1. عکس العمل رژیم عراق

رژیم عراق به دلیل برخورداری از برتری نظامی در ماههای پایان جنگ، خودداری ایران از پذیرش قطعنامه 598 را به سود خود ارزیابی می کرد، زیرا به آن کشور امکان می داد تا حملات خود را به داخل خاک ایران ادامه دهد. بنابراین عراق از تصمیم ایران ناخشنود بود، چنانکه تا چهار ساعت پس از اعلام پذیرش قطعنامه 598 به وسیله ایران، رادیو عراق سکوت اختیار کرده و خبرگزاری عراق نیز هیچ گزارشی در این باره منتشر نکرد. لطیف نظیف جاسم، وزیر فرهنگ و اطلاعات وقت عراق، در نخستین واکنش رسمی عراق گفت: ما و جهانیان خبری را که از رادیو تهران به زبان فارسی پخش شد، دایر بر اینکه ایران به دبیر کل سازمان ملل رسماً موافقت خود را با قطعنامه 598 اعلام داشته است، شنیدیم.[101]وی در ادامه سخنان خود، تمایل به صلح عادلانه و شرافتمندانه را، طبق اصولی که در سخنان صدام حسین به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب ژوییه آمده بود، مورد تأکید قرار داد. این موضعگیری با تأکید بر پیشنهاد صدام برای تحقق صلح به جای قطعنامه 598، نخستین نشانه آشکار و احتیاط آمیز در مخالفت عراق با برقراری آتش بس بود.به طور کلی، تحلیل رژیم عراق از پذیرش قطعنامه 598 به وسیله ایران، آن بود که این اقدام ناشی از ضعف شدید در جبهه های نظامی نیروهای ایران است؛ لذا با بهانه های واهی همواره سعی می کرد تا از زیر بار پذیرش قطعنامه 598 شانه خالی کند و به حملات خود ادامه دهد؛ به گونه ای که در همین راستا تا 24 ساعت پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران، همچنان بر برتری نظامی عراق و شکست و ضعف ایران و شرایط عراق برای پایان جنگ تأکید می کرد.[102] به طور کلی در این زمان، عراقی ها ضمن حفظ روحیه جنگی و تأکید بر هوشیاری نظامی، هدف صلح جویانه ایران را در پذیرش قطعنامه 598 مورد تردید قرار دادند، به گونه ای که طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق، گفت: احتمال می رود، تصمیم اخیر ایران یک تصمیم تاکتیکی باشد که به منظور کسب وقت و فریب دادن برای آماده شدن جهت تجاوز بیشتر باشد.[103] وی در ادامه تأکید کرد: منطق حکم می کند که جنگ را کماکان ادامه دهیم.[104] لذا آنها که تحت فشار بین المللی برای پذیرش قطعنامه 598 بودند، سعی کردند تا با فشارهای دیپلماتیک، اوضاع را به نفع خود عوض کنند. به عنوان نمونه، عراق یک فرستاده ویژه را به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، که از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران استقبال کرده بودند، فرستاد تا نظر موافق آنها را برای تداوم عملیات نظامی عراق علیه ایران کسب کنند. همچنین طارق عزیز در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل، پیشنهادها و شرایطی را در مورد قطعنامه 598 به عنوان گام عملی ارائه می دهد که از جمله آنها عبارتند از: مذاکره مستقیم میان نمایندگان صلاحیت دار عراق و ایران زیر نظر دبیر کل، تضمین حقوق کامل عراق برای کشتیرانی در اروندرود، خلیج فارس و تنگه هرمز، و.... [105] به هر حال، بهانه جوییهای عراق همچنان ادامه داشت تا اینکه در طی برگزاری جلسه مشترک شورای فرماندهی انقلاب عراق، به ریاست صدام، در تاریخ 30 تیر 67، تصمیم حمله به ایران گرفته شد و در سحرگاه روز جمعه 31 تیر 67، تنها سه روز پس از پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598، عراق حمله سراسری خود را به ایران آغاز کرد، و بخش گسترده ای از شمال تا جنوب جبهه، از جمله مناطقی از خوزستان، قصرشیرین، گیلانغرب، سرپل ذهاب و…، را به اشغال نظامی خود درآورد.[106]بهانه صدام در این تجاوز نوین، ادعای ایجاد توازن در تعداد اسرا، غنیمت گرفتن بیشتر و انهدام نیروهای جمهوری اسلامی بوده و این اهداف را به منظور تسریع در رسیدن به توافق در مذاکره با ایران، اعلام کرد. همچنین شرط مذاکره مستقیم بین ایران و عراق و برگزاری جلسات مذاکره به تناوب در بغداد و تهران را، به صورت مانعی جدی در اجرای قطعنامه 598 قرار داد. در مورد برخورد امام با این عمل عراق باید گفت ایشان که بارها هشدار داده بودند که ادعاهای صلح طلبی صدام، فریبی برای افکار عمومی است، بار دیگر بر جدیت ایران برای پذیرش قطعنامه تأکید کرده و با اشاره به کارشکنی های عراق و حمله مجدد آن به ایران می فرمایند: من باز تأکید می کنم که ما در سیاست خود برای رسیدن به صلح در چهارچوب قطعنامه شورای امنیت جدی هستیم، و هرگز پیشقدم در تضعیف آن نخواهیم بود؛ ولی آثار کارشکنی را در سیاست و رفتار نظامی عراق مشاهده می کنیم، که بعید به نظر نمی رسد که دست بعضی از قدرت ها و ابرقدرت ها در این قضایا پنهان باشد و چه بسا صدامیان بخواهند بخت سیاه و تیره گون خود را مجدداً آزمایش کنند.[107] ایشان در ادامه، در چنین وضعیت دشواری که خرمشهر و اهواز در معرض اشغال قرار گرفتند، مثل همیشه با قاطعیت تمام بر لزوم حفظ تمامیت ارضی کشور و مقابله با کفر و باطل تأکید کرده و مردم را به مقابله در برابر نیروهای متجاوز عراق فراخواندند. امام در پیام خود به سپاه پاسداران، که توسط حاج سید احمد خمینی برای فرمانده وقت سپاه قرائت شد، به این مطلب اشاره کردند که این نقطه حیاتی کفر و اسلام است. یعنی شکست یا پیروزی، یا اسلام یا کفر است و باید متربه متر جنگید و هیچ چیز از هیچ کس پذیرفته نیست و اینجا نقطه ای است که یا موجب می شود سپاه حیات پیدا کند دوباره در کشور و یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مرده ای بشود.[108] امام در شرایطی دشوار و سرنوشت ساز، برای مقابله با استراتژی جدید دشمن، در این پیام، سپاه را مورد خطاب قرار داده و به یک معنا سرنوشت حاکمیت اسلام یا حاکمیت کفر را با نتیجه استراتژی جدید دشمن، و نیز سرنوشت سپاه را با تلاشهای دشمن پیوند داده اند. پیام امام بلافاصله در میان فرماندهان سپاه قرارگاهها و رزمندگان بسیجی و سپاهی منتشر شد و روح مقاومت و حماسه را در آنها احیا کرد. چنانکه به تعبیر جانشین فرماندهی کل قوا، بوی نشاط و جهاد در همه جا به مشام می رسید.[109]به طور کلی، انتشار پیام شورانگیز و عاطفی امام خمینی(س)، بار دیگر موجب بسیج عمومی در سراسر کشور شد و انقلابیون و رزمندگان از اقصی نقاط کشور سراسیمه به سوی جبهه های جنگ شتافتند و عوامل بعثی را با تحمیل شکست، وادار به عقب نشینی و در نهایت، پذیرش آتش بس و قطعنامه نمودند؛ لذا باید گفت رفتار امام در تمام مقاطع جنگ و حتی در این مرحله پایانی، رفتاری کاملاً قاطعانه و سنجیده بوده و هر بار، با درک صحیح شرایط، با رهنمودهای خود، مردم را به جنگ یا پذیرش صلح دعوت می کردند.

