نابغه اطلاعات مرکزی(۵)

دکتر حسن بیارجمندی

همه درها را یکی پس از دیگری برای سیدکاظم می بستند و عرصه را روز به روز بر او تنگ و تنگ تر می کردند؛این شیوه شناخته شده ساواک بود.

دیگه تنها سازمان اطلاعات و امنیت گرگان دنبال سید کاظم نبود بلکه از سازمان اطلاعات و امنیت کشور هم روی او حساس شده بودند و پیگیر تحرکات او بودند.

اما خدای سید کاظم هم خوب درهای دیگری می گشود و گشایش هایی برای او ایجاد می کرد.او خودش به این نتیجه هم رسیده بود که هر وقت دری بسته می شود و تنگنایی ایجاد می گردد؛خدا می خواهد در بزرگتر و گشایش خاص تری برای او ایجاد کند.

بخاطر همین او فرای تحلیل های مادی ،همواره توکلش به خدا و امیدوار به فضل او بود.

سید با پشتکار همیشگی و مثل زدنی اش با رتبه بالا ،موفق به قبولي در کنکور سال ۱۳۵۵ شد؛دانشگاه تهران! باورش برای خیلی ها و آنهم با وضعیت خاص سید کاظم !دور از ذهن و سخت بود.بقول خودش خواست خداست.

اما ساواک که سیدکاظم را تحت رصد داشت؛ مانع از پذیرشش در دانشگاه شد و او را از دانشگاه تهران اخراج کردند.یک دردیگر بسته شد اما هرگز ناامید نشد!

سید کاظم از گرگان با حمایت پدرش به وزیر علوم وقت تلگراف زد و درخواست ملاقات حضوری داد! یکماه بعد وقت دادند ! آنهم ملاقات با یک معاون فاقد اختیار و قدرت لازم .معلوم بود که پرونده و گزارش های ساواک علیه سید کاظم را خوب خوانده بود.

روزی که وقت داده بودند؛او و پدرش سر وقت خودشان را به طبقه سوم وزارتخانه رساندند . دفتر آقای تند نیک.موقعی که وارد اتاق شدند از پشت میزش حتی بلند نشد و همان اول سوال کرد که کارتان چیه!!؟برای اینکه طبیعی جلوه کند.

سید کاظم روزنامه ای که دستش بود را روی میز معاون وزیر گذاشت و رو کرد به او و گفت :« من اهل گرگان هستم؛ کنکور با رتبه بالا قبول شدم. نگاه کنید؛ سید کاظم کاظمی .اما می‌گویند که نمی‎توانی این‌جا درس بخوانی. تو مسئله ‌داری!؟».

کاملا مشخص بود که توجیه شده است ! سریع رفت سر اصل مطلب.پسرجان! اگر دنبال پولی با همین دیپلم ریاضی می‌توانی و اگر واقعا دنبال علم هستی برو خارج از کشور!!!

سید کاظم یک لحظه پرید داخل حرف های معاون وزیر و گفت :آخه...!!! تند نیک بی درنگ گفت آخه ندارد!من نمی توانم از پشت پرده پرونده شما الان چیزی بگم .ما که اینجا نشسته ایم همه مرده شور هستیم !می فهمی!یعنی هیچ کاره‌ائیم. هر چی آقایان دستور بدهند،همان است. نصحیت منو گوش کن!

نه پیشنهاد بود و نه نصحیت ! سیدکاظم مخالف حزب رستاخیز و شاه بود؛ باید چمدانش را می بست و از کشور خارج می شد!دیگه جایی در ایران هم نداشت!

موقعی که از ساختمان خارج می شد رو به پدرش کرد و گفت:«آقاجان شما بضاعت مالی ندارید.هزینه اش زیاد است. می خواهیم از کجا بیاوریم.؟»آق سید علینقی مثل همیشه قاطع و مصمم به سید کاظم گفت:« نگران نباش، تصمیم بگیر و بقیه‌اش با خداست»

تمام طول شب و در راه بازگشت از تهران به گرگان به این موضوع فکر می کرد! خدایا این دیگه چه در بسته ای هست!؟صبح که رسید گرگان استخاره کرد . مکروا و مکر اللَّه واللَّه خیر الماکرین.

دلش را به دریا زده بود.با چند نفر که راجع به تحصیل در خارج از کشورمشورت کرد؛آدرس آیت الله دکتر بهشتی را بهش دادند.

بنیانگذار اتحادیه انجمن‌‌‌های اسلامی‌دانشجویان در اروپا (گروه فارسی زبان) که با هدف اصلی مقابله با سازمان های الحادی چپ و راست شکل داده بود.

سیدکاظم احساس نزدیکی و ارتباط خیلی خاصی به آیت الله بهشتی پیدا کرده بود.نه اینکه سیادت ،سیادت را می کشد! نه .

فکر جهانی ای که پشت این مبارزه با سازمان های الحادی و التقاطی چپ و راست بود؛ برای سید کاظم یک اصل و آرمان شورانگیزی بود.

سید کاظم از خود و دوستان مدرسه و از محله سرخواجه و شهر گرگان ،مبارزه با این سازمان های الحادی و التقاطی را شروع کرده بود و به تهران رسیده بود و الان بازی سرنوشت می خواست او را برای مبارزه به کجا ببرد!!؟ آلمان،انگلیس، فرانسه!!؟ نه هیچ کدام .

هیچ کس در مخیله اش نمی گنجید ؛آمریکا ! همه هم بدون استثنا می پرسیدند چرا آمریکا ؟ اونم یک پاسخ خیلی ساده و بدون ایجاد کمترین حساسیتی می داد:« دوستانی در کلرادو دارم؛گفتند مدارکت را بفرست حله!» همین!

حتی ساواک هم به فکرش نرسیده بود که سید کاظم بعد از این بن بست بتواند سرش را بلند کند و خودش را از این مخمصه خارج کند .آنهم با رفتن به آمریکا!

علامت سوال خیلی بزرگی که پاسخی برای آن نداشتند.شاید داستان دوستان کلرادو سید کاظم را باور کرده بودند!

سید کاظم در همین گیر و دار با آیت الله بهشتی دیداری داشته و از او مشورت گرفته بود.این دیدار پاسخ این چرایی و علامت بزرگ است.خود سید کاظم می گوید :« در ایران قبل از آن‌که به آمریکا بیایم، خدمت آقای دکتر بهشتی بودم و راهنمائی‌های ارزنده‌ائی فرمودند، مِن‌جمله این‌که آدرس شما ر دادند و گفتند؛ می‎توانم به آن‌جا نامه نویسم و شما کمک کنید. اول اگر برایتان مقدور است، آدرس یک مرکز یا انجمن اسلامی را یا مسجدی که نزدیکی محل من می‎باشدو... ».

بله .سید کاظم بنا بر توصیه و راهنمایی آیت الله دکتر بهشتی؛ مبارزه جهانی خود را نه تنها با شاه بلکه با جریان راست(لیبرال) و گروهک های التقاطی فارسی زبان آن در آمریکا را در پیش گرفته بود.

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.