گشتی در کتابخانه شخصی آقا

معارف

قلمرو گسترده

اولین نکته این است که قلمرو علایق مطالعاتی ایشان خیلی رسمی و منطبق بر حوزة مطالعات متعارف روحانیان نیست. بیشتر روحانیان به اقتضای فضای حوزه و درس و بحثی که دارند، منطقة خاصی در مطالعه مورد علاقه شان است. هر صنف و گروه دیگر هم همین طور هستند؛ مهندس ها، پزشک ها و... بالاخره هر کسی یک قلمرو مشخص و مخصوصی برای مطالعة خودش انتخاب می کند. البته ممکن هم هست در هر یک از این اقشار، گروهی اهل مطالعه نباشند اما اگر بخواهند مطالعه کنند، قلمرو خاصی برای آن دارند.

آقای خامنه ای غیر از فقه و اصول و معارف اسلامی که در سنت تحصیلی ایشان، رسمی و درسی بوده و جزو مطالعات تحقیقی و پژوهشی ایشان به حساب می آید، از ابتدای زندگی میدان وسیعی برای مطالعه پیش چشم داشته اند؛ همین قلمروهای مطالعاتی هم پیکرة اصلی کتابخانة شخصی ایشان را شکل می دهند.

این قلمرو مطالعاتی اولاً شامل ادبیات می شود که بخشی از مطالعات ایشان را شکل می دهد. خصوصاً شعر که ایشان برای آن اهمیت زیادی قائل هستند و در درک لطایف و ظرائف شعری هم استاد هستند؛ نقد شعر می دانند و از جوانی در مشهد در حلقه های شعرخوانی و نقد شعر شرکت می کردند. آن هم حلقه هایی که ادبا و شاعران درجة اول خراسان و پیرمردهای معروف ادبیات اداره شان می کردند. آقای خامنه ای از جوانی با آن محافل در ارتباط بوده و در نتیجه طبیعی است که در کتابخانة ایشان، دیوان شعر فراوان ببینید؛ مجموعه های شعری قدیم و جدید. ایشان در عالم شعر فارسی کاملاً به روز هستند. بسیاری از جوان ها که ذوق و نبوغی در شعر از خود نشان می دهند، نزد ایشان شناخته شده اند. ایشان آثار آن ها را دیده اند. برای هر شاعری هم حسابی باز می کنند و حسن و عیب او را در ذهن دارند و جایگاهی را در مجموعة ادبیات ایران به او نسبت می دهند.

حوزة دیگر مطالعات ایشان ادبیات داستانی ایرانی و خارجی اعم از داستان بلند یا کوتاه است. شاید بی سابقه و بی نظیر باشد که یک مجتهد و مرجع و فقیه از چهل پنجاه سال پیش رمان های بزرگی مثل «دُن آرام» شوخولف با ترجمة به آزین و یا آثار رومن رولان مانند «جان شیفته» را خوانده باشد و نسبت به آن ها ارزیابی دقیقی داشته باشد. ایشان هنوز هم رمان خارجی می خوانند و از خصوصیات شان این است که پس از خواندن کتاب، یادداشتی به صورت جمع بندی مختصر در پایان کتاب می نویسند. من چندین رمان دیده ام که ایشان نظر خودشان را در پایان آن نوشته اند. ظاهراً یک بار هم تعدادی از این اظهار نظرها توسط حوزة هنری چاپ شده است. ایشان در این یادداشت ها رمان را تجزیه و تحلیل می کنند که نویسنده کیست، این رمان کِی و در چه شرایطی نوشته شده، نویسنده چه چیزی را هدف گرفته و به چه طریقی خواسته مقصودش را بیان کند... این ها را می نویسند و داوری هم می کنند که خوب بوده یا بد؛ موفق شده یا نه.

