ورزش و نشاط دینی در کلام مقام معظم رهبری

مقدمه

برای جوانان ورزش کردن یک سرمایه اندوزی است. من اعتقاد دارم ورزش برای همه یک فریضه عمومی است. البته منظورم ورزش حرفه ‌ای نیست. ورزش حرفه ‌ای را هم رد نمی کنم، اما توصیه نمی کنم که همه جوانان سراغ ورزش حرفه‌ ای بروند؛ نه. ورزش برای سلامت و حفظ نشاط است.

ورزش برای جوانان لازم، برای مسن ‌ها واجب!

توصیه‌ ی من این است که جوان ها به من نگاه کنند. من وقتی به کوه می ‌آیم و گاهی می‌ بینم حتّی از من مسن ‌تر هم کسانی می ‌آیند که با استحکام و استقرار جسمانی و قرص و محکم این راه را طی می‌ کنند، واقعاً لذّت می‌ برم. البته این نکته را تأکید کنم که وقتی می‌ گوییم جوان ها، معنایش این نیست که ورزش مخصوص جوان هاست. نخیر؛ همان‌ طور که ورزش برای جوان ها لازم است، برای مسن‌ ترها هم لازم است. بلکه می‌ شود گفت برای جوان ها لازم است، برای مسن‌ ها واجب مؤکّد است. توجّه کردید؟ چون اگر کسانی که پا به سن گذاشته ‌اند، ورزش نکنند، پیری زودرس به سراغشان خواهد آمد و قطعاً دچار عوارض پیری خواهند شد و از کار خواهند افتاد. چرا کسی که می‌ تواند کار و تلاش کند و عمر خود را ده، بیست سال با ورزش، بر حسب روال طبیعی استمرار بخشد، این کار را نکند؟ من حرفم این است. از این رو توصیه می‌ کنم همه ورزش کنند؛ هم جوان ها، هم پیرها، هم میان ‌سال ها، هم مردها و هم زنها. زنها هم باید ورزش کنند. گاهی من در همین راه «کُلک چال» که از پایین به بالا می آیم، یا بعکس به طرف پایین می‌ روم، خانم هایی را می‌ بینم که با چادر مشکی این راه را طی می‌ کنند. با این‌که قسمتی از این راه، بسیار ناهموار و یا به قول ما مشهدی ها قلب است، درعین‌حال خانمها این راه ناهموار را تحمّل می‌ کنند و با چادر مشکی می ‌آیند. خوب؛ این همّت است دیگر. من این‌طور زنها و همچنین افراد مسنّی که این راه های طولانی را طی می‌ کنند و می‌ روند، بسیار تحسین می‌ کنم.[1]

کوهنوردی بی خرج ترین ورزش ها

بنابراین توصیه‌ی ما به همه‌ی مردم این است که ورزش کنند. البته از میان همه‌ ی ورزش ها توصیه‌ی ورزش خاصّی را نمی‌ کنیم. هر کس به هر ورزشی که دوست دارد و با وضع و طبیعت و امکانات او متناسب است، بپردازد. منتها بی‌ خرج ترین ورزش ها کوهنوردی است. این را که ما امتحان کرده ‌ایم، هیچ خرجی ندارد؛ حتّی یک توپ کوچک هم لازم ندارد. آدم کفشش را پایش می‌ کند و می‌ زند به کوه و راه می‌ رود و ورزش می‌ کند و از این هوای خوب و مناظر طبیعی استفاده می‌ کند. توصیه می‌ کنم که حتماً ورزش را فراموش نکنید.[2]

قهرمان اراده‌ ها

من قهرمان‌ ها را دوست می ‌دارم. علاوه بر این‌که همه‌ ی ورزشکارها را در همه‌ ی رشته ‌های ورزشی دوست می‌ دارم، قهرمان ها مورد علاقه ‌ی ویژه در قلب من هستند. البته یک علّت و انگیزه ‌ی محبّت و پیوند قلبی من با این جوانان این است که اینها روی سکّو می‌ ایستند، افتخار می ‌آفرینند و می ‌درخشند. لیکن علاوه بر این، من به آن چیزهایی فکر می‌ کنم که این قهرمان را روی سکّو می‌ فرستد یا مدال را نصیب او می‌ کند و افتخار را به او می‌ بخشد. آن چیزی که جوانِ ما را در میدان های ورزشی به کسب موفقیّت می‌ رساند، فقط توانایی جسمی نیست - توانایی جسمی فقط یک عنصر است - چیزهای دیگری هم در کنار آن وجود دارد که از لحاظ ارزش گذاریِ انسانی خیلی مهمّند: یکی قدرت اراده است. خیلی ها به ‌طور طبیعی زور هم دارند، اما حتی اراده‌ی این را ندارند که وقت معینی در روز بایستند، ورزش کنند و خودشان را سالم نگه دارند. ورزش اراده می‌ خواهد. ورزش، کار آسانی نیست. البته برای جوان - که دارای نیروی طبیعی است – شوق ‌انگیز است ولیکن همان جوان هم اگر اهل اراده نباشد و ترجیح بدهد در گوشه ‌ای بنشیند یا استراحت کند یا بخورد یا تلویزیون تماشا کند یا بخوابد، اصلاً ورزشکار نخواهد شد. خودِ ورزش به اراده احتیاج دارد. پیشرفت در ورزش به اراده‌ ی بیشتر احتیاج دارد. برجسته شدن، قهرمان شدن و سرآمد شدن در ورزش به رجحان اراده ‌ی این انسان بر اراده‌ های دیگر احتیاج دارد. آن کسی که رقیب این قهرمان ماست، او هم ورزشکار و دارای اراده است؛ اما اراده‌ ی این قهرمان بر اراده‌ی او رجحان پیدا می‌ کند و این یعنی برجستگی و امتیاز کامل در قدرت اراده.[3]

