روش قصه گویی در تربیت اخلاقی از نگاه شهید مطهری

طرح مسئله

یکی از رایج ترین شیوه ها در آموزش اخلاقی، استفاده از قصه گویی است. کاربرد این روش از دوران های دیرین در فرهنگ های مختلف رواج داشته، و تا دوران معاصر از رونق نیفتاده است. از میان آثار ادبی مهم دوران معاصر که چنین رویکردی را برای ترویج اندیشه های اخلاقی برگزیده اند، می توان از داستان راستان شهید مطهری یاد کرد. اثری که بی تردید نقش مهمی در تربیت اخلاقی چند نسل از مردم ایران داشته است.

داستان راستان، کتابی است دربردارنده 125 داستان کوتاه با مضمون اخلاقی و مخاطب عمومی و نثری روان در دو جلد با قطع جیبی و حجمی حدود 500 صفحه 150 کلمه ای، از شهید مرتضی مطهری. (1358 - 1298) این اثر نخستین بار در سال 1339 به چاپ رسیده، و از آن زمان تاکنون بارها، شاید بالغ بر دو میلیون نسخه تکثیر، در قالب اشکال مختلف هنری بازتولید، و محور آموزش های اسلامی برای کودکان، و نماد ادبیات دینی شده است.

به ندرت می توان کسی را در ایران سراغ گرفت که نام کتاب را نشنیده، یا به نحوی، با چندین داستان از آن آشنا نشده باشد. با این حال، گرچه 54 سال از نشر نخستین کتاب می گذرد، و درباره آن اظهارنظرهای بسیار شده، هنوز ابهاماتی تأمل برانگیز درباره اش باقی است.

یک ابهام درباره مخاطبان اثر از نگاه مؤلف است. معمولاً چنین تصور می شود که شهید مطهری داستان راستان را برای پاسخ گویی به نیاز «نوجوانان» و «کم سوادان» در دهه 1340 تألیف نموده است. (ر. ک: کرمی، 1382: 337؛ علیان نژاد، 1385: 99؛ فتاحی، 1379: 63؛ جهانگرد، 1367: 551؛ نیز برای حذفش از طرح مطالعاتی آثار استاد به همین سبب ر. ک: هاشمی، 1389: 17؛ برای تحلیل و تبیین این رویکرد ر. ک: دیانی، 1366: 74 - 75؛ برای مخالفت ها با این رویکرد ر. ک: مرشدزاده، 1389: 161؛ یزدی، 1386: 86)

فراتر از اختلاف ها درباره مخاطب اثر، هدف از تألیف آن هم به درستی مشخص نیست. به نظر می رسد مؤلف در این اثر داستان هایی را کنار هم نهاده، که پیش از این عمری با آنها انس داشته، و در آنها حکمت و عبرت می جسته است. این مسئله را می توان از ارجاعات متعدد مطهری در سخنرانی ها و آثار مکتوبش به حکایات مختلف اثر دریافت. (ر. ک: مطهری، 1362: 121؛ همو، 1367: 129؛ همو، 1370: 175) وی حتی درباره یکی از داستان های مندرج در اثر به صراحت بیان می دارد که خود سال ها پیش از تألیف داستان راستان وقتی برای نخستین بار با این حکایت روبه رو شده، به شدت متأثر گردیده است. (مطهری، 1361: 37 ) با این حال، به غیر از آنکه کلی گویانه هدف از تألیف کتاب را آموزش اخلاقی در قالب داستان های واقعی از تاریخ بیان می دارد، (رک: مطهری، 1377: 1 / 16 ) هیچ توضیح نمی دهد که ملاک وی برای انتخاب داستان ها چیست.

این میان، منتقدان مختلف تحلیل های متفاوت و متناقضی از هدف و رویکرد مطهری در این اثر بازنموده اند. (دژاکام، 1379: 354؛ ناجی، 1384: 63؛ بسطامی، 1374: 107) اغلب چنین تصور می شود که در تألیف این اثر، هیچ هدف مشخصی را نمی توان جست؛ چرا که محتوای کتاب متشکل از تعداد قابل توجهی داستان های مستقل است و باید به هر یک از داستان ها چون یک واحد موضوعی، مستقل نگریست.

مطالعه پیش رو دربردارنده نگرشی انتقادی به همه رویکردهای پیش گفته است. می خواهیم با مرور شواهد امر دریابیم که اولاً، مهم ترین پیامی که مطهری برای انتقال آن، داستان راستان را تألیف نموده، کدام است؛ ثانیاً، اصلی ترین مخاطب داستان راستان در زمان تألیف چه کسانی بوده اند؛ و ثالثاً، جایگاه این اثر امتداد تاریخی کدامین جریان فکری در جامعه ایران است.

زمینه های توجه شهید مطهری به داستان های اخلاقی

پیش از تألیف داستان راستان، علی دوانی در مجله مکتب اسلام داستان هایی از تاریخ اسلام را به بیان ساده نوشته بود؛ حکایاتی که ضمن مجموعه داستان های ما در چند جلد منتشر می شد. (تهران، کانون انتشارات محمدی، 1342) مطهری وقتی داستان های وی را در مجله مکتب اسلام دید، از عزم خود برای پرداختن به چنین کاری گفت. (دوانی، بی تا: 7) با این حال، عملی شدن این پیشنهاد و تألیف داستان راستان، به پیشنهاد برخی بانیان شرکت سهامی انتشار (مطهری، 1363: 10؛ مکارم، 1389: 34) در سال 1339 روی داد. (ر. ک: مجیدی، 1349: 182) وی بعد از نگارش حواشی مشهور فلسفی اش بر اصول فلسفه و روش رئالیسم طباطبایی، به تألیف این اثر مبادرت ورزید. (رک: مطهری، 1363: 16)

چنانچه مؤلف خود ضمن مقدمه داستان راستان بیان می کند، کوشیده است که در این اثر حکایات آموزنده ای را از گزارش های تاریخی، به ویژه تاریخ اسلام و بزرگان دین، استخراج نماید. (مطهری، 1363: 1 / 9) گرچه متعمدانه هیچ داستانی از قرآن کریم را در اثر خویش بازنویسی نکرده است و آن را رسالتی مستقل می شناساند، الگوی تألیف خود را قرآن کریم بازمی نماید؛ چه، قرآن خود نخستین کتابی است که داستان «راستان» را بیان می دارد. (همان: 17) مطهری در مقدمه، اختصاص دادن داستان های کتاب را به حکایات عالمان شیعه، نوعی اعمال جمود و تعصب می شناساند (همان: 13 - 12) و بدین سان در گزینش داستان ها برای خود هیچ محدودیتی از این حیث قائل نمی شود. وی با این مبنا که صلاح و فساد خواص و عوام در یکدیگر اثر می نهد، کتاب را برای سطوح علمی پایین جامعه و عوام نوشته است؛ بدین امید که با اصلاح اینان خواص هم اصلاح شوند. وی معتقد است این عوام خضوعشان در پذیرش حقیقت بیش از خواص است. (همان: 15 - 13) چینش مطالب کتاب در ظاهر از هیچ فصل بندی دقیقی پیروی نمی کند. شهید مطهری در طرح داستان ها تعمد به خرج داده است که نتیجه گیری از آنها را به خواننده وانهد و زمینه ای برای مشارکت خواننده و برقراری ارتباط عاطفی میان او با داستان پدید آورد. (همان: 12 - 11؛ خلیلی، 1362: 187)

وی نام کتاب را به سه اعتبار داستان راستان می نهد؛ یکی از این حیث که داستان ها درباره اشخاصی از راستان و نیک نامان جهان است، دوم از این حیث که خوانندگان داستان از راستان و پاکان و نیک جویانند، و سوم از این حیث که داستان هایی راست و حقیقی است. (مطهری، 1363: 1 / 13) مطهری هیچ اشاره نمی کند که الهام بخش او برای کاربست تعبیر ادبی «داستان راستان» در عنوان کتاب چه منبعی بوده است. به نظر می رسد مطهری به اقتضای آشنایی نزدیک تر با زبان و ادب سعدی، در نام گذاری این اثر از شعر وی تأثیر پذیرفته باشد؛ آنجا که در بوستان می گوید:

به گیتی حکایت شد این داستان

رود نیکبخت از پی راستان

(سعدی، 1356: 243)

او بنا داشت که در هر جلد، یکصد حکایت بگنجاند. با توجه به جنس کاغذِ فراهم شده و قطع جیبی کتاب، کارشناسان نشر وی را متقاعد کردند که به 75 داستان برای هر یکی بسنده کند. (مطهری، 1363: 18) نشر دقیق اثر هم با کوشش فراوانی پی گرفته شد. مثلاً در شرایطی که بسیاری کتب مشهور تاریخی از فهرست اعلام برخوردار نبود، نمایه دقیقی برای آن فراهم کردند. (یزدی، 1386: 86؛ محبوب، 1387: 21)

تنها سه سال پس از تألیف جلد اول اثر، (دی ماه 1342 ش / شعبان 1383 ق) وقتی هنوز جلد دوم از چاپ درنیامده بود، (نک: تاریخ مقدمه جلد دوم اثر) با مطهری تماس، و از وی اجازه گرفتند که داستان های کتاب را در یک برنامه رادیویی مخصوص ماه رمضان عرضه کنند (مطهری، 1391: 2 / 10) این برنامه که از آغاز «داستان راستان» نامیده شد، بعد از ماه رمضان هم در ایام تعطیل مذهبی ادامه پیدا کرد؛ امری که نتیجه پذیرش عمومی اثر بود.

داستان راستان در سال 1344، جایزه کمیسیون ملی یونسکو را برای مؤلفش به همراه آورد (نویسنده ناشناس ج، 1344، سراسر اثر ) و تا سال 1349 شش بار تجدید چاپ شد. پیش از این مطهری به جهت تألیف حواشی اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز، برنده جایزه سلطنتی کتاب سال شده بود. (مجیدی، 1349، 182 ) این اثر برای او به قول خودش سود مادی فراوان در ازای صرف وقتی بسیار اندک به همراه داشت؛ حال آنکه وی برای نشر آثار علمی دیگر خویش، بسی بیش از این رنج برده، و در پایان هم بهره مادی بسیار کمتری حاصل کرده بود. (مطهری، 1368: 125)

تألیف این اثر که از آغاز با استقبال گسترده همراه بود، با نقدهایی نیز روبه رو شد. مطهری خود یادآور می شود که در طول نگارش اثر، بارها ایشان را نهی کردند از آنکه کتاب را با نام خود به چاپ رساند. (همو، 1363: 15) این منتقدان معتقد بودند چاپ اثری برای عوام، در شأن یک عالم برجسته نیست. مطهری که این اعتراضات را نشان یک بیماری اجتماعی تلقی می کرد، (همان: 1 / 17 ) به کار خود ادامه داد. چنین اعتراضاتی بعد از تألیف و نشر اثر نیز، ادامه یافت. (سبحانی، 1384: 12؛ مطهری، 1368: 253 )

یادداشت هایی از شهید مطهری باقی مانده که نشان می دهد وی می خواسته است جلد سوم داستان راستان را نیز بر پایه آنها پیش ببرد. (برای چند نمونه از این یادداشت ها، ر. ک: مرشدزاده، 1389: 163 به بعد؛ مطهری، 1363: ج 1 / 18 ) گویا وی بنا داشته است که در مجلدات سوم و بعد، بیشتر به داستان های غیردینی پَردازد و حکمت و اخلاق را در هرجا، هرچند آثار غیردینی بجوید. (ر. ک: مطهری، بی تا: 163)

با پیروزی انقلاب، همچنان بر دامنه رواج اثر افزوده شد. افزون بر چاپ های فراوان و پرشمار، داستان های آن در قالب های مختلف بازتولید گردید. نویسندگانی مثل حمید گروگان، مصطفی رحماندوست، و مصطفی زمانی وجدانی به بازنویسی داستان ها برای کودکان و نشر هر داستان در قالب کتابی مستقل پرداختند. گذشته از تیراژ بالای خود اثر، برخی از این بازنویسی ها نیز در شمار پرفروش ترین کتاب های کودکان درآمدند و بیش از 500 هزار نسخه به چاپ رسیدند. (ر. ک: سرشار، 1385: 18 ) کل داستان های کتاب تلخیص هم شد و مستقل به چاپ رسید. (میری، 1381: سراسر کتاب) داستان راستان به نظم هم درآمد. (میرزایان بروجنی، 1378: سراسر کتاب)

فراتر از این، داستان راستان محور آموزش اخلاق اسلامی اصیل و مقبول به کودکان قرار گرفت. در چاپ جدید داستان راستان، تصویرگری های صادق صندوقی نقاش معاصر نیز بدان ضمیمه شد؛ (اکرمی، 1384: 104) آن سان که برای مخاطب نوجوان جذاب تر باشد. گاه در مدارس، نمایشگاهی از داستان های مصور آن برپا کردند. (نویسنده ناشناس چ، 1364: 48) گاه آن را برای آموزش نوآموزان نهضت سوادآموزی به کار گرفتند؛ (نویسنده ناشناس پ، 1373: سراسر اثر) زیرا نثر ساده و روان آن سبب می شد از معدود آثاری باشد که به واسطه آن خلأ آموزش به نوسوادان را پر کنند. (دیانی، 1366: 65) در سال 1361 - 1360 مجموعه ای تلویزیونی بر اساس داستان های آن، (نویسنده ناشناس ت، 1378: ۱۰۱) و بعدها نیز پویانمایی هایی برپایه داستان های آن برای کودکان ساختند (نویسنده ناشناس ث، 1387: 17)

این اثر به زبان های عربی[1]،انگلیسی[2]، فرانسه[3]، قزاقی[4]، اسپانیایی[5]،ترکی[6]، کردی[7]،  اردو[8]، (رک: عامر، 1378: 125) و ارمنی (نویسنده ناشناس الف، 1385: 11؛ نویسنده ناشناس ب، 1385: 229؛ شاکری، 1385: 9) هم ترجمه گردید. (ر. ک: مرادی، 1378: 73)

رواج گسترده داستان راستان در همان زمان حیات مطهری پیوند بسیاری از جوانان مذهبی با دیگر آثار وی را در پی داشت. (برای نمونه، رک: حداد عادل، 1362: 56) مقبولیت سبک داستان گویی آن حتی سبب شد برخی مؤلفان به جستجوی داستان های اسلامی در دیگر آثار شهید مطهری برآیند و آنها را نیز مستقل به چاپ رسانند.[9] (نیز برای تأثیر کتاب بر نویسندگان مذهبی پیش از انقلاب: زمانی وجدانی، 1368: پیشگفتار؛ نیشابوری، 1375: پیشگفتار؛ محقق، 1378: 75 - 74؛ رک: پورمند، 1383: 33)

درنتیجه این توجهات گسترده، مدت کوتاهی پس از تألیف اثر، نامش به عنوانی عام برای یک ژانر تألیف داستانی نزدیک شد؛ آن سان که برخی دیگر هم از آن برای آثار خویش با مضمون داستان های واقعی دینی بهره جستند. برای نمونه، جلال الدین قدسی مجموعه داستان های قرآنی خود را داستان راستان براساس نصوص قرآن می نامد. (سقز، گوتار، 1392) این تعبیر نامی شد برای هر داستانی که ارزش اخلاقی و محتوای آموزشی داشته باشد. (ر. ک: پوراحمد، 1377: 298) حتی در ترجمه کتاب جامع السعادات نراقی، (د 1209 ق) مترجم، ازجمله حقوق کودک را آن دانست که والدینش «داستان راستان» را به وی بیاموزند؛ (مجتبوی، 1363: 1 / 331؛ نراقی، بی تا: 234) امری که نشان می دهد چقدر کاربرد این تعبیر در دهه 1360 رایج و معنادار بوده است.