قلمرو دیگر مطالعاتی ایشان آثار روشنفکری دوران معاصر است؛ با همة آن طیف وسیعی که روشنفکری دارد. از آن هایی که نسبت به دین و مذهب و انقلاب نظر منفی دارند تا آن هایی که نزدیک و طرفدار این مسایل هستند. درواقع یکی از خصوصیات ایشان این است که جریان روشنفکری معاصر ایران را- خصوصاً قبل از انقلابش را- به خوبی می شناسند و آثار نمایندگان این دوران را خوانده اند. شاید نزدیک ترین آن ها به طیف مذهبی ها، آل احمد باشد. ایشان با شخص آل احمد و با آثار و افکار او آشنا بوده و جایگاه او را در جریان روشنفکری و سبک او را در نثر فارسی کاملاً می شناسد. دیگران را هم همین طور... آقای خامنه ای با عقبه و تبار روشنفکران معاصر که نویسندگان و روشنفکران عصر مشروطه هستند هم فی الجمله آشنا هستند. برای نمونه در این زمینه کتاب «ماجرای روشنفکران اولیه» مورد توجه ایشان است.

حوزة دیگر مطالعاتی ایشان، تاریخ است؛ مخصوصاً تاریخ ایران. چون علاقة بارزی به مطالعه تاریخ و سرگذشت اشخاص و اقوام و برداشت و بهره برداری خاص و مناسب از آن دارند. آقای خامنه ای شناخت قابل توجهی از رجال و افراد مؤثر در تحولات معاصر- دوران قاجار و بعد از آن تا به امروز- دارند. گاهی که خدمت ایشان از شخصیتی صحبت به میان می آید می بینیم ایشان کاملاً شناخت دارند و به فلان کتاب که در آن راجع به آن شخصیت چنین بحثی شده و چنان نسبتی داده شده است ارجاع می دهند.

از دیگر حوزه های مطالعاتی رهبر انقلاب، تاریخ شفاهی به خصوص آثار برآمده از انقلاب اسلامی اعم از کتاب های مربوط به انقلاب و دفاع مقدس و... است از جمله آثار مورد توجه ایشان در این زمینه می توان به «خاطرات احمد احمد» و «خاطرات عزت شاهی» و کتاب های همپای صاعقه، دستة یک و «دا» اشاره کرد.

فارغ از مطالعة کتاب های به روز علوم سیاسی به آثار و کتاب های علمی و اسلامی و مطالعات مرتبط با سیره و فلسفه توجه خاصی دارند و مجلات گوناگون علمی، فرهنگی و پژوهشی در حوزه های مختلف را هم با علاقه و جدیت می خوانند.

تفریح ذهنی

مداومت، از خصوصیات ایشان در کتاب خوانی است. گذشته از مطالعات کاری در مورد موضوعات اساسی کشور، ایشان نوعاً شب ها پیش از خواب مطالعه می کنند؛ یک مطالعة سبک. این غیر از مطالعة سنگینی است که برای درس خارج فقه یا ایراد سخنرانی می کنند. مطالعه آخر شب برای ایشان در واقع برای رفع خستگی و به عنوان تفریح ذهنی مطرح است. البته مطالعه سبک ایشان جزو مطالعات سنگین ماهاست! در این زمینه خاطره ای از ایشان دارم که خیلی جالب است: کتابی به نام «مهدوی نامه» چاپ شد این کتاب مجموعه مقالاتی بود که به استاد ما دکتر یحیی مهدوی تقدیم شده بود. به جهت علاقه ای که من به دکتر مهدوی داشتم، یک نسخه از این کتاب را به آقا تقدیم کردم. خودم هم در این کتاب دو مقاله داشتم. یکی در معرفی شخصیت مهدوی و یکی هم یک مقالة علمی در فلسفة لایب نیتس. بقیة مقالات آن مجموعه هم بیشتر پیرامون فلسفة غربی بود. پیشنهاد این کتاب هم از خود من بود که بعداً استادان و برخی دوستان دیگر دنبال کرده بودند و بعد از چند سال این کتاب حدوداً پانصد صفحه ای منتشر شده بود. به هر حال من یک نسخه را به ایشان دادم. طولی نکشید که دوباره خدمتشان رسیدم؛ شاید یک ماه بعد. ایشان فرمودند: این کتاب را که به من داده بودی، همه اش را خواندم! من حیرت کردم که من خودم با این که پیشنهاد تألیف آن را داده بودم و در آن مقاله هم داشتم، یک پنجم آن را هم مجال نکرده ام بخوانم اما ایشان با این همه گرفتاری چگونه این کتاب را که اصلاً به حوزة کاری شان هم ارتباط ندارد، خوانده اند! این نشان دهندة تسلط ایشان به مطالعه و علاقة ایشان به حوزه های مختلف فکری و فرهنگی است.