ورزش به نام خدا

روح ورزش ایمان و تقوا و پاکدامنی است. اگر بخواهید این کار را بکنید، شما باید حزب اللّهی‌ ها و مؤمنین به دین و به انقلاب را در سر تا سر میدان ورزش بیاورید و به کارهای حسّاس بگمارید... باید فضای محیط کار را طوری کنید که حزب اللّهی ‌ها بیایند. مؤمنین به انقلاب، احساس کنند که می‌ شود آمد... محیط ورزش را، محیط دینی و اسلامی، محیط توسّل و توجّه و محیط اعتقاد به خدا قرار دهید. اگر می‌خواهید ورزش پیش برود، این ‌طور پیش خواهد رفت. وقتی پای بچه‌ های مؤمن به میدانی برسد و راه آنان باز باشد، البته پیش خواهند رفت؛ کار خواهند کرد و خوب خواهد شد. این، آن نکته‌ ی مهمی است که در زمینه‌ی روح ورزش باید دنبال شود.[4]

باید محیط ورزش را محیط معنوی کنید. محیط معنوی، همان محیط پهلوانیِ دیرین ورزشکاران قدیمی خودِ ماست؛ آنهایی که وقتی وارد گود ورزشی می‌ شدند، خاک گود را می‌ بوسیدند؛ آنهایی که همیشه ورزش را با نام خدا شروع می‌ کردند و با نام خدا تمام می‌ کردند - با بسم‌اللَّه شروع می‌ کردند و با دعا تمام می‌ کردند - کشور ما این‌گونه کشوری است. محیط ورزش آن، محیط معنوی، جوانمردی، ایمان، تقوا، پاکدامنی و پارسایی و محیط معنویّت و درخشندگی روحی و نفسانی است.[5]

سرمایه‌گذاری با تدبیر

عقیده ‌ام بر این است که اگر ما در این بخش سرمایه‌ گذاری کنیم و درست بیندیشیم و تدبیر نماییم، بلاشک در میدان های ورزشیِ دنیا همان اتّفاقی خواهد افتاد که در جنگ به وسیله بسیجی ها و سازمان های نظامی ما - که از همه تجهیزات مدرن دنیا تقریباً منقطع بودند - اتّفاق افتاد. دیدید که در جنگ چه کردند و چه افتخاری آفریدند! همین الان در ورزشِ والیبال جانبازان و معلولان، همین اتّفاق افتاده است و این برادران مرتّب افتخار می‌ آفرینند. یا مثلاً در کُشتی، خود شما و برادرتان و بعضی از برادران دیگر، واقعاً افتخارات بزرگی را به کشور دادید. ما در همه میادین ورزشی می‌ توانیم این‌گونه باشیم. هیچ دلیلی ندارد که ما در فوتبال، یا در والیبال، یا در اسب سواری، یا در بعضی از ورزش های سنّتی خودمان - مثل چوگان - یا در ورزش های انفرادی رزمی، یا در شنا، نتوانیم به مصاف ورزشکاران برجسته دنیا برویم. علّت این‌که این وضعیت نابسامانِ فعلی وجود دارد، آن است که بر روی تربیت و پیشرفت و استفاده از تکنیک، برنامه‌ریزی نشده است. این یک اشکال است.

اشکال دوم - که آن هم به این اشکال کاملاً مرتبط است - کمبود فضای معنوی و فرهنگی در ورزش است. یعنی در محیط ورزش، سعی نشده فضای فرهنگی اسلامی و سالمی حاکم باشد. نه این‌که ورزشکاران ما آدم های خوبی نیستند؛ نخیر، آدمهای بسیار خوب و مؤمن و متّقی و پرهیزکار در میان شان هست؛ منتهی فراتر از این باید باشد. محیط ورزشی ما باید محیط عفیفی باشد. عفّت، معنای خیلی عجیب و وسیعی دارد. سلامت نفس یک انسان، در هر جایی خودش را نشان می‌دهد. محیط ورزش، باید محیط عفیف باشد. در آن بایستی هرزگی، شلختگی و هر چیز غیر عفیفانه مشاهده نشود. ما باید این فضا را در محیط ورزشمان به وجود آوریم و اگر این باشد، در دنیا خواهد درخشید و ورزش ما ستاره خواهد شد.[6]

