکسیست

تئوری های مارکسیستی بر مبنای تضاد و کشمکش در جامعه و میان طبقات اجتماعی استوار است و با تقسیم بندی جامعه به دو طبقه استثمارگر و استثمارشده یا کارفرما و کارگر، وقوع انقلاب را در جامعه حتمی می داند. از دیدگاه مارکس، اعضای طبقه استثمار شده، از ارزش های مسلط و یا شیوه انجام امور بیگانه شده و عاقبت گروه بزرگی را تشکیل می دهند که به واسطه آگاهی طبقاتی مشترک یعنی آگاهی از موقعیت مشترک خویش، به یک سو رانده می شوند. این گروه هر وقت به حد کافی نیرومند گردد طبقه حاکم را برانداخته و خود به جای گروه پیشین، گروه حاکمه جدید را تشکیل خواهد داد. اشکال تئوری مارکسیستی در این است که اولاً اقتصاد و شیوه تولید را مبنای مناسبات اجتماعی قرار می دهد و فرهنگ و سیاست و دین را نادیده می گیرد، ثانیاً سایر طبقات و گروه های اجتماعی را نادیده و تنها دو طبقه را در جامعه اصل می شمارد، ثالثاً با اعتقاد به نوعی جبر تاریخی انقلاب را نتیجه قطعی تضاد میان تز و آنتی تز می دانند نه قیامی از روی آگاهی و شناخت مسئولانه مردم برای ایجاد تحول در نظامات حاکم بر حیات اجتماعی خود. بر این اساس طبق پیش بینی مارکسیست ها انقلاب باید در کشورهای صنعتی محقق می شد. زیرا در این جوامع پرولتاریا و سرمایه داری به نقطه جوش خود می رسند و جوامع عقب افتاده باید فاصله زمانیی را تا رسیدن به دوره سرمایه داری و صنعتی شدن طی نمایند. در حالی که بر عکس انقلاب کمونیستی در کشوری عقب مانده مانند روسیه به وقوع پیوست. مارکس بر اساس مفاد نظریه خود انتظار وقوع انقلاب در کشورهای پیشرفته سرمایه داری را داشت و انگلس صریحا از انگلستان نام برده بود، اما چنین انقلاب هایی به وقوع نپیوست. علت تجدید نظرهای لنین در نظریه مارکس همین خلاف آمدها بود. البته نظرات لنین هم بعداً به همان سرنوشت دچار شد. حتی احزاب کمونیست اروپا که امروزه بسیار ضعیف شده اند، به «کمونیزم اروپایی» که با اندیشه های مارکس تفاوت بسیار دارد روی آورده و در کشورهای عقب مانده تر اروپایی (اسپانیا و پرتغال) یا در فرانسه که ویژگی های تاریخی و عمومی ویژه ای داشته است، قدرت بیشتری یافتند. لنین می گوید انقلاب را ناشی از سقوط خودبخودی سرمایه داری می داند. اما تا آن موقع - که تاریخ آن معلوم نیست و بدین وسیله انقلاب در رژیم های سرمایه داری پیشرفته فراموش می شود - انقلاب باید در کشورهای نسبتاً عقب افتاده ای مانند روسیه و جهان سوم انجام شود. زیرا به نظر او امپریالیزم اولاً طبقه کارگر خود را با دادن رشوه ساکت نموده و شرایط انقلاب را در آنجا از بین برده است و ثانیاً جهان را به صورت یک واحد اقتصادی به هم مرتبط کرده است. (اندره، 1360: 46)

1-1-2. نظریه انقلاب از منظر لیبرالیسم

در اندیشه لیبرالیسم بر خلاف مارکسیسم، اقتصاد را معیار انقلاب نداسته بلکه توسعه سیاسی با محوریت آزادی را به عنوان شاخص اصلی در تحقق انقلاب ها می دانند. به طور مثال ساموئل هانتینگتون عدم وجود توسعه سیاسی را علت انقلاب می داند. وی معتقد است در کشورهایی که انقلاب رخ داده است مردم آن جامعه تحقق آزادی را معیار خویش قرار داده بودند. هانتینگتون بخشی از کتاب خود، «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» را به بحث دربارة پدیدة انقلاب اختصاص داده است. او با بیان این نکته که آن چه وی آن را انقلاب می خواند، دیگران انقلاب بزرگ یا انقلاب اجتماعی خوانده اند، در تعریف انقلاب می گوید: «انقلاب یک دگرگونی سریع، بنیادی و خشونت آمیز داخلی در ارزش ها و اسطوره های مسلط بر یک جامعه، نهادهای سیاسی، ساختار اجتماعی، رهبری، فعالیت و سیاست های حکومتی است.» (هانتینگتون، 1370: 385) به نظر هانتینگتون، دیگر تاریخ تحقق انقلاب های کمونیستی گذشته است اگرچه مردم در تحقق بهبود معیشت و اقتصاد خویش مطالبه گری دارند اما روند این امر را در ایجاد توسعه سیاسی می دانند؛ لذا انقلاب ها بر اساس معیار لیبرالیسم خواهد بود. او درباره یک انقلاب کامل و تمام عیار اضافه می کند:

یک انقلاب کامل مرحله دومی نیز دارد که همان آفرینش و نهادمندی یک سامان سیاسی نوین است... همه انقلاب ها نمی توانند سامان سیاسی نوینی پدید آورند. معیار درجه انقلابی بودن یک انقلاب، شتاب پهنة گسترش اشتراک سیاسی است و معیار موفقیت یک انقلاب، اقتدار و استواری نهادهایی است که خود انقلاب پدیدشان می آورد. (به طور کلی)، یک انقلاب تمام عیار مستلزم نابودی سریع و خشونت آمیز نهادهای سیاسی موجود، تحرک گروه های تازه به صحنه سیاست و آفرینش نهادهای سیاسی نوین است. توالی و ارتباط های میان این سه جنبه ممکن است از یک انقلاب به انقلابی دیگر تفاوت پذیرد (که در این میان دو الگوی غربی و شرقی قابل تمیزند). (همان: 388)

تدا اسکاچپول تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی بر اساس معیارهای لیبرالیستی معتقد بود که انقلاب ها در جهت تغییر ساختارها به وقوع می پیوندد. وی تفسیر انقلاب اجتماعی را تنها بر عوامل ساختاری و از پیش تعیین شده مبتنی می داند. وی در وقوع انقلاب، نقش انقلابیان در گسترش آرمان خود و موفقیت آن ها در این زمینه را انکار می کند. او در این کتاب بر این باور است که «انقلاب ها ساخته نمی شوند، بلکه می آیند». (اسکاچپول 1376: 25-23)

در راستای نظریه اسکاچپول انقلاب زمانی رخ می دهد که فروپاشی و بحران سیاسی از سوی طبقات پایین به طبقه متوسط کشیده شده و در نهایت نخبگان جامعه همراه می سازد. وی در این زمینه می گوید:

وقتی یک جامعه کشاورزی در رقابت با کشورهای قوی تر در عرصه بین المللی و نظام سرمایه داری جهانی قرار می گیرد و با تهدید شکست نظامی موجه می شود، سعی در نوسازی خود می کند. هزینه این برنامه، به دلیل آن که مازاد محصول کشاورزان برای اهداف دیگر دریافت شده است، باید عمدتاً از سوی ملاکین تأمین شود. اکنون، اگر افراد و مقامات آن نظام از طبقه زمین دار نباشند، نوسازی بدون فروپاشی دولت صورت می گیرد. در این غیر این صورت، از آنجا که نظامیان نیز در محو این طبقه اکراه دارند- زیرا رهبران نظامی و دولتی از آن طبقه آمده اند- دولت دچار فروپاشی اداری- سیاسی- نظامی می گردد. در چنین شرایطی، نخبگان شهری و حاشیه ای به بسیج توده ها می پردازند و دهقانان ناراضی سر به طغیان برمی دارند. نخبگان نه به دلیل ایدئولوژیک، بلکه بدان خاطر که در رژیم موجود نیل به مقامات و موقعیت بالاتر را به دلیل عدم تعلق به طبقه اشراف یا نداشتن ثروت دور از دسترس می بینند، درصدد سازماندهی و بسیج توده ها برمی آیند. (هادیان، 1375: 13 -1)

1-2. ارائه الگوی نه شرقی نه غربی

بر اساس مبانی هستی شناختی انقلاب اسلامی و اصل توحید، علاوه بر روابط داخلی، اصل بر این است که در روابط بین المللی نیز حاکمیت و تشریع به خداوند متعال اختصاص داشته باشد. امام خمینی در این خصوص می فرماید:

ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الّا الله» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم.» (امام خمینی، ج 21: 88)

اصل یکصدو پنجاه و چهارم قانون اساسی نیز تصریح می کند: «جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می داند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسد...» (پژوهشکده شورای نگهبان) تحقق این حاکمیت از آرمان های اساسی اسلام و انقلاب اسلامی نیز می باشد که در مقدمه قانون اساسی به آن اشاره شده و وعده خداوند متعال است. (امام خامنه ای، 1385) بنابراین انقلاب اسلامی وظیفه خود می داند تا نظامات غیرالهی و ظالمانه موجود بر عالم را برهم زند و در مسیری گام بردارد که منتهی به این حاکمیت شود. (مقدمه قانون اساسی) بر این اساس نمی تواند به گونه ای برنامه ریزی کند که در نهایت خود در این نظامات هضم شود. مقام معظم رهبری در این زمینه می فرماید: «هنر بزرگِ امام بزرگوار ما این بود که چارچوب محکمی را برای این انقلاب به وجود آورد و نگذاشت این انقلاب در هاضمه قدرت ها و جریان های سیاسی مسلّط هضم شود. شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، یا شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» که تعالیم امام و خطّ اشاره انگشت ایشان در دهان مردم انداخت، معنایش این بود که این انقلاب متّکی به اصول ثابت و مستحکمی است که نه به اصول سوسیالیزمِ اردوگاه آن روز شرق ارتباطی دارد، نه به اصول سرمایه داری لیبرال اردوگاه غرب.» (امام خامنه ای، 1381)

