آشنایی اجمالی با زندگی و اندیشه شهید مظلوم دکتر بهشتی

سید شهیدان انقلاب اسلامی

آیة الله دکتر بهشتی در زمره شخصیت های نادر جهان تشیع است که چون ستاره ای فروزان در آسمان انقلاب اسلامی درخشید و به پرتو افشانی پرداخت وی که اجتهاد، تفکر دینی ، سیاست و تدبیر خویش را با صداقت، حقیقت و واقع بینی قرین ساخته بود و سعه صدر، استقامت و اهتمام را پیشه خود، می توان از معیارهای بزرگ تجدید بنای مذهبی و تشکیلات انقلاب اسلامی به شمار آورد .

کسی که امام خمینی در معرفی او می گوید: «ایشان را من از بیست سال پیشتر می شناختم » (1) و هویتش را چنین گواهی می کند طبعا دارای روشن ترین و پاکترین هویت است . امام در جای دیگر فرموده اند: «مراتب فضل و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود» (2) آری شهید بهشتی اجتهاد خود را با تفکر اصیل اسلامی آمیخت و این دو را به زیور تعهد به اسلام آراست، علمش در عین حالی که به اندوخته های حوزه ای محدود نگردید و مکتب های گوناگون علمی و فلسفی و غرب را در بر گرفت هرگز با رسوبات این مکتب ها آمیخته نگشت .

راستی چرا این سید شهیدان انقلاب اسلامی آماج تهمت ها و شایعات بی اساس مخالفان قرار گرفت؟ چه کرده بود که حتی به صدایش ایراد می گرفتند که کلفت است و به استخوان بندی او ایراد داشتند که درشت است و می گفتند انگشت دراز است، شگفت آن که ورشکستگان سیاسی برای جبران درماندگی خود در کار خلقت هم دخالت می کردند و متاسفانه آنها که مسلمان بودند و به نظام جمهوری اسلامی هم اعتقاد داشتند با دشمنان همصدا شدند و به جنگ صلابت اندیشه و اصالت تفکر رفتند و مدافعی راستین و استوانه ای قوی برای اسلام راستین و حکومت دینی را از نظر تهمت و افترا بمباران کردند اما شهید بهشتی که به شهادت امام از ابرار بود هرگز سخن زشتی نثار دشمنان نکرد و از مسلمانهای آنان همواره به نیکی سخن گفت و همه آنها را به حضور پذیرفت و حاضر شد با آنها گفتگو کند و حتی در کنارشان بنشیند و به سخنان آنان گوش فرا دهد و نقطه نظرهای اسلام را برایشان بازگو نماید . این فرزند راستین خاندان عصمت و طهارت با آن همه تعبدش به خدا و صفای باطن و پاکی روح و با آن همه فداکاری که نسبت به بندگان خدا داشت و با این که دشمن سرسخت معاندین دین و امت بود مظلومانه آن چنان آماج تهمت های از خدا بی خبران و ناآگاهان قرار گرفته بود که بسیاری از مردم تا لحظه شهادتش نه تنها او را به این صفات نمی شناختند بلکه خلاف آن را درباره اش می پنداشتند و این در حالی بود که آشنایان و معاشران آن شهید از این همه ناسپاسی و قدرناشناسی رنج می بردند . منشا مظلومیت بهشتی این بود که حاضر نشد با آنها که می خواستند انقلاب اسلامی ایران را به انحراف بکشانند سازش کند و او مظلومانه به راه خود ادامه داد و لحظه ای از تلاش و کوشش باز نایستاد . امام با یادآوری این مظلومیت در کلماتی پر معنا توام با آهی جگرسوز تاثر خویش را از این بابت چنین بیان فرموده اند: «و آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان است . ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود . تهمت های ناگوار به ایشان زدند .» (3)

