انقلاب اسلامي و بايستگي­‌هاي فزايندة تحول در سياست خارجي/2

قسمت دوم و پاياني

انگارة «كشور عدالت خواه» و نسبت آن با تحول در سياست خارجي

نظام جمهوري اسلامي ايران، نه تنها عدالت گستري و عدالت خواهي را براي جهان اسلام بلكه براي كل جهان بشريت خواهان است؛ و از اين روست كه خود را به عنوان يك كشور «عدالت خواه و عدالت جو» به جامعه بين الملل معرفي نموده است. از آن جا كه جمهوري اسلامي ايران خود را پيشگام، آوانگارد و پيشقراول جبهه حق عليه باطل و اسلام در برابر كفر مي پندارد، هر گونه عقب نشيني و سازش و تسليم را در مقابل ظلم و بي عدالتي جايز نمي انگارد و با آن در هر كجاي عالم كه باشد، پيكار مي نمايد.(1)

در ديدگاه رهبر انقلاب انگارة «كشور عدالت خواه» از جمله اصول مستحكم سياست خارجى است آن جا كه مى فرمايند: «دفـاع از مظلوم، هميشه يك نقطه درخشان است، كنار نيامدن با ظالم، رشوه نپذيرفتن از زورمند و زرمند، پافشردن بر حقيقت، اينها چيزهايى است كه هيچ وقت در دنيا كهنه نمى شود، اينها را بايد دنبال كنيم، اصول اينهاست».(2)

برآمدِ بازانديشانة «قاعدة نفي سبيل»

بر اساس قاعده نفي سبيل، عدم پذيرش ساختار نظام بين الملل و الگو ها و رويه هاي مرسوم آن- كه موجب سلطه كفار بر مسلمين است- اولين پژواك عيني سياست خارجي اسلامي قلمداد مي گردد. از سوي ديگر، نفي سبيل با رهيافتي واقع بينانه و انتقادي به نظام بين الملل، بيشينه سازي قدرت دولت اسلامي را در راستاي مقابله با سلطه بيگانگان تجويز مي نمايد و سبب نوعي عمل گرايي در سياست خارجي مي شود. علاوه بر اين، با توجه به اين اصل و تلاش در نفي سلطه كافر بر مسلم، تمركزگرايي، دولت سالاري و بيگانه گريزي و دشمن ستيزي نيز در سياست خارجي دولت اسلامي تجلي مي يابد. اين مقوله به ويژه با توجه به سابقه تاريخي استعمار غيرمستقيم ايران در تاريخ از اهميت بيشتري در سياست خارجي ايران برخوردار مي گردد.(3)

دكترين عزت، نمود و تجلي اين قاعده در هندسة فكري و انديشة سياسي مقام معظم رهبري مي باشد. به گونه اي كه در برنامه ي چشم انداز بيست ساله ي كشور ابلاغي 13 آبان 1382 از سوي رهبر انقلاب عنوان شده است كه جامعه ي ايراني در افق اين چشم انداز اينگونه است: داراي تعامل سازنده و مؤثر با جهان بر اساس اصول عزت، حكمت و مصلحت.(4)

در نگاه رهبر انقلاب، عزتمندي نقش اساسي بازي مي كند. گاه عزت در سخنان ايشان به استقلال بسيار نزديك مي شود به گونه اي كه انسان اين دو را يكسان و يا همزمان مي پندارد. يعني ملت مستقل؛ عزتمند است و ملت عزتمند؛ مستقل. در اساس عزت در مقابل دشمنان و بيگانگان تعريف مي گردد به گونه اي كه رهبري در يك تقسيم بندي از خودي و غير خودي، خودي ها را دغدغه مند نسبت به استقلال و عزت كشور مي دانند. عزت در سخنان رهبري بعد فرهنگي قدرتمندي دارد كه عبارت است از اعتماد به نفس كه حس ما مي توانيم را براي حركت به سوي استقلال، پيشرفت و اعتلاي جامعه فراهم مي كند. اما اين راهبرد سياست خارجي، درون زاست و برآمده از درون است. عزت مولفه هايي دارد كه تكميل كننده ي ابعاد استحكام دروني كشور است. استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي و مردم محور و مردم مبنا بودن، از مولفه هاي جدي عزت است كه البته اسلام درون مايه ي آن مي باشد. يعني ملت مومن حامي نظام سياسي مومن با برنامه هاي سياسي و اقتصادي و علمي و فرهنگي مومن مي باشند. از اين رو عزت ملي يك راهبرد سياست خارجي درون زا براي بازي در عرصه ي بين المللي و جايابي در هندسه جديد جهاني است.(5)

مانور هنرمندانه در سياست خارجي: بازپردازيِ «نرمش قهرمانانه»

يكي از راهبردهاي مهم اتخاذ شده توسط مقام معظم رهبري، استراتژي نرمش قهرمانانه است كه كاركرد بسيار مهم و آثار مثبتي در پي داشته است. اين راهبرد با درايت و هوشمندي معظم له در شرايط مهم، متحول و «در حال شدن» منطقه اي و جهاني اتخاذ گرديده است.

در اين قسمت از پردازش به سياست خارجي و رويكردهاي تحول گرايانه آن در انديشه سياسي رهبر انقلاب، اصل دعوت در قالب رهيافت نرمش قهرمانانه مورد واكاوي و كنكاش قرار مي گيرد.

