دو خاطره از امام در نجف

دو خاطره از امام در نجف

حضرت امام برای بازدید آقای ملایری، داماد حاج آقا حسن قمی، که در همسایگی ما قرار داشت،به نجف آمده بود. آقای ملایری که یکی از طلبه های نجف بود، یک روز به من گفت: امروز قرار است که امام اینجا بیاید، شما هم بیایید! من رفتم. امام تشریف آورد. آیت الله بجنوردی که از مدرسین نجف بود و پدر این بجنوردی ها ایشان هم آمد.

 من بودم و صاحبخانه و یک شیخی هم همراه امام آمده بود. یک چنین جمع خصوصی چهار - پنج نفره ای بود، آیت الله بجنوردی از ایشان سوال کرد: ماموران رژیم شاه (سال ۱۳۴۳) چگونه در خانه شما برای بازداشت آمدند؟ آن را برای ما تعریف کن.

 امام هم اینطور تعریف کرد: آنها با جیپ ارتشی به آنجا آمدند و به من اعلام کردند و من هم آمدم و سوار جیپ شدم و از قم بیرون رفتیم. وقتی به جاده بین قم و تهران آن زمان که رسیدیم، دیدم از جاده منحرف شدند و مرا در یک بیابان بردند. مقداری در این بیابان گرداندند و بعد باز دو مرتبه داخل جاده آورده‌اند.

آقای بجنوردی به ایشان گفت: موقعی که شما را به بیابان بردند، آیا نترسیدی که بخواهند شما را بکشند؟

امام گفت: آن موقع به نظرم نرسید. وقتی در جاده آمدیم، به ذهنم آمد که دیگر آن موقع هم وقت ترس نبود.

من این را گاهی در خاطره هایی از امام نقل کرده‌ام و گفته‌ام: ببینید! خدا اگر بخواهد دشمن را ذلیل کند و یک انقلاب پیش برود، یک رهبر باید بتواند کاملا با خیال راحت، کار ها، طرح ها و برنامه ریزی های خود را داشته باشد، به ذهن امام با آن همه تیزهوشی آن موقع نیامد که اینها قصد تهدید دارند. مثلا نگاه کنند، ببینند که چهره امام که چهره گرفته ای به نظر می‌آید و از اینکه او را به بیابان برده اند و شاید بخواهند همین جا او را بکشند و او را خاک کند و به کلی آثار او را هم محو نمایند، ترسیده است. این به ذهن امام  نیامد و به قول خودشان که می‌گفت: موقعی به ذهنم آمد که در جاده آمدیم که آن وقت هم دیگر وقت ترس نبود. من این را از زبان شخص امام شنیدم.

بعد امام مسائلی را راجع به آن خانه‌ای که ایشان (در سال ۱۳۴۲) در تهران تشریف داشت و به اجبار ساواک در حصر بود، نقل می‌کرد که رئیس ساواک به آنجا می آمد و می نشست و مسائل امام را گوش می‌داد. در آخر می گفت: من خدمت شما می آیم، مسائلی را مطرح می‌کنید که می بینم واقعا حق با شما است. وقتی پیش شاه می روم و شاه مسائلی را مطرح می‌کند می‌بینم مسائل ایشان هم حق است. اگر بشود، شما یک جلسه‌ای با هم بنشینید، شاید تفاهم بشود، شاید به یک شکلی کار به جاهای تندی کشیده نشود که مسائل و حوادث ناگواری پیش بیاید. امام می‌فرمودند: وقتی می دیدند که من زیر بار ملاقات با شاه نمی‌روم، بعد که اینها می رفتند، صاحبخانه پایین می‌آمد و می‌گفت:خوب اگر واقعا با یک ملاقات ممکن است که مسائل و مشکلات حل بشود، چرا شما مضایقه می کنید؟

می‌دانید که علما با شخصیتهای سیاسی بی ارتباط نبودند. مسائل را مطرح می‌کردند. امام می‌فرمود: ملاقات با شاه اشتباه بود.یک وقتی من را دست بسته پیش شاه می‌برند،دیگر من به اختیار خودم نرفته ام .در این صورت در آنجا مسائلی مطرح می‌شود و حرفی در آن نیست. ولی وقتی من با پای خودم به ملاقات شاه بروم،  بعد این اتهام را به من می چسبانند که ایشان رفت و سازش کرد و به کلی همه مسائل به هم می‌ریزد. اینها صحبتهایی بود که من از زبان امام در آنجا شنیدم؛ البته با نقل به مضمون.

