نگاهی به زندگانی شهید آیت الله سید مصطفی خمینی

سید مصطفی خمینی در ماه رجب سال 1349 هجری قمری، مصادف با آذرماه سال 1309 هجری شمسی، در یکی از محلات قدیمی قم به نام الوندیه به دنیا آمد. او نخستین فرزند امام خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی، بود. پس از اتمام دبستان و به تشویق پدر به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. ایشان بعد از خواندن کتب جامع المقدمات، سیوطی، مغنی، مختصر المعانی و مطول، یک دوره اصول و فقه را شروع کرده و با خواندن کتاب های معالم الاصول، رسائل شیخ انصاری، شرح لمعه، مکاسب شیخ انصاری و کفایه الاصول آخوند خراسانی بعد از هفت سال دوری سطح را به پایان رسانید(حسینیان، 1379، صص 11 و 14). از اساتید او در این دوران می توان از شیخ جعفر سبحانی و آیات حائری، صدوقی، سلطانی و شیخ عبد الجواد اصفهانی نام برد(همان، ص 15). سید مصطفی خمینی در 17 سالگی معمم شد و در سن بیست و یک سالگی در حوزۀفقه حضرت آیت العظمی بروجردی شرکت کرد و آن گاه خارج اصول را در خدمت پدرش، امام خمینی شروع کرد. (روحانی، بی تا، ص 5)و بعد از مدتی جامع معقول و منقول شد(حسینیان، 1379، ص 40).

در مورد مقام علمی سید مصطفی خمینی، آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی چنین می فرماید: «. . . جزء ممتازترین کسانی بود که در حوزه های علمیه قم، نجف، مشهد و. . . ، وجود داشت. بنده ایشان را به عنوان یک چهرۀبرجسته حوزۀعلمیۀقم از سال ها قبل می شناختم. »(کمیته کنگرۀشهید سید مصطفی خمینی، 1376، ص 40). در حوزه های علمیه معمولا رسیدن به اجتهاد هدف اصلی است بنابراین فقه و اصول بیش از همۀدروس مورد توجه قرار می گیرد. اما آیت الله مصطفی خمینی علاوه بر دروس اصلی به فلسفه نیز اهمیت می داد و خود از استادان فلسفه بود. مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی در این باره چنین می گوید: «. . . در علم و فلسفه و ادبیات متبحر بود و مباحث فلسفه را به خوبی تجزیه و تحلیل می کرد »(پیام انقلاب آبان ماه 1361، شماره 7، ص 48). از جمله اساتید فلسفه او می توان از آیات فکوریزی، وال محقق و علامه طباطبایی نام برد(گلشن ابرار، ج 2، 1379، ص 775).

دوران مبارزه

به دنبال فوت آیت الله العظمی بروجردی، محمد رضا شاه لایحۀانجمن های ایالتی و ولایتی را به تصویب رساند که در ضمن آن قید «قسم به قرآن در مجلس به قسم به یکی از کتاب های آسمانی » تغییر یافته بود. این عمل موجب اعتراض علما و مراجع خصوصا امام خمینی شد. امام در 13 خرداد 1342، سخنان تندی علیه شاه ایراد فرمودند که منجر به دستگیری ایشان در بامداد 15 خرداد شد. دستگیری امام، اعتراضات فراوانی را در پی داشت و جمعیت انبوهی از مردم در تظاهرات طرفداری از امام در روز 15 خرداد شرکت نموده و با شعارهای «یا مرگ یا خمینی»به حمایت از مرجع تقلید خود پرداختند. رژیم در طی یک عملیات خونین، قیام مردم را سرکوب کرده و فعالیت ها موقتا خاموش شد.

آیت الله سید مصطفی خمینی در آغاز نهضت امام، نقش و مسئولیت مضاعفی داشت؛ زیرا او علاوه بر شرکت در مبارزه، فرزند رهبر نهضت بود. ایشان بلافاصله بعد از شروع نهضت، شخصا مدیریت چاپ و تکثیر بیانیه ها و پیام های آیت الله خمینی را به عهده گرفت. حجت الاسلام درچه ای در این باره می گوید: «. . . در منزلی در جنب مدرسۀحجتیه به راهنمایی ایشان(حاج آقا مصطفی)با جمعی از دوستان طلبه به طور خصوصی و مخفیانه در تنظیم متن سخنرانی های امام کار می شد. . . حاج آقا مصطفی چون یک مدیر مدبر و یا یک فرمانده عملیاتی، گاهی شجاعانه می نشست و گاهی اطراف دوستان طلبه دور می زد و راهنمایی می کرد(خاطرات حجت الاسلام درچه ای، منقول از کمیتۀعلمی کنگره شهید مصطفی خمینی، ج 2، 1376، ص 220).