گاهی کتاب داستان راستان را در کنار کتاب هایی مثل کشف الاسرار و ولایت فقیه امام خمینی(ره)، ازجمله آثار زمینه ساز برای پیروزی انقلاب اسلامی برشمرده اند. (خزایی، 1388: 18؛ عیوضی، 1384: 136)

گاه نیز آن را با آثار فارسی علامه مجلسی و نهضت تألیف اثر برای عموم در عصر صفوی مقایسه کرده، و بعد از دوری گسترده عالمان مسلمان از تألیف داستانی برای عموم، این کتاب را آغازی دوباره برای توجه متفکران مسلمان به داستان نویسی دانسته اند. (ناجی، 1384، 52 ) این اثر در میان دیگر آثار خود مطهری نیز جایگاه ویژه ای دارد؛ چنان که هیچ یک چنین برخوردار از شهرت نگردیده اند. (فروغی، 1384: 154)

از حیث ارزش ادبی نیز، داستان راستان همواره اثری پیش گام در نهضت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی تلقی می شود. (فردی، 1379: 58؛ صحرایی، 1387: 74 ) حتی فراتر از این، کسانی معتقدند که داستان راستان از نمونه های بسیار موفق ادبیات کودکان است؛ (مرادی، 1378: 73) آن سان که وجود این همه تألیف ادبی برای کودکان و نوجوانان و گذر سال های متمادی سبب نشده است این اثر جایگاه خود را از دست بدهد. (همان: 95) بدین سان، داستان راستان از همان سال های نخستین پیروزی انقلاب، نماد ادبیات دینی، به ویژه ادبیات دینی کودکان شده است؛ چنان که هر وقت خواسته اند مثالی از داستان های دینی برای کودکان بزنند، فرد اعلای نمونه ها، همین کتاب است. (برای نمونه ر. ک: مجیب، 1383: 10)

موفقیت مطهری در تألیف داستان راستان را گاه مرهون توجه وی به ابعاد اجتماعی اسلام دانسته، و خود او را در قیاس با دیگر عالمان از این حیث، برجسته و سرآمد شناخته اند. (جوادی آملی، 1388: 6) از منظر برخی، کتاب نمونه بارز توجه به نیازهای بومی، و موفقیتش نیز مرهون همین است. (فیاض، 1385: 35) بارها مطهری را به خاطر آنکه با توجه به نیاز جامعه تصمیم به نگارش گرفت و حاضر شد به جای تألیف آثار علمی دیرفهم اثری با مخاطب عمومی پدید آوَرَد ستوده اند. (برای نمونه ر. ک: محمدیان، 1387: 63)

با این حال، بی تردید افزون بر اینها، دو قابلیت مهم دیگر کتاب نیز در این رواج گسترده مؤثر بوده اند؛ یکی ارزش هنری نثر آن و قابل درک بودنش برای عموم، و دیگر، امکان اعتماد به اصالت حکایت هایش به اعتبار نقل عالمی برجسته. در توضیح این دو باید نخست گفت جذابیت هنری اثر تا بدان حد است که در یک نظرسنجی، برخی هنرمندان از آن به عنوان بهترین اثری که خوانده اند، یاد نموده اند. (شادانلو، 1386: 65) گفته اند که داستان راستان بسیار بیشتر از آثار هنرمندان حرفه ای و ناموری همچون محمود دولت آبادی و احمد شاملو یا دیگران فروش رفت و سال ها پیش از این قبیل آثار، در میان عموم شهرت یافت. (سعیدی، 1383: 5)

به همین ترتیب، کتاب را بارها ازاین جهت ستوده اند که حکایات تاریخی اش به اعتبار نقل عالمی معتبر، قابل اعتماد است. (خلیلی، 1362: 187) اگر در جامعه ایران معاصر بخواهند کتابی را مثال بیاورند که استادی بزرگ برای مخاطبانی در سطوح پایین آگاهی تألیف نموده باشد، بارزترین مثال آن همین اثر است. (ر. ک: مختارپور، 1388: 127) برخی داستان های کتاب، مطالبی دربردارند که چه بسا مخاطبان اگر آن را از نویسنده ای جز شهید مطهری می خواندند، نمی پذیرفتند. مثلاً، یک جا مؤلف توضیح می دهد چگونه عالم برجسته شیعه شریف رضی، برای دانشمندی غیر مسلمان به احترام دانش وی مرثیه می سُراید. (داستان شماره 70) ازهمین رو، گاه وقتی نویسندگان دیگر نیز به ضرورت لازم دیده اند به این حکایات استناد کنند، افزون بر یادکرد مأخذ داستان در کتب تاریخی، بازنویسی آن توسط شهید مطهری را نیز یاد کرده اند. (برای نمونه ر. ک: اسلامی، 1386: 115، پاورقی شماره 1)

اعتماد عمومی نیز به اصالت اثر تا بدان حد است که گاه برخی نویسندگان کتب تاریخی برای عموم، در کنار ارجاع به منابع دست اول بدین اثر هم ارجاع داده اند، (حسن بیگی، 1382: 29) یا گاه در مباحث تخصصی و مقالات علمی به داستان هایش از باب مشهورات استناد نموده اند، (برای نمونه، ر. ک: حسینی، 1376: 275 - 274؛ ایروانی، 1384: 174 پاورقی شماره 2) در همایش های علمی با ارجاع به این داستان ها همچون حکایاتی مشهور و مقبول عموم و مستند به نقل عالمی معتبر، استدلال خود را پیش برده اند، (برای نمونه، قراگوزلو، بی تا: 5) یا حتی فراتر از این همه، در مقالات علمی - پژوهشی خود به تناسب بحث، نقل این مضامین را توسط شهید مطهری متذکر شده اند. (برای نمونه، ر. ک: کریمی نیا، 1385: پانوشت شماره 65)

تحلیل کیفی کتاب داستان راستان

برای آنکه بدانیم پیام اصلی و عمده مؤلف در این اثر چیست، با مطالعه تک تک داستان های اثر، خواهیم کوشید پیام هر یک را بیابیم و بعد، هرچند پیام را ذیل یک عنوان کلی بگنجانیم. آن گاه با دسته بندی این عنوان ها و گنجاندنشان ذیل عناوینی کلی تر، فصول و بخش های مختلف اثر و پیام هر یک از آنها، و سپس پیام کل کتاب را بازخواهیم شناخت. بنا داریم در مطالعه پیش رو چنین روشی را تنها برای تحلیل محتوای جلد اول اثر به کار گیریم. بی تردید با مطالعات بعدی درباره جلد دوم، درک ما از کلیت اثر دقیق تر خواهد شد:

یک. نقد فاعل اخلاقی

هشت حکایت نخست از جلد اول، دو محور موضوعی مستقل را دنبال می کنند: فضیلت علم و فضیلت کار. درباره فضیلت علم تنها یک داستان در اول اثر ذکر شده، (داستان 1) و البته داستانی هم در اواخر آمده است. (داستان 70) مؤلف در اولی بیان می دارد که پیامبر(ص)، ضمن ارزش نهادن به عبادات فردی، کار خود را از جنس دانش آموزی شناساندند و داستان دیگر هم حکایت عالمی برجسته - شریف رضی - است که بی هراس از نقدها، غیر مسلمانی را به خاطر دانش والایش مدح می کند.

