تلاش آیت الله کاشانی برای به قدرت رساندن مصدق

تلاش آیت الله کاشانی برای به قدرت رساندن مصدق

آن دوره ایامی بود که اقلیت نمایندگان مجلس شورای ملی و جبهه ملی و آیت الله کاشانی فعالیت خود را شروع کرده بودند. علی کل همه اینها اسباب و عللی بود که موجب شد بغض مرجعیت و روحانیت در دل تشکیلات پهلوی جا بگیرد و با روحانیت مبارزه کنند. البته رژیم جرئت مبارزه های سنگینی را به آن صورت نداشت. جریان ملی شدن صنعت نفت با همکاری آیت الله کاشانی و مصدق و اقلیت تندرو در مجلس به وقوع پیوست. ولی متاسفانه با دخالت سیاستمدار های خارج از کشور بین مصدق و کاشانی جدایی افتاد همچنین مصدق با حرکت و حمایت آیت الله کاشانی بعد از ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ دوباره به مقام نخست وزیری رسید. موقعی که شاه قوام السلطنه را به جای مصدق به مسند نخست وزیری نشاند، یادم است که قوام السلطنه اعلامیه بسیار خشک و تندی صادر نمود. که من از طریق رادیو شنیدم که: سیاست از دین جداست و روحانیت حق دخالت در مسائل سیاسی کشور را ندارد و شاید این جمله، عین جمله اعلامیه بود: من مخالفان را به چوبه دار می کشم.

آنها به این شکل خواستند جلوی حرکت مردمی مخالفان رژیم را بگیرند که آیت الله کاشانی شخصا وارد صحنه شد و در تظاهرات شرکت کرد و ملت هم به دنبال او وارد صحنه شدند و در حقیقت این آب از جوی رفته ای بود که با حرکت و تلاش مرحوم آیت الله کاشانی دوباره برگشت. اما متاسفانه مصدق قدر این زحمات و حمایتهای آیت الله کاشانی را ندانست.

شهادت مظلومانه نواب، عدم اطلاع آیت الله بروجردی و نمک نشناسی مصدق

من آن موقع شنیدم که حتی مسئله حکم اعدام مرحوم نواب را - که در تاریخ ۲۷ دی ماه سال ۱۳۳۴ شمسی اجرا شد- از مرحوم آیت‌الله بروجردی مخفی کرده اند. از خصوصیات آن اطلاع دقیقی ندارم. ولی این را می‌دانم که اطرافیان مرحوم آقای بروجردی با فدائیان اسلام خوب نبودند و حتی فدائیان را کتک زدند. من هم چون به طور آشکار در جلسات مرحوم نواب و واحدی و آقایان شرکت می‌کردم، حتی خود من هم میترسیدم که به مدرسه فیضیه بروم. به مشهد رفته بودم و تردید داشتم که در مشهد بمانم یا به قم برگردم. بالاخره شب به اتاقی که در قم اجاره داشتم رفتم و با ترس و لرز وارد فیضیه شدم. فکر میکردم شاید اینها (مخالفان نواب صفوی) مرا در جلسات آنها دیده باشند و مرا هم کتک بزنند، که البته نزدند. این هم واقعا اشتباهی بود که یک عده تحت تأثیر همان عواملی که در اطراف آقای بروجردی بودند، دست به این کار (ضرب و شتم فدائیان) زدند.

اما فدائیان اسلام با مرحوم آیت الله خوانساری که قبلا در عراق از مجاهدین بود و  با انگلیسی‌ها مبارزه کرده بود، رفت و آمد بیشتری داشتند و همچنین با مرحوم آیت الله صدر. مصدق هم با جانبازی و جان فشانی و ایثار فدائیان اسلام روی کار آمد. آن ها همچنین توانستند چند نخست وزیر از جمله رزم آرا را در مسجد سلطانی از پا در بیاورند من حالا شعری به یادم آمد که بد نیست اینجا بگویم و آن موقع یعنی بعد از حادثه ترور علی رزم آرا که به دست شهید طهماسبی انجام شد، به نظرم این شعر را در مجله توفیق نوشته بودند:

به علی گفتم خانمش روزی (در برابر آن شعری که به علی گفت مادرش روزی)،

 که بترس تو کنار حوض نرو،

 رفت و افتاد ناگهان در حوض،

 حاج علی حرف خانمت بشنو.

