نگاهی به زندگی و اندیشه های آیت اللّه شهید شیخ فضل اللّه نوری

حدود یک قرن از شهادت عالم بزرگوار و روحانی وارسته، شهید سر به دار شیخ فضل اللّه نوری می گذرد. سخن گفتن از شخصیتی که در دوران زندگیش همچون مولای خود امام حسین (ع) مظلوم زیست و مظلومانه به شهادت رسید بسیار سخت است. به گواهی در طول تاریخ همیشه انسان هایی که تلاش بیشتری در مبارزه با استبداد و استعمار داشته اند، بیشتر مورد هجوم واقع شده اند.

شهید شیخ فضل اللّه نیز از جمله عالمان وارسته، و فقیهان مجاهدی است که دوست و دشمن بر صفای باطن، زیرکی اخلاص و مجاهدت و مظلومیت ایشان اقرار دارند.

شیخ شهید در دوم ذی حجه 1259 در روستای لاشک در کجور مازندران دیده به جهان گشود.(1) پدر ایشان ملاعباس کجوری، روحانی صالح و مورد اعتماد مردم در آن منطقه بود. دایی بزرگوارش میرزاحسین نوری، مشوق وی به تحصیلات علوم دینی بود. وی ابتدا تحصیلات را در «بلده» مرکز منطقه نور که دارای حوزه علمیه بزرگی بود آغاز کرد. و همراه با تحصیل به تهذیب نفس و تهجد نیز عنایتی ویژه داشت .

پس از دروس مقدماتی برای ادامه تحصیل به تهران مهاجرت کرد و دوره سطح را بخوبی فراگرفت. شیخ فضل اللّه نیز به همراه دایی خود مرحوم میرزاحسین نوری به نجف رفت. در نجف در درس استادان بزرگی مانند شیخ راضی و مرحوم میرزا حبیب اللّه رشتی و نیز درس بزرگ پرچمدار نهضت عظیم ضد استعماری تنباکو، میرزای شیرازی شرکت کرد. شیخ فضل اللّه به اندازه ای شیفته و مرید ایشان شد که جدایی از استاد برایش مشکل بود. به همین دلیل به هنگام مهاجرت استادش در سال 1292 به همراه دایی بزرگوارش میرزاحسین نوری به سامرا رفت. دوازده سال حضور در درس میرزای شیرازی و پشتکار و مداومت در علم آموزی از ایشان مجتهدی برجسته و فقیهی نامدار ساخت. به همین دلیل علاقه میرزای شیرازی به شیخ نیز فراوان و ارتباط این دو بسیار صمیمی بود.به گونه ای که میرزای شیرازی شیخ فضل اللّه را ثمره تلاش های علمی و تربیتی خویش می دانست، از این روی شیخ را برای هدایت جامعه اسلامی روانه تهران کرد.

وضعیت ایران در زمان ورود شیخ به تهران

در آن زمان در ایران فرقه های بابیت و بهائیت و نیز جریان های فراماسونری و انجمن های ضد دینی سری شروع به فعالیت کرده بودند. شیخ با ورود به ایران مبارزات خود را با این انحرافات آغاز کرد و بدین ترتیب فصل جدیدی در مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی ایشان باز شد. هم زمان به همراه فعالیت های سیاسی و اجتماعی در تهران نیز مجلس درس تشکیل داده و شاگردان زیادی تربیت کرد.

شیخ فضل اللّه روحانی آگاه و روشنفکری بود که از علوم روز و مقتضیات زمان بخوبی اطلاع داشت و فریب سیاست بازان را نمی خورد. در هر موضوعی جلوتر از دیگران نتیجه را تشخیص می داد. در فقه، نجوم، تاریخ، جغرافیا، اصول، و اسطرلاب مهارت تام داشت. افزون بر همه اینها اهل ذوق بود و طبع شعر نیز داشت و در اشعار خود به نوری تخلص می کرد.

ایشان در مدت سی سال اقامت در تهران خدمات بی شماری انجام داد.