ایران مرکز کشتی جهان

هر ملتی آنچه را که خودش دارد، دو دستی بچسبد و حفظ کند و آن را کمّاً و کیفاً افزایش دهد و آنچه را ندارد، به دست بیاورد و کسب کند. آنچه که ما در ورزش داریم، چیزهای زیادی است. ما ورزش های بومی بسیاری داریم که متأسّفانه در طول سال های قدیم، کوتاهی های زیادی در معرفی آنها شده است.اگر ما روی بعضی از ورزش های دیگر مثل چوگان و بعضی از ورزش های باستانی هم، کار و سرمایه‌گذاری و نوآوری می‌ کردیم، امروز مثل کُشتی در دنیا مطرح بودند. ما خیلی بازی های ورزشی و خیلی ورزش های محض داریم که باید ذهن های خلاّق و کارآمد بنشینند و آنها را در قالب های علمی بریزند و به عنوان ورزش بومی، گسترش شان دهند؛ هم در داخل کشور ترویج کنند، هم آنها را صادر نمایند. کما این‌که شما می‌ بینید ژاپنی ها و کره ‌ای ها و چینی ها، ورزش خودشان را در دنیا چطور صادر کردند! مثلاً ورزش های رزمی آنها یکی از مهم ترین رشته‌ های ورزشی شده است... کُشتی ورزش بومی ماست که تا به ‌حال حفظ شده است؛ لیکن من می‌ خواهم بگویم شما باید این را هر چه بیشتر توسعه‌ ی کمّی و کیفی دهید. شما روی خصوصِ ورزشِ کشتی سرمایه‌ گذاری کنید... کُشتی را که مظهر این اِعمال اراده‌ی نیرومند انسانی است، هرچه می‌ توانید، تطوّر بدهید. کاری کنید که در دنیا نگاه اهل ورزش و ورزش‌ دوستان به باشگاه های تربیت کُشتی در ایران باشد و ببینند که شما امروز، چه فنون تازه، چه کارها و شگردهای تازه و حتّی رشته‌ های تازه ‌ای دارید. رشته‌ های تازه ‌ای را به وجود آورید. مسلّماً با ابتکار انسانی می‌ شود این کارها را کرد.[7]

بومی مثل چوگان و ورزش باستانی

ورزش باستانی ورزش بسیار خوب و مهمّی است. این ورزش را ادامه دهید و پیش بروید. شاید کارهای دیگر و بیشتری هست که می‌ شود آنها را انجام داد؛ تمرین کرد و حتّی به ورزش باستانی افزود. فنونی را به ورزش باستانیِ معمول اضافه کنید. فنون و حرکاتی که امروز در ورزش باستانی است، یک دفعه به وجود نیامده است. کسانی که توانایی جسمی داشتند و وارد بودند، بتدریج این فنون و حرکات را به وجود آوردند. بنابراین از این بیشتر هم می‌ شود. فرض بفرمایید شما چرخ زدن را مثلاً به این شکل خاص انجام می‌دهید. شاید به شکل های دیگر هم بشود فکر کرد و انجام داد، یا راهی پیدا کرد و کارهای دیگری به وجود آورد. لابد در بین شما چنین نوآوری هایی هست. در این‌جا شاید کسانی از شما نخواهند نوآوری ها را بروز دهند؛ چون شرایط آماده نیست و ما گود مناسبی که آقایان بخواهند هنرنمایی کنند، نداریم. بر حسب کیفیّت مورد امکان خودتان و متناسب با وضع جسمانی‌ تان، بر آنچه که هست اضافه کنید. اگر شما بتوانید با این کاری که انجام می‌ دهید، افراد تنبل را وادار کنید که به شوق بیایند و ورزش کنند، بدانید که ثواب و خدمت بزرگی انجام داده ‌اید.[8]

ورزش چوگان

دنبال ورزش هایی بگردید که بومی ماست و مردم از آنها خبر ندارند. مثلاً من ورزش چوگان را دیده ‌ام. یک ورزش ایرانی است. الان هم در دنیا معمول است، چوگان بازی می‌ کنند. ولی ما اصلاً بازی چوگان را بلد نیستیم. اصلاً نمی ‌دانیم چوگان چیست! بیایید اینها را احیا و زنده کنید؛ چون جزو فرهنگ شما و اصلاً جزو ملیت شماست.

