سیرۀ تربیتی سید علی آقا قاضی طباطبایی

آغازین سخن

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تا بگویم وصف آن رشک ملک[1]

تاریخ درخشان و پرافتخار حوزه های علمیه شیعه، همواره شاهد ظهور عالمان کبیر و عارفان بصیری بوده که با همتی بلند و عزمی راسخ، مراتب علم و معرفت را یکی پس از دیگری طی نموده و به درجات متعال نائل گردیده اند. این هادیان الهی بسان ستارگان فروزان با پرتوافشانی خود در راستای رشد و بالندگی جامعۀ اسلامی و احیای ارزش های راستین تلاش های وافری را مبذول داشته اند و با تفکر پاک و اندیشۀ ناب، سرگشتگان وادی حیرت را از ظلمت و تاریکی نجات داده اند؛ چنان که نبی مکرم(ص) می فرماید: «إنما مَثَلُ العلماءِ فی الأرضِ مثلُ النُّجومِ فی السَّماءِ لِتَهتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبحرِ؛[2] همانا دانشمندان بر روی زمین همچون ستارگان در آسمان هستند که مردم در تاریکی های خشکی و دریا به کمک آنها هدایت می شوند.»

یکی از ستارگان پرفروغ در منظومۀ معرفت و عرفان، سیدالعارفین و حجت الذاکرین حضرت آیت الله العظمی سیدعلی آقا قاضی طباطبایی(ره) است. وی با تلاش و مجاهدت فراوان توانست در تمام معارف اسلامی صاحب نظر شود و در وادی عرفان و خداشناسی قلۀ معرفت را فتح نماید. آنچه از سیرۀ این شیر بیشۀ تقوا و اسوۀ معرفت برمی آید، این است که پس از پیمودن مسیر عبودیت و اخلاق، با شجاعت و صلابت، مشعل منیری را به دست گرفت تا در مسیر سالکان کوی عشق پرتوافشانی کند و این روشنگری در افکار بلند و سیرۀ تربیتی اش نمودی برجسته دارد.

محضر نورانی این رادمرد الهی، بارقه ای از محفل انس و بارگاه قدسی بود و دل خویش را وقف ساحت مقدس معبود خویش نمود. او عاشق پاکباخته ای بود که توانست خود را بر ساحل قرآن و عترت برساند و از این دو دریای بیکران بابرکت، جرعه های جانبخشی را برای شیفتگان مکتب اهل بیت(ع) به ارمغان آورد. این عارف وارسته، نهر خروشانی از عرفان و معرفت بود که به حق می توان او را از ذخایر الهی و مفاخر تشیع برشمرد؛ زیرا نور خدا در نهانخانۀ دلش نفوذ کرد و با تهذیب نفس، به مقام حقیقت رسید.

ایشان عمری را در راه اعتلای کلمۀ حق گذراند و با اخلاصی کم نظیر، در راه اسلام و قرآن گام برداشت و بازدهی بسیار عالی را در قلمرو عرفان و معرفت از خویش باقی گذاشت و با افکار بلند و عارفانه اش تأثیری عمیق در بین مشتاقان معرفت و طالبان اخلاق گذاشت و تربیت یافتگانی زبده را به جامعۀ اسلامی تقدیم نمود.

نگارنده در این نوشتار درصدد است که به تبیین اندیشه های نورانی این عارف فرزانه و فقیه دردانه در گسترۀ تعلیم و تربیت بپردازد. امید است که مورد توجه پویندگان راه معرفت قرار گیرد.

تکریم شاگردان

یکی از روش های صحیح و کارآمد در تربیت انسان، روش احترام و تکریم شخصیت است. این شیوه در حقیقت پشتوانۀ سلامت روان بشر و از مهمترین عوامل رشد شخصیت اوست. خداوند متعال در قرآن کریم، بنی آ دم را تکریم نموده است و هیچ موجودی را برتر از او نیافریده است: «وَلَقَدْ کرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبرِّ وَالْبحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا؛[3] ما فرزندان آدمی را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا بر مرکب های راهور سوار کردیم و از انواع غذاهای پاکیزه به آنان روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات برتری بخشیدیم.»

از آیۀ مزبور چنین استفاده می شود که خداوند بر نوع بشر منت نهاده و به او دو چیز بخشیده است: یکی کرامت و دیگری برتری بر سایر مخلوقات. منظور از تکریم انسان، اعطای خصوصیاتی به او که در سایر موجودات و پدیده ها نیست و منظور از برتری، اعطای خصوصیاتی است به انسان که دیگر موجودات در آن شرکت هستند، ولی انسان در حد اعلا از آن برخوردار است.

