آیین بندگی در نظام تربیت ناب حسینی مبتنی بر دعای عرفه

برای دریافت آیین بندگی برخاسته از الهامات ربانی اولیای الهی، نگاهی محدود در حد این مقال بر ژرفای دعای سرشار از گوهر عرفان ناب حسینی و برخی سیره و سخنان دیگر آن الگوی کامل تربیت و بندگی عرفانی به عنوان مسئله اصلی تحقیق داشته است. از زاویه فلسفه آفرینش انسان، که همانا عبودیت و بندگی خداست براساس سخن حضرت امام حسین (ع) با تعبیر «ان الله جل ذکره ما خلق العباد الا لیعرفوه"معرفة الله، کمال بندگی در تربیت عرفانی تعریف شده و در قالب محورهای چهارگانه آیین بندگی با الهام از مضامین دعای عرفه بیان می شود که عبارت است از: 1- مملوکیت و مقهوریت مطلق 2- تعلق و نیاز مطلق 3- تفکر در آثار و آیات و ذکر و شکر مدام 4- شرم نقصان و استغفار مدام و در پایان، طی جمعبندی نهایی این مقال، سیر تکمیلی مرامنامه بندگی و سلوک عارفانه برگرفته از یافته ها و مضامین دعای عرفه و سخنان حضرت تحت عناوین 1- حقیقت بندگی معطوف به فلسفه آفرینش 2- محبت و عشق عبودیت رهیافت معرفت الهی 3- اطاعت محض و تسلیم مطلق اوامر و نواهی الهی 4- عشق و محبت به بندگان و مخلوقات حضرت پروردگار 5- تجلی وجه اجتماعی بندگی در تلاش برای تحقق حاکمیت دین خدا مشخص و برشمرده شده است.

مقدمه

"عالم هستی با همه مراتب لاهوتی، جبروتی، ملکوتی و ناسوتی آن به مصداق فَأَینَمَا تـُوَلُّواْ فـَثَمَّ وَجـْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (بقره/115)، مظهر و مـجلای پروردگـار یکتا و به مصداق إِن مِّن شَیءٍ إِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدَهِ (اسرا/44)، بدون استثنا در تسبیح و تحمید خدای متعال است" (بهشتی، 1386: 33 ). انسان به عـنوان اشـرف مـخلوقات و محور آفرینش عالم و بهین جلوه قدرت قادر متعال، بین تـمام موجوداتی که هرکدام آیه ای از آیات الهی به شمار هستند، جایگاه ممتازی دارد و به مصداق و لَقَدْ کرَّمْنَا بَنِی آدَمَ (اسرا/70) بـه تـکریم خـدای سبحان مکرّم شده است؛ کمالی غیر از محقق ساختن فلسفه آفرینش نـدارد و هـمانا در طی مسیر کمال وجودیش به استناد آیه مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ (ذاریات/56)، مقصدی جز عـروج بـه آسـتان آن ذوالجلال و جبین سایی به درگاه قادر متعال ندارد؛ لذا حقیقت بندگی در نظام تـربیت عـرفانی، فـرایندی در راستای راهیابی به حدّ وسع آدمی به ذات و صفات حضرت باری تعالی و آن مقصد متعالی اسـت. قـطعاً این مـهم در پرتو شناخت خدا و ایمان به او، که در روایات به معرفة الله تعبیر می شود، میسر است و ایـن مـعرفت سنگ بنای اسلام، و از ارزش والایی برخوردار است. امیرالموٌمنین (ع) می فرمایند: مّعرفَةُ الله سُبحانه اَعلی المـَعاِرِف: مـعرفت بـه خدا، بلند مرتبه ترین معرفت است (داودی، 1378: 38).

بنابراین با استناد به آموزه های وحیانی و مـضامین روایات بـا ترسیم چشم انداز کمال و سیر تحقق و رسیدن آن غایت متعالی به جایگاه بندگی بـرخاسته از تـربیت عـرفانی، که متضمن کمال معرفت به ذات حضرت باری تعالی است، می توان پی برد. از این رهگذر، برتری مـعرفةُ الله در بـاب تربیت عرفانی، به عنوان رکن استوار تربیت دینی و در برگیرنده همه آموزه های دینـی آشـکار مـی شود. از سوی دیگر از آنجا که "پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) به عنوان بزرگترین مربیان الهی، همین هـدف را دنـبال مـی کردند " (همان) و "شأن ایشان هدایتگری و تعلیم و تربیت است و این شأن در رفتار آنان بـیشترین تـجلّی را داشته است، ذخیره گرانبها در باز شناسی و پژوهش تربیت اسلامی هستند" (داودی، 1378: 5). ابعاد وجودی ایشان، سنت و سیره زنـدگی فـردی و اجتماعی، آموزه های مستقیم و سایر آموزه های ایشان در قالب نامه ها، دعـاها، مـناجات و ادبیات زیارات ایشان، منبع غنیّ و سرشار از حکمت و مـعرفت اسـت که بـاید در پژوهشهای تربیتی به عنوان منابع دست اول و تـرجمان تـربیت وحیانی، مورد بهره برداری قرار بگیرد.

از جمله دعاها و مناجات سرشار از مضامین بلند و والای عـرفانی، دعـای عرفه حضرت امام حسین (ع) اسـت که بـا تعابیر مـتعالی عـرفانی، روح و جـان هر عاشق دلباخته و تشنه معرفت را بـه دریای معارف توحیدی رهنمون می سازد و به اعتقاد پژوهشگر بحق، منبع گرانمایه ای در راسـتای آرمـان متعالی پردازش فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی و فـرایند سیاستگذاری نظام آموزشی و تـربیتی بـه شمار می رود؛ به همین دلیـل مـوضوع این پژوهش، "آیین بندگی در نظام تربیت ناب حسینی مبتنی بر دعای عرفه" تـعیین شـده است.

مسئله تحقیق

قرآن، فـلسفه آفـرینش آدمـی را بندگی و عبودیت خـدا بـیان کرده است: مَا خَلَقْتُ الْجـِنَّ وَالْإِنـسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ: جن و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا بندگی کنند (ذاریات/56). تربیت، فرایند و"جریانی مـنظم و مـستمر در جهت پرورش و شکوفا ساختن استعدادهای افـراد بـه سوی هـدفهای کلی و غـایی"(رئیسـی، 1380: 8) است برای رسیدن بـه کمال و غایت مبتنی بر فلسفه آفرینش انسان. خداوند متعال ذات و سرشت آدمی را مشخصاٌ مبتنی بر فـطرت خـدا جویی تعبیر کرده است: فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حـَنِیفًا فـِطْرَةَ اللَّهِ الَّتـِی فَطَرَ النَّاسَ عـَلَیهَا لَا تـَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِک الدِّینُ الْقَیمُ وَلَکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ: پس حق گرایانه به سوی این آیین روی آور؛ همان فطرتی که خدا مـردم را بـر آن سـرشته است. تغییری در آفرینش خدا نیست. آیین پایدار همین اسـت ولکن بـیشتر مـردم نـمی دانـند (روم/30). "امام باقر (ع) در تفسیر این آیه فرمودند: خداوند سرشت انسانها را بر معرفت و شناخت خود عجین کرد" (بهرام پور، 1387: 407) و این جای تأمل است که در بیان معصوم (ع) عبودیت به معرفت، تعریف و تفسیر شده اسـت.