ورزش های بومی، نظیر بعضی از ورزش های باستانی ما از دیسک و میسک و آن چیزهایی که آنها پرتاب می‌ کنند، بهتر است. آنها هیچ وجهی ندارد. فرض کنید هالتر زدن خوب است. چرا سنگ زدن نباشد؟ سنگی که ما در باشگاه ها بر می ‌داریم؛ سنگ می‌ زنیم به تعبیر خود زورخانه‌دارها یا سنگ می‌ گیریم. چرا ما سنگ گرفتن را باب نکنیم؟ بیایید اینها را در دنیا معرفی کنید. بیایید میل را - که ما مشهدی ها به آن «گوارگه» می‌ گوییم - باب کنید. میل بازی، هم زیباست، هم تردستی در آن است و هم ورزش ویژه‌ ی ایرانی است. شما ببینید «چرخ» ورزشی است هم بهداشتی، هم مفرّح و هم برای زیبایی اندام بسیار مفید است. «چرخ» را در دنیا باب کنید. دنیا از «چرخ» خبر ندارد. ما فقط برای برنامه‌ های تشریفاتی، نمونه‌ هایی از زنگ و ضرب را در تلویزیون نشان می‌دهیم؛ یا فلان مسافر می‌آید، او را به فلان باشگاه در یک گوشه‌ی گود منحوس قدیمی می‌ بریم و به او نشان می‌دهیم! لزومی ندارد. بیایید اینها را زنده و احیا کنید. اینها احتیاج به کار دارد.[9]

هر جا پرچم بالا برود، نشان پیروزی نیست

این جایی که این جوان، با طرف صهیونیست خودش کُشتی نمی‌ گیرد و او اوّل می‌ شود - این از دور، خارج، یا دوم می‌ شود - این چیزی به دست آورده که ارزشش بیشتر از آن قهرمانی است. ایشان نشان داده که دارای یک مبناست و پای آن مبنا قرص و محکم ایستاده است.

جوانی دلش می‌خواهد قدرتش را نشان بدهد؛ اما برای خاطر یک فکر و یک مبنا - برای خاطر اعلام یک موضع سیاسی عظیم - این کار را نمی‌ کند؛ یعنی پا روی نفس خودش می‌ گذارد و کُشتی نمی‌ گیرد! بدانید که این کار شما میلیون ها و شاید چند صد میلیون جمعیت را در دنیا خوشحال می‌ کند. خیلی از عرب ها خوشحال می‌ شوند؛ خیلی از مسلمان ها که در این قضیه انگیزه ‌ای دارند خوشحال می‌ شوند. این کار، خیلی ارزش دارد. حالا فرض کنید که آن هم رفت؛ همه می ‌دانند آن‌که پرچمش بالا رفته، قهرمانی دروغین است. بله؛ کسی که کُشتی نگرفته قهرمان است، معلوم است که چگونه قهرمانی است! قهرمانی بی‌ارزش است. قهرمانی، آن است که روی تشک، قهرمان بشود. آن‌که سراغش نمی ‌آیند و قهرمان می‌ شود، دیگر قهرمانی به حساب نمی ‌آید. درست است که در قراردادها اسمش را قهرمانی گذاشتند، ولی این برای او چندان ارزشی ندارد....حالا یک موردش، صهیونیست است؛ باز هم بعد از این، هر جا به موردی برخورد کردید که دیدید شأن و شرف انسانی و اسلامی و ایرانیِ شما اقتضا می‌ کند که با او مصاف ندهید، به عنوان یک فکر، امتناع کنید و مصاف ندهید؛ اگر چه که حالا در بیرون، دست او را بلند کنند! خوب؛ بکنند، چه اهمیتی دارد؟![10]

درس شکست

آن جاهایی هم که در میدان های ورزشی شکست می ‌خوریم، عقبه ‌ی ما در این‌جا خراب است؛ یعنی هر وقت آن سازماندهی ضعیف باشد، ما اثر ضعف را در آن‌جا مشاهده می‌ کنیم. نمی‌ شود آن ورزشکار، آن کاپیتان تیم، یا آن بازیکن بخصوص را مقصّر دانست؛ زیرا او مجرّد و تنها و بریده‌ی از قبل خودش نیست. آن جایی هم که او پیروزی به‌دست می ‌آورد، حتماً بخشی از این افتخار مربوط به این عقبه و سابقه - میدان تمرین و آموزش و سازمان های ورزشی و کلّ سازمان دولتی در داخل کشور - است؛ بخشی از افتخار هم مربوط به خود اینهاست.[11]

جایگاه واقعی ایران

اعتقادم این است که ایران نباید در میدان های بین‌المللی ورزشی، جزو آن رده‌ های آخر باشد؛ باید یکی از سه کشور اوّل در مجموعه ورزش های جهانی باشد. نمی‌ گویم حتماً اوّل یا دوم باشد؛ نه، طبعاً در صدر باید قرار گیرد. علّتش این است که ما سابقه زیاد ورزشی داریم؛ ما جوانان سالمی داریم؛ ما آب و هواهای مناسب رشد بدنی داریم؛ انسانهای با استعدادی داریم و باید در دنیا پیشرفت داشته باشیم.[12]

