جلین در آینه دفاع مقدس

به گزارش گلستان ما، در دوره معاصر حوزه علم از علوم طبیعی تا انسانی مدام در حال تخصصی تر شدن وکوچکتر شدن است.عصر جدید با ظهور کپلر ونیوتن وکپرنیک درعرصه علم وتبدیل جهان ماکرو به میکرو نگاه بشر به عالم تغییر کرد ودر قرن بیستم میکرو به نانو تبدیل شد.

حوزه علوم انسانی نیز به مانند علوم طبیعی رویکردش خرد تر گردید.به عنوان مثال اگر تانیم قرن پیش تاریخنگاران وتاریخنویسان تاریخ یک سرزمین رامینوشتند نویسندگان منطقه ای از چند دهه پیش به نگارش درباب منطقه خود پرداختند وبا بوم نگاری خدمات فرهنگی بایسته ای به تاریخ سرزمین خود نمودند.این روند تا شهرنامه نویسی ونگارش تاریخچه روستاها هم پیش رفت ووقتی دست پژوهشگران از پیشینه جغرافیایی وتاریخی و منوگرافی خالی بود به موضوعات به روز تر ومعاصر رو اوردند.اینجا دیگر تاریخنویسی عنوانی نیست که بتوان به ان اطلاق کرد بلکه به نحوی زیر مجموعه مطالعات فرهنگی ویا تاریخ شفاهی معاصر یا علوم اجتماعی می گنجد.

دراستان ما کسانی چون غلامرضا خارکوهی در حوزه انقلاب اسلامی،غلامعلی نسایی در حوزه دفاع مقدس،قربانعلی جعفری کردکوی شناسی،محمد زمان رضایی در حوزه پیته نو،قائمی وانصار درحوزه گلستان شناسی وگرگان شناسی قدمهای محکمی برداشتند.

در چند سال اخیر درشهر جلین نیز این حرکت توسط تعدادی از جوانان اغاز شد

که به نگارش حدود ۴۰ مقاله در رسانه های استانی  وجمع اوری عکسهای قدیمی وانعکاس ان در شبکه های مجازی پرداختند

موضوعاتی که جلین به واسطه انها شهره بود چون انار جلین،کشتی جلین،حزب جمهوری جلین،یاریگری، وموضوعات جدید تر چون نقش نخبگان جلین در توسعه منطقه،فولکلوریک جلین،اقتصاد جلین،معرفی جریانات سیاسی وافراد تاثیر گذار تا موضوعاتی چون وقف،وشخصیتهای مهم تاریخی و...

نوشتار کنونی وجیزه ای است درباب معرفی کتابی از علی اصغر مقسم رزمنده دفاع مقدس ومدیر انتشارات مقسم درباب حضور رزمندگان جلین در دوره دفاع مقدس.به دلیل حجم زیاد کتاب(۴۷۰ صفحه)،وقیمت نسبتا بالا(۴۰هزار تومان)وعدم چاپ مجدد ضرورت دیده شد تا به اختصار این کتاب که حاصل خاطرات ۵۰ رزمنده دفاع مقدس از شهر جلین است ذکر گردد

برای بنده ونسل ما که بیشتر عکس دیدیم وخاطرات شنیدیم درک حقیقی دفاع مقدس ناممکن است که قدما گفتند شنیدن کی بود مانند دیدن!؟اما این کتاب فرصتی شد خاطرات مشترک نسل قبل به ما درقالب کتابی جمع شود تاهم درتاریخ ثبت شود وهم ایندگان بی نصیب نباشند

بااین مقدمه به سراغ کتاب می رویم

کتاب تلخ وشیرین بانام فرعی ۲۹۲۰روز .باپنجاه روایتگر شهرجلین.این کتاب جلد دوم ازهمین کتاب است که درجلد اول روایتگران گرگانی اند.طرح کتاب زیباست اما جاداشت بیشتر کارشود.مثلا مجموعه عکسهای رزمندگان جلین باشد.عنوان کتاب از نظر ادبی ومحتوایی زیباست.کتاب حکایتگر روایت ۵۰ رزمنده از شهر جلین است.البته قبل ازورود به مصاحبه شامل دو پیشگفتار بسیار مهم از نویسنده ،پیام نماینده محترم ولی فقیه دراستان،پیام سردار حاج مرتضی قربانی ،سخن شورای شهر جلین،و چند سطری درباب نحوه شکل گیری کتاب است.
درپیشگفتار دوم نویسنده به حضور پرشور مردم جلین در دفاع مقدس وعرصه های مهم انقلاب یاد میکند.ازجمله حوادث مهم دهه اول انقلاب درگیری سازمان مجاهدین بود که در کوی ویلاشکل گرفت وجلینیها درقالب بسیج بیش از ۲۰۰نفر درانجا حضور یافتند. نویسنده به ان واقعه ونقش بسیج جلین اشاره کرده.دربخش نحوه شکل گیری کتاب به روایت عکس رزمندگان واطلاعات فردی انان پیوست شده که برای نسل جوان وایندگان معرف خوبی است وحتی برای قدیمیها تجدید خاطره است.

دربخش "کلام اخر" مدیریت موسسه اعتباری کاسپین حاج غلامرضا پایین محلی که به عنوان مدیر جهادی درهمه عرصه های مربوط به انقلاب ومردم حضور داشته وکمک کرده تقدیر به عمل امده است

اولین مصاحبه به حاج تقی ایزد اختصاص دارد که بخش قابل ملاحضه ای از کتاب هم هست‌.حاج تقی ایزد را بیشتر با دفاع مقدس ودر کنار نام مرتضی قربانی میشناسند.این شناخت بیشتر مختص به نسل اول انقلاب است ونسلهای بعدی بیشتر وی را به عنوان شخص دانشگاهی میشناسند

وی درحال حاضر دانشجوی مقطع دکتری واستاد دانشگاه است.هنگام اعزام به جبهه ۱۹سال داشت ودرهمه دوران دفاع مقدس حضور داشت.وی ازسوی بسیج اعزام شده بود وجانباز است وهرچند وقت یکبار بستری میشود.برخی از جانبازان دفاع مقدس جلین درسالهای اخیر چون غلامرضا فرشید نیا،باقر قیصری،حجت الاسلام محمد عرب به خیل همرزمان شهیدشان پیوستند ولی حاج تقی اکنون در جبهه علمی فعالیت میکند.وی در جنگ فعالیتهای مختلفی داشته.از تیربارچی،ارپی چی زن و...تافرمانده گردان

روایت خاطرات در کتاب به گونه ای است که جمله اساسی تیتر میشود واین جالب است.
ایزد از برخی رزمندگانی نام میبرد که اکنون زنده اند ویا شهید شدند.برخی به جلین تعلق دا رند وبرخی بچه روستاهای همجوارند.مثل سیاهتلو(شهید پاکمنش)،اوزینه،نصراباد،قرن اباد(دکتر حسین عباسی یاشهید محمود حسینی )شهید صادق مکتبی از گرگان

وی به نقل از امام بعداز شکست کربلای ۴ عملیات کربلای پنج را بدون گرد وغبار میخواند که چنین هم شد.منطقه به دلیل ابگرفتگی بدون غبار بود.