به عبارت دیگر، همان گونه که در طول هشت سال دفاع مقدس، حضور مردم در جبهه ها و تبعیت آنان از رهنمودها و فرامین امام بود که آمال ابرقدرت ها را برهم زد، در جریان تجاوز مجدد عراق به درون مرزهای کشورمان نیز، دیدیم که تنها برخورد به موقع امام و لبیک امت به آن و عشق الهی آنان به رهبری انقلاب بود که توطئه جدید صدام و اربابانش را درهم شکست و حماسه پیروزی بزرگ مقاومت فردی در مقابل اشغالگران بعثی را خلق نمود.

2. عکس العمل سایر کشورها

بازتاب پذیرش قطعنامه 598 آنقدر وسیع بود که تمام رسانه های خبری جهان به آن پرداختند و در مورد آن اظهار نظر کردند. به مجرد پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، بنگاههای خبری جهان یکصدا بر آن شدند تا آن را شکست نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی در برابر عراق قلمداد کنند و با جریحه دار کردن غرور ملی، موجبات ضعف هرچه بیشتر نظام اسلامی را فراهم آورده و آمال و امید نهضتهای رهایی بخش را به یأس ممتد مبدل سازند. از طرف دیگر، امپریالیزم خبری در اندک زمانی به چیرگی دیپلماسی غرب بر سیاست ایران اسلامی اشاره کرد؛ به گونه ای که وزیر دفاع وقت امریکا، رویارویی امریکا با ایران را از عوامل مؤثر در پذیرش قطعنامه از سوی ایران عنوان نمود.[110] رابین رایت، کارشناس مسائل منطقه ای امریکا، نیز علت این تصمیم را ناامیدی ایران از راه حل نظامی ذکر کرد و وضعیت اقتصادی و تحولات اخیر جبهه های جنگ را مؤثر در این تصمیم گیری دانست.[111]به طور کلی، دولتمردان امریکایی بیشتر از دیگران سعی نمودند تا این اقدام ایران را ناشی از ضعف آن دانسته و در این زمینه به نقش مؤثر کشور خود هم اشاره نمایند.ولی امام خمینی(س) در برخورد با چنین افراد و کشورهایی ـ که سعی می کردند این اقدام ایران را ناشی از ضعف نظامی ـ سیاسی او بدانند و نقش کشورهای دیگر را مؤثر قلمداد کنند ـ از یک طرف، پس از حمله مجدد عراق به ایران، با صدور فرمان مقاومت و در نتیجه، حضور مردم در جبهه ها و اخراج نیروهای عراق از خاک ایران، ثابت کردند که ایران هنوز از نظر نظامی قوی بوده و پذیرش قطعنامه به خاطر ضعف ایران در این زمینه نبوده است. به عبارت دیگر هجوم گسترده مردم مسلمان به جبهه های نبرد و مقابله قاطع با نیروهای متجاوز عراق، پس از صدور فرمان مقاومت توسط امام خمینی(س)، و در نتیجه اخراج قدرتمندانه ارتش متجاوز عراق از مرزهای میهن اسلامی، یک بار دیگر توانمندی نظامی و قدرت سیاسی ایران اسلامی را ثابت کرد و این نکته آشکار شد که برخلاف تحلیلهای صدام و ابرقدرت ها، پذیرش قطعنامه از سوی ایران از موضع ضعف نبوده است و مردم ایران در هر شرایطی با متجاوز برخوردی سهمگین داشته و پوزه تجاوزگران به خاک مقدس ایران و دستاوردهای انقلاب اسلامی را به خاک مذلت می مالند.[112]از طرف دیگر، امام خمینی(س) با تأکید بر استقلال ایران در تمام زمینه ها، و عدم وابستگی آن به استکبار جهانی، ایران را نه تنها در گرفتن تصمیم پذیرش قطعنامه، بلکه در تمام زمینه ها، کشوری مختار و مستقل دانسته و نقش و نفوذ کشورهای دیگر در اتخاذ تصمیمات این کشور را منفی می دانند؛ به گونه ای که ایشان در این زمینه فرمودند: در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم گرفته اند. و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است.[113]ایشان در ادامه با بیان این نکته که ایران در راستای این قطعنامه به صلحی دائم می اندیشد و نه تنها جنگ طلب نیست بلکه خواهان صلح واقعی است، این حقیقت تلخ را به جهانیان ثابت نمودند؛ و عاملین استعمار، بالاخره مجبور به پذیرش چیزی بودند که سال ها بر سر انکار آن سرمایه گذاری کرده بودند. بعد دیگر بازتاب پذیرش قطعنامه توسط امام، در سایر کشورها را، باید استقبال و ابراز خرسندی آنها از این تصمیم دانست. به عبارت دیگر، کشورهای جهان و بخصوص ابرقدرت های امریکا و شوروی، که دیگر تداوم جنگ ایران و عراق را به نفع خود نمی دیدند، از پذیرش قطعنامه شورای امنیت توسط ایران به گرمی استقبال کرده و در رسانه های خبری خود به تمجید از آن پرداختند. در این زمینه، سخنگوی وزارت خارجه امریکا، پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران را از طرف کشورش تبریک گفته و بیان می دارد که: این اولین گام در راه صلح است… تأکید ما بر اجرای کامل قطعنامه 598 است و ایالات متحده در این راه تلاش خواهد کرد.[114] لذا آنها که این تصمیم ایران را به منزله پیروزی مهم برای سیاست خارجی ریگان ارزیابی می کردند، کارشکنی در اجرای قطعنامه را به معنای مقابله با دستاوردهای سیاست خارجی امریکا دانسته و در اندیشه تلاش برای سازمان دهی فشار بین المللی بر طرف خاطی و متمرد بودند.به طور کلی، این اقدام ایران، بر امریکا بخصوص سیاست خارجی آن تأثیر بسیار داشته و آنها از این عمل بسیار خشنود بودند؛ به گونه ای که پس از آن، چراغ سبزهای آنها برای برقراری رابطه با ایران نمایان شد.

