امام خميني و انديشه هاي بنيادين انقلاب اسلامي

فلسفه سياسي انقلاب اسلامي ايران، با فلسفه سياسي امام- رحمه الله - پيوندي ناگسستني دارد؛ چرا كه اصول و آئين سياسي‏اش بر آراء و انديشه‏هاي امام مبتني است . قوام اين نظام سياسي به دوام انديشه‏هاي سياسي امام بازمي‏گردد .
براي اينكه معيار درست و واقعي داشته باشيم و از طريق آن، به سنجش و تطبيق بپردازيم، صحيح‏ترين راه و منطقي‏ترين روش، بازخواني و تدوين دقيق انديشه‏هاي امام از بدو تا ختم است. در يك نگاه كلي، اصول و آئين زير،[1] نماد اساسي فلسفه سياسي امام است؛ كه به نحوي محتواي بنيادين انقلاب اسلامي و چارچوب عملي سيستم سياسي - جمهوري اسلامي نيز به شمار مي‏رود:
1- حاكميت قوانين الهي؛
2- حاكميت مردم بر سرنوشت‏خويش و نقش بنيادين آنان در تمام امور كشور(از رهبري تا دهداري)؛
3- رهبري فقيه عادل و عالم؛
4- اصل خدمت نه رياست و سلطه؛
5- ابتناء و اتكاي نظام سياسي اسلامي به راي مردم؛
6- لغو هرگونه امتياز، انحصار و اشراف؛
7- نفي هرگونه استبداد، زور و ديكتاتوري؛
8- آزادي به عالي‏ترين و طبيعي‏ترين شكل؛
9- منع هر گونه شخصيت محوري و بت‏سازي؛
10- رعايت‏حقوق همه مردم؛
11- نظارت مردم در تمام مراحل سياسي و حضور واقعي مردم در تمام صحنه‏ها؛
12- تاكيد بر اصل انتخاب و ميزان بودن راي مردم؛
13- عدالت اجتماعي؛
14- نفي و مقابله هرگونه سلطه‏طلبي و سلطه‏پذيري در بعد خارجي و داخلي؛
15- مبارزه با ظلم و ستم و استكبار؛
16- تاكيد برشناختن و شناساندن اسلام ناب محمدي (ص) و رد هرگونه تحجر، مقدس مآبي و نفي اسلام آمريكايي؛
17- وحدت ميان همه نسلها و قشرها و فرق؛ خصوصا دو مركز مهم دانشگاه و حوزه.
بدين لحاظ، فراموش نكردن و زير پانگذاشتن انديشه‏هاي مترقي، نجات بخش و معزانه امام خميني(س) يكي از شرايط مهم حفظ نظام سياسي مستقر و پاسباني از محتواي واقعي و حقيقي آن است. بازخواني و قرائت همراه با تاني انديشه‏هاي سياسي امام، كه در طول اقامتشان در فرانسه مطرح شده است، از اولويت‏بيشتري برخوردار است. به دلايل مختلف، تبيين نظريات ايشان در اين دوره، مهم است؛ اول اينكه، اصلي‏ترين آراي سياسي و غايت اصلي فلسفه سياسي‏اش در اين دوره مطرح و در دوره‏هاي بعد تكميل شده است. دوم آنكه، اين دوره از انديشه‏هاي امام دو خصوصيت منحصر به فرد دارد؛ يكي، ارائه دلايل سياسي براي نفي رژيم سلطنتي و ديكتاتوري؛ دوم، بيان آراء و نظريات سياسي براي استقرار نظام سياسي اسلامي و ترسيم سلوك و غايت آن. سوم اينكه، انديشه‏هاي امام را قبل از استقرار حكومت جديد و كسب قدرت سياسي مي‏نماياند و لذا به خوبي نشان مي‏دهد كه امام به عنوان رهبر مردم ايران، چه اهداف و غاياتي براي استقرار يك نظام سياسي جديد و انحلال رژيم استبدادي شاه دارد. چهارم اينكه، امام در اين دوره چهار ماهه (14 مهر57 تا 11 بهمن‏57)[2] برخلاف دوره‏هاي قبل و بعد از آن، مورد پرسش خبرنگاران مختلف جهان واقع شدند و به مهمترين سؤالات سياسي و حساس‏ترين مفاهيم سياسي پاسخ دادند. (113 مصاحبه مطبوعاتي، به جز پيامهاي مكتوب و سخنرانيها) [3]
نگارنده اين مقاله، عزم آن دارد تا خلاصه و فشرده انديشه‏هاي امام دراين دوره پرالتهاب و بحراني را مورد بررسي قراردهد. براي رعايت دقت و تامل لازم و تدوين صحيح و عملي، تمام آراء و نظريات امام اعم از مصاحبه‏ها، اعلاميه‏ها، پيامها، سخنرانيها و نيز اغلب حوادث و تحليلهاي اين ايام را مطالعه و فيش‏برداري نموده و در نهايت آن را در 10 فصل تدوين كرده است و اينك خلاصه آن را به صورت زير ارائه مي‏نمايد.