حضرت آیت الله میرزاعلی آقا قاضی معتقد بود نظر به اینکه انسان از این دو مزیت عالی و فطری برخوردار است، احترام و تکریم شاگرد یک وظیفۀ اساسی برای استاد است که در حوزۀ تعلیم و تربیت، هیچ عاملی نباید مانع از تحقق آن شود؛ بنابراین در سیرۀ تربیتی خود، توجه خاصی به این موضوع داشت. آن عارف وارسته، به همۀ شاگردان اش به دیدۀ کرامت و بزرگواری می نگریست و تلاش می کرد بزرگی و عزت نفس را در آنان تقویت کند. ایشان شاگردان اش را بچه های خود می دانست و آن قدر با آنان مهربان و بی تکلف بود که وقتی فهمید شاگردش آیت الله کشمیری خرمای دری دوست دارد، به در منزل اش می رفت و برایش از آن نوع خرما می برد.[4]

وقتی با شاگردان اش راه می رفت، پشت سر آنان حرکت می کرد و هر چه می گفتند آقا! شما جلو باشید، می گفت: نه من عقب می آیم، شما جلو بروید.[5]

اگر بچه های کم سن و سال در جلسۀ تدریس وی حاضر می شدند، از جا بلند می شد و آنان را احترام می کرد و هر چه شاگردان می گفتند: اینها بچه هستند، می فرمود: بگذارید آنان هم یاد بگیرند.[6]

تهذیب نفس

این عارف روشن ضمیر برای کسب معرفت نفس دستور داده است که انسان سالک باید در هر شبانه روز حداقل نیم ساعت را معین کند و به نفس خود توجه نماید. در اثر این توجه، رفته رفته معرفت نفس برای وی حاصل شده و به مقصود خواهد رسید.[7] ایشان به استناد این کلام گهربار حضرت علی(ع) که فرمودند: «قَصَمَ ظهْری صنْفانِ: عالِمٌ مُتَهَتِّک وَ جاهِلٌ مُتَنَسِّک؛[8] دو گروه کمر مرا شکستند: دانشمند بی شرم و حیا و نادان مقدس مآب.» ایشان معتقد بود که انسان غیرمهذب هر چه بیشتر علم بیاموزد، ضررش برای خود و جامعه بیشتر خواهد بود.

آن بزرگوار با تأسی از سیرۀ پیشوایان معصوم(ع) قلب اش را از اغیاری نظیر حب ریاست، مال، نفس، شهرت و دنیا خالی کرد؛ به طوری که همه چیز را با چشم الهی می دید؛ زیرا دل هایی که با تزکیه، تصفیه و عبادت مطهر گردیده اند و ذهن هایی که از اشتغالات دنیوی اعراض نموده اند و به عالم بالا توجه دارند، فرودگاه حکمت های عرشی و فیوضات ربانی هستند.

مرحوم علامۀ طباطبایی(ره) می فرماید: در سال 1304 ه ش که برای تحصیل به نجف مشرف شدم، از اوضاع این شهر شریف بی اطلاع بودم. نمی دانستم کجا بروم و چه بکنم؟ در بین راه همواره در فکر بودم که چه درسی بخوانم، پیش چه استادی بمانم و چه راه و روشی را انتخاب کنم که مورد رضایت خداوند متعال باشد؟ وقتی به نجف اشرف رسیدم، به بارگاه حضرت علی(ع) روی کردم و گفتم: یا امیرالمؤمنین(ع)! من برای ادامۀ تحصیل به محضر شما شرفیاب شده ام، ولی نمی دانم چه روشی را در پیش گیرم و چه برنامه ای را انتخاب کنم؟ از شما می خواهم که مرا به آنچه که مصلحت است راهنمایی کنید. منزلی اجاره کردم و در آن ساکن شدم. در همان روزهای اول، قبل از اینکه در درس شرکت کنم، در منزل نشسته بودم و در مورد آیندۀ خود فکر می کردم. ناگهان در خانه زده شد. در را باز کردم و دیدم که یکی از علمای بزرگ سلام کرد و داخل منزل شد. آن عالم، چهره ای جذاب و نورانی داشت.