سخنگوی وزارت خارجه امریکا در ادامه استقبال کشورش از این عمل گفت: حال که ایران قطعنامه آتش بس را پذیرفته است، کوشش های امریکا برای تحمیل بر ایران به کنار گذارده خواهد شد.[115]همچنین شولتز، وزیر خارجه امریکا، اعلام کرد: امریکا مایل به تجدید مناسبات مستقیم با نمایندگان معتبر دولت تهران است.[116]در مورد برخورد شوروی با پذیرش قطعنامه توسط ایران باید گفت که آنها هم مانند امریکا اعلام رضایت عمیق خود را از این عمل ایران اعلام کرده و بیان کردند که رهبران شوروی بارها در سطوح مختلف، مسئولان ایران را به قبول قطعنامه دعوت کرده بودند. معاون وزیر خارجه انگلیس هم با توجه به واکنش عراق بعد از پذیرش قطعنامه توسط ایران، تأکید کرد: باید مواظب باشیم و قبل از اتمام بازی، توپ را رها نکنیم… اکنون باید دید که عراق نیز آماده پذیرفتن طرح اجرایی دبیر کل سازمان ملل هست یا نه؟[117]گنشر، وزیر خارجه وقت آلمان، نیز تصمیم ایران را سرنوشت ساز و گامی برای پایان جنگ خواند و در سخنانی گفت که شخصاً در مذاکرات مقدماتی برای قبول قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل توسط ایران شرکت داشته است.[118]کشورهای منطقه هم با توجه به روند رو به گسترش جنگ در منطقه خلیج فارس، تصمیم ایران را به منزله یک گام اساسی و جدی برای پایان دادن به جنگ، ارزیابی و از آن استقبال کردند و در این میان، بیش از همه، دولتهای کویت و سعودی از اقدام ایران تسکین یافتند. بنابراین کشورهای خارجی از تصمیم ایران مبنی بر پذیرش قطعنامه به گرمی استقبال کرده و همگی با ابراز رضایت از این کار، حمایت خود را از آن اعلام داشتند. حتی بعضی از کشورها مثل امریکا که بعد از انقلاب و در طول جنگ ایران و عراق، هیچ گونه رابطه ای با ایران نداشته و سعی در انزوای همه جانبه آن داشتند، پس از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، در سیاست خارجی خود چرخش نشان داده و خواهان برقراری رابطه مجدد با ایران شدند. اما در این مقطع، رفتار امام خمینی(س) در برابر عکس العمل دیگر کشورها نسبت به این اقدام ایران و بخصوص در برابر امریکا، رفتاری قاطعانه، مدبرانه و آگاهانه بوده و ایشان با آگاهی کامل از نیات شوم کشورهایی چون امریکا که خواهان از سرگیری رابطه با ایران بودند، تمام نقشه ها و آرزوهای آنان را بر باد داده و رؤیای شیرین برقراری رابطه مجدد با ایران را برای آنها به یأس مبدل کرد. به طور کلی، امام خمینی(س) این درخواست امریکا برای برقراری رابطه با ایران را نقشه ای برای ایجاد استعمار مجدد ایران دانسته و تمام هم و غمّ آنها را در این می دانند که ایران را از دست داده و فرمودند:امروز همه مصیبت و عزای امریکا و شوروی شرق و غرب در این است که... ملت ایران از تحت الحمایگی آنان خارج شده است.[119]لذا ایشان دشمنی امریکا و جهان استکبار با اسلام را اساسی دانسته و معتقدند تا زمانی که ایران اسلامی از اصول و برنامه های انقلابی و اسلامی حمایت می کند، این کشورها دست از دشمنی با آن برنداشته و همواره درصدد مبارزه با آنند. ایشان فرمودند: به گفته قرآن کریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما بر نمی دارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها و امریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبیِ مان را لکه دار نمایند.. ..آری، اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند؛ ولی در همان حدی که آنها آقا باشند ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف؛ آنها ولیّ و قیّم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها.[120]بنابراین، امام خمینی(س) در مقابل ابراز خرسندی ابرقدرت ها و دنیای غرب از تصمیم پذیرش قطعنامه توسط ایران، عکس العمل مثبتی نداشته و خرسندی آنها را، به خاطر ابراز دوستی و مودت آنها، هیچ وقت واقعی ندانسته و به همین خاطر ایشان ابراز خرسندی آنها برای برقراری رابطه با ایران را نقشه برای رخنه و نفوذ در داخل کشور و ملت و در نتیجه، از بین بردن اصول اسلامی و انقلابی آن دانسته و همواره ملت را به آمادگی و هوشیاری در این مقطع مهم دعوت می کند: دشمن ما ـ چه دشمنهای بزرگ از قبیل امریکا و شوروی... ـ اینها چون با اسلام مخالف هستند و دیدند که اسلام امروز در دنیا یک قدرت بزرگی شده است در مقابل آنها، از این جهت، آنها دائماً مشغول نقشه کشی هستند، و ما نباید از این مسئله غفلت کنیم. هم باید مردم مهیا باشند. قوای مسلح مهیا باشند. مردمی که باید به جبهه بروند و جبهه ها را پر کنند. تعقیب کنند این مطلب را و سستی نکنند. دشمن ما دشمنی است که با نقشه کار می کند. الآن ممکن است که در ایران منتشر کنند که خوب، دیگر مسئله تمام شد و چه شد و مردم را سست کنند و حال اینکه مسئله تمام نشده است، اینها همیشه دنبال این هستند که کارهای خودشان را انجام بدهند و لو به دست ملتها یا دولتها. در ایران چون نمی توانند این کار را بکنند، نه ملت با آنهاست نه دولت، از این جهت، یک راههای دیگری که دارند دنبال می کنند. از این جهت، ما باید بیدار باشیم.... [121]