مهمترين مفاهيم و مسائلي كه امام در پاريس مطرح نمودند، شامل موارد زير است: [4]
1- نقد و نفي نظام سلطنتي؛ 2- قرائت و تفسير امام از اسلام به عنوان دين دنيا و آخرت؛3- ابعاد نهضت اسلامي ايران؛ 4- غايات و خواسته‏هاي انقلاب اسلامي؛ 5- ماهيت و خصوصيات حكومت اسلامي؛6- حق حاكميت مردم؛7- آزادي؛ 8- نقش امام و روحانيون در حكومت اسلامي.
در اينجا به موارد مذكور مي‏پردازيم.
اول - نقد و نفي نظام سلطنتي
هر چند امام، برچيده شدن «نظام شاهنشاهي‏» و «سلطنتي‏» را در دوران حضور خود در نجف و قبل از آن در ايران، مطرح نموده و بر آن تاكيد مي‏كردند؛ ولي در اين ايام بيشتر و قاطعتر بر آن پاي مي‏فشارند. اگر در سال‏49 صلاح مي‏ديدند تا جمله نفي سلطنت را از پيام خود به حجاج بيت الله‏الحرام حذف بكنند، اينك در اوج مبارزه، بر نظريه سياسي‏اش به عنوان آئين مبارزه تاكيد مي‏كنند. نه تنها بر نفي رژيم سلطنتي تاكيد مي‏كنند؛ بلكه به نقد ديدگاهي مي‏پردازند كه به انحاي مختلف فقهي يا سياسي معتقد به حفظ سلطنت و رعايت قانون اساسي و اجراي مشروطيت هستند:
«موافقت‏با نظام شاهنشاهي چه به صراحت و چه به وسيله طرحي كه لازمه‏اش بقاي آن است، خيانت‏به اسلام و قرآن كريم و مسلمين و ايران است و هر كس با هر اسم با آن موافقت نشان دهد مطرود و اجتناب از آن لازم است.» [5]
لذا در پاسخ به نامه آيت الله مرعشي با صراحت مي‏نويسند: «ما همه موظف هستيم كه از پا ننشينيم تا سقوط سلسله بي حيثيت پهلوي.» [6]
استدلال امام اين است كه سلطنت، مساوي «استبداد و قلدري‏» است و لذا حكومتي عادلانه نيست: «اصل سلطنت هم از اول يك چيز سهل بود. از اول معنا نداشته است... سلطنت مساوي با استبداد و قلدري و ديكتاتوري است.» [7] از نظر امام، رژيم سلطنت، هم در اساس با فلسفه سياسي اسلام در تضاد است وهم از حيث عملكرد و رفتارها مخالف آئين انسانيت و سياست است.
