آغاز تحولات سیاسی در حوزه قم و نقش مرحوم نواب صفوی

ازدبستان تا طلبگی

پس از اتمام دوره دبستان و دریافت تصدیق ششم ابتدایی، چند ماه بعد وارد رشته طلبگی شدم و به سلک روحانیت پیوستم و بعد از یکی دو سال، معمم شدم و در همین گرگان کم کم پا به منبر گذاشتم. مادرم بیشترین نقش را در طلبِه شدن من داشت. حتی اگر کسی از بستگان نسبت به طلبه شدن من گله ای می کرد، او با پرخاش پاسخش را می داد و از من دفاع می کرد و می گفت: ایشان تکلیف شرعی خود را ادا می‌کند.

 خلاصه ابتدا به مدرسه علمیه سادات گرگان وارد شدم که در آنجا مرحوم حاج سید عبدالرسول میر کریمی، از ائمه جماعات معروف شهر، و مرحوم حاج سید اسماعیل میرکریمی، از علمای معروف شهر درس می گفتند. پس از حدود یک سال به مدرسه علمیه محسنیه و عمادیه گرگان منتقل شدم که جمعاً حدود سه سال در حوزه های گرگان تحصیل نمودم تا اینکه پس از درگذشت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی وقبل از وفات آیت الله حاج سید حسین قمی یعنی در اواخر سال ۱۳۲۵ شمسی به حوزه علمیه قم رفتم و مدت هشت سال در آن شهر به تحصیل علوم دینی پرداختم و بعد هم پا به منبر گذاشتم و به شهرهای زنجان، گیلان و مازندران برای منبر و سخنرانی سفر کردم.

 در قم سیوطی را شروع کردم و شرح لمعه و بخشی از مکاسب را نزد شهید آیت الله صدوقی فرا گرفتم. بخشی از ادبیات را پیش آیت الله آقا میرزا جواد تبریزی خواندم که الان در قم از مراجع هستند. و بخش دیگری را نیز پیش آیت الله آقا میرزا جعفر سبحانی و اساتید دیگر فرا گرفتم. همچنین مکاسب را خدمت آیت‌الله مجاهدی و بخشی از کفایه را خدمت آیت الله سلطانی طباطبایی، پدر خانم مرحوم حاج احمد آقا خمینی، خواندم در حوزه علمیه قم مدتی به درس تفسیر قرآن مرحوم آقای اشراقی (که پسرش داماد حضرت امام خمینی بود) می رفتم که سوره نور و بعضی سوره های دیگر را شرح می داد و تفسیر آن در روزنامه پرچم اسلام که مدیریت آن روزنامه هم فکر می‌کنم با آقای سید ابوالحسن جزایری بود، چاپ می‌شد. مرحوم اشراقی آدم منبری و ملایی هم بود و صحبت های تندی بر ضد شاه می کرد و در حین سخنرانی گاهی تعابیر تندی مثل «و الله شاه مملکت هم نمی فهمد» به کار می‌برد. چون آدم با دل و جرئتی بود.ایشان ماه مبارک رمضان در مسجد شاه (مدرسه امام) که خواص، اساتید و مسئولان کشور جمع می شدند، یک بار خطاب به یکی از دختران شاه، که با که به شکل زننده ای در آن مجلس شرکت کرده بود، گفت:

 پدرت روضه رضوان به دو گندم بفروخت  ---  ناخلف باشی اگر خود به ماتیکی نفروشی   

مرحوم اشراقی مرد بسیار مقتدری بود. در آن زمان، آقای برقعی که جوان خوش صوت و لحنی بود، منبرهای آن مرحوم را با اشعار خود شور و حال می داد.

در آن دوره مرحوم آیت الله مشکینی در حوزه قم درس رسائل می گفت که ما این درس را در محضر ایشان تلمذ کردیم. او هم خوش بیان بود و هم با تقوا و متعبد. این باعث می‌شد که طلبه‌ها ضمن علاقه به درس ایشان به معنویت ایشان هم خیلی علاقه‌مند باشند. اما وضع اقتصادی آقای مشکینی خیلی بد بود به طوری که عبایی که بر دوشش بود، مثل گونی شده بود و تمام پرزهایش از بین رفته بود و ایشان حتی تمکن نداشتند که یک عبا برای خود بخرند. حتی بعضی از دوستان می خواستند پولی جمع‌آوری کنند تا برایشان عبایی بگیرند ولی این کار را نکردند که فکر می‌کنم خود ایشان مانع شدند. اما تدریس ایشان بهانه ای بود تا علاوه بر درس، شاگردانش را تربیت روحی نمایند.