چنان که گفتم این غیر از مطالعه هایی است که ایشان به اعتبار مسئولیتشان در نظام و جایگاهشان به عنوان رهبر و مرجع دارند. چون گزارش های مربوط به عالم سیاست و چیزهایی که از مجلات مهم دنیا استخراج می شود و در اختیار ایشان قرار می گیرد یا کتاب های مهمی که در زمینه مسائل سیاست کلی جهان و انقلاب نوشته می شود که جنبه راهبردی دارد هم از دیگر حوزه های مطالعاتی ایشان به شمار می آید که حسابشان جداست... بنابراین ایشان متنوع می خوانند و البته زیاد؛ در عین حال همه این ها را هم در یک منظومه حساب شده جا می دهند. این طور نیست که نشسته باشند تا هر کتابی که برسد، فی سبیل الله بخوانند تا وقتشان پر شود!

یکی دیگر از خصوصیات ایشان در کتاب خوانی، کتاب خوانی فعال است. یعنی موقع مطالعه، مطالبی را در حاشیه کتاب یادداشت می کنند (شهید مطهری هم همین روش را داشت که نمونة آن حاشیه های ایشان بر دیوان حافظ است). بعد از این که ایشان کتابی را خواندند، دفتر ایشان آن را مشخص می کند و یادداشت های ایشان را بر این کتاب ها ثبت و ضبط می کنند. یک بار که من رفتم خدمتشان، گفتم: تازگی ها کتابی خوانده ام به نام «نامه هایی از لندن» از تقی زاده که به کوشش ایرج افشار و حدوداً ده پانزده سال پیش چاپ شده. این کتاب واقعاً خواندنی است. بعد کتاب خودم را که برده بودم، به ایشان دادم و گفتم شما این را بخوانید. ایشان گفتند: من اگر کتاب شما را بگیرم، نمی توانم پس بدهم؛ چون من در حاشیة آن یادداشت می کنم و این کتاب ها را دفتر ما این جا نگه می دارد. گفتم: حالا شما بخوانید؛ مشکلی نیست! کتاب را دادم. بعد از مدتی که کتاب به من برنگشت، ایشان لطف کردند و تصویری از آن صفحاتی که من خودم یاداشت کرده بودم را برای من فرستادند. البته فکر می کنم بعضی از یادداشت های ایشان هم با یادداشت های من همراه بود که من الان در کتاب خانه خودم دارم.

نسخه دوم

بسیاری از اشخاصی که کتابی تألیف می کنند، نسخه ای هم برای ایشان می فرستند. این کتاب ها گاهی رسماً همراه با نامه ای به دفتر رهبری فرستاده می شود که به دست ایشان می رسد. گاهی هم بعضی از ناشرها، انتشارات خودشان را برای ایشان می فرستند. اعم از ناشرهایی که کتاب را با بودجة دولت چاپ می کنند و جزو دستگاه های فرهنگی کشور هستند و رهبری نسبت به کار آن ها نظر دارند و آن ها کتاب هایشان را به عنوان جزئی از کارنامه شان برای ایشان می فرستند یا ناشرهایی که به جهت علاقه برای ایشان کتاب می فرستند و می خواهند ایشان را از نوع کارهایی که انجام می دهند، مطلع کنند. البته رهبر انقلاب از کاستی ها و نارسایی ها در حوزه نشر هم اطلاع دارند اما در این زمینه اقدام مستقیم نمی کنند.

