معرفت شناسی باور دینی از دیدگاه استاد مطهری و تاثیر آن بر نسبت دین و سیاست

مقدمه

در دو سدۀ اخیر، دین تأثیر شگرفی در تحولات سیاسی - اجتماعی ایران داشته و عمق و گسترۀ تأثیرگذاری آن فراتر از اندازه های تجربه شده در دیگر جوامع بوده و هم چنین بارزتر از موقعیتی است که اصولاً ادیان در جوامع ماقبل مدرن داشته اند. این  واقعیت انکارناپذیر تاریخ ایران را تنها، سابقۀ توامانی دین و دولت در این سرزمین، پژوهشی تعلیمات اجتماعی اسلام، جوهرۀ سیاسی شیعه و قدرت تشکل بخش فقهای اصولی می تواند تبیین کند. متفکرین اسلامی پیرامون این موضوع به ارائۀ دیدگاه های خود پرداخته اند. یکی از شاخص ترین متفکران معاصر که در طرح مجدد دین، ادبیات گسترده و در عین حال متنوعی را که متضمن دفاع از دین بود، به وجود آورد، استاد مطهری بود. او از دین به عنوان یک ایدئولوژی دفاع کرد و زمانی به مطالعات اسلامی روی آورد که اندیشه های سنتی دینی با ورود گستردۀ افکار نو به ایران و نیز ضعف تفکر سنتی در جواب معضل عقب ماندگی مسلمانان، به شدت مورد هجوم واقع شده بود. از این رو برداشت های بازسازی شده از مفاهیم اساسی دین را ارائه کرد و در مقوله های گوناگون، فصلی نوین در معرفت دینی پایه گذاری نمود. تلاش وی در تعمیم آموزش های دینی و با انگیزۀ دفاع از دین او را به عرصه های متعدد پژوهش کشاند. این واقعیت که در میان علمای دینی مسلمان در طول تاریخ پس از اسلام، تعبیرهای مختلفی از پیوند میان دین و سیاست عرضه شده، حاکی از آن است که در جامعۀ اسلامی، رابطۀدین و سیاست - لااقل از حیث نظری - می تواند به صورت های گوناگونی تحقق یابد. در یک صورت بندی می توان دو نوع رابطه را میان این دو متصور شد: «لزوم پیوند آن ها با یک دیگر » و «لزوم جدایی آن ها از یک دیگر». قبول و پذیرش هر یک از دو فرض فوق، به مبانی فکری مقبول فرد بستگی دارد. بی تردید هر اندیشمند دینی تحت تأثیر عوامل مختلف، یکی از آن صورت ها را در تفسیر نظریۀ پیوند دین وسیاست بر می گزیند. پرسش اصلی این مقاله آن است که: دیدگاه استاد مطهری در خصوص نسبت میان دین و سیاست چیست و تلقی و تبیین دین چه تأثیری در دیدگاه وی داشته است؟ آن چه در این نوشتار دنبال می شود، جست وجو از چگونگی فهم دین با توجه به مبانی و مبادی خاص آن و تأثیر آن در مسألۀ رابطه دین و سیاست از نگاه استاد مطهری است. فرضیۀ تحقیق بر این است که با توجه به تفسیر و فهم از اسلام و جامعیت آن و نگاه حداکثری به دین، دیدگاه وی به نظریۀ پیوند دین وسیاست گرایش پیدا می کند. مبانی نظری اندیشۀ سیاسی استاد مطهری را می توان به مبانی هستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی تقسیم کرد که در واقع ماهیت اندیشۀ سیاسی استاد مطهری را رقم می زنند؛ بررسی این مطلب می تواند در اثبات فرضیۀ تحقیق کمک کند. در این نوشته از روش تفسیری یا هرمنوتیکی استفاده شده و فن یا تکنیک پژوهش نیز بر مطالعات کتابخانه ای استوار است. دربارۀ دین، چه از سوی اندیشمندان مسلمان و چه از جانب روشنفکران و متفکرین معرفت شناسی باور

دینی از دیدگاه استاد غربی، تعریف های زیادی صورت گرفته است. وجه تمایز این تعاریف آن است که مطهری و تاثیر آن بر برخلاف رویکرد اندیشمندان غربی، اندیشمندان و علمای دینی مسلمان در تعریف دین نسبت دین و سیاست (٢٣ تا ٤٢) عمدتاً به جنبۀحقّانیت آن نظر داشته اند و از این روی درصدد نبوده اند تعریفی عام ارائه دهند که شامل هر آن چه نام دین به خود گرفته است، باشد. در یک تعریف این گونه بیان شده است: «دین، عقاید و دستورهای علمی و اخلاقی است که پیمبران از طرف خدا برای راهنمایی و هدایت بشر آورده اند» (طباطبایی، بی تا: ٩). علامه محمدتقی جعفری در یک تعریف مفصّل از دین که با دین اسلام انطباق دارد، می گوید: دین داری دارای دو رکن اساسی است: ١- اعتقادات؛ ٢- احکام و تکالیف. رکن دوم به دو بخش تقسیم می شود که عبارتند از: اخلاقیات و احکام فقهی؛ احکام فقهی نیز به دو بخش یعنی احکام اولیه و احکام ثانویه تقسیم می شوند (جعفری، ١٣٧٨: ١١٨-١١٩). به عقیدۀ علمای اسلام، دین خدا از آدم تا خاتم یکی است و همۀ پیامبران به یک مکتب دعوت می کرده اند و اصول مکتب پیامبران که دین نامیده می شود مشترک است.

١،٢.سیاست

در تعریف مفهوم "سیاست " شاهد تعاریف زیادی هستیم؛ تاجایی که هر اندیشمندی تعریف خاصی از آن ارائه نموده است. برخی به غایتی که به نظر آن ها سیاست باید در پیش بگیرد، توجه کرده اند و بر آن اساس، سیاست را تعریف نموده اند. به عنوان مثال، یکی از علمای دینی مسلمان، سیاست را این گونه تعریف کرده است: «سیاست از دیدگاه اسلام عبارت است از مدیریت حیات انسان ها، چه در حالت فردی و چه در حالت اجتماعی، برای وصول به عالی ترین هدف های مادی و معنوی» (میر، ١٣٨٠: ٣٦ ). برخی مفاهیم "دولت " یا "حکومت " را در سیاست مهم دانسته اند و همین امر در تعریف آن ها از علم سیاست بازتاب یافته است. برخی نیز در تعریف سیاست، "قدرت " را مفهوم اساسی به شمار آورده اند. به هر تقدیر می توان گفت که به درستی برای سیاست ابعاد مختلف قائل شده اند.