هفت حکایت بعدی اثر اول، (داستان 2 - 8) همه به محور دیگر - ارزش کار - مربوطند. پنج داستان بعدی بر فضیلت خرجی خود را درآوردن و به غیر متکی، و انگل جامعه نبودن تأکید می کنند. روی پای خود ایستادن، خود متکفل کارهای خود شدن، و به دیگران هم یاری رساندن به قدری مهم است که امام چهارم(ع) ناشناس به سفر می رفته اند؛ مبادا حرمتی که برایشان قائلند، مانع از مشارکت ایشان در کارها گردد. (داستان 7) این پیام بی تردید از مهم ترین پیام های اثر است؛ چنان که در داستان های پراکنده دیگر نیز بر آن تأکید می شود. برای نمونه، نقل می شود بند کفش امام صادق(ع) گسیخت و ایشان در برابر پیشنهاد ایثارگرانه ابن ابی یعفور فرمودند: هر کسی باید خود بار مشکل خویش را بر دوش کشد. (داستان 35) از امام کاظم(ع) نیز نقل می شود که فرمودند: کسانی بهتر از من - چون رسول خدا(ص) - نیز، برای روزی درآوردن زحمت می کشیده اند؛ (داستان 47 ) یا از سیره امام صادق(ع) است که در آفتابِ سخت کار می کردند و می گفتند می خواهم برای نان درآوردن، زحمت بکشم، نه اینکه آماده خواری کنم. (داستان 56) مطهری خود نیز در مقاله مستقلش با عنوان «کار از نظر اسلام» با یادکرد برخی از این حکایت ها، (ر. ک: مطهری، 1373: 427 - 426) تصریح می کند که هنگام تألیف داستان راستان هم، تأکید بر قداست کار و تلاش را مدنظر داشته است. (همان: 411)

گویی در این قبیل داستان ها مؤلف بنا دارد بر این معنا تأکید کند که کارهایی برتر از روزه و نماز هم هست که آنها نیز عبادت و اطاعت امر خدا محسوب می شود و نباید پنداشت مقدس مآبان، باارزش ترین عبادت ممکن را پی می گیرند. کسی که خرجی خود را در می آورد، محتاج خلق نیست و به دیگران هم خیری از کار او می رسد، بزرگ ترین عابد است. (داستان 21) حتی حکایتی مبنی بر این ذکر می شود که هر جور عبادتی هم ارزش ندارد؛ مثل عبادت آن کس که خود را به گوشه ای نشانده است و کارهای فردیش را دیگران پی می گیرند. (شماره 5) ازآن سو، کسی که نه تنها خیری به همسایگان خویش نمی رساند، که از شر او هم ایمنی ندارند، هرگز مسلمان محسوب نمی شود. (داستان 57) بدین سان، در این داستان ها اولا تأکید می شود که عبادت منحصر به ذکر و نماز و روزه ای - که برخی مقدس مآب ها گمان برده اند - نیست؛ و ثانیاً، هر جور ذکر و نماز و روزه ای هم ارزش ندارد. نخستین محور موضوعی اثر همین است.

محور موضوعی دوم در ترتیب داستان های کتاب، مسئله ضرورت توجه به حقوق افرادی است که با ما در یک جامعه زندگی می کنند. حتی کسی که با ما چند قدم راه آمده است حقی دارد (داستان 8) و نباید به بهانه عبادت، حق دیگران را نادیده گرفت. به نظر می رسد مطهری با بیان این دو محور موضوعی در آغاز کتاب، می خواهد از یک سو اصول و مبانی نگرش خود را تبیین کند و از دیگر سو، نگرش های رایج در میان طیف گسترده ای از متدینان و مقدس مآبان عصر تألیف را به نقد کشد؛ کسانی که بالاتر از عبادات فردی، ارزشی سراغ ندارند و معنویت خویش را در کناره گیری از جامعه و نادیده انگاشتن حقوق دیگر شهروندان می جویند.

دو. نقد روش های اخلاقی موجود در جامعه

از این پس به نظر می رسد که داستان ها تا اواخر کتاب، لزوماً از ترتیب و چینش خاصی پیروی نمی کنند؛ اما می توان باز هم در آنها پیام ها و محورهای موضوعی مشترک را بازجست. ازجمله، داستان های متعددی در ادامه مباحث فوق در عین تمایزهای ظریف با همدیگر، به نقد روش مقدس مآبانی قشری پرداخته اند که تمایلی به مشارکت جویی در جامعه ندارند، مغرورند و خود را برتر از دیگران می شناسند، و درعین حال می خواهند با فریاد کشیدن بر سر دیگران، آنها را اصلاح کنند.

نخستین اشکالی که مؤلف بر این صاحبان روش ها می گیرد، از نظر شیوه برخوردشان با اقشار و طبقات مختلف اجتماع است. داستان نهم تا چهاردهم، شیوه صحیح برخورد بزرگان دینی جامعه با جاهلان را بازمی نمایاند. از قول تنی چند از معصومان(ع) آموزش می دهد که اگر کسی دشنام هم داد، باز با نیکویی برخورد کن. (داستان 10 ) اگر بیجا اعتراض می کرد، (داستان 11) یا حتی اگر اشتباه عقیدتی داشت، یا تحت تأثیر تبلیغات دروغین به اولیای دین هم توهین می کرد، (داستان 12) به نرمی هدایتش نما. اگر از جاهلان بود، باید همچون مالک اشتر به جای کینه کشی، نماز و دعا در حق نادان کرد. (داستان 18) به هرحال، تا می شود باید از خشم گرفتن خودداری کرد. (داستان 13) از آن سو، حتی اگر فرد یقین دارد که صاحب حق است، باز باید ضوابط عدل رایج در جامعه را ارج نهد؛ چنان که علی(ع) چنین می کرد. (داستان 14 )

پس از یادکرد شیوه صحیح برخورد بزرگان جامعه با جاهلان، در حکایات بعدی جلد اول بر چند محور موضوعی دیگر نیز تأکید می شود: شیوه برخورد صحیح زیردستان با طبقات بالاتر، شیوه برخورد با طبقات فروتر، و شیوه برخورد با عموم.

در سخن از شیوه صحیح برخورد با طبقات فراتر، مؤلف در لفافه و به تعریض همگان را نهی می کند از بالادستان را به قیمت خفت خویش، ارج نهادن. (داستان 9) او در همین زمینه شیوه صحیح امام هادی(ع) را در برخورد اصلاح گرانه با حاکمان عصر خویش یادآور می شود که سبب می گردد وی برای مدتی به خود آید. (داستان 22) حتی درباره شیوه برخورد صحیح با بزرگان دین یادآور می شود که به ارتباط با ایشان هم نباید بالید و از برخورد امام رضا(ع) با احمد بَزَنطی مثال می آورد. (داستان 37)

در تبیین شیوه صحیح برخورد با فرودستان، بر ضرورت ترک غرور تأکید می کند؛ خواه غرور به ثروت، (داستان 17) یا غرور علمی، (داستان 20) یا حتی غرور به مقام معنوی. (داستان 60) او با ذکر داستانی بیان می کند که حاکم جامعه باید چون فقیران زندگی کند؛ همچنان که تأکید می کند آنکه بیش از همه وظیفه خدمتگزاری دارد، بالادست است. (داستان 16) او حتی مثالی از پند گرفتن غزالی از دزدان می آورد (داستان 19 ) و بدین ترتیب، نشان می دهد که حتی دون پایه ترین طبقات نیز، ممکن است سرمایه ای ارزشمند برای عرضه داشته باشند. مؤلف با ذکر داستان مشهور گریزاندن تازه مسلمان از دین با سخت گیری، (داستان 28) هشدار امام صادق(ع) را به متولیان هدایت عموم یادآور می شود: «روش سیاست اموی بر سخت گیری و عنف و شدت است، ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دل ها است» (مطهری، 1363: 1 / 101) او در این زمینه، شیوه رفتار پیامبر اکرم(ص) با جابر بن عبدالله انصاری را هم یاد می کند که قرض هایش را پرداختند، شتر وامانده اش را به بالاترین قیمت خریدند و بعد به خودش بخشیدند، و بارها نیز برایش آمرزش طلبیدند. (داستان 34) مؤلف در داستانی از امام صادق(ع) نقل می کند که حتی اگر فقیری هم اعتقاد ما هم نیست، باید به او یاری رسانیم (داستان 40) داستان امام زین العابدین(ع) را هم باید ذیل این محور بگنجانیم؛ داستانی که سادگی امام(ع) در هنگام طواف و درعین حال، احترام عموم به او را گزارش می کند؛ آن هم درست وقتی که کسی به خلیفه هشام بن عبدالملک وَقعی نمی نهد. (داستان 36) به واقع مؤلف در این داستان می خواهد نتیجه عملی پابندی به این شیوه زندگی را بازنماید.