ايشان در تفسير از اين راهبرد بين المللي مراد خويش را بدين صورت بيان مي دارند:

«ما تعبير نرمش قهرمانانه را به كار برديم؛ يك عدّه اي آن را به معني دست برداشتن از آرمان ها و هدف هاي نظام اسلامي معنا كردند. بعضي از دشمنان هم همين را مستمسكي قرار دادند؛ براي اين كه نظام اسلامي را به عقب نشيني از اصول خودش متّهم كنند. اينها خلاف بود. اينها بدفهمي است. نرمش قهرمانانه، به معناي مانور هنرمندانه، براي دست يافتن به مقصود است؛ به معناي اين است كه سالك راه خدا – در هر نوع سلوكي – به سمت آرمان هاي گوناگون و متنوّع اسلامي كه حركت مي كند، به هر شكلي و به هر نحوي هست، بايد از شيوه هاي متنوّع، استفاده كند؛ براي رسيدن به مقصود».(6)

نتيجه گيري

«تحول» اكسيرِ گذار از خمودگي منفعلانه به مطالبه گري فعالانه تفسير مي شود. از اين رو و مطابق با بيانات مقام معظم رهبري اين مفهوم و يا به تعبيري مكانيسمِ هويت ساز، در تمامي ساحت هاي اجتماع بايد مورد صورت بندي قرار بگيرد. يكي از اين ساحت ها، سياست خارجي است كه نواختن و پرداختن «تحول» در آن براي رسيدن نظم معطوف به تمدن نوين اسلامي به جايگاه مورد نظر خويش، ضروري به نظر مي رسد.

در اين نگاره، آنچه تحول در سياست خارجي از منظر انديشه سياسي آيت ا... خامنه اي مورد واكاوي مضموني و معنايي قرار گرفت بيشتر بازتعريف آرمان هاي اوليه انقلاب اسلامي با لحاظِ شرط زمان و مكان مي باشد. به اين معنا كه رهبر انقلاب با نظرداشتِ تغييرات زماني و ژئوپليتيك، لازم ديده اند اصول سياست خارجي را مطابق اين تحولات مورد بازتفسير قرار دهند.

يكي پرسش هايي كه در طولِ واكاويِ ژرف انديشانة مفهوم سياست خارجي تحول گرا شايد به ذهن متبادر گردد اين است كه ابعاد تحول در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي كدامند؟ در پاسخ به اين سوال پارامترهاي تحول براي گذار به اهداف انقلاب اسلامي در چهارچوب قانون اساسي و گفتمان فكري مقام معظم رهبري بايد مورد رصد قرار گيرد و تخطي از سياست هاي كلان به منزلة عدول از ابعاد تحول تلقي مي شود.

با همة اين تفاسير و در قالب سياست هاي كلان اعلامي، دولت هاي گوناگون در طول 4 دهه هر كدام از راهبردها و تاكتيك هاي منحصر به فرد خود استفاده نموده اند و به نوعي سياست خارجي كشور ما به صورت مستمر در حال تحول و بازتعريف دگرديسانه بوده است، و بر فرض رهيافت هاي مقطعي هر دولت خود گواهي بر مدعاست.

البته در راستاي دستيابي به سياست خارجي تحول خواه موانعي وجود دارد كه مي بايست ابتدا آن ها را مورد شناسايي قرار داد و سپس براي رفع و عبور از آن دستور كارِ سياست گذارانه­­اي اتخاذ نمود. تحريم هاي يك جانبه و غيربشردوستانه ايالات متحده، ضعف در ساختارهاي توليدي كشور، تضادهاي نهادي در فراچنگ گرفتن راهبرد و رويكردِ سياستي واحد در سياست خارجي، نوسانات اقتصادي، نگاه خوش بينانه به غرب، عدم سنجه پذيري جنگ رواني دشمن و … بخشي از كژكاركردي مسيرِ تحول خواهي در سياست خارجي است.

براي رفع اين موانعِ سياست خارجيِ تحول خواه، الزاماتي دروني ضروري است؛ درون زايي، عدالت محوري، دانش بنيان بودن و مولد بودن اقتصاد، ضعف هاي ما در ديپلماسي را به كناري گذارده و سياست خارجي را با دكترين عزت عجين مي نمايد.

اولويت توسعه اقتصادي در داخل و برطرف نمودن ضعف اقتصاد ايران در حوزة سرمايه گذاري، فناوري و بخش خصوصي و همچنين با ايجاد اولويت هاي ديپلماتيك براي مناطق هم جوار مي توان سياست آمريكايي محدودسازي ايران را به حاشيه برد و از اين طريق مسير سياست خارجيِ تحول گرايانه كشور را هموار نمود. به همين ترتيب استفاده از مزيت هاي تاريخي، فرهنگي و جغرافيايي از ديگر راهكارهاي گذارِ تحول خواهانه به سياست خارجي تراز انقلاب اسلامي مي باشد.

منابع:

1. رسولي ثاني آبادي، الهام.(1391). بررسي هويت نظام جمهوري اسلامي ايران از منظر سازه انگاري. مجله علوم سياسي. سال 15 شماره 58

2. بيانات مقام معظم رهبري 16 / 8 / 1380

3. موسوي زاده، عليرضا، جاوداني مقدم، مهدي.(1387). نقش فرهنگ ملي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران. دانش سياسي. سال 4 شماره 2

4. محمدحسين فرهاديان، «دكترين عزت؛ راهبرد رهبرمعظم انقلاب در سياست خارجي»، وبسايت انديشكده راهبردي تبيين، منتشر شده در 22 شهريور 1393

5. محمدحسين فرهاديان، «دكترين عزت؛ راهبرد رهبرمعظم انقلاب در سياست خارجي»، وبسايت انديشكده راهبردي تبيين، منتشر شده در 22 شهريور 1393

6. بيانات مقام معظم رهبري، 29/08/1392ش

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.