١،٣.هرمنوتیک

با توجه به این که در این مقاله یک اصل کلی از دانش هرمنوتیک، یعنی اصل ابتنای پیش فهم ها و علائق مفسّر، مورد توجه قرار گرفته است، توضیح مختصری دربارۀ مفهوم هرمنوتیک ضروری به نظر می رسد. هرمنوتیک «هنر دست یابی به فهم کامل و تام عبارت های گفتاری و نوشتاری است»(هادی، ١٣٨٨: ٣٣). پس هرمنوتیک علم به قواعدی است که با دانستن و به کار بردن آن، مراد واقعی مؤلف یا گوینده معلوم می شود. این لفظ در لغت به معنای علم تفسیر، تعبیر و آیین تفسیری کتاب مقدس، به کار رفته است. هم چنین هرمنوتیک متضمن مفاهیمی چون: بیان، گفتن، توضیح و ترجمه می باشد و در ریشه های اولیه خود به معنای رمزگشایی و تفسیر قدسی است. در اصطلاح می توان گفت که هرمنوتیک  با در نظر گرفتن سیر تاریخی آن  به معانی متعددی به کار رفته است که به نوعی همۀآن ها ریشه در تفسیر و تأویل متون دینی، دین، مسائل اخلاقی، اجتماعی و روش تأویل و تفسیر متون مقدس دارند. در بحث پیش فهم های استاد مطهری دربارۀ موضوعات بنیادین یعنی: «هستی شناختی »، «جامعیت دین »، و «انسان » مورد توجه قرار می گیرد. به منظور ارائۀتعریف عملیاتی تأثیر پیش فهم ها، آرای مطهری دربارۀافعال خداوند، تعریف و اهداف سیاست، رابطۀدین و دنیا و ذات انسان، بر اساس مکتوبات او مطمح نظر قرار می گیرد و نقش آن ها در تفسیر وی ارزیابی می شود.

٢.مفهوم دین از منظر استاد مطهری

استاد مطهری در مواضع مختلف با استناد به آیات قرآن کریم، در خصوص فهم و تصویری که از دین دارد، تأکید می کند: «دین و نه ادیان » (مطهری، ١٣٦٨، ج٢: ١٨١ ). این سخن به این معناست که همۀادیان هویت واحدی دارند و این هویت قابل تعریف است. می توان گفت بر مبنای دیدگاه ایشان، نسبت ادیان به تعریف دین، نسبت مصادیق به "کّلی " طبیعی است. اگرچه برخی مصادیق به یک اندازه از هویت کامل برخوردار نیستند، اما همه به یک معنا، دین اند. تمایز ادیان به امور عارضی و عرضی برمی گردد. دین خدا از آدم تا خاتم یکی است و همۀپیامبران به یک دین دعوت کرده اند و با وجود برخی تفاوت ها، مکتب انبیا که "دین " نامیده می شود، یکی است و تفاوت شرایع آسمانی در یک سلسله مسائل فرعی است (مطهری، ١٣٨٣: ٤٦-٤٤). استاد این گونه بیان می کند: "اسلام، نام دین خداست که یگانه است " و همۀپیامبران برای آن مبعوث شده اند و به آن دعوت کرده اند. صورت جامع و کامل دین به وسیلۀخاتم پیامبران - حضرت محمدبن عبدالله (ص ) - به مردم ابلاغ شده است (مطهری، ١٣٦٨، ج٢: ٢٢٥). در نتیجه، استاد بر هویت آسمانی دین به عنوان پیام خداوند تأکید دارد. دین امری است که خدا به وسیلۀ وحی به مردم عرضه می کند؛ به همین دلیل هر آن چه دین خوانده شود، اما حاصل پیام خداوند به بشر نباشد، از نظر استاد به معنای حقیقی دین نیست. تلقی دین به عنوان پیام آسمانی مستلزم اخذ وحی در تعریف دین است و لذا در تعریف دین باید به تحلیل وحی پرداخت؛ یکی از رهاوردهای این مقام، تحلیل ساختار وحی است. مطهری در مواضع گوناگون می توان استنباط کرد که ایشان دین را به مطهری و تاثیر آن بر منزلۀ مکتب الهی می دانند. بنابراین، دین به لحاظ هویت وساختار، مکتب است و دارای ن(س٣ب٢ت تادی٢ن ٤)و سیاست

دو مؤلفه می باشد: جهان بینی و ایدئولوژی. هر یک از این دو مؤلفه ویژگی های معینی دارند. جهان بینی دین، قابل اثبات و استدلال است؛ به حیات و زندگی معنا می بخشد؛ آرمان ساز و شوق انگیز است؛ قدرت تقدس بخشیدن به هدف های انسانی را دارد و تعهدآور و مسوولیت ساز می باشد. ایدئولوژی دین، ایدئولوژی انسانی است، نه گروهی؛ یگانه است، نه مبتنی بر تقسیم و تجزیۀانسان؛ فطری است، نه سودگرایانه؛ و به طور کلی بر ارزش های انسانی متکی است (همان: ٨٢).

٣.هستی شناختی استاد مطهری

موضوع هستی شناسی، هستی و [شناخت] هدف آن است و مبین آموزه هایی است که شناخت از هستی را نمایان می سازد. از این رو مقصود از مبانی هستی شناختی، آن دسته از دیدگاه های کلانی هستند که شناختِ هستی از طریق آن ها صورت می گیرد. از آن جا که رویکرد منتخب مطهری درون دینی است، از قرآن و سنت بهره برده و با استخراج آموزه های مکنون در آن ها، تفسیری اجتهادی از هستی ارائه می کند. از آن جاکه هستی شناسی و جهان بینی استاد مطهری، الهی است؛ روح حاکم بر آن، پذیرش «اصل توحید» است. تمام مفاهیم و آموزه ها و مؤلفه های اندیشه - از جمله اندیشۀ سیاسی - ایشان مبتنی بر این اصل است. اصل توحید، مهم ترین بنیان هستی شناختی در اندیشۀایشان را تشکیل می دهد. براساس اصل توحید، خداوند تنها خالق و پروردگار این جهان است؛ لذا هم شأن خالقیت دارد و هم شأن ربوبیت. یعنی هم آفرینندۀجهان و موجودات است و هم پس از آفرینش برای آن ها برنامه دارد. چنین نگاهی به هستی، تأثیر زیادی بر اندیشۀاستاد مطهری داشته است. دقت در سخنان و آرای ایشان، به خوبی این تأثیرگذاری را نمایان می سازد. برای نمونه: می توان تأثیر این نگرش توحیدی بر دیدگاه استاد دربارۀنوع حکومت و حقوق مردم را در این عبارت مشاهده کرد:

«از نظر فلسفۀاجتماعی اسلامی، نه تنها اعتقاد به خدا، پذیرش حکومت مطلقۀ افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسئولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسئول میسازد و افراد را ذیحق میکند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی میکند» (١٣٦٨، ج١: ٥٤٤). در این عبارت ارتباط تنگاتنگی میان نگرش توحیدی استاد مطهری و تفکر سیاسی وی وجود دارد. به عقیدۀ وی، اصل مسئولیت پذیری حاکم اسلامی تنها در پرتو اعتقاد به خداوند قابل فهم است. ایشان از این زاویه به تبیین حقوق جامعه پرداخته و حاکم اسلامی را مسئول استیفای این حقوق دانسته است. یکی دیگر از بنیان های هستی شناختی اندیشۀ استاد مطهری، پذیرش اصل «عدل » است. از نظر استاد مطهری، عدل، هم قابل استناد به ذات خداوند است و هم خلقت و آفرینش نظام هستی براساس عدل صورت گرفته است. ایشان معتقدند: «معنایی از عدل که در نظر حکمای الهی قابل استناد به ذات پروردگار است، این است که خداوند در افاضۀ وجود و کمالات وجودی، رعایت قابلیت ها و امکان استفاضه و فیض گیری موجودات را میکند و از آنجا که فیاض علی الاطلاق است، به هر موجودی بر حسب قابلیت و استحقاق وجودی - که در مرتبه او هست - کمالات وجودی میبخشد و منع فیض یا امساک جود نمیکند » (مطهری، ١٣٧٧: ٥٠). این برداشت از عدل، بیش تر در حوزۀ کلام مورد توجه قرار می گیرد که براساس آن عدل به عنوان یک صفت به خداوند نسبت داده می شود. خداوند به این مفهوم، «عادل » است؛ یعنی در نظام آفرینش به هر موجودی آن چه را که قابلیت و شایستگی دارد، اعطا می کند. پذیرش اصل عدل، پیامدهای بسیار مهمی در اندیشۀ استاد مطهری برجای گذاشته است. مهم ترین پیامد معرفت شناختی آن، پذیرش عقل به عنوان یک منبع مستقل معرفت شناختی براساس قاعدۀ"کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع " است. استاد مطهری مهم ترین نتیجۀ پذیرش عدل را مسألۀ دخالت عقل و علم در استنباط احکام اسلامی می داند. تأثیرگذاری نظریۀ عدل بر اندیشۀ استاد مطهری و برخورداری اندیشۀ ایشان از وصف عقل گرایی به خوبی نمایان است. به طور کلی، استاد مطهری براساس پذیرش اصل عدل بر این باور است که ما می توانیم یک فلسفۀ اجتماعی اسلامی و یک رشته مبانی حقوقی اسلامی داشته باشیم. بدین ترتیب، ارتباط میان مبانی هستی شناختی و آرا و اندیشه های سیاسی  اجتماعی وی آشکار می گردد. در نتیجه از دیدگاه مطهری، اولاً هستی مخلوق خداست و از این رو نمی توان آن را هم چون برخی مکاتب فکری، صرفاً مصنوع دانست. ثانیاً هستی متعلق تدبیر خداوند است و خداوند پس از خلق، تدبیر آن را واگذار نکرده؛ بلکه خود به تدبیر نظام هستی می پردازد. بدین ترتیب هستی شناسی بر اساس دیدگاه مطهری که از قرآن و روایات استخراج نموده، هستی بر محور توحید، و توحید با دو شأن خالقیت و ربوبیت، و ربوبیت از طریق رسالت و تشریع تبیین گردیده است.

٤.معرفت شناختی مطهری نسبت دین و سیاست

مبانی معرفت شناختی از مهم ترین مبانی تأثیرگذار بر اندیشه های سیاسی شمرده می شود. (٢٣ تا ٤٢ ) به دیگر سخن، این دسته از مبانی، در زمرۀ مبانی نزدیک به اندیشه های سیاسی قرار می گیرند. مقصود از این مبانی، آن دسته از بنیان ها و دیدگاه های شناختی است که دربارۀمعرفت و شکل گیری آن و نیز توان معرفتی انسان ارائه می شود. بی تردید، "وحی محوری "مهم ترین مبنای معرفت شناختی اندیشه های سیاسی اسلامی است. این اندیشه ها از آن جاکه مبتنی بر قرآن و سنت اند  و قرآن به منزلۀنص درجۀیک و سنت پیامبر و امام معصوم (از دیدگاه شیعه ) به منزلۀنص درجه دوم، مهم ترین منابع شناخت تلقی می گردند  وحی محور و نص گرا هستند. از این رو، اعتبار و روایی اندیشه های سیاسی در اسلام، به میزان قرابت آن ها با قرآن و سنت بستگی دارد. اندیشۀ استاد مطهری از نظر معرفت شناختی، در تداوم "مکتب اصولی " قرار دارد. مکتب اصولی که به مکتب "عقل گرایی " نیز شهرت دارد، بر اساس مبانی نظری و معرفت شناختی اجتهاد اصولی، ایدۀ"اجتهاد پویا " را مطرح می کند. این ایده با تأکید بر ضرورت اجتهاد با توجه به مقتضیات زمان و مکان، نقش و جایگاه بیش تری برای عقل در استنباط احکام و قوانین شرعی در نظر می گیرد؛ و از این رو، نوعی تحول در اجتهاد اصولی تلقی می گردد. طرح اجتهاد پویا براساس این مفهوم، از قابلیت بسیار خوبی در به کارگیری اجتهاد در زندگی سیاسی و اجتماعی برخوردار است و زمینه های حضور جدی تر و مؤثرتر اجتهاد در فهم قوانین شرعی و تنظیم زندگی سیاسی براساس آن ها را فراهم می سازد. از نظر استاد مطهری، فهم معتبر دین، فهمی اجتهادی است؛ اما با توجه به خاتمیت شریعت اسلام، بهره گیری از روشی خاص که بتواند در دوران های مختلف، قوانین شریعت را متناسب با شرایط خاص آن دوران ها استنباط کند، لازم و ضروری است. بی شک در این روش که روش اجتهادی نامیده می شود، عقل - به اعتقاد وی - از جایگاه بالایی برخوردار است. ایشان با توجه به تقسیم بندی احکام به ثابت و متغیر و هم چنین مسألۀ مقتضیات زمان، معتقدند: «مبتنی بودن احکام اسلامی بر یک سلسله مصالح و مفاسد به اصطلاح زمینی از یک طرف، و سیستم قانونگذاری اسلام که به نحو قضایای حقیقیه است از طرف دیگر؛ این دو، امکان زیادی به مجتهد میدهد که به حکم خود اسلام در شرایط مختلف زمانی و مکانی، فتواهای مختلف بدهد » (مطهری، ١٣٧٠، ج٢: ٣١). از نظر ایشان، فقه شیعه «عقل» را در کنار قرآن، یکی از مبادی استنباط می داند و با این اقدام به سازگاری عقل و دین می اندیشد. بی تردید، این سازگاری مبتنی بر فهم و برداشت خاصی است که فقه شیعه از دین و احکام دینی دارد. علاوه بر این، عقل قطعی از چنان جایگاهی برخوردار می گردد که به اعتقاد استاد مطهری می توان با آن، ظاهر قرآن را تأویل کرد و از ظاهر قرآن و سنت دست برداشت. عبور از ظاهر قرآن و سنت با عقل قطعی، از مهم ترین نکاتی است که مکتب اصولی به آن اعتقاد دارد و در طول تاریخ این مکتب، براساس این ایده با ظاهرگرایان و اهل حدیث مخالفت کرده است.