حمایت امام از فلسطین

یکی از طرح های فوق العاده دقیق و عمیق امام فتوای ایشان در خصوص پرداخت زکات به مبارزان سنی مذهب فلسطینی بود. اما این طرح را در مقابل سیاست دشمن که با تفرقه انداختن بین شیعه و سنی- تفرقه ای که از ابتدای جریان انحراف خلافت از خاندان پیغمبر به وجود آوردند و بعد هم کشورهای اسلامی را تکه پاره کردند و بین مسلمان ها تفرقه انداختند- اهداف خود را دنبال می‌کردند ، مطرح نمودند که واقعاً از جالب ترین کارهای امام بود و باید گفت که این جزء آن نقاط حساس حرکت امام بود که علیه سیاست ابرقدرتهای مخالف اسلام انجام شد. اگر امروز مسلمان های کشورهای اسلامی به خصوص عربی،  توانستند به تشیع نزدیک شوند،  به انقلاب نزدیک شوند و در لبنان آن پیروزی حاصل شد و سر انجام در فلسطین و کشورهای دیگر توفیقاتی به دست آمد،  از برکت همین طرح های امام بود. چنانکه یکی از برادران عضو مجلس خبرگان می گفت: من در لبنان بودم،  آنجا از کوچک و بزرگ به امام به یک چشم  دیگری نگاه می کنند. می گفت: در دست بچه دبستانی کتابی دیدم که عکس امام روی آن بود. زیرا آن هم درشت  نوشته شده بود «هذا قائدی – تعرفوا» رهبر ما این است ، او را بشناسید. کتاب در معرفی امام بود.

علی کل حرکت امام علیه اسرائیل در عین اینکه از خطرناک ترین حرکتهایی بود که اسرائیل و آمریکا با تمام قدرت خود جلوی آن ایستادند، ولی از زیباترین و جالب ترین و موثرترین طرحهایی بود که امام داد،  و سرانجام کار اسرائیل امروز به اینجا کشیده شده که می بینید.

در عراق آن دوره که ما بودیم اسرائیل قدرت شکست ناپذیر منطقه به حساب می‌آمد. من یادم هست که جریانهای سیاسی و سیاستمدارهای عراق هم حتی جمال عبدالناصر را نصیحت می کردند که داری با دم شیر بازی می‌کنی. این جملات را من همان جا شنیدم. و عبدالناصر می‌گفتند که بین ۶۰ تا ۷۰ درصد شاهرگهای اقتصادی دنیا در دست صهیونیست‌هاست. بانکهای بین‌المللی و کارتلهای نفتی،  و از این قبیل مسائل هست ، و تو موفق نمی شوی،  بلکه فقط عربها را به کشتن می دهی. مسائل به این شکل بود.

منظورم این است که شما ببینید آن موقع که امام هنوز به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بر سر کار نیامده بود،  مسئله را مطرح می‌کند که مسئله جهان اسلام است و این خیلی موثر بود. امروز هم اگر آمریکا این همه تلاش می‌کند،  و طرح براندازی در کشور ما راه می‌اندازد و علنا می‌گوید که ما شخصیت‌های انتفاضه را تباه میکنیم،  یا می‌آید علیه ما محاصره اقتصادی مطرح می‌کنند،  اینها همه،  بخاطر دردهایی است که بر دل شخصیت های صهیونیست که گرداننده سیاست آمریکا هستند نشسته است. ولی مردم ما به این جهت توجه ندارند، خصوصا نسل جوان و دانشگاهی ما که تحت تأثیر تبلیغات بخشی از همین آقایانی که به اصطلاح ، خودشان را اصلاح‌طلب جا می‌زنند،  هستند. این مسائل هرگز برایشان روشن نشده که ما چه ضربه‌های سهمگینی را بر پیکر سیاست آمریکا و صهیونیست های دنیا زدیم ، که آنها دارند این جور به ما فشار می آورند،  اینها را نمی‌دانند. خوب طبیعی است که هر حرکتی را شما بخواهید انجام بدهید هزینه بر می‌دارد. هر قدر آن حرکت برای دشمنان خسارت بارتر باشد،طبیعی است که هزینه آن هم سنگین‌تر خواهد شد. ولی خوشبختانه اینها کاری نمی‌توانند انجام بدهند.

