مشروطیت بازی انگلیسی ها و دفاع از سیدطاهر

مشروطیت بازی انگلیسی ها و دفاع از سیدطاهر

من نبیره مرحوم حاج سیدطاهر مجتهد هستم که در جریان انقلاب مشروطه در منطقه گرگان، جانب مرحوم شیخ فضل الله نوری را گرفت. این موضوع را در اینجا توضیح می دهم. مسئله مشروطه و استبداد از موضوعات بسیار مهم تاریخ کشور ما محسوب می‌شود. در آن دوره بین ایران و روسیه تزاری ارتباط نزدیکی برقرار بود که با رفتن روس ها از ایران و کاهش سیاست‌ها و نفوذ آن ها در ایران، خیلی از کسانی که طرفدار مشروطه بودند، تصور می‌کردند با خروج کشور از یوغ روس ها، امور مردم و جامعه به مراجع دینی سپرده می‌شود. در صورتی که چنین نشد، زیرا رفتن روس ها همان و آمدن انگلیسی ها همان. و از کجا معلوم که انگلیسی ها مطابق نظر مردم و مراجع دینی عمل نمایند، زیرا پیش از آن، در جریان قیام تنباکو به رهبری میرزای شیرازی بزرگ و همچنین میرزای کوچک (میرزا محمدتقی شیرازی که مخالف قیمومیت انگلیس در عراق بود) انگلیسی ها دشمنی خود را با مردم متدین و آزادیخواه ایران نشان داده بودند و به همین دلیل عده زیادی از مردم لطمات سنگینی خوردند. و هم دیدیم که انگلیسی‌ها تاریخ کشور و تاریخ قیام مشروطه را در پرده‌ای از ابهام فرو بردند. چنان که بعد هم دیدیم که مرحوم شیخ فضل الله نوری که ابتدا خودش از طرفداران پروپاقرص مشروطیت بود وقتی متوجه شد که صحبت از حاکمیت انگلیسی ها بر ایران است بر ضد مشروطه انگلیس قیام کرد و تکرار شده است تشکیلات سیاسی انگلیسی ها توانست او را به دار بکشد و مردمی هم که برای مشروطیت داغ بودند و بی اطلاع از واقعیت‌ها، ایستادند و برای اعدام کردن شیخ شهید کف زدند. البته بخش اعظم مردم آن موقع فهمیدند و پشیمان هم شدند.

وقتی در نجف اشرف بودم پیرمردی که یکی از بزرگان آنجا - و به نظرم نوه آخوند خراسانی، فقیه بزرگ و صاحب کتاب کفایه بود- برای من صحبت کرد و گفت: مرحوم آخوند که با مشروطیت همراه بود، وقتی جریان شیخ فضل الله نوری برایش روشن شد، خواست عازم ایران گردد و قرار شد که عده زیادی از علمای نجف به همراهش به ایران بیایند و مردم را روشن نمایند که در مسئله مشروطیت اشتباه صورت گرفته است، اما انگلیسی‌ها که از این جریان‌ها مطلع شدند مانع مسافرت آخوند به ایران گردیدند.

اون پیرمرد گفت: ولی صبح روز موعود که قرار بود ایشان به همراه سایرین به طرف ایران حرکت نمایند و ما هم به صورت آماده رفته بودیم که با ایشان حرکت کنیم، در صبح همان روز آخوند فوت کرد.

ایشان- حدس شان بود یا علم داشت، من الان یقین ندارم- می‌گفت: آخوند خراسانی را با یک استکان آب جوش مسموم کرده بودند.