این نتیجه گیری هم چنین، زمینۀ طرح یک پرسش اساسی را در اندیشۀ استاد مطهری فراهم کرده است که: «آیا بر این اساس، اجتهاد نسبی است؟» از دیدگاه استاد مطهری، اجتهاد با به کارگیری عقل، به نسبیت در فهم دین نمی انجامد. هم چنین پرسش دیگری که در این رابطه مطرح می شود، این است که آیا مطلق و ثابت بودن حکم واقعی، با نیازهای متغیر، قابل تطبیق است؟ به عبارت دیگر، اگر بپذیریم حکم شریعت ثابت و مطلق است، چگونه می توان آن را با نیازهای متغیر روزمره تطبیق داد؟ استاد مطهری در پاسخ به این پرسش، به توضیح اقسام قانون و احکام شرعی می پردازد. ایشان می گوید: «نیازهای بشر به دو گونه است: ثابت و متغیر. در سیستم قانونگذاری اسلام برای نیازهای ثابت، قانون ثابت وضع شده و برای نیازهای متغیر، قانون متغیر. ولی قانون متغیر قانونی است که (اسلام ) آن را به یک قانون ثابت وابسته کرده و آن قانون ثابت را به منزلۀروح این قانون متغیر قرار داده که خود آن قانون ثابت، این قانون متغیر را تغییر میدهد.» (همان: ٧٨)استاد مطهری در این جملات از سویی به دنبال یافتن سازوکاری است که براساس آن با مراجعه به دین بتواند نیازهای متغیر زمانه را برطرف سازد و از سوی دیگر چنین سازوکاری به نسبیت احکام الهی نینجامد. این سازوکار همان "اجتهاد" است که با انطباق اصول بر فروعات، امکان انطباق قوانین متغیر با قوانین ثابت را فراهم می آورد. به دیگر سخن، در اجتهاد، قوانین و اصول ثابت در قرآن و سنت بر امور متغیر در زندگی انسان تطبیق داده می شوند. از نظر ایشان، دین، هم دربرگیرندۀ تمامی نیازهای زندگی است، و هم خود سازوکار انطباق تعالیم و احکام ثابت آن با نیازهای متغیر را ارائه کرده است. بی تردید چنین برداشتی از دین، قلمرو نسبتاً گسترده ای را برای عقل در نظر می گیرد. بر این اساس، عقل، هم توانایی فهم و شناخت قوانین ثابت و اصول کلی دین را دارد، و هم می تواند براساس شرایط متغیر زمانی و مکانی، به استنباط احکام زندگی براساس قوانین ثابت مذکور بپردازد. دمیعنریت ازشدینادسگایه ابساوتارد

مهم ترین ویژگی های معرفت شناختی استاد مطهری را می توان در موارد زیر برشمرد: مطهری و تاثیر آن بر نسبت دین و سیاست

٤،١.نص گرایی (٢٣ تا ٤٢)

اندیشۀ استاد مطهری مبتنی بر نصوص و متون دینی است. متون دینی مهم ترین منبع معرفت شناختی اندیشه های ایشان است که در مرحلۀ اول، مبتنی بر متن قرآن و در مرحلۀدوم، مبتنی بر سنت پیامبر و امامان معصوم است. استاد مطهری تلاش می کند از این دو منبع به عنوان مهم ترین منابع استنباط بهره گیرد؛ از این رو، برداشت وی از دین برداشتی "نص محور " تلقی می گردد.

٤،٢.عقل گرایی

اندیشۀاستاد مطهری در کنار نص گرایی از ویژگی "عقل گرایی" نیز برخوردار است.  در اندیشۀ ایشان، عقل به عنوان یکی از منابع استنباط به رسمیت شناخته می شود و تلاش می شود با به کارگیری عقل، برداشتی مناسب و متناسب با شرایط زمانی و مکانی از متون دینی ارائه گردد. استاد مطهری معتقد است عقل چنان قابلیتی دارد که می توان با مراجعه به آن، هم به استنباط حکم شرعی دست یافت و هم به فهم دین و آموزه های دینی نایل آمد. کنار هم قرار گرفتن دو ویژگی نص گرایی و عقل گرایی در اندیشۀاستاد مطهری، ترکیب متناسب و منسجمی را خلق کرده است؛ این دو ویژگی از یک سو، دینی بودن اندیشۀوی را رقم زده و از سوی دیگر، قابلیت به کارگیری دین در زندگی امروزی را به دنبال داشته است. نص گرایی، قرابت اندیشۀاستاد را با دین و متون دینی به همراه داشته و عقل گرایی، امکان به کارگیری این دین در هر زمانی و برای هر مکانی را نمایان ساخته است. به سخن دیگر، این دو ویژگی موجب اعتبار و معقولیت اندیشه استاد گردیده اند. (باباپور، ١٣٩٠: ٤٤). بنابراین، اندیشه های سیاسی - اجتماعی استاد مبتنی بر نصوص دینی و آموزه های عقلی است. یعنی از یک جهت حاصل تلاش های فکری و عقلانی ایشان بوده و از سوی دیگر، حاصل برداشت های استاد از متون دینی می باشد. به دیگر سخن، این مبانی معرفت شناختی موجب سریان ایده های اجتهادی در زندگی سیاسی - اجتماعی است و اندیشۀاستاد حاصل به کارگیری عقل اجتهادی در عرصۀسیاست و اجتماع می باشد. در اندیشۀ شهیدمطهری می توان نمونه های متعددی از به کارگیری اجتهاد در سیاست را مشاهده کرد که در آثار ایشان به وضوح دیده می شود.

