تفسیر آیه ۲ و ۳ سوره طلاق

فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُواْ ذَوَى عَدْلٍ مِّنکُمْ وَأَقِیمُواْ الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَ لِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً

ترجمه
پس چون به پایان مدّت عدّه نزدیک شدند، یا (با رجوع به آنان) به طرز شایسته و پسندیده ‏اى نگاهشان دارید و یا (با پرداخت مهریه و سایر حقوق) به طرز شایسته‏ اى از آنان جدا شوید و (هنگام طلاق) دو شاهد عادل از میان خود به گواه گیرید و گواهى را براى خدا به پا دارید. هرکس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، این گونه پند داده مى‏ شود و هرکس که از خدا پروا کند، خداوند براى او راه بیرون شدن و رهایى (از هر گونه مشکل) را قرار مى‏ دهد.


وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِ‏ّشَىْ‏ءٍ قَدْراً

ترجمه
و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏ دهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافى است. همانا خداوند کار خود را محقق مى ‏سازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازه ‏اى قرار داده است.
مراد از رسیدن اجل «بلغن اجلهنّ»، رسیدن به اواخر مدّت عدّه است نه پایان آن، زیرا اگر مدّت عدّه پایان یافت، امساک و نگهدارى زن حرام است.
در قرآن، سى و هشت مرتبه کلمه معروف به کار رفته که پانزده مرتبه آن مربوط به خانواده و همسردارى است، یعنى شیوه برخورد زن و مرد در زندگى باید شایسته و پسندیده باشد.
گواهى دو شاهد عادل بر طلاق، منافعى دارد. از جمله آن که دو شاهد عادل، به خاطر عدالت و محبوبیتى که دارند، به طور طبیعى با موعظه سعى مى‏ کنند به جاى طلاق، طرفین را به آشتى ترغیب کنند.
پیامبر اکرم فرمودند: «انّى لأعلم آیة لو اخذ بها النّاس لکفتهم» من آیه‏اى را مى‏شناسم که اگر مردم به آن عمل کنند، تمام مشکلاتشان حل مى‏ شود و سپس آیه «و من یتق اللّه یجعل له مخرجاً» را تلاوت فرمودند.
در روایات مى‏خوانیم: هنگامى که آیه ۳ نازل شد، جمعى از یاران پیامبر، کار و تجارت را رها کردند و گفتند: خداوند روزى ما را ضمانت کرده است، پس به کار و تلاش نیازى نیست. پیامبر آنان را احضار و توبیخ کرد و فرمود: هرکس کار و تلاش را رها کند، دعایش مستجاب نمى‏شود. «انّه من فعل ذلک لا یستجاب له»
در قرآن، هم مهر الهى با جمله، «من حیث لا یحتسب» آمده است و هم قهر الهى. «فاتاهم اللّه من حیث لم یحتسبوا» یعنى گاهى مهر و قهر الهى غیر منتظره و به شکلى که گمان نمى‏رود به انسان مى‏ رسد.
أثر تقوا فقط در آخرت نیست. امام صادق‏ (ع) در مورد جمله، «من حیث لا یحتسب» فرمود: این گشایش روزى، براى تقوا پیشه ‏گان در دنیاست.