يكي ديگر از دلايل اصلي مخالفت امام با اصل سلطنت و نظام سلطاني و شاهي، اين است كه اين نوع نظام سياسي به «آراي ملت‏» اتكا ندارد: «من مخالف اصل سلطنت و رژيم شاهنشاهي ايران هستم به دليل اينكه اساسا سلطنت نوع حكومتي است كه متكي به آراي ملت نيست.» [8]در فلسفه سياسي امام، حكومتي كه راي مردم و حق انتخاب آنان را ناديده بگيرد، حكومت نامشروع است و حكومت محمدرضا پهلوي چنين حكومتي بود. امام خواستار حكومتي بود كه در سايه آن، مؤلفه‏هاي اصلي و اساسي فلسفه سياسي‏اش تجلي يابد:
«خاندان پهلوي... كه با ديكتاتوري بر ايران حكومت مي‏كنند... هرگونه فرياد آزادي خواهي و اعتراض به ديكتاتوري را با سرنيزه خاموش كرده‏اند... آزادي به تمام معنا از مردم سلب شده است. هيچ گاه مردم حق انتخاب نداشته‏اند... گويندگان و نويسندگان يا كشته شده‏اند و يا زنداني هستند و يا ممنوع از گفتن و نوشتن. مطبوعات را از نوشتن حقايق محروم كرده‏اند و در يك كلمه تمامي مباني بنيادي و دموكراسي را نابود كرده‏اند... ما كه خواستار حكومت اسلامي هستيم، در سايه آن، به همه اين جنايتها و خيانتها پايان داده مي‏شود.» [9]
با اين تلقي، امام با قاطعيت مي‏گويند: «رژيم سلطنتي... خلاف حقوق بشر است... رژيم سلطنتي فاسد است همه‏اش‏». [10]
و در نگاه امام، چنين حكومتي اولا؛ طاغوتي است و ثانيا؛ اطاعت از آن، حرام است. [11] انديشه جايگزين امام اين است كه «بايد اختيار دست مردم باشد.»؛ [12] لذا «هر اجتماعي، حق اولي‏اش اين است كه خودش انتخاب بكند يك چيزي را كه راجع به مقدرات مملكت‏خودش است.» [13]امام معتقد است‏با روي كار آمدن رضاخان رژيم پهلوي «سه اصل اسلامي در امر حكومت‏» را پايمال نمود: «اول؛ لزوم عدالت در حاكم اسلامي و دوم؛ اصل آزادي مسلمين در راي به حاكم و تعيين سرنوشت‏خود و سوم؛ اصل استقلال كشور اسلامي از دخالت اجانب و تسلط آنها به مقدرات مسلمين.» [14]
نكته اساسي اين است كه امام، انديشه سياسي‏اش را در فضايي مصلحتي مطرح نمي‏كردند تا از آن بهره‏برداري سياسي بكنند. يكي از خصوصيات مهم امام، اين بود كه هرگز در چنگ رويدادها نبودند؛ بلكه رويدادها در مهار او بود. از اين رو، وقتي به قدرت هم مي‏رسند(يعني مردم مي‏خواهند تا ايشان محور نظام باشند)، باز هم با همان شدت و علاقه مي‏گويند: «هرگز اجازه ندهيد كه عده‏اي معدود چون گذشته تلخ استبداد بر شما حكومت كنند، اصل دموكراسي اسلامي (را)فراموش نكنيد.»؛ [15] چرا كه از مؤلفه‏هاي بنيادين فلسفه سياسي امام اين است كه حكومت‏با زور و سرنيزه ممكن نيست؛ «فتح قلوب‏» مهم است. [16]
دوم - اسلام حكومت و برنامه دارد:
امام اعتقاد داشتند كه «اسلام تز دارد، برنامه دارد... براي حكومت اسلامي دستور دارد، براي تشكيلاتش دستور دارد... براي تحرك جامعه دستور دارد.» [17] امام با صراحت مي‏گويند: «اين غفلت كردن از اسلام بود كه اسلام را به يك ورق شناخته بودند... اين دو طائفه [18] اسلام را به تمام معنا نشناختند كه اسلام چي است. اسلام، نه دعوتش به خصوص معنويات است و نه دعوتش، به خصوص ماديات است؛ هر دو را دارد. يعني اسلام و قرآن كريم آمده است كه انسان را به همه ابعادي كه انسان دارد، بسازند او را، تربيت كنند او را.» [19] به همين دليل نويد؛ مي‏دهد: «آن رژيمي كه ما مي‏خواهيم يعني: «اسلام، اسلامي است كه در آن «دموكراسي مندرج است و مردم آزادند» [20] و لذا «والله اسلام، تمامش سياست است‏»، از شعارهاي محوري امام مي‏شود:
يكي ديگر از مباني اسلامي امام، اين است كه خاستگاه اسلام را «ضعفا» و پابرهنه‏ها و محرومين مي‏داند كه هم بر تمام اغنيا برتري دارند و هم به لحاظ كيفي بر آنها امتياز: «اسلام از توي ضعفا پيدا شده است.