 7. پیامدهای پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران

پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران و اقدام مدبرانه امام خمینی(س) در این زمینه، آثار و پیامدهای مثبت زیادی برای ایران داشت و به طور کلی در بسیاری از زمینه ها به نفع ایران تمام شد؛ به گونه ای که ذهنیت جهانیان را نسبت به ایران عوض نمود. مهم ترین پیامد پذیرش قطعنامه 598 را باید در حفظ نظام و انقلاب، و تداوم آن دانست؛ زیرا امام خمینی(س) که در آن زمان، پذیرش قطعنامه را به صلاح نظام نمی دانستند و تداوم انقلاب و ترویج اندیشه های اسلامی را در گرو آن می دانستند، با ترجیح دادن مصلحت نظام بر سایر موارد، اسلام و انقلاب را به نوعی بیمه نمودند. در این زمینه آیت الله خامنه ای معتقد است:

یک فایده این بود که ما در این برهه از زمان، آتش بس را به صلاح انقلاب و کشور دانستیم… و این برای ما به مصلحت بود و مطلوب هم بود.[122]علاوه بر مصلحت و حفظ نظام و انقلاب، پیامد مثبت دیگر قطعنامه را باید در بعد تبلیغاتی آن ملاحظه نمود که در واقع در پس این پیامد، بهانه های ساختگی قدرت های بزرگ برای اعمال فشار بیشتر به ایران از بین رفت. به طور کلی، اثرات و پیامدهایی که پذیرش قطعنامه در بعد تبلیغاتی برای جمهوری اسلامی داشت، بیشتر از سایر ابعاد بود؛ چون در این زمینه، در طول هشت سال جنگ، کشورهای جهان و امپریالیزم خبری همواره از جنگ طلب بودن ایران صحبت می کردند به گونه ای که تبلیغات جهانی، ایران را جنگ افروز و جنگ طلب معرفی کرده و تبلیغات مسمومی علیه آن به راه انداخته بود. حتی ملل مسلمان و اعراب هم تحت تأثیر این تبلیغات سوء قرار گرفته بودند که پذیرش قطعنامه تا حدی این تبلیغات مسموم را خنثی نمود.[123] در همین راستا، آقای هاشمی رفسنجانی، جانشین وقت فرماندهی کل قوا، در مورد تبلیغات مسموم جهان علیه ایران و نقش پذیرش قطعنامه 598 در خنثی سازی آنها می گوید: امپریالیزم خبری به گونه ای تبلیغ کرده که ایران از خاک اعراب دنبال فتح سرزمین است و نتیجه می گیرد که ما جنگ افروزیم و عراق صلح طلب؛ لذا ما حتماً می باید در برنامه های خود به گونه ای حرکت کنیم که توان چنین تبلیغات مسموم کننده ای را از دشمن بگیریم.[124]در یک عبارت باید گفت که پذیرش قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی، شرایط جدیدی را به وجود آورد که دنیا را از نظر تبلیغاتی خلع سلاح کرد و آنها را در موضع انفعالی قرار داد. در سطح منطقه هم می توان گفت که این عمل ایران، حاصل تبلیغات یکساله آل سعود و رسانه های استکباری درباره حج را خنثی کرده و به دنیای معاصر و ملل مسلمان، فهماند که واقعیت چیست!

به طور کلی، نفس پذیرش قطعنامه 598 برای ایران یک پیروزی سیاسی مهم بود، چون اتهام جنگ طلبی را از آن زدود؛ اما آنچه مهمتر است موضع ایران در جهان و در بین جهانیان و محافل بین المللی بود، و اثبات آشکار اینکه صدام، بالفطره، تجاوزکار است. صدام حسین که یک سال تمام مدعی پذیرش قطعنامه 598 بود و سروصدای تبلیغاتی گسترده ای علیه ایران اسلامی به راه انداخته بود و ادعا می کرد که ایران، جنگ طلب است و این قطعنامه را نمی پذیرد، پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران درمانده و متحیر شد که چه بکند. اگر می خواست چهره جنگ طلب او افشا نشود باید آتش بس را بلافاصله قبول می کرد که این همان چیزی بود که برای ایران مطلوب بود. اگر می خواست آتش بس را ـ که ایران آن را به صلاح خود می دانست و خاتمه جنگ را می خواست ـ رد کند، چهره منافقانه او افشا می شد. یعنی رژیم عراق هر کاری می کرد یک فایده عاید ایران می شد؛ اگر قبول می کرد به نفع ایران بود و اگر رد می کرد که آن هم باز برای ایران مفید بود.[125]به عبارت دیگر، با پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران، دشمن در دوراهی شکست قرار گرفت؛ زیرا اگر می پذیرفت و قطعنامه اجرا می شد، این به مصلحت ایران بود و این کشور به خواسته های خود می رسید، و اگر نمی پذیرفت و قطعنامه اجرا نمی شد، داعیه همیشگی جمهوری اسلامی مبنی بر لزوم قطع ریشه تجاوز و رابطه میان تجاوز عراق و حاکمیت سلطه در جهان و اینکه رژیم عراق در ادعاهای صلح طلبی صداقت نداشته است به اثبات می رسید و بی اعتمادی به قرارهای ساخته ابرقدرت ها ـ که جمهوری اسلامی مدعی آن بود ـ در میان ملتها رایج می شد.

