شبهه منافات عصمت لوط علیه السلام با عرضه دختران خود به قومی مفسد

اصل شبهه

برخی بر اساس مبانی نقلی شبهه ای را در مورد عصمت حضرت لوط (ع) ذکر نموده اند که خداوند در قرآن می فرماید: «و جاءه قومه یهرعون إلیه و من قبل کانوا یعملون السیئات قال یا قوم هؤلاء بناتی هن أطهر لکم فاتقوا الله و لا تخزون فی ضیفی أ لیس منکم رجل رشید؛ و قوم او شتابان [به قصد مزاحمت مهمانان] به سوی او هجوم آوردند، در حالی که پیش از آن [هم] مرتکب زشتی ها می شدند. [لوط] گفت: ای قوم من! اینان دختران منند آنان برای شما پاکیزه ترند [با آنها ازدواج کنید]، پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید. آیا در میان شما یک مرد رشید نیست؟» (هود/ 78) و نیز در سوره حجر می فرماید: «قال هؤلاء بناتی إن کنتم فاعلین؛ گفت: اینان دختران منند، [با آنها ازدواج نمایید] اگر کاری می کنید. » (حجر/ 71)

در این آیات شریفه که اشاره به قصه حضرت لوط (ع) دارد، پس از شرح قصه ورود میهمانان که پیامبران الهی بودند و هجوم قوم مفسد خود به خانه اش، می فرماید که لوط (ع) برای دفع شر آنها، به قوم مفسد این پیشنهاد را داد که (هؤلاء بناتی ان کنتم فعلین) اینان دختران من هستند اگر انجام دهنده اید (به میهمانانم آزار نرسانید). حضرت لوط (ع) به قوم پیشنهاد چه فعلی را داد؟ اگر بگوییم پیشنهاد داد تا با زنای با دختران او شهوات خود را تسکین دهند که این با عصمت ایشان ناسازگار است. و اگر بگوییم امر پیشنهادی ازدواج بوده، چگونه حضرت دختران خود را به نکاح قومی مفسد و فاسق و فاجر درآورد. بنابراین در هر صورت لوط دچار اشتباه شده و این با عصمت ایشان ناسازگار است.

 

عناصر منطقی شبهه

1- بنابر اعتقاد مسلمانان حضرت لوط (ع) معصوم می باشد.

2- در حالی که طبق آیه 78 سوره هود و آیه 71 سوره حجر وی دختران خود را به قومی مفسد عرضه داشته و دچار اشتباه شده است.

3- این با موضوع عصمت حضرت لوط (ع) سازگاری ندارد.

 

پاسخ شبهه

فعل پیشنهادی حضرت لوط (ع) به قوم به طور قطع نکاح با دختران خودش بوده و تصمیم ایشان این بود که آنان را از فحشا باز دارد و منظورشان را از راه حلال تأمین کند، از طریقی که گناهی بر آن مترتب نشود، از این رو به آنان پیشنهاد ازدواج با دخترانش را داد و از آنان خواست که از خداوند بترسند و او را نزد میهمان هایش رسوا نکنند، پس ازدواج با ایشان را ترجیح داده و فرمود: ازدواج با این دختران، پاکیزه تر است. و منظورشان این بوده که ازدواج با دختران من عملی پاک است و هیچ شائبه زشتی و پلیدی در آن نیست. و در آیه دیگر جمله (هؤلاء بناتی) را مقید به (هن اطهر لکم)کرده تا بفهماند منظور لوط (ع) از عرضه کردن دختران خود، این بوده که مردم با آنها ازدواج کنند، نه این که از راه غیر شرعی شهوات خود را تسکین دهند و حاشا بر مقام یک پیغمبر خدا که چنین پیشنهادی بکند، چرا که در زنا هیچ طهارتی وجود ندارد. به هر حال لوط که این جسارت و وقاحت را دید از طریق دیگری وارد شد، شاید بتواند آنها را از خواب غفلت و مستی انحراف و ننگ، بیدار سازد.