زحمات علامه امینی

من در نجف اشرف از دو کتابخانه زیاد استفاده می کردم. یکی از کتابخانه آیت الله بروجردی که در مدرسه بروجردی قرار داشت و دیگری کتابخانه امیرالمومنین که «مکتبه  الامیرالمومنین العامه» نام داشت و مربوط به علامه امینی بود و از طریق همین کتابخانه با پسر علامه امینی ارتباط برقرار کردم به طوری که گاهی در آنجا با ایشان و سایر دوستان در مورد موضوع امامت بحث و گفتگو می‌کردیم. در آنجا متوجه شدم که علامه امینی برای دفاع از حریم امامت و اثبات حقانیت امیر المومنین چقدر زحمت می‌کشد و لذا پرکاری آن مرحوم در تالیف کتاب « الغدیر» برایم خیلی جالب بود. به طوری که ایشان مسافرتهای مکرری به خارج از عراق انجام می‌داد. و کتاب‌هایی که در مورد موضوع امامت از سوی اهل سنت چاپ می‌شد را گردآوری می‌کرد و آن ها را در کتابخانه اش می گذاشت و اگر فرصت نمی کرد که این آثار را نقد کند و پاسخ دهد، ولی حداقل آنها را مطالعه و بررسی می‌کرد و از آخرین نظرات و استنباطات محققان اهل تسنن باخبر می‌شد و حتی به استناد منابع خودشان با آنها گفت وگو و مذاکره می نمود و از حریم امامت دفاع می کرد. چنان که ایشان هنگام سفر به هندوستان، در جلسه با حضور جمعی از علمای بزرگ اهل سنت، خطاب به آنها اعلام کرد بر اساس روایتی که در منابع خود شما وارد شده، «عبادات بدون ولایت امیرالمومنین و فرزندانش نه تنها قبول نیست، بلکه صحیح نمی باشد.» حتی ایشان به خاطر تألیف کتاب الغدیر، از سوی برخی از دول عربی مثل مصر ممنوع الورود شده بود، به طوری که ایشان مجبور شد با نام مستعار گذرنامه بگیرد و به حج مشرف شوند. مرحوم علامه امینی می‌گفت: مستشرقین وقتی به مصر وارد می‌شوند، شیعه ها را علی اللهی معرفی می‌کنند و برای این منظور هم به برخی از کتاب‌های نویسندگان اهل تشیع که در ابتدایشان به جای عبارت «هوا الله» ،«هو العلی» نوشته‌اند استناد می کردند.

تفاوت علمی دو حوزه

این عبارت که (در نجف) به حضرت امام گفته باشند، می خواهد او پادشاه بشود را من نشنیده‌ام. ولی بدون شک این مسئله وجود داشت و شاید الان هم در یک قشرهایی این مسئله مطرح باشد که علمای نجف بالاتر از علمای قم هستند و واقعاً یک اسناد و مدارکی هم در دست آقایان بود.

از جمله چیزهایی که قمی ها در مقام شوخی با طلبه‌های نجف داشتند، این بود که آقایان نجف فقط فکر درس هستند و کاری به مسائل اجتماعی ندارند و از این مسائل دور هستند و یا حالیشان نیست که چه می گذرد و چه بر سر اسلام و مسلمانها می آید.

باز از سوی نجفی ها عنوان می شد که اینها (قمی ها) اکثراً روضه خوان هستند. اینها در فکر اجتهاد و اینها نیستند. مسائل در قم رنگ بی سوادی دارد. ببینید این حرف‌ها کار علمای بزرگ و فضلای نجف نبوده ؛ چون خیلی از شخصیت‌های علمی امروز که شاگرد آقای خویی بودند، قبلا شاگرد آقای بروجردی و شاگرد امام (در قم) بودند و از قم به نجف رفتند مثلاً آقا میرزا جواد آقای تبریزی، آقای رضوانی و خیلی از شخصیتهای دیگر، اینها طلبه‌های قم بودند که به نجف آمدند و علاقه‌مند هم شدند.

آن موقع در حوزه نجف ۱۲ ماه درس بر قرار بود، به استثنای ایام زیارتی سیدالشهدا علیه السلام، که طلبه‌ها پیاده به کربلا می رفتند (و خود من هم از کسانی بودم که شاید بیش از ۷۰ بار از نجف به کربلا پیاده مشرف شده ام) به استثناء مراسم و ایام زیارتی و یا ماه رمضان و دهه عاشورا ،بقیه ایام جلسات درس برقرار بود. حتی در شدت گرمای تابستان استاد بزرگوار ما می‌آمد و واقعاً عرق می ریخت و درس را می گفت.بعضی وقتها که حتی پنکه هم نبود. چون آن موقع امکانات فوق العاده کم بود. از نظر درسی که یقینا آنجا همه فحول بودند و شخصیت‌های بسیار بالایی بودند.