نتیجه اینکه زندگی عرصه و مسیر حرکت از آن سرشت و شکوفایی و دستیابی به چنان هدف متعالی است و "انسان در زندگی، وظیفه ای جز پیمودن راه نزدیکی به خداوند و پیشه کردن بندگی و تواضع در مقابل خدا ندارد. انسان بـاید در جـایگاه نیاز بایستد و علامت بندگی را در خود آشکار سازد؛ به پروردگار عزت روی کند و متوجه ساحت بزرگی و عظمت او شود" (ملکی تبریزی، 1375: 20).

با اشارتی مختصر، که به فلسفه آفرینش و سرشت آدمی و دورنمای هدف والای کمـال زندگی و مسیر حرکت بشر، یعنی رسیدن به خدا شد و با اعتقاد به حکمت و کمال ذات وجودی و ربوبی آن قادر و مدبّر و حکیم، می توان از آموزه هـای آیـینش دریافت که برای تحقق فـلسفه آفـرینش بشر، قطعاٌ برنامه حرکت در آن مسیر را فراروی بشر قرار داده و در تکمله لطف و هدایت ربوبی خویش، راهنمایان و مربیانی هدایتگر را معین فرموده است تا متضمن صحّت و سلامت راهـگذار عـبودیّت و دستیابی به هدف فـرجامین آفـرینش و رسیدن به چکاد کمال انسانیت باشند؛ هم چنانکه خدای سبحان در قرآن، دین را برنامه هدایت انسان معرفی کرده است: قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ دِینًا قِیمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کانَ مـِنَ الْمـُشْرِکینَ: بگو مسلماٌ پروردگارم مرا به راه راست، دینی استوارکه همان آیین ابراهیم حق گراست، هدایت نمود و او از مشرکان نبود (انعام/161).

قرآن درهمین راستا پیامبران را راهنمایان هدایتگر و پیامبر خاتم (ص) را"اسوه حسنه"و الگوی کامل مـعرفی کرده اسـت: لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کانَ یرْجُو اللَّهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ اللَّهَ کثِیرًا: قطعاٌ برای شـما در [رفتار] رسول خدا سرمشقی نیکوست؛ برای کسی که به خدا و روز واپسین امـید دارد و خـدا را فـراوان یاد می کند (احزاب/21).

تأکیدهای چند باره بر دین به عنوان برنامه زندگی و تصریح آشکار بر جامع بـودن قـرآن برای هدایت و سفارش به پیروی از پیامبر(ص) و اولیای الهی به عنوان اسوه نیکو و مطهّر و اشـارت فـراوان بـه پیوستگی جدا ناشدنی"عمل صالح با ایمان"در قرآن از سوی خداوند، این حقیقت را به ذهن متبادر مـی سازد که برای دستیابی به هدف آفرینش و سعادت بشر، برنامه و مسیر حرکت در پرتـو تلاش و عمل، مبتنی بـر درک حـقیقت بندگی و شناخت درست دین، ضروری است و صرفاٌ باید از جایگاه ربانی و آستان ربوبی حضرت احدیت، طلب و دریافت شود؛ با این وصف، مسئله این تحقیق، مرامنامه و الگوی مشخص کاربردی برای رسیدن به آیین بـندگی است که به باور پژوهشگر خلأ و نبودن دستورالعمل واحد و یا به عبارتی عدم شناخت و دریافت صحیح از دستورالعمل و الگوی عملی و کاربردی ملهم از سیره و سخنان و رهنمود برگزیدگان الهی است که به بروز و ظـهور گـروه ها و فرقه های متعدد انحرافی در مسلک عرفانی و درجات متفاوت بندگان در مسیر طی طریق و سلوک بندگی مطلوب الهی شده است؛ لذا سؤال اصلی چنین مطرح می شود که:"تعریف بندگی و الگوی نـظام مـند تربیت عرفانی دردعای عرفه امام حسین(ع) چیست؟"

سؤالات تحقیق

1- تعریف بندگی در نظام تربیت عرفانی از دیدگاه امام حسین (ع) مبتنی بردعای عرفه چیسـت؟

2- مراحل بندگی در الگوی نظام مند تربیت عرفانی از دیدگاه امام حـسین (ع) مـبتنی بردعای عرفه چیست؟

ضرورت تحقیق و جستجوی حقیقت عبودیت در رهیافت الگوی تربیت عرفانی

کمال مطلوب تحقق هر عمل به درک صحیح از روح و محتوا و هدف مشخص از آن نیازمند است و به این دلیل که تـربیت اسـلامی، آرمـانی جز رسیدن به خدا و مـقام تـقرب بـه درگاه ربوبی ندارد، فصل نخستین آن، شناخت خداست و تربیت عرفانی ضرورت نخستین تربیت دینی است. تربیت عرفانی به شناختی برتر از شناخت عـقلی و ابـزار درک مـحسوسات معطوف است.

عرفان حقیقی، حقیقت و موهبتی فراتر از یافـته هـای انسان با عقل ناقص است که همه در معرض توهمات انسانی و القائات شیطانی است؛ عرفانی است که از سرچشمه وحی بـهره مـند، و از هـدایت اولیای الهی سیراب، و از هر شائبه خطا و انحراف، مبرا و در امان اسـت. اوج عرفان حقیقی یعنی کشف حقائق عالم و آنچه در آن است؛ یعنی راهیابی به ذات و صفات خداوند و طلب معرفت به او از خـود او. عـرفان حـقیقی یعنی کاملترین معارف ربوبی که با عقل و شهود انسانهای عادی قـابل درک نـیست.

امام حسین (ع) دردعای عرفه عرضه می دارد: "یا مَن لا یعلَم کَیفَ هُوَ اِلاّ هُو یا مَن لا یعلَم ما هُوَ اِلاّ هـُو یا مـَن لا یعـلَمهُ اِلاّ هُو".

تربیت در آیینه آموزه های وحیانی دائر مدار توحید است و در بیان پیشین حـجت خـدا حـضرت اباعبدالله (که کلام و مناجات روحنوازش مبنا و هدایتگر روح و محتوای این جستار علمی و پژوهش است.) هـم آمـد کـه فلسفه آفرینش، معرفت به ذات باری تعالی است.

توحید عبادی صراط مستقیم الهی است کـه انـسان از راه آن متأله می شود و صبغه و رنگ الهی به خود می گیرد؛ بلکه در حـد خـدایی شـدن پیش می رود و در این مسیر به منزلت "قاب قوسین او ادنی"می رسد که نزدیکتر از ایـن شـدن برای هیچ موجودی متصور نیست به گونه ای که میان خدا و انسان مـتأله، جـز پرده عـبودیت و الوهیت نمی ماند.

بدیهی است عبادت و اطاعت، خاص انسان نیست و همه موجودات هستی نسبت بـه خـداوند، اهل سجود و عبادت هستند ولی عنصر امتیاز انسان، بهره مندی از گوهر اندیشه و جـوهر تـعقل در راسـتای شناخت و معرفت حضرت باری تعالی است. بنابر این آگاهی و شناخت انسان نسبت به فلسفه هـستی و بـویژه آفـرینش انسان می تواند زمینه و بستر مناسبی برای توحید عبادی انسان باشد و آن نـیز بـا شرح و اشارتی که گذشت بر تربیت عرفانی مبتنی است. بدین منظور، مطلوب این تلاش علمی، دسـتیابی بـه آیین بندگی در نظام تربیت ناب حسینی برای دستیابی به مرامنامه هدایت ربـّانی و بـندگی نابّ عرفانی به عنوان رسالت اصلی نـظام اسـلامی و حـکومت دینی است.