کم کم گفت وگو را شروع کرد و با من انس گرفت. در ضمن سخنان خود به نکتۀ مهمی اشاره کرد و گفت: «کسی که برای تحصیل علم به نجف می آ ید، شایسته است که علاوه بر تحصیل دانش، به فکر تهذیب نفس خویش باشد.» این جمله را گفت و از منزل خارج شد. سخنان او مرا شیفته کرد و تا زمانی که در نجف بودم، از محضر آن عالم پرهیزگار بهره می بردم.»[9]

مرحوم علامه طباطبایی هر موقع از تهذیب نفس و کمالات معنوی سخن به میان می آمد، می گفت: «ما هر چه داریم از مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی داریم.»

جذب شاگردان

یکی از مهم ترین ویژگی های یک معلم و استاد توانمند در فرایند تعلیم و تربیت، جذب شاگردان است. آیت الله سید محمدحسین همدانی صاحب تفسیر ارزنده «انوار درخشان» می فرماید: «در سال 1348 ه ق که من در مدرسۀ قوام نجف اشرف درس می خواندم، مرحوم میرزا علی آقا قاضی به آنجا تشریف آوردند و از تولیت مدرسه یک حجره برای تهجد و عبادت درخواست کردند. در آنجا بود که من شیفتۀ این عالم جلیل القدر شدم. چند ماهی از آمدن آن بزرگوار به مدرسه می گذشت که من خدمت ایشان رفتم و تقاضا کردم که کتاب جامع السعادات مرحوم ملامهدی نراقی را برای من بخواند و ایشان با کمال بزرگواری پذیرفت. سپس قرار شد من در کنار درس های دیگر، در ساعات فراغت، خدمت شان برسم تا این کتاب را تدریس کنند. اما چه درسی! واقعاً درس عرفانی بود! بعد از چندی، تمام اذکار من میرزا علی آقای قاضی(ره) شده بود. به هیچ درسی توجه نمی کردم و تنها درس ایشان مورد توجه من بود. وقتی تدریس را شروع می کرد، تمام دروس دیگر از خاطرم می رفت و تنها محو آن بزرگوار می شدم. تمام روز به چیزی جز سخنان گهربار این عارف فکر نمی کردم. رفته رفته در اثر بیداری های شبانه در من تغییراتی به وجود آمد.»[10]

دعوت به استقامت و پایداری

مرحوم آیت الله قاضی(ره) انسان صبوری بود. او برای اینکه ابواب آسمان به روی اش گشوده شود، چهل سال صبر و استقامت کرد. در سیرۀ تربیتی اش خاطرنشان می کند که انسان بدون استقامت به جایی نمی رسد؛ لذا به شاگردان خود می گفت اگر طالب حقیقت هستید، به جست وجو ادامه دهید. اگر الان به هدف نرسیدید، بالاخره زمانی خواهید رسید. وی می فرمود: «انسان هیچ وقت نباید در زندگی مأیوس شود و به خاطر دیرکرد نتیجه، نباید دست از سیر و سلوک بردارد، زیرا ممکن است کسی با ناخن زمین را بخراشاند و سپس ناگهان به اندازۀ گردن شتر آب زلال و روان جاری شود. هر کس در راه تلاش و کوشش، خداوند را درنظر بگیرد، خداوند برای رسیدن به اهداف و مقاصد برایش کافی است.»[11]

آن عارف روشن ضمیر که خود نماد استقامت در سیر و سلوک بود، شاگردان خود را نیز به استقامت و پایداری در امور توصیه می کرد. آیت الله مرندی(ره) یکی از شاگردان نامدار ایشان نقل می کند که: سیدعلی آقا قاضی در همت و تلاش مورچه را مثل می زد که با چه زحمت و کوششی برای خود توشه جمع می کند و هنگام انتقال دانه به لانه، بارها از بلندی پرت می شود، ولی ناامید نمی شود و دوباره به تلاش خود ادامه می دهد و سرانجام خود را به مقصد می رساند.[12] ایشان ادامه می دهد که آقای قاضی، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می دانست. این یک مقام بسیار عالی است که انسان از مرز خارج نشود و در برابر احکام شرع مقدس اسلام تعبد کامل داشته باشد.[13]

همچنین مرحوم آیت الله شیخ عباس قوچانی(ره) وصی آن عارف بی بدیل می گوید: «از لحاظ توکل بر خدا، احدی را مانند آقای قاضی ندیدم. او همچون کوه استوار بود، به طوری که ابداً مسائل مختلف اجتماعی و زندگی خم بر ابروی ایشان نمی آورد! آری او کوه بود! وی در راه سیر و سلوک آن قدر استقامت و صبر کرد تا لطف و عنایت حضرت حق از هر جهت برایش جاری شد؛ به گونه ای که خود می گوید: هر چه را می خواستم تماماً به دست آوردم.»[14]

تأکید بر فریضۀ نماز

آن عالم فرزانه به استناد آیۀ شریفۀ «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تنْهی عنِ الْفحْشا وَالْمُنْکرِ وَلَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ»[15] به خواندن نمازهای پنج گانه در اول وقت بسیار مقید بود.