شهید بهشتی همانگونه که امام درباره اش فرمود همواره چون خاری در چشم دشمنان بود، وجودش سبب انزوای خصم و رسوایی مخالفان بود آنها خوف این را داشتند که مبادا منطق این عارف عابدو عالم عامل سرکوبشان کند و بیمایگی نظرشان را که در بوق و کرنا کرده اند برملا نماید، اسرارشان را آشکار کند و قدرت پوشالیشان را محکوم به شکست نماید، بدین خاطر همه دشمنان هر کدام به گونه ای و به صورت خاصی به اقدامات علیه او پرداختند، او را متهم نمودند که به امریکا وابستگی دارد، انقلابی نمی باشد، انحصار طلب و انحصاراندیش است، همسری آلمانی دارد، اسنادی جعل کردند که در بانکهای اروپایی پول زیادی دارد که این مسایل آنقدر پوچ و واهی، بی ریشه و بی اساس بود که حتی دشمنان هم به آن می خندیدند و کذب آن را می فهمیدند . (4)

به رغم این تبلیغات زهرآگین شهید بهشتی در کنار آگاهی از معارف اسلامی با آن چهره ای جذاب، قامتی بلند و حسن خلق آمیخته با رافت و مهربانی و روحیه ای با نشاط همراه با تعهد، وارستگی، نظم و تدبیر با اندیشه و تلاش بی وقفه درصدد تنظیم و تدوین پشتوانه های نظری و قانونی برای نظام جمهوری اسلامی ایران برآمد و تحقق اسلام را در جامعه در گرو تحقق مفاهیم بنیاد دینی از قبیل استقلال، عدالت، آزادی، و مشارکت مردم در امور سیاسی و فعالیت های اقتصادی می دانست، داشتن چنین بینشی سبب شده بود تا بر قطع سلطه بیگانگان از کشور و لزوم استقرار و استقلال قوه قضائیه و تعدیل ثروت در جامعه تاکید بلیغ داشته باشد و در جذب نیروهای جوان به فعالیت های اجتماعی و سیاسی و تشویق آنان به سازندگی کشور و توانایی قابل ملاحظه ای از خود نشان داد مجموعه این امتیازات همان طور که او را در مرکز توجه امام امت و امت امام و عموم نیروهای حامی انقلاب اسلامی قرار داد به دشمنی و مخالفت گسترده با وی و کثرت تهمت هایی که بر او وارد می نمودند افزود که صبر و سکوتش در برابر این تهاجم مخرب حیرت آور است . (5)

افشای توطئه در نامه ای نورانی

شهید مظلوم آیة الله دکتر بهشتی در نامه ای به حضرت امام خمینی حقایق جالب و در خور تعمق و تاملی را مطرح کرده است در فرازی از این نامه نورانی می خوانیم:

«دوگانگی میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می شود یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن باید نخست مستلزم به وحی و تعبد در برابر کتاب وسنت باشد . بینش دیگر در پی اندیشه ها و برداشت های بنیادین که نه به کلی از وحی بریده است و نه آنچنان که بایدو شاید دربرابر آن متعبد و پای بند و گفته ها و نوشته ها و کرده ها بر این موضع بینابین گواه، بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی آنان نخست به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان امت اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری ها یا دلسوزی های بیگانگان! معتقد و ملتزم [هستند] بینش دیگر هرچند دلش همین را می خواهد و زبانش همین را می گوید . . . اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان .

بینش اول، نظام و شیوه ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان ها در دستاوردهای شرق یا غرب می باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزشی اصیل و مستقل اسلام استوار می دارد . بینش دیگر با حفظ نظام اسلام و بخشی از ارزشهای آن جامعه را به راهی می کشاند که خود بخود درها را به روی ارزشهای بیگانه از اسلام وبلکه ضد اسلام می گشاید . . . .

امام بزرگوار به حکم وظیفه عمومی «النصیحة لائمة المسلمین » عرض می کنم:

1 - در ماههای اخیر صدای پای امریکای توطئه گر و همدستان و همداستانان او گسترده تر از پیش شنیده می شود .

2 - دنباله زنجیرهای توطئه غرب و شرق . . . بیش از پیش نمایان است .

3 - پناه دادن رئیس جمهور بنی صدر به مخالفان حاکمیت اسلام عرصه کار را بر همه کسانی که شب و روز در این راه تلاش کرده اند و می کنند روز به روز تنگتر می کند .

4 - در تلاش های اخیر رئیس جمهور (بنی صدر) و همفکران او این نکته بخوبی مشهود است که برای حذف مساله رهبری فقیه در آینده سخت می کوشند . این ها در مورد شخص جناب عالی این رهبری را طوعا و کرها پذیرفته اند ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاشند . . . (6)

چگونه بهشتی امت شد؟!