 از این کار ها انگلیسی ها احتمالا زیاد داشتند. این مسئله در آنجا اتفاق افتاد. در خود ایران هم کم کم مردم روشن شدند، از جمله کسانی که به حکم وظیفه شرعی، خطر مشروطیت و حاکمیت انگلیسی ها را به مردم گوشزد کردند، مرحوم حاج سید طاهر حسینی بود. آن مرحوم فردی اهل علم بود که سال‌ها در نجف اشرف درس خوانده و به درجه اجتهاد رسیده بود. او ظاهراً بزرگترین عالم منطقه از نظر مسائل سیاسی و اجتماعی بود و مردم به ایشان خیلی علاقه‌مند بودند. یکی از پسرانش به نام آقا میرزا مهدی هم در نجف تحصیل کرده بود. من شخصاً از مرحوم رئیس الذاکرین شنیدم که می گفت: مرحوم حاج سید طاهر مستبد نبود و کسی را هم که به نام حاج شیخ حسین مقصودلو، به عنوان رهبر مشروطه طلبان استرآباد، آورده بودند از نظر موقعیت روحانی، شاید خیلی خیلی عقب تر از حاج سید طاهر بود. اما آنها مرحوم سیدطاهر را یک مستبد معرفی کردند و از این قضایا سوء استفاده کردند. هدف آنها ضربه زدن به شخصیت مرحوم حاج سید طاهر بود و او هم در موقعیتی نبود که بتواند با آنها در افتد و موقعیت را از دست شیخ حسین مقصودلو بگیرد. بعدها این مسئله برای مردم روشن شد که مشروعیت، بازی انگلیسی ها بود، تحت عنوان قیام و انقلاب علیه استبداد.

اجمالا مسئله محبوبیت مرحوم حاج سید طاهر چیزی نبود که دشمن بتواند به آن ضربه بزند ولی برای عده ای تا مدتی این ابهام ایجاد شد که شاید مرحوم حاج سید طاهر با مشروطیت مخالف بوده که البته چنین چیزی نبوده است .

این خانواده (طاهری) یک خانواده صاحب نفوذ در میان مردم بودند. لذا اینکه می‌گویند ایشان (حاج سید طاهر) با استبدادی ها رفیق بود از آن اشتباهات تاریخی است. من از مرحوم حاج شیخ اسماعیل انتصاری آغوز دره ای شنیدم که یک وقتی آمدند و به او گفتند که شما بستی که داری تا کجاست؟ که اگر یک زمانی کسانی از نظر مقامات رسمی متخلف و پناهنده شدند ما دستور بدهیم که با آنها کاری نداشته باشند.

علما بست داشتند یعنی محلی برای امنیت کسانی که مظلوم واقع می‌شدند و به آنها پناه می بردند یا به شکل دیگری که مجبور بودند پناه ببرند. لذا وقتی از حاج سید طاهر سوال کردند بست شما تا کجاست؟ گفت:« بست من محدودیتی ندارد از اینجا تا مرکز و تا درون کاخ های کذایی سلاطین و آنجا ها است.»

در اینجا مسئله دیگری را مطرح می کنم و آن اینکه یکی از مومنین رستم کلا برای ما نقل می کرد: سند یک ملک را غاصبین به ناحق به اسم خود کرده بودند و حتی در آن زمان برده بودند وزیر اول شاه هم آن را برایشان امضا و تایید کرده بود. در نتیجه کسانی که مورد ظلم قرار گرفته بودند و صاحب اصلی زمین بودند، نزد مرحوم حاج سید طاهر آمدند و جریان را گفتند. وقتی شهادت و حقانیت مظلومین برای او محرز شد، سند را به نام کسانی که مورد ظلم و اجحاف قرار گرفته بودند امضاء کرد. در این میان به او گفتند که فلان شخصیت سندآنها (غاصبین) را امضا کرده است. حاج سید طاهر در پاسخ، یک تعبیر خیلی تندی را به کار برده بود و به شدت به آن شخصی که به ناحق زیر سند غاصبین را امضا کرده بود و ادعای آنها را تایید کرده بود، معترض شده بود.

لذا اگر یک کسی چنانچه با درباری های مستبد آن زمان (قاجاریه) رفاقت می داشت، به خودش جرئت نمی داد که به این شکل حرف بزند و برخلاف امضای آنها، سندی را امضا نماید. پس این تهمت را بدخواهان می‌زدند برای اینکه این خانواده (حاج سید طاهر)را زیر سوال ببرند. چنان که متاسفانه بعضی ها در مطبوعات هم این مسائل را مطرح کردند.