٤،٣.جایگاه وحی

به نظر استاد مطهری عقیده به وحی از اعتقاد مسلمانان در خصوص هدایت عامه ناشی می شود. بنابر قول به "هدایت عامه در سراسر هستی " خداوند که واجب الوجود من جمیع جهات است، به خاطر فیاضیت علی الاطلاق خویش به همان موجودات عالم عنایت دارد و آن ها را در مسیر کمال شان هدایت می نماید. این هدایت از پست ترین موجودات تا عالی ترین آن ها را دربر می گیرد. از همین رو خداوند از واژۀوحی، چه در مورد انسان ها و چه در خصوص حیوانات و گیاهان استفاده می نماید (پورحسن و منصوری، ١٣٨٨: ٣٣). استاد مطهری وحی را هدایتی مافوق حس و عقل، آگاهانه و تا حدود زیادی اکتسابی می داند.

٥.انسان شناسی مطهری

از آن جاکه مؤلفه های سیاسی ناظر به انسان هستند، بررسی بنیان های انسان شناختی که زیر بنای این مؤلفه ها به شمار می آیند نیز ضروری می نماید. موضوع انسان شناسی، شناخت انسان و هدف اوست. انسان شناسی اگرچه به عنوان یک دانش خاص و دربر گیرندۀآرای گوناگون دربارۀانسان، حاصل توجه انسان به خویش در عصر جدید است، اما به یقین می توان در دوران مختلف و در مکاتب فکری گوناگون چنین آرایی را دربارۀانسان یافت. از این رو می توان به سراغ مکاتب مختلف از جمله اسلام رفت و به پرسش محوری «انسان چیست؟ » پاسخ داد. استاد مطهری در پاسخ به این پرسش از دیدگاه اسلام با رویکرد درون دینی و با استخدام روش تفسیر اجتهادی پرداخته است. بی تردید انسان شناسی تحت تأثیر هستی شناسی آن قرار دارد و هم چون هستی شناسی، خصلتی توحیدی پیدا می کند. انسان شناسی از مباحث مهم کلام جدید است و استاد مطهری نظام کلامی خود را برمبنای فطرت استوار کرده و بر اساس آن به انسان شناسی پرداخته است(لک زایی و عیسی نیا، ١٣٩١: ٤٥). در جهان بینی الهی، در نظام هستی خدایی هست غنی و بی نهایت؛ و بقیه به او وابسته هستند. پس مسیر شناخت انسان از جهان بینی الهی به هستی شناسی و از هستی شناسی به انسان شناسی منتهی می شود. می توان گفت تا انسان شناخته نشود، سیاست هم چنان ناشناخته باقی خواهد ماند. انسان دارای زندگی مادی و فرهنگی است. سیر تکاملی انسان از جسم مادی شروع می شود و به سوی انسانیت کمال می یابد. کمال و سعادت برای انسان فطری نیست، بلکه وصول به کمال و سعادت فقط به واسطۀافعال ارادی امکان پذیر است؛ مسئولیت هم از پیامدهای آزادی اراده است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که انسان، آزاد، انتخابگر و صاحب اختیار است و به همین علت است که انسان دارای عقل و اراده است. از آن جاکه اسلام دین خاتم است و هر دین که بخواهد جاویدان بماند، باید به انسان و ساختار شخصیت او توجه داشته باشد؛ انسان به عنوان مخاطب اصلی دین، هم ثابت است هم متغیر؛ زیرا دو گونه نیازمندی دارد: اول؛ نیازمندی های اولی که از عمق ساختمان مطهری و تاثیر آن بر جسمی و روحی بشر و طبیعت او سرچشمه می گیرد. مانند خوراک، پوشاک، تعاون، ن(س٣ب٢ت تادی٢ن ٤)و سیاست آزادی و عدالت. دوم؛ نیازمندی های ثانوی که از نیازهای اولی ناشی می شوند. مانند نیاز به انواع وسایل زندگی که در هر عصر با عصر دیگر فرق می کند. نیازمندی های اولی، محرک بشر به سوی توسعه و کمال زندگی است؛ اما نیازمندی های ثانوی ناشی از توسعه و کمال زندگی می باشد و در عین حال، محرک به سوی توسعۀبیش تر و کمال بالاتر است. برای تأمین این نیازها، در اسلام دو عنصر وجود دارد: یک؛ اصول و کلیات ثابت که هیچ گاه لباس تغییر به خود نمی پوشند. دو؛ فروعات و جزئیات متغیر که مبتنی بر آن اصول ثابت هستند (مطهری، ١٣٨٦، ج٢١: ٣٢٦). بدین ترتیب، رهیافت استاد مطهری برای نیل به نظریه ای در باب انسان، آمیزه ای از مطالعات درون دینی و ابزارهای تحلیلی توأم با تجارب فلسفی و روش تفسیر اجتهادی است. وی از طرفی در جست وجو از آیات قرآن و روایات در باب تصویر قرآنی انسان است و از طرف دیگر با تأمل در تمایز انسان و حیوان به تحلیل فلسفی تمایزها می پردازد. کانون اصلی مباحث انسان شناسی، تبیین تمایز حیوان و انسان است: چرا انسان از حیوان متفاوت است؟ از این رو جست وجو از تمایز انسان و حیوان آغاز انسان شناسی در سنت فلسفی است. استاد مطهری فراتر از رهیافت های فلسفی، مسألۀخود را غالباً به منابع دینی، قرآن و روایات عرضه می کند و از تصویر قرآنی انسان جویا می شود.