بعد از دستگیری امام، سید مصطفی، رهبری تظاهرات 15 خرداد را در دست داشت و سعی می کرد هم علما را به اعلام بیزاری از رژیم شاه تشویق کند و هم با کنترل احساسات، خونی ریخته نشود(حسینیان، 1379، ص 41). بعد از سرکوب قیام خونین پانزده خرداد ایشان سه اصل مهم را برای ادامۀمبارزه در پیش گرفت؛

- بازنگهداشتن بیت رهبر دستگیر شدۀنهضت

- تلاش برای نگه داشتن مراجع و علما در صحنۀمبارزه

- تلاش برای آزادی حضرت امام خمینی (هان، ص 43)

در مرداد ماه 1342 که ساواک امام را از زندان به منزل خصوصی منتقل کرد، سید مصطفی موفق شد که مستقیما با امام در رابطه باشد و هنگامی که امام در تاریخ فروردین ماه 1343 بعد از 10 ماه حبس و حصر به قم بازگردانده شدند ایشان نیز همراه و مشاور و مساعد امام بودند(روحانی، بی تا، ص 11).

تبعید به ترکیه

به دنبال تصویب قانون کاپیتولاسیون و سخنرانی حضرت امام علیه آن، رژیم مجددا امام را دستگیر و در 13 آبان 1343 به ترکیه تبعید کردند؛ با ترس اینکه مبادا با تحریک حاج سید مصطفی پانزده خرداد دیگری بوجود آید. در ساعت 10 صبح همان روز، ایشان را در منزل یکی از علما دستگیر و تحت الحفظ به زندان قزل قلعه بردند(همان، ص 13).

حاج سید مصطفی در زندان با اخلاق اسلامی خود برای سایر زندانیان الگویی شد و هم بندهای خود را متأثر از اخلاق خود کرد. داریوش فروهر در این باره می گوید: «. . . با اینکه در سنین جوانی بودند، بسیار شخصیت گیرایی داشتند. با همه برخوردی بسیار جذب کننده داشتند»(خاطرات داریوش فروهر به نقل از کمیته علمی کنگره شهید مصطفی خمینی ج 2، 1376، ص 369).

مأمورین ساواک در زندان به ایشان رفتن به ترکیه را پیشنهاد می کنند که حاج آقا مصطفی می پذیرد. آنگاه به قم می رود و بعد از زیارت حضرت معصمومه و مشاور با علما از رفتن به ترکیه انصراف می دهند(خاطرات آیت الله خزعلی، 1382، ص 124). ولی ساواک او را تحت فشار و تهدید قرار می دهد و چون او به تهدید ساواک توجه نمی کند، در تاریخ 13 دی ماه 1343 توسط نیروهای امنیتی دستگیر و پس از یک شب اقامت در باشگاه نخست وزیری، با یک فروند هواپیمای نظامی به ترکیه تبعید می شود(حسینیان، 1379، صص 62 و 63).

استمرار مبارزه؛ از ترکیه تا نجف

حاج سید مصطفی در ترکیه نزد پدر به بورسا رفت و عهده دار امور شخصی معظم له شد. در ترکیه پدر و پسر تحت نظارت شدید مأمورین دولتی بودند چون طبق قوانین ترکیه پوشیدن لباس روحانی ممنوع بود، به ناچار از پالتو استفاده می شد. سید مصطفی در آنجا هم از خدمت امام استفاده های شایان علمی کرد. او که در این زمان از مجتهدین مسلم حوزه قم بود با پدر در مسائل مختلف دینی بحث می کرد تا مقام علمی خود را مستحکم تر و استوارتر گرداند.

سرانجام رژیم شاه تحت فشار دولت ترکیه و مردم ایران، تصمیم به تبعید امام از ترکیه به عراق گرفت. شاید می خواست با تبعید امام به کشور مرجع خیز عراق، نقش مرجعیت ایشان را در بین سایر مراجع محو کند.