در تاریخ خونبار اسلام راستین، حقانیت و مظلومیت دو واژه توام با هم بوده و هستند زیرا آنجا که حق است ، دشمنان شرف و فضیلت در برابر آن صف آرایی می کنند تا به زعم باطل خویش مگس وار عرصه را بر سیمرغ زمانه تنگ کنند و نگذارند که آفتاب دل های مرده مردمان خسته را گرم کند و این عارضه مظلومیت را پدید می آورد .

حضرت علی (ع) که تبلور عینی حق بود در تمامی مراحل زندگی مظلوم واقع شد اما بیشترین مظلومیت او بدین خاطر بود که در حالی که ستم های زیادی را تحمل می کرد و در حالی که مظلوم واقع گردیده بود و با آن که اگر می خواست می توانست از حق خود دفاع کند زیرا که هم علمش، هم شجاعتش و هم تمامی خصالی که یک انسان حق جو و حقیقت طلب نیاز دارد را واجد بلکه تبلور تمام عیار حقیقت و فضیلت بود اما چنین نکرد زیرا مصالح عالی اسلام برایش اصل بود، اما اعتلای آئین محمدی و عزت امت نبوی را خواهان بود و پیروزی حق را طلب می کرد، بنابراین صبر کرد و سکوت نمود چنانچه در خطبه شقشقیه فرمود: خار در چشم و استخوان در گلو صبر کردم و بر حق از دست رفته خود نظاره نمودم، در زمان ما هم مظلومیت دکتر بهشتی نه به خاطر این بود که مرد علم و شجاعت بود و او را کشتد یا مرد تقوا و حقیقت بود و قدرش را ندانستند بلکه بدین خاطر هم نبود که او را آماج حملات ناجوانمردانه قرار دادند و حتی اجازه سخن گفتن به او نمی دادند و یا این که او را عاجز از بحث و استدلال منطقی می پنداشتند بلکه مظلومیت او به خاطر این بود که علی رغم همه اتهامات و با وجود داشتن هرگونه قدرت و توانایی به دفاع از خود و رسوا نمودن حریف و حریفان به خاطر حفظ ارزشهای دینی، حراست از انقلاب اسلامی و رعایت مصالح امت اسلامی و حفظ وحدت و بنا به فرمایش رهبرش علی وار مهر سکوت را بر لب زد . این مرد متدین و کوه وقار و کشتی عظیم صبر، همچنان آرام اما پرخروش ره در پی رهبر می سپرد و گوش به فرمان مقتدای خویش رسم رهروی می آموخت تا بتواند یک امت شود، که این موضوع تحقق یافت همانگونه که حضرت امام خمینی فرمود: بهشتی یک امت بود .

شهید بهشتی یک ستاره ای بود که مسیر حقانیت را برای کاروانهای تشنه حکمت و معرفت نورباران می کرد او فریاد استغاثه همه محرومان صالح بود که باید وارث زمین شوند و پیشوایی خود را بر عهده گیرند . (7)

مقام معظم رهبری حضرت آیة الله العظمی خامنه ای فرموده اند: شهید بهشتی یکی از آن شخصیت هایی بود که یک حالت ویژه در آنان مشاهده می شود ، یک برجستگی در او بود که با گذشت زمان بیشتر مشهود گردید، او فکری بلند، مغزی قوی و فعال داشت علاوه بر این دارای اراده و روحیه ممتازی بود، بر احساسات خویش غلبه داشت و فردی متفکر بود تا احساساتی، اگر چه گاهی اوقات احساسات او هم جمعیت میلیونی را به جوش می آورد، اما در همان وقت هم می توانست مطمئن باشد که دارد منطقی حرف می زند، محاسبه شده سخن می گوید، آقای بهشتی را سالهای طولانی می شناختم و سال ها هم با یکدیگر همکار و همفکر بودیم، مردی شدیدا متعبد بود یعنی دین و شریعت را از بن دندان قبول داشت . با کمال خلوص و صمیمیت عامل به شرع و معتقد به دین بود، از تظاهر، ریاکاری از کارهایی که برخلاف خلوص هست شدیدا بیزار و روی گردان بود . (8)