پایان بخش بحث ها در ذیل این محور، پیام هایی درباره شیوه برخورد با عموم است؛ کسانی که در یک جامعه با ما زندگی می کنند و کمابیش پایگاه و جایگاه اجتماعیشان مشابه ماست؛ یا دست کم از آن حیث که فرادست یا فرودست ما هستند، مدنظر قرار نمی گیرند. مؤلف بدین منظور، نخست بر ضرورت مراعات حقوق همسایگان تأکید می کند. حکایت همسایه مزاحمی را می آورد که پیامبر(ص)، سه بار امر به تحمل رنجش فرمودند. (داستان 30) از دعای طولانی حضرت زهرا(ع) برای همسایگانش می گوید که موجب شگفتی فرزند خردسال ایشان شده است، (داستان 24) و سخن پیامبر اکرم(ص) را می آورد که هر که با همسایه مدارا نکند، ایمانی ندارد. بعد از تأکید بر حقوق همسایه، با ذکر داستان هایی می خواهد به خوانندگان بگوید که مردم جامعه ما، گرچه بی دین یا بددین، حقوقی دارند که باید مراعات کرد. نیز، اخلاقی نبودن کارهایی مثل برپایی بازار سیاه را یادآور می شود؛ (داستان 33) رفتاری که چه بسا در میان بسیاری از بازاریان عصر امام صادق(ع) هم رایج است و با این حال، امام توضیح می دهند که چنین کسبی را حلال نمی دانند و حاضر به حاصل کردن سود از این راه نیستند.

سه. نقد الگوهای رفتاری فاعل اخلاقی

گرچه به نسبت، حکایات کمتری به این بحث اختصاص داده شده است، بلندترین داستان های کتاب ذیل این محور می گنجند؛ یکی حکایت رویارویی امام صادق(ع) با تنی چند از صوفیان، و دیگری، پند امام علی(ع) به عاصم. داستان امام صادق(ع) و متصوفه، (داستان 15) حدود ده برابر دیگر حکایات، و دربردارنده پیام های مختلف است. مطهری در آن از قول امام صادق(ع) تأکید می کند که فقر، همیشه فضیلت نیست و اصحاب پیامبر(ص) هم در زمان ناداری عمومی فقیر بوده اند. از قول فردی حاضر در مجلس امام نقل می شود: «اینها که دم از فضیلت ایثار می زنند، مردم را بدان می خوانند که مال خود ایثارگرانه به ایشان دهند!» (مطهری، 1363: 1 / 41) گفته می شود با توجه به این همه فضیلت که برای زکات ذکر شده است، اگر فقر نیکو بود نباید به فقرا که سعادتمند هستند، چیزی داده می شد. نیز، تأکید می شود بسیاری از این قبیل مقدس مآبی ها، به خاطر بی خبری از قرآن است. در داستان بعد، گفته می شود اصولاً فضیلتی ندارد که شخص، خانواده اش را برای ایثارگری در مضیقه بگذارد و تنها حاکم جامعه است که وظیفه دارد مثل فقیران زندگی کند. (داستان 16)

راهکارهای اخلاقی

نقد مطهری به شیوه رایج دین داری در عصر تألیف اثر، حدود 61 صفحه از 261 صفحه محتوا، یعنی اندکی کمتر از ربع کتاب را دربر می گیرد. از این پس، وی سراسر به نمودن راهکارها برای اصلاحگری بهینه دینی می پردازد. بدین منظور اول در قالب ذکر داستان، به چند پیام بنیادین اشاره می نماید که همواره باید برای اصلاح اجتماعی در نظر گرفته شوند، سپس راهکارهای اصلاح دینی را در قالب داستان تشریح می کند.

یک. اصل محوری

  1. اصل دوری از غرور و جهالت:نخستین اصل اصلاح گری دینی از نگاه شهید مطهری، دوری از غرور و جهالت است؛ اینکه فرد اصلاح گر، نپندارد خود از هر اشکالی مبرّا است. خطر این فریفتگی تا بدان حد است که حتی پیامبر اکرم(ص) هم از اینکه یک لحظه خداوند او را به خود وانهد، می هراسد. (داستان 32) مطهری از قول امام هادی(ع) یاد می کند که در قالب ذکر اشعاری به متوکل عباسی فرمودند: «وقتی انسان قرار است خاک شود، چرا این قدر مغرور باشد». (داستان 22) او حکایت امام رضا(ع) را ذکر می کند که در زمان ولایت عهدی، همانند پیامبر(ص) با پای برهنه و عاری از همه تکلفات رایج برای نماز عید برون شدند. (داستان 23) نیز، حکایت امیرالمؤمنین علی(ع) را نقل می کند که از قاضی می خواهد او را نیز مثل طرف دیگر دعوا با نام بخواند؛ نه با القاب و عناوین. (داستان 25) از آن سو، حکایت امام صادق(ع) و صدقه به محتاجی را ذکر می کند که امام تا مدحی از وی نشنیده بودند، به کمک خویش ادامه دادند و چون به جای حمد خدا به مدح امام پرداخت، بازنشستند. می خواهد به خواننده بیاموزد هر گاه تمجیدی شنیدند، فریفته نشوند.
  2. اصل ضرورت اعتدال:اصل دوم، ضرورت حفظ اعتدال است. چنان که برخی دیگر نیز دریافته اند، (شاحیدر، 1379: پانوشت شماره 13) ضرورت اعتدال از محورهای موضوعی مهم در این کتاب است. مطهری از بیان پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که «قهرمان تر از همه کسی است که در توانایی دست درازی، و در ناراحتی غضب بیجا نکند. .. و عواطف شخصی موجب نشوند از مرز انسانیت پا فراتر گذارد »؛ به عبارتی دیگر، قهرمان کسی است که اعتدال را واننهد. (داستان 27) مطهری حکایت اصلاح گری دلسوز را نقل می کند که با خروج از اعتدال، موجب شد مسیحی تازه مسلمانی بار دیگر به دین خویش بازگردد.

اعتدالی که مطهری از آن بحث می کند، ابعاد مختلفی را دربر می گیرد. یک جا از بیان قهرمانان داستان خود آموزش می دهد که در تحمل داشتن هم اعتدال باید ورزید؛ زیرا شکیبایی خوب است، اما نه به قیمت دفاع از متجاوز. اعتدال ورزی، حتی در استفاده از حقوق مشروع و قانونی فرد هم ضروری است. استفاده از حقوق ذکر شده در قانون جایز است، اما نه به قیمت سوء استفاده و با آسیب رساندن به حقوق دیگران. (ر. ک: داستان 31) مؤلف معتقد است که حتی در دشمنی هم باید معتدل بود. حکایت پاسخ کوتاه و سنجیده پیامبر(ص) به بدخواهان یهودی خویش، (داستان 41 ) دربردارنده این پیام است.

مقتضای اعتدال ورزیدن، احترام به آداب و سنن دیگران هم هست، حتی آداب و سنن اقوامی غیر مسلمان. بدین منظور، داستان قطع دوستی امام صادق(ع) با کسی را نقل می کند که با تکیه بر نامسلمانی و دور بودن فرد از آداب مقبول شرع، وی را ناسزا گفت. (داستان 48) شدت برخورد امام با دوستی چنین صمیمی نشان از آن دارد که تا چه حد ایشان چنین اعتدالی را لازمه «ورع و تقوی» می دانسته اند. (ر. ک: داستان، 160)

افزون براین، برای حفظ اعتدال، برنامه ریزی و محاسبه هم لازم است. در قسمتی از کتاب، حکایت تندی امام رضا(ع) را با غلامان خویش ذکر می کند؛ که خلاف دستور امام، فردی را بی آنکه قراری برای مزدش بگذارند، به کار گرفته بودند. از قول امام رضا(ع) بیان می کند که چنین فردی هرگز به نصیبش راضی نخواهد شد و کارفرمایانش نیز، رو به اعتدال نخواهند کرد؛ چرا که اگر مزدش را بدهند، می پندارد کم گرفته است و اگر بخشش نیز بکنند، حق خود می انگارد. این سنجش به قدری مهم است که امام(ع) به خاطرش با غلامان تندی می کنند و بر آنها تازیانه می زنند. (داستان 43)

درنهایت، در بیان فضیلت چنین اعتدالی حکایت دو همکار ناهم دین را می آورد. (داستان 51 ) بیان می کند که آدم معتدل حتی می تواند با کسی مخالف مذهبش هم شریک باشد و تا آخر عمر، بدون هیچ مشکلی با او بماند.

