جایگاه ایرانشهر در ادبیات دفاع مقدس

ماجراهای رمان از ۲۹ شهریور ۱۳۵۹ آغاز و تا آبان ماه ۵۹ ادامه دارد. یعنی از دو روز قبل از شروع جنگ تا سقوط خرمشهر. بیشتر اتفاقات در خرمشهر می گذرد و به فراخور نیروهایی را که برای دفاع وارد خرمشهر می شوند شاهد خواهیم بود. سعی کردم در حد بضاعت و توانم به همه گروه ها و قشرها و طبقاتی که حضور در این حماسه حضور داشتند بپردازم. گرچه به یقین این اتفاق به صورت کامل نیفتاده که بدیهی است کاستی هایش بر دوش من است. الان در حال تکمیل و نوشتن جلد ششم هستم که به اتفاقات هفتم و هشتم مهر می پردازد.

با جان این کتاب در آمیخته و تقارنش با چهلمین سالگرد آغاز جنگ تحمیلی امر جالبی است.

ایرانشهر هر رمانی نیست و قرار نیست که تنها یکبار خوانده و تمام شود. ایده های بزرگ وقتی می آیند همه می دانند کل کشور با آن ایده متحول می شود و من فکر می کنم ایرانشهر نیز یک ایده بزرگ است که تاریخ ساز می شود.

معاصر ما جایگاه خودش را تثبیت خواهد کرده و خرمشهر و داستانهایش حقی بود بر عهده رمان نویسان ایرانی است. در تمام سال ها این حق سنگینی می کرد و کسانی که دستی به قلم داشتند این را احساس می کردند در حالی که ما این منطقه عزیز و گرامی را در سال های جنگ برای مقطعی از دست دادیم و باید ثبت مهمی در خصوص وقایع آن روزها می داشتیم. حالا ایرانشهر گام مهمی است که ادبیات داستانی ایران در خصوص خرمشهر انجام داده است.

کارهای خردی که نسبت به این امر شده ولی آنچه که شامل و جامع باشد و اراده بزرگی را در پس خود داشته باشد و از عهده آن بر بیاید و یکبار همه وقایع را با آدمهای شگرفش برعهده بگیرد را در ایرانشهر شاهدیم. طلیعه آن هم در همین سه جلد دیده شده است.

نویسنده در اوج پختگی و کار بلدی سراغ سوژه ای رفته است و این کار در کارنامه ایشان جایگاه خاصی خواهد داشت. ایرانشهر از روز اول که در خصوص ایده آن صحبت شد و برنامه ای که خصوص ان مطرح کردند مشخص بود که به اهمیت و بزرگی این کار واقف اند. نویسنده نفس عمیقی برای قوس بزرگ تاریخی کشیدند. این نفس عمیق را در جلد اول می بینیم که نویسنده تازه می خواهد بستری برای معرفی اشخاص فراهم کند و تازه مخاطب ببیند از کجا کار شروع شده و چه کسانی داستان را رقم زدند.

ایرانشهر نام رمان

خرمشهر بهانه ای شده تا از ایران و ایرانی گفته شود، به اسم ایران شهر اشاره کرده است و معمولا اسم گذاشتن برایم بسیار سخت است و این کتاب نیز تا مدت ها اسم نداشت. ایران شهر اسم بزرگی بود و بضاعت من اندک. ظرف و مظروف به هم نمی خورد اما وقتی جلوتر رفتم و فهمیدم قرار است چه رمانی بنویسم به خودم قول دادم حاصل چیزی شود که در خور این نام باشد. فضای رمان هم این اجازه را به من می داد. از صد سال پیش جنوب خوزستان مرکز اقوام ایرانی بوده است؛ آبادان به خاطر پالایشگاه و خرمشهر به خاطر بندر بودنش. و نیز وقتی جنگ شروع شد مردم از تمام نقاط ایران برای دفاع به آن جا آمدند.

بیش از ده کتاب در حوزه خاطرات جنگ منتشر کرد ه ام که برخی از آنها در همین ایران شهر استفاده شده. مثلا خاطرات یکی از کلاه سبزهای نوهد که ۲۱ ساعت با او مصاحبه کردم. ضمن آن که فصل های مبسوطی در اولین و ششمین رمانم در جنگ می گذرد.