[1] . هر كدام از موارد17گانه، به سخنان و آراي صريح و روشن امام مستند است كه براي رعايت اختصار، ذكر نگرديد.
[2] . امام ساعت 18 روز جمعه 14 مهر1357 وارد پاريس شدند و چهار ماه بعد در ساعت 30/9 صبح روز جمعه 12بهمن‏1357 به ايران بازگشتند.
[3] . مصاحبه هاي امام در پاريس - نوفل لوشاتو - در كتاب «طليعه انقلاب اسلامي‏» جمع‏آوري شده و نيز در جلدهاي 1و2و3 صحيفه نور آمده است.
[4] . امام به موارد ديگري هم پرداختند؛ ولي از حوزه بحث ما خارج است؛ از جمله، مبارزه با استكبار و استعمار و قدرتهاي مداخله گر مانند: امريكا، شوروي سابق و انگليس و اسرائيل.
[5] . ر. ك: صحيفه نور، ج 1، ص 590. امام در اينجا نظرات «آيت الله‏» شريعتمداري و نيز پيشنهاد مرحوم بازرگان و ميناچي را نقد مي كنند.
[6] . ر. ك: همان، ص 601 و نيز مراجعه كنيد به خاطرات هاشمي رفسنجاني‏دوران مبارزه، زير نظر محسن هاشمي، مركز نشر معارف انقلاب، تهران،1376،ج 1،ص‏133-134.
[7] . ر. ك: كوثر(مجموعه سخنراني هاي حضرت امام خميني )، جلداول، ص‏506.
[8] . ر. ك: همان،ص‏506.
[9] . ر. ك: همان، صص‏549 -550.
[10] . ر. ك: كوثر، جلد سوم، ص 212. امام اين مطلب را يك روز پس از ورود به تهران در13 بهمن‏1357 مطرح نمودند.
[11] . كوثر، جلد 2، صص 285 -287.
[12] . صحيفه نور، ج 2، ص 554.
[13] . ر. ك: كوثر، جلد3، ص 315. سخن امام به مناسبت‏بازگشايي مدارس در 1/12/1357 يعني ده روز پس از پيروزي انقلاب.
[14] . ر. ك: صحيفه نور، جلد 1، ص‏99. سخني از امام در دوم فروردين‏1343. همچنين امام در سخنراني 11/9/1341 پس از لغو تصويب نامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي فرمودند: «اي دولتها !اي بيچاره ها !فتح مملكت كه چيزي نيست، فتح قلوب مهم است.» (ر. ك: صحيفه نور، ج اول، ص‏49).
[15] . ر. ك: صحيفه نور، ج 21و نيز كتاب تبيين، شماره 10.
[16] . سخني از ناپلئون بناپارت.
[17] . كوثر، جلد 1، صص 271- 272.
[18] . منظور امام متحجرين و متجددين افراطي است.
[19] . كوثر، جلد 2، ص‏7.
[20] . صحيفه نور، ج‏3، ص‏43.