× مصاحبه غیابی با آیة الله شهید دکتر بهشتی پیرامون زندگی، نگرش و نقطه نظرهای آن شهید در خصوص مسایل عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی

سؤال: لطفا مختصری در خصوص زندگانی خویش سخن بگوئید؟

من محمد حسین بهشتی در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان متولد شدم، پدرم روحانی بود، در هفته چند روز در شهر به کار و فعالیت می پرداخت و هفته ای یک شب به یکی از روستاهای نزدیک شهر برای امام جماعت و کارهای مردم می رفت . تحصیلاتم را در یک مکتب خانه در سن چهار سالگی آغاز کردم خیلی سریع خواندن و نوشتن قرآن را یاد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان یک نوجوان تیزهوش شناخته شدم تا این که قرار شد به دبستان دولتی ثروت که بعدها به نام 15 بهمن نامیده شد از من امتحان ورودی گرفتند و گفتند باید به کلاس ششم برود، ولی از نظر سن نمی تواند بنابراین در کلاس چهارم پذیرفته شدم، تحصیلات ابتدایی را همانجا از آنجا به دبیرستان سعدی رفتم و سال اول و دوم را گذراندم و اوائل سال دوم بود که حوادث شهریور 20 پیش آمد با این حوادث علاقه و شوری در نوجوان ها برای یادگیری معارف اسلامی به وجود آمد ، دبیرستان سعدی در نزدیکی میدان امام کنونی قرار دارد جایی که مدارس بزرگ طلاب هم همانجاست، علاوه بر این که در یک خانواده روحانی بودم و در خانواده خودم هم طلاب فاضل جوانی بودند، یک همکلاسی داشتم که فرزند یک روحانی بود، پهلوی من می نشست و به جای این که به درس معلم گوش دهد کتاب معالم الاصول می خواند، خوب این ها بیشتر در من شوق به وجود می آورد که تحصیلات را نیمه کاره رها کنم و بروم طلبه شوم .

از سال 1321 تا 1325 در اصفهان تحصیلات ادبیات عرب، منطق کلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم که این سرعت موجب شده بود که حوزه آنجا (مدرسه صدر اصفهان) با لطف فراوانی با من برخورد کند . در سال 1325 به قم آمدم، حدود شش ماه بقیه سطح، مکاسب و کفایه را تکمیل کردم و از اول (سال) 1326 درس خارج را شروع کردم به قم که آمدم به مدرسه حجتیه رفتم در آن سال هایی که استادمان آیة الله طباطبایی از تبریز به قم آمده بودند در سال 1327 به فکر افتادم که تحصیلات جدید را هم ادامه بدهم، بنابراین با گرفتن دیپلم ادبی به صورت متفرقه و آمدن به دانشکده معقول و منقول آن موقع که حالا الهیات و معارف اسلامی نام دارد دوره لیسانس را آنجا گذراندم و بعد در سالهای 1335 تا 1338 دوره دکترای فلسفه و معقول را در دانشگاه الهیات گذراندم .

سؤال: اجمالی از فعالیت های خود را توضیح دهید .