وی عملیات کربلای ۵ راعملیات تقابل تن وتانک میخواند

همچنین عملیات والفجر۸ را یک اتفاق جهانی خواند که باتوجه به جزرومد اروند درسطح جهانی چنین سابقه ای نداشته است

بر خلاف برخی تصورها که فعالیت بچه های مارا درجنگ غیر تخصصی میخواندند حاج تقی از بحث افراد متخصص در حوزه جغرافی واب وزمین میگوید.

ذکربرخی خاطرات تصورش نزدیک به محال است.باخواندن این سطورمو به تن ادمی سیخ میشود.عبور از رود اروندی که اولا حداقل هزار متر عرض دارد!دوما ۷۰کیلومتر سرعت دارد!سوما کوسه دارد!چهارما جزرو مد شدید دارد!پنجما در برخی مناطق کابل های فشار قوی برق توسط عراقیها دراب انداخته بودند!جدای ازاینها درنزدیکی ساحل تا ۲متر گل ولای بود!سیم خاردار وهشت پرهای عراقی راهم اضافه کنید!وحالامیرسیم به تیربارهای عراقی!!!!

خوردن گوشت پاسدار توسط کوموله ها وقربانی جلوی برخی بعثیها اصلا قابل بازگو نیست!

برخی خاطره ها چه تلخ وچه شیرین دریاد مانده اند!ا از دستبافتهای شهربانوخلیلی مادر حاج بابا خلیلی تا روی مین نشستن سید علی حسینی پسرعمه حاج تقی!وبعد حکایت زنده یاد زین العابدین حسینی ورفتن روی مین وازدست دادن پاهایش

اصلابرخی خاطرات رانمیشودگفت!اسم جلین ظاهراانقدر بد درفته بود که انجاهم یک خاطره برای حاج تقی ساخت!جنگ قبلا گفتیم یک ساحت ویک عالم بود!جنگ یک سبک زندگی بود.شهید اوینی میگوید دوران جنگ دوران عشق بود.اینحاهم خواب صادقه هست.خوابی که حاج سید ابوالقاسم ازشهادت فرزندش برای حاج تقی میگوید.

جلینیها در گردان مسلم بودند که جزو لشکر خط شکن ۲۵ کربلابود‌.

گاهی احساس میکنی بارها در زندگی باید غزل خداحافظی را میخواندی واما چنین نشد.این برای این است که اولا ممکنواست باید زمان واقعیت برسد.دوما باید کسانی باشند تا حکایت انچه برفرزندان خمینی رفته رابازگو کنند

حاج تقی ازجمله انان است.

ازنکات طنزی که حاج تقی به ان اشاره میکند ورزش صبحگاهی همراه باشعر بود که شهید حاج غلام شریفی سرود "مادر برام حرف بزن "را به "مادر برام زن بگیر "تبدیل کرده بودند

وازاین شوخیها وگفتگوهابین رزمندگان کم نبود

دومین حکایتگر غلامحسن ایزد است که هنگام اعزام۱۸سال داشت.

یکی ازنکات جالبی که وی تعریف کرده رسیدگی خوب قبل از شروع عملیات توسط رزمندگان بود که بین انها غذای مرغ تقسیم میکردند.

ایزدعملیات والفجر ۱۰ را جنگ طبیعت میخواند که دران رزمندگان باوجود سردی ویخ زدگی اب  رزمندگان غسل میکردند.

سومین نفر خانم فریده ایزد است که جزو خانمهایی است که درجلین اقداماتی راچه در منطقه جنگی وچه درجلین برای رزمندگان انجام میدادند.لازم به ذکراست برخی خانمها ازجلین برای رزمندگان لباس میدوختند ویا لباس می شستند ویا در منطقه جنگی به اشپزی وپرستاری از زخمی ها میپرداختند که نان میبریم.(من جمله عمه بنده زینب پایین محلی دختر ملامحمود  و زهرا تازیکی دختر کل امان تازیکی)

خانم ایزد کارهایی چون دوخت لباس،شستن لباس،اهدای خون و...انجام دادند.

از خانم های فعال دیگر به روایت خانم ایزد خدیجه کل لیلی وباجی بودند.

وی خاطره ای از پیکر رضاعلی شهید نقل میکند مبنی براینکه پیکر ایشان سوخته بود  ووزنش درحدود ۶کیلو شده بود

چهارمین مصاحبه به محمد رضا ایزداختصاص داده شده است

محمد رضا ایزد ارشد جامعه شناسی است ودارای ۵جلد کتاب وصدها مقاله است‌.وی عضو اتحادیه انجمنهای اسلامی است ودر جلین در جلسات هفتگی انجمن اسلامی تفسیر مولوی ونهج البلاغه دارد.اکنون بازنشسته بنیاد شهید است وهنگام اعزام ۲۱ سال داشت

او تنها مرد خانه بود.

پیشتر درچندین مقاله به ایشان اشاراتی داشتیم.دویادداشت بر کتاب انقلاب اسلامی وکتاب انقلاب مشروطه همینطور در مقاله جستارهای فرهنگی شهر جلین معرفی انجمن اسلامی وبحث نقش نخبگان جلین درتوسعه منطقه وجریان شناسی فکری وسیاسی جلین از دهه ۵۰ به بعد.به گفته خواهر ایزد وی کیف دستی خود راگرفت وبه بهانه حمام عمومی به منطقه جنگی رفت وازانجانامه فرستاد.مردی درخانه انها نبود.مادری داشت و۳خواهر.بااین وجود رفت.رفت تاتاریخ شاهد باشد خمینی کبیر تنها نیست.