این تجربیات اعتماد بنفسی را به من داد تا در خصوص خرمشهر کار کنم. به رغم این که اصالتم خراسانی است اما در آبادان به دنیا آمده ام و یکی از قدیمی ترین عکس های من زیر پل خرمشهر در دو سالگی است. خود آبادانی ها معتقدند اگر کسی مدتی آن جا زندگی کرده باشد دیگر گریزی از آن خاک ندارد. به اصطلاح خاکش دامن گیر است.

خروج از کلیشه ها را در ایرانشهر شاهد بودیم هر نویسنده ای که می آید قالبی را معیار قرار می دهد و بقیه نویسندگان نیز از آن تبعیت می کنند اما نویسنده از این قالب بیرون زد و زمین بازی را عوض کرد و کار را با نشاط در زمینه دفاع مقدس تحویل داد. یک دفعه احساس کردم با یک کار باشکوهی طرف بوده ام و چون ما هر چه کار درخشان داریم در ایران حتما باید ارجاع بدهیم به یک متن بین المللی که این را نقصان خواهم دید اما شاهد این خواهم بود که این کتاب در آینده به سمتی بازتاب خواهد داشت که دیگر اهالی نویسندگی ایرانشهری برای خودشان خواهند نوشت و به چنین متن پر استقبالی تبدیل خواهد شد.

نگاه نویسنده به انسانی که دارد می جنگد و مفاهیمی که این دفاع بر اساسش شکل می گیرد متفاوت است و دلیل اصلی آن این است که نویسنده به پختگی و تسلط بر روی هیجاناتش رسیده است.خواهی نخواهی انسان ها در سنین مختلف روحیاتی دارند و بر اساس آن عمل می کنند و حرف می زنند و بر همین اساس جوانی باعث غلبه هیجان بر حقایق می شود اما احساس می کنم آقای شهسواری در سنی که به دنبال ایرانشهر رفت که هیجانات را پشت سرگذاشته بود.

برای یک انسان جا افتاده ارزش ها وضوح دارند و بعضی چیزها شعار بود و بعضی چیز ها بازی بود ولی در عمقش ارزش های ماندگاری است که فقط برای فقط دیروز و امروز نیست بلکه این ارزش ها در طول زمان بوده اند و خواهند بود و هر انسان ایرانی که خاکش را دوست دارد، بخاطر آن فداکاری کند.

در ایرانشهر همه اش بخاطر این نیست که خاکش را دوست دارد و با یک فرهنگی آدم هایش را وارد جنگ می کند و با یک فرهنگی پیروز می شوند یا شهید می شوند. در واقع یکی از مهمترین عناصر این رمان این است که به شور رسیده در حالی که آن جاهایی که شور رمان بالا می رود کنترل شده و آگاهانه اتفاق می افتد.

صداقت و صراحت آدم های دفاع مقدس

لطافت در ایران شهر نیز به وضوح لمس می شود. گاهی آنقدر لطیف می شود در میانه جنگ ما یک صفحه یا دو صفحه شعر داریم و آدم های داستان شاعرانگی می کنند در حالی که اتمسفر حاکم بر داستان و این صحنه بسیار لطیف و شاعرانه جنسش جور دیگری است و به نتایجی دیگری است نویسنده تلاش کرده با صداقت و صراحت به جهان آدم های دفاع مقدس نزدیک شود و آنها را چنان که بوده اند بنمایاند. با همه مشکلات و قهرمانی ها و فداکاری هایشان. انسان ها وقتی با یک ارزش بزرگ از جان و مالشان می گذرند این کفایت می کند قهرمان باشند و این لزومی ندارد تمام ابعاد وجودیشان پاک و سرشته از عطر و گلاب باشند. در واقع می توانند مشکلاتی داشته باشند و این فداکاری نهایی ارزشی است که ایجاد می کنند.

جایگاه ایرانشهر در ادبیات دفاع مقدس

اگر مجاهدت سترگ بزرگان خاطره نویسی همچون مرتضی سرهنگی، محمد قاسم فروغی، هدیت الله بهبودی، علیرضا کمره ای و دیگران نبود، فکر کردن به نوشتن این کتاب هم برایم محال بود. برای این رمان تاکنون بالای ۲۵۰ عنوان کتاب خوانده شده که این ۲۵۰ کتاب حاصل دهه ها زحمات دوستانِ بخش های مختلف ارتش و سپاه و حوزه هنری و بنیاد شهید و جاهای دیگر است. مردم کمتر می دانند دانشجویان دانشگاه افسری در خوزستان جنگیدند. کمتر جایی در این خصوص صحبت شده است. همچنین از تکاوران نیروی دریایی خیلی کم صحبت شده. از افسران و درجه داران و سربازان پادگان دژ، جمعی لشگر ۹۲ زرهی اهواز. و مهم تر از همه، مردم عادی. از عرب و فارس. به خصوص در این زمینه هموطنان عرب ما مظلوم واقع شده اند.