حضرت آیت الله بهجت(ره) از قول ایشان نقل می کند که فرمود: «هر کس نمازهای واجب یومیه را اول وقت بخواند، به همۀ مقامات معنوی خواهد رسید.»[16]

وی در منزل خود تدریس می کرد و نماز جماعت را نیز به همراه شاگردان در خانه اقامه می کرد و بسیار با طمأنینه می خواند. آن عارف وارسته، خطاب به یکی از شاگردان اش این گونه نوشته است: «شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهای یومیه را در وقت فضیلت در مسجد بخوانید؛ زیرا مسجد برای مؤمن همانند آب است برای ماهی.»[17]

مرحوم علامه طباطبایی می گوید: «هنگامی که در نجف اشرف به درس و بحث مشغول بودم، یکی از روهای مرحوم قاضی به من برخورد کرد و بدون مقدمه گفت: اگر طالب دنیایی، نماز شب بخوان و اگر طالب آخرت هستی، باز هم نماز شب بخوان.»[18] آری! از دیدگاه میرزا سیدعلی آقا قاضی(ره) فریضۀ نماز و نوافل انسان را به قلۀ تقوا صعود می دهد و هر چه نماز کامل تر اقامه گردد، سالک به مراتب والاتری از تقوا دست می یابد.

انس با قرآن

استناد به آموزه های وحیانی در مکتب تربیتی، سیدعلی آقا قاضی(ره) جایگاه ویژه ای دارد. او خود مفسر آیات الهی بود و بهرۀ فراوانی از این کتاب آسمانی می برد. این عارف فاضل، مصداق روشن و کامل «عبادالرحمان» بود که خداوند متعال در وصف آنان می فرماید: «وَالَّذِینَ إِذَا ذُکرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یخِرُّوا عَلَیهَا صُمًّا وَعُمْیانًا؛[19] و آنان کسانی هستند که هرگاه آیات پروردگارشان یادآوری شود، کورکورانه در آن آیات ننگرند، بلکه با دل آگاه و چشم بینا آنها را مشاهده می کنند تا به مقام معرفت شان افزوده شود.»

سیرۀ درخشان این عارف گرانمایه در عمل آکنده از آموزه های قرآنی بود و در طول زندگی اش هرگز از قرآن جدا نشد و همدم قرآن بود. در توصیه به شاگردان اش می گفت: «علیکم بقراءة القرآن فی اللیل بالصوت الحسن الحزین فهو شراب المؤمنین؛[20] بر شما باد به قرائت قرآن در شب با صدای زیبا و غم انگیز، زیرا آن شراب مؤمنان است.»

شاگردان ایشان نیز تربیت شدۀ مکتب قرآن بودند، به طوری که علامه طباطبایی(ره) بزرگ ترین اثر تفسیری «المیزان فی تفسیر القرآن» را نوشت و با این کار ارزنده اش، علم تفسیر را در حوزه های علمیه رونقی دوباره داد.

آیت الله حسن زاده آملی (دامت توفیقاته) از استاد خود علامه طباطبایی(ره) این گونه نقل می کند که مرحوم طباطبایی(ره) فرمود: استاد ما، عارف عظیم و سالک مستقیم مرحوم آیت الله حاج علی آقای قاضی(ره) اولین دستوری که به هر شاگرد خود می داد، ذکر یونسیه «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» بود که به حالت سجده خوانده شود.[21] آن سالک راه قرآن، برای رفع اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن آیه «اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ»[22] را سفارش می کرد و برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین (سورۀ ناس و فلق) را توصیه می کرد.

