علت عدم تصریح به مصادیق امامت در قرآن

پاسخ

 

 

طبق آیه قرآن که می فرماید: وَمَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی*..نجم/۴،۵ (این پیامبر از روی هوای نفس،سخن نمی گوید بلکه هرچه می گوید همان وحی خداوند است که بر او نازل می شود)

تمام آن چه که پیامبر( ص) می فرمودند وحی الهی بوده است و هیچ گاه پیامبر سخنی را از روی هوس بیان نفرموده است. بنابراین تمام وصایا و اوامر و راهنمایی هایی که از جانب پیامبر (ص) صادر می شده همه در جهت هدایت امت بوده و بر مسلمین لازم بوده است بدان عمل کنند.

اما در این میان، وحی بر پیامبر از حیث محتوایی به دو گونه بوده است: 1- گاهی وحیی که بر پیامبر نازل می شده، وحی قرآنی بوده است که الفاظ و محتوا هر دو از جانب خداوند بوده است و باید عین الفاظ ثبت و ضبط می شده است. برای همین گروهی از اصحاب مسئول نوشتن آن شده که به کاتب وحی نیز معروف شده اند. و پیامبر بلافاصله بعد از نزول وحی، آن را بر اصحاب می خواندند و اصحاب آن را ثبت می کردند.

2- وحیی که بر پیامبر نازل می شده است وحی قرآنی نبوده است بلکه وحی بیانی بوده است به این معنا که تفسیر و تفصیل آیات قرآن و بیان راهنمایی ها و اوامر جزیی تر و مصداقی بوده است. به عنوان مثال احکام جزیی نمازهای یومیه و یا دیگر احکام و یا بیان مصادیق برخی آیات و شرح و تفسیر آن ها، که از جانب پیامبر(ص) به اصحاب گفته می شد، همان وحی بیانی و یا به تعبیر دیگر همان حدیث پیامبر (ص) است. که آن هم در کنار قرآن و به تصریح قرآن که ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا، برای مسلمانان واجب الاتباع بوده و هست.

بنابراین بادر کنار هم گذاشتن وحی قرآنی و وحی بیانی ( حدیث پیامبر) و عمل به آن دو، اختلاف و گمراهی ای پیش نمی آمد کما اینکه پیامبر(ص) هم در حدیث تقلین به همین مساله اشاره دارند که ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا....

و در روزهای آخر حیات مبارکشان هم فرمودند کاغذ و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید و روشن است که وقتی راه روشن باشد دیگر گمراهی و اختلافی پیش نخواهد آمد. و لازمه آن طبق حدیث ثقلین، مراجعه به قرآن و اهل بیت (ص) است. اما عده ای چون به دنبال رسیدن به هواهای نفسانی خود بودند و در صورتی که احادیث پیامبر برای مردم بیان می شد اینا نمی توانستند به اهداف خود برسند لذا نه تنها اجازه ندادند این وصیت پیامبر مکتوب گردد بلکه بعد از پیامبر( ص) نیز از نقل احادیث پیامبر(ص) جلوگیری کردند. تا بدین وسیله اجازه ندهند جایگاه اهل بیت پیامبر(ص) برای امت روشن شود.

پس در صورتی که در قرآن به صراحت به همین مساله اشاره می شد، آن ها برای رسیدن به مطامع خودشان، متن قرآن را هم تحریف می کردند. همان طور که یهود همان کار را با تورات انجام داد. لذا در قرآن به این مساله به صراحت اشاره نشده است. اما در وحی بیانی، یعنی احادیث پیامبر بارها و بارها به فضائل و جایگاه حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر اشاره شده است. احادیثی که همین غاصبان خلافت تا سالها اجازه نقل ان را به کسی ندادند و هر کس را که به چنین کاری دست می زد مجازات می کردند و حتی نوشته هایی که از احادیث پیامبر در اختیار مردم بود توسط همین غاصبان سوزانده شد. نقل شده است که اصحاب پیامبر(ص) هر گاه علی(ع) را می دیدند،می گفتند: 《خیرالبریه》 آمد.

*..إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِک هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ *کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند،بهترین مخلوقات اند

ابن عساکر از جابربن عبدالله انصاری، درباره این آیه چنین نقل کرده؛ نزد پیامبر بودیم،که علی (ع) آمد. پیامبر فرمود: سوگند به آنکه جانم در دست اوست،این شخص و شیعیان او، رستگاران قیامت اند. و آیه : إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا.... نازل شد، و چنان شد که اصحاب پیامبر اکرم(ص) هرگاه،علی(ع) را می دیدند، می گفتند: خیر البریه آمد.

 

 

منبع: برگرفته از کتاب برگستره کتاب و سنت

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.