در زمینه تلاش های علمی شیخ شهید می توان به تدریس علوم گوناگون مانند فقه، اصول، رجال، درایه، هیئت، نجوم و ... اشاره نمود. ایشان علاوه بر فعالیت های اجتماعی و تدریس و تبلیغ، آثار علمی با ارزشی نیز داشته اند.(2)

فعالیت های سیاسی و اجتماعی

از مهم ترین حوادث این دوران که شیخ فضل اللّه در آنها نقش کلیدی داشته اند نهضت تنباکو و مشروطیت است.

نقش شیخ در قیام تنباکو

در دوران ناصرالدین شاه حدود 36 قرارداد با دیگر کشورها و کمپانی های خارجی منعقد شد که به موجب هریک بخشی از سرمایه های ایران زیر نفوذ بیگانگان قرار گرفت. یکی از این قراردادهای استعماری که رهآورد یکی از مسافرت های شاه به خارج بود قرارداد واگذاری امتیاز انحصاری توتون و تنباکو به مدت پنجاه سال به شرکت انگلیسی تالبوت بود. این قرارداد علاوه بر زیان اقتصادی و مالی برای کشور موجب وابستگی و نابودی نیز بود. از این رو مردم در سراسر ایران به مبارزه با این قرارداد خفت بار پرداختند. علما و روحانیون در بیشتر شهرها رهبری این نهضت کاملاً مذهبی را بر عهده گرفتند. در تهران رهبری نهضت را آیت اللّه میرزاحسن آشتیانی عهده دار بود. مرحوم شیخ فضل اللّه ، میرزای شیرازی را به وسیله نامه در جریان حوادث ایران قرار می داد و به عنوان رابط بین تهران و سامرا عمل می کرد و پاسخ میرزا را به اطلاع مردم می رساند.

علاوه بر این به آگاه کردن جامعه و حمایت از میرزای آشتیانی همت گماشت. هنگامی که شاه تصمیم به تبعید میرزای آشتیانی گرفت. شیخ فضل اللّه اولین عالمی بود که به حمایت از آشتیانی به منزل ایشان رفت. شیخ مبلغ روح دینی نهضت و حافظ آن از ورود جریان ها و تفکرات انحرافی بود و همین مطلب انگلیس را به شدت عصبانی کرده بود.

هنگامی که میرزای شیرازی فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد یک نسخه برای نماینده خویش شیخ فضل اللّه فرستاد و زمانی که درباریان قصد داشتند در اعتبار فتوا خدشه وارد کنند و با زیر سوال بردن اصل فتوا خود را از این مهلکه برهانند شیخ فضل اللّه آن فتوا را به عنوان سندی روشن ارائه داد. بدین ترتیب با هوشیاری میرزا و مساعدت شیخ توطئه آنان به شکست انجامید و شاه مجبور شد امتیاز قرارداد تالبوت را لغو کند. این شکست خفت بار برای انگلیس باعث شد تا در پی فرصتی باشد تا از علمای دین انتقام بگیرد.

نقش شیخ فضل اللّه در قیام مشروطه

پایه و اساس نهضت مشروطه از محرم سال 1323 با پوشیدن لباس روحانیت به تن مسیو نوز بلژیکی آغاز شد. این واقعه که توهین به روحانیت محسوب می شد، خشم مردم را برانگیخت. واقعه دیگری که بر شدت این خشم افزود، تأسیس ساختمان بانک استقراضی روسیه در ملک وقفی یک مدرسه و قبرستان کهنه مجاور آن بود. در همین زمان دولت به بهانه گران شدن قند، چند تن از بازاریان معتبر تهران را بازداشت و مجازات کرد. این حوادث باعث شد مردم در مسجد شاه (امام خمینی) تحصن کرده و اعتراض کنند. در این جریان بود که تقاضای تشکیل عدالتخانه برای جلوگیری از ظلم حکام مطرح شد. با محاصره و تخریب مسجد و سرکوب مردم، متحصنین در تاریخ 16 شوال 1323 به عبدالعظیم رفته و در آنجا متحصن شدند و درخواست های خود را بدین شرح مطرح کردند:

1ـ عزل مسیو نوز

2ـ عزل علاءالدوله

3ـ اجرای قوانین اسلام و ایجاد عدالتخانه

با موافقت شاه با این درخواست ها، علما و مردم در 16 ذی القعده 1323 باپیشواز پرشکوه مردم واد تهران شدند. اما عین الدوله از تشکیل عدالتخانه امتناع کرد. لذا علما این بار در 23 جمادی الاول 1324 به رهبری آیت اللّه بهبهانی و آیت اللّه طباطبایی به قم هجرت کردند. در این هجرت طباطبایی و بهبهانی که می دانستند بدون حضور آیت اللّه نوری ره به جایی نخواهند برد، از ایشان تقاضا کردند که آنان را همراهی کند. شیخ که آن زمان به دلیل مشخص نبودن هدف قیام کنندگان سکوت اختیار کرده بود. به آنان پاسخ مثبت داد و در کهریزک بر سر راه قم با تعدادی از یارانش به آنان ملحق شد. هم زمان با تحصن علما در قم

تعدادی از بازاریان به تحریک برخی روشنفکران و با توطئه های انگلیس در سفارت این کشور متحصن شدند و بحث مشروطه را به جای عدالتخانه مطرح کردند. شیخ با حضور مردم در سفارت انگلیس مخالف بود و همواره بر استقلال خواهی و اسلامیت قیام و اجرای شریعت تأکید داشت. همراهی شیخ با نهضت به گونه ای بود که حتی روشنفکران سکولار او را یکی از ارکان مشروطه شمرده اند. اما وقتی سمت و سوی تلاش ها را در راستای غربی کردن کشور و دین ستیزی مشاهده کرد برای جلوگیری از انحراف نهضت طرح مشروطه مشروعه را ارائه داد. ولی با مخالفت آنان روبه رو شد. لذا راه خود را از مشروطه خواهان سکولار جدا کرد. وی بارها گفته بود که: «والله من با مشروطه مخالف نیستم امامشروطه به همان شرایطی که گفتم باید قانون اساسی و قوانین داخلی مطابق با شرع باشد.»(3) وی توانست با زحمت بسیار ماده دوم متمم قانون اساسی را به تصویب برساند.

انگلستان که در جریان تنباکو از روحانیت شکست سختی خورده بود. نهایت تلاش خود را در جهت ایجاد اختلاف بین روحانیون و مردم و به انحراف کشیدن نهضت بکار برد. در جریان مشروطه عده ای از بازاریان و مردم به سفارت پناهنده شدند. بدین ترتیب انگلیس قول داد تا پیروزی عدالت خواهان از آنان حمایت کند! مردم در سفارت انگلیس مفصل پذیرایی، می شدند. جمله ای از شیخ فضل اللّه در این باره مشهور است که «مشروطه ای که از دیگ پلو سفارت انگلیس سر بیرون بیاورد به درد ما ایرانی ها نمی خورد.» بدین ترتیب نهضت عدالت خواهانه که با رهبری روحانیون

آغاز شده بود، از مسیر خود خارج و به دست روشنفکران غرب گرا و انگلیس افتاد.

از این پس شیخ، مورد تهمت های فراوان از سوی دوستان ناآگاه و دشمنان مغرض قرار گرفت. ایشان بر این عقیده بود که دین اسلام اکمل و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شورا می خواند آیا چه شده است که امروز باید دستور عدل از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید!

در دهم جمادی الاولی 1325 گروهی در مدرسه سپهسالار اجتماع کرده برنامه حمله به منزل شیخ را ریختند. شیخ همان شب به حضرت عبدالعظیم هجرت کرد و در آنجا تحصن نمود در 21 جمادی الاول 1325 طباطبایی و بهبهانی برای باز گرداندن ایشان به عبدالعظیم رفتند.

شیخ بارها تهدید و مورد سوءقصد قرار گرفته بود. در روز جمعه 15 ذی حجه 1326 شب هنگام در حالی که شیخ با پسرش در حال بازگشت به خانه بودند به وسیله کریم دواتگر، هدف گلوله قرار گرفت و تیر به پای ایشان خورد. کریم دواتگر دستگیر و محاکمه شد. ولی شیخ او را بخشید.