فرزند ایشان آقای سید محمدحسن قاضی، دربارۀ روش یادگیری قرآن خواندن مادرش این گونه نقل می کند: «مادرم به آقای قاضی می گفت که من سال های سال است که در منزل شما هستم و قرآن خواندن را به من یاد نداده ای. آقا فرمود: تو قرآن را باز کن؛ مقابل هر سطر یک صلوات بفرست و بعد بخوان. وی به همین سبک صلوات می فرستاد و قرآن می خواند. بعدها که ما بزرگ شدیم و خواندن و نوشتن را آموختیم، من نزد مادرم می آمدم و به او می گفتم: این آیه ای که می خوانم کجای قرآن است؟ وی پیدا می کرد و نشان می داد؛ یعنی خواندن و نوشتن بلد نبود، ولی اشاره می کرد که فلان صفحۀ قرآن است و سطر آن را هم تعیین می کرد.[23]

پرورش جسم در کنار تربیت روان

مرحوم قاضی(ره) در سیرۀ تربیتی خود بر این نکته تأکید داشت که تربیت و تعالی انسان از رهگذر تربیت بدن امکان پذیر است. نظر ایشان نه دنیاگرایی بود و نه ترک دنیا، بلکه در عین خلوت داشتن با خویشتن، بهره مندی از نعمت های دنیا را مورد توجه قرار می داد. در این زمینه فرزند ایشان سید محمدحسن قاضی می گوید: «روش آقای قاضی برخلاف روش استادش مرحوم ملاحسین قلی همدانی(ره) بود. وی انسانی بسیار بزرگ و وارسته بود و روش اش ترک دنیا و دل کندن از آن بود، ولی آقای قاضی می فرمود تنعمات مادی، همسر، فرزندان و دنیای تان را داشته باشید و در همین زندگی طبیعی و عادی به سمت خدا حرکت کنید؛ از این رو، ظاهر ایشان بسیار مرتب و تمیز بود. موها و دست هایشان را حنا می زد و به تمیز بودن کفش خیلی اهمیت می داد و عطر و بوی خوش استعمال می کرد و می فرمود: این بدن مرکب ماست و باید به آن رسیدگی شود.[24] از دیدگاه این غواص اقیانوس معرفت، نباید در زندگی تن را رها کرد، بلکه جسم مَرکبی است برای روح که سالک می تواند با آن مدارج معنوی را طی کند.[25]

توجه به ظرفیت شاگردان

این معلم الهی با استناد به کلام گهربار حضرت محمد(ص) که فرمودند: «نَحْنُ مَعَاشِرَ الانْبِیآءِ أُمرْنَا أَن نکلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِم؛[26] ما پیامبران مأمور هستیم که با مردم به اندازۀ توانایی هایشان سخن بگوییم» براساس توانمندی با شاگردان خود سخن می گفت. ایشان توان دریافتی و ذوق مخاطب اش را درنظر می گرفت و خاطر شنونده را با تلخی و ابهام و تکلف نمی آزرد. آثار اخلاقی به جا مانده از این عالم ربانی از آفت تکلف پیراسته است و روانی آن آثار به گونه ای است که پیام خود را به روشنی عرضه می کند.

مرحوم علامه طباطبایی(ره) در خصوص توجه به اندازۀ درک و گنجایش وجودی هر فرد می فرماید: «مرحوم قاضی(ره) به آن دسته از شاگردان خود که از لحاظ گنجایش مبحث اعتماد داشت، در مقولۀ توحید صحبت می کرد و با هرکدام به مقتضای استعداد و حالات و رفتارشان سخن می گفت. بعضی زودتر رشد می کردند و بعضی دیگر این طور نبودند و رشدشان به تأخیر می افتاد و بعضی از شاگردان اش پس از 10 تا 12 سال رفت و آمد از مبحث توحید چیزی سر درنمی آوردند.»[27]

ایشان کلاس های مختلف در سطوح گوناگون داشت و استعداد و مراتب شاگردان را مراعات می کرد. این مربی انسان ساز، در برابر هر شنونده یا شاگردی که قرآن داشت، توان فکری و ظرفیت دریافتی او را درنظر می گرفت و در فرایند تعلیم و تربیت واقع بینانه و دقیق عمل می کرد. مباحث را می سنجید و درخور گنجایش روحی و فکری مخاطب مطرح می ساخت. به هر گروه و مخاطبی که پند و اندرز می داد، می کوشید که از توان و کشش آنان بالاتر نباشد و افکار بلند معنوی را بر هر اندیشه ای تحمیل نمی کرد.

