قیام 19 دی قم

19 دی یادآور خاطرۀ کشتاور مردم قم در سال 1356 و انتشار مقاله ای علیه امام و نهضت است. این واقعه آغازگر تحوّل نوین در نهضت اسلامی بود که با تسلسل اربعین شهدا با پیروزی انقلاب به انجام رسید، این قیام تأثیر شگرفی بر سرنوشت نهضت اسلامی داشت. این تأثیر به عوامل متعددی بستگی داشت، باتوجه به انکه اعتراضهای مردم علیه اعمال ضداسلامی حاکمان سابقۀ دیرینه دارد، قیامهای متعددی انجام گرفته است. اما هیچکدام چنین تحوّلی ایجاد نکرد. حادثۀ 17 دی و کشتار گوهرشاد و... با اینکه با اعتراض عمومی همراه بود به عللی مداومت نیافت و با فشار و ارعاب و ترفندهای مختلف تحت عناوین تساوی مرد و زن، نیل به تمدن و پرهیز از ارتجاع در طول سالیان متمادی، جلوه یافت. انتشار چنین مقاله ای در توجیه منع حجاب نیز، در سالهای پیشین اتفاق افتاده بود. این اعمال با مخالفت و اعتراضهایی از جانب روحانیون و مردم روبرو شد. امّا نتیجۀ ثمربخشی نداشت و تحوّلی در جامعه پدید نیاورد. مثلا در سال 1338 محمد جواد فومنی ضمن انتقاد از مقاله ای در روزنامۀ اطلاعات در جلسات روحانیون و در منابر، به این مسئله اشاره می کند که بی حجابی و حادثۀ 17 دی جنبۀ قانونی ندارد و نبایستی احساسات مردم شیعه را جریحه دار کرد. ذیل این گزارش مسئولین ساواک دستور می دهند که: «مصلحت است که فعلا اهمیتی بر گفتار آنان نداد زیرا ایجاد تشنج بیشتری با پیش آمدن ماه رمضان خواهد نمود»[1] لذا اصل حمله به حجاب و اتهام ارتجاعی بودن به تنهایی، عامل این جریان نبود. در سال 56 با روی کارآمدن کارتر و سیاست مسالمت آمیز وی سیستم داخلی ایران تأثیر پذیرفت. صدارت آموزگار و ندای دروغین آزادی با مسافرت شاه و کارتر به کشورهای خود، مقارت بود. ارتباط تسلیحاتی و سیاسی ویژه ای که در این ملاقاتها و مذاکرات ایجاد شد تنفّر و انزجار مردم را شدت بخشید.

در این مذاکرات، دستگاه پهلوی مورد حمایت شدید امریکا قرار گرفت. لذا جسورانه وارد عمل شد. مقابله با نفوذ امام که به دنبال شهادت حاج آقا مصطفی، ذکر نام و عملکرد امام و مجاهدتهای ایشان در محافل عزاداری گسترده شده بود، در دستور کار قرار گرفت، آنتونی پارسونز سفیر انگلیس در ایران می گوید:

 «در اوایل ژانویه تصمیم گرفته شد که برای بی اعتبار کردن حمینی مطالبی علیه او منتشر شود.»[2]

در گزارشی از برداشتهای مختلف پیرامون حادثۀ 19 دی تهیه و به ساواک ارسال شده است زمینه فکری این قیام را شرح می دهد:

 «پیش از حوادث قم در مجالس ترحیمی که بخاطر درگذشت سید مصطفی پسر خمینی در قم و تهران برپاشد، وعاظ و منبری ها مطالب تندی را ابراز کرده اند. و تقریبا می توان گفت که زمینۀ فکری شورش قم را همین وعاظ چیده و نطفۀ شورش در همین مجالس ترحیم پسر خمینی بسته شده است و در مجالس ترحیم قم، خلخالی، عبدوس، ربانی و در تهران در مسجد ارک روحانی به منبر رفته اند و مردم را علیه حکومت تحریک کرده اند. عبدوس که یک طلبه است در قم بسیار با حرارت سخنرانی کرده و سخت مستمعین را تحت تأثیر قرار داده است. روحانی در مسجد ارک تهران گفته است:از تمام کشورهای اسلامی و حتی اروپا و امریکا صدها و بلکه هزاران تلگرام تسلیت به روح الله خمینی مخابره شده امّا از ایران فقط سه تلگراف مخابره شده و پس از تحلیل موضوع نتیجه گرفته است که در ایران یا مردم به علت ترس از دولت تلگرام تسلیت برای خمینی نفرستاده اند و یا تلگرامهای آنها را مخابره نکرده اند. شایع است که بعد از پایان مجالس ترحیم پسر خمینی، خلخالی، ربانی، عبدوس، ناصر مکارم شیرازی، از قم و روحانی از تهران دستگیر و تبعید شده اند»[3].

جهت مقابله با رهبریت اسلام، مناسبت 17 دی انتخاب شد تا ضمن یادآوری اتهام دیرینۀ مخالفت علما با آزادی زنان، توصیۀ اسلام به حجاب عمل ارتجاعی تلقی شود کمااینکه مطبوعات خارجی و داخلی در دست رژیم در اوّلین تحلیلهای خود از واقعه، اعتراض عمومی مردم را نوعی عمل ارتجاعی معرفی کردند.[4]

تحلیل سیاستمداران رژیم از جایگاه اسلام و امام در جامعه سبب شد تا رژیم پهلوی اعتراضات و اغتشاشات مردمی و دانشجویی را که به علت مسافرت وی به امریکا انجام گرفت نبیند[5] و سرمست از غرور اتصال به کانون غرب، سیستهای از پیش تعیین شده را پی گیرد. همین جهالت و نادانی باعث شده بود تا اندیشۀ مخالفت با حوزه و روحانیت را بارها در قالب دانشگاه اسلامی بیان کند و در اندیشۀ تسلط سازمان اوقاف بر روحانیت بر هر مستمسکی دست یازد.

دیگر آنکه با نمایش دمکراسی، فرصت حمله به روحانیت و امام برای رژیم مهیا می شود و آزادی قلم حربۀ نوین رژیم محسوب می گردد.[6]

این عمل رژیم در اوج غفلت از اعتقادات مردمی بیش از آنکه لطمه ای بر حریم امام و نهضت اسلامی وارد سازد پایه های خود را لرزان کرد.

انتشار مقاله ای در 17 دی 1356 آغازگر این واقعه بود. روزنامۀ شمارۀ 15506 اطلاعات، مقاله ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم احمد رشیدی مطلق انتشار داد. اهانت به امام خمینی، ارتباط بین واقعۀ 15 خرداد و عوامل خارجی، مخالفت روحانیون با اصلاحات ارضی، انقلاب سفید، تساوی حقوق زن و مرد، نقش عوامل توده ای و... از مطالب عمدۀ مقاله بود. با مطالعۀ روزنامه توسط طلاب و پخش خبر، تجمعهای کوچک اعتراض آمیزی در شهر قم، ایجاد شد. طلاب پس از تعطیلی دروس خود در 18 دی، بسوی منازل آیات عظام حرکت کردند، با سخنرانی مراجع حول حمایت از ولایت و همدردی با طلاب، حرکت طلاب آغاز شد، تظاهراتی گسترده علیه رژیم شکل گرفت و شعار درود بر خمینی، مرگ بر این حکومت یزیدی سکوت چند ساله را شکست. گزارش از وقایع 18/ 10/ 56 این واقعه را چنین شرح می دهد:

 «ساعت 9 صبح روز 18/ 10/ 36[1356]در مدرسۀ خان قم یک بریدۀ روزنامۀ اطلاعات را که بقلم احمد رشیدی مطلق تحت عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه و راجع به خمینی مطالبی نوشته بود به دیوار الصاق کرده بودند و طلبه ها دور بریده روزنامه جمع شده و چون جمعیت زیاد بود و همه نمی توانستند بخوانند لذا یکنفر که جلو بود شروع کرد با صدای بلند به خواندن تا رسید به نام روح الله خمینی طلبه ها بصدای بلند صلوات فرستادند و از همانجا شعار و تظاهرات شروع شد، جمعیت که حدود پانصد نفر بودند از مدرسۀ خان بیرون آمدند و قصد داشتند به صحن وارد شوند که فراشها فورا دربهای صحن را بستند و طلبه ها مقداری شعار جلوی صحن داده و گفتند بروید منزل آیت الله گلپایگانی، طلاب همگی به منزل گلپایگانی رفتند بطوریکه منزل مذکور پر از طلبه و افراد شخصی شد آیت الله گلپایگانی پشت میکروفون رفتند و 5 دقیقه سخنرانی کرده و گفت دیشب روزنامه را برایم خواندند خیلی ناراحت شدم مدتی است که به دین و روحانیت جسارت می کنند دستگاهها می گویند روحانیت با ما بودند در صورتیکه همۀ مراجع با برنامه آنها مخالف هستند و اینرا همه می دانند و حالا هم مخالف هستیم بعدا هم مخالف خواهیم بود و تلگرافاتی که ما برای آنها کردیم الآن هم رونوشتش در تلگرافخانه موجود است. بعد طلبه ها را نصیحت کرد که باید متحد باشید اختلاف را کنار بگذارند اختلاف بین ما از آمدن کارتر به ایران بدتر و زیان آورتر است، آنها از اختلافات ما استفاده می کنند. قبل از اینکه شما بیائید من داشتم نامه می نوشتم برای آیت الله خوانساری که جلو اینکارها را بگیرد چون من شخصا با دستگاه رابطه ندارم. درسها را تعطیل کردیم ولی نباید که بهمین جا اکتفا کنیم ما باید با آقایان دیگر هم صحبت کنیم تا آنها هم با ما اقدام کنند.

سخنرانی گلپایگانی که تمام شد جمعیت بطرف منزل شریعتمداری حرکت کردند و در مسیر خیابان شعار می دادند و مأمورین با اتومبیل به تظاهرکنندگان حمله کردند آنها هم به مأمورین سنگ پرتاب می کردند تا بمنزل شریعتمداری رسیدند در منزل ایشان طلبه ای بنام سید کاظم رضوی کشمیری بلند شد و گفت حضرت آیت الله الآن که ما از منزل آیت الله گلپایگانی به منزل شما می آمدیم سرهنگ جوادی دستور شلیک داد و با تراکتور بما حمله کردند شما بدرد دل طلبه ها برسید، بعد شریعتمداری سخنرانی کرد و گفت چون من مریض هستم نمی توانم صحبت کنم ولی امروز صبح روزنامه را خواندم خیلی متأثر شدم و باید این شخص که توهین کرده مجازات شود ما اقدام می کنیم حرف ما را گوش نمی دهند ولی اینرا بدانید اینها همه بضرر خودشان است چون همه مردم ایشان(خمینی)را می شناسند ولی شما آرام باشید و متحد باشید معلوم میشود شما ما را قبول دارید که به اینجا آمدید پس بگذارید ما با آقایان مشورت کنیم تا ببینیم چه باید کرد، سخنرانی شریعتمداری که تمام شد چون مقارن با ظهر بود لذا اعلام کردند عصر ساعت 3 قدیم منزل آقای نجفی جمع شوید ساعت 5/ 3 طلبه ها در منزل آیت الله نجفی جمع شدند، آیت الله نجفی سخنرانی کرده و گفت من ایشان را(خمینی را)خوب می شناسم ما هشتاد سال است با همه رفیق هستیم ایشان با ان حرفها کوچک نمی شود من اقداماتی کرده ام و نامه برای آقای نوری در تهران نوشته ام که ایشان هم اقدام کند.