وبعدها هم که ازدواج کرد وصاحب فرزند شد باز رفت.رفت تا تاریخ شهادت بدهد او نیز انقلاب وامامش راتنها نگذاشته.

به گفته ایزد در اردوگاه توسکستان اموزش نظامی دیدند وزیر نظر مرحوم شهید قندهاری بودند.

وعراق از سال ۶۶ به بعد در عملیاتهاشیمیایی میزدند

پنجمین نفر محمد مهدی ایزد است که به گفته خود برای اعزام سال تولد در شناسنامه اش را دستکاری کرد!به دلیل سن کم به او ایزد کوچولو میگفتند.مردان کوچکی که باوجو سن کم تاریخ راورق زدند.ایزد در این کتاب به ذکر برخی حوادث واتفاقات تلخ وشیرین میپردازد.اینکه اگر سگ ماهی کسی رانیش میزد تاچند ساعت بدنش فلج میشد.او از ۱۵بار عکسبرداری و۲۱بار عمل جراحی میگوید‌اینکه پایش را پیوند زدند.دریکی از فیلمهای مربوط به مصاحبه با نوجوانان اسیرشده به دست بعثیها ازاو میپرسند خمینی کارش به جایی رسیده که حتی بچه ها رابه جبهه میفرستد!؟و نوجوان ما میگوید نه!سن مردانگی درکشور ما پایین است و ایرانیها زود مرد میشوند!حضور امثال ایزد ها بیانگر چنین اسطوره ای است!

اسدا..پایین محلی ششمین نفر از این کتاب لست که میگوید ۱۸ماه درجزیره خارک داوطلب ماند.جزیره ای که حدود ۳۰۰بار درکمتراز دوسال بمباران شد

حسن پایین محلی نفر بعدی از شهر جلین است که به عنوان بسیجی درجبهه حق علیه باطل حضور داشت.او از وضعیتی میگوید که عراقیها باحضور برسر مجروحین ایرانی تیر خلاص میزدند و او خودش رابه مردن میزند.اینکه عراقیها باکپسول گاز شهدا رااتش میزدند.ذکر برخی حالات واتفاقات به قدری ازنظر احساسی سخت است که نگارنده ترجیح میدهد خواننده رابه کتاب ارجاع دهد تااینکه به توضیح ان بپردازد

علی اکبر پایین محلی نیز مانند خیلی از رزمنده گان باسن کم به خط مقدم زد.زد تا از شرف ایرانی دفاع کند.او ازوضعیتی روایت میکرد که برای حفظ روحیه رزمندگان پرچم رابه هروضعیتی بر روی خاکریز نگه داشته است.

عیسی پایین محلی نه تنها برای بچه های جبهه وجنگ نام اشناست بلکه برای اصحاب فرهنگ وسیاست هم شناخته شده است.او رئیس ستاد انتخاباتی احمدی نژاد در سال ۸۴ دراستان گلستان بود.همینطور بازرسی استانداری گلستان ومدیر کلی آموزش وپرورش رادرکارنامه خود دارد که در زمان مدیریت وی نگاه توسعه ای در اموزش وپرورش وجود داشت وبه مناطق محروم خدمات رسانی شد. او نیز از بچه های انقلابی بود که دل درگرو جهاد فی سبیل ا...داشت.به نقل از وی دریک زمان واحد ازخانواده ایشان وی به همراه پدر،مادر،برادر وخواهر درجبهه حق علیه باطل حضور داشتند.او زمان اعزام به جبهه خود را دوروز بعداز ازدواج عنوان میکند.

حاج غلامرضا پایین محلی اصلانیاز به معرفی ندارد.‌مگر می شود از بسیج وانقلاب وجنگ ومدیریت جهادی گفت ونامی از او نبرد.او همه جاحاضر است.از مسجد تا اداره.از حوزه خیرین تا مراسمات ومناسبتهای دینی وانقلابی.غلامرضا پایین محلی برای مامتولدین دهه ۶۰نماد انقلابیگری بوده وهست

در دوره جنگ جنگید وبعدازان درحوزه اجتماعی وبسیج امربه معروف ونهی ازمنکر میکرد وبعد درحوزه کارافرینی واشتغال باچندتن از دوستان خود زمینه اشتغال صدهاجوان رادرمجموعه های مختلف مهیاکرد.وی در منطقه جنگی ازرزمنده تاتدارکات،وجانشین فرمانده قله حضور داشته است

پایین محلی از وجود نیروهای نفوذی در مناطق جنگی میگوید که بعضا در لباس محلی یاچوپان به دشمن گرامیدادند.

او ازحضور تقریبی ۱۰۰نفره بچه های جلین درعملیات والفجر ۸می گوید.

پایین محلی از خستگی ونبود امکاناتی روایت میکند که مجبور میشود کنار شهید تاصبح زیر پتو بخوابد

نعمت پایین محلی نفر بعدی است.پایین محلی دبیر بازنشسته تاریخ است که نگارنده سعادت شاگردی ایشان راداشته.وی دردوران جوانی ازاعضای فعال حزب جمهوری بوده که به تاسیس کتابخانه حزب پرداخته وجزوات شهید دیالمه وایت رابین مردم توزیع میکرده.پایین محلی ازنقش ستون پنجم دشمن در جبهه هامیگوید که منجربه لورفتن برخی عملیاتها میشد.وی ازخوابی میگوید که مادرش برای وی دیده واز مجروحیتش درخواب خبر دارشده بود.

حبیب تازیکی نیز از بسیجیانی بود که درتمام دوران جنگ درجبهه حق علیه باطل حضور داشت وازمسئول مقر تا فرمانده گروهان غواص مسئولیت داشته.او از سروصدای پرنده هاقبل از حمله دشمن میگوید واینکه باوجود قدرت برخی از کارها ازانجام ان به دلیل حرام شرعی بودن ممانعت کرده.مثل سم ریختن دراب بعثیها.