پرهیز از سخت گیری در تربیت

حضرت آیت الله قاضی(ره) در فرایند تعلیم و تربیت از سخت گیری به شدت اجتناب می کرد، زیرا معتقد بود که اکراه و اجبار در هر کاری نتیجۀ معکوس می دهد. وقتی از فرزند ایشان آقا سید محمدحسن قاضی در مورد به سن تکلیف رسیدن فرزندان آقای قاضی سئوال کردند، جواب داد که پدرمان هیچ گونه سخت گیری در مورد تربیت فرزندان به کار نمی برد. مثلاً مادرمان خیلی مقید بود که ما را برای اذان بیدار کند، ولی ایشان از روی مهربانی و دلسوزی می گفت که به بچه ها سخت نگیرید، حالا خیلی وقت دارند. او با بچه ها خیلی مهربان بود و همه را با احترام و محبت صدا می کرد. آن عارف متهجد، دوست داشت که هر کاری در وقت و زمان خودش انجام گیرد، نه زودتر از آن.

هرگاه برخی از فرزندان اش که هنوز در سنین نوجوانی بودند و به تقلید از ایشان برای نماز شب بیدار می شدند، آنان را نهی می کرد و می گفت بروید بخوابید. وی با فکر باز با مسائل نوجوانان و جوانان برخورد می کرد و متعصب و محدوداندیش نبود. در امر تحصیل بچه های خود از شیوۀ اجبار استفاده نمی کرد، بلکه آنان را آزاد می گذاشت. از این رو، برخی از فرزندان وی طلبه شدند و بعضی به دنبال کارهای دیگر رفتند.[28]

استفاده از روش یادآوری

در حوزۀ تعلیم و تربیت، استفاده از روش «یادآوری» سبب می شود که دانسته ها در وجود متربی نهادینه گردند؛ زیرا خداوند خطاب به پیامبرش(ص) می فرماید: «وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ؛[29] یادآوری کن زیرا یادآوری برای مؤمنان سودمند است.»

آیت الله سید محمدحسین حسینی تهرانی در کتاب «روح مجرد» می فرماید: «آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی، شهوی و غضبی که غالباً از شهوت و زیاده روی در لذت ها برمی خیزد، روایت خاصی را به شاگردان خویش دستور می داد تا بنویسند و به آن عمل کنند و اضافه می کرد که آن را در جیب خود بگذارند و هفته ای یکی دو بار مطالعه کنند. آن بزرگوار در پاسخ سئوال یکی از شاگردان اش توصیه می کند که کتاب های عرفانی و اخلاقی را بیشتر مطالعه کند. سپس اضافه می کند که برای نهادینه شدن مطالب در ذهن باید آنها را تکرار و یادآوری کرد.»[30]

ایجاد انگیزه

اولین فروغ امامت حضرت علی(ع) در مورد تأثیر کلام فرزانگان بر شیفتگان می فرماید: «إِنَّ کلاَمَ الْحُکمَاءِ إِذَا کانَ صَوَاباً کانَ دَوَاءً، وَإِذَا کانَ خَطَأً کانَ دَاءً؛[31] سخن عالمان هنگامی که درست باشد، مانند داروست و اگر اشتباه باشد درد است.» همچنین آن امام همام(ع) در کتاب شریف نهج البلاغه خاطرنشان می کند که: «رُبَّ قَوْل أَنْفَذُ مِنْ صَوْل؛[32] چه بسا گفتاری که از شمشیر برّان نافذتر است.»

مرحوم میرزا علی آقا قاضی با الهام از رهنمودهای سازندۀ پیشوایان معصوم(ع) در وجود شاگردان و رهروان خویش انگیزه و رغبت ایجاد می کرد. هر کس یک ساعت پای درس ایشان می نشست، یک دنیا معرفت و آگاهی پیدا می کرد؛ وقتی صحبت می کرد، همه گریه می کردند.[33]

آیت الله سید هاشم رضوی کشمیری از شاگردان استاد قاضی می گوید: «وقتی به محضر آقای قاضی می رفتیم، چنان انبساط روحی، شادی و ابتهاجی به ما دست می داد که تمام مشکلات، سختی ها و ناملایمات زندگی روزمره را از جان و تن ما می زدود.»[34]

تواضع

تواضع راستین از آن کسانی است که خدا را به وحدانیت شناخته و هستی خویش را در آن گم کرده اند و برای خویش هستی و وجودی نمی بینند:[35] «عَظُمَ الْخالِقُ فی اَنفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فی اَعینِهِمْ؛[36] آفریدگار در اندیشۀ آنان بزرگ است، پس هر چه جز اوست، در مقابل دیدگان شان ناچیز است.» این همان چیزی است که حضرت علی(ع) در وصف عارفان مکتبش می فرماید: «از کارهای اندک خویش خرسند نیستند و کارهای بسیار را زیاد نمی بینند. خویش را متهم می کنند و از کارهای خود ترسان هستند.»[37]