 

موقوفه محمد تقی خان و اجتناب من از امور مادی

بعد از مرحوم حاج سید طاهر، پسرش مرحوم آقا میرزا مهدی، بزرگ این خاندان بود. مرحوم حاج آقا میرزا مهدی طاهری بعد از فوت پدرش سند موقوفه ای را درآورد که مربوط به حضرت سیدالشهدا علیه السلام بود که نشان می‌داد، تولیت موقوفه محمد تقی خان یعنی همین گاراژ شهابی و این چیزها، به شخص ایشان واگذار شده است که بعد هم سندش در اوقاف پیدا شد. این را مرحوم آقا علی اکبر طاهری نقل می کرد. به نظرم می گفت که بعد از فوت مرحوم آقا سید طاهر، این سند وقف را درآوردند. علمای شهر در منزل مرحوم حاج آقا میرزا مهدی جمع شدند، آقا میرزا مهدی در آنجا اعلام کرد تا به حال تولیت این موقوفه با مرحوم حاج سید طاهر بوده ولی از حالا به بعد تولیت آن با اعلم علمای شهر گرگان است، هرکس را که اعلم می دانید اینجا بنویسید تا تولیت اجرای وقف نامه را برعهده بگیرد.

علمایی که در آن مجلس حضور داشتند، اکثر علمای بزرگ شهر گرگان بودند و شاید یکی دو نفری حضور نداشتند. آنها به اتفاق و بدون حتی یک مخالف، مرحوم آقا میرزا مهدی طاهری را اعلم و متولی موقوفه معرفی کردند. منظور این است که ایشان( آقا میرزا مهدی فرزند حاج سید طاهر) یک چنین موقعیتی در میان خواص و عامه مردم داشته که اکثریت علمای بزرگ شهر در آن جلسه به اعلمیت ایشان نظر مثبت می دهند که باید تولیت موقوفه را قبول کند.

البته برای این تولیت، بعدها حرف‌هایی مطرح شد که در اوقاف موجود است. من وقتی که ازنجف به گرگان آمدم، و رثه واقف سراغ بنده آمدند که مسئولیت تولیت آن موقوفه را قبول نمایم. وارث رفته بودند با مرحوم آیت الله سید سجاد علوی در مورد من صحبت کرده بودند که آن مرحوم هم گفته بود: اگر طاهری قبول کند ما اعلمیتش را امضا می‌کنیم. اما بنده زیر بار نرفتم و هرچه اصرار، و این درخواست را تعقیب کردند ولی باز هم زیر بار تولیت موقوفه نرفتم. به خاطر اینکه من یک آدم فرهنگی سی - چهل ساله درس خوانده، نیازی نمی دیدم که دست به این کارها بزنم. بنا هم نداشتم که از این موقعیت‌ها سوء استفاده مادی کنم.

 

حتی بعد از پیروزی انقلاب که زمین‌های زیادی مصادره شد، رئیس دادگاه انقلاب گرگان، آقای احمدی ، به من گفت: بعضی از صاحبان این گونه اراضی مصادره شده، حاضرند که زمین خود را به مدرسه امام صادق علیه السلام- نه شخص شما- واگذار کنند، من حاضرم این موضوع را در پرونده شان وارد نمایم و هر چی ممکن است برایشان تخفیف بگیرم. از آنجایی که بنا نداشتم سراغ این کارها بروم، قبول نکردم. شاید مکرر هم گفت ولی باز هم نپذیرفتم. چون بنایم بر این بود که یک طلبه سالمی باشم که مردم به ما به چشم یک روحانی که از موقعیت تحصیلاتی، خانوادگی، اجتماعی و روحانیتش و مسائل دیگر سوء استفاده نمی‌کند، نگاه کنند. چون این مسائل با دین و اعتقادات مردم سر و کار دارد. لذا زیر بار این‌گونه درخواست‌ها نرفتم. حتی مکرر بنده را برای مسئولیت هایی از قبیل امامت جمعه، و کارهای دیگر دعوت کردند که باز هم قبول نکردم.

مکرر مسائلی پیش می آمد و به من پیشنهاد می کردند، که من درخواستهایی از محضر حضرت امام و رهبر انقلاب و دیگران داشته باشم، ولی باز هم زیر بار نرفتم. ایامی که رئیس جمهور، آقای احمدی‌نژاد، به استان گلستان (در اسفند سال ۸۴) آمد، استاندار وقت، آقای شاعری و 

