رای به زندگیِ بدون عزت و عدالت؛ بسترساز صلح امام حسن(ع)

برای شناخت دقیق زمینه های صلح امام حسن علیه السلام( و نه تسلیم که متاسفانه برخی صلح می گویند و تسلیم اراده می کنند) جریان شناسی دقیق دو طیف متعارض امام حسن(ع) و معاویه و به دیگر بیان جریان (صالحان و ناصالحان) گویای این حقیقت است که «۱٫دنیازدگی و۲٫ عدم دینداری»، مردم در نهایت موجب پذیرش صلح از سوی امام حسن شد؛در بین این دو زمینه نیز البته دنیازدگی عامل اصلی بود به گونه ای که موجب شد دین داری در عمل محقق نشود و در حد ابزار توسعه دنیایی به کار آید، در حقیقت گزینه صلح را باید تحمیل توسعه گرایان دنیا محور دانست، لذا حضرت امام حسن(ع) این دو را عامل صلح معرفی کرد و با تعبیر «عبید الدنیا» در حقیقت دنیا مداران و متدین نمایان را افشا کردند (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱٫) تا هم برای جامعه عصر خود و هم برای آیندگان مسیری بگشایند که در تحلیل صلح حضرت به خطا نروند و بدانند که حضرت به چه دلیلی صلح کرد.بنابر این در تحلیل این وضعیت سیاسی امروزه نیز باید به عنوان معیار اعتبار تحلیل به دیدگاه حضرت به عنوان یک طرف معادله صلح توجه شودو این از ابتدایی ترین معیارهای تاریخ پژوهی تحلیلی است.

اگر بخواهیم برای مثال نقاط اوج رویکرد دنیاگرانه و دین گریزانه مردم آن دوره را متوجه شویم کافی است به این دو نقطه اوج توجه کنیم:

۱٫«استقبال نکردن مردم از حضور در اردوگاه جنگ امام حسن» مسئله ای بسیار تلخ و برای فرماندهی کل قوا بسیار رنج آور است، وضعیت به گونه ای بغرنج شد که امام حسن فرمود: .. شگفتا از مردمی که پی در پی نه حیا دارند، نه دین… اف بر شما ای بردگان دنیا…» (همان، به نقل از الخرائج و الجرائح، راوندی، موسسه امام مهدی، قم، ۱۴۰۹ ق، ج ۲، ص ۵۷۵٫)

۲٫ اوج دیگر این انحطاط را باید در «سردادن شعار زندگی» و ترجیح چرخ زندگی بر چرخ اسلام و آخرت دانست، وقتی که امام فرمود: معاویه ما را به چیزی فراخوانده است که عزت و عدالت در آن نیست. اگر زندگی دنیا را می خواهید، می پذیریم و این خار در چشم را تحمل می کنیم و اگر مرگ را بخواهید آن را در راه خدا ارزانی می داریم.» راوی می گوید: همه فریاد زدند: «بل البقیه و الحیاه.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱٫) .واقعیت این است که مردم به «زندگی بدون عزت و عدالت» رای داند.اما چه شد که کار به تحمیل صلح بر امام کشیده شد و چه شد که مردم برگه «مرگ برای خدا» را در صندوق رای نیانداختند؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسش چند نکته را باید مورد توجه قرار داد.

۱٫ آثار دنیاگرایی و دین نداشتن در رفتار مردم:

این آثار در قالبهای مختلف خود را نشان داد که به واقع برخی محققان این آثار و معلولها را به جای علت صلح مطرح می کنند. برخی از این آثار عبارتند از: ۱/۱٫پیمان شکنی: وقتی سپاه قیس بن سعد قبیله به قبیله به معاویه پیوستند، امام فرمود: … (پس از شهادت پدرم) با من به اختیار بیعت کردید و من هم پذیرفتم و در این راه بیرون آمدم و خدا می داند که چه تصمیمی داشتم، ولی از شما سرزد آنچه سر زد.» (الفتوح، ج ۴، ص ۲۹۰٫)

۱/۲٫خیانت به امام: رویکرد دنیاگرایی مردم ـ به ویژه خواص ـ را در قیام و صلح حسنی در آیینه خیانتهایشان باید دید، چنان که معاویه در آغازین لحظات اکثر آن را جذب کرد از جمله فرماندهی از قبیله کنده را با پانصد هزار درهم خرید و او با دویست نفر به معاویه پیوست و امام فرمود: من بارها به شما گفته ام که شما وفا ندارید و بنده دنیایید.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰٫)

۱/۳٫مصمم نبودن به مبارزه: برای نمونه وقتی جاریه بن قدامه نزد حضرت آمد و تقاضای حرکت به سمت دشمن کرد. امام فرمود: اگر همه این مردم مثل تو بودند، رهسپارشان می کردم؛ ولی نصف یا یک دهم مردم این عقیده را ندارند.» (همان، ج ۳۴، ص ۱۸ و ر.ک. به: سیره پیشوایان، ص ۱۱۰؛ حقایق پنهان، ص ۲۱۶ و ۲۱۳٫)