رو به آنها کرده گفت: «چرا شما راه انحرافی می پوئید، اگر منظورتان اشباع غریزه جنسی است چرا از طریق مشروع و ازدواج صحیح وارد نمی شوید این ها دختران منند (آماده ام آنها را به ازدواجتان در آورم) اگر شما می خواهید کار صحیحی انجام دهید راه این است (قال هؤلاء بناتی إن کنتم فاعلین). » بدون شک دختران لوط تعداد محدودی بودند، و آن جمعیت افراد زیادی، ولی هدف لوط این بود که به آنها اتمام حجت کند و بگوید من تا این حد نیز آماده فداکاری برای حفظ حیثیت مهمانان خویش، و نجات شما از منجلاب فساد هستم. بعضی نیز گفته اند منظور از هؤلاء بناتی اشاره به دختران شهر است، که به عنوان یک پدر روحانی و معنوی همه را دختر خویش می خواند (ولی تفسیر اول به معنی آیه نزدیکتر است). ناگفته پیدا است که لوط نمی خواست دختران خود را به ازدواج مشرکان گمراه در آورد بلکه هدفش این بود که بیائید و ایمان بیاورید و بعد هم دختران خودم را به ازدواج شما در می آورم. برخی از مفسران نیز معتقدند مراد از این که گفت: «این دختران من در اختیار شمایند» شاید اشاره به همه دختران و زنان قوم باشد، چون یک پیغمبر، پدر همه امت خویش است و زنان آن امت دختران او هستند، هم چنان که مردان آن امت پسران او هستند. و لوط (ع) می خواست به مردم بفهماند که دفع شهوت به وسیله جنس زن و به طریق نکاح، که خود طریقه ای فطری است، برای شما بهتر و پاک تر است از این که به وسیله مردان و از طریق فحشا صورت بگیرد. مفسدان قوم لوط همان افراد کافری هستند که به آیین حضرت لوط ایمان نیاوردند.

 

منظور از دختران لوط

این جمله ای که لوط به هنگام حمله قوم به خانه او به قصد تجاوز به مهمانانش گفت که این دختران من برای شما پاک و حلال است از آنها استفاده کنید و گرد گناه نگردید، در میان مفسران سؤالاتی را بر انگیخته است.

نخست اینکه آیا منظور دختران نسبی و حقیقی لوط بوده اند؟ در حالی که آنها طبق نقل تاریخ دو یا سه نفر بیشتر نبودند، چگونه آنها را به این جمعیت پیشنهاد می کند؟ یا اینکه منظور همه دختران قوم و شهر بوده است که مطابق معمول بزرگ قبیله از آنها به عنوان دختران خود یاد می کند. احتمال دوم ضعیف به نظر می رسد چرا که خلاف ظاهر است و صحیح همان احتمال اول است و این پیشنهاد لوط به خاطر آن بود که مهاجمین عده ای از اهل قریه بودند نه همه آنها، به علاوه او می خواهد نهایت فداکاری خود را در اینجا نشان دهد که من حتی حاضرم برای مبارزه با گناه و همچنین حفظ حیثیت میهمانانم دختران خودم را به همسری شما در آورم، شاید آنها با این فداکاری بی نظیر، و جدان خفته شان بیدار شود و به راه حق باز گردند.

دیگر اینکه مگر ازدواج دختر با ایمانی مانند دختران لوط با کفار بی ایمان جائز بود که چنین پیشنهادی را کرد؟! پاسخ این سؤال را از دو راه گفته اند:

یکی اینکه در آئین لوط همانند آغاز اسلام تحریم چنین ازدواجی وجود نداشت، لذا پیامبر (ص) دختر خود زینب را به ازدواج ابی العاص قبل از آنکه اسلام را بپذیرد در آورد، ولی بعد جواز این حکم نسخ شد و مسلمانان مأمور شدند دختران خود را به کافر ندهند.

دیگر اینکه منظور لوط پیشنهاد ازدواج مشروط بود (مشروط به ایمان) یعنی این دختران من است، بیائید ایمان آورید تا آنها را به ازدواج شما در آورم. و از اینجا روشن می شود که ایراد بر لوط پیامبر که چگونه دختران پاک خود را به جمعی از اوباش پیشنهاد کرد نادرست است زیرا پیشنهاد او مشروط و برای اثبات نهایت علاقه به هدایت آنها بود.

 

مفهوم کلمه اطهر

باید توجه داشت که کلمه اطهر (پاکیزه تر) مفهومش این نیست که عمل زشت و ننگین آنها پاک بوده، و ازدواج از آن پاکیزه تر، بلکه این تعبیری است که در زبان عرب و زبانهای دیگر به هنگام مقایسه گفته می شود، مثلا به کسی که با سرعت سرسام آوری رانندگی می کند می گویند: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. و یا چشم از غذای مشکوک پوشیدن بهتر از آن است که انسان جان خود را به خطر بیندازد.