ناشرانی هستند که وقتی می خواهند برای من کتاب بفرستند دو نسخه می فرستند. من هم می دانم که دلیل ارسال دو نسخه رساندن آن به آقاست. گاهی ایشان می گویند: از کجا مطمئن هستی که این را برای من فرستاده اند؟ می گویم: من حدس قوی و قریب به یقین می زنم که این ها می دانند من خدمت شما می رسم و این را برای شما فرستاده اند. یک بار ایشان فرمودند: «در این که این کتاب ها مال شماست، شک نیست. پس شما این کتاب ها را مال خودت بدان، بعد آن را به من هدیه کن!» گفتم: اگر شما این قدر احتیاط می کنید، چشم! بعدها که آن ناشر را دیدم، گفتم: چرا دو نسخه از فلان کتاب فرستاده بودید؟ گفت: یکی از آن ها برای این بود که بدهید خدمت آقا. گفتم: من هم به ایشان گفتم، ولی ایشان باز هم تردید داشتند. ناشر گفت: نه؛ هروقت که من کتابی می فرستم معنایش این است که نسخه دوم را به ایشان برسانی. بعد هم دو دوره از سی جلد انتشارات یک ساله اش را فرستاد. انتشارات سخن و آقای علی اصغر علمی که کارهای ادبی و تاریخی و روشنفکری منتشر می کنند، یکی از همین هاست. دیگرانی هم هستند که وقتی می آیند دیدن من خواهش می کنند که یک نسخه از آخرین آثارشان را بدهم خدمت آقا. من هم هر کتابی که فکر می کنم ایشان نسبت به آن ممکن است نظری داشته و حساس باشند و یا به جهتی از انتشار آن خوشحال شوند، می برم خدمتشان.

درباره کتاب های خودم هم معمولاً قبل از چاپ نظر ایشان را می گیرم. البته من کتاب نویس حرفه ای نیستم که مرتب کتاب بنویسم ولی در این سال ها هر کاری که کرده ام، خدمت ایشان ارائه داده ام. ایشان هم اگر نظری داشته اند، فرموده اند. البته این اظهار نظرها معمولاً مکتوب نیست؛ می نشینم پای صحبت شان و گوش می کنم. چندی پیش هم ترجمة قرآن را به ایشان داده ام. رفتم خدمتشان و ایشان یادداشت هایشان را درباره بخشی از این ترجمه قرآن، در دست داشتند و مورد به مورد گفتند که مثلاً این جا نظر من این است و من هم یادداشت کردم. پیغام داد ه ام که لطفاً وقتی قرار بدهید تا بیاییم و بقیه نظر شما را هم بشنویم. تاکنون نظر ایشان را به تفاریق دربارة ترجمة بیست جزء از قرآن کریم شنیده و یادداشت کرده ام.

به هر حال ایشان کتاب خانه بزرگی دارند؛ حدوداً ده سال پیش، می گفتند این کتاب خانه سی هزار جلد کتاب دارد. جالب است که کسانی مانند مرحوم آیت الله نجفی مرعشی اصلاً نیتشان این بود که کتاب خانه درست کنند اما کتاب خانه آقا به طور طبیعی درست شده است. بخشی از این کتاب خانه در منزل شخصی ایشان جا گرفته. آقازاده هایشان هم کمک می کنند تا این کتاب خانه به خوبی اداره شود.

در این کتاب خانه بخشی هست که هر چاپی از قرآن از داخل و خارج که به دست آقا می رسد در آن می گذارند. در نتیجه مجموعه ای از انواع قرآن ها آن جا هست که شاید دوتا قفسه شده باشد. ایشان هم باتوجه به مضمون برخی روایات که می گوید اگر قرآنی در خانه باشد و آن را نخوانند این قرآن نزد خداوند متعال از بی توجهی شکایت می کند، به تناوب از هریک از این قرآن ها استفاده می کنند. ضمن این که تدبر در قرآن اصولاً مهم ترین مورد در میان مطالعات ایشان است.