اجمالا مصدق با فداکاری‌های فدائیان اسلام و با آن ترورهایی که انجام دادند، سر کار آمد؛ ولی متاسفانه در زمان مصدق اینها را گرفتند و حتی آن موقع شنیدم که خاکستر داغ روی سر نواب در زندان ریختند. و روزنامه «نبرد ملت» که ارگان فدائیان اسلام بود عکسی از نواب چاپ کرده بود که ازجلو زنجیری هم بر گردن او بود. از سر او قطرات خون می چکید و پشت سر او دهان مصدق باز بود که یعنی اینها به خون نواب تشنه هستند. البته آنها (مصدقی ها) احساس خطر می کردند؛ چون نواب ایده ای غیر از حاکمیت خدا و حاکمیت احکام الهی نداشت و آنها چون با مذهب میانه ای نداشتند - ملی گراها به این شکل بودند و هستند-  او را خاری بر سر راه حاکمیت خود می دیدند. ضمن اینکه اجانب هم برای منافعی که در کشورهایی مثل ایران داشتند متوجه خطر شده بودند. لذا قهرا به اینجاها کشیده شد که نواب و دوستان او به شهادت رسیدند.

قضایای زنجان اولین تجربه سیاسی ام

این گونه موضوعات باعث می‌شد که من با مسائل سیاسی آشنا شوم و اخباری را هم در این زمینه ها دریافت نمایم. در حوزه علمیه قم یکی از دوستانم که طلبه اهل کاشان بود و بعد از سلک روحانیت بیرون رفت و بعدها در دولت موقت وزیر بازرگانی شد، و با آیت الله کاشانی هم فامیل بود، به من پیشنهاد کرد که به منزل آیت الله کاشانی برویم تا ما را برای تبلیغ به مناسبت ماه مبارک رمضان به یکی از شهرها اعزام کند. من هم پذیرفتم. آن موقع من 18-17 ساله بودم و آیت الله کاشانی عضو یا رئیس مجلس شورای ملی بود؛ لذا وقتی ما به منزل آن مرحوم رفتیم، ایشان با ارسال تلگرافی مرا به یکی از علمای زنجان به نام آیت الله حاج میرزا عبدالله معرفی کرد و من هم به آن شهر و نزد آن عالم بزرگوار رفتم. در آن جا آن عالم از من پرسید آیا ترکی بلد هستی؟

گفتم:نه.

اما زنجانی ها فارسی متوجه می شدند. لذا اولین منبر من در مسجد جامع زنجان تشکیل شد. در آن منبر مطالبی را مطرح کردم که شکل سیاسی به خود گرفت. در آنجا داستان خواب عزیز مصر را مطرح کردم که در قرآن هم وارد شده است مبنی بر اینکه هفت گاو لاغر هفت گاو چاق  را و هفت خوشه گندم خشک هفت خوشه گندم خرم را نابود می‌کنند و این که عزیز مصر این خواب را با علمای درباری اش در میان گذاشت آنها گفتند این خواب پریشان است و ما تعبیر آن را نمی دانیم. « قالوا اضغاث احلام و ما نحن بتاویل الاحلام بعالمین».

از این موضوع من گریزی زدم و از علمای درباری انتقاد کردم که آنها همیشه به خاطر منافع بسیار ناچیز شان در فکر جلب توجه عزیز مصر بودند و اصولا هم علمای درباری اینگونه هستند؛ غافل از اینکه عالم این مسجد خود به عنوان امام جمعه آنجا از سوی دربار به این سمت منصوب شده است. لذا همان شب شورای تامین زنجان برای بررسی موضوع تشکیل شد. دومسئله موجب شد که این موضوع داغ شود:

 مسئله اول تلگرافی بود که مرحوم آیت الله کاشانی برای معرفی من ارسال کرده بود.