لذا در این محاسبه، رژیم عراق بدترین کار ممکن را انجام داد؛ یعنی غیرسیاسی ترین و نابخردانه ترین کاری را که ممکن بود انجام دهد، انجام داد؛ یعنی کاری کرد که هر دو فایده نصیب ایران شد؛ اول اینکه با اعلام مخالفت با قطعنامه و آوردن شرطهای واهی و بی اساس، ماهیت خود را در دنیا نشان داد؛ و با حمله به ایران و ندیده گرفتن شعارهای خود در قبول قطعنامه، بی اعتباری سخن و عمل خود را به دیرباورترین اشخاص هم ثابت کرد، و دنیا اذعان نمود که رژیم عراق جنگ طلب است. دوم اینکه رژیم عراق زیر فشار افکار عمومی عالم و نیز زیر فشار دیپلماسی قوی، منظم و برنامه ریزی شده ایران، که مأمورین و وزیر خارجه با اقامت طولانی در سازمان ملل آن را تأمین کرده بودند، مجبور به پذیرش آتش بس شد بدون اینکه هیچ یک از شرطهای مطرح شده اش را به دست آورد.[126]در راستای همین اعمال عراق بود که دبیر کل سازمان ملل پس از بررسی مستندات و مدارک ارسال شده دو کشور، بر تجاوز عراق بر ایران صحه گذاشت، که شاید بتوان گفت این موضوع، مهم ترین پیروزی سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود که به روشن شدن ماهیت جنگ تحمیلی نزد افکار عمومی جهان کمک بسیار کرد.[127]بنابراین دنیا به خوبی به این واقعیت پی برد و برایش محرز شد که آنچه تبلیغات جهانی به نفع صدام شعار می داد، خالی از حقیقت بوده است؛ لذا حقانیت ایران و تجاوزگری صدام برای همه به اثبات رسید.به طور کلی، ابتکار سیاسی جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر چهره مزورانه حکام بغداد را برملا ساخت و این واقعیت را به اثبات رساند که «توسعه طلبی»، «ماجراجویی»، «انحصارطلبی» و «فتنه گری» جزء جدایی ناپذیر تفکر حزب بعث عراق است؛ و صدام که در گذشته می گفت تا قبول قطعنامه از سوی ایران به جنگ علیه ایران و مراکز اقتصادی و شهرها ادامه می دهد، در این مقطع، کذب بودن ادعاهای حزب بعث را همانند گذشته اثبات کرد و ماهیت حق طلبانه و مقاومت عادلانه و مشروع ایران اسلامی آشکار گردید. از دیگر دستاوردهای پذیرش قطعنامه را می توان در این دانست که این ابتکار جمهوری اسلامی، با توجه به تغییر محتوایی شرایط سیاسی ـ نظامی منطقه، انرژی انقلاب را برای مبارزه با علت، یعنی مبارزه با امپریالیزم امریکا و خطر سلطه جهانی، آزاد کرد.[128]به عبارت دیگر، ابتکار سیاسی پذیرش قطعنامه، به ایران اسلامی این امکان و فرصت را داد که در راستای ادامه مبارزه قهرآمیز علیه استکبار و ارتجاع، در مجامع بین المللی، حضوری قاطع، مستحکم و همه جانبه داشته و در صحنه سیاست جهانی به طور مستمر و قدرتمندانه حاضر شود و در این محور از فعالیت های جهانی، از حریم انقلاب اسلامی دفاع نماید. پیامد دیگر پذیرش قطعنامه را می توان در بیعت مجدد مردم با امام امت دانست. حمایت گسترده مردم از تصمیم امام و حضور آنها در راهپیمایی عظیم «بیعت با امام» در روز عید غدیر، ثابت کرد که پیوند الهی امت با امام در اوج صلابت و پایداری است و مردم برای صیانت از دستاوردهای انقلاب و حفظ ساختار نظام، علی رغم ناهنجاریها و کاستیهای موجود، مصمم و استوار هستند.[129]این بیعت در حالی انجام گردید که تبلیغات جهانی، نسبت به رویگردانی مردم از انقلاب و رهبری و دلسردی آنها نسبت به ادامه جنگ و خستگی آنها از مشکلات موجود، به صورت وسیعی کار می کردند و از همه مهمتر، این برداشت، مبنای محاسبات و عملکرد آنها نیز شده بود؛ به گونه ای که حمله مجدد عراق به ایران و تحرکات منافقین در این زمان، در راستای این محاسبات بود. در هر حال، پذیرش قطعنامه از هر جهت برای ایران مثبت بوده و به طور کلی، مصالح جمهوری اسلامی را تأمین می کرد. در هر صورت، تشخیص مصلحت برای حفظ نظام و اسلام و تداوم انقلاب و اصول آن، و به طور کلی آزاد شدن انرژی انقلاب از یک جنگ نظامی محدود برای مبارزه با امپریالیزم جهانی در سطح وسیع، یا به عبارت دیگر رشد قدرت سیاسی ـ نظامی انقلاب، خنثی کردن تبلیغات مسموم دنیا علیه ایران، آشکار شدن موضع برحق ایران در این جنگ و در نتیجه، متجاوز بودن عراق ـ چیزی که ایران در تمام طول جنگ به دنبال آن بود ـ تحکیم پیوند میان مردم و رهبری و اثبات حمایت گسترده مردم از انقلاب و نظام، از دیگر دستاوردها و پیامدهای پذیرش قطعنامه 598 توسط امام بود.