پذیرای همه

گاهی کسانی که در زمینة روانشناسی و رفتارشناسی کار می کنند براساس رفتارها یا نشانه های رفتاری افراد تا اندازه ای شخصیت فرد را شناسایی و تصویری از شخصیت او ارائه می کنند. اگر من بخواهم با توجه به کتاب خانة ایشان و قلمرو مطالعاتشان چنین تصویری ارائه کنم باید بگویم: ایشان فردی دانشمند و ادیب است و شخصیتی است که هم در عالم نظر و هم در عالم عمل تواناست و نظر و عمل را با هم توأم کرده. تصوری که من از ایشان دارم تصور انسانی با فرهنگ و فرهیخته و البته متعهد است. یعنی اعتقاداتی دارد و به اعتقادات خویش هم سخت پایبند است و در راه آنچه که به آن ایمان دارد جهاد و مجاهدت می کند. در عالم ارزش و ضد ارزش خنثی نیست و جهت گیری اش کاملاً روشن و شفاف است اما در عین حال وسعت نظر کم نظیری هم دارد؛ یعنی نسبت به چهره ها و جریان های گوناگون نظر و ارزیابی دارد. آنچه در آقای خامنه ای دیده می شود، اعتقاد و غیرتمندی است و آنچه دیده نمی شود تعصب و تنگ نظری. جمع این دو بسیار مهم است.

تعصب و تنگ نظری هردو ناشی از جهل است اما ایشان خیلی چیزها درباره ایران و جهان و راجع به اشخاص و افکارشان می دانند و همین آگاهی وسیع، به ایشان انصاف و اعتدالی بخشیده که کم مانند است. آقای خامنه ای قدر هر اندیشمند و هر جریانی را می داند و از دارایی های فکری و علمی اشخاص مختلف و توانایی هایشان بی اطلاع نیست. به همین جهت است که اشخاص و جریان ها هم هرکدام با ایشان ربط و رابطه ای دارند. گاهی ایشان شرح احوال پدربزرگ چهرة برجسته ای را که الان دارد زندگی می کند و این که او در چه فنی از فنون تبحر داشته را دقیق می دانند. وقتی به این چهره می رسند، از آن پدربزرگ یاد می کنند که من شنیده ام یا خودم دیده ام که جد بزرگ شما در نجف یا مشهد چنان بوده... این باعث می شود که هرکسی بتواند جایگاهی نزد ایشان داشته باشد؛ از روشنفکر و شاعر نوپرداز یا شاعر کهن سرا گرفته تا دانشمند سلول های بنیادین و... هیچ کس نزد ایشان غریب نیست. برای همه آن ها جنبه هایی در شخصیت آقای خامنه ای هست که آن ها را خوشحال می کند. یک وقت کتاب «مینوی و گستره ادب فارسی» از مجتبی مینوی چاپ شده بود که خواهر مرحوم مینوی مقالات او را گردآوری کرده بود. چند سال پیش من این کتاب را خواندم. یک نسخه هم برای آقا گرفتم. چون نمی دانستم نظر ایشان نسبت به مینوی چیست و آیا با او آشنایی دارند یا نه، پاورچین پاورچین گفتم که آقا این کتاب را هم بد نیست ملاحظه کنید؛ اما دیدم که ایشان مینوی را کاملاً می شناسند و نسبت به علم و دانش و شخصیت او نظر مثبت دارند و با او ملاقات هم داشته اند. به هر حال ایشان با خوشحالی کتاب را گرفتند و کمی هم درباره مینوی صحبت کردند. مینوی سال 1356 فوت کرده. من بعید می دانم اگر همین حالا به هم سن و سال های آقا در حوزه مراجعه شود، به تعداد انگشتان دست کسانی باشند که مینوی را بشناسند و تصوری روشن از او داشته باشند.