حسن تازیکی هنگان اعزام ۱۶سال داشت.اونیز مثل خیلیها سنش رادرشناسنامه دستکاری کرد تاازجهاد فی سبیل ا....عقب نماند

برای اینکه درصورت شهادت شناخته شود روی بدنش مشخصاتش رانوشت چون برخی شهدابی سر میشدند.برای سرد شدن اب تازیکی نقل میکند که دومتر زمین رامیکندیم و۲۰لیتری رادرانجامیگذاشتیم

حاج حسین تازیکی نیز سابقه زیادی ازحضور درجبهه دارد.ازبی سیم چی تا فرمانده گردان.

وی خاطرات زیادی ازجنگ دارد.ازخرید چند دستگاه تویوتاوموتورسیکلت وارسال برای جنگ تاعملیاتها.وی از وجود منافقین در کردستان میگوید که چطور گرای نیروهای خودی رابه دشمن میدادند.

وی از دستگیری بیش از ۳۰۰عراقی میگوید که تنهایی صورت گرفت.

دکتر صادقعلی تازیکی از پزشکان وشخصیتهای علمی شناخته شده دراستان هست که در دوران جنگ سابقه طولانی حضور درجبهه های حق علیه باطل داشته.

وی ازجمله خیرینی هست که زمین پدری خود رابه دارالقران جلین اهداکرد

دکتر صادق هم به نفوذی اشاره میکند که باعث شهادت چند بسیجی شد وخود نیز نهایتاهلاک شد.وی از جستجو برای اب اشامیدنی میگوید که به دلیل کثیف بودن مجبور بودند دران قرص کلر بیندازند.

علی اکبر تازیکی نیز کارمند بازنشسته اداره کشاورزی است واز خیرینی است که زمین برای انجمن اسلامی اهداکرد.وی ازمطالعه نشریاتی چون راه حق میگوید که ان زمان بسیار معروف بود.او از زمانی میگوید که بارش برف به قدری زیاد بود که همه چیز رابا ارتفاع زیاد خود محو میکرد اما عشق به ولایت وامام به انها درسرما گرمای امید میداد

دکتر محمد حسین تازیکی نیز ازجمله دکترهایی است که سابقه حضور درجبهه حق علیه باطل داشته

دکترتازیکی تنهاسلاحشان راخمپاره ۶۰معرفی میکرد .اینکه شرایط جنگ به گونه ای بود که حتی برخی ازبچه ها حتی تعطیلات را هم به خانه نمی رفتند.وی لشگر۲۵کربلا را به گروه ابلیمو معرفی میکند.نام قاسم سلیمانی اینجانیز میدرخشد.لشگر ۳۱ثارا...

محمود تازیکی نیز مثل خیلی ها تاریخ تولددر شناسنامه اش راتغییرداد تا ازحضورتاریخی عقب نماند.

اوازرفتنش میگوید که چطور به اسم حمام ساک راگرفت ورفت.همچنین از جانباز وشهید شدن افرادی که شاید اگر درجنگ نبودند درزمینه هایی مثل ورزش شکوفامیشدند.

محمدباقرتازیکی بالاجلینی هم جزو کسانی بود که نامش درتاریخ ثبت شد.او از جراحات سنگینی میگوید که  به ان مبتلاشد.از پارگی کبد ووروده بزرگ واسیب به لگن .اینکه روده هایش بیرون ریخت وارا کف اتوبوس خواباندند.اینهاحقیقت است فیلم هالیوودی نیست

محمدتقی تازیکی بالاجلینی نیز  که سابقه تحصیل حوزوی دارد نیز ازجمله کسانی بود که در واقعه کوی ویلاسرش در تقابل بامنافقین شکست

شیخ تقی تازیکی نیز از گرای چوپان به بعثیهامیگوید.وی از خاطره ای میگوید که عجیب است.منطقه پرازمین بود امابرای کسی اتفاقی نیفتاد.

محمدعلی تازیکی بالاجلینی جزو کسانی است که درانقلاب اسلامی حضور پررنگی داشته وبه قول خودش در مبارزات قبل از انقلاب باخود کلت حمل میکرده.وی دوره اموزشی رازیرنظر شهد اصغر وصالی به مدت یکهفته گذراند.

اقای تازیکی ازحضورهمسرشان در سرپل ذهاب گفت واینکه خانم ایشان۴۵روزانجابود.

حاج اسماعیل تازیکی نژاد مرد شریفی است که هرساله برای امام حسین مراسم میگیرد.اوبه همراه برادرش به جنگ رفت

اواز بارش سه متری برف درمریوان میگوید وشبهای سختی که نگهبانی میداد.اوازامدادهای غیبی درجنگ میگوید

او از خوابی میگوید که برادر شهیدش رادید‌.همینطور خوابی که دران به برادرش میگوید زمین مااب ندارد وبرادرش به او میگوید زیرپایت رابکن وانجااب دارد واونیز عمل میکند

غلامرضاتازیکی نژاد فرزند شهید نوروزعلی تازیکی نژاد برادرزاده بسیجی حاج اسماعیل است.هنگام شهادت پدرش ۹سال بیشتر نداشت.اونیز شناسنامه اش رادستکاری کرد تابه جبهه حق علیه باطل برود.ازشهید حسینعلی فرزبودی میگوید که لبخند برلب داشت.اوازشنود عراقیهامیگوید.از مین گوجه ای که پای زین العابدین حسینی راقطع کرد.اوازشرایط سختی میگوید
شرایطی که دران بعثیها شیمیایی زدند.

بهروز چوپان پور هم ازهمشهریانی بود که درجنگ حضور داشت وبه ندای امام(ره)لبیک گفت

چوپان پور ازوضعیت بد هوایی میگوید که از فرط سرماکسی قادر به غذاخوردن نبود.

او ازنحوه شهادت ۱۳نفر از رزمندگان در منطقه سروآباد حکایت میکند که توسط منافقین کوردل مثله شدند

سید زین العابدین حسینی جانباز جنگ تحمیلی است که بچه های جلین ازاو خاطره زیاد نقل میکنند

اینکه وی روی مین رفت وپای خود راازدست داد بی انکه ذره ای کم بیاورد.زین العابدین حسینی قاری قران هم بود.خداوند ایشان رابیامرزد

سید رسول حسینی فرزند سید تقی حسینی است که مردم شهر ماازایشان درتعزیه خوانی خاطرات بسیاری دارند

حسینی ازشهیدانی میگوید که سرهاشان جداشده بود وقابل شناسایی نبودند.