  1. اصل حساسیت اخلاقی:سومین اصل مورد تأکید بعد از ترک غرور و حفظ اعتدال، ضرورت توجه به کارهایی است قبیح تر از هر جنایتی، که ظاهراً قبحی ندارد و چه بسا متدینان خود نیز، بی هیچ احساس گناهی بدان ها مشغول باشند. به بیان دیگر، می خواهد به داعیان اصلاح گری دینی در عصر تألیف کتاب تذکر دهد که باید پیش از کوشش برای اصلاح دیگران، قدری به رفتار خود نیز دقیق تر نگرند. بدین منظور نخست از لزوم توجه به ساده ترین رفتارها می گوید؛ اینکه گاه یک لقمه چرب ممکن است موجب دین فروشی شود. (داستان 29) یک جا از قول علی(ع) به برادرش عقیل یادآور می شود که دزدی فقط از دیوار مردم بالا رفتن و آدم کشی نیز، فقط با شمشیر به جان دیگران افتادن نیست. (داستان 38) نیز، با نقل حکایتی یادآور می شود خرید از کسی هم که مجبور به فروش ارزان است، یک جور دزدی است. (داستان 39)

دو. روش محوری

  1. روش ارشاد صحیح:عمده داستان ها در نیمه پایانی جلد اول، ذیل این محور می گنجند. مطهری با ذکر این داستان ها می خواهد از تأثیر رفتار و برخورد صبورانه و حلم آمیز و منطقی بر اصلاح مردمان لجوج و معاند و متخاصم بگوید. (رک: افروز، 1364: 23) وی در بیان رویکرد اصلاحگرانه صحیح، بر سه نکته تأکید می نماید: نکته اول و مهم تر، که داستان های بسیاری به تفهیم آن اختصاص داده شده، ضرورت توجه به معنا و اثر حرف ها است. با نقل تأثر پیامبر(ص) از آیه ای که ابن مسعود خواند، (داستان 63 ) مطهری به واقع می گوید که اثربخشی آیین اسلام هم به همین پیام های عمیق است. به قول خود او ضمن یکی از همین داستان ها، (ر. ک: مطهری، 1363: 1 / 183) دین اسلام هرچه دارد از همین سخن و کلام دارد؛ آن سان که پیامبر اکرم(ص) در اوج مصیبت های سفر طائف، چون برای دقایقی کوتاه فرصت یافت سخن بگوید، شنونده را در برابر منطق خویش خاضع کرد. (داستان 69 )

گاه یک حرف، بیش از یک دنیا تعصب و جار و جنجال، اثربخش است. حکایت ابوذر که در نامه ای با یک جمله مخاطب را به فکر فروبُرد، (داستان 42) همچنین امام کاظم(ع) که تنها با پرسشی کوتاه به یاد شراب خواره آوردند «بنده است یا آزاد»، (داستان 44) و همین طور امام صادق(ع) که با یک تعریض، فردی منسوب به اهل بیت را اصلاح نمودند، (داستان 52) یا مهاجران حبشه که با سخن خود مجلس نجاشی و سرآخر دین او را دگرگون کردند، (داستان 55) یا پیامبر(ص) که با گفتاری ابوطالب را ثبات قدم بخشید، (داستان 65) و امام صادق(ع) که در بستر مرگ به عنوان آخرین سخن درباره اهمیت نماز گفت، (داستان 58) همه نمونه های این اثر و هم التفات بزرگان دین بدان است.

از آن سو، گاهی هم یک سخن از بسیاری کارهای بد آسیب رسان تر است. حکایت ابن مقفع که سیاه زبانیش سبب شد او را به تنور اندازند، (داستان 49) و حکایت کشته شدن ابن رومی توسط وزیر، (داستان 50) همین اثر منفی و تخریبگرانه کلام را تبیین می کنند. مطهری حتی توضیح می دهد انسان با خدا هم که حرف می زند، باید بداند چه می گوید. او شیوه عبادت امام صادق(ع) را مثال می زند که در پی همین التفات هنگام گفتن «لبیکِ » حج منقلب شده بودند. (داستان 45)

مطهری در کنار این همه تأکید بر ارشاد زبانی، تنها یک مورد برخورد قاطع و غیرزبانی بزرگان دین با انحرافات را مثال می آورد؛ آنجا که امام صادق(ع) به مجلسی دعوت می شوند و با مشاهده شراب در سفره بازمی گردند. (داستان 62)

  1. برنامه ریزی و پشتکار:رهنمود دیگر مطهری به اصلاح گران، توجه به ضرورت برنامه ریزی و پشتکار است. او می کوشد خواننده را متقاعد کند کاری که فرد امروز با برنامه ریزی و زحمت دنبال کند، سرآخر به نتیجه می رسد، خواه کار خوب، و خواه کار بد؛ و البته صبر لازم دارد. بدین منظور داستان علی(ع) و درخت کاشتنش را مثال می آورد. وقتی امام هسته خرما بار چهارپا کرده بود و از ایشان سؤال می شد چه حمل می کند، امیدوارانه بار خود را نخل شناساند. (داستان 46) حکایت پیامبر اکرم(ص) و جمع هیزم از بیابان و استدلال ایشان مبنی بر اینکه گناهان هم این چنین اندک اندک جمع می شوند، (داستان 61) نمونه ای دیگر از تأکید بر نتایج کار زمانبَر است. همچنین است قصه سکاکی که در میانسالی قصد تحصیل کرد و دریافت حتی اگر قلبش سنگی سخت باشد، به تدریج آب روان دانش در آن اثر خواهد نمود. (داستان 66) مثال دیگر از این قبیل، داستان شارل دولینه و تحصیل گیاه پزشکی با مرارت و زحمت، و نتیجه نهایی آن است. (داستان 67) سرآخر، دموستنس را مثال می زند که با تمرین و تکرار، سخنوری بزرگ شد. (داستان 68)
  2. تفسیر مناسب از موقعیت های رفتاری:آخرین توصیه پنهان مطهری به اصلاح گران دینی، دوری جستن از تفاسیر جاهلانه دین است. این تفاسیر موجب می شود شخص در عین فریفتگی به حسن عمل، غرقه در گناه گردد و دیگران را هم از دین بِرَمانَد (رک: مطهری، 1363: 1 / 214) وی بدین منظور، حکایت آن کسی را نمونه می آورد که حق به جانب و جاهلانه با درآمد حاصل از دزدی صدقه می داد و با فهمیدن یکی دو نمونه از تأکیدات قرآن بر مستحبات، از عمل به یک اصل قرآنی مهم غافل شده بود؛ (داستان 64) فردی که البته در میان عوام نیز، شهرتی در کار خیر داشت و از جانب امام صادق(ع) با صریح ترین تعابیر توبیخ شد. مؤلف به هر دلیل ترجیح می دهد که دراین باره بیشتر مثال نزند.

سه. توجه به نمونه های الگویی

پایان بخش جلد اول اثر، داستان افرادی است که نه به ظاهر، که به راستی مقدس و جویای حقیقتند؛ حکایت عُنوان بَصْری که از خدا به دعا و نماز، هدایت جست و راه به محضر امام صادق(ع) یافت؛ (داستان 71) یا غزالی که در جستجوی حقیقت از نام و شهرت گذشت؛ (داستان 72) یا ابوذر، که تنها زیست و تنها مرد و در آخرت هم تنها است؛ (داستان 73) یا امام زین العابدین(ع) که هرچند بسیار از حاکمی محنت بُرده بود، وقتی معزولش کردند نخواست «لگد به افتاده» بزند؛ (داستان 75) همچنین امیرالمؤمنین علی(ع) که با همه وظیفه شناسی اش نسبت به محرومان، باز می ترسید کوتاهی کرده باشد و خود را مسئول می دانست و حلالیت می خواست. (داستان 75) حکایت زنی به نام نُسَیبه که شجاعانه در هَنگامه جنگ احد ایستادگی کرد - همان زمان که بسیاری از مردان گریختند - (داستان 59 ) از همین قبیل است. ماجرای جوانی را هم که ادعای یقین داشت، باید به این مجموعه ملحق کرد. (داستان 54) او آشفته و بی خواب و خور، نه طالب بقا که به راستی شهادت جو بود و با دعای پیامبر(ص)، زود به خواسته اش رسید. به همین ترتیب، داستان عمر بن عبدالعزیز - که برای جبران اسراف پیشینیان خویش تنها یک پیرهن داشت و هنوز که خشک نشده بود، ناچار بر تن می کرد (داستان 53) - از همین قبیل است.