در روایتی نیز می خوانیم که امام به هنگام شدت تقیه و احساس خطر از ناحیه خلفای بنی عباسی فرمود «و الله افطر یوما من شهر رمضان احب الی من ان یضرب عنقی؛ یک روز از ماه رمضان را، همانروزی را که خلیفه وقت عید اعلام کرده بود در حالی که عید نبود، افطار کنم (و سپس آن روز را قضا کنم) بهتر از آن است که کشته شوم با اینکه نه کشته شدن خوب است و نه هرگز نرسیدن و مانند آن. » اما این تعبیر گفته می شود. تعبیر لوط که در پایان سخنش گفت: "آیا در میان شما یک مرد رشید نیست" این حقیقت را بازگو می کند که حتی وجود یک مرد رشید در میان یک قوم و قبیله برای جلوگیری از اعمال ننگینشان کافی است یعنی اگر یک انسان عاقل و صاحب رشد فکری در میان شما بود هرگز به سوی خانه من به قصد تجاوز به میهمانانم نمی آمدید. این تعبیر نقش رجل رشید را در رهبری جوامع انسانی به خوبی روشن می سازد. آن قوم گمراه به لوط گفتند ما به دختران تو حق نداریم این تعبیر بیانگر نهایت انحراف این گروه است، یعنی یک جامعه آلوده کارش به جایی می رسد که حق را باطل و باطل را حق می بیند ازدواج با دختران پاک و باایمان را اصلا در قلمرو حق خود نمی شمارد، ولی به عکس انحراف جنسی را حق خود می شمارد. عادت کردن و خو گرفتن به گناه در مراحل نهایی و خطرناکش چنین است که ننگین ترین و زشت ترین اعمال را حق خود می شمارد و پاکترین تمتع و بهره گیری جنسی را ناحق می داند.

 

پاسخ به شبهه طبق دیدگاه علامه طباطبایی

علامه طباطبایی می فرماید: «قوم لوط همواره مرتکب معاصی می شدند و گناهان و کارهای زشتی می کردند پس در ارتکاب فحشاء جسور شده بودند، و در انجام فحشاء هیچ باکی نداشته بلکه معتاد به آن بودند و اگر گناهی پیش می آمد به هیچ وجه از آن منصرف نمی شدند نه حیاء مانعشان می شد و نه زشتی عمل، نه موعظه آنها را از آن عمل منزجر می کرد و نه مذمت، برای اینکه عادت، هر کار زشتی را آسان و هر عمل منکر و بلکه بی شرمانه ای را زیبا می سازد. و جمله «و من قبل کانوا یعملون السیئات» در بین جمله «و جاءه قومه یهرعون إلیه» و بین جمله «قال یا قوم هؤلاء بناتی. . . » معترضه است و در معنا دادن به مضمون هر دو طرفش مفید است اما اینکه جمله قبل خود را معنا می دهد برای این است که وقتی شنونده بشنود که قوم لوط به طرف میهمانان لوط هجوم آوردند به طوری که یکدیگر را هل می دادند خوب نمی فهمد که این هجوم برای چه بوده ولی وقتی دنبال آن بشنود که قوم لوط معتاد به عمل های شنیع و گناهان شرم آور بودند می فهمد که انگیزه آنان بر این هجوم همان عادت زشتی بوده که فاسقان قوم به گناه و فحشاء داشته و خواسته اند آن عمل زشت را با میهمانان لوط انجام دهند.

اما نافع بودنش در مضمون جمله بعدش برای این است که وقتی شنونده بشنود که لوط از در بیچارگی و ناعلاجی به قوم خود می گوید که این دختران من در اختیار شمایند و اینها برای شما بهترند، اگر آن جمله معترضه نبود تعجب می کرد که چرا لوط (ع) نخست به موعظه آنان نپرداخت و ابتداء چنین پیشنهادی را کرد؟ ولی حالا که این جمله معترضه را شنیده سابقه این قوم را دارد و می فهمد که آن قوم به علت اینکه ملکه فسق و فحشاء در دلهایشان رسوخ کرده بوده دیگر گوش شنوایی برایشان باقی نمانده بود و هیچ زاجری منزجرشان نمی کرده و هیچ موعظه و نصیحتی به خرجشان نمی رفته و به همین جهت جناب لوط در اولین کلامی که به آنان گفته دختران خود را بر آنان عرضه کرده و سپس گفته است: «فاتقوا الله و لا تخزون فی ضیفی؛ از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا نکنید. » «قال یا قوم هؤلاء بناتی هن أطهر لکم» وقتی لوط (ع) دید که قوم، همگی بر سوء قصد علیه میهمانان یک دست شده اند و صرف موعظه و یا خشونت در گفتار آنان را از آنچه می خواهند منصرف نمی کند تصمیم گرفت آنها را از این راه فحشاء باز بدارد و منظورشان را از راه حلال تامین کند از طریقی که گناهی بر آن مترتب نمی شود و آن مساله ازدواج است، لذا دختران خود را به آنان عرضه کرد و ازدواج با آنان را برایشان ترجیح داد و گفت: ازدواج با این دختران، پاکیزه تر است، و یا این دختران پاکیزه ترند.