روش شناسی و نوع تحقیق

این تـحقیق کـه با تکیه بر مبانی اعتقادی و روایات و سیره امام حسین (ع) بویژه با تأکید بر دعـای عـرفه، اصول و قواعد کلی نظام بندگی را اسـتخراج مـی کند از نـوع بـنیادی، و بـه این دلیل که حوزه عملی گـردآوری اطـلاعات آن، منابع کتابخانه ای و مبنای تجزیه و تحلیل در آن، استنباطی و استدلال عقلی است، جنبه بنیادی نـظری مـی یابد.

در این تحقیق با استفاده از مـنابع دست اول چون قرآن، روایـات، سـخنان امام حسین (ع) و متن دعای عـرفه بـه توصیف مضامین و عوامل مورد نظر در تعریف جامع بندگی در قاموس تربیت عرفانی پرداخته مـی شـود و با روش استدلالی و استنباطی بـا روش تـحقیق و مـطالعه کتابخانه ای، مورد بـررسی و تـحلیل قرار می گیرد.

مـلاک و مـعیار تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات گردآوری شده این پژوهش، آموزه های وحی و روایاتی است کـه هـمگرایی محتوایی با آن دارند و در حوزه موضوع تـحقیق، مـبنی بر سـخنان و ادبـیات حـضرت امام حسین (ع)، در خطبه هـا و سخنان کوتاه و سیره عملی ایشان است.

از جمله تأًکیدات حضرت ایشان، تطبیق هر نقل روایی از ایـشان بـا قرآن و در صورت مطابقت، مورد پذیرش و عـمل و اسـتناد قـرار دادن، و از ایـن دیـدگاه است که در گـردآوری اطـلاعات و تجزیه و تحلیل، مجموعه ای از آیات و تفاسیر و مفاهیم و موضوعات مرتبط با موضوع و یافته های تحقیق نیز جمع آوری شـده و نـتایج بـا انطباق با آن، مورد توجه قرار گرفته اسـت.

از سـوی دیـگر بـر اسـاس آمـوزه های دین، هماهنگی معنا داری بین قول و رفتار انسان کامل وجود دارد و شخصیت ائمه طاهرین (ع) نیز الگوی تام انسان کامل در طول زمان هستند، یافتن رابطه منطقی و استناد قول بـه رفتار ایشان و استناد به رفتارشان برای معیار عملی و کاربردی گفتارشان از روشهای تجزیه و تحلیل اطلاعات در این پژوهش در راستای ارائه الگوی تربیت عرفانی است.

البته درک الگوی کامل بندگی در تربیت عرفانی، تنها در افق عـلم حـضرات معصومین (ع)، قابل ترسیم و تعریف است و البته، این به معنای ایجاد روح یاس و ناامیدی در غور و غوّاصی در این بحر بیکران نیست و در هر زمانی، حجتی از پروردگار، نور معرفت را [فراخور ظرفیت وجودی، میزان تزکیه و طهارت روح وجان و مـنتهای هـمت و طلب]، افاضه خواهد کرد و این مهم بر اساس آیه وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا (عنکبوت/69) و"لَیسَ العِلم بالتّعَلُّم اِنَّما هُوَ نورً یَقَعُ فی قلب مـَن یـُریدُ الله تَبارک و تَعالی اَن یَهدیهِ"(مـجلسی، ج1) وعـده الهی است.

جایگاه ائمه طاهرین (ع) به عنوان الگوی کمال عبودیت درآیینه کلام وحی

اولیای الهی به عنوان تنها تالیان و مفسران و ترجمان عملی زلال وحی بـا بـهره مندی از علم الهی، مـنحصراً شـایسته ترین هدایتگر و منادیان تربیت ربّانیند.

خداوند در قرآن می فرماید:"همه چیز را در امام آشکار کننده ای برشمرده ایم" (یس/12).

امام حسین (ع) در تفسیر آن فرمودند: حضرت رسول خدا(ص) فرمود: مراد از امام مبین امیرالمؤمنین (ع) اسـت؛ بـی تردید او همان امامی است که خدای ( تبارک و تعالی) در وی علم هر چیزی را به شماره درآورده است (صدوق، 1384: 95).

کلام و اشارات آن حضرت، از خطبه های هدایتگرانه تا سخنان و جملات حکیمانه و از جمله مناجات حضرت ایشان، سـرشار از روح پیـام قرآن و بـعضاً، نقل کلام وحی است و حتی سیره و سنت الهام بخششان در بردارنده رمز و راز هستی و زندگی جاوید و حقیقت بندگی و خـداپرستی است.

در این رهگذار، نقش الگویی و هدایتگر اولیای الهی، مبرهن و متیقن و ذخایر علمی و مـعنوی ایـشان، جـایگاه اساسی دریافت دستورالعملهای عملی فرایند تربیت دینی است؛ چرا که به گواهی تاریخ، پیامبر اسلام (ص) و اهل بـیت ( ع)، بـزرگترین و موفقترین مربیانی هستند که بررسی راه و روش تربیتی ایشان می تواند راهگشا باشد (داودی، 1378: 18)؛ این راه و روش در سیره ایشـان تـبلور یافـته است.

ژرفای مناجات معصومین (ع) در نمای عبودیت عرفانی

یکی از جلوه های هدایتگر رهنمون به فرایند تربیت دینـی، ادبیات مکتوب و دعاهای منقول از حضرات معصومین (ع) است که براساس همان وسعت نظر و ظـرفیت عمیق و ژرف الهامبخش وجودشان، قـطعاٌ فـراتر از دعا و مناجات و گفتگوی بنده با خالق و طلب حاجت، می تواند دربردارنده راز و رمز تربیت الهی و شامل دستورها و کیفیّت طی طریق بندگی و به واقع برنامه ای در راستای تربیت دینی باشد.

شهید مطهری(1381) معتقد اسـت دعاهای اسلامی از جمله مناجات شعبانیه، دعای کمیل، دعاهای پانزده گانه امام سجاد علیه السلام و... دعای عرفه، که قله های بلند عرفان و معنویت و سلوک و شهود را با چشم اندازی گسترده در معرض دید اصحاب عقل و دل نهاده اند به عنوان منابع گـسترده و گـوناگون (دست اول) چنان وضوحی در آموزه های اخلاقی و عرفانی اسلام دارند که افرادی مانند نیکلسن انگلیسی و ماسینیون فرانسوی که مطالعات وسیعی در عرفان اسلامی دارند و با اسلام بیگانه نیستند، صریحاً اعتراف کرده اند که منبع اصـلی عـرفان اسلامی، قرآن و سنت است.

اوج عرفان در دعای عرفه

عرفه، یکی از زیباترین و شیرینترین دعاها و مناجات امام حسین (ع) در روز عرفه است. آن حضرت در این دعای پرمحتوا و شیوا عالیترین مضامین توحیدی را در قالب کلماتی دلنشین بـیان مـی کند. روح عرفان و معرفت در عرصه توحید الهی در بخشهای مختلف این دعا موج می زند.

دعای عرفه در بردارنده منظومه جامعی از حکمت و معرفت بویژه عرفان و عبودیّت الهی است که "با دقّت در سـیاق کـلام ایـن دعای شریف می توان دریـافت کـه بـیانات امام (ع) در چه سطح والای عرفانی است و مهم این است که اظهار این بیانات همه در مراتب دقیق و لطیف مقامات عرفانی است به گـونه ای کـه تـوجه به آنها سالکان الی الله و طالبان تقرّب و وصال حق را بـه سـر منزل مقصود می رساند و اهل عرفان را به مقامات معارف الهی آشنا می سازد" (زمردیان، 1387: 4). در واقع باید گفت هم آشـکارا از پنـد و انـدرز و حکمت آشکار بسیار برخوردار، و هم مانند قرآن دارای درونی عمیق و از گـوهر معنا و معرفت دریای معنویت قرآن، سرشار است.