از سال 1330 تا 1335 بیشتر به کار فلسفی پرداختم و به درس استاد علامه طباطبایی می رفتم، اسفار ملاصدرا و شفا ابن سینا را و هم چنین شبهای پنج شنبه و جمعه با مرحوم استاد مطهری و عده ای دیگر جلسه گرم و پرشور و سازنده ای داشتیم که ماحصل آن به صورت کتاب روش رئالیسم تنظیم و منتشر شد . در سال 1326 یعنی یک سال بعد از ورود به قم با مرحوم مطهری و عده ای از برادران برنامه ای تنظیم کردیم که برویم به دورترین روستاها برای تبلیغ و دو سال این برنامه را انجام دادیم . در سال 1329 و 1330 که تهران بودم مقارن بود با اوج مبارزات سیاسی اجتماعی نهضت ملی نفت و به صورت یک جوان مصمم مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و متینگ ها شرکت می کردم . درسال 1331 در جریان تیر 1330 آن موقع تازه به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات 26 تا 30 تیر فعالیت داشتم . دبیرستانی به نام دین ودانش در قم تاسیس کردیم تا سال 1342 که در قم بودم مسؤولیت اداره آن را به عهده داشتم . در حوزه هم تدریس می کردم و یک حرکت فرهنگی نو، هم در حوزه بوجود آوردیم و رابطه ای هم با جوان های دانشگاهی برقرار کردیم پیوند میان دانشجو و طلبه را مبارک یافتیم . در ضمن آن زمان ها فعالیت های نوشتنی هم در حوزه شروع شده بود: مکتب اسلام، مکتب تشیع اینها آغاز حرکتهایی بود که برای تهیه نوشته هایی با زبان نو و برای نسل نو اما با اندیشه عمیق و اصیل اسلامی، در پاسخ به سؤالات این نسل مختصری در مکتب اسلام و بعد بیشتر در مکتب تشیع همکاری می کردم . در سال 1338 جلسات گفتار ماه در تهران شروع شد این جلسات هم برای رساندن پیام اسلام بود به نسل جستجوگر با شیوه جدید، در هر ماه یک نفر سخنرانی می کرد و موضوع سخنرانی قبلا تعیین می شد که در مورد آن مطالعه بشود و نوار از آنها گرفته و پیاده می کردند و به صورت جزوه و کتاب منتشر می نمودند . در سال 1339 به فکر سامان دادن به حوزه علمیه قم افتادیم، کار ما در یکی از این جلسات به ثمر رسید و توانستیم یک طرح و برنامه تحصیلات علوم اسلامی در حوزه - در هفده سال - تهیه کنیم و این پایه ای شد برای تشکیل مدارس اسلامی نمونه که معروف ترش مدرسه حقانی است . در سال 1341 که انقلاب اسلامی با رهبری امام و روحانیت و شرکت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاش های انقلابی مسلمانان ایران بوجود آورده بود حضور داشتم . در همان سالها در قم به مناسبت تقویت پیوند دانش آموز و فرهنگی و دانشجو و طلبه به ایجاد کانون دانش آموزان قم دست زدیم و این در حقیقت نمونه دیگری بود از همان تلاش برای پیوند دانشجو با روحانی . در زمستان سال 1342 من را ناچار کردند که از قم خارج بشوم و به تهران بیایم سال 1342 به تهران آمدم و در ادامه کارها با گروههای مبارز از نزدیک رابطه برقرار کردیم ، با جمعیت هیات های مؤتلفه رابطه ای فعال و سازمان یافته داشتیم و در همین جمعیت ها بود که به پیشنهاد شورای مرکزی، امام خمینی یک گروه چهار نفری به عنوان شورای فقهی و سیاسی این جمعیت ها تعیین کردند مرحوم آقای مطهری، بنده، آقای انواری و آقای مولایی . در همان سال ها به فکر این افتادیم که کتابها و برنامه تعلیمات دینی مدارس را که امکانی برای تغییرش فراهم آمده بود تغییر بدهیم . دور از دخالت دستگاه جهنمی رژیم در جلساتی توانستیم این کار را پایه گذاری کنیم . سال 1341 یا اوائل 1342 در یک جشن مبعث که دانشجویان دانشگاه تهران در امیر آباد - در سالن غذاخوری - برگزار کرده بودند دعوت کردند که سخنرانی کنم آنجا موضوعی را مطرح کردم به عنوان مبارزه با تحریف یکی از هدف های بعثت است و در این سخنرانی طرح یک کار تحقیقات اسلامی را ارائه کردم که بعدها [در نشریه] مکتب تشیع چاپ شد و در پاییز همان سال ما کار تحقیقاتی را آغاز کردیم و با شرکت عده ای از فضلا در زمینه حکومت در اسلام - ما همواره به مسئله سامان دادن به اندیشه حکومت اسلامی و مشخص کردن نظام اسلامی علاقه مند بودیم و این را به صورت یک کار تحقیقاتی آغاز کردیم این کارها بود که به حکومت گران آمد . در سال 1343 که تهران بودم و سخت مشغول برنامه های گوناگون، مسلمانان هامبورگ (در آلمان) به مناسبت مسجد هامبورگ که بنیان گزارش روحانیت بود و به دست آیة الله بروجردی بنیان گذارده شده بود فشار آورده بودند به مراجع که چون مرحوم محققی آمده بودند به ایران باید یک نفر روحانی به آنجا برود . آیة الله حائری و آیة الله میلانی به بنده اصرار کردند که باید بروید به آنجا [پس ا ز این] مشکل گذرنامه حل شد به هامبورگ رفتم . دشواری کارم این بود که از این فعالیت هایی که اینجا [ایران] داشتم دور می شدم و برایم سنگین بود و تصمیم این بود که مدت کوتاهی آنجا بمانم ولی در آنجا احساس کردم که دانشجویان سخت محتاج هستند به یک نوع تشکیلات اسلامی [پس] هسته اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان را بوجود آوردیم، مرکز اسلامی گروه هامبورگ سامان گرفت . فعالیت هایی برای شناساندن اسلام به اروپایی ها داشتیم . بیش از پنج سال آنجا بودیم که در طی آن به حج مشرف شدم . سفری به سوریه، لبنان و آمدم به ترکیه برای بازدید از فعالیت های اسلامی آنجا و تجدید عهد با دوستان، سفری به عراق آمدم و خدمت امام رفتم در سال 1348 . بعد به ایران آمدم و همانطور که پیش بینی می کردم مانع بازگشت من شدند . در سال 1355 هسته هایی برای کارهای تشکیلاتی بوجود آوردیم و در سال های 1356 - 1357 روحانیت مبارز شکل گرفت، در همان سال ها درصدد ایجاد تشکیلات گسترده و مخفی و نیمه مخفی و نیمه علنی به عنوان یک حزب و تشکیلات سیاسی بودیم . در سال 1356 که مسایل مبارزاتی اوج گرفت همه نیروها را متمرکز کردیم . در این بخش با شرکت فعال همه برادران روحانی و راهپیمایی ها و مبارزات به پیروزی رسید . از سال 1350 یک جلسه تفسیر قرآنی را آغاز کردم که روزهای شنبه به عنوان مکتب قرآن مرکزی بود، کلاس سازنده ای بود و این اواخر حدود 400 الی 500 نفر شرکت می کردند و در سال 1354 به مناسبت جریان های این جلسه و فعالیت های دیگر، ساواک مرا دستگیر کرد چند روزی در کمیته مرکزی بودم که توانستیم از دست آنها خلاص شویم . بعد از رفتن امام به پاریس چند روزی خدمت ایشان رفتیم و هسته شورای انقلاب تشکیل شد . (9)