۲٫ بازتاب دنیاگرایی مردم در جبهه امام:
در این مورد نیز توجه به چند نکته کافی است:
۲/۱٫ تنها ماندن امام حسن(علیه السلام): حضرت بارها با این حقیقت تلخ روبه رو شد از جمله: در آغاز جنگ، وقتی به پل منیع رسید، حجر بن عدی از سوی حضرت، مردم را در مسجد جمع کرد و کوشید آنان را به جنگ تهییج کند. اما همه سکوت کردند؛ به گونه ای که عدی بن حاتم برخاست و گفت: سبحان الله! چقدر سکوت شما زشت است. آیا به امام و فرزند پیامبر خود پاسخ نمی دهید. (مقاتل الطالبیین، ص ۵۹؛ امالی طوسی، ص ۵۵۹٫)

۲/۲/.امام در برابر اعتراضها به صلح هم می فرمود: «سوگند به خدا! حکومت را به معاویه نسپردم؛ مگر اینکه یارانی نیافتم.» (احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۷۱، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۴۷، بحارالانوار، ج ۸۵، ص ۲۱۲). حتی در دعاهای امام نیز این مطلب هست.

۲/۳٫ناامیدی از وصول به هدف با اقدام نظامی: نظام سیاسی و اجتماعی شیعه بر اساس نظام امامت سازمان یافته است که در حقیقت بایداز آن به نظام سیاسی و اجتماعی اسلام یاد کرد که تنها شیعیان آن را پذیرفته اند. همچنین نظام امامت هدفش اولا حفظ جامعه النبی و بعد گسترش آن تا مرز استقرار تمدن اسلامی و تثبیت آن است.با این مقدمه روشن می شود که جنگ و صلح دو امور فرعی و ابزاری هستند و خود هدف نیستند.وسیله اند برای تامین آن هدف تمدنی.در این میان اگردر مسیر جامعه سازی، وبنای جامعه جدید با منافع گروه هایی که از وضع سابق بهره می برند، تعارض پیش آید وآنان مانع تمدن سازی اسلامی شوند، سیاست مقاومت و دفاع و جنگ مطرح می شود و گرنه در اسلام نه جنگ اصالت دارد نه صلح و اگر تعارضها پیش نمی آمد ائمه فارغ از این امور مشغول جامعه سازی اسلامی و تحقق مدینه النبی می شدند.

۲/۴٫امام حسن(علیه السلام) به جهت معارضه های فراوان سیاسی معاویه و منافقان داخلی ناچار به جنگ شد تا جامعه النبی تازه شکفته را حفظ نماید. او پس از تنهایی، و ناامیدی از ادامه وصول به هدف با ابزار نظامی به صلح تن داد. امام هنگام امضای صلح نامه فرمود: «اینک پیش آمد من، به ناامیدی از حقی که زنده دارم و باطلی که بمیرانم، رسید.» (علل الشرایع، شیخ صدوق، مکتبه الداوری، قم، ص ۲۲۱٫ و ر.ک.به: تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۶۵؛ الفتوح، ج ۳ و ۴، ص ۲۹۲ ـ ۲۹۴؛ اعلام الوری؛ ج ۱، ص ۴۰۳٫) پذیرش گزینه صلح پیامد طبیعی حوادث قبلی و ناامیدی از وصول به هدف با جنگ بود. روایاتی که امام حسن در آنها می گوید «اگر یارانی داشتم، صلح نمی کردم…» گویای این است که امام صلح را به عنوان استراتژی اتخاذ نکرد؛ بلکه طبق وضعیت موجود ناچار به استفاده از آن شد. (نمونه ای در پاسخ امام به زید بن وهب جهنی: ر.ک.به: احتجاج، ج ۲، ص ۶۹٫) اما چون مسیر امامت ادامه دارد و جریان اسلامی باید در بستر تاریخ ادامه یابد و نظامهای سیاسی مستقر شوند و هدف اصلی امامت را پی بگیرند(حفظ جامع نبوی تا تمدن سازی اسلامی) لازم است از اتفاقات سیاسی گذشته درس گرفته شود. تمام کردن پروژه ناتمام امام حسن(ع) در حفظ جامعه نبوی و اعتلای تمدنی آن وظیفه ای است بر دوش همه کارگزاران نظام اسلامی که جز با درس گرفتن از بسترهای منجر به صلح با جریان معارض، نتیجه اش دور خود چرخیدن خواهد بود و همچنان جریان اسلام در دور باطل قیام وصلح سرگردان خواهد ماند و نه تنها به مرز تمدن سازی نخواهد رسید که همین جامعه به ارث مانده از پیامبر اکرم(ص) نیز روز به روز نحیف تر و در مقابل رقبا ناکارآمد خواهد شد.

 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.