پرچم هویت و افتخار

شما هیچ جا را سراغ ندارید که یک بُرد (برد ایران مقابل تیم فوتبال آمریکا در جام جهانی 1377)، این طور در میان ملتهای دنیا انعکاس پیدا کند! من خودم در تلکسی خواندم در کشور برزیل که کشور فوتبال است، مسلمانان جمع شدند و دسته‌ جمعی دعا کردند، نماز خواندند و برای اوّلین بار بعد از بُرد شما، مراسم مذهبی مسلمانان برزیل در رادیوِ سراسریشان پخش شد! این چیست؟ روی این فکر کنیم. این چه قضیه ‌ای است که در کشوری یک بُرد در میدان فوتبال پیش می‌آید، بعد در کشور برزیل، مسلمانان خوشحالی می‌ کنند؟! برای خاطر این‌که جمهوری اسلامی پرچمی را برافراشته است که هر مسلمانی در هر جای دنیا وقتی یادش می‌آید، احساس هویّت و افتخار می‌ کند. بنابراین، من از این حادثه خیلی خرسند شدم و حقیقتاً گفتم باید سرِ آن آقایی که توپِ اوّل را با سر زد ببوسم؛ همچنین باید صورت آن آقایی هم که توپ دوم را زد ببوسم.[13]

 

اخلاق ورزش

مسئله ‌ای که بر روی آن تأکید میکنم، مسئله‌ی اخلاق در ورزش است. دوستان گفتند، من هم اطلاع دارم و قبول دارم. خوشبختانه جامعه‌ی ورزشی ما از لحاظ اخلاق، جامعه‌ی سالمی است؛ لیکن در این مسئله خیلی باید پافشاری کرد. لغزشگاه وجود دارد. جوان ورزشکار ما وقتی که بر روی امواج تبلیغ و توجه جهانی و توجه افکار عمومی قرار میگیرد، در خطر اخلاقی قرار میگیرد. ما باید خودمان را از این خطر اخلاقی نگه داریم. شما که ورزشکارید، در درجه‌ی اول، و بعد مسئولین ورزشی و کسانی از مدیریتهای گوناگون که به این مسائل اهتمام دارند و این مسائل با آنها ارتباط پیدا میکند، باید به مسئله‌ی اخلاق در ورزش توجه کنند. مسئله‌ی اخلاق در ورزش خیلی مهم است. مغرور نشدن، مردمی ماندن، جوانمرد ماندن، با مردم بودن، برای مردم دل سوزاندن، خیلی مهم است. پیدا شدن این خصوصیات در انسان یک مسئله است، ماندن این خصوصیات در انسان مسئله‌ی مشکلتری است؛ اینها را انسان باید حفظ کند.

به نظر من بعضیها فضای ورزش را خراب میکنند؛ با تخریب، با تهمت، با دروغ، با دعوا راه انداختن بین مجموعه‌ های ورزشی. متأسفانه سهم رسانه‌ های ورزشی هم در این کار خلاف، سهم کمی نیست. اینجا لازم است من این را تذکر بدهم، هشدار بدهم. رسانه‌ های ورزشی یک چیز کوچکی را علیه کسی، یک جریان ورزشیای، یک تیمی، یک فدراسیونی، یک ورزشکاری پیدا میکنند، همین را وسیله قرار میدهند؛ این را به جان آن بیندازند، آن را به جان این بیندازند؛ دعوا کنند، از افراد مصاحبه بکشند. آن مصاحبه‌شونده هرچه حرفِ تندتر بزند، هرچه بیشتر بدگوئی کند، هرچه در صحبتهایش بیشتر فحش و فضیحت باشد، آن رسانه خوشحال‌تر است! این کار بدی است. این رسانه‌ ها درست نقطه‌ی مقابل باید حرکت کنند، به عکس باید عمل شود. جوانهای کشور به شما نگاه میکنند. شما در عمل، ورزش را تبلیغ میکنید؛ من میگویم در زبان هم ورزش را تبلیغ کنید. یعنی در گفتگوها و گفتارهای عمومی و اجتماعی و رسانه ‌ای و مصاحبه و تلویزیون و امثال ذلک، جوانهای کشور را تشویق کنید؛ تجربیات خودتان را در ورزش مطرح کنید تا جوانها به شوق بیایند. ما احتیاج داریم که تمام آحاد کشور ورزش کنند؛ این واقعاً نیاز کشور است. نیروی انسانىِ سالم، برای کشور اهمیت درجه‌ی یک دارد؛ چون پیشرفت یک کشور، با نیروی انسانی است. منابع و معادن و استعدادهای زیرزمینی و ثروتهای طبیعی، چیزهای بسیار خوبی است؛ اما اگر نیروی انسانی نباشد، استعداد در آن کشور نباشد، همان چیزی خواهد شد که امروز در بعضی از کشورهای دارای این منابع طبیعی مشاهده میکنید؛ دیگران میآیند استفاده میکنند و اینها را بیشتر به تن‌پروری سوق میدهند. استعداد انسانی باید پرورش پیدا کند تا استعدادهای طبیعی حقیقتاً در خدمت جامعه قرار گیرد. پس نیروی انسانی شد مهمترین عامل. [14]

ورزش قهرمانی یا قهرمان ورزشی

هر ورزشکار قهرمانِ ما که در عرصه یی از عرصه های ورزش حضور پیدا می کند و چشمهایی را در سرتاسر دنیا به سوی خود جلب می کند، در واقع ترجمه ای است از احساسات ملی و هویت اسلامی کشور و ملت ما؛ هرچه در این زمینه ها تلاش کنید، تلاشِ با ارزشی کرده اید.