سؤال: آیا صحت دارد که در خانه ای مجلل سکونت دارید؟

خانه من جای گم شده ای نیست، خانه ای است که شب های پنج شنبه دیدار عمومی داشتیم دانشجویان و دوستان مختلف به آنجا می آمدند هنوز هم در آن سکونت دارم و چیزی نیست که مخفی بماند هفت سال است در آن زندگی می کنم اما ترتیب تهیه این خانه: هنگامی که از آلمان بازگشتم درصدد خانه ای در حوالی خیابان سقاباشی بودم ولی پول لازم را نداشتم و با همان مبلغ در جاده قدیم شمیران و قلهک که زمین ارزان تر بود خانه ای تهیه کردم که پولش را یکجا نمی خواستند و بطور قسطی پرداختم . (10)

سؤال : می گویند روحانیت از جمله شما انحصار طلبید واقعیت چیست؟

این از نیرنگ های استعمار است که می خواهد مجددا روحانیت را که عامل مؤثری در بسیج نیروها و پیروزی انقلاب است از مردم جدا کند و امیدواریم قشر روشنفکر و تحصیل کرده با ایمان و مبارز هوشیار باشد و این توطئه را بشناسد و از طرفی بایستی به روحانیت هم توصیه کرد که هوشیار باشد و آگاه باشد و نگذارد چنین سوء تفاهمی درباره اش بوجود بیاید . (11)

سؤال: انگیزه دشمنان از شایعه پراکنی و سمپاشی چیست؟

یکی از علل و عوامل این همه حمله و هجوم به من و امثال من این است که ما همواره در برخوردها اعتماد به نفس و خوش بینی به آینده و امید به جامعه می داده ایم به خیال خودشان می کوشند ما را که همواره پیک امید برای جامعه بوده ایم به صورت انسانهایی ناامید درآورند تا به راحتی موج یاس را در جامعه افزایش دهند من به مردمان می گویم به آینده انقلاب امیدواریم به یک شرط که متفقا جلو شایعه سازی ها را بگیریم، عزیزان من مواظب باشیم دچار انحراف نشویم . در اسلام حکومت، حکومت در خط اشباع و ارضاء میل به قدرت حرام و گناه است . (12)