در روز 13 مهرماه 1344 امام به همراه پسرش سید مصطفی به عراق می روند و در کاظمین و سامرا و کربلا با استقبال گستردۀمردم، علما و روحانیون قرار می گیرند و سپس به نجف رفته و در آنجا اقامت می گزینند. در نجف، اهل و عیال پدر و پسر نیز از ایران به آنها می پیوندند و از این پس پدر و پسر در دو خانه مجزا ولی نزدیک به هم زندگی می کنند. خانه آقا مصطفی در طول 13 سال تبعید رهبر نهضت، مرکز مهمترین تصمیمات تاریخی بود(همان، ص 78).

آیت اللّه مصطفی خمینی در نجف در استمرار مبارزه و ارسال پیام ها و اعلامیه های امام به ایران و رساندن خبر مسائلی که در ایران اتفاق می افتاد و امام باید از آن آگاه می شدند، نقش موثرتری داشت. ایشان همچنین تلاش زیادی می کرد تا روحانیون در پایگاه های فلسطینی دوره های نظامی ببینند و اساسا تلاش داشت تا مردم مسلح شوند. خود ایشان در مسائل نظامی کار کرده بود و حتی با اسلحه های سنگین هم دوره دیده بود(روحانی، بی تا، صص 18 19).

در اسناد ساواک به کرات آمده که مصطفی خمینی برای هماهنگی بین مبارزان خارج از ایران تلاش می کند. یکی از کانون های مبارزه لبنان بود که در آنجا امام موسی صدر کار شیعیان را سامان داده بود. آیت الله مصطفی خمینی برای استفاده از امکانات شیعیان لبنان، سفری به لبنان داشت که مورد استقبال گرم و صمیمانه سید موسی صدر قرار گرفت (حسینیان، 1379، ص 96). همین فعالیت ها بود که ساواک را وا می داشت تا به شدت ایشان را تحت نظر داشته باشد. چنان که وقتی آیت الله سید مصطفی قصد تشرف به حج می کند، ساواک به نیروهای خود در عربستان دستور مراقبت وی را صادر کرده و روحانیونی را که در مکه با ایشان در تماس بودند دستگیر می کند(واحد پژوهش های تاریخی بنیاد انقلاب اسلامی و نشر ذره، 1376، صص 36 138).

شخصیت علمی و اخلاقی شهید حاج مصطفی

سید مصطفی در کنار مبارزات خود، در سال 1346 تدریس خارج اصول را در نجف آغاز کرد. او با تسلطی که با علوم عقلی و نقلی داشت، در حوزه نجف تأثیرگذار بود. او که در کار تدریس به تحقیق و تألیف نیز پرداخت، آثار زیادی از خود به یادگار گذاشت که مهم ترین آنها عبارتند از:

تفسیر قرآن، کتاب الطهاره، تحریز العروة الوثقی، کتاب الصوم، کتاب الخیارات، کتاب البیع(مجله یاد، ش 12، شهیدی دیگر از روحانیت، ص 249).

ایشان گرچه در حوزه نج به عنوان یک مجتهد مسلم شناخته شده بود، ولی با این موفقیت علمی، هرگز استادان خود را فراموش نکرد و همیشه در مقابل آنان روحیۀشاگردی خود را حفظ کرد. هنگامی که استادش از اتاق خارج می شد، سید مصطفی کفش های استاد را سریعا جفت می کرد و مکرر دست استادان خویش را می بوسید(خاطرات آیت الله موسوی بجنوردی، منقول از کمیته علمی کنگره شهید سید مصطفی خمینی، 1376، ج 2، ص 173).

از دیگر خصوصیات حاج سید مصطفی می توان به شب زنده داری، عشق به اهل بیت و دائم الذکر بودن ایشان اشاره کرد. همسرش می گوید: «همیشه شب ها بیدار و تا صبح به دعا و نیایش مشغول بود» (خاطرات خانم معصومه حائری، همان، ج 2، ص 401). در مورد علاقه ایشان به امام حسین (ع)، حجت الاسلام سجادی می گوید: «سالی چند بار مسافت 100 کیلومتری نجف تا کربلا را با پای پیاده می پیمود تا نهایت عشق خود را به آموزگار شهادت اعلام کند»(از خاطرات حجت الاسلام سجادی، همان، ج 1، ص 363).

مرگ مشکوک یا شهادت؟!

حاج آقا مصطفی در یکم آبان 1356، هنگامی که روی کتاب دعا خم شده بود، درگذشت.