@#@ از اغنيا كه پيدا نشده است. از اين گداهاي مدينه و مكه اسلام پيدا شده. از اين بيچاره‏ها و ضعيفها اسلام، پيدا شده است.» [1] جنگ فقر و غنا يكي از اصول سياسي امام است كه در اواخر عمرشان مطرح ساختند. امام همواره تاكيد داشتند كه حكومت‏براي محرومان است و لذا همواره از مسؤولان نظام مي‏خواستند كه پيوند خود را با ملت و ضعفا و محرومان قوي‏تر كنند؛ چرا كه در نگاه ايشان هر گاه: «قوه علما از قوه ملت جدا شد، ديگر نمي‏توانند يك كاري انجام بدهند.» [2]
سوم - غايات و خواسته‏هاي انقلاب اسلامي:
امام دو روز پس از ورود به پاريس، خواسته‏هاي مقدماتي ملت را در پيامش به طلاب، دانشجويان و دانش‏آموزان سراسر كشور اين گونه بر مي‏شمارد: «رسيدن به سعادت‏»، «آزادي‏»، «استقلال‏»، «حكومت عدل اسلامي‏»، «عدالت‏حقيقي‏» و «برخورداري از نعمت‏هاي الهي‏». [3] در پيامي ديگر، امام اين گونه تاكيد مي‏كنند: «در اين نهضت مقدس، تشكيل حكومت اسلامي سرلوحه اهداف آن است و ضمانت از آزادي و استقلال از ثمرات آن.» [4] در حقيقت، امام بر شعار عمومي و اساسي مردم صحه گذاشتند كه فرياد بر مي‏آوردند: استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي.
زماني كه رژيم در سراشيبي سقوط قرار مي‏گيرد و دولت نظامي ازهاري قدرت را در دست مي‏گيرد، امام در پيامي به ملت ايران غايت اصلي انقلاب مردم را بيان نموده و بار ديگر، مؤلفه اصلي فلسفه سياسي خود و انقلاب ايران را مشخص و آشكار مي‏نمايند: «هدف همان است كه در سخنرانيها و اعلاميه‏هاي خود ذكر نموده‏ام:
الف - سرنگوني سلطنت پهلوي و رژيم منحوس شاهنشاهي. ب - به پاداشتن حكومت جمهوري اسلامي مبتني بر ضوابط اسلام، متكي بر آراي ملت.» [5]
همچنين در نگاه امام، «رهايي مردم از قيد و بند استعمار و استبداد» [6] نيز جزء اهداف مبارزه بوده است.
«همه با هم حق خواستيد، حق خودتان را خواستيد، آزادي خواستيد، استقلال خواستيد، جمهوري اسلامي خواستيد، به حمدالله آزادي براي شما حاصل است. الآن ازهيچ كس نمي‏ترسيد؛ ولي بايد از خودمان بترسيم، بايد از خدا بترسيم.» [7]
چهارم - ماهيت و خصوصيات حكومت اسلامي:
همان طور كه گذشت، فلسفه حكومت در اسلام از نظر امام «خدمتگزاري‏» است نه رياست و سلطه و استيلا. امام بارها و بارها بر اين اصل تاكيد نمودند. آن هنگام كه عازم پاريس بودند نيز بر اين نكته اشاره كردند كه: «فعلا عازم پاريس شدم تا با تمام مشكلات به وظيفه ديني خود كه خدمت‏به كشور اسلامي است و مردم محروم وطني است، موفق گردم.» [8] زيرا از نظر امام، همه ما خدمتگزار اين مردم و وطن خودمان هستيم.[9] ماهيت‏حكومت اسلامي از نظر امام، «نفي زور و سرنيزه‏» و مبارزه با آن است: «با سر نيزه نمي‏شود يك ملتي را... خاموش كنند و بگويند كه شما بايد در حال اختناق تا آخر باشيد. اين موقتي مي‏شود؛ اما دائمي نمي‏شود.»؛ [10] لذا از نظر امام، حكومت اسلامي نمي‏تواند با زور و سرنيزه توام باشد. با اين نگرش، امام پس از پيروزي انقلاب بلافاصله به مردم اعلام مي‏كند:
«هرگز اجازه ندهيد كه عده‏اي معدود چون گذشته تلخ استبداد بر شما حكومت كنند.» [11] و بلافاصله تاكيد مي‏كنند كه:
«اصل دموكراسي را فراموش نكنيد.» [12] حكومت مطلوب امام، حكومتي است كه مردم در آن حق و توان بركناري بالاترين مقام حكومت؛ يعني رهبر را دارند. در نگاه امام هر گاه حاكم، شرايط لازم اسلامي را براي رهبري نداشت، «معزول مي‏شود» و «ملت هم بايد او را كنار بگذارند.» [13] به قول امام، مثل دوره سلطنت و شاه نيست كه همه مردم از او بترسند و او نيز خوف اين را نداشته باشد كه عزلش مي‏كنند؛ چون عزلي در كار نيست و او هر چه دلش خواست انجام مي‏دهد؛ [14] بلكه مردم در اين نوع حكومت‏بازيگر واقعي‏اند هم حاكم و تمام مسؤولان را برمي‏گزينند و هم مي‏توانند در موقع لازم آنان را عزل نمايند:
«آنكه ما مي‏خواهيم، يك حكومت عادلي و يك رژيم عادلي و يك هيات حاكمه عادلي كه مورد اطمينان جامعه باشد و براي جامعه خدمت كند.»[15] و «در حكومت اسلامي... عدالت است‏»؛ [16] «مثل حكومت‏شاه نيست تا وقتي يك چيزي مردم عليه حكومت گفتند، عده‏اي را بكشند.»؛[17] «ما رژيمي مي‏خواهيم كه رژيم عدالت‏باشد.» [18]
امام در تعريف و توصيف جمهوري اسلامي و حكومت ديني مي‏گويند: «رژيم اسلامي با استبداد جمع نمي‏شود. آن رژيمهاي جمهوري هم كه استبدادي هستند در اسم جمهوري هستند، در محتوا سلطنتي هستند.» [19] يكي از وجوه تميز حكومت اسلامي در انديشه امام، «عدم استبداد» است. اصولا استبداد خصلتي است كه هر گاه بروز كند، اسلامي بودن حكومت‏حتي حكومت مبتني بر قواعد الهي را با حضور عالمان دين، از ميان مي‏برد. امام در مورد ماهيت‏حكومت آينده مي‏گويند:
«با قيام انقلابي ملت، شاه خواهد رفت و حكومت و دموكراسي و جمهوري اسلامي برقرار مي‏شود. و در اين جمهوري، يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم، امور مملكت را اداره خواهند كرد. حقوق مردم خصوصا اقليتهاي مذهبي محترم بوده و رعايت‏خواهد شد... نه به كسي ظلم مي‏كنيم و نه زير بار ظلم مي‏رويم.» [20]
امام به نقش مردم در حكومت اسلامي اشاره مي‏كنند و از آن، به عنوان يكي از اساسي‏ترين مؤلفه جمهوري اسلامي ياد مي‏كنند:
«ماخواهان استقرار يك جمهوري اسلامي هستيم و آن حكومتي است متكي به آراي عمومي. شكل نهايي حكومت‏با توجه به شرايط و مقتضيان كنوني جامعه ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد.» [21] امام گامي فراتر از غرب مي‏نهند و مي‏گويند: «آن دموكراسي كه ما مي‏خواهيم به وجود آوريم، در غرب وجود ندارد.»؛ [22] زيرا در نظر امام: «دموكراسي اسلام، كاملتر از دموكراسي غرب است.» [23]
اوج نقش مردم در فلسفه امام، اين نكته است كه در اواخر عمرشان در جواب نامه آية الله مشكيني نوشتند:
«اگر مردم به خبرگان راي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومتشان تعيين كنند، وقتي آنهاهم فردي را تعيين كردند تا رهبري را به عهده بگيرد، قهرااو مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولي منتخب مردم مي‏شود و حكمش نافذ است.» [24]
زيرا در فلسفه سياسي امام امت(س)، «حكومت اسلامي، حكومتي است كه اولا صددرصد متكي به آراي ملت است، به شيوه‏اي كه هر فرد ايراني احساس كند با راي خود، سرنوشت‏خود و كشور خود را مي‏سازد.»؛ [25] «حكومتي كه كوچكترين فرد ايراني بتواند آزادانه و بدون وجود كمترين خطر از بالاترين مقام حكومتي انتقاد كند و از او در مورد اعمالش توضيح بخواهد.» [26] و لذا از نظر امام، «كساني بايد ايران را رهبري كنند كه كاردان و امين و صددرصد مورد اعتماد ملت و متكي به آراي آنها باشند و شايستگي آنها را ملت‏بر حسب ضوابط اسلامي احراز كرده باشد.» [27]