امروز در دنیا مسأله ورزش و ورزش قهرمانی جایگاهی دارد که در واقع از این تریبون، برای نشان دادن هویت ملت بزرگِ ما، شماها استفاده کردید و این جای تشکر دارد. حالا آنهایی که مدال آورده اید و بیشتر چشم ها را به سمت خودتان جلب کردید در جای خود؛ آنهایی هم که مدال نیاوردند، ولی تلاش و سعی خودشان را به دنیا نشان دادند و مورد تحسین قرار گرفتند هم در همین افتخار سهیم و شریک هستند. بنابراین من از این جهت که شماها در عرصه یی از عرصه های گوناگون این کشور و این ملت، نماد شخصیت ملت بزرگ ما هستید، از شماها تشکر می کنم و از این که کار ورزش قهرمانی را دنبال می کنید، خرسند می شوم و این را یک کار با ارزش می دانم.

یک سود دیگر ورزش قهرمانی، توسعه ی ورزش در کل کشور است که من بارها روی این مسأله تکیه کرده ام؛ چه در ورزش غیر جانبازان و معلولان، چه بخصوص در ورزش جانبازان و معلولان. وقتی شماها که از لحاظ جسمانی مشکلی هم دارید - مشکل ناخواسته - تلاش می کنید و مردم کوشش، همت و اراده ی شما را می بینند، تشویق می شوند به ورزش کردن؛ ورزش کار بسیار لازمی برای کشور ماست؛ از این جهت هم کارتان باارزش است.

قهرمان دینداری و پیام معنویت

یک جهت لطیف و بسیار مهم دیگر در کار مجموعه قهرمان های ما که بحمداللَّه نشان داده شده، نشان دادن دینداری و علاقه مندی به ارزش های اسلامی است؛ این خیلی با ارزش است؛ هم در ورزش جانبازان و معلولان، انسان این مسأله را مشاهده می کند، هم در ورزش قهرمان های دیگر. وقتی یک قهرمان کشور ما جلوِ چشم میلیون ها و شاید صدها میلیون جمعیت دنیا، بعد از پیروزی خودش، خدا را شکر می کند و دستش را به آسمان بلند می کند یا سجده می کند، این را دست کم نگیرید؛ این پیام معنویت را در دنیا پخش می کند؛ دنیایی که با میلیاردها دلار سعی شده که معنویت در آن بی فروغ شود و چراغ معنویت آن خاموش شود...شما وقتی بعد از پیروزی روی تشک کشتی یا محل وزنه برداری یا در هر نقطه ی دیگری، دست تان را بلند می کنید، خدا را شکر می کنید، به سجده می افتید یا نام بزرگان دین را بر زبان می آورید، در واقع دارید همه ی سرمایه یی را که آنها خرج کرده اند، با یک حرکت ساده دور می کنید؛ خدای متعال به شماها کمک و الهام می کند که این کار را انجام بدهید. حتماً این حسین آقای رضازاده آن روز اوّلی که فریاد کشید «یا ابوالفضل»، نمی دانست که این چقدر اثر می گذارد؛ او احساس دینی خودش را بروز داد؛ یا آن برادری که سجده می کند، یا آن که دستش را بلند می کند - که من بارها در ورزش های قهرمانی خودمان این صحنه را از تلویزیون دیده ام - این ها در حقیقت معنویت را القا می کنند.

قهرمان حجاب و لباس اسلامی

شما ببینید الان چقدر خرج می کنند و زحمت می کشند، برای این که حجاب را در دنیا از بین ببرند؛ کشورهایی که خودشان را مهد آزادی هم می دانند، می بینید که چه می کنند برای مبارزه ی با حجاب. حالا همه آن تشکیلاتی که با حجاب مبارزه می کنند یک طرف، این خواهر ورزشکارِ مؤمن و دخترِ جوانِ ما که با حجاب اسلامی و لباس محجّب - یا با چادر یا با آن شکل زیبای ارزشی - جلوِ دوربین های دنیا ظاهر می شود و نشان می دهد که به این ارزش پایبند است و این صحنه در همه ی دنیا منعکس می شود، این یک طرف دیگر؛ او در واقع با این کار، همه ی آن تبلیغات را خنثی می کند.[15]