جواد حقیقت زاده نیز مثل سایر جوانان انقلابی دران برهه احساس تکلیف کرد ودرجنگ تحمیلی حضور یافت

جواد حقیقت زاده تازه فرزندش به دنیاامده بود که نزد فرمانده پادگان رفت وخواست تابه جبهه برود.به گفته او فرمانده گردان گفت درپرونده اش قید کنید تا درتاریخ ثبت شود واکنون ما پس از ۴۰سال ماروایتگراین گزاره تاریخی برای شماهستیم.

علی اکبر خراسانی نژادرزمنده بعدی است.او یتیم بود ومادرش هم سابقه حضور درجبهه داشت.مادر او علاوه بر حضور درجبهه ها خادم مسجد هم بود.وی ۳بار به جبهه حق علیه باطل رفت.

محمدعلی خلیلی رزمنده دیگری است که از خمپاره ای میگوید که اورا درسنگر دفن کرد. او ازنزدیک شدن تانکهای عراقی میگوید که چون معجزه از کنار انها عبور کردند وبرای انها اتفاقی نیفتاد

حسن سلطان ابادی رزمنده ای است که تادلت بخواهد از جنگ خاطره دارد.از عملیتهای مختلف.از ادمهای گوناگون.کافی است اسم شهیدی رابیاوری یابااو همرزم بوده ویابه نحوی ازاو برایت خاطره میگوید که اگر کسی نداند تصور میکند او قصد دست انداختن طرف را دارد.او درحال حاضر درفضای مجازی گروه رزمندگان جلین را دارد وگاهی عکسها وخاطراتی از شهدای جلین وروستاهای اطراف وحتی شهرهای دیگر درگروه میگدارد.

سلطان ابادی ازنقطه ای میگوید که عراقیها همه بچه هارامیزدند واو باارپی جی انها را زد.او این اتفاق رانصرت الهی وازجمله امدادهای غیبی قلمداد میکند.او از اقدام کثیف بعثیها میگوید که زیر پیکر مطهر شهدا نارنجک یاتله کار میگذاشتند.همچنین از به رگبار بستن ماشینهاتوسط کوموله و دموکراتها میگوید.حسن سلطان ابادی حاج تقی ایزد راازافراد موثر در جنگ نام میبرد وکیست که از حاج تقی ایزد خاطره نداشته باشد

نوروزعلی سهرابی رزمنده بعدی شهر جلین است

اوازهوای گرم وشرجی جنوب میگوید که که شبها به علت ازدیاد عقرب ورتیل رزمندگان رانیش میزدند.

عملیات حصر ابادان سهرابی خدمه توپ ۱۰۶بود که ترکش شانه راست اورا مجروح کرد.

حسن شریفیان هم جزو بسبجیانی بود که از طرف سپاه اعزام شد.انزمان ۱۴سال بیشترنداشت و قد او هم هنوز بلند نبود وناچار شد برای پذیرشش زیرپاشنه کفشش چیزی بگذارد

حسن شریفیان از اتفاقی میگوید که دران غلامرضا پایین محلی باارپی جی دوتانک عراقی رازد ولی ترکش به دستش خورد وشصت دستس کنده شد.او ازشیمیایی منطقه توسط عراقیها میگوید که ناجوانمردانه میجنگیدند.او از وقتی میگوید که اشتباهی به مادرش گفتند حسن شهید شده(اشتباهی به جای شهید حسن عاطفی نژاد)مادرش وقتی اورادید ازخوشحالی سکته کرد

جعفرشهامت زمنده بعدی است.دراردوگاه توسکستان دوره نظامی گذراند.او از مدت ۴۰روزی میگوید که روی اب به مساحت ۱۰۰متر ماندند.واینکه برخی مواقع امکانات ومواد غذایی نبود

حاج رمضان صابر ازخادمین مسجد وفعالین بسیج واز بزرگان مسجد جامع است.بنده ایشان رابسیار دوست دارم.روز جانباز هم باتعدادی از دوستان وبزرگان من جله اصغر فرشید نیابرادر شهید خدمت ایشان رسیدیم وخاطراتی برای ما گفتند وامروز باید مجددا ازوی گفت تادرتاریخ ثبت شود

او ازشیمیایی عراق میگویدکه مدام منطقه راشیمیایی میزدند.او ازاستقبال باشکوه مردم از رزمندگان وشهداو جانبازان دران دوران میگوید

او ازکربلای ۵میگوید.کربلایی که همه راکربلایی کرد

کربلای ۵حکایتی دارد که باید وقت ان وگوش شنوای ان وروایتگر ان مهیاباشد.به قول مولوی:من نی ام شاکی روایت میکنم.

حاج رمضان از رقابت بچه ها برای سربند "یازهرا"میگوید .حاج رمضان صابر هم ازشهید فرزبود میگوید که دایم قران میخواند.

او از عملیاتی میگوید که ۱۸ساعت پیاده راه رفتند وجزبرای نماز نایستادند.همینطور ۱۷روزی که فقط بیسکوویت میخوردند.

حسین صیادی بچه حسن اباد جلین از ان بسیجیان است که هنوز حال وهوای مبارزه دارد واهل جنگ است.بسیار باصفا.او ازخاطره ای میگوید که پسرعمویش رابه دلیل گرفتن یک بسته خرما سیلی زد.او یکی از حربه های بعثیها رابستن مواد منفجره به حیوانات مثل الاغ نام برد که باعث انفجار میشدند.صیادی چفیه را وسیله چند کاربردی معرفی میکند هم جانمازبود هم سفره وهم حوله وهم دروقت شیمیایی زدن حکم ماسک داشت وهم درزمان ترکش خوردن حکم باند برای بستن

صیادی ازشهادت بچه ها در بمباران شیمیایی میگوید که هنوز اثارش درجانبازان مشهود است.

عبدالله عبدالهی نیارزمنده بعدی شهر جلین است.عبدالهی نیا ازدیدار خود باشهید صیاد شیرازی وشهید صدوقی میگوید واینکه کوموله هادرجاده مین کار میگذاستند وبرای رد گم کنی روی انها پوسته هندوانه میگذاشتند.عبدالهی هم ازنفوذیها میگوید.دراین کتاب چند مقوله به کرات تکرار میشود.یکی خوابهای صادقه.یکی مقوله نفوذ.نفوذیها درقالب چوپان یادرلباس مردم منطقه روزها به مقر بسیجیان می امدند وشب به بعثیها گرامیدادند.کوموله ها سر و دست وپای رزمندگان رامیبریدند اما با گروه کاماندویی ذوالفقار دستگیر شدند.عبدالهی از گوسفندهایی میگفت که کوموله زیر شکم انها دستگاه گرا به دشمن وصل بود.این بصیرت بسیجی هابود که درحوزه امنیتی کاملاحواسشان بود.