بعد از اتمام سخنان نجفی طلاب بمنزل سید صادق روحانی و آقا مرتضی حائری رفتند که من دیگر در این دو منزل نبودم. شب بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد اعظم گفته شد که آقای حائری سخنرانی می کند ولی حائری بطور ایستاده پای منبر چند کلمه صحبت کرده اظهار داشت صلاح نیست ما در مسجد اعظم سخنرانی کنیم چون اینجا را هم مثل مدرسۀ فیضیه می گیرند اگربنا باشد صحبت کنیم در جای دیگر صحبت خواهیم کرد و السلام. به محض اتمام سخنرانی حائری شعار درود برخمینی، مرگ بر این حکومت یزیدی، شروع شد و از مسجد بطرف خیابان موزه بیرون آمدند جلوی در مسجد مأمورین آماده بودند طلبه ها بمحض مشاهده مأمورین با دست بطرف آنها اشاره کرده و فریاد می زدند مزدور برو گمشو، در تظاهرات امشب به عنوان اعتراض حدود 100 عدد روزنامه اطلاعات را پاره کردند ضمنا به عنوان اعتراض نسبت به توهین که در روزنامه اطلاعات به خمینی شده بود کلیه درسهای حوزه تعطیل بود.[7]

زمینۀ تظاهرات گسترده در فردای آن روز، فراهم شد. نوزدهم دیماه حرکت جمعی بیش از 10 هزار نفر از طلاب و روحانیون سامان گرفت و طلاب بسوی منزل آیت الله حاج میرزا حسین نوری همدانی حرکت کردند و پس از سخنرانی ایشان در ضرورت حمایت از مرجعیت و روحانیت به سمت چهارراه صفائیه(شهدا)حرکت کرده و ضمن شعارهای خود علیه رژیم و در حمایت از امام خمینی، با مأمورین شهربانی قم که از پیش آماده شده بودند، مواجه شدند.[8] مأمورین رژیم که از قبل خود را جهت ایجاد صحنه های آشوب و بی نظمی آماده کرده بودند به خردکردن شیشه های بانک ملی در کنار کلانتری پرداختند و سنگ اندازی را آغاز کردند.[9] رگبار مسلسل، پاسخ مأموران رژیم به مردم بی دفاع بود. مدرسه های خان و حجتیه صحنۀ خونین این تظاهرات شد و به شهادت صدها تن از طلاب و روحانیون منجر شد، شهرهای مشهد، آبادان، تهران، خرمشهر، اصفهان، کاشان، قزوین و... که به حالت تعطیل درآمده بودند، هماهنگ با این قیام فعالانه شرکت داشتند. شهربانی از تحویل پیکرهای شهدا به مردم ممانعت کرد و اعلام شد که به بهای هر گلوله مبلغ 700 تومان دریافت می کند[10] این اعمال که تنفر مردم را شدت می بخشید با حادثه ممانعت از عیادت آیات و مراجع از بیمارستان، صفوف تظاهرات را مستحکمتر کرد. پیام خونین واقعه بسرعت در میان شهرهای کشور پخش شد. با شهادت مظلومانۀ مردم، خیابانهای کشور مملو از جمعیت معترض به سیاست های رژیم شد، این مخالفت ها تا چهلم شهدا ادامه یافت، بیش از دیگران، مراجع و روحانیون موضع صریح خود را اعلام کردند، امام خمینی در نجف به دقت اوضاع را بررسی می کردند. و ضمن تعطیلی درس خودشان در حوزۀ علمیۀ نجف و نمازهای جماعت، پیام مهم و سرنوشت سازی ارسال کردند و وظایف امّت و روحانیون و اوضاع سیاسی رژیم و... را شرح دادند. حوزه های علمیه در داخل کشور تعطیل شد و اعلامیه هایی از سوی مردم و جمعیتهای روحانی و اشخاص مسئول و متعهد انتشار داده شد. تظاهرات و اعتراض عمومی تداوم یافت. نامۀ آیت الله گلپایگانی به آیت الله خوانساری و تقاضای رسیدگی به تخلفات رژیم در 22/ 10/ 56 انتشار یافت و به دنبال آن آیت الله مرعشی نجفی، شیرازی، گلپایگانی و... طی اعلامیه های مختلف به علمای شهرهای خرم آباد، اصفهان و... عمل رژیم را تقبیح کرده و خواستار رعایت حریم روحانیت شدند،[11] آیت الله سید محمد صادق روحانی نیز ضمن اعتراض به رویه آزادیخواهی دروغین رژیم این عمل را توطئه شکستن سد عظیم روحانیت بیان کردند[12] علمای حوزۀ علمیۀ قم، مشهد، اصفهان، کاشان و... به هدایت حرکت مردم و بیان عمق توطئه ضد اسلامی رژیم پرداختند[13] عده ی دیگر از مراجع ضمن ارسال نامه ای به آیة الله خوانساری درخواست کردند تا نسبت به این عمل اقدام شود، این آقایان؛هاشم آملی، مرتضی حائری، محمد صادق روحانی، مرعشی نجفی، محمد رضا موسوی گلپایگانی و سید کاظم شریعتمداری طی نامه ای به آیة الله خوانساری نوشتند که:

 «اجتماعات روز گذشتۀ قم احتیاج به توسّل به اسلحۀ گرم نداشت، متأسفانه مأمورین متوسّل به اسلحه شدند که منجر به کشته شدن عده ای بیگناه و مجروح شدن عدۀ زیادی گردید. هنوز وضع بسیار متشنج است....»

جواب رئیس ساواک به این نامه چنین است:

 «عریضه آیات بعرض رسیده است در پاسخ به سید جعفر خوانساری ابلاغ شده است که خمینی روحانی نیست و کار سیاسی می کند بنابراین نباید او را از مراجع روحانیت بحساب آورید و خودتان هم خوب می دانید که او چه وضعی دارد چرا به سایر روحانیون حمله نمی شود»[14]

پس از آنکه ساواک چنین موضعی می گیرد شریعتمداری اعلامیه ی صادر می کند، رئیس دفتر شریعتمداری در گفتگویی با یکی ار مأمورین ساواک موضع شریعتمداری را در دوران نهضت بیان می کند، وی در مورد 19 دی و موضع شریعتمداری چنین می گوید:

 «آنوقت که روزنامۀ اطلاعات مقاله ای بر علیه آقای خمینی نوشته بود و سربسته بر علیه سایر آقایان، طلبه ها ریختند منزل آقا که توهین شده است. آقا فرمودند شما بروید ما خودمان اعتراض می کنیم و می خواهیم که مقاله را تکذیب بکنند، گوش ندادند رفتند منزل آقای گلپایگانی اونهم جواب مشابه دادند و رفتند منزل آقای نجفی و شروع کردند به تظاهرات خیلی آرام و آنروز کسی جرأت مرگ بر شاه را نداشت و حتی درود بر خمینی، فوقش صلوات بود درست یکسال پیش، روز 17 دی این مقاله نوشته شده بود در روز 19 دی وز دوّم بود که بازار قم هم تعطیل شد و به اینها پیوستند و نزدیک خانۀ آقا مأمورین چند نفر از اینها را کشتند بدون اینکه لازم باشد، رزمی و جوادی و افاضلی و اینها و 6 نفر کشته و عده ای زخمی شدند و حتی برای عیادت هم ما را راه ندادند و ده دوازده روز بعد آقا اعلامیه ای دادند خیلی ملایم که لازم نبود اینجا کسی کشته شود چرا دولت اینکار را می کند، بعد هم چند نفری مخصوصا سناتور موسوی آمد خدمت آقا گفت من همیشه خودم می آمدم ولی این بار اعلیحضرت مرا فرستاد از حضرت عالی انتظار نداشتند اعلامیه بدهید، آقا گفت بیایند ببینید جلو چشم من چکار کردند من نمی توانم بالاخره من هم... و پنج مطلب بود که آقا خواستند بعرض اعلیحضرت برسد تا این قضیه فیصله یابد یکی اینکه این رزمی ها را بردارند. دوّم اینکه اینها را تنبیه بکنند حتی ببرند جای دیگر درجه هم بدهند چه مانعی داشت. دیگر اینکه کماندوها را از اینجا بردارید و مردم را تحریک نکنید و بنویسید که مقاله دروغ بوده و این شخص را نیز تعقیب بکنید اگر واقعیت دارد که احمد رشیدی مطلق که تنبیهش کنید اگر نیست که بنویسید اسم مستعاری بوده است و اشتباه شده و یک چیزهایی و اینکار را نکردند آن موقع و یک عذرخوهی هم از آقا بکنید که اهانت شده است بعد منجر شد به صحبت آقا و آقای گلپایگانی که گفتند ما قانون می خواهیم شما می گویید آنها مرتجع هستند، ما کجا مرتجع هستیم ما می گوییم این کشتار بدون دلیل ارتجاع است و ما ارتجاعی نیستیم و تا چهل روز منتظر شدند و هیچ رسیدگی نشد بعد مجبور شدند که یک چهلم بگیرند و...»[15]