٦.قلمرو دین از دیدگاه مطهری

قلمرو دین یکی از مباحث مهم و نوپیدای دین پژوهی مدرن و انسان معاصر است که امروزه بخشی از مباحث فلسفۀدین و کلام جدید را به خود اختصاص داده است. هر یک از اندیشمندان از منظر خاص به این بحث نگریسته و لذا پاسخ های گوناگونی بدان داده اند. برخی از موضع دینی به این بحث پرداخته و عده ای هم تبیینی سکولاریستی از آن ارائه داده اند. اهمیت این موضوع از این جهت است که با تعیین قلمرو دین، میزان و قلمرو دخالت دین در سیاست مشخص می شود. هم چنین این واقعیت را باید پذیرفت که راهی برای تعیین قلمرو دین در سیاست، بدون مراجعه به محتوای دین وجود ندارد (واعظی، ١٣٨٠:  ٣٦) و لذا می توان گفت که تنها پس از مراجعۀبه دین است که روشن می شود در چه اموری مداخله می کند و در چه اموری دخالت ندارد. بنابراین رجوع به دین و درک محتوای آن، روشن می کند که در عمل، دین در چه زمینه هایی اعمال مرجعیت و اظهارنظر کرده و در چه مواردی به بشر اختیار انتخاب و اعمال سلیقه و نظر داده است. دیدگاه های استاد مطهری در حوزۀمباحث سیاسی از این رویکرد ناشی می شود که دین را مبنا قرار می دهد و تلاش دارد تا با تکیه بر آموزه های دینی، پاسخی برای این گونه مباحث دریافت کند.  در باب قلمرو دین پرسش های مهمی مطرح شده اند، از جمله این که: آیا دین پاسخ گوی همۀنیازها و خواسته های بشری است؟ آیا دین ترسیمی برای قلمرو و انتظارات بشر ارائه کرده است؟ استاد مطهری در بحث قلمرو پیام انبیا با ارائۀدیدگاهی جامع نگر، بر امور فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی دین تأکید نموده است. ایشان بر این باورند که: «اسلام مکتبی است جامع و واقع گرا. در اسلام به همۀجوانب نیازهای انسانی اعم از دنیایی یا آخرتی، جسمی یا روحی، عقلی و فکری یا احساسی و عاطفی، فردی یا اجتماعی توجه شده است » (مطهری، ١٣٧١: ٣٣ ). دیدگاه جامع نگر، در تفسیر جهت گیری دعوت انبیا بر آن است که آموزه های پیامبران، همۀشئون حیات بشری، اعم از حیات دنیایی و آخرتی را دربر می گیرد و پیامبر اکرم به دلیل خاتمیت، پیامی جامع و کامل برای بشر آورده است. دنیا و آخرت در یک جهت و در تعامل با یک دیگر قرار دارند و آخرت به صورت نشئۀمهم تر حیات قرار دارد. دو هدف "اصلاح نظام معیشتی " و "اقبال به آخرت "، دو مرتبه از حقیقت واحد کمال نوع بشراند که انبیا در هدایت بشر، پرداختن به هر دو را هدف خویش قرار داده اند

(خسروپناه، ١٣٩٠: ٣٥). به طور کلی در باب قلمرو دین، دو دیدگاه حداکثری و حداقلی مطرح شده و رویکرد استاد مطهری مبتنی بر دین حداکثری است؛ که تفاوت مبنایی با رویکرد حداقلی دارد. باور به دین حداکثری، جامعیت اسلام را ثابت می کند؛ درحالی که بر اساس دیدگاه حداقلی یا انتظار اّقلی از دین، قلمرو دین در امور اجتماعی، سیاسی و اخلاقی - فقهی به حداقل اکتفا نموده و شرع در این موارد حداقل لازم را به ما آموخته است؛ نه بیش از آن را. هم چنین از میان سه تصویر «دنیاگرایانه »، «عقباگرایانه » و «جامع گرایانه »، دیدگاه شهید مطهری در مورد قلمرو دین، دیدگاهی جامع گرایانه است. وی در آثار گوناگون خود بارها بر گستردگی قلمرو دین و منحصر نبودن آن به امور فردی و آخرتی تأکید کرده و اسلام را آیینی جامع نگر دانسته اند. بنابراین می توان گفت که توجه اسلام به همۀجوانب مادی و معنوی و فردی و اجتماعی، نشانۀجامعیت و همه جانبه بودن آموزه های دینی و

مهم ترین رکن جاودانگی آن می باشد. از این رو اسلام را طرحی کلی، جامع و همه جانبه تلقی می کنند.

٧.دین و سیاست از دیدگاه استاد مطهری معرفت شناسی باور

مسألۀ ارتباط میان دین و سیاست، ریشه در مباحث کلامی دارد، اما می توان گفت که با فلسفۀ سیاست نیز ارتباط دارد. از صدر اسلام تاکنون اعتقاد مسلمانان بر آن بوده و نسبت دین و سیاست هست که اسلام، ضامن سعادت دنیا و آخرت انسان است و چون از جامعیت و جاودانگی (٢٣ تا ٤٢) برخوردار است، پاسخ گوی همۀنیازهای جامعه نیز خواهد بود. روشنگری دربارۀ ارتباط میان دنیا و آخرت در رسالت پیامبران کمک شایانی به تبیین مسألۀرابطۀدین و سیاست خواهد کرد. علاوه بر آن، ارزیابی جهت گیری دعوت و شوؤن رسالت پیامبر اکرم، زیربنای بررسی مسائلی شمرده می شود که امروزه بدان "کلام جدید" اطلاق می گردد. با نگاه حداکثری ای که استاد مطهری به دین دارد و با اذعان به جامعیت آن، و هم چنین رویکرد ایدئولوژی به دین که برای همۀزمان ها برنامه دارد و خیر و صلاح و سعادت دنیا و آخرت به عمل کردن به دین است، این نتیجه حاصل می شود که پیوند دین وسیاست تنها راه رسیدن به کمال و سعادت است؛ ایشان این دیدگاه را بارها در سخنرانی ها و آثار مکتوب خود مورد تأکید قرار داده است. از منظر استاد و عالمان بزرگ اسلامی، اسلام نگرشی جامع نگرانه به مصالح دنیا و آخرت داشته و نگرش افراطی و تفریطی به آن را طرد می کنند. در این دیدگاه، دنیا به مثابه راهی برای رسیدن به آخرت است و در عرض آخرت قرار ندارد، تا گمان تعارض و دوگانگی بین آن ها برود؛ بلکه هم شؤون مادی و هم معنوی مورد اهتمام پیامبران بوده است. بر این مبنا استاد مطهری از وابستگی دین و سیاست حمایت کرده و در تبیین آن می نویسد: «این وابستگی به این معنی است که تودهی مسلمان، دخالت در سرنوشت سیاسی خود را یک وظیفه و مسؤولیت مهم دینی بشمارد. همبستگی دین و سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست؛ بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است » (مطهری، ١٣٧٧: ٢٦). استاد مطهری نسبت میان دین و سیاست را نسبت روح و جسم و مغز و پوست می داند و جدایی این دو را جدایی مغز از پوست عنوان می کند:

«نسبت این دو باهم، نسبت روح و بدن است. فلسفۀ پوست، حفظ مغز است؛ پوست از مغز نیرو میگیرد و برای حفظ مغز است. اگر این پوست از  این مغز جدا باشد، البته مغز گزند میبیند و پوسته خاصیتی ندارد. باید سوخته و ریخته بشود.» (مطهری، ١٣٦٤: ٣١). از نظر وی، بین دین و سکولاریسم، سازگاری وجود ندارد؛ زیرا دین در تمام شئون زندگی نقش دارد و سیاست یکی از اعضای پیکر اسلام است (احمد دار، ١٣٨٦: ٨٠). ایشان در جای دیگر می افزاید: «کار اساسی این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزهی سیاسی یک وظیفۀشرعی و مذهبی است؛ تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پای نخواهند نشست. مردم در غفلت اند که از نظر اسلام، سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست؛ پس همبستگی دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد.» (همان: ٨٢). ایشان در بحث امامت و رهبری با ظرافت خاصی جدایی دین از سیاست را به منزلۀجدایی روحانیت از سیاست و حکومت به شمار آورده و معتقد است: بزرگ ترین آرزوی دوست داران ترقی اسلام باید توأم شدن سیاست و دیانت باشد. استاد مطهری لازم می بیند که روش و نظام صحیح این همبستگی را تبیین کند؛ لذا می نویسد: «هبستگی دین و سیاست که امثال سیدجمال مطرح میکردند، به معنای این نبود که به قول کواکبی، استبداد سیاسی به خود قداست دینی بدهد؛ بلکه برعکس. به معنی این است که تودهی مسلمان دخالت در سرنوشت سیاسی خود را یک وظیفه و مسئولیت مهم دینی بشمارد. همبستگی دین و سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست؛ بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است. چنانکه میدانیم وابستگی دین به سیاست به مفهومی که در بالا طرح شد، یعنی مقام قدسیداشتن حکام، اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. تفسیر شیعه از "اولوالامر" هرگز به صورت بالا نبوده است.» (مطهری، ١٣٧١: ٢٦ ). بنابراین نظریه، جدایی دین و سیاست و این نظر را که دین فقط به امور عبادی و معنوی می پردازد و در احکام اجتماعی و سیاسی حرفی برای گفتن ندارد، کاملا از نظر استاد مطهری رد می شود و آن را بی خبری از حقیقت اسلامی می داند. آن چنان که با رویکرد کسانی که توامان بودن دین و سیاست را رد می کنند و طبل جدایی آن دو را می زنند، به مخالفت برمی خیزد و در این باره می گوید: «من نمیتوانم باور کنم یک نفر در یک کشور اسلامی زندگی کند و این اندازه از منطق اسلام بیخبر باشد. . . ما با این نغمه که اسلام خوب است اما به شرط این که محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع کاری نداشته باشد، در حدود نیم قرن است که آشناییم. این نغمه از ماورای مرزهای کشورهای اسلامی بلند شده و در همۀکشورهای اسلامی تبلیغ شده است.»بدین ترتیب از منظر استاد مطهری، نظریه علمانیت (جدایی دین از سیاست ) با ن(س٣ب٢ت تادی٢ن ٤)و سیاست آموزه های اسلامی سازگاری ندارد. قبول این نظریه مساوی است با قطع کردن یکی از اعضا از پیکر اسلام. این جدایی دین و سیاست به مفهومی که آتاتورک قهرمان آن بود، ترکیه را به بدبختی کشانید. در دین به خصوص دین اسلام، سیاست یکی از عزیزترین اجزا است و جدا کردن سیاست از اسلام، به معنی جدا کردن یکی از عزیزترین اعضای اسلام از پیکر اسلام است. از نظر وی، بزرگ ترین ضربه به پیکر اسلام روزی وارد آمد که سیاست از دیانت منفک شد. وقتی علی (ع ) را کنار گذاشتند و به جای او دیگری بر سر کار آمد، دیانت از سیاست جدا شد. گرچه در زمان ابوبکر و عمر، هنوز سیاست و دیانت تا حدی توأم بود، ولی تخم جدایی دین از سیاست، از زمان این دو پاشیده شد و این جدایی، اسلام را از مسیر اصلی خود دور ساخت و به دنبال خود مشکلات عدیده ای را به وجود آورد. استاد مطهری بر این باور است که در جهان تسنن حکومت ها به وجود آمدند که نظریۀ جدایی دین از سیاست را کمک و تقویت کنند. مسلمانان در حقیقت از یک جریان دیگر رنج می بردند و آن این که در جهان تسنن به حکم این که خلفا و سلاطین را "اولوالامر "می دانستند و اطاعت آن ها را از جنبۀدینی واجب می شمردند، همبستگی دین و سیاست به صورت در خدمت قرار گرفتن دین از طرف سیاست بود. آنان که طرف دار جدایی دین از سیاست بودند، این چنین جدایی را می خواستند. یعنی می خواستند خلیفۀ عثمانی یا حاکم مصری صرفاً یک مقام دنیایی شناخته شود، نه یک مقام دینی؛ و وجدان مذهبی و ملی مردم در انتقاد از او آزاد باشد. اهتمام اسلام به امر سیاست و حکومت و جهاد و قوانین سیاسی برای حفظ مواریث معنویت یعنی توحید و معارف روحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است. بنابراین می توان گفت استاد مطهری معتقد است بین دین و سکولاریسم سازگاری وجود ندارد؛ زیرا اولاً: دین در تمام شئون زندگی نقش دارد و سیاست یکی از اعضای پیکر اسلام است. ثانیاً: دین و سیاست، مغز و پوست است که همواره با هم هستند. ثالثاً: از مبانی فکری استاد می فهمیم که ایشان قائل به سه شأن برای پیامبر هستند و حکومت، یکی از شئون پیامبر است» (همان: ٨٠).

٧،١.دلایل پیوند دین و سیاست از منظر استاد مطهری

با تأمل و تعمق در مباحثی که مورد اشاره قرار گرفت و نوع تفسیر و تلقی استاد مطهری از دین، این نتیجه حاصل می شود که در نگاه استاد مطهری میان این دو مفهوم، رابطۀ ناگسستنی حاکم است و برخلاف دیدگاه بسیاری از علمای پیشین که در امور سیاسی دخالت نداشتند و برخی نیز به جدایی این دو باور داشتند، استاد مطهری به پیوند دین و سیاست باور دارد. بر اساس نوع تفسیر و رویکرد هستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی استاد می توان اهم دلایل این رویکرد را در موارد زیر خلاصه نمود:

٧،١،١.جامع بودن دین اسلام اقتضای دخالت در سیاست را دارد

برخلاف نظر بسیاری از اندیشمندان که دین را فقط در عبادات و تعلیمات اخلاقی خلاصه می کنند و امور سیاسی را به عقل واگذار می کنند، استاد مطهری ضمن رد این نظریه، بر این اعتقاد است که احکام اسلام صرفاً در امور عبادی و اخلاقی خلاصه نمی شود؛ بلکه شامل ابعاد سیاسی و اجتماعی زندگی بشر نیز می گردد. وی تصریح می کند: «اسلام، مکتبی است جامع و واقع گرا. در اسلام به همۀجوانب نیازهای انسانی اعم از دنیایی یا آخرتی، جسمی یا روحی، عقلی و فکری یا احساسی و عاطفی، فردی یا اجتماعی توجه شده است » (مطهری، ١٣٧١: ٣٣). دیدگاه جامع نگر، در تفسیر جهت گیری دعوت انبیا بر آن است که آموزه های پیامبران، همۀشئون حیات بشری، اعم از حیات دنیایی و آخرتی را دربر می گیرد و پیامبر اکرم به دلیل خاتمیت، پیامی جامع و کامل برای بشر آورده است. دنیا و آخرت در یک جهت و در تعامل با یک دیگر قرار دارند و آخرت به صورت نشئۀمهم تر حیات قرار دارد. شهید مطهری بر این باور است که اسلام، آیینی است جامع و شامل همۀشئون زندگی بشر و عملاً نظامی نوین و طرز تفکری جدید و تشکیلاتی تازه به وجود آورد. اسلام در عین این که مکتبی است اخلاقی و تهذیبی، سیستمی است اجتماعی و سیاسی. وی در جای دیگر به تحلیل جاودانگی اسلام پرداخته، دین اقلی را ناتمام؛ و اسلام را پاسخ گوی همۀنیازهای فطری (اعم از فردی و اجتماعی ) می داند (مطهری، ١٣٧٤: ج٣: ١٧٨).