غور در مفاهیم و مبانی اعتقادی و عرفانی دعای عرفه، می تواند دستمایه ارزشـمندی بـرای دریـافت و استخراج مراحل سیر و سلوک بندگی و دستورالعمل اجرایی در تربیت عرفانی به دسـت دهـد.

معرفة الله، اساس عبودیت متعالی و جانمایه تربیت عرفانی

بندگی خدا در قدم اوّل بر معرفت و شناخت حقیقی پروردگار اسـتوار اسـت؛ از این رو در روایت آمـده است:"کسی که گناه می کند، خدا را به مفهوم واقعی نمی شناسد" (مـجلسی، 1362، ج 75: 174). از اسـاسی تـرین ارکان بروز و ظهور و تحقق روح بندگی در انسان، همواره خدا را حاضر و ناظر و حامی و پشتیبان دانستن است که این مـهم در نـتیجه مـعرفت میسر است و در پرتو آن بنده به عشق و حب الهی نایل می آید.

ملا احمد نـراقی در این بـاره در باب اسباب محبت از معرفت نام می برد و می گوید: "محبت چیزی حاصل نـمی شـود مـگر به سبب ملایمت آن چیز با طبع و معرفت آن و اتحاد میان محب و محبوب" و در اقسام مـحبت، چـنین آورده است: "محبت آدمی به غیر به جهت احسان و نفعی که از او عاید می شود، چـون انـسان بـنده احسان است" (نراقی، 1389: 600) و چه زیبا حضرت امام حسین(ع) در دعای عرفه، احسان پروردگار را به بنده بـا اشـارت به الطاف خفی و جلی، جزء به جزء بر می شمارد و آدمی را بـا مـعرفت بـدان به عشق الهی رهنمون و نائل می سازد؛ "پس بالاترین اقسام محبت، محبتی است که خداوند عالم نـسبت بـه بـندگان خود دارد و بعد از آن محبتی است که اهل معرفت از بندگان او نسبت به آن جناب دارنـد" (هـمان) و این معرفت به ذات و صفات خداوند است که موجب محبت و عشق الهی می گردد و صدر و ذیل و ابتدا و انتها و جان کلامـ ادبـیات و تعبیرات دعای عرفه بدان اشعار دارد و روح و جان آدمی را بدان رهنمون می سازد.

بـا نـگاهی اجمالی به زوایای دعای عرفه از سویی به پیـروی از قـرآن، انـسان را به تدبر و تفکر در اسرار و جزئیات هستی و وجـود آدمـی در راستای خداشناسی...قل الله خالق کل شیء و هو الواحد القهار (رعد/16) و الحمدلله الذی خلق السموات والارض و جـعل الظـلمات و النور... (انعام/1) فرا می خـواند و هـم چنین بـر خـود شـناسی (من عرف نفسه فقد عرف ربـه) بـه عنوان مقدمه خداشناسی رهنمون می سازد و از سوی دیگر با ترسیم زیبای رحـمت و عـنایت الهی به سایر موجودات براساس هـدایت تکوینی و بویژه نقش ربـوبیتش در خـلقت و هدایت انسان با جلب احـساسات و عـواطف، بندگان را به خضوع و خشوع به آستان حضرت ذوالجلال فرا می خواند.

بررسی سـؤال اول تـحقیق: تعریف بندگی درنظام تربیت عـرفانی از دیـدگاه امـام حسین (ع) مبتنی بـردعای عـرفه چیسـت؟

بندگی، پیشینه ای در اراده حضرت احـدیت بـر ایجاد آفرینش دارد. آن گاه که از ازل، فقط آن واجب الوجود بود و اراده تجلی و معرفتش فرمود. حی سبحان در پاسـخ و گـفتگوی با پیامبرش آن دم که"حضرت داود به خدا عـرض کرد: پروردگـارا برای چـه مـوجودات را خـلق کردی؟ فرمود: ای داود من گنج پنـهانی بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم؛ خلق را آفریدم تا شناخته شوم" (مجلسی، 1362، ج84: 198 و 344) و از وقتی خداوند اراده کرد بـشر را بـیافریند، ارتباطش با خلق آغاز شد و آهـنگ بـندگی در عـرش و مـلکوت در نـهاد عالم هستی سـاز و پرآواز شـد؛ پس"توحید"که رسیدن به آن، غایت و نهایت و اوج و عروج بندگی است، جایگاه محوریترین آموزه قرآنی و اسلامی به خـودگرفت و"عـشق و حـب محبوب"، شهد شیرین این سیر از ایجاد آفرینش تـا افـشای عـلو مـقام و مـنصب و تـاج توحید و معرفت گردید. بدین سان، بندگی و توحید و خداشناسی همزاد آفرینش بشر و ذرات عالم هستی شد.

با این دیدگاه از مفهوم یابی بندگی، چشم انداز عرفه، پرمحتوا ترین مـناجات و ادبیات عرفانی را به تصویر می کشد. با این دریافت به جستجوی الگوی عملی عبودیت و تعریف محتوایی بندگی در ادبیات عرفانی امام عارفان و عاشقان الهی می پردازیم.

1- اعتقاد به مملوک و مقهور بـودن بـنده نسبت به عظمت و قدرت و جلالت پروردگار

اذعان به عظمت و شوکت و جلال پروردگار و احاطه و سلطه تام او بر جهان هستی و از جمله سراپای وجود و زندگی بنده در بیان مناجات عرفه آشکارا به عـنوان نـهادی از ارکان مکتب بندگی عرفانی متصوّراست:

یا ذَاالْجَلالِ وَالاِکرامِ: ای صاحب جلالت و بزرگواری

اَللّهُمَّ یا مَنْ مَلَک فَقَدَرَ وَ قَدَرَ فَقَهَرَ: خدایا ای کسی که مالک آمد و تـوانا، و تـوانا است و قاهر

وَلا رَبَّ لَنا غـَیرُک نـافِذٌ فینا حُکمُک مُحیطٌ بِنا عِلْمُک عَدْلٌ فینا قَضآؤُک: پروردگاری غیر از تو برای ما نیست. تویی که فرمانت درباره ما نافذ و دانشت به ما احـاطه دارد و حـکمی که درباره ما فـرمایی از روی عـدالت است.

وَ هُوَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ: و او بر هرچیز توانا است.

2- وابستگی و نیاز، نخستین جلوه تعریف و مرحله بندگی

با الهام از مضامین ادبیات ائمه طاهرین (س) و در راستای مفهوم یابی لغوی، «عبد » به انـسانی گـفته می شود که سر تا پا وابستگی به مولا و صاحب خود دارد؛ اراده اش تابع اراده او و خواستش تابع خواست اوست؛ در برابر او خود را مالک چیزی نمی داند و در اطاعت او سستی به خود راه نمی دهد. بنابراین عبودیّت اظـهار آخـرین درجه خـضوع در برابر کسی است که همه چیز از ناحیه او است. حال می توان نتیجه گرفت که تنها کسی می تواند «مـعبود» باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسی جز خدا نیست؛ به تـعبیر و از بـُعد دیـگر، «عبودیّت» نهایت اوج تکامل روح انسان و قرب او به خداست؛ عبودیّت تسلیم مطلق در برابر ذات پاک اوست؛ عبادت تنها رکوع و سجود و قـیام و قـعود نیست، بلکه روح عبادت، تسلیم بی قید و شرط در برابر کمال مطلق و ذات بی مـثالی اسـت که از هـر عیب و نقصی مبرّاست تعریف عبودیت و بندگی (منتهی به عبادت و توحید عبادی) در برداشت کلی اهل لغـت، "غایت خضوع و تذلّل به پیشگاه معبود" بوده است؛ به عنوان نمونه ای از تعاریف کـه تا حدی آن تـعریف کـلی از آن برداشت می شود، می توان بر اساس روایتی از امام صادق (ع) (مجلسی، ج 1) بیان کرد که بندگی در سه چیز خلاصه می شود:

اول: بنده در آنچه خدا بر او منّت گذاشته و بخشیده است برای خود مالکیّت نـبیند.