 مسئله دوم اینکه من در آنجا میهمان یکی از علمای محترم زنجان به نام آقای حاج میرزا عبدالله زنجانی بودم و گرنه در اینگونه مواقع عوامل رژیم با حکم شورای تامین شهر می ریختند و چه بسا سخنران را بازداشت می کردند.

یادم هست شب بعد دیدم که چند تا از بازاری های حاضر در آن مجلس رفتند و با آقای حاج میرزا عبدالله زنجانی با ناراحتی شدید صحبت کردند که من از همین قضیه فهمیدم که سخنان دیشبم هم به مذاق آقایان شاه دوست ها خوش نیامده و مورد انتقاد طرفداران رژیم قرار گرفته ام تا اینکه بزرگان سیاسی و متنفذ زنجان نزد آقای میرزا عبدالله رفتند و به ایشان پیشنهاد کردند که هم به خاطر ملاحظه شخصیت آیت الله کاشانی که مرا معرفی کرده و هم به خاطر ملاحظه و احترام خود آقا میرزا عبدالله، من از زنجان بروم و حتی آقای ذوالفقاریان به آن آقا( آیت الله حاج میرزا عبدالله )پیغام داد که اگر این آقا آمده که ماه رمضان مثلا پولی برای تحصیل خود تهیه نمایند، ما حاضریم تمام پول ماه رمضان او را بدهیم مشروط به اینکه از اینجا برود. اما خوشبختانه هم آقا میرزا عبدالله و هم خودم با پیشنهاد آنها مخالفت کردیم. زیرا در عین حالی که بنده واقعا درشدت نیاز بودم، ولی روحیه ما روحیه ای بود که اگر میلیارد ها هم می خواستند به ما بدهند، زیر بار آن نمی رفتیم که خوشبختانه این مسئله را مردم منطقه ما هم تجربه کرده اند و غالباً هم می‌دانند که من دست خود را به سوی احدی دراز نکرده ام ، حتی سوی کسانی که نهایت لطف را به من دارند. بر همین اساس هم دفاع هایی که من از رهبری و از امام و این انقلاب می کنم ،در دل مردم مخصوصاً جوانها، جا می گیرد. من نه تنها دست خود را دراز نکردم، بلکه اگر پستهای میخواستند بدهند و امکاناتی در اختیارم هم بگذارند، زیر بار نرفتم.

 لذا ما زیر بار پول آقای ذوالفقاریان نرفتیم ولی مجبور شدیم که منبر خود را از مسجد جامع زنجان به مسجد دیگری منتقل نماییم. جوانان زنجانی هم که علاقه مند به این گونه مسائل بودند آدرس محل جدید سخنرانیم را پیدا کردند و برای شنیدن ادامه بحث به آنجا آمدند. اما در این میان من احساس کردم که شاید آقا میرزا عبدالله زنجانی با این همه فشار سیاسی که به خاطر من بر او وارد شده قلبا مایل به ماندن و ادامه سخنرانی هایی من نباشد. در نتیجه قرار شد که من به ابهر- یکی از بخش‌های زنجان- بروم که به منزل شیخ الاسلام ابهری وارد شدم و ادامه مباحث ماه مبارک رمضان را در آنجا منبر رفتم البته نه من و نه صاحبخانه ام آقا میرزا عبدالله زنجانی هیچ نرمشی در مقابل پیشنهادات مادی متنفذین سیاسی زنجان نکردیم لذا این اولین تجربه سیاسی من بود و از این قضیه دریافتم که در آن سن و سال تجربه سیاسی لازم برای وارد شدن به مسائل سیاسی و اجتماعی ایران را ندارم و بهتر است که به تحصیل و کار های طلبگی خود بپردازم. البته من پیش از این قضیه هم وقتی به منبر می‌رفتم به طرح انتقادات اجتماعی می پرداختند تا مردم با مسائل آشنا شوند.