میرزاعبدالهی نیا نیز برادر عبدالله عبدالهی نیاست که سابقه حضور در جبه حق علیه باطل را دارد.

عبدالهی نیا از عملیات والفجر۱۰در سال۶۶میگوید که ۲تن ازنیروهای اطلاعات عملیات برای شناسایی امده بودند وهمانجایخ زدند وشهید شدند.میرزاازخوابی میگوید که شهید یوسف تازیکی برایش نقل میکند وهمان شب شربت شهادت مینوشد.

دکترحسینعلی عرب از بنیانگدار انجمن اسلامی جلین هست که دردولتهای مختلف مسئولیتهایی راهم داشته است.

وی دوران دفاع مقدس رایکی ازدوران پرافتخار زندگی خود قلمداد میکند.

وی درعملیات مرصاد حضور داشته و مقابله بامجاهدین خلق ازسوی نیروهای خودی را چون صاعقه تعبیر میکند که شاهد متلاشی شدن ادوات انان بوده.یکی اقدامات وی تراشیدن واصلاح سر رزمندگان بود که با وجود مدرک دکتری باافتخار انجام میداد

رمضانعلی عرب ازجمله بسیحیانی است که روزگاری در جنگ وروزگاری درحزب جمهوری برای نظام خدمت کرده.او اموزش اولیه را درشصت کلاته دیده وبنابر گفته او تنهاهنگام نماز پوتینشان رادر می اوردند.غذایشان یکچهارم قرص نان بود وحاج صادق اهنگران برایشان مداحی میکرد ووی درزمانی که هنوز ازدواج نکرده بود وصیت خود رانوشته بود

عقیل عرب ازجمله بسیجیانی است که باوجود سن کم به جبهه رفت وبه مقام والای اسارت رسید و ساحت حضرت زینب رادرک کرد.دوره اموزشی رادرسرخنکلاته گذراند.او ازحادثه ای نقل میکند که بسیار عجیب بود.عبور ۱۸نفر ازکنار مین گوجه ای وعمل نکردن ان!مقابله با گروه کوموله وبه هلاکت رساندن مریم کوموله که فرمانده انان بود ازجمله اقدامات انان بود.

عقیل عرب ۶تیر خلاص خورد ویک خمپاره ۱۲۰ بین او وفرمانده اش افتاد که به شهادت فرمانده منجرشد.علاوه براینهاباید یک نارنجک راهم اضافه کرد که کنارش انداختند!ونهایتاپس از۵روز اسیرشد!

ابتدااورابه بصره وسپس به بغداد والرمادیه بردند ونهایتابغداد.عقیل عرب۲۷ماه اسیربود.ظرفیت اسایشگاه۸۰۰نفربود اما۳برابراسیربود.امکانات کمی داشت وشاید بیان برخی موارد مثل مشکلات بهداشتی وسرویس وحمام وعدم تغذیه مناسب ورفتار نادرست بعثیها قابل تصورنباشد

نویسنده به خاطر دارد روزی راکه اسرای جلینی به روستاامدند.مردم بااستقبال عجیبی به سراغ ازادگان امدند.عقیل عرب سخنرانی کرد ودسته گل رابرای مردم انداخت ومردم شور وصف ناشدنی داشتند.

عقیل عرب بعدها باشگاه ورزشی هم راه انداخت وبااستقبال جوانان مواجه شد

علیرضاعرب رزمنده دیگر است که درعملیاتهای گوناگون دردفاع مقدس حضور داشته است

علیرضاعرب ازدیگر رزمندگان شهر جلین می باشد. عرب از بازسازی جاده های صعب العبور میگوید.بانارنجکهای چهل تکه تانکهای عراقی رامنفجر میکردندبیش از۴۵۰تانک منفجرشد.درشب عملیات رمضان ۲هزارنفر برای رفتن روی مین اعدام امادگی کردند.روحانی منطقه انها حجت الاسلام محمد پایین محلی بود.
مختارعرب نیز جزو پاسدارهایی بود که هم درسیستان هم در کردستان ماموریتهای مهمی انجام داده.در بلوچستان فرمانده انان شهید شوشتری بود.عرب ازدرگیری با اشراری چون گروهک ملک شاهی میگوید که گوش نیروهای ایرانی رامیبریدند وبه عراق تحویل میدادند.وی کوهستانی بودن منطقه راعاملی میداند که نمیشد از ادوات جنگی سنگین استفاده کرد لذا باید به شیوه شهید چمران مبارزه میکردیم.

حسین عرب بسیجی دیگری است که  از مداحی های برادر اهنگران می گوید.شدت عملیات شیمیایی درحلبچه به نقل از وی به گونه ای بود که بسیاری اسیب دیدند.باشهید محمد تقی عرب باهم دریک امبولانس بوده که وی پیاده شده وهواپیمای عراقی امبولانس رازد وعزیزان راشهید کرد. حسین عرب مفرد از حضور پدر وسه برادر نیز درجنگ خبر میدهد .واینکه همسرش هم قصد حضور داشته اما به دلیل داشتن کودک قبول نکردند ووی مقداری از طلای خود رابه جبهه اهدامیکند.

رضاعرب برادر شهید محمد تقی عرب هست وبرادر دیگرش حاج اکبر عرب نیز درجبهه حضور داشته است.

رضاعرب هم شناسنامه اش رادست کاری کرد تاجبهه برود.مثل برخی بزرگان دیگر دراین کتاب که ذکرشان رفت.عرب ازخاطره ای میگوید که منجر به اخراجش  ازگردان شد.فرمانده درهرزمینه ای داوطلب میخواست او بلند میشد!!!!ازتک تیرانداز تارفتن روی مین!او ازخسرو عباسی میگوید که شب قبل ازعملیات گفت من شهید میشوم وشد!!!من ماهی دوبار برمزارش در امام زاده عبدالله میروم.او کسی رانداشت واز مهاجرینی بود که ازابادان به منطقه ماامده بودند.