مراد از آوردن صیغه اطهر، (أفعل، که مخصوص برتری دادن چیزی بر چیز دیگر است مانند اکبر یعنی کبیرتر و اصغر یعنی صغیرتر) که به معنای پاکیزه تر است، این نبوده که عمل شرم آور لواط هم پاکیزه است ولی ازدواج با زنان پاکیزه تر است بلکه منظور این است که ازدواج با دختران من عملی است پاک و هیچ شائبه زشتی و پلیدی در آن نیست، و خلاصه مراد این است که ازدواج، طهارت خالص است، و استعمال صیغه أفعل در غیر مورد تفضیل شایع است در قرآن نیز استعمال شده آنجا که فرمود: «ما عند الله خیر من اللهو؛ آنچه نزد خدا است از لهو بهتر است. » (جمعه/ 11) با اینکه در لهو هیچ خیری نیست، و نیز فرموده: «و الصلح خیر؛ صلح بهتر از جنگ است. » (نساء/ 128) که در همه این موارد صیغه أفعل می فهماند اگر این کار را بکنی کاری کرده ای که یقینا اشکالی در آن نیست و اگر آن کارهای دیگر را بکنی چنین یقینی برایت حاصل نمی شود یا یقین به نامشروع بودن آن پیدا می کنی و یا حد اقل در مشروع بودن و پاکیزه بودن آن تردید خواهی داشت. »

 

مراد از بناتی و أطهر لکم در سخن لوط (ع)

اگر جمله هؤلاء بناتی را مقید کرد به قید هن أطهر لکم برای این بود که بفهماند منظور لوط (ع) از عرضه کردن دختران خود این بوده که مردم با آنها ازدواج کنند نه اینکه از راه زنا شهوات خود را تسکین دهند، و حاشا بر مقام یک پیغمبر خدا که چنین پیشنهادی بکند برای اینکه در زنا هیچ طهارتی وجود ندارد هم چنان که قرآن کریم فرموده: «و لا تقربوا الزنی إنه کان فاحشة و ساء سبیلا؛ به زنا نزدیک نشوید که همواره عملی شنیع و طریقه ای زشت بوده است. » (اسری/ 32) و نیز فرموده: «و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن؛ به کارهای زشت نزدیک نشوید چه ظاهر آنها و چه باطن آنها. » (انعام/ 151) و طبق تفسیر آیه زنا در سوره انعام، حکم این آیه از احکامی است که خدای تعالی در تمامی شرایع آسمانی که بر انبیایش نازل کرده آن را تشریع نموده است در نتیجه حرمت زنا در زمان جناب لوط نیز تشریع شده بوده پس جمله «هن أطهر لکم» بهترین شاهد است بر اینکه منظور لوط ازدواج بوده نه زنا.

از اینجا فساد گفتار کسانی که منظور لوط را زنای با دختران خود دانسته اند، روشن می گردد، آنها می گویند: لوط بدون آوردن کلمه نکاح و یا قیدی که بفهماند منظورش نکاح است گفت: این دختران من در اختیار شما و ما نمی فهمیم این چه پیشنهادی است که لوط کرده اگر خواسته است از یک عمل فحشاء جلوگیری کند که فحشاء را با فحشایی دیگر جلوگیری نمی کنند و اگر به راستی خواسته است فحشاء با میهمانان را با فحشاء با دختران خود جلو بگیرد دیگر چه معنا دارد که به مردم بگوید: «فاتقوا الله» از خدا بترسید و اگر می خواسته رسوایی را فقط از خودش دفع کند باید به همان جمله بعدی که گفت: مرا در جلو میهمانانم رسوا نکنید اکتفاء می کرد. و چه بسا که گفته باشند! مراد از این که گفت: این دختران من در اختیار شمایند اشاره باشد به همه زنان قوم، چون یک پیغمبر، پدر همه امت خویش است و زنان آن امت دختران اویند، هم چنان که مردان آن امت پسران وی هستند و لوط (ع) منظورش این بوده که به مردم بفهماند دفع شهوت به وسیله جنس زن و به طریق نکاح که خود طریقه ای است فطری، برای شما بهتر و پاکتر است از اینکه به وسیله مردان و از طریق فحشاء صورت بگیرد.