پزشکان معتقد بودند که آثاری از سکته مغزی یا قلبی در وی مشاهده نمی شود و علائم بدنی ایشان از مسمومیت خبر می دهد و برای روشن شدن واقعیت، کالبد شکافی لازم است. امام خمینی با این استدلال که این عمل باعث خواهد شد تا رژیم عراق عده ای از دوستا را به بهانه رفت و آمد به بیت دستگیر کند با کالبد شکافی مخالفت کردند(از خاطرات خانم حائری، کمیته علمی کنگره شهید مصطفی خمینی، ج 2، ص 405)و اجازۀدفن دادند. نماز میت را آیت الله خویی به جای آوردند و سپس جنازه ایشان در آرامگاه علامۀحلّی در جوار مزار حضرت امام علی(ع)به خاک سپرده شد(حسینیان، 1376، ص 110).

بازتاب شهادت

مرگ مشکوک آیت الله مصطفی خمینی در مهاجرت به حق، «شهادت »لقب گرفت. مرگی موج آفرین در تاریخ انقلاب اسلامی ایران که از آن باید به عنوان کانون زلزله های سیاسی تاریخ انقلاب یاد کرد. موج این مرگ در سال 56 همۀمحاسبه ها و معادله ها را در ایران به هم ریخت و حضرت امام(قدس سره)از آن به عنوان یکی از الطاف خفیۀ الهی یاد کرد(راز طوفان، 1376، صص 15 16).

مرگ ایشان مصادف با نیرنگ فضای باز سیاسی در ایران بود. مراسم اربعین سیدئدر قم، طوفان عواطف مردم را آشکار ساخت. واکنش رژیم شاه در برابر شکوه این مراسم، خطای فاحشی بود که در انتشار مقاله ای اهانت آمیز به حضرت امام در روزنامه اطلاعات متجلی شد. این دهن کجی به عواطف مردم، موجی از آتش قهر و خشم مردم را در قم به دنبال آورد و حادثۀ19 دی سال 56 را در قم زمینه ساز شد. از این پس ایران شاهد انفجاری فزاینده از عواطف شد که هرگز در تاریخ نهضت ها سابقه نداشت. انفجار تبریز در اربعین قم، انفجار یزد در اربعین تبریز، انفجار جهرم و کشتار در قم در اربعین یزد. . . .

رفته رفته بحران فراگیر شد. آن روز که خیابان های اصلی تهران شاهد راهپیمایی های میلیونی شد، همه دریافتند که موج انقلاب مهارشدنی نیست(همان، صص 17 18)و در حقیقت مرگ غیر منتظره فرزند برومند رهبر انقلاب هرچند مردم ایران را عزادار ساخت ولی این اثر محسوس و مثبت را هم داشت که پس از سال ها خفتان و حالت رکود نهضت و سرکوبی ملت توسط رژیم، بار دیگر مردم فرصت و جرأت یافتند که نهضت را با همان شور و هیجان روزهای اول از سر بگیرند(دوانی، 1377، ج 6، ص 519)و همانطور که حوادث آینده نشان داد سرانجام انقلاب به پیروزی رسید.

منابع

1 حسینیان، روح الله ، ستاره صبح انقلاب(شهید سید مصطفی خمینی)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379

2 روحانی، سید حمید، شهید هجرت و جهاد، تهران، روابط عمومی بسیج مسجد الرسول، بی تا.

3 کمیته علمی کنگره شهید آیت الله سید مصطفی خمینی، یادها و یادمان ها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی، جلد اول، مؤسسه چاپ و نشر عروج، مهر و آبان ماه 1376.

4 واحد پژوهش های تاریخی بنیاد انقلاب اسلامی و نشر ذره، راز توفان(یادنامه آیت الله حاج سید مصطفی خمینی)، بی جا، 1376.

5 پیام انقلاب، آبان ماه 1361، شماره 7.

6 جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، گلشن ابرار، قم، نشر معروف، ج دوم، 1376.

7 مجله یاد، شماره 12، شهیدی دیگر از روحانیت، ص 249.

8 خاطرات آیت الله ابو القاسم خزعلی، تدوین دکتر حمید کرمی پور، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382.

9 دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، ج 6، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377.

 برگرفته از کتاب بارقه های بیداری؛ مجموعه مقالات پیرامون انقلاب اسلامی

منبع : کتاب ماه علوم اجتماعی، دوره جدید، بهمن 1387 - شماره 11

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.