نابغه اطلاعات مرکزی(۶)

دکتر حسن بیارجمندی

آیت الله بهشتی علاوه بر هدفگذاری اصلی اتحادیه در مقابله با سازمان های دانشجویی التقاطی چپ و راست(ادغام کنندگان اسلام در کمونیسم و لیبرالیسم) و لزوم بسط و ترویج اسلام ناب محمدی(ص) ؛خلاهای تشکیلاتی با تمرکز بر کشورهای اروپایی،آمریکا و کانادا را خوب تشخیص داده بود.بالاخص اینکه عمده نیروهای نخبگانی ایران در آن مقطع خارج از کشور بودند و با بازگشت آنان به کشور تهدیداتی را به جهت فقدان شناخت و شناسایی آنان متوجه نهضت امام می نمودند.

انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا فارسی زبان با میدان داری عمده جریان اصلاح طلب(نهضت آزادی) یکی از این انجمن ها بود و حالا شاگرد پرورش یافته در مکتب آیت الله طاهری گرگانی با ارتباط تشکیلاتی با آیت الله دکتر بهشتی در حساس ترین مقطع فعالیت های انجمن و اوج تشدید اختلافات آن با نهضت آزادی- که تا اوایل پیروزی انقلاب ادامه داشت_ به دِنوِر مرکز ایالت کلرادو اعزام می شد.

سید کاظم در همان نشست با آیت الله بهشتی بخوبی از وضعیت انجمن و جناح های آن در آمریکا آگاهی یافته بود و با یک ماموریت واجد اولویت به این شهر می رفت.چندین بار روی اطلس آمریکا ،ایالت های آن و تقسیم بندی های جناحی انجمن را مرور کرده بود؛منطقه جنوب تحت نفوذ جناح اصلاح طلب(نهضت آزادی) ،منطقه غرب تحت نفوذ جناح پیرو خط امام و منطقه شرق با گرایش های مختلف!.

سید کاظم ۲۰ساله گرگانی می دانست که وارد شهر و ایالتی می شود که بلحاظ منطقه ای نزدیکترین نقطه درگیری ایدئولوژیک و سیاسی با جناح جنوبی انجمن است ؛یعنی اکلاهما. و برای او - که در تمام این سالهای مبارزاتی از گرگان تا تهران بلحاظ نظری و عملی به درجه ای از اجتهاد سیاسی و تشکیلاتی و مبارزاتی تحت خط امام رسیده بود- ماموریت سختی نبود.

آیت الله بهشتی بخش های کلی از انحرافات جناح التقاطی اصلاح طلب انجمن را برایش باز کرده بود و سید کاظم با پیشینه مطالعاتی اش در حوزه ایدئولوژیک و جریانات التقاطی ؛بخوبی بر آن اشرافیت داشت.

در همین فاصله فراهم کردن مقدمات سفر ؛بارها آن را در ذهنش مرور و سناریوهای مواجهه خود را ارزیابی و امکان سنجی می کرد.انگار چند سال در وسط این منازعات تشکیلاتی در انجمن بوده است.

بخشی از تحقیقات سید بر روی شخصیت و تفکرات ابراهیم یزدی ۴۶ ساله _که نقش برجسته ای در انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا دارد_ و جریان التقاطي او ، متمرکز بود.

جریانی که خود در تداوم و از انشعابات بظاهر مذهبی ملی گرایی بود و با نگاهی تجدیدنظر طلبانه! در مبانی و اصول خود ؛ مدعی اصلاح طلبی دینی و سیاسی تحت راهبرد دیکته شده آمریکایی ها یعنی« شاه سلطنت کند نه حکومت» مشق و مشی می کرد.

آزادی و دموکراسی لیبرال دال مرکزی گفتمان این جریان را تشکیل می داد و به همین دلیل بشدت مخالف فعالیت های سیاسی انجمن اسلامی بودند.

سید کاظم جوان به عمق دغدغه های آیت الله بهشتی پی برده بود و خوب فهمیده بود که این افراد و وابستگان جناح جنوب انجمن اگر به ایران بازگرداند ؛می توانند چه کارشکنی در نهضت امام کنند! چراکه به مرجعیت و رهبری امام در نهضت اعتقاد و التزام نداشتند و تحت تاثیر شریعتمداری بودند و نقشی برای روحانیت در رهبری تحولات سیاسی پیش روی ایران قائل نبودند.

هواپیما در فرودگاه مهرآباد، آماده حرکت بسمت باند پرواز بود و سید کاظم به تمام وقایع این چند سال اخیر فکر می کرد؛ وقایعی که علاوه بر نقش آفرینی در پختگی تشکیلاتی و مبارزاتی او ،هر یک از خیابان سرخواجه گرگان تا تهران یک بخش از پازل زندگی سیاسی او را تکمیل نمودند تا برای یک ماموریت ویژه برون مرزی آماده شود.

با تکان خوردن و حرکت هواپیما بسمت باند پرواز،سیدکاظم یک نگاهی از پنجره آن به داخل باند پرواز کرد.دیگه مطمین شده بود که ساواک او را رها نموده و به ماموریت اصلی او پی نبرده است و مثل همه باور کرده اند که او صرفا به دلیل علمی_دانشجویی در حال خروج از ایران آنهم بسمت ایالات متحده آمریکاست!

شاید هم ماشین بنز سیاهی که شیشه های خود را کمی پایین کشیده بود و کمی آن طرف تر نظاره گر پرواز هواپیما بود!ساواکی هایی بودند!!؟ که آخرین برگ گزارش پرونده سیدکاظم را می نوشتند

سید کاظم شکلاتی که مهمان دار به او تعارف کرده بود را در دهانش گذاشت و کم کم دهانش را شیرین می کرد.هواپیما تیک آف و از زمین برخاست و بسمت آسمان اوج گرفت و سیدکاظم در حالی که به شهر نگاه می کرد؛آرام در دلش می گفت :تهران بزودی باز خواهم گشت!

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.