آیت الله قاضی (ره) غبار کوی پیشوایان معصوم(ع) بود. درک عظمت حق، آنچنان وی را خاضع و خاشع کرده بود که تمام تجملات و خودنمایی ها را از ایشان سلب کرده بود. او به گونه ای فروتن شده بود که دیگر «خودی» نمی دید که بخواهد به مطرح کردن آن بپردازد، اگرچه جهانی بس بی انتها در درون داشت، وقتی می خواست خویشتن را توصیف کند، می فرمود: من لنگۀ کفش انسان های کامل هم نمی شوم.» در مجلس روضۀ حضرت اباعبدالله(ص) خودش کفش های میهمانان امام حسین (ع) را جفت و تمیز می کرد؛ به طوری که بعضی افراد به او خرده می گرفتند که انسان بزرگ نباید چنین کاری بکند.[38]

دختر این عالم ربانی، بانو سیده فاطمه قاضی، دربارۀ تواضع ایشان می گوید: «مرحوم پدرم خودشان را خیلی کم می گرفتند. همیشه می گفتند که من چیزی بلد نیستم. حتی وقتی بچه ها یا نوه ها به ایشان می گفتند آیت الله! می گفت نه، نه، من آیت الله نیستم. خیلی خودشان را پایین می دانستند. هیچ گاه درصدر مجلس نمی نشستند و هر گاه شاگردان و مهمانان در منزل به سراغشان می آمدند برای احترام به آنان می ایستادند.»[39]

حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی (دامت توفیقاته ) در مورد تواضع این عارف فرزانه می فرماید: «حضرت استاد در کمتر مسئله ای از مسائل دینی و حکمت های قرآنی بود که تحلیل شایسته ای نداشته باشد، ولی اگر احیاناً مسائلی رخ می داد که ایشان جوانب آن را کاملاً بررسی نکرده بود، با شهامت کامل می گفت که نمی دانم.»[40]

ختام سخن

مرحوم آیت الله میرزا علی آقای قاضی «ره» در طول عمر بابرکت خویش توانست مراحل عالی عرفان را طی کند و به مقامات متعالی دست یابد. او متواضعانه با کوله باری از دانش و معرفت در میان خاکیان زیست و رنج های فراوانی را متحمل گردید. برخی از جاهلان و غرض ورزان با غیظ غلیظ و کینه های کهنه موجبات آزردگی وی را فراهم ساختند، اما این مضایق و مصائب، اندیشه های عرفانی آن بزرگوار را در حصر و حبس قرار نداد و نتوانست مانع پرتوافشانی این خورشید درخشان در منظومۀ عرفان شود.

ستارۀ زندگانی سید علی قاضی(ره) پس از عمری تلاش و مجاهدت در سال 1366ه ق در سن 83 سالگی غروب کرد و روح او به ملکوت اعلی پیوست و پیکر مطهرش در نجف اشرف، قبرستان وادی السلام، در کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.

آنچه که این عالم ربانی را ابرمرد عرفان و معرفت کرد، تنها زهد و عبادتش نبود. رمز موفقیت این عارف بصیر آن بود که تمام امور زندگی اش اعم از علم، معنویت، اخلاق، معاشرت و. . . در پرتو افکار عرفانی و راهبردهای تربیتی اش شکل گرفته بود. معرفت توحیدی وی خورشیدی بود که پرتوهای آن تمام زندگی اش را دربرگرفته و از او عارفی بی بدیل و انسانی جامع و کامل ساخته بود، به طوری که عرشیان و ملکوتیان، حیران و سرگشتۀ وی شده بودند.

سوتیترها:

1-

یکی از ستارگان پرفروغ در منظومۀ معرفت و عرفان، سیدالعارفین و حجت الذاکرین حضرت آیت الله العظمی سیدعلی آقا قاضی طباطبایی(ره) است. وی با تلاش و مجاهدت فراوان توانست در تمام معارف اسلامی صاحب نظر شود و در وادی عرفان و خداشناسی قلۀ معرفت را فتح نماید.