آغاز تحولات سیاسی در حوزه قم و نقش مرحوم نواب صفوی

با آمدن مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به حوزه علمیه قم ،تحولات در این حوزه شروع شد و علما و فضلای دیگر هم به قم آمدند و به تدریج که بقیه مراجع مثل آیت الله صدر، خوانساری و اصفهانی از دنیا رفتند، بالاترین مقام مرجعیت به ایشان اختصاص یافت و آن مرحوم مرجع علی الاطلاق شد. در واقع وضعیت علمی حوزه علمیه قم بهتر و منظم تر شد و سازمان روحانیت دچار تحول گردید. از طرف دیگر تحرکات سیاسی و اجتماعی هم در حوزه و از سوی طلبه ها کم و بیش آغاز شد که مهمترین فعالیت سیاسی را در آن دوره یعنی در سال ۲۶ و ۲۷ مرحوم نواب صفوی انجام می‌داد. شرایط اجتماعی کشور هم در آن سال ها نسبت به گذشته تغییر کرده بود و تحولات سیاسی در سطح جامعه روز به روز افزایش می‌یافت و احزاب و گروه‌های مختلفی اعم از مذهبی، ملی ، کمونیست و سلطنت‌طلب شکل می‌گرفت. در چنین اوضاعی مرحوم نواب صفوی از نجف اشرف به ایران بازگشت و کسری را (در سال ۱۳۲۵ ش )به قتل رساند. کسروی آدم منحرف و ضد دین و ضد شیعه بود و با حمایت رژیم، افکار انحرافی خود را ترویج می‌کرد آن هم نه به صورت علمی و نقادی عالمانه که کسی پاسخش دهد، بلکه به صورت تهمت و تخریب و عداوت که در صورت ادامه آن، برای جامعه خیلی خطرناک بود.

در این بین مبارزات ملی شدن نفت آغاز شد که فدائیان اسلام نقش خوبی در آن ایفا کردند. مرحوم آیت الله کاشانی هم که قبلا به لبنان تبعید شده بود به ایران بازگشت و به مسائل سیاسی دامن زد. تحولات اجتماعی بیشتر شد. این مسائل در حوزه قم هم تأثیر می‌گذاشت و لذا تحرکات مرحوم کاشانی و نواب صفوی و نهضت ملی موجب شد به حوزه علمیه هم به شکل عام وارد مسائل اجتماعی شود. من در آن موقع طلبه 17-18 ساله ای بودم و از همان سال‌ها با فدائیان اسلام آشنا شدم چون نواب صفوی به قم می آمد و سخنرانی می کرد و من هم در سخنرانی‌هایش شرکت می‌کردم.

 حتی اولین باری که مرحوم عبدالحسین واحدی به قم آمد و در مدرسه فیضیه سخنرانی کرد ، من در سخنرانی اش حاضر شدم و تاثیر خوبی در من گذاشت. آن روز  کلیه طلبه ها از حجره هایشان بیرون آمدند و جمع شدند و از سخنان مرحوم واحدی بهره بردند.

علاوه بر این کم و بیش با بعضی از فداییان اسلام ارتباط داشتم و به صورت هوادار در جلسات سخنرانی آنها شرکت می‌کردم ؛ ولی نه به عنوان عضو، بلکه یک سمپات به حساب می آمدم و چه بسا فکر می کردم که جزء فدائیان هستم. واقعا مرحوم نواب صفوی یک شخصیت استثنائی برای تهییج افکار عمومی علیه حکومت پهلوی بود. ایشان در نقل و تشریح مصائبی که برای مسلمانان ها پیش آمده بود محکم ایستاده بود. چون ایشان جوشش مذهبی زیادی داشت و گفتارشان هم خیلی مهیج و تاثیرگذار بود.

او با شور و حرارت زیادی سخنرانی می کرد به طوری که اگر یک ساعت هم انسان پای سخنانش بود خسته نمی شد قدرت و نفوذ کلامش همراه با مطالب و مصائبی که در آن دوره با هیجان بیان می‌کرد در مخاطب تأثیر زیادی می گذاشت سخنرانی‌هایش فوق العاده جذاب بود. من کسی را به یاد ندارم که سخنرانی هایش به اندازه سخنرانی های مرحوم نواب صفوی جاذبه داشته باشد. جاذبه اش عجیب بود. مخصوصاً در میان طلبه های جوان و جوانان غیر طلبه اثر بسیار خوبی داشت. متاسفانه در آن دوره این امکانات وجود نداشت که از فعالیت‌های ایشان فیلمبرداری شود و نمی‌دانم که آیا نوار صوتی هم از سخنان ایشان به جا مانده یا نه البته دیگران هم مثل عبدالحسین واحدی بودند و اخبار مربوط به این ها را از گوشه و کنار می شنیدیم که این ها را گرفتند و اینکه چه وقایعی برای آنها پیش آمد.