دوم: بندۀ خدا برای خودش (سوای خالق و ورای گواهی ضمیر باطن به نقش و تأثیر حضرت معبود) مصلحت اندیشی و تدبیر نکند.

سوم: تمام مشغولیت بنده منحصرشود به آنچه خداوند او را بدان امر، و یا از آن نهی فـرموده اسـت.

با این بیان، حقیقت بندگی تا حدی به میزان برداشت کلی و نسبی فعلی روشن می شود؛ پس بندۀ حضرت پروردگار کسی است که اطاعت و فرمانبرداری خداوند، شیرینی او و محبت خدا لذتش باشد؛ نـیاز بـه خدای خود برد و حکایت خویش به او گوید و توکل و اعتماد خود بر او بندد.

«عبودیّت» در دیدگاه امام عرفه (ع) براساس ادبیات آغازین مناجات، همانا اعتقاد و اعتراف به نیستی سوای حضرت خالق و مـالک و پسـتی وجودی و نیاز مطلق نسبت به عظمت فراگیر مطلق ذات حضرت باری در قدرت و جلالت احدیت است .

بنابراین، بندگی عارفانه و حاصل تربیت عرفانی با ویژگی اظهار نیاز تام و پیوسته و مطلق تذلل و کـمال کرنـش در بـرابر پروردگار و در اطاعت محض و تسلیم تـمام عـیار مـعبود و مراد ظهور می یابد.

بررسی سؤال دوم تحقیق: مراحل بندگی درالگوی نظام مند تربیت عرفانی از دیدگاه امام حسین (ع) مبتنی بر دعای عـرفه چیست؟

1- جـلوه هـای نیاز در فرایند بندگی

الف - نیاز در هستی و وجود

نیاز مـطلق هـر موجود و آفریده به آفریدگار و صانع و ناصواب بودن هر درجه از احساس حضور و وجودی سوای وجود آفریننده و در تحت اراده و مشیت قاهر حـضرت قـادر مـتعال به تصریح در بیانات هدایتگر مناجات امام (ع) قابل توجه است:

کـیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیک بِما هُوَ فی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ: چگونه استدلال شود بر وجود تو به چیزی که خود آن مـوجود در هـستیش نـیازمند به تو است.

اَیکونُ لِغَیرِک مِنَ الظُّهُورِ ما لَیسَ لَک حَتّی یکونَ هـُوَ الْمُظْهِرَ لَک: آیا اساساً برای ما سوای تو ظهوری هست که در تو نباشد تا آن وسیله ظهور تو گردد؟

بـدین سـان بـا این بیان و دیگر اشارات با همین مضمون، هر وجود، و ظهور موجودی را تـنها و تـنها در پرتـو اراده حضرت خالق و مظهر لطف و عنایت او می داند و هستی مطلق و کمال وجود بی نیاز را تـنها در تـعریف ذاتـش تبیین می کند:

بِنور وَجْهِک الَّذی اَشْرَقَتْ لَهُ الاْرْضُ وَالسَّمواتُ وَکشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلُحَ بِهِ اَمـْرُ الاْوَّلینَ وَالاْخِرینَ: به نور ذاتت که روشن شد بدان زمین و آسمانها و برطرف شد بـدان تـاریکیها و اصـلاح شد بدان کار اولین و آخرین.

در دیگر بخشهای گسترده حتی با اشاره به اجزای وجود آدمـی بـا ارائه الگوی معرفةالنفس، نیاز جزء جزء وجود آدمی را و لحظه لحظه حیاتش را در پرتو نیاز مـطلق بـه صـانع و خالق و پروردگار بیان می کند.

در بخشهای ذیل از نمونه های تشریح جزئیات وجود گرفته تا مـجموع حـرکات و رفتار طبیعی آدمی دردعای ایشان بیان شده است:

عَلائِقِ مَجاری نُوربَصَری واَسـاریرِصَفْحَةِ جـَبینی: رشـته های دید نور چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم...

وَحِمالَةِ اُمِّ رَأْسی: و رشته های رگ قلبم...

وَ حمائِلِ حَبْلِ وَتـینی: و رشـته و عـصب مغز سرم...

و اَطرافِ اَنامِلی: و اطراف سر انگشتانم...

در ادامه با بخش ذیل، حـتی رفـتار و حرکات وجودی را متکی و وابسته مطلق به عنایت و امداد خدای سبحان بر می شمارد:

وَ نَوْمی وَیقَظَتی وَسـُکونی وَحـَرَکاتِ رکوعی وَ سُجُودی: و خوابم و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهای رکوع و سجود من

اعتراف به انـعام الهـی و بیان مستقیم و صریح رحمت الهی در همین راسـتا بـه عـنوان تجلیات احساس نیاز در بندگی و عبودیت حق قـابل تـوجه و دریافت است:

اَنَا الَّذِی اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِک عَلَی وَعِنْدی: این منم که به نعمت تو بـر خـود و در پیش خود اعتراف دارم.

فَجَعَلْتَنی خَلْقاً سـَوِیاً رَحـْمَةً بی: مـرا آفـریدی و از روی مـهری که به من داشتی، آفرینشم را نـیکو آراسـتی.

از این دیدگاه، انسان را از مرحله مقدماتی خودشناسی به خداشناسی و بندگی عارفانه رهنمون مـی سـازد.

این قالب الگوی بی بدیل و مـنحصر به فرد ادبیات مـناجات عـرفانی عرفه است که لطف و عـنایت الهـی را ترسیم می کند و سپس بارها در طول مناجات، رحمت پیوسته و مستقیمش را یادآور می شـود.

ب - نـیاز به توفیق الهی در هدایت و تـکالیف بـندگی

از بـیان امام (ع) در بخشهای دعـا پس از اذعـان به نیاز در اجزای وجـودی تـا واکنشهای رفتاری طبیعی بیولوژیک، اعتراف به نیاز به الطاف و توفیقات الهی در یافتن مسیر هـدایت و سـعادت دنیوی و اخروی و ادای عبادات در فرایند بندگی حـضرت رحـمان است.

هـُوَ...َالْمـُوَفِّقُ مـَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بـِمَعُونَتِهِ وَ رَحْمَتِهِ: تو آنی که هرکس از بندگان، کردار شایسته ای انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهـی.

در بـیان ذیل امام (ع)، هرگونه دریافت معرفت آمـیز از شـاهکار آفـرینش و تـوفیق شـناخت الهی را در پرتو نـظاره و آگـاهی بر مخلوقات و کائنات را به امداد و اراده او وابسته و متکی می دانند:

وَ اَیقَظْتَنی لِما ذَرَاْتَ فی سَمآئِک و اَرْضِک مـِنْ بـَدائِعِ خـَلْقِک: و بیدارم کردی بدانچه آفریدی در آسمان و زمینت از پدیده هـای آفـرینشت.