2-

آنچه از سیرۀ این شیر بیشۀ تقوا و اسوۀ معرفت برمی آید، این است که پس از پیمودن مسیر عبودیت و اخلاق، با شجاعت و صلابت، مشعل منیری را به دست گرفت تا در مسیر سالکان کوی عشق پرتوافشانی کند و این روشنگری در افکار بلند و سیرۀ تربیتی اش نمودی برجسته دارد.

3-

محضر نورانی این رادمرد الهی، بارقه ای از محفل انس و بارگاه قدسی بود و دل خویش را وقف ساحت مقدس معبود خویش نمود. او عاشق پاکباخته ای بود که توانست خود را بر ساحل قرآن و عترت برساند و از این دو دریای بیکران بابرکت، جرعه های جانبخشی را برای شیفتگان مکتب اهل بیت(ع) به ارمغان آورد. این عارف وارسته، نهر خروشانی از عرفان و معرفت بود که به حق می توان او را از ذخایر الهی و مفاخر تشیع برشمرد؛ زیرا نور خدا در نهانخانۀ دلش نفوذ کرد و با تهذیب نفس، به مقام حقیقت رسید.

4-

ایشان عمری را در راه اعتلای کلمۀ حق گذراند و با اخلاصی کم نظیر، در راه اسلام و قرآن گام برداشت و بازدهی بسیار عالی را در قلمرو عرفان و معرفت از خویش باقی گذاشت و با افکار بلند و عارفانه اش تأثیری عمیق در بین مشتاقان معرفت و طالبان اخلاق گذاشت و تربیت یافتگانی زبده را به جامعۀ اسلامی تقدیم نمود.

پی نوشت ها

[1] مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی، دفتر پنجم، ص 716.

[2] بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج 2، ص 25.

[3] اسرا، 70.

[4] اسوۀ عارفان، صادق حسن زاده و محمود طیار مراغی، ص 113.

[5] صلح کل، جمعی از نویسندگان، مؤسسه فرهنگی  مطالعاتی شمس الشموس، 1382، ص 157.

[6] همان، ص 170.

[7] همراه با فرزانگان، علیرضا رجالی تهرانی، ص 213.

[8] بحارالانوار، ج 2، ص 111.

[9] یادبود یادوارۀ علامه طباطبایی در کازرون، منوچهر مظفریان، 1369 ش، صص 112-111.

[10] نگین عرفان، واحد پژوهش انتشارات هنارس 01390 ش)، ص 42.

[11] عطش (ناگفته هایی از سیر توحیدی کامل عظیم حضرت آیت الله سیدعلی آقا قاضی)، هیئت تحریریۀ مؤسسه فرهنگی  مطالعاتی شمس الشموس، (1388 ش)، ص 129.

[12] بحر خروشان، حسین روحانی نژاد، ص 120.

[13] مردی از ملکوت، محمدباقر نجف زاده، ص 16.

[14] اقلیم وجود، محمد لک علی آبادی، ص 58.

[15] عنکبوت، 45.

[16] زمرم عرفان (یادنامۀ فقیه عارف حضرت آیت الله محمدتقی بهجت)، محمد محمدی ری شهری، ص 79.

[17] اقلیم وجود، ص 71.

[18] جرعه های جانبخش، غلامرضا گلی زواره، ص 58.

[19] فرقان، 73.

[20] دریای عرفان (زندگینامه و شرح احوال آیت الله سیدعلی قاضی) هادی هاشمیان، ص 128.

[21] چشمۀ توحید، واحد پژوهش انتشارات هنارس (1390 ش)، ص 18.

[22] مؤمنون، 97.

[23] اقلیم وجود، صص 45-44.

[24] همان، ص 81.

[25] بحر خروشان، ص 107.

[26] تحف العقول، حسن بن شعبة حرّانی، ص 32.

[27] اقلیم وجود، ص 62.

[28] بحر خروشان، ص 105.

[29] ذاریات، 55.

[30] اقلیم وجود، ص 60.

[31] نهج البلاغه، ترجمۀ محمد دشتی، حکمت 265، ص 692.

[32] همان، حکمت 394، ص 724.

[33] صلح کل، صص 169- 168.

[34] چشمۀ توحید، ص 89.

[35] مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، ج 11، ص 298.

[36] نهج البلاغه، خطبه 193، ص 402.

[37] همان، ص 404.

[38] صلح کل، ص 48.

[39] عطش، ص 167.

[40] شمس الوحی تبریزی، عبدالله جوادی آملی، صص 242-241.

 

منبع : پاسدار اسلام، اردیبهشت و خرداد 1395 - شماره 411

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.