پس از فتح تهران به وسیله مشروطه خواهان سکولار در حالی که تمامی مستبدان حکومتی در امنیت می زیستند شیخ فضل اللّه را که حاضر نشده بود زیر حمایت یکی از سفارتخانه های خارجی قرار گیرد دستگیر کردند و با یک محاکمه ساختگی انگلیس پسند، به اعدام محکوم کردند.

در سیزده رجب 1327/9 مرداد 1288 شیخ فضل اللّه را در میدان توپخانه به وسیله فردی ارمنی به نام یپرم خان رئیس شهربانی وقت و با فتوای یک روحانی نما به نام شیخ عبداللّه زنجانی پس از حدود سه روز بازداشت در شهربانی به شهادت رساندند.

اصول و اندیشه های شیخ فضل اللّه نوری

1ـ حاکمیت اسلام

مرحوم شیخ در برابر کسانی که می خواستند قوانین غربی را بر جامعه تحمیل کنند سخت ایستادگی کرد و بر اجرای شریعت و حاکمیت قوانین اسلامی تأکید داشت. وی معتقد بود که اسلام، کامل ترین دین و قوانین را دارد و از این روی ما نیازی به برداشت از قوانین غربی نداریم.

2ـ استعمارستیزی

شیخ شهید هیچ گاه زیر بار ظلم نرفت و در هر شرایطی با سلطه بیگانگان و اجانب به مبارزه برخاست.

3ـ استقلال طلبی

او با سلطه انگلیس و روسیه هر دو مخالف بود. با واگذاری امتیازها به بیگانگان و گشودن مدرسه هایی که بچه های مسلمانان را به مسیحیت سوق می دادند مخالفت می کرد. روحیه استقلال طلبی و بیگانه ستیزی او به گونه ای بود که در روزهای آخر هر یک از رجال مذهبی و سیاسی برای حفظ جان به یکی از سفارت های روس و انگلیس پناهنده شده بودند. هر چقدر به ایشان اصرار شد که به سفارت برود و یا پرچم روس و انگلیس را بر بام خانه خویش برافرازد نپذیرفت. و پرچم های روس و انگلیس و عثمانی را پس فرستاد. او بر این عقیده بود که مؤمن زیر بیرق کفر نمی رود و در این راه جان خویش را فدا کرد.

4ـ جامعیت دین

شیخ فضل اللّه بر این باور بود که اسلام به همه نیازهای جامعه پاسخ می دهد و عالمان دین باید با توجه به نیازهای روز به استنباط احکام بپردازند. زمانی که ناظم الاسلام کرمانی به شیخ گفته بود که ملای سیصد سال پیش، بکار امروز نمی آید. شیخ در پاسخ او گفته بود: « خیلی دور رفتی بلکه ملای سی سال قبل نیز به درد امروز نمی خورد» ملای امروز باید عالم به مقتضیات زمان باشد و مناسبات دول را نیز عالم باشد.(4)

5 ـ خودباوری و عدم خودباختگی

روشنفکران غرب گرا شیفته و دلباخته غرب بودند. و پیشرفت کشور را در غربی شدن می دانستند در حالی که شیخ شهید بر این باور بود که غربی شدن نه تنها باعث پیشرفت نمی شود بلکه هویت ملی و مذهبی ما را نابود می کند.

زندگی خانوادگی و اخلاقی شیخ

ایشان در زندگی شخصی و اخلاق خانوادگی فردی نمونه و دارای کمالات بسیار بود. در زندگی شخصی بسیار منظم بود. لباس مرتب و پاکیزه می پوشید و ظاهری آراسته داشت.

