بررسی اسلامی انسان

در مرحله دوم انسان، انسانی است که به بلوغ رسیده خودش را می شناسد؛ چون گذشته از غرایز و احساسات و گذشته از تخیل و توهم و تفکر، انسان به آن عنصر نهایی شخصیت خودش راه یافته و عقل در او شکل گرفته است.

انسان تا به این مرحله نرسد انسان نیست، گرچه متفکر باشد ولی آزاد و مکلف نیست. آن روح انسانی و آن نفخه الهی بعد از بلوغ و بعد از انتخاب و بعد از ایمان، به انسان ارزانی می شود. آنچه بچه در شکم

مادر به آن می رسد این نفخه الهی نیست.

شاید داستانی که در قرآن از انسان و خلقت آدم مطرح شده با این تلقی که ما داریم فاصله زیادی داشته باشد. داستان قرآن این است که «اذا سَوَّیتُه وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدین».[1]نفخ روح پس از مرحله «سَوَّیتُه» مطرح می شود. تسویه انسان هنگام بلوغ کامل اوست. کودک، هنوز تمام استعدادهایش شکل نگرفته و انسان نیست و نفخ روح نیست. خیال نکنیم این روحی که در یک مرحله تسویه و خلقت کامل به انسان دمیده می شود، همان جنبشی است که در چهار ماهگی در رحم مادر به کودک دست می دهد. این نفخ روح پس از بلوغ و تسویه و برای کسانی است که خدا را انتخاب کرده اند واز غیر او بریده اند، که درآیه آخر سوره مجادله آمده است: «لاتَجِدُ قَوْماً یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیومِ الْآخِر یوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّه وَ رَسُولَهُ وَ لَو کانُوا آبائَهُم او اخْوانَهُم اوْ عَشیرَتَهُمْ اوُلئِک کتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیدَهُم بِرُوحٍ مِنْهُ [2]». اینهایی که از غیر حق بریده اند با این روح، مؤید می شوند.

این روح، روح نباتی یا حیوانی، حتی فکر و عقل انسانی نیست. این روح، روح ایمان و روح الهی است و همین است که به خدا نسبت دارد و به او اضافه می شود؛ «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی [3]».

در این مرحله و پس از تسویه و شکل گرفتن خلقت انسان به این روح می رسیم و با جدایی از غیر خدا، مسجود فرشته ها می گردیم و مؤید می شویم.

در هر حال انسان پس از بلوغ و یا رسیدن به این حد تسویه و خلقتِ شکل گرفته، انسان می شود و ناچار با این انسان باید برخورد دیگری داشت. انسان با ترکیب نهایی خود به آزادی رسیده و به خود آگاهی دست یافته و این انسان عاقل، راه ها و هدف ها رامی سنجد و از تمامی جبرهای وراثت و محیط و غریزه می گذرد و به آزادی می رسد و این آزادی نه از آگاهی که از ترکیب غریزه، تخیل، تفکر و تعقل برخاسته است. به این انسان باید به گونه ای دیگر نگاه کرد و برای تربیتش باید دنبال روش های دیگری بود.

انسانی که با مجموعه ای از حواس و بازتاب ها در ذهنش و سپس با تخیل و انگاره های ذهنی و سپس با کنجکاوی و سپس با احساسات و عواطف و سپس با تفکر و استنتاج و تعمیم و تجرید و انتزاع همراه شده؛ این انسان در دوره بلوغش به عنصر تعقل می رسد و این عنصر با سنجش راه های شناخته شده و با سنجش هدف های متناسب با قدر و اندازه انسان، شخصیت او را تکمیل می کند و انسان را به آن جایی می رساند که می تواند بار امانت و بار تکلیف را تحمل کند. و از این به بعد این انسان که بار امانت را بر دوش دارد می تواند شکر کند و به درجاتی برسد و یا کفر بورزد و پشت کند و ذلیل شود.

نمی توان از این حقیقت چشم پوشید و برای انسان در تمامی راهش یک برنامه داشت؛ که انسان در تمام مراحل یکسان نیست.

در دوره ای که انسان به بلوغ نرسیده و دوره صباوت را می گذراند باید به:

محیط تربیت

و شکل های تربیت

و عوامل تربیت

و وسایل تربیت و برخورد توجّه شود.

پی نوشت ها:

[1] . حجر، 29.

[2] . مجادله، 22.

[3] . حجر، 29.

 

منبع : صفایی، حائری؛انسان در دو فصل، ص: 25

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.