علامه می فرماید: «این توجیه جنبه دست و پا زدن را دارد و از ناحیه الفاظ آیه هیچ دلیلی بر طبق آن وجود ندارد، و اما اینکه دختران لوط مسلمان و مردم مورد خطاب آن جناب کافر بوده باشند و ازدواج مرد کافر با زن مسلمان جایز نباشد مطلبی است که معلوم نیست در شریعت آن روز که شریعت ابراهیم (ع) بوده، تشریع شده باشد و در نتیجه لوط (ع) موظف به پیروی آن حکم باشد، زیرا این احتمال هست که در شریعت ابراهیم (ع) ازدواج مرد کافر با زن مسلمان جایز بوده باشد، هم چنان که در صدر اسلام نیز جایز بود و حتی شخص رسول خدا (ص) دختر خود را به عقد ابی العاص بن ربیع در آورد، با اینکه قبل از هجرت کافر بود و جواز آن بعد از هجرت نسخ شد و مسلمانان مامور شدند دختران خود را به کفار ندهند. »

علاوه بر این، کلام مردم در جواب لوط که گفتند: «لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق» تو که می دانی ما رغبتی به دختران تو نداریم با احتمالی که این مفسرین داده اند که منظورش از بنات، جنس زنان قوم باشد نمی سازد زیرا وقتی صحیح است لوط جنس زنان را دختران خود بنامد که مردم قبیله نبوت او را پذیرفته باشند و به دنبال آن قبول داشته باشند که او پدر زن و مرد امت است، و اما قوم لوط که آن جناب را به عنوان یک پیامبر نمی شناختند و به وی ایمان نیاورده بودند، مگر آنکه صاحبان این توجیه خواسته باشند بگویند لوط از باب تهکم، (توقع بیجا) زنان قبیله را دختران خود شمرده که اگر چنین بگویند، می گوییم تهکم، قرینه می خواهد و حال آنکه در کلام هیچ قرینه ای بر آن نیست. ممکن است کسی از ناحیه آن مفسرین به اشکال بگیرد و بگوید: تعبیر به کلمه بنات با اینکه آن جناب بیش از دو دختر نداشته خود دلیل و قرینه است بر اینکه مرادش زنان امت است نه دو دختر خودش چون لفظ جمع برده که بر فرد صادق نیست.

در جواب باید گفت: بر این هم که آن جناب دو دختر داشته از الفاظ آیه هیچ دلیلی نیست نه در کلام خدای تعالی و نه در تاریخی که مورد اعتماد باشد بلکه در تورات موجود آمده که لوط تنها دو دختر داشته ولی گفته تورات مورد اعتماد نیست.

جمله «فاتقوا الله و لا تخزون فی ضیفی» بیانگر خواسته لوط (ع) است و جمله «و لا تخزون فی ضیفی» عطفی است تفسیری برای جمله «فاتقوا الله» چون آن حضرت اگر از آنها خواست که متعرض میهمانانش نشوند به خاطر هوای نفسش و عصبیت جاهلیت نبود بلکه به خاطر این بود که می خواست مردم از خدا بترسند، که اگر می ترسیدند نه متعرض میهمانان او می شدند و نه متعرض هیچ کس دیگر، چون در این نهی از منکر، هیچ فرقی میان میهمانان او و دیگران نبود و او سالها بوده که آن مردم را از این گناه شنیع نهی می کرده و بر نهی خود اصرار می ورزیده. و اگر این بار نهی خود را وابسته بر معنای ضیافت کرده و ضیافت را هم به خودش نسبت داده و نتیجه تعرض آنان را رسوایی خود معرفی کرده و گفته: مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید همه به این امید بوده تا شاید به این وسیله صفت فتوت و کرامت را در آنها به حرکت و به هیجان در آورد، و لذا بعد از این جمله، به طریقه استغاثه و طلب یاری متوسل شد و گفت: «أ لیس منکم رجل رشید» آیا یک مرد رشد یافته در میان شما نیست؟ تا شاید یک نفر دارای رشد انسانی پیدا شود و آن جناب را یاری نماید و او و میهمانان او را از شر آن مردم ظالم نجات دهد.

