لیبرالیسم در تاریخ انقلاب اسلامی

این جریان کج رو و مریض در سالهای بعد خود را عریان تر نشان داد و تا سال ۵۷ در قالب جبهه ملی و نهضت آزادی، اندیشه های لیبرالی خود را نشان داد.

 

 

اندیشه لیبرالی تقابل جدی با اندیشه گفتمان انقلاب اسلامی دارد چرا که گفتمان انقلاب اسلامی متکی بر خدامحوری و نفی سکولاریسم ولی لیبرالیسم مبتنی بر سکولاریسم و اومانیسم بود. اومانیسم به این معنا خداوند هیچ نقشی را ایفا نمی کند و انسان محور خوبیها، بدیها، بایدها و نبایدها است. سکولاریسم یعنی عدم رابطه بین دین با اخلاق، فرهنگ و سیاست و نفی مرجعیت دین و تعالیم الهی در ساحت زندگی بشر و در همه حوزه ها است.

 

 

در حالی که گفتمان انقلاب اسلامی مبتنی بر توحید و خدا محوری است و به جامعیت دین اعتقاد دارد؛ معتقد است که نه تنها دین از سیاست جدا نیست بلکه برنامه جدی برای زندگی بشر دارد.

 

 

از ابتدای انقلاب اسلامی همیشه جناح لیبرالیسم وجود داشته و از همان ابتدا با حمایت کشورهای غربی و به خصوص آمریکا بوده است.

 

 

دولت مهدی بازرگان را می توان نقاط ابتدایی تفکر لیبرالیسم در کشور ایران دانست زمانی که وی جدایی دین از سیاست را اعلام می کند و در دیدارهای خود با امام خمینی(ره) می خواهد که ولی فقیه جدا از سیاست باشند. اما تسخیر لانه جاسوسی ضربه مهلکی به پیکره تفکر لیبرالی در ایران وارد کرد. هنگامی که اسناد تسخیر لانه جاسوسی لو رفت و آمریکا در این قضیه رسوا شد یک شکست بزرگ برای لیبرالهای محسوب شد و به همین خاطر بازرگان استعفا داد.

 

 

با روی کار آمدن شخصی به ظاهر اسلامی ولی دارای تفکر لیبرالی یعنی شخص بنی صدر، این تفکر در کشور ادامه یافت. با سقوط دولت بنی صدر این جریان از بین نرفت بلکه سعی کرد به شکل خزنده در دانشگاه ها و مراکز علمی به تربیت و کادر سازی بپردازد.

 

 

 پس از بنی صدر و ریاست جمهوری کوتاه مدت آقای خامنه ای و رجایی برای مدتی این تفکر مسکوت ماند اما در دوره دولت موسوی این تفکر جایگاه ویژه ای یافت.

 

 

در سالهای ۶۰ ظاهرا وجهه قالب نظام ولایی بود ولی وجهه غالب و نیرومند به خصوص در دانشگاه ها همان لیبرالها بودند. و سعی کردند که در همین سال با ورود به برخی از وزراتخانه، عرصه سیاسی و فرهنگی تسخیر کنند و افرادی نظیر عبدالکریم سروش، سید محمد خاتمی و شمس واعظین با تشکیل حلقه ای به نام کیان، کار خود را در فرآیند ملت سازی و دولت سازی بیشتر پیگیری کنند.

 

 

بعد از ولایت امام خمینی(ره) افرادی تحت عنوان تکنو کرات ها که در طول جنگ تحمیلی به غرب رفته و درس خوانده بودند توانستند عرصه اقتصاد کشور را در برگیرند. در دولت سازندگی هم توسط جریان لیبرال، عرصه فرهنگی، اقتصادی و تا حدودی هم حوزه سیاسی اداره می شد. در دولت اصلاحات، کل جریان فرهنگی، اقتصادی و سیاسی لیبرالی می شود و حلقه کیان و حلقه سلام با نفوذ در مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، اهداف خود را به پیش بردند.

 

 

در دولت اصلاحات شاهد لیبرالیسم لجام گسیخته در همه حوزه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی هستیم. این دولت معتقد بر این بود که دین راسا نمی تواند کشور را به اهداف خود برساند و باید سکولاریسم باشد.

 

 

در دوره اول دولت گفتمان عدالت، جریان لیبرالها به مهابا رفتند و دولت جلوی آنها را گرفت ولی چون ریشه دار بودند و ثروت هم در اختیار داشتند توانستند به دولت فشار زیادی وارد و او را برای دوره دوم تسلیم خود کنند.

 

 

در دولت یازدهم همین جریان لیبرالی در عرصه های سیاسی و اقتصادی پیاده شد. مشکل اصلی این جریان این است که از مبنا با انقلاب اسلامی مشکل دارد و سیستم سکولار را قبول دارند. کدخدایی آمریکا را می پذیرند و قائل بر این هستند که استقلال بی معنا است. مشاور اصلی دولت رسما اسقلال را نفی و وابستگی را تئوریزه می کند.

 

 

اگر در دولت کنونی، جریان لیبرالیسم را با سخنان مقامات دولت بررسی کنید می بینید که به خصوص در بحث اقتصاد مقاومتی که مورد تاکید مقام معظم رهبری است را نمی پذیرند و نگاه به خارج و نفی استقلال است. رسما اعلام می کنند که باید مدیر از خارج وارد کنیم و یا پخت و پز در قطارها را به مدت ۱۰ سال به کشور اتریش واگذار می کنند و هیچ اعتقادی به تولید داخلی ندارند و می گویند ایران فقط در تهیه آبگوشت بزباش و قرمه سبزی توانمند است.

 

 

در ۳۸ سال گذشته اگر مشکلات اقتصادی، فرهنگی و بعضا سیاسی حل نشده است به این خاطر است که کمتر از ۴ سال دولت در اختیار جناح مومن به انقلاب و اسلام قرار داشته است و باید این مسائل برای مردم تبیین شود که دلیل اصلی عدم حل مشکلات حاکمیت جریان سکولار و لیبرال در کشور بوده است.

 

 http://www.nedayetafresh.ir/news/6784

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.