 اصول حاکم بر سیره امام خمینی(س) نسبت به پذیرش قطعنامه 598

 جمهوری اسلامی ایران پس از هشت سال دفاع و مبارزه، بالاخره با پذیرش قطعنامه 598 موافقت نمود. دولتمردان ایران و در رأس آنها امام خمینی(س)، رهبر کبیر انقلاب، که از موضع نبرد حق و باطل به این جنگ می نگریستند و معتقد به تداوم آن تا نابودی کفر بودند، به خاطر دلایل و عوامل ذکر شده، از یک سری خواسته های خود عدول کرده و قطعنامه را پذیرفتند. پرسش این است که امام خمینی(س) چرا با این مسأله موافقت نمودند؟ ایشان که معتقد بودند مبارزه با کفر از وظایف مسلمانان است، آیا با پذیرش قطعنامه 598 به اتمام این مبارزه صحه گذاشتند؟ اینها سؤالاتی است که ممکن است ذهن هر ناظر بی طرفی را به سوی خود جلب کند.

واقعیت این است که امام خمینی(س) با درایت کامل، از تمام آثار و عواقب پذیرش قطعنامه آگاه بوده و با وجود این، صلاح را در پذیرش آن دانستند؛ لذا در این تصمیم امام، یک سری ویژگیها و خصوصیات نهفته است که نباید آنها را نادیده گرفت. در این قسمت می کوشیم تا اصول حاکم بر سیره امام نسبت به این موضوع را استنتاج کرده و در معرض قضاوت قرار دهیم.