حجاب معرفی معنویت و استقامت ملّت

بانوان و دختران ورزشکار ما که با حجاب در میدان میروند، خیلی چیز مهمی است. من نمیدانم کسانی که درصدد ارزیابی حوادث کشورند، یک ارزیابی درستی از این قضیه دارند یا نه. این، فوق‌العاده است. در کشوری از کشورهای اروپا، یک زنی را به جرم باحجاب بودن، جرأت میکنند چاقو میزنند و او را میکُشند؛ آن هم در دادگاه و جلوی چشم قاضی! اینجوری است. خجالت نمیکشند؛ در دانشگاه، در ورزشگاه، در پارک، در خیابان، به حکم قانون - قانونی که جعل کرده ‌اند - متعرّض زن محجبه میشوند. آن وقت در این فضا، توی این کشورها، یک زن محجبه در موضع قهرمان بر روی سکوی قهرمانی می‌ایستد و همه را وادار میکند به این که او را تکریم و تجلیل کنند. این چیز کمی است؟ این چیز کوچکی است؟ این کار خیلی باعظمت است. واقعاً همه باید قلباً از زنان ورزشکار ما که در میدانها با حجاب، با عفاف، با متانت و با وقار حاضر میشوند، تشکر کنند.[16]

آن خانم جوانی که با چادر میرود روی سکوی قهرمانی، نشان می دهد که در مقابل هجمه ‌های قابل رؤیت و غیر قابل رؤیت که به این‌ چنین کاری در دنیا از سوی مراکز ضدّ فرهنگ و ضدّ دین و ضدّ عصمت و پاکیزگی صورت می گیرد، مقاوم است، این خانم یک شخصیتی از خود نشان می دهد؛ یعنی در واقع ملّت خود را معرّفی می کند. آن جوانی که بعد از پیروزی، سجده‌ شکر به جا می‌ آورد، یا فریاد بلندی با نام بزرگان دین از حنجره خارج می کند، یا لباسی که می پوشد، بلوزی که می پوشد، نام فاطمه‌ زهرا (سلام ‌الله‌ علیها) یا نام اباالفضل (علیه ‌السّلام) را روی آن نقش می کند، این دارد ملّت خودش را معرّفی می کند؛ معنویت ملّت را معرّفی میکند و در کنار معرّفی معنویت، استقامت ملّت را معرّفی می کند.[17] «یا فاطمةالزهراء»؛ این فرهنگ شماست؛ این مال شماست؛ و نشان‌دهنده‌ی همین کشور سرافراز امروز است که در ورزش این کار را میکند.[18]

ترویج ورزش همگانی

ورزش همگانی را ترویج کنید؛ ورزش همگانی، سلامت همگانی است. من البتّه از سابق که بعضی‌ها نسبت به ورزش قهرمانی اِن‌قُلت‌وقُلت(۵)  داشتند، همیشه دفاع کردم از ورزش قهرمانی - به دلایل متعدّدی که حالا بعضی از آنها را عرض کرده ‌ایم و روشن است - لکن ورزش همگانی، یعنی سلامت جسمانی عمومی ملّت که این متأسّفانه امروز آن‌چنان که باید، نیست. خب، زندگی شهری را ملاحظه میکنید؛ عدم تحرّک، غذاهای نامناسب، غذاهای تقلیدی که در بعضی از این فروشگاه‌ ها در اختیار میگذارند و مردم هم به اینها اقبال میکنند، و عمدتاً عدم تحرّک، اینها جسم ملّت را ضعیف میکند؛ جسمها باید قوی باشد؛ باید سالم باشد؛ این با ورزش همگانی به دست می‌آید؛ به آن حتماً توجّه کنید.

ضمناً بچّه‌ های خوب ورزش، بچّه‌ های متدین ورزش که کارهای خوب را در واقع روان میکنند در جامعه، از حاشیه‌سازی‌هایی هم که گاهی میکنند، هیچ هراسی نداشته باشید، هیچ اهمّیتی ندهید. تا یک کار خوبی شما میکنید، آن کسانی که گوش‌به‌زنگ هستند که هر کار خوبی را بکوبند، در این مطبوعات زرد و امثال اینها و در شبکه‌ های اجتماعی، شروع میکنند به حمله کردن؛ به اینها اصلاً اعتنا نکنید؛ نگاه کنید ببینید که واقعیت چیست، ارزش چیست، دلهای آگاه چه میفهمند و چه میخواهند؛ به آن توجّه کنید.[19]

روی آوردن مردم به ورزش، بسیاری از مشکلات و معضلات اجتماعی و اخلاقی را حل میکند؛ مثل مسئله‌ی اعتیاد، مسئله‌ی تنازعات خانوادگی، داخلی، مشکلات کسبی، اعصاب، چه و چه. اگر ورزش به صورت همگانی در کشور حقیقتاً باب شود.[20]