آن ایامی که بنده در حوز قم بودم چون درس خارج نمی خواندم ،آشنایی نزدیکی با حضرت امام به آن صورت نداشتم. ولی امام که آن موقع شاید حدود ۴۰ - ۵۰ سال بود، قیافه بسیار نورانی، خوب و جالبی داشت و همان دیدن او انسان را جذب می‌کرد. درس ایشان درسی بود که افراد با ذوق و استعداد مثل شهید مظلوم دکتر بهشتی در آن شرکت داشتند. تا اینکه من امام را در جلسه خصوصی که بعد از تبعید ایشان در نجف بود دیدم.

کودتای آمریکایی و جنایات بیشمار

شاه به عنوان یک نوکر حلقه به گوش آمریکا، سلطنت خودش را مدیون کودتای آمریکایی سرلشکر زاهدی (در ۲۸ مرداد سال ۳۲ )می‌دانست و تحت سیطره آنها هر جنایتی را خود و درباریانش مرتکب می شدند. جنایات برادران و خواهران شاه را می‌توانید در اسناد و مدارک مطالعه کنید تا ببینید چه فسادی در دربار حاکم بود و چه جنایت هایی اینها مرتکب می شدند و هیچکس قدرت نفس کشیدن در برابر ایشان را نداشت.

اجمالا ظلم و رشوه و انواع و اقسام اذیت و آزار مردم در آن دوره (پس از کودتا) رخ می‌داد و کشور تحت سیطره آمریکا و طرح‌هایی که آنها می‌دانند، بود. مثل کاپیتولاسیون که چنانچه سگ یک آمریکایی پای یک افسر بلندپایه ایرانی را گاز می گرفت و می خواستند شکایت کنند باید می‌رفتند آمریکا شکایت می‌کردند و جنایت های عجیب و غریب دیگر.

شاید اکثر خوانندگان تاریخ انقلاب یادشان باشد که ما در آن زمان (سال ۵۷ )حدود سی و شش میلیون جمعیت بیشتر نداشتیم و کمتر روزی بود که ۶ میلیون بشکه نفت از منابع استخراج نمی شد که این هم بی حساب و کتاب بود و خدا می داند که چقدر از این منابع به یغما می رفت دشمنان این کشور آمریکا و غیر آمریکا منابع و مخازن و اموال کشور را چپاول می کردند و چه ظلم هایی که مرتکب می شدند اعم از کشتار و دزدی و خیانت و رشوه بد نیست که اینجا چیزی را که به ذهنم آمد یادآوری کنم شاید در روزنامه کیهان خوانده بودم که یک خبرنگار آلمانی پیش شاه رفته و از مسئله رشوه صحبت کرده و شاه انکار نموده است که این چین نیست. خبرنگار آلمانی هم گفته است: آقا! این سپوری که می آید در خانه ها که آشغالها را بردارد اگر به او حق حساب ندهیم آشغال‌ها را نمی‌برد و کوچه را تعفن می گیرد و صاحبخانه و اهل آن محل را اذیت و آزار می کند. این حرف را صریحا به شاه  گفته بود.

اگر نبود تعهد دینی روحانیت و روشنگری حضرت امام و شاگردان بزرگوارش و روحانیت، این مملکت به کجا  سپرده می شد؟ غیر از خدا هیچ کس نمی دانست که چه نقشه های خطرناک دیگری غیر از آن همه جنایت برای این کشور کشیده بودند.

اما با آن همه رعب و وحشی که دستگاه ایجاد می کرد به طوری که کسانی حتی در منزلشان جرأت نداشتند پشت سر دستگاه بد گویی کنند، این روحانیت بود که مقابل رژیم و در مقابل آمریکا ایستاد و توانست بالاخره در سایه رهنمود‌های پیامبرگونه امام امت رضوان الله تعالی علیه، کشور و مردم را نجات بدهد و استقلال و آزادی را به ارمغان بیاورد.

کتاب خاطرات سید حبیب الله طاهری گرگانی - تدوین غلام رضا خارکوهی

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.