از سوی دیگر من بر شانه های نویسندگان بزرگ جنگمان هم ایستاده ام. از احمد محمود بی همتا گرفته تا حسین آبکنار و احمد دهقان و محمدرضا کاتب و حسن بنی عامری و مجید قیصری و محمدرضا بایرامی و بسیاری دیگر. اما چون من از آبادان و خرمشهر می نویسم، باید از سه نام به طور ویژه یاد کنم که بر ایران شهر حق تقدم دارند. یکی «نخل های بی سر» نوشته قاسمعلی فراست. این رمان از این جهت مهم است که اولین رمانی است که در مورد خرمشهر نوشته شده. در سال ۶۱. یعنی زمانی وقتی من فقط ۱۱ سال داشتم. دو رمان بسیار خواندنی دیگر هم «شطرنج با ماشین قیامت» نوشته حبیب احمدزاده و «حیاط خلوت» اثر فرهاد حسن زاده است که هر دو در آبادان می گذرند. یکی از دلایلی که نمی توانم دقیق بگویم این رمان چند جلد خواهد شد این است که وقتی آن را شروع کردم خیلی قاطع تصمیم گرفتم آبادان را وارد رمان نکنم. چون آبادان حقیقتا جهان دیگری است. مصور کردنش مردافکن است. اما به جلد چهار که رسیدم متوجه شدم از خرمشهر گفتن بی سر زدن به آبادان محال است. پس آبادان هم وارد رمان شد.

هشت ماه طول کشید تا اولین کلمه را بنویسم

در این رمان قیدهای زمان و مکان فرایند نوشتن را سخت نکرده است. «اورسن ولز» می گوید بزرگ ترین دوست هنرمند قید است. چرا که چهارچوب به او می دهد. بعد از هشت ماه پژوهش پردامنه و دو سفر به منطقه، اولین کلمات رمان نوشته شد. که البته این پنجاه درصد پژوهش است و بقیه در مسیر نوشتن صورت می گیرد. وقتی کار هنری بر مبنای پژوهش صورت می گیرد، بزرگترین سختی برای هنرمند اتفاقا کنار گذاشتن مواد است و نه استفاده کردن از آن ها. وقتی زحمت می کشید و مستندات زیادی جمع می کنید، دوست دارید از همه ی آن ها استفاده کنید که این به رمان خیلی ضربه خواهد زد. قید زمان و مکان خیلی به من کمک کرد تا راحت تر بتوانم دست به انتخاب بزنم. خوشبختانه کار به صورت شکیل و زیبا در آمده و امیدوارم این همکاری به خاطر خرمشهر و انسان هایی که آن دفاع کردند، به بهترین وجه ادامه پیدا کند.

ایرانشهر روایی و پذیرندگی بسیار بالایی دارد

این رمان در نهایت به سقوط خرمشهر می انجامد و این اتفاق خوبی نیست که رمانی بنویسیم که شکستمان را نشان دهیم ولی در حالی که در دل شکست روزنه های نور و چشم انداز های روشن گذاشته شده است از انسانهایی که از سرزمین دفاع می کنند و یا شهید می شوند و هر کدام برای خودشان معرکه ای هستند. هر گلوله ای که می خوریم یک وزنه ای در داستان بر جای می گذارد که نشان می دهد همچنان ایستاده و مقاوم و پر از امیدیم و این ویژگی دیگر مهم ایرانشهر است که از ابعاد دیگری به پیروزی و وجهه های آن می پردازد.

نویسنده در اوج پختگی کار می کند و سعی نکرده است داستان را طیفی کند و هر کس عشق ایران و ایرانی دارد و سر سوزنی عشق با ایران را وجودش حس می کند می تواند مخاطب این رمان باشد. ایرانشهر روایی و پذیرندگی بسیار بالایی دارد و برای همه کسانی که در این مملکت کار کرده اند احترام قائل است و بخش هایی که به دلیل حب و بغض هایی که در آن زمان نادیده گرفته شد، آنها را نشان داده و حقشان را ادا کرده است ایرانشهر خواسته حق همه طیف ها را بدهد و آن را نشان دهد.

منبع : defapress.ir ,

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.