ملاقاتی که موسوی سناتور با شریعتمداری داشته است بشرح زیر گزارش شده است:

 «روز 28/ 11/ 36 با جعفری که یکی از اطرافیان شریعتمداری است تماس گرفتم وی اظهار داشت دیروز شبح سناتور دکتر موسوی بقم آمده بود و با شریعتمداری تماس گرفت و به آقا گفت این اعلامیۀ شما از اعلامیۀ قبلی خیلی داغ تر است هنوز سابقه نداشته است که روحانیت عزای عمومی اعلام کند این چه وضعی است؟آقا در جواب گفتند شما چرا اینقدر بی توجه هستید چرا هیچگونه مشورتی در کارهایتان با ما نمی کنید چه می شد اگر یک تعداد از این مأمورین قم را لااقل منتقل می کردید تا التیامی حاصل می شد؟موسوی هم صحبت از اعلامیه و سخنرانی خمینی بمیان آورده شریعتمداری گفته قبول داریم او خیلی تند رفته و حرفهایی زده که اصولا نمی بایست زد و ما هم راه خود را از او جدا کردیم، گفتیم هنوز کوچکترین اقدامی بعمل نیامده و مأمورین را محاکمه نکرده اند می خواستند اقدامی ولو کوچک هم که شده انجام دهند، جعفری افزود سناتور موسوی مرتبۀ اوّل که آمده بود نزد آقا قدری تسلیم شد و راضی رفت ولی این مرتبه قانع نشده و به آقا گفته بود اعلامیۀ شما تند است و ناراحت رفت، جعفری اضافه کرد که در تهران آیة الله خوانساری با نمایندۀ دولت تماس گرفته و گفته است اگر شما روحانیت را نمی خواهید ما از مملکت می رویم در جواب ایشان گفته اند ما روحانیت را می خواهیم ولی خمینی را نمی خواهیم و به عنوان دلیل نوار سخنرانی و اعلامیۀ خمینی را به او نشان داده اند، خوانساری ناراحت شده و گفته است آخر این سید چرا این حرفها را می زند لذا سکوت کرده و دیگر اعتراض نکرده حتی درس و نماز را هم تعطیل نکرده و اعلامیه هم نداده است. جعفری سپس افزود که آقای شریعتمداری هم با روش خمینی موافق نیست زیرا اگر اقدام علماء قم احتمالا ممکن بود اثری بگذارد سخنرانی خمینی کار را خراب کرد و دیگر فایده ندارد.»[16]

آیة الله خوانساری ضمن آنکه اعلامیه ای انتشار ندادند دروس و نماز خود را تعطیل نکرد لذا در نامه ای که آیة الله گلپایگانی به آیةالله خوانساری نوشته، تقاضای ابراز همدردی شد و پس از اینکه ثمری نبخشید نامه ای دیگر نوشته و از سکوت وی ابراز تأسف می کند.[17] طبق گزارشی دیگر از ساواک قم، آیة الله خوانساری برای مسافرت به عتبات خود را آماده می کند.[18]