«هر فردي از افراد ملت‏حق دارد كه مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت، اگر به خلاف وظايف اسلامي خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداري معزول است.»؛ [28]
چراكه از نظر امام، « حكومت‏بايد مسؤول باشد پيش ملت.» [29] به همين دليل، امام به رخ جهانيان مي‏كشد كه وقتي پيروز شدند، «ان‏شاءا... همه خواهند ديد كه انتخاب آزاد و مجلس سالم‏» و «حكومت اسلامي و دموكراسي حقيقي‏» يعني چه ؟»
پنجم - حق حاكميت مردم:
در فلسفه سياسي امام، حق حاكميت مردم، به كرات ديده مي‏شود. امام پنج روز پس از ورود به پاريس تاكيد كردند: «هر ملتي حق دارد خودش تعيين كند سرنوشت‏خود را. [30] بنيادي‏ترين انديشه سياسي امام در اين جمله است كه مي‏فرمايند:
«ما فريادمان اين است كه بايد اين ملت هر چه دارد مال خودش باشد و خودش اداره خودش بكند.» [31]
امام اين حق را، حق مسلم مي‏داند كه هيچ كس نمي‏تواند آن را انكار كند. [32] به همين دليل امام صريحا مي‏گويند: «بايد اين رژيم جاي خود را به رژيمي بسپارد كه مبعوث ملت مسلمان باشد.» [33] و امام خود از اولين كساني هستند كه به آراي خود پايبندي نشان دادند: «من به واسطه اينكه ملت مرا قبول دارند، دولت تعيين مي‏كنم.» [34] و نيز فرمودند: «مردم چون خواست‏خود را در من مي‏ديدند، به من روي آوردند.» [35]
امام به صراحت مي‏فرمايند:
«بايد اختيار دست مردم باشد. اين يك مساله عقلي (است ) هر عاقلي اين مطلب را قبول دارد كه مقدرات هر كس بايد دست‏خودش باشد.» [36]
و لذا خالصانه نويد مي‏دهند كه:
«ان شاءالله اگر حكومت اسلامي به پا شود، همه امور بر طبق دلخواه ملت ان‏شاءالله حاصل مي‏شود.» [37]
ششم - آزادي:
آزادي از مفاهيم بغرنج در فلسفه سياسي خصوصا فلسفه سياسي مسلمانان است. تفاسير مختلف باعث‏شده‏است تا آزادي به عنوان «حق طبيعي‏» و «خدادادي‏» تا سر حد كفر و يا حتي «كفر در كفر» كشيده شود. [38] اما امام آزادي را نه تنها مغاير با اسلام معرفي نكردند؛ بلكه آن را جزء شعارهاي اصلي و بنيادين انقلاب و جمهوري اسلامي قرار داده و اغلب از آن، به عنوان يك ارزش الهي ياد نمودند. امام مي‏گويند:
«يكي از بنيادهاي اسلام، آزادي است. انسان واقعي ملت مسلمان فطرتا يك انسان آزاد شده است.» [39]
امام، آزادي را لازمه انسانيت مي‏دانند كه مطابق اصل توحيد بايد با آزادي و حريت، عبوديت را فقط براي ذات اقدس حق تجربه كند.


[1] . همان، ص‏199.
[2] . كوثر، جلد3، ص 491.( كلامي از امام در13/1/58)
[3] . كوثر، ج 2، صص 85 -86.
[4] . ر. ك: صحيفه نور، ج 1، صص 590 -592.
[5] . صحيفه نور، ج 2، ص 204، بخشي از پيام امام خطاب به مردم كردستان، (14/8/57).
[6] . همان، ص 245.
[7] . همان، ص 490.
[8] . كوثر، جلد3، ص‏556.(سخنان امام پس از پيروزي انقلاب اسلامي در 24/1/58).
[9] . صحيفه نور، ج 1،ص 592.
[10] . همان،ص 600.
[11] . صحيفه نور، جلد 1،ص 592.
[12] . كوثر، ج‏3،ص 315.
[13] . كوثر، جلد 2، ص‏507.
اضافه کردن نظر جدید

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.