2- نـظر و تـفکر در آثـار و آیات و ذکر و شکر پیوسته ذات باری با اذعان عجز از ادای حق آن

از بیان امام (ع)، تفکر در آثار الهی در راستای شناخت خداوند به عنوان تکلیف بندگی آشکارا به دست می آیـد که به عنوان مقدمة سیر طریق عرفانی صورت می یابد؛ چرا که بندگی حقیقی با معرفت پروردگار کمال می یابد و این مفهوم از مضمون کلام امام حسین (ع) دریافت می شود کـه مـی فرمایند:

اِلهی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّثارِ وَتَنقُّلاتِ الاْطْوارِ: خدایا آن طوری که من از روی اختلاف آثار و تغییر و تحول اطوار به دست آورده ام.

اَنَّ مُرادَک مِنّی اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَی فی آُلِّشَیءٍ حَتّی لا اَجْهَلَک فی شـَیءٍ: مـقصود تو از من این است که خود را در هر چیزی به من بشناسانی تا من در هیچ چیزی نسبت به تو جاهل نباشم.

لذا با بخشهای ذیـل از مـناجات ایشان این تکلیف بندگی مـورد تـوجه قرار گرفته است:

اِلهی اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَی الآثارِ فَارْجِعْنی اِلَیک بِکسْوَةِ الاَنْوارِ: خدایا فرمان دادی که به آثار تو رجوع کنم پس بازم گردان به سوی خود (پس ازمـراجعه بـه آثار) به پوششی ازانـوار.

وَ هـِدایةِ الاِسْتِبصارِ حَتّی اَرْجِعَ اِلَیک مِنْها آَما دَخَلْتُ اِلَیک: و راهنمایی و بینش جویی تا بازگردم به سویت پس از دیدن آثار هم چنانکه آمدم به سویت از آنها.

نظاره جمال و جلال متجلی شده در آثار آفرینش به زیـبایی در زوایـای مناجات امام از سر شوق و محبت و به عنوان مشق بندگی مورد تأمل است؛ چرا که در آموزه های عرفانی، معرفت به محبت و عشق می انجامد و این عشق و شوق متأثر از معرفت در پرتو نـظاره جـمال و جلال لطـف قادر متعال به ثمر می رسد و اینکه به عنوان مراحل مقدماتی بندگی عرفانی از این تکلیف و جلوه بـندگی نام برده می شود، دائر بر تعبیر و بخشهای بعدی امام (ع) در مناجات اسـت کـه در مـراتب کمال عرفاتی حتی این نظاره بر آثار را مانع از مقام متعالی قرب الهی و موجب بعد روحانی و عرفانی مـی دانـند. پس از هدایت تدریجی انسان به تفکر و شناخت پدیده های آفرینش در بخشهای عالی مناجات عـرفه، مـرحله عـالی معرفة الله جلوه می کند که عارف در این سیر تکاملی، نه تنها خود را از توجه به آثـار، مستغنی می بیند، بلکه آن را مانع از حظ درک شهودی در مقام قرب الهی می داند.

احـساس حضور خداوند از نکات عـالی تـربیتی است که بنده عارف را به شکر و ذکر و ارتباط عاشقانه و عرفان متعبدانه وا می دارد.

اِلهی تَرَدُّدی فِی الآثارِ یوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ: خدایا تفکرمن در آثار تو راه مرا به دیدارت دور سازد.

در ادامه اشعار به وظیفه نـظاره لطف الهی و شکر و ذکر پیوسته و اعتراف به ناتوانی و عجز ادای حق شکر انعام الهی چنین مضامین عرفانی ناب به کام جان می نشیند.

یا مَنْ تَجَلّی بِکمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ[مِنَ] الاِسْتِوآءَ: ای که تجلی کـردی بـه کمال زیبایی و نورانیت و پا برجا شد عظمتش ازاستواری.

لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَی الاْعصارِ وَالاْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ أؤَدِّی شُکرَ واحِدَةٍ مِنْ أنْعُمِک مَا اسْتَطَعْتُ ذلِک اِلاّ بِمَنِّک الْمُوجَبِ عَلَی بِهِ: اگر تصمیم بگیرم و بکوشم در طول قـرون و اعـصار بر فرض که چنین عمری بکنم و بخواهم شکر یکی از نعمتهای تو را به جا آورم، نخواهم توانست جز به لطف خود.

فَأَی نِعَمِک یا اِلهی اُحْصی عَدَداً وَذِکراً أمْ اَی عَطایاک أقُومُ بِها شـُکراً وَهـِی یا رَبِّ اَکثَرُ مِنْ اَنْ یحْصِیهَا الْعآدّوُنَ أوْ یبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ: پس ای معبود من کدام یک از نعمتهایت را به شماره درآورم و یاد کنم یا برای کدام یک از عطاهایت به سپاسگزاری اقدام کنم در صورتی که آنها ای پروردگار مـن بـیش از آن اسـت که حسابگران بتوانند آنها را بـشمارند یا دانـش حـافظان بدانها رسد.

3- شرم نقصان واستغفار پیوسته به درگاه آن مهربان از احساس کوتاهی و عصیان

با استفاده از سخن شهید مطهری می توان به تـوضیح ایـن دریـافت از روح حاکم بر مضامین عرفه متناسب با این عـنوان پرداخـت که می گوید:

بشر در هر درجه و مقام باشد از خطا و لغزش مصون نیست. فرقی که افراد نسبت به یکدیگر دارنـد در نـوع خـطیئه هاست. بسا کارها که نسبت به بعضی از افراد، طاعت و عـبادت است [و در عین حال] همان کار نسبت به افراد کاملتر، خطا و گناه است: "حسنات الابرار سیئات المقربین" (مجلسی،ج 11). آن چـیزی کـه نـسبت به یک شخص توحید است نسبت به شخص دیگر شرک اسـت. [لذا] بـزرگان و پاکان بیشتر از دیگران استغفار می کردند.

در نتیجه تأمل در آیات و آثار آفرینش پروردگار و نظاره الطاف او بر بـنده، نـوعی احـساس شرم از کوتاهی ادای حق شکر و نقصان حق بندگی، سراپای وجود و روح و جان آدمی را در بـر مـی گـیرد که هماره زبان به استغفار و توبه و انابه گشوده دارد و هر اندازه در مقام کمال بندگی در آیـد بـا احـساس در جوار قرب الهی نیز به عنوان بنده تائب و مستغفر مستغرق در بحر عنایت حق سـر بـرآستان درگاه رحمت و مغفرت او می ساید.

با این وصف، توبه، هم فرصت مغتنم و مـژده بـزرگی بـرای پاکی و تطهیر بندگان عاصی است و هم برای سالکان وعارفان، مرحله ای از طی طریق الی الله و زمینه ای بـرای قرب بیشتر به خداوند متعال براساس احساس خطا و کوتاهی دائم مورد اقبال و توجه اسـت.

حـالات و مـناجات ائمه طاهرین (ع) درطلب مغفرت، هم از دیدگاه وجه عالی بندگی، یعنی احساس فقر و کوتاهی و قصور مـحضر پروردگـار و هم از دیدگاه هشدار و انذار غفلت و آثار گناه و عقوبت الهی، مورد توجه اسـت.