جاذبه علمی امام

قضاوت سطوح بالای علمای نجف، این نبود که امام سواد ندارد بلکه این بود که بگویند، شبهه اعلمیت را در علمای نجف مطرح کنید. بعد از اینکه امام آمد، خیلی ها به درس ایشان رفتند. همین آیت الله راستی یکی از فضلای معروف نجف بود که به درس ایشان ملحق شد. و بقیه علما مثل مرحوم شهید آیت الله شهید مدنی ،ایشان از کسانی بود که از شاگردهای مبرز آقای خویی هم بود ولی به امام ملحق شد و همچنین آقای سیدعباس خاتمی یزدی ،که از درس فضلای نجف به درس امام رفت. یک مسئله هم این بود که خیلی از فضلایی که به درس امام نرفتند،نه اینکه موضوع بی اعتنایی به اعلمیت امام باشد ،بلکه از باب اینکه خود را مجتهد مسلم می دیدند و درسهای بزرگان را گذرانده بودند و در این رابطه فکر می‌کردند که رفتن به درس امام، شاید محض استفاده علمی نباشد، بلکه صورت دیگری پیدا بکند، از این باب بود. البته در گوشه و کنار مسائلی هم شاید مطرح می‌شده ولی در جمع علمای مشهور نجف به این شکل نبوده، اینهایی که تعبیر می کردند با تبعید امام به نجف، ایشان در بین مراجع حذف می‌شود، خیلی از آنها جوانهایی بودند که آن موقع نجف آمده بودند و خیال می‌کردند که یک هم چنین مسائلی در نجف وجود دارد. البته قبل از تبعید آقای خمینی ،نوشته‌های او به نجف رسیده بود و تقریرات درس اصول ایشان به آنجا آمده بود. خود ایشان حملاتی به مرحوم آقا ضیاء دارد که یکی از بزرگ ترین اساتید نجف بود؛ مخصوصا راجع به به کارگیری اصطلاحات فلسفی، چون امام در فلسفه قوی بود. عین جمله امام را هم آقای آیت الله جعفر سبحانی آورده است. این گونه نبود که اعلمیت امام بر همه  مخفی باشد. منتهی طبیعی است که وقتی دست سیاست در کار حوزه ها وارد می شود و دخالت می‌کند، به هر مرجعی به یک شکلی حملاتی شروع می‌شود و از طریق عوامل ای هم که دارند، مسائلی را مطرح می‌کنند. ولی این را به حوزه استناد دادن، به نظر من مقداری از ضعف شناخت بعضی از شخصیتهای علمی دوحوزه قم و نجف می باشد.

من در نجف با بیت امام کمتر ارتباط داشتم. چون ارتباط ما از نظر درسی با آیت الله شاهرودی و آیت الله زنجانی و آیت‌الله آملی و اینها بود. ارتباط ما با امام ارتباط درسی هر روزه نبود بلکه در مراسم ارتباط داشتیم، مثلاً: در ایام عید رفت و آمد می کردیم. ولی من برای ایشان احترام خاصی قائل بودم و معمولا وقتی من به ایشان می رسیدم، اضافه بر سلام و تعظیم و اینها، احترام می‌کردم. به خاطر این که ایشان در آنجا در تبعید بود، هم این مسئله در ذهنم بود و هم روحا با دولتها مخالف بودم ،لذا از امام خوشم می آمد. و این احترامات را برای ایشان قائل بودم. ولی در درس ایشان و منزل ایشان رفت و آمد خیلی زیادی نداشتم. بیشترین ارتباط من، بعد از آنکه به ایران آمدم، با همین دانشگاه و این قضایا بود که آشنا شدم و وارد این گونه مسائل گردیدم. من یک طلبه خیلی پایبند به درس و نوشتن و اینها بودم، در مسائل این چنینی (غیردرسی) زیاد وقت نمی گذاشتم چون اصولا برای همین به نجف رفته بودند که درس بخوانم و سرمایه ای علمی برای وارد شدن به ایران داشته باشم.

کتاب خاطرات آیت الله حبیب الله طاهری گرگانی - تدوین :غلامرضا خارکوهی

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.