کردستان ۱۴ساعت دربرف وبوران راه رفتند وبعد عملیات کردند.

رضالامع گزمه ازدیگر رزمنده های شهرجلین ومحله حسن اباد هست که دوران جنگ تحمیلی به ندای رهبرش لبیک گفت.

درابتدای جنگ برخی سیاسیون مخالف حضور مردم بودند وبرخی هم شعار انحلال ارتش راسردادن وبصیرت یعنی اینکه درفتنه ها بدانیم چه کنیم.امام پس از رای مجلس مبنی بر عدم کفایت سیاسی بنی صدر وی راعزل کرد وروز ۲۹فروردین را روز ارتش نامید.مانامه هایی شبیه وصیت نامه نوشتیم وهنگام اعزام به دلیل سن کم وجثه کوچک انان رااول نپذیرفتند وبعد به رامسرفرستادند.

در کردستان وشمال عرب برف بسیاری میبارید به طوری که بعض اوقات در برفها گم میشدیم.گزمه به استخدام ارتش درامد وباتفکر بسیجی خدمت کرد.تاقبل ازخلع بنی صدر بچه های سپاه وبسیج محدود بودند.

از اروند تا فاو سه شبانه روز طول کشید.فاو جزیره است.درانجاجنگ تن به تن بود.بین بسیجی با ارتش تابن دندان مسلح عراق.وقتی پاتک ها کاری ازپیش نبرد حملات هوایی وشیمیایی زدند که بازهم کاری ازپیش نبردند.

به عنوان یک بسیجی وارتشی دوره دیده کتابهایی در رابطه با جنگهای دنیا خوانده است‌به نظر گزمه عملیات والفجر ۸ بینظیربود.

به نظر گزمه باوجود رهبری امام(ره)و حضور مسئولین وعلما در جنگ که هم شاهد وزیرهایی هستیم که شهیدند وهم اسیر شدند شکست ما ضعیف بود.

اب درمنطقه جنوب یک مانع بین نیروهای خودی ودشمن بود.گاهی دربرخی مناطق وبعضی اوقات نماز را دراز کش میخواندند.

دراینجا جادارد جمله ای از شهید اوینی یاداورشود که حکومت ما حکومت نماز گزاران است.حکومتی که حاکمان ان عبد خدایند.

ظرفهای اب ونفت یکی بود وگاهی بچه ها انهاراباهم اشتباه میگرفتند.درجنوب  هم اب محدود بود وبچه ها بااب شور طهارت میکردند.

بعد عملیات والفجر ۸مشغول سنگر سازی بودند که گلوله توپ وسط انهاامد وسربازی بنام قربان حیدری راتکه پاره کرد وسرو دستهایش قطع شدند وگزمه این صحنه رابا شهادت حضرت عباس تصویررسازی میکند.

ضد انقلاب  به بچه های ماتیرخلاص میزد وسرشان راجدامیکرد.

ابراهیم موسوی نیز از بچه های جلین هست که در جنگ تحمیلی شرکت کرد وبه مقام جانبازی نائل شد

موسوی میگوید جنگ ماباتمام جنگهای تاریخ فرق داشت.درجنگ دویاچند کشور مقابل هم هستند امادرجنگ ما ایران دربرابر تمام ابرقدرتهاایستاد‌.تازه انقلاب شده بود.ارتش ازهم گسیخته بودوسپاه هنوز تشکیلاتی نداشت.

تنهاکشوری که حامی مابود سوریه بود

در جنگ زن ها درپشت جبهه کمک میکردند ودنیادید بایک جنگ منظم روبرو نیست.موسوی مسیر جنگ پس ازفتح خرمشهر را کاملاتغییر یافته میبیند واینکه دنیاقدرت مارادید

موسوی نیز چون عرب از شهید عباسی میگوید وابتکاراتی که به عنوان رمز بین خودشان وجود داشت.

دربرخی مواقع بمب کنارشان در گلها می افتاد وعمل نمیکرد.

سید محسن میربهبهانی از ان دست رزمنده هایی هست که روزی درجنگ سخت وامروز درجنگ نرم به وظیفه تاریخی خود عمل میکند

او ازخاطره ای میگوید که گل روی مین ها راپوشانده بود وبر روی دو مین بود اما عمل نکرد.

سید محسن میربهبهانی از ابتکاری میگوید که انجام داد.او  بی سیم راباسیم تغییر داد به نحوی که میشد باگوشی نیز جواب بی سیم را داد.

میربهبهانی ازپشت بی سیم گاهی باحاج تقی ایزد بارمز محلی حرف میزد.یکبارهم مرغ سوخته رابه فرمانده داد وفرمانده چیزی نگفت.

ازجلین خانمهای کمی نبودند که برای دفاع مقدس جانفشانی کردند.یکی از علل پیروزی دفاع مقدس همراهی همسران بامردان وفرزندان بود.این همراهی گاه درقالب شستن لباس رزمندگان وخون دادن ولباس دوختن در خود شهر بود گاه در پشت خط مقدم درقالب پرستاری واشپزی و...بود.ازجلین برخی خانمهای فعال بودند که دراین زمینه ها وقت زیادی گذاشتند که چند اسم رااوردیم.دراین سطور به معرفی کلثوم بیگم میربهبهانی خواهیم پرداخت

وی دوره اموزشی دید به نحوی که باچشم بسته اسلحه رابازوبسته میکرد.وی از سرکه ریزی درمنزل حاج حمزه پایین محلی پدرشهید میگوید که انهارابه جبهه میفرستادند.دیدارباخواهرشهید شیرودی از خاطراتی است که وی نقل میکند.یکبار درمسابقات تیراندازی نفراول شد.اسم جلین متاسفانه توسط رادیوهای بیگانه که ان زمان درجلین تصادف شده بود به بدنامی برده شد وخانم میربهبهانی نقل میکند یکبار پاسداری ازماپرسید کجایی هستید ووقتی اسم جلین رابردیم ازماپرسید همانجا که جاده اش راکنده اند!؟

سید محمد میرحسینی ازرزمنده هایی است که چند جا توسط دیگران نامش درکتاب برده شده.وی نیز مثل رضا عرب وبرخی افراد دیگر درکتاب شناسنامه اش راتغییر داد تا به جبهه بیایید.وی دوره اموزشی را در گوهرباران ساری به مدت ۴۵روز گذراند.به قله رسالت اعزام شدند وانجابسیار صعب العبور بود.باید دکل سمت فاو رامیگرفتند.باعراقیهادرگیر شدند.مسلسل چی عراقی به پایش زد وچون گلوله دوزمانه بود درپایش منفجرشد!!!!پایش ۱۰سانت کوتاهترشد.یکسال بستری شد!