مردم نیز با تداوم تظاهرات و تعطیلی بازار و... اعتراض خود را شدت بخشیدند. تظاهرات در زنجان،[19] عدم حضور ائمۀ جماعت در اهواز[20] و اعتصاب بازاریان اصفهان و شیراز،[21] تعطیلی بازار تهران،[22] تظاهرات مردم دزفول و تعطیلی حوزه علمیۀ مشهد[23] و بسیاری دیگر از شهرهای کشور هماهنگ و یکپارچه موج عظیمی از مخالفت و اعتراض را نسبت به انتشار مقاله علیه امام و کشتار مردم و سیاستهای ضد اسلامی رژیم ایجاد کرد. دانشجویان ایرانی در داخل و خارج از کشور نیز مخالفت آشکار کردند در ایران همگام با مردم و روحانیت علیه اقدامات دولت به صحنه آمدند، مخالفتها و شورشهایی در سطح دانشکده ها انجام شد.[24] در خارج از کشور، یکصد دانشجوی ایران در شهر کانزاس آمریکا با شعار مرگ بر شاه اعتراض کردند.[25]

رژیم نیز که تا آن زمان به عمق نهضت پی نبرده بود دست به اقداماتی زد. برپا ساختن میتینگها و تظاهرات ضربتی بر له رژیم در شهرهای قم،[26] تبریز و خوزستان[27] و انتشار کتاب بسوی تمدن بزرگ نوشتۀ محمد رضا پهلوی که اقدامات شاه را طرحهای انقلاب سفید بیان کرده و مخالفین آنرا با توجهی مشابه مقاله به باد انتقاد می گیرد. شکستن شیشه های بانک و... و نسبت دادن این عمل به متظاهرین، ایجاد اختلاف و تفرقه بین روحانیون و دستگیری و تبعید روحانیون و مخالفین رژیم بصورت گسترده از عمده اقدامات رژیم بود. رژیم حتی از تشکیل اجتماعات مراسم ختم[28] ممانعت می کرد. مبارزات مردم، مراسم چهلم شهدا را در شهرستانها باشکوه تر کرد. در بعضی از شهرها، برخورد خونین و کشتار تجدید شد. حادثۀ 19 بهمن در تبریز که از سوی عوامل رژیم، جمعی از مردم بی دفاع را به خاک وخون کشاند، تبلور عینی مبارزۀ 19 دی بود و چهلم شهدای تبریز در شهرستانهای دیگر برگزار شد و همین تسلسل اربعات بود که گردونۀ زمان را به سمت پیروزی چرخاند و با سازماندهی و رهبری امام خمینی خواستۀ رژیم که محو روحانیت و اسلام بود به حاکمیت اسلام و طرد طاغوت مبدّل شد.

آنچه مسلّم است مخالفت با اصول اسلام و ولایت هرگاه موجودیت یافت، به شورش و برپایی ظلم منجر شد، اصل ولایت که ریشه در اعماق روحهای خفتۀ مردم در سال 1342 داشت، بیداری و هوشیاری ایجاد کرد و با عقب نشینی رژیم پس از وقایع 15 خرداد توان نهفتۀ مردم را در 19 دی به ظهور کشاند. رهبریت در مکتب شیعه به حبّ ولایت در قلوب مشتاقان اهل بیت تکیه دارد. دشمنان ساحت مقدّس ولایت همواره محکومند و مطرود.

حادثه 19 دی در کنار شهادت ثمربخش شهید مصطفی خمینی که مجال مبارزه علیه رژیم را فراهم ساخت و جایگاه شهادت و پاسداری از حریم شهدا در مراسم چهلم، بر حضور مردم در صحنه افزود، بیداری و هوشیاری مردم و حضور بموقع آنان در صحنۀ سرنوشت، مخالفان اسلام را نابود ساخت، توطئه های دیگری که در طول عمر نهضت علیه امام و مراجع روحانی در جامعه انجام گرفت، همگی با هشیاری مردم سرکوب شد. حامیان اسلام نیز در تداوم انقلاب کوشیده اند و همواره علم پیروزی بر دوش داشته و هرگونه توطئه علیه مقدّسات نظام اسلام را شناخته و با تدابیر و هشیاری به مقابله می پردازند.

پی نوشت ها

[1] پرونده محمد جواد فومنی، شماره 96261، ج 1، شماره 1/ 104، صفحه 60، 59.