درباره برخورد ایشان با خانواده و در منزل اطلاع زیادی در دست نیست. و شاید زندگی خصوصی ایشان تحت تأثیر حوادث پر آشوب سیاسی قرار گرفته است. ولی وصیتنامه ایشان می تواند ما را در شناخت روحیات اخلاقی ایشان رهنمون باشد. برخورد انسانی و اسلامی آن بزرگ مرد با خانواده و منسوبین، به ویژه با همسرگرامی شان که دختر محدث نوری است، در وصیت نامه ایشان کاملاً ملموس است. ایشان همسرشان را با تعابیری بسیار محترمانه نام می برد که بسیار درس آموز است. در جایی از این وصیت می نویسد: «اقرار می نمایم که آنچه دارا هستم از اموال ... ملک طلق مال خالص علیه عالیه متعالیه خانم والده محترمه فرزندی آقا ضیاءالدین و غیره سلمهم اللّه تعالی (است) و ابدا احدی از ورثه را نمی رسد با ایشان چون و چرا نماید، مال خود ایشان است، هر نحو بخواهند در آن تصرف نمایند. و به هر که میل ایشان باشد بدهند» و در جایی دیگر جمله ای دارند که نهایت تفاهم و یکرنگی و علاقه بین آنان را نشان می دهد: «و من احتمال می دهم که کسی اقدام نماید و قروض مرا بدهد و اگر نداد کسی بر اولاد من و بر خانم حقی ندارد.

لیکن می دانم که خانم از آن محبتی که به من دارد و از آن تقوا که دارد خودش اقدام خواهد نمود در ادای قروض من اختیار با ایشان است الزامی بر ایشان نیست.»

و در بخشی دیگر می نویسد: «به هیچ وجه زوجات من از من طلب ندارند ولو از بابت مهر و بعد از من و انقضای عده یله و رها هستند خدا قرار داده زن را مختارة النفس به آنچه شریعت حکم فرموده عیبی نیست.»(5)

این دیدگاه بزرگ منشانه آن هم در حدود 100 سال پیش زمانی که شعار و هیاهوی فمنیستی هنوز گوش جهانیان را کر نکرده بود نشان از بزرگی و ارزش والای زن در تاریخ اسلام دارد.

دیگر از ویژگی های اخلاقی ایشان، اخلاص و تواضع است. شیخ با اینکه به لحاظ علمی در موقعیت والایی قرار داشت. و حتی اگر در نجف می ماند حتما به مرجعیت می رسید ولی هیچ گاه در پی مطرح کردن خود نبود. و بیشتر تلاش ایشان حفظ اسلام و یاری رساندن به علما بود و با کمال احترام و فروتنی در کنار آنان تلاش می کرد.

استواری در راه اعتقادات و عقاید تا پای جان از خصوصیات بارز ایشان بود. به گونه ای که هیچ گاه از ترس جان از عقاید خود عقب نشینی نکرده و با اینکه می دانست در مقابل مشروطه خواهان نمی تواند به تنهایی کاری از پیش ببرد اما به تنهایی ایستادگی کرد و علت ایستادگی خود را چنین بیان کرد: «می دانی چرا اقدام کردم و تا آخر عمر هم ادامه خواهم داد برای اینکه اگر صد سال دیگر بعضی مسلمان ها بروند در قعر زیرزمین ها و سرداب ها دور هم جمع شوند و با کمال ترس، درد دل کنند و بگویند صد سال قبل علمای شیعه دست به دست هم دادند و ریشه اسلام را کندند لااقل یکی بگوید یک آخوند مازندرانی و پیروان او مخالفت کردند آری برای همین.»(6)

پی نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ

1ـ بامداد، شرح حال رجال ایران، ج3، ص96.

2ـ مهدی انصاری، شیخ فضل اللّه نوری و مشروطیت، 29 امیرکبیر

3 ـ محمد ترکمان، همان، ج 2، ص194 تا 197

4 ـ ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان،ج 1، ص3219.

5ـ وصیتنامه شیخ شهید، علی ابوالحسنی منذر، خانه بر دامنه آتشفشان، ج96.

6ـ جواد بهمنی، فاجعه قرن، 141 مطبوعات اسلامی بروجرد، 1359.

مجله  پیام زن  مرداد 1387، شماره 197 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.