1. پذیرش قطعنامه در راستای مصلحت اسلام و نظام اسلامی

امام خمینی(س) که هرگونه سازش با کفر را غیرممکن می دانستند و بر اساس آن در طول جنگ از پذیرش صلح غیرعادلانه با عراق خودداری می کردند، در روزهای پایانی جنگ، مصلحت نظام اسلامی را در پذیرش قطعنامه دانسته و با آن موافقت نمودند. به عبارت دیگر، امام خمینی(س) برخلاف نظر شخصی شان که قائل به مبارزه تا شکست نیروهای متجاوز عراق (کفر) بودند، مصلحت نظام و انقلاب را در پذیرش قطعنامه و اتمام جنگ دانستند، لذا با ایثار و از خودگذشتگی، آن را بر نظر شخصی خود ترجیح داده و با جان و دل پذیرفتند. پس ایشان از یک طرف، پذیرش قطعنامه را در راستای مصلحت نظام و انقلاب دانسته و از طرف دیگر، چون برخلاف نظر شخصی شان می باشد، آن را امری تلخ و رنج آور می دانند و می فرمایند: و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد. .. با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم.[130] امام خمینی(س) از یک طرف، با تلخ دانستن عمل پذیرش قطعنامه، نارضایتی خود و همه مردم انقلابی ایران را از این عمل اعلام داشته و از طرف دیگر، با اقدام به این عمل نشان می دهند که مصلحت نظام بر همه چیز ارجح است؛ لذا تمام تصمیم ها و عملها باید در راستای آن و با توجه به آن باشند. به این ترتیب، اشخاص نباید مصلحت کلی نظام را فدای ایده و نظر شخصی خود بکنند، بلکه از خودگذشتگی و حتی فدا کردن خویش در راستای این مصلحت، اصلی است که همان گونه که در رفتار امام موج می زند، همه باید به آن توجه داشته باشند. امام خمینی(س) در این زمینه می فرمایند: خدا می داند که اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.[131]البته امام خمینی(س) پذیرش قطعنامه را ناشی از یک سری علل و عوامل می دانند که از ذکر آنها خودداری می کنند و مسلماً خودداری ایشان از بیان این عوامل نیز به خاطر مصلحت نظام بوده است؛ زیرا با توجه به اوضاع داخلی آن زمان، امام در آن وضعیت ملتهب و دشوار، برای جلوگیری از تشدید چنددستگی و بحران در کشور، بهترین روش را اتخاذ کرده و از بیان مسائلی که ریشه در گذشته داشتند، خودداری نمودند تا جمهوری اسلامی بتواند استراتژی جدید خود را که ناشی از وضعیت سیاسی، نظامی جدید بود، به خوبی پیگیری کرده و به موفقیت برساند و این هدف جز با وحدت و انسجام داخلی دست یافتنی نبود؛ که امام خمینی(س) یکی از راه حلهای حفظ این وحدت را بیان نکردن دلایل پذیرش قطعنامه در آن مقطع زمانی می دانستند. به طور کلی، صراحت و صمیمیت امام، در آن وضعیت آنقدر مؤثر بود که ایشان با ذکر نظر شخصی خویش در مورد قطعنامه و ترجیح دادن مصلحت نظام بر آن، توانستند در عمق جانهای مردم نفوذ کنند و آنها را در پذیرش این تصمیم تلخ، اما مهم، یاری رسانند. اصولاً رمز موفقیت امام در تمام مراحل نهضت همین بود که همواره با صراحت و صمیمیت با مردم سخن گفته و آنها را با خود همدل و همراز می دانستند. لذا، ایشان در ادامه با همین صراحت و صمیمیت است که می فرمایند: شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود؛ و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم؛ و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده ام.[132]همه ما می دانیم که اصل تصمیم شجاعانه ای که امام در آن مقطع حساس در مورد پذیرش قطعنامه شورای امنیت گرفتند، با فطرت و روحیه عظیم و قوی و نظرات قاطع ایشان که در گذشته آن را نفی می کردند، منافات داشت، و ایشان وقتی مصلحت اسلام و نظام را اینگونه تشخیص دادند، شجاعانه و بدون یک ذره پرده پوشی بیان کردند که من تا چند روز پیش نظرم غیر از این بود و امروز نظرم این است و آبروی خود را اگر داشته باشم با خدا معامله کردم.[133]لذا امام پیامبروارانه و صادقانه با مردم صحبت کرده و بدون هیچ گونه خدعه ای با ذکر حقایق، مصلحت اسلام و نظام اسلامی را تنها دلیل اتخاذ این تصمیم تلخ عنوان می کنند. در واقع، این کار امام شبیه کار پیامبر در صلح حدیبیه بود. زمانی که آن حضرت به دستور خداوند و پیام جبرئیل، صلح حدیبیه را منعقد کردند، اطرافیان ایشان اشک می ریختند و به حضرت می گفتند که در امضای این پیمان نامه ذلیل شدیم؛ در مقابل، قرآن فرمود: انا فتحنا لک فتحاً مبینا[134]؛[135] یعنی همان را که ساده اندیشان، خفت تلقی می کردند، قرآن کریم فتح المبین معرفی نمود و بعد هم تاریخ نشان داد که پیمان مزبور چه فتح المبینی بوده است. پس می توان گفت همان طور که پیامبر در آن زمان مصلحت را در صلح دیدند، امام خمینی(س) هم در اینجا طبق مصلحت با پذیرش صلح موافقت نمودند. به طور کلی، مسئولین مملکتی به این تصمیم امام و اینکه ایشان برخلاف علاقه شان و فقط به خاطر مصلحت، اقدام به این امر نمودند، واقف بوده و می دانستند که امام بزرگوار به خاطر نظرات کارشناسان و مسئولین کشور و در نتیجه مصلحت نظام، اقدام به این عمل نمودند. در این زمینه آقای موسوی، نخست وزیر وقت، می گوید: امام امت با توجه به گزارشات متعددی که به ایشان داده شد با گذشت بی نظیری، راه جدیدی را به دلیل مصالح اسلام و مسلمین انتخاب کردند که با طبیعت سازش ناپذیر ایشان منافات داشت.[136] قائم مقام وقت رهبری، نیز در این زمینه اظهار داشت: اگر دیروز حضرت امام، ملت را به شرکت همه جانبه در دفاع مقدس دعوت می کردند، برای خدا و حفظ انقلاب و کشور و نظام بود و اگر امروز، به دلایلی دعوت به آتش بس می نمایند، آن هم برای مصلحت اسلام و انقلاب و کشور است.[137]پس باید پذیرفت و باور داشت که قطعنامه 598 بر اساس مصلحت اندیشی خیرخواهانه و دلسوزانه امام خمینی(س) پذیرفته شد و این مصلحت سنجی هرگز با آرمانهای انقلاب و اسلام و جمهوری اسلامی نمی توانست تعارضی داشته باشد. به عبارت دیگر، این تصمیم چون توسط رهبر انقلاب پذیرفته شده و در راستای مصالح انقلاب و نظام بوده است، می تواند تضمینی در جهت خط مشی ها و استراتژی و شعارهای اصلی انقلاب نیز واقع شود. به هر حال، این تصمیم مهم و تاریخی امام خمینی(س) با توجه به شرایط و مقتضیات وقت جامعه، و اولویت دادن مصالح اسلام و مسلمین بر دیگر مسائل، نشان دهنده «منطق موقعیت سنجی» در تصمیم گیریهای سیاسی امام بوده است. واقعیت آن است که در سیاست، هر واقعه ای باید ویژه تلقی شود. به این معنا که در عین آنکه می توان در سیاست اقدام به طبقه بندی پدیده ها کرد و برای هر نوع از آنها حکم یکسانی صادر نمود، اما به هنگام عمل، هر واقعه آنقدر ویژگیهای خاص خود را دارد که ما را ناگزیر می کند برخورد خاص و متناسبی با آن شرایط خاص داشته باشیم.[138] پذیرش قطعنامه 598 توسط امام خمینی(س) که تا مدت کوتاهی قبل از آن مخالف با مصالح و منافع ایران انقلابی تلقی می شد، ناگهان به صورت ضرورت در آمد و پذیرش آن به مصلحت تشخیص داده شد. به عبارت دیگر، چون سیاست تغییر کرده بود و از طرف دیگر، چون عمل سیاسی مستلزم پویایی دائم است، نمی توان سیاست را با مجموعه ای از داوریها و رهنمودهای کلی و جزئی اداره کرد و پیش برد. تحول شرایط می تواند ضرورت تحول در مواضع را به وجود آورد. لذا، سیاستمدار و اندیشمندی که به پرسشهای تازه پاسخهای کهنه می دهد، محکوم به خروج تدریجی از عرصه سیاست و اندیشه است. امام خمینی(س) نیز با توجه به همین موارد و با درک صحیح شرایط زمان، در هماهنگی با شرایط پیش آمده، اقدام به پذیرش قطعنامه نمودند و با دادن پاسخی تازه به شرایط جدید پیش آمده، مصلحت وقت جامعه را بر همه چیز ترجیح دادند. پس می توان اینگونه گفت که توانایی و ظرفیتهای یک سیاستمدار، بیش از هر چیز در مواقعی تجلی می یابد که او ناگزیر از اتخاذ تصمیم های دشوار و تلخ باشد. اوج کمال سیاستمدار هنگامی تحقق می یابد که تصمیمی را اتخاذ می‎کند که ممکن است با علایق فردی اش ناسازگار باشد، اما در جهت منافع و مصالح جامعه قرار گیرد. هر سیاستمدار می باید آماده باشد تا هر جا عرف اهل نظر به این نتیجه رسید که لازم است تصمیمی را بگیرد که اگرچه به کاهش قدرت یا نفوذ او منجر می شود اما جامعه را از بحرانی نابود کننده نجات می دهد، بر وسوسه ها غلبه کرده و آن تصمیم را اتخاذ نماید؛ لذا امام خمینی(س) که نمونه ایده ال یک اندیشمند و سیاستمدار مسلمان بودند، با نادیده گرفتن این علایق فردی و نیز با رعایت عرف اهل نظر، مصالح جامعه اسلام را با پذیرش قطعنامه در نظر گرفته و مصالح شخصی خود را قربانی نمودند. به گونه ای که در اوج شهامت و ایثار، جام زهر را سر می کشند و اسلام و نظام اسلامی را از بحرانی مهلک نجات می دهند.