سؤال: برخورد شما با شایعات چگونه است؟

روش من در برخورد با شایعات خونسردی و بی اعتنا بودن نسبت به شایعات است چون می دانم شایعه سازی یکی از نغمه های شوم دشمنان انقلاب است و مسلم است افرادی که مسؤولیت های مؤثری در انقلاب دارند هرقدر مننصفانه تر کار کنند و هر قدر مصالح این ملت را بیشتر رعایت کنند و خود به خود هر قدر با دشمنان اسلام و کشور بیشتر درگیر بشوند در معرض این توطئه ها بیشتر قرار می گیرند . این مساله را سالهاست تجربه کرده ام، تربیت اسلام انسان را متوکل به خدا بار می آوردو انسانی که دلش با خدا پیوندی داشته باشد از این گونه شایعات کمتر نگران می شود . (13) اما آنچه باعث تاسف است این که انسان می بیند بعضی از دوستان هم بوسیله توطئه گران تحت تاثیر قرار می گیرند و پای آنها به این شایعه سازی ها کشانده می شود که این برای ما تعجب آور هست بخصوص که انسان در برابر این گونه چهره ها نمی خواهد حتی درشتی بگوید و واکنشی مطابق کنش آنها از خود نشان دهد من همواره سعی داشته ام و خواهم داشت که با بردباری و شکیبایی که اسلام از هر مسلمان انتظار دارد ملتزم باشم و در برابر لغزش دوستان هم به دیده عفو و اغماض بنگرم . (14)

سؤال : ایمان چیست و در زندگی انسان چه نقشی دارد؟

اولا باید بگویم ایمان باید متکی به آگاهی و بررسی های اطمینان آوری باشد در غیر این صورت فاقد ارزش است و آدمی را از جستجوی حقیقت بی نیاز نمی کند از نظر قرآن آدمی موظف است صرف نظر از آنچه والدین یا محیطش چه ایده ای به او عرضه می کنند دستگاه مجهز معرفت خویش را به کار اندازد، در خود و در جهانی که پیرامون اوست به دقت بنگرد و با بردباری بیندیشد و این تفکر و تدبر را آنقدر ادامه دهد تا به نتیجه برسد آنگاه به نتیجه اش دل بسته و ایمان آورد و آن را زیربنای نظام فکری، عقیدتی و علمی در زندگی شخصی خود قرار دهد . ایمان سازنده و مؤثر در عمل خواه ناخواه برای انسان محدودیت ها و وظایفی بوجود می آورد، در کوشش های اجتماعی، ایمان نقش درجه اول را دارد، در مبارزات اصولی متشکل و پیگیر نقش ایمان از این هم برجسته تر است، ایمانی سازنده و مؤثر است که ضمن زنده نگهداشتن امید در انسان بخصوص در هنگام سختی ها و مشکلات در جهت گیری زندگی و در تنظیم برخوردش با مسایل گوناگون حیات، نقش مؤثری داشته باشد . (15)

سؤال : ملاک و معیار ارزشها چیست؟

در مکتب اسلام بحث روی ارزشهاست نه گرایش های گروهی، حزبی و تشکیلاتی و اگر کسانی این دو را قاطی کنند ظلم کرده اند، خط مکتب همه چیز را به عنوان وسیله ای جهت رسیدن به هدف که همان ارزشهای الهی است قرار می دهد اگر حساب ارزشهای متعالی باشد از نظر ما ملاک و معیار ارزشها تقوا، فضیلت و خداترسی است، ملاک این که به درجه ای برسیم که «ان اکرمکم عندالله اتقیکم » حاکم باشد ارزشهای اسلامی با هر چه ضد اسلام است در ستیز می باشد و جامعه اسلامی جامعه ای است که در آن ارزشهای اسلامی بر همه روابط اجتماعی حاکم باشد و البته نقش فقیه رهبر در عینیت یافتن ارزشهای اسلامی در جامعه از مسایل بنیادی در نظام اجتماعی اسلام است .