فرماندار وقت، آقای ماشاءالله عظیمی، پیش من آمدند و گفتند: یک نامه ای بنویس که ما طبق این نامه از رئیس جمهور یک کمک مالی خوبی برای مجتمع فرهنگی شما که در حال ساختن است، بگیریم. چون رئیس جمهور هر جا می رود الحمدلله سه تا مجتمع فرهنگی را در آنجا در نظر می گیرد. اما هر چه از من درخواست کردند که نامه را بنویسم، نپذیرفتم. به آنها گفتم من از امام درخواست چیزی نکردم که امام اگر چیزی می داد، چک نمی نوشت که بانک بفهمد این به امضای کیست و چه کسی این را دریافت می کند. چون حضرت امام(ره)را ما می شناسیم ،و شماها شاید به اندازه ما نشناسید.امام واقعا دلش دریا بود، وقتی هم که پولی به دوستانش می داد تا پخش نمایند، اگر می فهمیدکه آدم موثری است و در صدد انجام کارهای فرهنگی است، کمک های شایانی می کرد. لذا هرچه اصرار کردند حتی یک بار از محضر امام درخواست ملاقات خصوصی نکردم. در اینجا علیه من تبلیغات بسیار سنگینی می شد، بنده را رمی (متهم) به حسادت می کردند که مثلاً فلانی چنین و چنان است. ولی من اصلا به این حرف ها اعتنا نمی کردم.

اجمالا اینکه آقایان( استاندار و فرماندار) گفتند: این کمکی است که دولت (آقای احمدی‌نژاد) می کند، اینکه مشکلی ندارد، شما هزینه آن را بگیرید تا کار ساخت مجتمع فرهنگی سریع تر انجام شود و خدمات بهتر و بیشتر شود. اما من معتقدم که ما وظیفه داریم وجوهاتی که به دستمان می رسد را به جایش مصرف کنیم. ما وظیفه نداریم برای اینکه بتوانیم کار بیشتری انجام دهیم، دست به طرف کسانی دراز کنیم همین مقدار که به دستمان آمده مکلف هستیم آن را سر جایش مصرف نمائیم و بیش از این تکلیف شرعی نداریم. لذا حرف هایی بین ما و آقایان رد و بدل شد و آقایان هم ناراحت شدند و رفتند چون دلشان می خواست که کار پیشرفت کند.

 

عدم وابستگی خانواده طاهری به خاندان پهلوی

قدر مسلم خانواده‌های طاهری به هیچ شکل ارتباط رفاقتی با رضاخان و خاندان پهلوی نداشتند. مرحوم سید طاهر و شاید بعد از او هم پسرش آقا میرزا مهدی بود که اینها با قاجاریان ارتباط داشتند نه با خانواده پهلوی. آنها (یعنی خانواده‌های طاهری و پهلوی) درست مقابل هم بودند. تحصیلات علمی،تدین ، تقوا و محبوبیت آنها در میان مردم و دیگر جهات اجتماعی‌شان که بر اساس دیانت واقعی شان بود، چنان بود که هرگز با کشف حجاب رضاخان کمترین موافقتی نشان ندادند بلکه درست برعکس مخالف آن هم بودند.

بد نیست در اینجا سخنی را که ازمرحوم آیت الله حاج آقا سید سجاد علوی به یاد دارم برای شما نقل کنم. ایشان می‌گفت: وقتی که پهلوی عمامه ها را برداشت، ما در نجف اشرف بودیم. شخصیت‌هایی که احتمال نمی‌دادیم دست از عمامه بردارند و شغل رسمی بگیرند، رفتند و شغل رسمی گرفتند. ولی آقا میرزا هادی طاهری که غالب اعیان و مسئولین آن زمان ، نسبت به ایشان ارادت نشان می‌دادند، رفت و خانه نشست، عمامه را حفظ کرد حاضر نشد آن را کنار بگذارد و به شغل دیگری بپردازد.

الحمدلله تاریخ این خانواده (طاهری) تاریخی سراسر افتخار بود و بنده هم به عنوان یک طلبه توانستم این موقعیت را قدر شناسی و عملا قدردانی نمایم و بحمدالله مشکلی از ناحیه ما ایجاد نشد. بنده تا به امروز به هیچ وجه با اعتقادات مردم بازی نکرده‌انم. ممکن است یک جاهایی کسانی از ما توقعاتی داشتند و انجام نشد، به خاطر همین که حاضر نبودیم از کسی تقاضای نامشروعی کنیم یا تقاضایی که برخلاف ظواهر قوانین و این چیزها باشد. حتی در عزل و نصب‌ها کوشش کردم که دخالت نکنم.خیلی ها خیال می‌کنند عوض شدن اوضاع و آمدن استاندارها و فرماندار ها با نظر بنده انجام شده است که چنین چیزی نیست.

خاطرات آیت الله حبیب الله طاهری - تدوین غلام رضا خارکوهی

 

 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.