پیام ها
۱- زمان‏بندى احکام دینى، باید به دقت مراعات شود. (هم آغاز زمان عدّه: «فطلقوهنّ لعدتهنّ» و هم پایان آن: «اذا بلغن اجلهن» ذکر شده است.)
۲- کارها باید از ابتدا داراى برنامه و زمان مشخص باشند. «اجلهنّ»
۳- هم ادامه زندگى باید به نحو پسندیده باشد و هم جدایى و طلاق. «امسکوهنّ بمعروف او فارقوهنّ بمعروف»
۴- رفتار شایسته چه در حال صلح و آشتى و چه در حال قهر و جدایى، از حقوق همسر است. «امسکوهنّ بمعروف...»
۵ - نگاه دارى همسر، مقدّم بر جدایى است. ابتدا فرمود: «امسکوهنّ» و سپس «فارقوهنّ»
۶- آیین همسردارى یا طلاق باید مورد پذیرش شرع و پسند عقل باشد. «بمعروف»
۷- به دلیل ضعف جسمى و نارسایى، آداب و رسوم اجتماعى و تاریخى، حقوق زنان بیشتر پایمال شده و مى‏شود. لذا بیشترین خطاب‏هاى قرآن در مورد مراعات حقوق به مردان است. «امسکوهنّ بمعروف، فارقوهنّ بمعروف»
۸ - جدایى و طلاق، همراه با کرامت و به دور از هر گونه تحقیر صورت گیرد. «فارقوهنّ بمعروف»
۹- شرط صحت طلاق، حضور دو شاهد عادل است. «و اشهدوا ذوى عدل منکم»
۱۰- براى حفظ حقوق طرفین، گرفتن دو شاهد عادل، نشانه محکم کارى و دقّت است. «و اشهدوا ذوى عدل منکم»
۱۱- کسانى‏که در محضر آنان طلاق جارى مى‏شود، باید عادل باشند. «ذوى عدلٍ منکم» یعنى عدالت سرمایه آنان باشد.
۱۲- افراد عادل نیز به تذکّر نیازمندند. «اشهدوا ذوى عدل منکم و اقیموا الشهادة للّه»
۱۳- حبّ و بغض‏ها نباید در قضاوت ما تأثیرگذار باشد. «اقیموا الشهادة للّه» (مشابه این جمله، در آیه ۱۳۵ نساء آمده است که مى‏فرماید: «کونوا قوامین بالقسط شهداء للّه و لو على انفسکم او الوالدین والاقربین»)
۱۴- گواهى دو شاهد عادل باید همراه با حفظ حقوق مردم و اخلاص باشد. «اقیموا الشّهادة للّه» (در کلمه «اقیموا» برپاداشتن حقوق مردم و در کلمه «للّه» اخلاص در عمل نهفته است).
۱۵- اقامه حقوق مردم، ارزشى هم وزن اقامه نماز و دین دارد. (در قرآن کلمه «اقیموا» درباره نماز، دین، شهادت و وزن مطرح شده است. «اقیموا الدین»، «اقیموا الصّلاة»، «اقیموا الوزن» و «اقیموا الشّهادة»
۱۶- موعظه تنها تذکرات اخلاقى نیست، بلکه دستورات فقهى نیز نوعى موعظه است. «امسکوهنّ... فارقوهنّ... اشهدوا... ذلکم یوعظ به»
۱۷- پند پذیرى، نشانه ایمان واقعى است. «یوعظ به من کان یؤمن»
۱۸- به جاى پیمودن راه‏هاى ناشناخته سیر و سلوک، عمل به احکام الهى بهترین موعظه و راه سازندگى انسان است. «یوعظ به من کان یؤمن»
۱۹- حل مشکلات از طریق گناه، رفتن به بیراهه است. تقوا و خدا ترسى موجب خروج انسان از مشکلات و تنگناهاى زندگى است. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»
۲۰- راه رهایى از تمام بن بست‏ها، (که از جمله آن اختلافات زن و شوهر است، تقواست. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»
۲۱- در مدیریّت بحران‏ها و فتنه‏ ها، دو چیز راه نجات است:
الف) تقوا. «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»
ب) تمسک به قرآن. «اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن»
۲۲- زن و شوهرى که به ناچار با طلاق از هم جدا مى‏شوند، اگر تقوا را مراعات کنند، مشمول لطف ویژه خداوند مى‏شوند. «یرزقه من حیث لایحتسب»
۲۳- کسانى که با گناه زندگى خود را تأمین مى‏کنند، راه دریافت روزى‏هاى پیش بینى نشده را به روى خود مى‏بندند. «و من یتق اللّه... یرزقه من حیث لایحتسب»
۲۴- اراده خدا در چارچوب محاسبات انسان نیست. «یرزقه من حیث لایحتسب»
۲۵- رعایت امور معنوى، در زندگى مادّى اثر گذار است. (امدادهاى غیبى، در زندگى انسان نقش مؤثرى دارند.) «من حیث لایحتسب»
۲۶- انسان متقى، خواست خود را در مسیر خواست و اراده خدا قرار مى‏ دهد و چون اراده الهى بن بست ندارد، انسان متقى نیز به بن بست نخواهد رسید. «و من یتق اللّه یجعل له مخرجاً»
۲۷- همیشه رزق زیاد وابسته به کار زیاد نیست. «و من یتق اللّه... یرزقه» (همان گونه که همیشه مقدار و کمّیت آن مهم نیست. امام صادق‏ (ع) در تفسیر «یرزقه من حیث لایحتسب» فرمود: خداوند در آنچه به او داده برکت مى‏ دهد.)
۲۸- تقوا و توکل دو اهرم براى خروج از بن بست است. «و من یتق اللّه... و من یتوکل على اللّه...»
۲۹- براى تأمین زندگى امروز، تقوا «و من یتق اللّه... یرزقه» و براى آینده، توکل لازم است. «و من یتوکل على اللّه فهو حسبه»
۳۰- تقوا، مقدّم بر توکل است. «و من یتق اللّه... و من یتوکل على اللّه»
۳۱- بدون لطف خداوند، هیچ عامل دیگرى کارآمد و کافى نیست. «فهو حسبه»
۳۲- در اراده و خواست تمام افراد و حکومت‏ها، احتمال شکست و ناکارآمدى و بن بست وجود دارد. تنها امرى که شکست در آن راه ندارد، خواست و اراده خداوند است. «انّ اللّه بالغ امره»
۳۳- دلیل توکل ما، قدرت بى نهایت الهى است. «و من یتوکل ... انّ اللّه بالغ امره»
۳۴- معناى توکل ما و قدرت خداوند آن نیست که انسان به همه خواسته‏ هاى خود مى‏رسد، زیرا تمام امور هستى قانونمند است و حساب و کتاب دارد. «و من یتوکل على اللّه فهو حسبه ان اللّه بالغ امره قد جعل اللّه لکل شى‏ءٍ قدراً»


منبع: پایگاه درس هایی از قرآن

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.