نتیجه

با مطالعه نخستین جلد از داستان راستان به نظر می رسد این کتاب اثری آسیب شناسانه است. مؤلف بنا دارد شیوه معهود بسیاری از متدینان قشری را نقد کند و نشان دهد اولاً، ارزش های اصیل اسلامی لزوماً در آنها که ایشان ترویج می کنند منحصر نیست و پابه پای تأکید اسلام بر عبادات فردی، بر قداست اموری دیگر همچون کار و علم نیز تأکید شده است؛ ثانیاً، بسیاری از آنچه اینان ارزش می خوانند، اصالت ندارد و ارزش دانستن اموری همچون فقر، ژنده پوشی، و گوشه نشینی ناشی از بیگانگی با تعالیم حقیقی اسلام، و احیاناً منافع جویی است؛ ثالثاً، شیوه صحیح اصلاح دینی، دوری از غرور و هیاهو، کاربرد استدلال متین و سخن های سنجیده، برنامه ریزی و ممارست، و کوشش برای اصلاح خویش و دوری از کارهای قبیح تر از جنایتی است که ممکن است گاهی حتی از برخی مدعیان دین داری هم سر زند.

مخاطب این کتاب نیز لزوماً کودکان و نوسوادان و ناآگاهان از اصول اسلامی نیستند. آری، البته این اثر برای همه کاربردی است؛ اما شاید مطهری پیش از هر سخنی بنا دارد به مقدس مآبان قشری عصر خویش بگوید با وجود آن همه تظاهر به دین داری، فاصله بسیاری با تعالیم اصیل اسلام دارند. وی به انتقاد بسنده نمی کند و حجم عمده اثر خویش را مثبت اندیشانه به آموزش راهکار اختصاص می دهد.

مطهری در این اثر بنا ندارد از شیوه رایج دین داری در عصر خویش دفاع کند، یا از رفتارهای قشری و مقدس مآبانه ای که گاه و بیگاه در میان متدینان رایج است. او در بازخوانی اخلاق اصیل اسلامی، حتی ضرورتی نمی بیند که همواره از بزرگان دین اسلام و مکتب تشیع نقل حکایت کند. بنا دارد نوگرایانه مکتبی اصیل را بازنمایاند؛ مکتبی که خلاف درک رایج آن عصر، چه بسا ارزش های اصیلش منحصر در آنها نباشد که متدینان قشری را بدان می شناسند.

به این معنا، حتی می توان گفت که داستان راستان، اثری پیشگام در ایجاد وحدت نسل مسلمان قدیم و دانشگاهیان نوگرای آن عصر، یا به تعبیری بهتر، وحدت حوزه و دانشگاه نیز بوده است. مطهری در جامعه ای زیست که میان باورها و نگرشهای درس خوانده های نظام آموزشی نوین (دانشگاه ) و ارزش هایی که جریان غالب نظام آموزشی سنتی (حوزه) در آن عصر ترویج می کرد، نوعی تعارض دیده می شد. می توان گفت که تعارض میان متدینان قشری و درس خوانده های دین گریز، درواقع نتیجه تعارضی پنهان تر میان جریان های غالب فکری در آن دو نظام آموزشی بود که این دو نوع محصول را می پروردند. مطهری کوشید میان این دو نظام آموزشی آشتی برقرار کند (وحدت حوزه و دانشگاه) و نشان دهد ارزش های حقیقی نظام آموزشی سنتی چیزهایی است که می تواند بسیار مقبول درس خوانده های نظام آموزشی نوین هم باشد؛ البته، به شرط آنکه قشری نگرانه تفسیر نشوند. در ایجاد این وحدت، بیشتر بر آسیب شناسی رفتار متدینان و مروجان دین که در رأسشان حوزویان بودند، تأکید کرد و از موضع یک عالم برجسته، کوشید نشان دهد قرائت دینی رایج در میان قشری گرایان، یگانه درک ممکن از تعالیم اسلامی نیست.

راز موفقیت اثر و اقبال گسترده بدان را نیز در همین باید جست که مؤلف در ایجاد چنین وحدتی، بر وظیفه و تأثیر متدینان بیش از دیگران تأکید می کند. مطهری خوانشی از اخلاق اسلامی اصیل در این اثر بازنمود که موجب شد نسل نوگرای تحصیل کرده فراری از کردارهای مقدس مآبان قشری، گم شده خود را در دین بجویند.