سال ۶۵اعزام شد.مرحله دوم کربلای ۵بود.خاطره ای از حاج تقی ایزد نقل میکند.حاج تقی از یحیی گنجی میپرسید اگرفیل بالای درخت برود چه میشود واو مانده بود چه بگوید؟سید حسینی گفت نمیتواند!

حاج تقی اورا مورد عتاب قرار میدهد که خودش باید جواب میداد

در خط مقدم وجبهه کسانی بودند که پوتین های رزمندگان راواکس میزدند.سید میرحسینی از علی اوسط مقسمی وحاج باقر گرزین از قرن اباد نام میبرد که برای وضوی بچه ها اب گرم اماده میکردند.خاطره دیگر باز به شهید حسینعلی فرزبود برمیگردد.شهیدی که همه به نوعی ازاو باقران خاطره دارند.ایشان خوب فوتبال بازی میکرد و سید میرحسینی از همرزمی باایشان درکربلای ۵ و والفجر۸ میگوید.سید میگوید درکربلای ۵هرچه گفتیم بیابامافوتبال بازی کن نیامد‌دائم قران میخواند.به شوخی به او گفتیم این قدر قران نخوان ،سهید میشوی!و....شهید شد....

اخرین نفر از قافله عشق وکربلا در این کتاب غلامرضا ناظریان هست.

ازمحله حس اباد.فرهنگی بازنشسته.مسئول پایگاه بسیج بود.پدرش مسئول پشتیبانی جنگ بود.او به جمکران میرود ودرخواب میبیند که پیشنمازشان باپدرش صحبت میکند ونهایتا پدرش موافقت میکند

در جبهه ودرسنگر ها عمدتایکنفرباید شهردارمیشد وکار شستن طرفهاراانجام میداد ویکی ازبچه های کلاله این مسئولیت رابه عهده میگرفت.ناظریان اورامظلوم ومومن خطاب میکند که نماز شبش ترک نمیشد

ناظریان اکنون در بسیج ومسجد وسایر فعالیتهای فرهنگی انقلاب مشغول است ودر طول ماه ایشان رامیبینم که به کتابخانه می اید.

این کتاب تمام شد اما مطالب ماهمه کتاب نبود لذا این کتاب ارزش چندبار خواندن را دارد.کتاب تمام شد اما گنجینه جنگ بابی است مفتوح تاقیامت.از خاطرات تلخ وشیرین

ازشهدای گمنام تا سرداران خوش نام.از مفقودالاثرها تا جانبازان.از رزمندگان ....تادشمنانی که امروز درکنارمان دوست شدند

ازشهدای شاخص وعملیاتهای مهم و...هرانچه مربوط به ۸سال دفاع مقدس است.برای انانکه نرفتند وندیدند برای نسلهای جدید وبرای جهانیان.که چگونه فرزندان خمینی بادست خالی جلوی صدام که باحمایت نظامی ومالی واطلاعاتی ورسانه ای و... ۵۰کشور ایران راازسه نقطه مورد تعرص قرارداد اماوجبی ازخاک مارانگرفت

باید ملتهای جهان اگاه شوند که چگونه دولتهای انان صدام راکمک کردند و بزرگانی چون چمران،بروجردی،جهان ارا،باکری،زین الدین،خرازی،متوسلیان،برونسی،هاشمی،کلاهدوز،همت،کشوری،شیرودی،افشردی،بابایی،ستاری،کاوه،عسگری وباقری وسلیمانی ها وتاضرغام ها وپلارکهاوابراهیم هادی ها و....راازماگرفتند اما نتوانستند خاکمان وهویتمان وایمانمان رابگیرند.وجلین.این کتاب آغازی ّومدخلی برای حضور بسیجیان دردفاع مقدس.باید باز گفت.از ۸سال دفاع مقدس واز جلین.از خانواده شهید یوسف پایین محلی که دوشهید تقدیم انقلاب کرده.از برادران تازیکی نژاد که یکی شهید شد وفرزندش هم به جنگ رفت.از ازادگان.اقایان عقیل عرب وپایین محلی واوسطی  .از شهیدان مهاجر وحسینی وتازیکی وخانوده های انان که داغ ندیدن فرزندانشان هنوز بردل انان وما به یادگار مانده.اکنون که این سطور به رشته تحریر درمی ایدحقیر اذعان میکند عرفان حقیقی درجبهه های حق علیه باطل بود وعارفان حقیقی بسیجیان خمینی چون شهید فرزبود در سنگرها بودند که در شب وروز در زیر اتش دشمن درسرما وگرما دریک دست قران ودردستی اسلحه داشتند.نه انانکه باصوفی گری وخانقاه بازی مدعی عرفانند که مولوی درباب انان سرود :

جامه پشمین برای کد کنند

بومسیلم رالقب احمد کنند

بومسیلم رالقب کذاب ماند

مر محمد را اولوالباب ماند

بله!به تعبیر شهید اوینی ما دیدیم انچه را که عرفا برسر دار ندیدند وانچه راکه باچشم سر ندیدند.شهید به فرموده امام راحل نگاه میکند به وجه ا.....شهید دریک کلام مرد خدایی است که درخون خود می رقصد واین وجیزه باابیاتی ازملای روم خاتمه می یابدوشمارابه خدای بزرگ میسپاریم:

رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف می‌زنند
بحرها در شورشان کف می‌زنند
تو نبینی لیک بهر گوششان
برگها بر شاخها هم کف‌زنان
تو نبینی برگها را کف زدن
گوش دل باید نه این گوش بدن
گوش سر بر بند از هزل و دروغ
تا ببینی شهر جان با فروغ
سر کشد گوش محمد در سخن
کش بگوید در نبی حق هو اذن
سر به سر گوشست و چشم است این نبی
تازه زو ما مرضعست او ما صبی
این سخن پایان ندارد باز ران
سوی اهل پیل و بر آغاز ران
 
به قلم حسین پایین محلی

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.