بنابراین ایشان به برکت مطالعه دائمی در طیفی وسیع و حضور در محافل ادبی و شور و نشاط و ذوقی که در کنار حرکت و تحرک اجتماعی و سیاسی داشته اند، ذهنی غنی و دیدی وسیع پیدا کرده اند. این در کار رهبری یک کشور بزرگ با پیشینه کهن مانند ایران با چنین مردم بااستعداد و اهل ذوق و با سلیقه ها و قومیت های گوناگون، بسیار ارزشمند است. در غزلی که درباره ایشان سروده ام، گفته ام که:

گر کسی از من نشانی از تو جوید گویمش

خانه ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه

باتوجه به این ویژگی ها اگر بخواهیم از میان شخصیت های برجسته فرهنگ و سیاست در تاریخ ایران شخصیتی نزدیک به شخصیت ایشان پیدا کنیم- که البته مستلزم این است که احاطه نسبی به فرهنگ و تاریخ ایران داشته باشیم و چهره ها را به درستی بشناسیم- شاید بتوان خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی را- آن هم صرفاً از برخی جهات، نه از همه جهات- مثال زد که البته رئیس کشور نبود؛ وزیر بود اما وقتی احوالاتش را می خوانیم می بینیم در عین حال که امور مهم کشور به دستش بوده در فضل و دانش هم یگانه دوران خود بوده است. خواجه نصیرالدین طوسی هم از این گونه شخصیت هاست که در میان رجال سیاسی تاریخ ما از کسانی است که اهل فرهنگ بوده و از معارف عصر خود آگاه بوده است. البته نباید فراموش کرد که هر تشبیهی از یک جهت مُقرِّب است و از جهت دیگر مُبعِّد. این ها مربوط به حوزه زندگی شخصی ایشان است.

از نگاه رسمی هم ایشان همواره به مسؤولان توصیه می کنند که مکان و امکانات مناسب برای کتاب خانه ها فراهم کنید. به دستگاه های فرهنگی هم متناسب با مأموریت و وظیفه شان مرتباً توصیه می کنند که بیشتر و بهتر کار کنید، کتاب تألیف کنید و در اختیار مردم قرار دهید. به مردم هم توصیه می کنند که بیشتر کتاب بخوانید؛ البته کتاب های خوب و مفید. گاهی که می روم خدمت ایشان می گویم: می خواهم به شما مژده بدهم که ناشری پیدا شده و مثلاً برای تاریخ ایران برنامه ای دارد که دویست جلد کتاب منتشر کند و تا حالا بیست دفتر از آن ها چاپ شده که این هاست... ایشان هم بسیار خوشحال می شوند. آقای خامنه ای، ایران اسلامی ای می خواهند که مردمش دانشمند و دانش دوست و کتاب خوان و اهل فکر و فرهنگ باشند. این آرزویی است که ایشان برای این کشور و این مردم در سر دارند.

یک پیشنهاد

بعضی ها برای برخی کتاب ها تبلیغات جالبی می کنند؛ مثلاً 1001 کتابی که پیش از مردن باید خواند! یا 100 کتاب که جایش در کتاب خانة شما خالی است! و این چیزها... حقیقت این است که چنین توصیه هایی بسیار مشکل است و نسبت به اشخاص گوناگون فرق می کند. البته همة کتاب ها شیرین است اما بستگی به علاقة خواننده دارد. ممکن است کتابی برای یک فرد خوب باشد و برای دیگری اصلاً جذاب نباشد...

چندی پیش یکی از دوستانم در سفارت ایران در لندن در یک پرسش کتبی از من خواست بهترین کتابی که خواندنش را توصیه می کنم معرفی کنم. ابتدا گفتم این پرسش اشکال فنی دارد! ولی بعد گفتم کتابی که من دوست دارم کسانی مانند شما بخوانند، «شرح زندگانی من» از عبدالله مستوفی است. کتابی که از نظر من برای خیلی ها مفید است؛ چون برای شناخت ایران، دید تاریخی و فرهنگی خوبی میدهد و برای شناخت فرهنگ، سنت ها، اوضاع اجتماعی و تحولاتی که در آن صورت گرفته، بسیار مناسب است. ضمناً به قلم شیوای یک آدم اصیل هم هست. خیلی دوست دارم بتوانم در یک فرصت مناسب نقدی مفصل در معرفی این کتاب بنویسم...

منبع: دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای

پی نوشت ها:

[1] . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ح291.

[2] . غرر الحکم، ح 991.

مجله  معارف  آذر 1388 - شماره 71

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.