سؤال: فرق بین انسان حقیقت جو و آدم ستیزه گر درباره حقانیت در چیست؟

انسان حقیقت جو در برابر حق سر تسلیم و پذیرش فرود می آورد و تلاش عملی او از چهارچوب سود و زیان شخصی اش وسیع تر و در راه تحقق بخشیدن به خیر و صلاح همه انسان ها می باشد، در برابر حقیقت وحی از خود عناد و مخالفت نشان نمی دهد و حق را فدای هیچ چیز نمی کند اگر هم بخود می پردازد از این دید است که او هم باید فرد سالم و مفیدی برای جامعه باشد . انسان ستیزه جو در برابر حقیقت و خود خواه ترکیب فکری و عمل خاصی دارد، او حقیقت را بدین خاطر می پذیرد که منافع و سود شخصی خویش را در آن بیابد و هرگاه حقیقت در مسیر مخالف منافع شخصی و فردی او باشد با آن مبارزه می کند، جز خود کسی را نمی بیند و خیر و صلاح انسانها برایش مفهومی ندارد همیشه بهانه می آورد تا از زیر بار مسؤولیت های اجتماعی شانه خالی کند، امکان دارد خود را ظاهرا در صف حقیقت جویان و عدالت خواهان و انسان دوستان جا زده باشد ولی در باطن غیر از خودپرستی، عامل دیگری بر وجودش حکومت نمی کند . (16)

سؤال: کار دنیوی و اخروی به چه مفهومی است؟

در قرآن از تلاش سازنده و مثبت به عمل صالح تعبیر شده است، هر کاری که موافق تکامل عمومی جهان و شایسته نظام آفرینش قرار می گیرد و با تولید و سازندگی عمومی که در سراسر جهان مشاهده می شود هماهنگ است عمل صالح است، با این دید تمام حرکات و برخوردهای یک انسان در زندگی روزانه، غذاخوردنش، ارضای غریزه جنسی اش، ابراز عاطفه و مهر به فرزندش هنگامی که در مجموع یک نتیجه و بازده مثبت و سازنده تحویل بدهد و تنها تلف کردن مقداری نیرو نباشد، کوششی سودمند شناخته می شود، بنابراین از دید وحی این طور نیست که انسان دو نوع کار داشته باشد ، کار دنیوی و در راه ارضاء تمایلات و کار اخروی و در راه خدا، بلکه هر نوع کار و برخورد او با جهان مایه و پایه ای است برای تلاشهای سازنده او و عاملی است برای نتیجه ای که در هستی پس از مرگ به دو خواهد رسید . (17)

پی نوشت ها:

1 . از سخنان امام در تاریخ هشتم تیر 1360 .

2 . همان ماخذ .

3 . شهادت نامه شهید مظلوم آیة الله دکتر بهشتی، مسیح مهاجری، ص 39 .

4 . زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیة الله بهشتی، تدوین دکتر علی قائمی، ص 127 .

5 . بهشتی آن گونه که بود، دکتر غلامعلی حداد عادل، روزنامه اطلاعات، شماره 21942، ص 6 .

6 . شهید بهشتی (عقل ملکوتی)، علی علیزاده، ص 100 - 108 به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، هفتم تیرماه 1369 .

7 . یادواره عروج خونین هفتاد و دو یار صدیق انقلاب اسلامی در فاجعه هفتم تیر، اطلاعات، شماره 21943 .

8 . مصاحبه با حضرت آیة الله خامنه ای، مجله پیام انقلاب، شماره 87 ، ویژه نامه هفتم تیر .

9 . اقتباس از او به تنهایی یک ملت بود، ج اول، ص 4 - 22، و نیز نگاهی به کارنامه شهید مظلوم آیة الله دکتر بهشتی .

10 . او به تنهایی یک امت بود، ج اول، ص 25 - 26 .

11 . همان ماخذ .

12 . مجله شاهد، شماره 63، تیر1363، ص 20، شهید بهشتی عقل ملکوتی، ص 96 .

13 . مجله پیام انقلاب، ش 87، ص 47 .

14 . او به تنهایی یک امت بود، ج دوم، ص 504 .

15 . بررسی علمی زیربنای ایدئولوژی اسلامی، شهید دکتر بهشتی، 7 - 21 .

16 . همان، ص 119 و 126 .

17 . همان، ص 123 - 124 .

مجله  پاسدار اسلام  تیر 1380، شماره 235

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.