لیکن آن مردم آن قدر رو به انحراف رفته بودند که درست مصداق کلام خدای تعالی شده بودند که فرموده: «لعمرک إنهم لفی سکرتهم یعمهون؛ به جان خودت سوگند که اینها در مستی خود به حد گیجی رسیده اند. » (حجر/ 72) به همین جهت گفته های پیغمبرشان کمترین اثری در آنان نکرد و از گفتار او منتهی نشدند، بلکه پاسخی دادند که او را از هر گونه پافشاری مایوس کردند.

قوم لوط (ع) به او، که گفتند: تو می دانی که ما، در دختران تو حقی نداریم. این جمله پاسخ قوم لوط است در برابر دعوتی که آن جناب می کرد و به آنان می گفت که بیایید با دختران من ازدواج کنید، و حاصل پاسخ آنان این بوده که ما حق نداریم با دختران توازدواج کنیم و اینکه تو خود این را می دانی و می دانی که ما چه می خواهیم و منظورمان از این هجوم چیست. آنچه در اینجا لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که قوم لوط نگفتند: ما حقی در دختران تو نداریم بلکه گفتند: تو از پیش می دانستی که ما حقی در دختران تو نداریم و بین این دو عبارت فرقی است روشن چون ظاهر عبارت دوم این است که خواسته اند سنت و روش قومی خود را به یاد آن جناب بیاورند و بگویند تو از پیش می دانستی که ما هرگز متعرض ناموس مردم، آن هم از راه زور و قهر نمی شویم و یا بگویند تو از پیش می دانستی که ما اصولا با زنان جمع نمی شویم و جمع شدن با پسران را مباح می دانیم و با پسران دفع شهوت می کنیم.

لوط (ع) هم همواره آنان را از این سنت زشت منع می کرده و می فرموده: «إنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء؛ چه زشت مردمی هستید شما که در دفع شهوت بخ جای زنان به سراغ مردان می روید. » (اعراف/ 81) و نیز می فرموده: «أ تأتون الذکران من العالمین* و تذرون ما خلق لکم ربکم من أزواجکم؛ از میان همه مردم جهان شما بر خلاف همه با مردان جمع می شوید آیا از این کار شرم نمی کنید و همسرانی که پروردگارتان برای شما آفریده وا می گذارید؟!» (شعراء/ 165- 166) و یا می فرموده: «أ إنکم لتأتون الرجال و تقطعون السبیل و تأتون فی نادیکم المنکر؛ شما به سر وقت مردان می روید و راه ادامه نسل را قطع می کنید و با کودکان و نونهالان خود عمل زشت انجام می دهید؟» (عنکبوت/ 29) و بدون تردید وقتی انجام عملی (چه خوب و چه بد) در میان مردمی سنت جاریه شد حق هم برای آنان در آن عمل ثابت می شود و وقتی ترک عملی سنت جاریه شد حق ارتکاب آن نیز از آن مردم سلب می شود. و کوتاه سخن اینکه قوم لوط نظر آن جناب را به خاطرات خود او جلب کرده و به یادش آورده اند که از نظر سنت قومی، ایشان حقی به دختران او ندارند زیرا آنها از جنس زنانند، و خود او می داند که منظورشان از حمله ور شدن به خانه اش چیست.

با توجه به مطالب فوق منظور لوط پیشنهاد ازدواج مشروط بود (مشروط به ایمان) یعنی این دختران من است، بیائید ایمان آورید تا آنها را به ازدواج شما در آورم. و از اینجا روشن می شود که ایراد بر لوط پیامبر که چگونه دختران پاک خود را به جمعی از اوباش پیشنهاد کرد نادرست است زیرا پیشنهاد او مشروط و برای اثبات نهایت علاقه به هدایت آنها بود و لذا این هیچ تعارضی با عصمت ایشان ندارد.

 

منابع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 9 صفحه 183-184

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 10 صفحه 505-509

 

منبع : پایگاه اینترنتی طهور - دائرة المعارف طهور

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.