منابع

  1. اسلامی، حسن، 1386، «نوشتن در جزایر پراکنده، فقر علمی یا ضعف اخلاقی»، پژوهش حوزه، ش 31 - 30.
  2. افروز، غلام علی، 1364، «نگرشی بر هدف ها و روش ها در تعلیم و تربیت اسلامی »، روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، ش 33.
  3. اکرمی، جمال الدین، 1384، «گوناگونی تکنیک در تصویرگری کتاب های دینی»، کتاب ماه کودک و نوجوان، ش 92.
  4. ایروانی، جواد، 1384، «خاستگاه مدارا و عفو از دیدگاه قرآن و حدیث»، الهیات و حقوق، ش 17.
  5. بسطامی، مجید، 1374، «مردی که زیاد می دانست»، نقد سینما، ش 5.
  6. پوراحمد، محمدرضا، 1377، «رمان تاریخی و مذهبی، بایدها و نبایدها»، مشکوة، ش 61 - 60.
  7. پورمند، حسن، 1383، «گفتگو درباره پیشینه فعالیت های ادبی در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی»، ادبیات داستانی، ش 81.
  8. جهانگرد، یدالله، 1367، «کمک اولیاء در آموزش فرزندان»، پیوند، ش 104.
  9. جوادی آملی، عبدالله، 1388، «رسانه در حدیث بزرگان: سخنرانی به مناسبت سالگرد شهادت شهید مطهری »، رواق هنر و اندیشه، ش 34.
  10. حداد عادل، غلام علی، 1362، مصاحبه، رشد معلم، ش 7.
  11. حسن بیگی، علی، 1382، «تاریخ اسلام از بعثت نبوی تا حکومت علوی»، کتاب ماه دین، ش 75 - 74.
  12. حسینی، احمد، 1376، «حقوق گردشگران غیر مسلمان در کشورهای اسلامی»، فقه، ش 14.
  13. خزایی، حسین، 1388، «ایران معاصر: گفتمانی که غالب شد»، زمانه، ش 85 - 84.
  14. خلیلی، اکبر، 1362، «نگرشی بر هنر اسلامی نویسی»، قاموس، ش 4.
  15. دژاکام، علی، 1379، «مطهری و تساهل»، کتاب نقد، ش 15 - 14.
  16. دوانی، علی، بی تا، «مرزداران حماسه جاوید»، کیهان فرهنگی، سال یازدهم، ش 2.
  17. دیانی، محمدحسین، 1366، «سه فرمول برای تشخیص سطح خوانایی نوشته های ویژه نوسوادان»، روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، ش 39.
  18. زمانی وجدانی، مصطفی، 1368، داستان ها و پندها، تهران، پیام آزادی.
  19. سبحانی، جعفر، 1384، «ویژگی های شخصیتی شهید مطهری»، درس هایی از مکتب اسلام، سال چهل و پنجم، ش 7.
  20. سرشار، محمدرضا، 1385، «سرشار سرشار: گفتگو با محمدمهدی خالقی»، سوره اندیشه، ش 29.
  21. سعدی شیرازی، مصلح الدین عبدالله، 1356، بوستان، ضمن کلیات سعدی، به کوشش محمدعلی فروغی، تهران، امیرکبیر.
  22. سعیدی، نعمت الله، 1383، «درآمدی بر بحران مخاطب در هنر انقلاب»، سوره اندیشه، ش 14.
  23. شاحیدر، عبدالکریم، 1379، «نظریة اعتدال»، مصباح، ش 33.
  24. شادانلو، پریسا، 1386، «بهترین کتابی که تازه خوانده اید، چیست؟»، حافظ، ش 47.
  25. شاکری، احمد، 1385، «در وادی ادبیات»، ادبیات داستانی، ش 101.
  26. صحرایی، اکبر، 1387، «تأثیر ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ایران بر ادبیات داستانی معاصر ایران »، کتاب ماه ادبیات، ش 136.
  27. عامر، خان محمد، 1378، «پاسداران زبان و ادبیات فارسی در هند»، نامه پارسی، سال چهارم، ش 3.
  28. علیان نژاد، میرزاباقر، 1385، «میزگرد بررسی دائرةالمعارف انقلاب اسلامی، با حضور محمدصادق کوشکی و دیگران»، سوره اندیشه، ش 25.
  29. عیوضی، محمدرحیم، 1384، «گفتمان عدالت سیاسی در انقلاب اسلامی»، کتاب نقد، ش 37.
  30. فتاحی، حسین، 1379، «انقلاب تألیفی»، پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، ش 20.
  31. فردی، امیرحسین، 1379، «خودباوری وجه تمایز ماست»، پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، ش 20.
  32. فروغی، عباس، 1384، «ادبیات داستانی و اندیشه گری»، پژوهش و حوزه، ش 24 - 23.
  33. فیاض، ابراهیم، 1385، «اشرافیت معرفتی در مصاف با علم بومی»، سوره اندیشه، ش 25.
  34. کرمی، فیروزه، 1382، «استاد شهید مرتضی مطهری، رموز توفیق و ماندگاری»، قبسات، ش 31 - 30.
  35. کریمی نیا، محمدمهدی، 1385، «سیره پیامبر اعظم(ص) در همزیستی با غیرمسلمانان»، فقه و اصول، ش 2 - 1.
  36. مجتبوی، جلال الدین، 1363، ترجمه جامع السعادات نراقی، تهران، حکمت.
  37. مجیب، فرشته، 1383، «از قصه تا قصه گویی: گزارش سی و نهمین نشست نقد آثار ادبی »، کتاب ماه کودک و نوجوان، ش 79.
  38. مجیدی، عنایت الله، 1349، «آثاری از استادان دانشکده الاهیات که برنده جایزه سلطنتی یا یونسکو شده است»، مقالات و بررسی ها، ش 4 - 3.
  39. محبوب، حسن، 1387، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام در بوته نقد»، کتاب ماه کلیات، ش 127.
  40. محقق، جواد، 1378، «فرزند زمان: یادی از مصطفی زمانی»، پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، ش 18.
  41. محمدیان، محی الدین، 1387، «مصاحبه با فاطمه شیرازی »، سوره اندیشه، ش 39.
  42. مختارپور، علی رضا، 1388، «مولانای قرآن»، خردنامه همشهری، ش 34 - 33.
  43. مرادی کرمانی، هوشنگ، 1378، «چند پرسش در باب ادبیات دینی کودکان»، پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، ش 18.
  44. مرشدزاده، نفیسه و حامد هادیان، 1389، «سرگذشت دو جلد داستان راستان»، خردنامه همشهری، ش 56.
  45. مطهری، مرتضی، 1361، «تفکر زنده و تفکر مرده»، مقالات و بررسی ها (ویژه فلسفه و کلام اسلامی)، ش 37.
  46. مطهری، مرتضی، 1362، حق و باطل، به ضمیمه «احیای تفکر اسلامی »، تهران، صدرا.
  47. مطهری، مرتضی، 1363، داستان راستان، ج 1 و 2، قم، صدرا.
  48. مطهری، مرتضی، 1367، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، صدرا.
  49. مطهری، مرتضی، 1368، نظری به نظام اقتصادی اسلام، تهران، صدرا.
  50. مطهری، مرتضی، 1370، بیست گفتار، تهران، صدرا.
  51. مطهری، مرتضی، 1373، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا.
  52. مطهری، مرتضی، 1377، حماسه حسینی، تهران، صدرا.
  53. مطهری، مرتضی، 1391، داستان راستان، ج 2، تهران، صدرا.
  54. مطهری، مرتضی، بی تا، مقدمه برای یکی از مجلدات تألیف نشده داستان راستان، ضمن «سرگذشت دو جلد داستان راستان » (بنگرید به: همین منابع و مآخذ، مرشدزاده )
  55. مکارم، محمدحسن، 1389، «شهید مرتضی مطهری، معلم یک عصر »، رشد معلم، ش 249.
  56. میرزایان بروجنی، احمد، 1378، داستان راستان شهید مطهری در قالب نظم، تهران، سیاست.
  57. میری، محمدجواد، 1381، داستان راستان در هشتاد دقیقه، تهران، میراث اهل قلم.
  58. ناجی، سعید، 1384، «مفهوم فلسفه در برنامه فلسفه برای کودکان و نوجوانان»، نامه علم و دین، ش 28 - 25.
  59. نراقی، مهدی، بی تا، جامع السعادات، به کوشش محمد کلانتر، نجف، دار النعمان.
  60. نویسنده ناشناس الف، 1385، «اخبار»، سوره اندیشه، ش 25.
  61. نویسنده ناشناس ب، 1385، «خبرها»، سخن عشق، ش 29.
  62. نویسنده ناشناس پ، 1373، ده داستان از داستان راستان، بازنویسی مدیریت آموزش مداوم، تهران، نهضت سوادآموزی، معاونت آموزش.
  63. نویسنده ناشناس ت، 1378، «فرهنگ سریال های تلویزیونی ایران از آغاز تا امروز»، فیلم، ش ۲۴۵.
  64. نویسنده ناشناس ث، 1387، «گزارشی از برنامه های سالگرد شهادت آیت الله مرتضی مطهری»، وقف میراث جاویدان، ش 61.
  65. نویسنده ناشناس ج، 1344، نامه کمیسیون ملی یونسکو در ایران با موضوع اعطای جایزه فرهنگی به شهید مطهری برای کتاب داستان راستان، مورخه 24/11/1344، ضمن جلد اول داستان راستان مطهری، تهران، صدرا، 1380.
  66. نویسنده ناشناس چ، 1364، «همکاری مربیان با کادر دبستان»، رشد معلم، ش 28.
  67. نیشابوری، غلامرضا، 1375، سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن، قم، سید جمال الدین اسدآبادی.
  68. هاشمی گلپایگانی، صالح، 1389، «میراث علمی استاد مطهری مخاطب را نقاد می کند - مصاحبه با رمضان علی ابراهیم زاده گرجی »، رشد آموزش قرآن، ش 28.
  69. یزدی، کاظم، 1386، «سخنرانی در جلسه رونمایی فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، به گزارش علی محمدی»، کتاب ماه دین، ش 119 - 117.

پی نوشت ها

[1] قصص الابرار، قم، دار الفقه، 1382.

[2] Anecdotes of pious men, Tehran, World Organization for Islamic services, 1983; The Narrative of veracious , tr. Reza Hamidi, Tehran, Department of Translation and Publication, Islamic Culture and Relations Organization, 1997

[3] Memovial des Justes, Tehran, Organisation de propagation Islamiqul , 1991

[4] Акикат жолындағы арыстар, tehran, Al-Hoda, 2001.

[5] Traduccion Mezquita at-Tawhid, Boenos Aires, Sharq, 2010

[6] دوزگون لر و دوغرونا غیل لار، ترجمه عبدالکریم منظوری خامنه، تهران، الهدی، ۱۳۷۲.

[7] داستانی راستانن، ترجمه صدیق بوره کدیی (صفی زاده)، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1360؛ چیروکین راست بیژان، ترجمه عباس مصلح، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.

[8] سچی کهانیان، ترجمه اختر مهدی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۴۰۴ ق.

[9] صاحبی، محمدجواد، حکایت ها و هدایت ها، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1374؛ روحانی، سعید، تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری، قم، مهر امیرالمؤمنین، 1382.

منبع : پژوهش نامه اخلاق، زمستان 1397 - شماره 42 , خانی، حامد

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.