علت این امر رانیز در چند چیز باید جستجو کرد:

اول اینکه اصل ممنوعیت در تبعیت از طاغوت از اصول مسلم اسلام است و همه امم و ملت ها مکلف به آن هستند و یکی از علل بعثت انبیاء الهی می باشد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کلِّ أُمَّةٍ رَسولاً أَن اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیهِ الضَّلالَةُ فَسیرُوا فِی الْأَرْض فانْظُرُوا کیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکذِّبین» (نحل: آیه36). ما در هر امّتی رسولی فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین سیر کنید و ببنید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود.

هنگامی که نظامات بین المللی ساختاری را به وجود آوردند که در آن حاکمیت به دست تعداد معدودی از دولت هایی باشد که صرفاً به دنبال استمرار حاکمیت خود باشند. در حقیقت چنین دولت هایی طاغوت های بین المللی محسوب خواهند شد و مشمول آیه فوق هستند. ساختار پیش بینی شده در منشور ملل متحد و امتیازاتی که برای اعضای دائم شورا امنیت پیش بینی شده است، عملاً ساختارهای بین المللی را تبدیل به ساختارهای اقتدارگرا کرده و موجب انحصار قدرت در دست این تعداد معدود می شود. در چنین شرایطی، همان گونه که در روابط داخلی همه مکلف به قیام علیه طاغوت هستند در روابط بین الملل نیز باید در مقابل آن ها ایستادگی کرد.

دوم اینکه، امروزه حاکمیت ملی دولت ها در داخل کشورهای خود نیز با وجود سازمان ها و مقررات بین المللی به شدت محدود شده است و اینگونه نیست که کشوری بتواند ادعا کند که می تواند نظام حقوقی و قوانینی جدای از نظامات بین المللی بر خود حاکم کند. حجم وسیع معاهدات بین المللی و کنوانسیون های لازم الاجرا و مقررات عرفی بین المللی نظمی جهانی را ایجاد کرده است که کشورها را ناچار به تمکین از آن ها می کند. مبنای این مقررات نیز همان مبانی لیبرالیسم است و علمای علم حقوق بین الملل تصریح می کنندکه اولاً، فرایند شکل گیری این نظام حقوقی در بستر تاریخی اروپا بوده است (ضیائی، 1397: 25) و ثانیاً، حقوق بین الملل قواعدی هستند که دولت های مدرن متمدن در روابطشان الزام آور تلقی می کنند. (دفن گلان، 1378: 18). پس نظمی که ایجاد کرده و یا می کنند در خوش بینانه ترین وضعیت، نظمی لیبرالی و سکولاریستی خواهد بود که در آن حاکمیت الهی هیچ جایگاهی ندارد. ماده 1 منشور ملل متحد و به ویژه بند 3 آن به روشنی مبتنی بر چنین نگرشی می باشد.

بسیاری از این معاهدات و کنوانسیون مستلزم پذیرش تغییرات عمیق در مقررات و ساختارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور متناسب با مقتضییات آنهاست. (از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان و...) بنابراین هضم شدن در این نظامات به مفهوم کنار گذاشتن اصل چهارم قانون اساسی و احکام اسلام است.

سوم اینکه، هم مبانی انقلاب اسلامی به گونه ای نیستند که قادر به همزیستی بلند مدت با نظامات فعلی جهان باشد و هم ساختارهای بین المللی امروز به گونه ای نیستند که بتوانند در کنار خود نظامات جدیدی را تحمل کنند. لذا درگیری قطعی و مستمر خواهد بود. این امر ما را به چند نکته رهنمون می کند:

اولاً، در تبین مفاهیمی مانند، امنیت ملی، منافع ملی، قدرت ملی مسیر نوینی را باید در پیش گرفته و بر اساس مبانی انقلاب اسلامی مفهوم و ماهیت آن ها را تبیین کینم.

ثانیاً، در پذیرش مقررات بین المللی و عضویت در سازمان ها اتحادیه های جهانی و منطقه ای اصل حاکمیت تشریعی الهی را باید مد نظر داشت.