2. پذیرش قطعنامه 598 و ادای تکلیف

امام خمینی(س) به عنوان رهبر و زعیم انقلاب اسلامی، بر خود واجب می دانستند تا با هر طریق ممکن، از کیان نظام اسلامی در مقابل کفر صیانت نمایند؛ حال این صیانت ممکن است زمانی از طریق مبارزه مستقیم با کفر باشد و زمانی دیگر از طریق مبارزه غیرمستقیم. به هر حال ایشان به عنوان رهبر جامعه اسلامی، مسئول حفاظت از اسلام بوده و مکلف بودند تا مصالح اسلام و جامعه اسلامی را به هر طریق ممکن تأمین نمایند. ایشان در راستای همین تکلیف به پذیرش قطعنامه 598 تن داده و خطاب به مردم می فرمایند: مردم عزیز و شریف ایران، من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم. و شما می دانید که من به شما عشق می ورزم؛ و شما را می شناسم؛ شما هم مرا می شناسید. در شرایط کنونی آنچه موجب امر شد تکلیف الهی ام بود.[139]وی تکلیف الهی و رضای حق تعالی را سرلوحه تمام کارهای خود قرار داده و در گرفتن این تصمیم عنوان می کنند که هرگز راضی به آن نبوده اند، بلکه تنها تکلیف الهی، ایشان را به گرفتن چنین تصمیمی وادار کرده است. هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.[140]در جای دیگر می فرمایند: من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.[141]بنابراین، خواست و رضایت خدا در تمام مراحل زندگی امام خمینی(س) سایه افکنده و ایشان در تمام کارها، حتی جزئی ترین آنها، همیشه خدا و رضایت او را مد نظر دارند و سعی می کنند تا طبق تکلیف الهی عمل نمایند. به عبارت دیگر، تمام کارهای خود را در راستای رضایت و تکلیف الهی دانسته و در مورد پذیرش قطعنامه می فرمایند: امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته است. و دیروز خدا آنگونه خواسته بود. و فردا ان شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعیم. و ما تابع امر خداییم؛ و به همین دلیل طالب شهادتیم. و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیرخدا نمی رویم. البته برای ادای تکلیف همه ما موظفیم که کارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترین وجه و با درایت و دقت انجام دهیم.[142]به طور کلی، رضای حق تعالی و عمل به تکلیف الهی، سرلوحه تمام کارهای امام خمینی(س) بوده و ایشان نه تنها قطعنامه 598 را در راستای این امر می پذیرند، بلکه انجام تمام کارهای قبلی (تداوم جنگ) را نیز طبق همین امر می دانستند. بنابراین پذیرش قطعنامه توسط امام بزرگوار، هرگز به معنای ندامت و پشیمانی از تداوم جنگ نبود که الآن بخواهند با پذیرش قطعنامه آن را جبران نمایند؛ بلکه این دو، هر کدام در زمان خاص خود، بر اساس مصلحت جامعه اسلامی و رضایت الهی، درست بوده و رضای خدا بر این اساس قرار داشته که هر کدام در جای خود انجام پذیرند. امام خمینی(س) در مورد عدم ندامت از جنگ می فرمایند: ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود.. .. آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ [143]بنابراین اینگونه برمی آید که امام خمینی(س) تمام کارها و تصمیمات خود را بر اساس رضایت الهی دانسته و اینگونه نشان می دهند که در برابر اراده خداوند، فقط یک ابزار بوده اند و هیچگونه کاری را بر اساس اراده و خواست شخصی خود، که برخلاف رضایت و اراده الهی باشد، انجام نداده اند. لذا ایشان زمانی که جنگ بین ایران و عراق را جنگ حق و باطل دانسته و بر تداوم آن تا پیروزی نهایی تأکید می کردند، به وظیفه الهی شان عمل می نمودند؛ و زمانی هم که قطعنامه 598 و اتمام جنگ را می پذیرند، باز به وظیفه و تکلیف الهی شان عمل کرده اند؛ یعنی هر چند آرمان اولیه جنگ، یعنی پیروزی نهایی بر نیروهای کفر برآورده نشد و جنگ به نتایج مطلوب اولیه خود نرسید، اما مصلحت جامعه اسلامی بر تمامی این موارد سایه افکنده و بر آنها رجحان می یابد؛ و همین امر سبب می شود تا امام از میان مصلحت حفظ نظام و کسب نتیجه، مجبور به انتخاب مصلحت گردیده و آن را در اولویت قرار دهند. ایشان در این زمینه می فرمایند: ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است.. .. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مأمور به نتیجه.[144]به طور کلی می توان گفت از آنجایی که کسب رضای الهی و تسلیم شدن در برابر خواست و اراده ایشان، به عنوان یک تکلیف بر همه واجب می باشد، لذا انسانها همیشه مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفته و مسلمان واقعی زمانی مشخص می گردد که در همه حال، مطیع امر الهی باشد و از این امتحانات سرافراز بیرون آید. پس عملکرد امام خمینی(س) در زمان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 را باید گونه ای از امتحان الهی دانست که ایشان با درایت کامل از این امتحانات موفق و سرافراز بیرون آمدند و در همین زمینه، خود ایشان، هم جنگ و تداوم آن و همچنین پذیرش قطعنامه را امتحان الهی معرفی کرده و می فرمایند: آری، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت. و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید. و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم. آنهایی که در این چند سالِ مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده اند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده اند که حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید.[145] امام خمینی(س) با خضوع و تسلیم در برابر اراده حق تعالی و با ایثار کامل، در پذیرش قطعنامه 598 رضایت حق و راحتی خلق را بر راحتی خود ترجیح داده و با تن دادن به این کار، تکلیف بزرگ الهی خود را به خوبی انجام می دهند و می فرمایند:تلاش کرده ام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدّم ندارم.[146]

 ادامه دارد...