ماجرای جنازه رضاخان

یکی از مسایلی که در قم پیش آمد، آوردن جنازه رضاخان پهلوی به آن جا بود یادم هست که در آن ایام فدائیان اسلام اعلامیه صادر کردند مبنی بر اینکه کسی نباید بر جنازه رضاخان حاضر شود فدائیان اسلام در مورد جنازه پهلوی تهدید کرده بودند که ما بیکار نخواهیم نشست - من حالا این جمله تهدید را خوب یادم نیست - اعلامیه آنها باعث شد عوامل رژیم جنازه پهلوی را از ماشین بیرون نیاورند. این اعلامیه به خاطر همان کارهایی بود که پهلوی اول علیه دین و روحانیت و این جور مسایل انجام داده بود اعلامیه فدائیان اسلام متضمن این بود که روحانیت به هیچ وجه شرکت نکند که به همین شکل هم شد. روحانیت هم شرکت نکرد. در این کار، هم فدائیان نقش داشتند و هم کارهایی که رضاخان انجام داده بود طبیعتا روحانیت با او بد بودند. لذا ماشین حامل جنازه اش را آوردند و پشت ماشین را به درب صحن حضرت معصومه (س) چسباندند. ماشین که به درب صحن چسبید،درب باز شد. جنازه را تعداد خاصی برداشتند. این قدر که من یادم می‌آید بعضی از کفشدارهای آنجا از قدیم معمم بودند، بعضی را هم مثل اینکه معمم کردند تا یک صورت تشییع 15-10 نفره روحانی را در آنجا نشان دهند. اینها غالباً کفشدار هایی بودند که پیرمرد بودند و محاسنی داشتند ولی روحانیت شرکت نکردند حتی فدائیان در این باره نیز نقش داشتند که کسی در مجلس ترحیم پهلوی هم شرکت نکند.

یادم هست که مقبره رضاخان را می‌خواستند در قم بسازند که باز تبلیغات همین فدائیان اسلام و مخالفت علمای بزرگ قم باعث شد که مقبره او را به صحن حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری بردند و آنجا قرار دادند که ظاهراً جای توالت سابق پشت صحنه حضرت عبدالعظیم بود عده ای از عوام الناس برای حمایت از رژیم به اهل علم اهانت می کردند که چرا اجازه نداده‌اند قبر رضاخان در قم باشد و از آنجا که قم یک شهر مذهبی و پایگاه روحانیت بود نتوانست نقشه خود را عملی نماید.

 

راجع به آوردن جنازه رضاخان یک خاطره دیگری دارم وقتی جنازه او را وارد کردند عوامل رژیم می خواستند که آیت‌الله بروجردی بر جنازه او نماز بخواند تا سوابق ضددینی و لائیک بودن او و همراهی او با آتاتورک را از ذهن مردم پاک نمایند و او را در اذهان عمومی فردی مسلمان جا بزنند. از قراری که آن موقع شنیدم آیت الله بروجردی علما را خواست و جلسه ای را در منزل خود تشکیل داد و این مسئله را با آنها در میان گذاشت آنها هم ،همه گفتند هر تصمیمی که حضرتعالی بگیرید همه اطاعت می کنیم. لذا مقرر گردید آیت الله بروجردی نماز میت رضاخان را نخواند دیگران هم این کار را نکنند تا وحدت روحانیت حفظ شود که همین طور هم شد.

 آن روز دستگاه حکومت از قبل هم اعلام کرده بود آیت الله بروجردی بر جنازه نماز می‌خواند اما بعد دیگر نماز خواندن او را اعلام نکردند و این مسئله مقداری برای مردم پیچیده شد که فکر می‌کنم مجله توفیق این موضوع را افشا کرد. اگر از امثال آقای فلسفی «(رحمة الله علیه) سوال کرده باشید، شاید آنها این جریان ها را بهتر بگویند چون ما تقریباً آن موقع نوجوانی شاید زیر ۲۰ سال بودیم و از اوضاع کشور و مناطق مختلف اطلاعات خوبی نداشتیم لذا به این شکل مردم ایران آگاه شدند آیت الله بروجردی بر جنازه رضاخان نماز نخوانده است این مسئله را هم آنها نتوانستند جا بیندازند که رضاخان پهلوی مسلمان بوده است. علت هم این بود که رضاخان مخالف روحانیت و حجاب زنان و مجالس عزاداری سیدالشهدا علیه السلام بود و تعداد زیادی مساجد ،مراسم مذهبی و مدارس علوم دینی را تعطیل کرد. به همین علت آقایان علما نماز خواندن برجنازه رضاخان را درست نمی دانستند. اماعوامل رژیم دنبال عالم دیگری بودند که به جای آیت الله بروجردی نماز بخواند.

خاطرات حبیب الله طاهری گرگانی - تدوین غلام رضا خارکوهی

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.