ثالثاً، در رابطه با کشورها اصول و قواعد جدیدی را باید مبنا قرار داد که با آنچه امروز توسط کشورها و عموماً مبتنی بر روش های ماکیاولیستی (که طرفداران و عاملان نظریات رئالیستی در روابط بین الملل مانند برژنسکی و کسینجر) پیشنهاد و یا مورد استفاده قرارمی گیرد، متفاوت خواهد بود، از طرفی نگاه ایده آلیستی داشتن به روابط بین الملل و اعتماد به ساختارها و سازمان های موجود بین الملل را نیز نمی توان برتافت.

1-3. تاثیر گزاری بر مسائل منطقه

1-3-1. بر هم زدن تعادل منطقه و جهان

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رژیم پهلوی به عنوان ژاندارم منطقه مورد اعتماد آمریکا و دیگر کشورهای استعماری بوده است. با ایجاد هرگونه جنگ و درگیری ایران به عنوان نماینده کشورهای استعماری در آن جنگ حضور داشته و در راستای اهداف آن ها گام برمی داشته است. به طور مثال حضور ایران در جنگ ظفار علیه مردم مسلمان عمان، حمایت و کمک به رژیم صهیونیستی در جنگ 6 روزه اعراب با اسرائیل را می توان نام برد. با پیروزی انقلاب اسلامی، تعادل قوای منطقه حساس خلیج فارس و خاورمیانه به هم خورد. شعار اسلام خواهی در قلب کشورها و ملت های مسلمان با قدرت هر چه بیشتر مطرح می شد و مسلمانان بر محور آن به صورت یک نیروی متراکم و فشرده در آمده بودند که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران این نیروی متراکم، نمود وسیع تر و آشکارتری یافت و می رفت که بسیاری از نظام های منطقه با الهام از ایران بدست مردمشان ساقط شوند. در کشور عراق همزمان با سقوط رژیم پهلوی مردم آن کشور ابراز شادمانی کرده و جشن های متعددی در این زمینه برپا نمودند. صدام به عنوان رییس حزب بعث از این اوضاع بیمناک شده بود؛ زیرا با وقوع انقلاب اسلامی بسیاری از جریان های اسلام گرا به ویژه جریان هایی مانند صدر و حکیم فعالیت های خود را علنی نمودند. در کشور افغانستان نیز که شوروی فرصت طلبانه آن را اشغال نمود، مسلمانان و مجاهدین افغانی با الگو گیری از انقلاب اسلامی به دفاع از آب و خاک خویش پرداخته و در برابر مهاجمان روسی با انگیزه قوی ایستادگی نمودند. انقلاب اسلامی حکام منطقه را بر آن داشت تا برای افزایش قدرت دفاعی و توان ایستادگی خودشان از قدرت نظامی آمریکا استفاده نمایند. آمریکا اگرچه در سابق در این منطقه نفوذ بسیار داشته است به طوریکه به صورت غیر مستقیم و صرفاً از راه دیپلماسی برنامه ها و اهداف خویش را عملیاتی می نمود. با وقوع انقلاب اسلامی آمریکا دیگر نتوانست حضور غیر مستقیم داشته باشد؛ بلکه این بار برای حفظ قدرت خویش لازم بود خود به صورت مستقیم خود به میدان بیاید به طوریکه در جنگ عراق علیه ایران بسیاری از تجهیزات و اداوت جنگی بطور مستقیم از جانب آمریکا بوده است. پس از پایان جنگ چون خودشان صدام را برای کوبیدن انقلاب اسلامی بیش از اندازه تجهیز و تقویت کرده بودند، پس از پذیرش قطعنامه و آتش بس لازم بود انرژی عراق را تخلیه کرده و به نوعی مجدداً تعادل را به منطقه برگردانند و این جز در سایه حضور مجدد نظامی آمریکا مقدور نبود. بنابراین وقوع انقلاب اسلامی زمینه ساز ضعف های بیشتر و در نهایت سقوط و اضمحلال قدرت آمریکا در منطقه بوده است.

1-3-2. به مخاطره انداختن منافع قدرت های بزرگ به ویژه آمریکا در منطقه

قبل از وقوع انقلاب اسلامی بسیاری از کشورها استعماری و در راس آن ها آمریکا بسیاری از منافع خویش را از ایران تأمین می کردند. شکل گیری انقلاب اسلامی موجب شد که منافع غرب و به ویژه آمریکا در منطقه استراتژیک خاورمیانه به خطر بیفتد. برژنسکی نظریه پرداز مشهور آمریکایی می گوید: «تجدید حیات اسلام بنیادگرا در سراسر منطقه با سقوط شاه و تشنجات ناشی از ایران (امام) خمینی (ره) یک مخاطره مستمر برای منافع ما در منطقه ای که حیات جهان غرب کاملاً به آن وابسته است ایجاد کرده است. بنیادگرایی اسلامی پدیده ای است که امروزه آشکار نظم و ثبات موجود را تهدید می کند.» (داودی، 1368: 80). امام خامنه ای (حفظه الله) با اشاره به این مطلب که آمریکایی ها همواره منافع خویش را از کشور ایران تأمین می کردند، لذا وقوع انقلاب اسلامی شکستی سخت به نظام سلطه و سلطه طلبی آنان بوده است. ایشان در این زمینه می فرمایند:

این که ملاحظه می کنید بعد از پیروزی انقلاب تاکنون آمریکایی ها از دشمنی با ملت و کشور و نظام جمهوری اسلامی هرگز دست نکشیده اند و یک لحظه از دشمنی باز نایستاده اند علّت همین است این جا پایگاه سیاسی و اقتصادی امن و امان آمریکایی ها بود. اما فکر اسلامی و ایمان اسلامی این ملت را بیدار کرد و آن ها توانستند به برکت اسلام دست این سلطه طلبِ زیاده خواهِ زورگوی چپاولگر را کوتاه کنند. در حقیقت اسلام در کشور ما بزرگ ترین ضربه را به استکبار آمریکایی زده است. بنابراین آن ها هم بزرگ ترین کینه را دارند و برای مهار اقداماتی می کنند. (بیانات در خطبه های نماز جمعه تهران، ۱/ ۹/ ۱۳۸۱)

امروزه نیز استکبار جهانی درصدد کسب منافع از منطقه غرب آسیا می باشد به طوریکه برای کسب آن منافع حتی به ایجاد جریان های خطرناکی همچون داعش، جبهه النصره متوسل می شوند. تلاش های نظام جمهوری اسلامی در منطقه و حمایت از محور مقاومت، موجب شده تا استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی و برخی حامیان منطقه ای آن ها در تلاش برای بحران آفرینی و تجریه منطقه با به وجود آوردن و حمایت از گروه های تروریستی همچون داعش ناکام بمانند.

1-3-3. رشد و گسترش نهضت های آزادی بخش

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، در بسیاری از نقاط جهان ملت های در بند به ویژه محرومان و مستضعفان، جانی تازه گرفتند و برای آزادی و رهایی خویش تلاش ها، مبارزات و حرکت های گوناگونی را آغاز کردند. اوج و فراز این مبارزات در منطقه خاورمیانه و کشورهای مسلمان بود که نه تنها در مجاورت و همسایگی ایران انقلابی قرار داشتند بلکه، با مردم آن از همگونی دینی و فرهنگی نیز برخوردار بودند؛ این خود می توانست تأثیر عمیقی در گسترش و توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. بارزترین نمونه های این حرکت ها و مبارزات انقلابی و رهائی بخش را در لبنان، فلسطین، افغانستان، یمن، بحرین، الجزایر و مصر و غیره می توان مشاهده کرد. در هم شکستن صولت و ابهت ابر قدرت ها، رشد وحدت و اخوت در میان مسلمانان و فرقه های مختلف اسلامی، فرو پاشی بلوک شرق و جهان کمونیست و آزاد شدن جمهوری های مسلمان نشین از تحت سلطه و دیکتاتوری این ابر قدرت و نمونه های دیگری از این قبیل نیز در زمره آثار انقلاب اسلامی به شمار می روند و این انقلاب در تحقق آن ها تأثیر چشم گیری داشته است.

1-3-4. رشد و گسترش بیداری اسلامی در کشورهای منطقه

جریان های مقاومت اسلامی در قبل از انقلاب اسلامی وجود داشته است. این جریان ها به طور عمده به دلیل ترس از حاکمان و همچنین عدم آگاهی از نتایج فعالیت های خویش منفعلانه عمل می کردند. علاوه بر این شکست برخی از جریان های اسلامی نیز عاملی برای عملکرد انفعالی آن ها بوده است. با وقوع انقلاب اسلامی در میان ملت ها به ویژه ملت های مسلمان جرأت برخورد با حاکمان دست نشانده ایجاد شده به طوریکه رفته رفته به واسطه انسجام فکری و عملکردی منجر به بیداری اسلامی در منطقه غرب آسیا گردید. اگر جوهره اصلی قیام ها و انقلاب های منطقه را در احقاق حقوق مردم، کنار زدن سیطره و سلطه استکبار جهانی، احیای عزت و کرامت از دست رفته، استقلال و عدالت طلبی بدانیم، خواسته یا ناخواسته، نقش و جایگاه اندیشه انقلاب اسلامی را در این حرکت ها پذیرفته ایم. با دقت نظر در ماهیت انقلاب اسلامی این نکته مشخص می گردد که ماهیت بیداری اسلامی همانند ماهیت انقلاب اسلامی بوده و هر دوی آن ها در جهت احیاء و تجدید عزت و کرامت ملی اسلامی را که در طول زمان با دیکتاتوری حاکمان فاسد و با سلطه سیاسی آمریکا و غرب، در هم شکسته و پایمال شده بود گام برداشته اند. هر دوی آن ها در جهت کسب استقلال، آزادی و عدالت و ایستادگی در برابر نفوذ و سلطه آمریکا و اروپا و مبارزه با رژیم غاصب و جعلی صهیونیست را به عنوان اصول و شعارهای خویش برگزیده اند. در نهایت باید گفت این اصول اگرچه در کشورهای اسلامی مجر به بیداری اسلامی گردید اما کشورهای غیر اسلامی نیز در جهت آزادی خواهی می توانند این رویه را الگوی خویش قرار دهند همان گونه که امام راحل (ره) فرمودند: «آوای انقلاب بزرگ ایران در کشورهای اسلامی و دیگر کشورها طنین انداز وافتخار ساز است.» (امام خمینی، ج۵، ص ۷۸). امام خامنه ای (مدظله) بیداری اسلامی در منطقه را حاصل روح انقلاب اسلامی می دانند. ایشان مبارزه با طاغوت، ایستادگی در برابر ظلم، برپایی احکام اسلامی از جمله مهم ترین مشترکات انقلاب اسلامی و بیداری را برشمرده اند. ایشان در این زمینه می فرمایند:

این بیداری اسلامی که مشاهده می کنید چه بگوییم، چه نگوییم، چه به رو بیاوریم، چه نیاوریم، چه دیگران به رو بیاورند، چه نیاورند، اثر گرفته از حرکت عظیم ملت ایران است. این انقلاب عظیم، این انقلاب بزرگ، این تحول بنیان بر افکن سنت های طاغوتی و نظام طاغوتی و نظام سلطه، ملت ایران را به یک اسوه تبدیل کرد. (بیانات رهبر معظم انقلاب، ۲۴/ ۵/ ۹۰)

1-3-5. تبدیل شدن انقلاب اسلامی به الگوی برای ملت های منطقه

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران پیامدهای مستقیم و غیر مستقیمی برای نظام بین الملل و عناصر و فرآیندهای درونی آن داشت. خروج ایران از اردوگاه غرب و تقابل اساسی با نظام بین الملل، تأثیرات عمیقی بر معادلات منطقه ای وارد نمود. عامل بسیاری از این تأثیرات را می بایست در ویژگی های منحصر به فرد این انقلاب، چه در بعد نظری و چه در بعد اجرایی جستجو نمود. اگر چه قرن بیستم شاهد تحولات و وقایع متنوعی از این جنس و در این سطح بود اما هیچ کدام از این وقایع در چنین گستره ای بازتاب نداشتند و تأثیرگذار نبوده اند. از منظر میشل فوکو نظریه پرداز فرانسوی، انقلاب سال 1978 متضمن امتناع کل یک فرهنگ و یک ملت از رفتن زیر بار یک جور نوسازی است که در نفس خود کهنه گرایی است. چنین انقلابی به مثابه انقلابی بدون تشکیلات، غیر حزبی و در نوع خود بی نظیر است. (فوکو، 1379: 43) مهم ترین تأثیر انقلاب اسلامی بر احیای ارزش ها و آگاهی های اسلامی، القای تفکر اسلام سیاسی بود. اسلامی که به زعم بسیاری در صفحات کهن تاریخ فرتوت شده و از اذهان رخت بر بسته بود، اینک با هسته ای قدرتمند و امواجی فراتر از مرزهای ملی بازگشته و به جهانیان صادر شده است. (حشمت زاده، 1385: 83  90). انقلاب اسلامی ایران یکی از بزرگ ترین رخدادهای اجتماعی که نیمه دوم قرن بیستم را فرا گرفته است. در جهانی که تغییر و تحولات مستمر، مرزهای طبیعی جوامع را درنوردیده و سرنوشت ملت ها را به هم پیوند زده، پدیده ای به این گستردگی و عظمت نه تنها نهاد ها و نظام های یک ملت و یک قوم را درهم ریخته و سرنوشت تاریخی آنان را درمسیر تغیرات بنیادینی قرار داده است. گسترش موج حرکت های اسلامی و اوج گیری نهضت های بنیادگرایی در منطقه و کشورهای مسلمان به یکی از عمده ترین پدیده ای سیاسی دهه 1980 و در واقع نیمه دوم قرن بیست تبدیل شده است. اکثریت قریب به اتفاق محققان مسایل اسلام، متفق القول ند که انقلاب اسلامی در ایران و صدور آن بزرگ ترین محرک جنبش های سیاسی اسلامی بوده است. از این رو در عمیق ترین لایه های خواست مردمی، نوعی الگوپذیری از انقلاب اسلامی وجود دارد که با وجود تأکید بر ملیت، از نژادپرستی به دور بوده و با وجود تکیه بر نقش مردم و آزادی و عدالت، شعارهای اومانیستی، لیبرالیستی و سکولاریستی سر نمی دهد این موجب شده تا انقلاب اسلامی به الگویی برای ملت های منطقه تبدیل شود و این همان عاملی است که نگرانی و هراس استکبار جهانی از انقلاب اسلامی را به دنبال داشته و دلیل اصلی دشمنی ها و فشارهای آنان بر علیه جمهوری اسلامی است. شکل گیری انقلاب اسلامی و الگوی جدید که به عنوان الگوی مبارزه و پیگیری خواست های جمعی از درون آن به جهان اسلام ارایه شد، ریشه ای عمیق در هویت مردم مسلمان غرب آسیا و تلاش های فکری نخبگان مسلمان معاصر دارد.