ورزش صبحگاهی

یکی از مهم ترین کارهای ورزش این است که دایم میدان ‌های تازه و افق‌های تازه‌یی را باز می کند و قابلیت‌ های جسم انسان و قدرت پروردگار را در به وجود آوردن این جسم، در خلق این شییء بدیع که نامش انسان است، نشان می دهد. این جسمِ با این همه دارای تحرک، با یک عامل معنوی همراه است و آن عامل، خرد و اراده‌ ی انسان است، که انسان می تواند این دو را به کار بگیرد و جسم را هدایت کند و در جهت‌ های گوناگون آن را حرکت بدهد. آن اراده هم خودش یک چیز فوق‌ العاده‌ یی است. گاهی انسان میخواهد - همان‌طور که گفتم - از طبقه ‌ی اول به طبقه‌ ی دوم برود؛ حوصله ندارد، حال ندارد؛ اراده‌ی او این‌قدر نیست که یک چیز سنگینی را از این‌جا بردارد و آن‌جا بگذارد؛ اما همین اراده این‌ قدر توانایی دارد که برود روی بام دنیا؛ روی قله‌ی اورست. ببینید چقدر فاصله است! دکترها به ده دقیقه ورزش صبحگاهی قانعند و می گویند صبح‌ها فقط برای ده دقیقه دست‌ ها و پا و سر را تکان بدهید؛ اما اراده‌ی انسان کم می آورد و میگوید نمی توانم. هر چه هم می گوییم چرا ورزش نمی کنی، می گوید نمی توانم. «نمی توانم»؛ یعنی ظرف من خالی است و در این حد، اصلاً این ظرف توانایی ندارد؛ اما وقتی با همین ظرف بنا میکنیم کار کردن، می بینیم رفت تا قله‌ی اورست! چطور این ظرف خالی بود؟ برای این‌که آن را به کار نگرفته بودیم.[21]

ورزشکار اگر دارای اراده‌ی قوی و عزم راسخ نباشد، قطعاً به مرحله‌ ی قهرمانی نمی رسد؛ اگر اراده نباشد، حتّی ورزش هم نمی کند. با اینکه این همه راجع به ورزش گفته می شود - ورزش معمولی، نرمش صبحگاهی - اما بعضی ها حاضر نیستند ده دقیقه، یک ربع وقت شان را به این کار مصروف کنند؛ این کم ‌ارادگی است. حالا وقتی یک جوانی ورزش می کند و سختی‌ های جسمانی ورزش را تحمل می کند و با شوق و ذوق به سمت پرورش استعدادهای جسمانی و بدنىِ خودش حرکت می کند، این عزم راسخ را نشان میدهد؛ این یک نقطه‌ی خصوصیت شخصی است.[22]

تشویق به ورزش کوه نوردی

کوهنوردی یعنی عروج به قله‌ هایی که در کشور ما به طور فراوان وجود دارد. کوهنوردی ورزشی است در اختیار همه؛ باید مردم بروند ورزش کنند؛ باید مردم به این ارتفاعات شمال تهران یا به ارتفاعات فراوانی که در اغلب نقاط کشور وجود دارد، بروند و از این هوای پاک، از این کوهستانِ خداداده، استفاده کنند. بنابراین، برای تشویق مردم، بهترین کار نشان دادن همین کاری است که این خانم‌ ها و این آقایان انجام دادند. این بُعد سوم، در واقع تشویق به ورزش عمومی است. یک کشور و یک ملت، باید سلامت جسمانی خودش را تأمین کند و ورزش در تحقق این مسأله خیلی مهم است.[23]

پی نوشت ها

[1] ۱۳۷۵/۰۶/۰۲

[2] مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما هنگام کوهپیمایی ۱۳۷۵/۰۶/۰۲

[3] بیانات در دیدار ورزشکاران ۱۳۸۱/۱۰/۳۰

[4] بیانات در دیدار رئیس و معاونین سازمان تربیت بدنی و رؤسای فدراسیون های ورزشی کشور ۱۳۷۵/۱۰/۰۸

[5] بیانات در مراسم افتتاحیه‌ی مانور فرهنگی، ورزشی جانبازان و معلولان کشور ۱۳۷۶/۰۶/۱۵

[6] بیانات در دیدار جمعی از جوانان ۱۳۷۷/۰۲/۰۷

[7] بیانات در دیدار کشتی‌ گیران ۱۳۷۷/۰۶/۳۱

[8] بیانات در دیدار ورزشکاران جانباز و نمایش ورزش باستانی جانبازان ۱۳۷۴/۱۰/۲۶

[9] بیانات در دیدار رئیس و معاونین سازمان تربیت بدنی و رؤسای فدراسیون های ورزشی کشور ۱۳۷۵/۱۰/۰۸

[10] بیانات در دیدار کشتی‌ گیران ۱۳۷۷/۰۶/۳۱

[11] بیانات در دیدار جانبازان شرکت کننده در المپیک آتلانتا ۱۳۷۵/۰۶/۰۷

[12] بیانات در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان ۱۳۷۷/۱۱/۱۳

[13] بیانات در دیدار تیم ملی فوتبال ۱۳۷۷/۰۴/۱۶

 

منبع : khamenei.ir ,

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.