امـام عـلی (ع) در سرآغاز دعای کمیل، در عباراتی نظیر"اَللهمَ اغفِر لِیَ الذُنوبَ الَتی تَهتِکُ العِصَم، تُنزلُ النِقَم، تـُغَیِرُ النـِعَم"بـه آثار گناه اشاره دارند. همچنین می فرمایند: "صَبَرتُ عَلی عَذابِک فَکَیفَ اَصـبِرُ عـَلی فِراقِک" (قمی، 1379) و درواقع، این جدایی و فراق در الگوی ادبیات متعالی توبه و انابه امام علی (ع) برای بندگان عـاصی بـه عنوان تأثیر گناه قابل توجه است و از زاویه ای دیگر در راستای وجه متعالی ادبـیات تـوبه در سیره معصومین به عنوان زبان حال آن الگـوهای تـام عـرفان اسلامی مبنی بر احساس غفلت متأثر از اشـتغال بـه کار بندگان به دلیل ضرورت زندگی انسانی در تربیت عرفانی مورد بهره برداری اسـت.

ایـن برداشت از مضمون ادبیات دعای کـمیل در مـناجات عرفه امـام حـسین (ع) نـیز بیان شده است.

اِلهی ما اَقـْرَبَک مـِنّی وَاَبْعَدَنی عَنْک: خدایا چقدر تو به من نزدیکی و در مقابل چقدر من از تـو دورم.

از تـعبیر "غفلت تدریجی" متأثر از گناه در بیان امـام (ع)، که در شرح پیشین اشـاره شـد، می توان به مصداق احـساس کـوتاهی و خطای بنده عاصی استدلال کرد که آدمی را به توبه و انابه پیوسته فرا مـی خـواند.

اللّهُمَّ لا تَمْکرْ بی وَلا تَسْتَدْرِجْنی: خـدایا مـرا بـه مکر خود دچـار مـساز و در غفلت تدریجی به سـوی نـابودی مبر.

نمونه دیگری از کوتاهی بندگی در سلوک عرفانی، همانا وقفه و کوتاهی در طاعت است که هـمواره ایـن احساس شرمندگی با وجود دوستی خـدا بـندگان خدا جـو را بـه تـوبه سوق می دهد.

اِلهـی اِنَّک تَعْلَمُ اَنّی وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّی فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَعَزْماً: خـدایا تـو می دانی که اگر چه طـاعت تـو در مـن بـه صـورت کاری مثبت ادامه نـدارد، دوسـتی و تصمیم بر انجام دادن آن در من ادامه دارد.

اگر بخواهیم آنچه از روح حاکم بر یافته های این پژوهش و نـتیجه آن بـر مـی آید به عنوان چهارچوب نظام مند آیـین بـندگی عـنوان کـنیم مـی تـوان سیر تکاملی رهیافت مرامنامه ذیل را ارائه داد:

1- حقیقت بندگی معطوف به فلسفه خلقت و نأمل در اراده حقتعالی بر آفرینش انسان و نظاره عاشقانه بر شگفتیهای زوایای وجود آدمی و انعام و الطاف عـام و فراگیر منبعث از لطف حضرت پروردگار است.

2- محبت و عشق عبودیت، رهیافت معرفت الهی و شاخص و معیار حرکت در مدار بندگی حقیقی خداوند متعال است که درجه آن معطوف به میزان رشد و کمال عرفان سـالک ایـن وادی است. سخنی از امام (ع) در باب عبادت عاشقانه، این حقیقت را تصریح می نماید:

"انّ قوما عبدوا الله رغبةً فتلک عبادة التّجار، و إن قوما عبدوا الله رهبةً فتلک عبادة العبید، و إن قوما عبدوا الله شکرا فـتلک عـبادة الاحرار و هی افضل العبادة"

به تحقیق عده ای خدا را جهت طمع و آرزوی بهشت عبادت می کنند که یک نوع معامله و تجارت است، و عدّه ای هم از روی تـرس عـبادت می کنند که عبادت عـبد و نـوکر است و طایفه ای هم به عنوان شکر و سپاس عبادت می کنند که این عبادت آزادگان و بهترین نوع عبادت است. (حرانی، 1303: 177)

3- اطاعت محض و تسلیم مطلق اوامـر و نـواهی الهی حلقه مکمل فـرایند بـندگی است که وجه تمایز بندگان خدا به معنای عام و معیار درجات بندگی آنان است. این تبعیّت و اطاعت در تناسب و ارتباط مستقیم با معرفت خدا را می توان در اندیشه و بیان امام (ع) یافت و در جـهت رابـطه آن با حقیقت بندگی با برداشت مضمونی از سخنان و خطبه های گرانقدر ایشان بهره گرفت:

"لا یکمل العقل إلاّ باتّباع الحقّ": عقل (و شعور و بینش) انسان تکمیل نمی گردد، مگر با متابعت حقّ. (اشرفی، 1389: 356)

4- عـشق و مـحبت به بـندگان و مخلوقات حضرت پروردگار مرتبه اوج و فراز بندگی است که آدمی را از قالب پردازش صرف خود در مدار بندگی و اطاعت و عبادت خـدا به نظاره مشفقانه و عاشقانه مظاهر آفرینش الهی از سایر موجودات تا انـسان هـدایت و رهـنمون می سازد و در راستای خدمت، تا مرز ایثار و جانفشانی و از خود گذشتگی در راستای دلدادگی و کمال قرب الهی پیش مـی رود. جـلوه های زیبای زندگی ائمه طاهرین علیهم السلام و بویژه پیشوای سوّم در همنشینی و سلوک، مـهرورزی بـا بـندگان خدا، دلنوازی و رفع حاجت از نیازمندان و توصیه های مکرر در این باب و حتّی ترحم بر سایر مـوجودات، گواه این رهیافت پژوهش است .

بیان امام (ع) در تصریح میسر بودن حاجت بندگان تـوسط دینداران، این مهم را بـه عـنوان شاخص بندگی مشخص می سازد:

"لاترفع حاجتک إلاّ إلی أحد ثلاثة: إلی ذی دین، او مروّة، او حسبٍ": نیاز و حاجت خود را به کسی اظهار مکن، مگر به یکی از سه نفر: یا دیندار، یا جوانمرد، یا با شـرافت (حرانی، 1303: 178).

"واعلموا أنّ حوائج النّاس إلیکم من نعم الله علیکم، فلا تمیلوا النّعم فتحوّل نقما": بدانید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت های الهی است، پس مواظب باشید که نعمتها حیف و مـیل نـگردد و بیهوده تلف نشود که مبدّل به نقمت و بیچارگی خواهد شد (اشرفی، 1389: 38).

5- دریافت نهایی این تحقیق تجلّی وجه اجتماعی بندگی خداست که به زندگی هدفمندانه و متعالی انسان در راستای انجام وظایف انـسان نـسبت به دین و پروردگارش معنا می بخشد. در این وجه از بندگی، انسان نسبت به زندگی اجتماعی انسانها و نظام حاکم بر آن احساس مسئولیت می کند چرا که در پرتو حاکمیت آیین و مـکتب الهـی بر شاکله نظام اجتماعی و تدبیر و مشی و سلوک حاکمان دوران، رشد و کمال انسانی و نشو و نمای بندگی واقعی میسراست. سیره حضرت امام حسین (ع) و درخشان ترین جلوه آن یعنی قیام عاشورا و سخنان روشنگرانه ایـشان در فـواصل مـناسک حج و زوایای نهضت جهانی مـؤید و مـتکّای ایـن مدعاست که در پایان تحقیق به عنوان تیمّن و تبرک و حسن ختام تقدیم می شود.

"اللهم إنّک تعلم ما کان منا تنافسا فـی سـلطان و لا التـماسا من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دیـنک و نـظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و احکامک."

در باره فلسفه قیامش فرمود: بار خدایا! تو مـی دانـی کـه آنچه از ما اظهار شده برای رقابت در قدرت و دستیابی به کـالای دنیا نیست، بلکه هدف ما این است که نشانه های دینت را به جای خود برگردانیم و بلادت را اصلاح نـماییم تـا سـتمدیدگان از بندگانت امنیت یابند و به واجبات و سنتها و دستورهای دینت عمل شود (حـرانی، 1303: 243).