البته منظور از الگوگیری از ایران آن نیست که همان ساختار حاکم بر جمهوری اسلامی در آن کشورها نیز شکل بگیرد؛ بلکه الگوگیری از ایران به معنای قراردادن اسلام در مدار حرکت و راهنمای ایجاد نظم جدید و تدوین خواسته هاست و طبیعی است که هر کشوری بنا به شرایط و مقتضیات خود ساختار مشخصی را ترسیم می نمایند.

1-3-6. احیای مسأله فلسطین و طرح آن به عنوان یکی از مشکلات جهان اسلام

احیای مسأله فلسطین و طرح آن به عنوان یکی از مشکلات جهان اسلام و مقابله با رژیم صهیونیستی و حمایت از خط مقاومت در منطقه و دمیدن روح امید به جریان مقاومت، سیاست نفی سلطه جویی و سلطه پذیری از سوی انقلاب اسلامی از یک سو نوید بخش حمایت از مردم مظلوم فلسطین و لبنان در برابر زیاده خواهی های رژیم صهیونیستی بود و از سوی دیگر مقابله با سلطه جویی و سلطه طلبی این رژیم و آمریکا بود و همین حمایت و ایستادگی انقلاب اسلامی موجب شده تا مردم فلسطین و لبنان به مقاومت در برابر این رژیم دلگرم و مصمم تر شوند و بتوانند در برابر زیاده خواهی های آن ایستادگی نمایند. به طور مثال امام خامنه ای در این زمینه می فرمایند:

امام هیچ وقت به خاطر ملاحظه زورگویان عالم، از دفاع از مظلومین عالم دست نکشید. امام در طول زمان از مسئله فلسطین به عنوان یک مسئله اصلی یاد کرد. امام صریحاً در وصیت نامه و بیانات خود به ندای یا للمسلمین ملت های مظلوم اهمیت می دهد؛ دفاع صریح از حقوق مظلومین، دفاع صریح از حقوق ملت فلسطین و هر ملت مظلوم دیگر. این روش امام است؛ این خط امام است؛ این شیوه امام و این توصیه و وصیت امام است. خوشبختانه این روش را ملت ایران و مسئولین کشور دنبال کردند و سی سال است که در هر میدانی که شما ملت ایران با استکبار آمریکا مواجه شدید، شما پیروز شدید و دشمن شما مغلوب و دچار باخت شد. (بیانات، 14/ 03/ 1387)

1-4. ایجاد و تقویت روحیه جهادی

روحیه جهادی و انقلابی از ویژگی هایی است که می توان باآن کارهای مشکل و پیچیده را به سرانجام رساند. جوانان انقلابی با برخورداری از این ویژگی به حل و فصل بسیاری از مشکلات اعم از مبارزه با طاغوت، دفاع مقدس، شکوفایی در مبارزه با تحریم ها و موفقیت در به دست آوردن طرح های علمی- پژوهشی به طور مثال رشد و ارتقاء در دانش پزشکی و دانش انرژی هسته ای را می توان نام برد. امام خامنه ای (مدظله) با اشاره به این مطلب ارتقاء در زمینه های مختلف را حاصل روح و فرهنگ جهادی می داند که در دوران انقلاب اسلامی به جوشش و بالندگی رسیده است. ایشان در این زمینه می فرمایند:

در نظام جمهوری اسلامی و به برکت انقلاب اسلامی، همه تلاش ها سرعت و کاراییِ مضاعفی پیدا می کند. آنچه انقلاب اسلامی به مردم ما داد، فرهنگ جهادی بود. فرهنگ جهادی در همه صحنه ها و عرصه ها به کار می آید و در زمینه کارهای زیربناییِ کشاورزی و دامداری و امثال اینها هم از اوّل انقلاب، روح و فرهنگ جهادی وارد میدان شد. اما همان حالت حرکت، پیشرفت و جهش که در خود انقلاب موجود بود، در اینها هم وجود داشت و ما اثرش را هم در بیرون دیدیم. در دفاعِ هشت ساله، بسیج و تحرّک مردم را دیدید. در میدان کار و سازندگی و پیشرفت، روحیه جهادی را دیدید، که البته مخصوص جهاد سازندگی هم نماند؛ این روحیه در بسیاری از دستگاه ها رسوخ کرد. امروز هم شما در کمک رسانی همین روحیه را مشاهده می کنید. این روحیه در همه جای دنیا نیست. مهربانی و همکاری و دلسوزی برای مصیبت دیدگان - که مربوط به همه بشر است - یک حرف است؛ اما جوشش و تحرک و نشاط و ورود در میدان، بدون هیچ ترتیب آداب، برای خدمت کردن، یک حرف دیگر است. آنچه در ایران دیده شد، این بود. همه وارد میدان شدند و تحرّک پیدا کردند. بنده در سال های قبل از انقلاب، حوادثی مثل زلزله و سیل را از نزدیک دیده بودم. خود من رفتم امدادگری و خدمتگزاری کردم. این روحیه حرکت عمومی، این دلسوزی، این ورود در صحنه کار و ابتکار، این کمک رسانیِ انبوه، مخصوص ملتی است که دل او از حرکت جهادی گرم است و جوشش جهادی در دل او وجود دارد. این همان روحیه بسیجِ دوران دفاع مقدّس است؛ این همان روحیه سنگرسازان بی سنگرِ جهاد سازندگی است که غسل شهادت می کردند، روی بولدوزر می نشستند تا خاکریز بزنند. ما این روحیه را باید حفظ کنیم. این روحیه با کار علمی و نظم تشکیلاتی هیچ منافاتی ندارد؛ بلکه اتفاقاً کار علمی را هم همین روحیه جهادی بهتر می کند. (بیانات امام خامنه ای: 1382)

نتیجه گیری

انقلاب اسلامی ایران در عرصه دستاورد نرم رشد چشمگیری داشته است و در این زمینه در نوشتار قبل بیش از 10 دستاورد نرم تبیین و بررسی گردید. در این مقاله نیز 9 دستاورد نرم مهم تبیین گردید؛ که هر یک از آن ها خود به تنهایی مجموعه ایی از دستاوردهای مختلف را به دنبال داشته است. دستاوردهایی همچون تأثیر جدی بر نظریه های سیاسی که قبل از انقلاب اسلامی نظریه ها حول نظریه های مارکسیستی با تکیه بر اقتصاد و نظریه های لیبرالیستی حول محور توسعه سیاسی با محوریت آزادی لیبرالیستی بوده است. با تحقق انقلاب اسلامی نظریه های انقلاب از انحصار این دو مسیر خارج گردید. تغییر الگوی نه شرقی و نه غربی که یکی از مهم ترین دستاورد انقلاب اسلامی است به دنیا نشان داد که برای زیستن و زندگی کردن لازم نیست تکیه به ابر قدرت ها اعم از شرق و غرب نمود. انقلاب اسلامی نشان داد می توان مستقل از استعمارگران بود. در مسائل منطقه نیز نفوذ جمهوری اسلامی ایران در هیچ دورانی سابقه نداشته است. در عرصه فعالیت های مختلف آبادانی و خدماتی نیروهای انقلاب با روحیه انقلابی و جهادی به عنوان خادمین ملت از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز فعال و نقش آفرین بوده اند.  

کتابنامه

اسکاچپول، تدا (1376). دولت ها و انقلاب های اجتماعی، ترجمه، سید مجید روئین تن، تهران: سروش.

امام خمینی، روح الله (1378). صحیفه امام خمینی، مرکز تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

بشیریه، حسین (1372). انقلاب و بسیج سیاسی، تهران، دانشگاه تهران.

بیانات امام خامنه ای.

پیتر، آندره (1360). مارکس و مارکسیسم، ترجمه شجاع الدین ضیائیان، تهران، دانشگاه تهران.

حشمت زاده، محمد باقر (1385). تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر کشورهای اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

داودی، محسن (1386). ستیز غرب با آنچه بنیادگرایی اسلامی می نامد، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.

دفن گلان، گرهار (1378). حقوق بین الملل عمومی، ترجمه سید داود آقائی، تهران، نشر میزان.

ضیائی بیکدلی، محمد رضا (1397). حقوق بین الملل عمومی، تهران، گنج دانش.

فوکو، میشل (1379). ایران: روح یک جهان بی روح، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهان دیده، تهران: نشر نی.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

هادیان، ناصر (1375). نظریه تدا اسکاچپول و انقلاب اسلامی، مجله راهبرد، شماره 9.

هانتینگتون، ساموئل (1370). سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر علم.

منبع : پیام، تابستان 1398 - شماره 133 , نوری گلجائی، عبدالله

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.