[2] پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ترجمۀ محمود طلوعی، نشر هفته 1362، ص 98-100

[3] پروندۀ سید احمد خوانساری، ج 3، صفحه 262، شماره 3/ 175.

[4] روزنامه دی وات، چاپ بن در 29/ 10/ 6 آورده است:در عصر تساوی حقوق، در چند شهر ایران صدها زن ایرانی بمناسبت چهل و دومین سال کشف حجاب، خواستار حجاب شدند.

به نقل از کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، زیرنظر غلامرضا کرباسچی، بهار 71.

همچنین در خبر دیگر در 17/ 10/ 56 آمده است:زنان محجبه شهر مشهد بمناسبت سالروز کشف حجاب از سوی رضاشاه در اعتراض به سیاستهای رژیم علیه زنان جامعه اسلامی، با حجاب اسلامی دست به تظاهرات زدند.

[5] تظاهرات و اعتراض دانشجویان در هند و شعار مرگ بر شاه باعث شد تا دولت هند به دانشجویان هشدار دهد که در مدت دیدار شاه ایران از هند، محلهای خود را ترک نکنند و تهدید کرده است که تظاهرکنندگان ضدشاه را فورا اخراج خواهد کرد. «خبرگزاری آسوشیتد پرس 12/ 10/ 56 بنقل از کتاب هفت هزار روز صفحه 789.»

[6] مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر، ج 2، صفحه 324، 323.

[7] پرونده سید احمد خوانساری، ج 3، 3/ 175، شماره 36538، صفحات 238، 237.

[8] مجله پانزده خرداد، شماره صفر، صفحه، 28، دی ماه 1369.

[9] دوانی، علی. نهضت روحانیون، ج 7، صفحه 29.

[10] اسناد انقلاب اسلامی، جلد 4، صفحه 384، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اعلامیه روحانیون خارج از کشور.

[11] مأخذ شماره 10، جلد اول، صفحات 411 الی 424.

[12] مأخذ شماره 10، جلد اول، صفحات 5-171، در 21/ 10/ 56.

[13] مأخذ شماره 10-جلد 3 صفحات 235 الی 262.

[14] پرونده سید احمد خوانساری، ج 3، شماره 3/ 175صفحات 243، 244.

[15] پرونده سید کاظم شریعتمداری، شماره 1/ 223، صفحات 138، 137.

[16] پرونده سید احمد خوانساری، ج 3، صفحات 270، 269.

[17] مأخذ شماره 16 صفحه 164 و مأخذ شماره 10 ج اول، صفحه 411، متن نامه آیة الله گلپایگانی به آیة الله خوانساری و صفحۀ 416 پاسخ آیة الله خوانساری به آیة الله مرعشی نجفی.

[18] مأخذ شماره 16، جلد 6، صفحه 246.

[19] خبرگزاری آسوشیتدپرس، به نقل از کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، صفحه 785، (26/ 10/ 56).

[20] در 24/ 10/ 56، به نقل از خبرگزاری پارس در کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، صفحه 783.

[21] کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، ص 783(24/ 10/ 56)

[22] در(29/ 10 / 56 )، کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، صفحه 785.

[23] در 3/ 11/ 56، به نقل از کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، صفحه 787.

[24] در 21/ 10 / 56، خبرگزاری پارس، به نقل از هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، صفحه 781-782.

[25] خبرگزاری پارس: تظاهرات دانشجویان دانشگاه آذرآبادگان به درگیری با پلیس انجامید. (مأخذ شماره 24).

[26] خبرگزاری آسوشیتدپرس 20/ 11/ 56 به نقل از کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، ص 791.

[27] پرونده سید احمد خوانساری ج 3، ص 232 در 22/ 10/ 56.

[28] روزنامه رستاخیز، در 27 / 11 / 56 به نقل از کتاب هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج 2، ص 785.

منبع : پانزده خرداد، دوره اول، زمستان 1376 - شماره 28 , میزبانی، مهناز

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.