از سـخن دیگر امام (ع)، عکس العمل مسئولانه اسوه بندگی عارفانه و عاشقانه نسبت به شرایط زمان و تقبیح زندگی مـبرّا از ایـن شـاخص بندگی حقیقی مشهود است:

"ان هذه الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها، فـلم یـبق مـنها الا صبابه کصبابه الاناء و خسیس عیش کالمرعی الوبیل، الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایـتناهی عـنه، لیـرغب المومن فی لقاء الله محقا، فانی لا اری الموت الا سعادة و لاالحیاة مع الظالمین الا برما ان الناس عبید الدنـیا و الدیـن لعقٌ علی السنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون."

امام حـسین (ع) در هـنگام سـفر به کربلا فرمود: راستی این دنیا دگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت کرده، و از آن جز نـمی کـه بر کاسه نشیند و زندگی ای پست، همچون چراگاه تباه، چیزی باقی نمانده است. آیـا نـمی بـینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟ در چنین وضعی، مؤمن به لقای خـدا سـزاوار است و من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی بـینم. بـه راسـتی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و مادام که برای معیشت آنـها بـاشد، پیـرامون آن هستند، و وقتی به بلا آزموده شوند، دینداران اندک هستند (حرانی، 1303: 249).

نتیجه

از آنـجا کـه تربیت در آیینه آموزه های وحیانی دائر مدار توحید است و توحید، محوری ترین آموزه قرآنی و اسلامی است و درمـیان اقـسام توحید، توحید عبادی از جایگاه خاص و ویژه ای برخوردار و ناظر به فلسفه و هدف آفـرینش انـسان است در نهاد اندیشه نورانی حجت خدا حـضرت ابـاعبدالله نـیز براساس برایند روح حاکم بر دعای عرفه و دریـافت ایـن تحقیق، جانمایه تربیت ناب حسینی مبتنی بر شکوفایی فطرت آدمی در افق فلسفه خـلقت وجـودی است و این مهم معطوف بـر شـناخت و معرفت بـه ذات بـاریتعالی جـلّ وعلی است. پس زندگی سعادتمند بشر تـنها در مـدار این وجه متعالی بندگی معنا و مفهوم می یابد. همه لحظات زندگی بـشر در دنـیا باید به بندگی و عبادت اختصاص داشـته باشد و روح و دوام و قوام این بـندگی بـا تکیه بر سخن آن امام هـمام بـا معرفت و شناخت مقرون است. بواقع حرکت در مسیر صراط مستقیم الهی است که انـسان از راهـ آن متأله می شود و صـبغه و رنـگ الهـی به خود مـی گـیرد و آن سان که امام عـارفان در اوج نـهایی عرفان"عر فه"تا حد خدایی شدن پیش می رود و خود را تمام و کمال در جوار قـرب الهـی می بیند و در اوج بخشهای پایانی امام چـنین بـیان می کـند کـه"...کـور باد چشمی که تـو را نمی بیند"و این گویای مقام و مرتبتی والا در فرایند و مرامنامه بندگی است که میان خدا و انسان مـتأله جـز پرده عبودیت و الوهیت نمی ماند. انسانها از ویـژگی اخـتیار بـرخوردار هـستند و بـا اراده خود می تـوانند در مـسیر کمالی و اطاعت گام بردارند و میزان بندگی و عبادت خویش را رقم بزنند و بی شک عنصر این امتیاز بـهره مـندی از گـوهر اندیشه و جوهر تعقّل در راستای شناخت و معرفت حـضرت بـاری تـعالی اسـت.

بـنابر ایـن آگاهی و شناخت انسان نسبت به فلسفه هستی و بویژه آفرینش انسان می تواند زمینه و بستر مناسبی برای عبودیّت باشد و آن نیز با شرح و اشارتی که گذشت بر بندگی عـرفانی مبتنی است. انسانها هرگاه از عقل خدادادی خویش بهره و آن را به کار گیرند به این مهم آگاهی و شناخت می یابند که خداوند یگانه، شایسته عبادت و اطاعت است و هیچ موجود دیگری در هستی ایـن شـایستگی را ندارد.

با تأمل و دریافت هدف آفرینش بشر و بعثت پیامبران، که همانا عبادت و بندگی پروردگار است، سیره سالکان تمام و کمال وادی بندگی یعنی اولیای خدا و شاگردان و رهپویان ایشان یعنی دانشمندان راسـتین هـمواره دربردارنده این الگوی درخشان زندگی در آینه بندگی است که آنان چون عبدی ذلیل در برابر خالق خویش هستند و لحظه‎ای از عبادت و راز و نیاز و مناجات با مـعشوق غـافل نبوده‎اند. روح عبادت و بندگی بر تـمام اعـمال آنها حاکم است به طوری که آنها را تابع محض اوامر پروردگار گردانیده و هوای دوست را بر خواسته‎های خویش ترجیح داده‎اند؛ زیرا لازمه بندگی خدا، خالص کردن خـود از قـید بتها و معبود‎های ظاهری و بـاطنی اسـت و هر چه انسان خود را از قید هواها و بتهای نفسانی برهاند به همان میزان توفیق بندگی خدا را می یابد. این حقیقت آشکارا در ادبیات هدایتگر وآموزنده امام عارفان در مناجات متعالی عرفه مشهود اسـت.

مـنابع

قرآن کریم.

اشرفی (1389). اسرارالشهاده. قم: طوبی محبت.

بابویه قمی، محمدبن علی بن حسین [شیخ صدوق] (1384). خصال. ترجمه محمد باقر کمره ای. تهران: ارمغان طوبی.

بهشتی، سعید (1386). آئین خردپروری. پژوهشی درنظام تـربیت اسـلامی برمبنای سـخنان امام علی (ع). تهران: دانش و اندیشه معاصر.

بهرام پور، ابوالفضل (1387). نسیم حیات (تفسیریک جلدی قرآن). تهران: آوای قرآن.

حراتی، ابـو محمد الحسن [ابن شعبه] (1303). تحف العقول. ترجمه مروتی. قم: حبل المـتین.

داودی، مـحمد (1378). تـربیت دینی سیره تربیتی پیامبر(ص) و اهل بیت (ع). قم: انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه.

رئیسی، زهره (1380). روانشناسی تربیتی. تهران: نـشر مـانی.

زمرّدیان، احمد (1387). وصال العارفین. تهران (شیراز ): دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

شریفی، محمود و دیـگران(1383). فـرهنگ جـامع سخنان امام حسین(ع). ترجمه علی موًیدی. قم: نشرمعروف.

قمی، عباس (1379). مفاتیح الجنان. ترجمه محمد بـاقر کمره ای. مشهد: به نشر.

کراجی، ابی الفتح محمدابن علی (1369 ). کنزالفؤاد. قم: مکتبة المـصطفوی.

مجلسی، محمدباقر (1362). بحارالانوار. تـهران: دارالکـتب الاسلامیه.

مطهری، مرتضی (1381). فلسفه اخلاق. تهران: انتشرات صدرا.

ملکی تبریزی، جواد (1375 ). سلوک عارفان. ترجمه المراقبات فی اعمال السنه. تهران: سایه.

نراقی، احمد بن محمد مهدی ابن ابوذر (1378). معراج السعادة. قم: هـجرت.

منبع : پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی » زمستان 1390 - شماره 13 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.