٧،١،٢.اجرای بسیاری از احکام اسلامی، منوط به وجود حکومت دینی است

بر اساس این دلیل، اجرای بسیاری از احکام اسلامی، در صورتی امکان پذیر است که حکومت دینی بر سر کار باشد. به عنوان مثال؛ احکامی مانند: جهاد، قضا و قوانین اقتصادی، امر به معروف و نهی از منکر، بدون وجود حکومت دینی قابل اجرا نیستند و در صورتی که حکومتی دینی مستقر نباشد، بسیاری از احکام دینی، عملاً تعطیل خواهد شد(میر، ١٣٨٠: ٩٠). استاد مطهری در خصوص رابطۀ وجود حکومت و اجرای احکام اسلامی می گوید: «اسلام دینی است که وظیفۀخودش را و تعهد خودش را این می داند که یک جامعه تشکیل دهد؛ کشور تشکیل بدهد؛ آمده دولت تشکیل بدهد و رسالت اش اصلاح جهان است. . . اسلام تمام شئون زندگی بشر را زیر نظر دارد. قانون اجتماعی دارد؛ قانون اقتصادی دارد؛ قانون سیاسی دارد؛ آمده برای تشکیل مطهری و تاثیر آن بر

نسبت دین و سیاست دولت، تشکیل حکومت؛ آنوقت چطوری میتواند حکومت نداشته باشد؟ (٢٣ تا ٤٢) چه طوری میتواند قانون جهاد نداشته باشد؟» (مطهری، ١٣٦٧: ١٧ -١٨).

٧،١،٣.سیرۀ عملی پیامبر اسلام، حاکی از آمیختگی دین و سیاست است

در سیرۀعملی پیامبر، ایشان علاوه بر این که رهبری دینی جامعۀاسلامی را عهده دار بودند، رهبری سیاسی آن را نیز در اختیار داشتند. در زمان حیات آن حضرت، میان سلطۀدینی و دنیوی جدایی نبود؛ بلکه سلطۀدینی و دنیوی توام با یک دیگر در اختیار شخص وی بود. نظامی که پیامبر اسلام (ص ) پایه گذاری کرد، هم سیاسی بود و هم دینی. این ویژگی سیرۀعملی پیامبر نشان می دهد که آن حضرت در امر سیاست دخالت می کرد و رهبری توامان دینی و سیاسی جامعه را در دست داشت؛ و در نتیجه، اسلام از بدو ظهور خود با سیاست آمیخته بوده است (میر، ١٣٨٠: ٩٥). آن چه مورد استدلال استاد مطهری واقع شده، این فرض است که سیرۀعملی پیامبر اکرم (ص) نشان دهندۀاسلام حقیقی است و نتیجه می گیرند که اسلام واقعی هرگز جدایی دین از سیاست را تصویب نمی کند.

٧،١،٤.وجود مبانی تشریعی و فقهی دخالت دین در سیاست در قرآن و سنت

چنین نگرشی از این باور ناشی می شود که اسلام را مکتبی جامع، واقع گرا و قادر به برآورده کردن همۀنیازهای انسانی، اعم از دنیایی یا آخرتی، جسمی یا روحی، عقلی و فکری، احساسی و عاطفی، فردی و اجتماعی می داند. از نگاه او منابع چهارگانۀفقه: کتاب، سنت، اجماع و عقل از چنان غنایی برخوردار هستند که می توانند تمامی نیازها را برآورده سازند. وی در این باره می گوید: "منابع چهارگانۀ اسلام، کافی است که علمای امت، نظر اسلام را دربارهی هر موضوعی کشف نمایند. علمای اسلام، هیچ موضوعی را به عنوان این که بلاتکلیف است تعلیق نمیکنند» (١٣٦٨، ج٢: ٢٤١). در همین خصوص ایشان بر روایات فراوانی اشاره می کنند که دلالت دارد بر این که اسلام علاوه بر توجه به همۀشوون زندگی انسان و تبیین فلسفه امامت و ولایت، مردم را نیز به تشکیل حکومت فرا می خواند؛ لذا برای اثبات دیدگاه خود، ولایت و حکومت پیامبر اسلام را ذکر می کند که در کنار مناصب مختلف، ولایت سیاسی و اجتماعی را نیز به عهده داشته است.

٧،٢.دلائل طرح جدایی دین از سیاست از دیدگاه استاد مطهری

موضوع نسبت دین و سیاست و به ویژه نظریۀ جدایی این دو، از مسائل چالشی در کشورهای اسلامی بوده و ذهن بسیاری از اندیشمندان را به خود معطوف کرده است. از این جهت کشورهای اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است که در غرب در پرتو اصلاحات فرهنگی در عصر رنسانس، کاملاً به جدایی میان دین و سیاست گرایش پیدا کردند و سکولاریسم به یکی از شاخص های مهم تمدن غرب تبدیل شد. اما پس از برقراری ارتباط میان جوامع اسلامی و غربی و فاصلۀ عمیقی که در عرصه های مختلف میان این دو نمایان گردید، به تدریج مسألۀسنت و مدرنیته به یکی از موضوعات چالش زا در محافل دینی و آکادمیک تبدیل شد. در ایران نیز تقابل میان سنت و مدرنیته به شکل گیری دو نحلۀ فکری که در حوزۀسیاست  به ویژه در موضوع رابطۀ دین و سیاست  در مقابل با هم قرار گرفته اند، منجر شده است؛ بخش عمده ای از تحولات سیاسی جامعه ایرانی متأثر از همین اختلاف فکری است. نتیجۀاین تقابل که از دستاوردهای مدرنیته در ایران محسوب می شود، ارائۀطرح جدایی دین از سیاست از سوی برخی روشنفکران دینی است که در نقطۀمقابل دیدگاه استاد مطهری قرار می گیرند. این امر دلیلی بود بر حساسیت و تأکید ایشان بر موضوع پیوند دین و سیاست و انگیزه ای شد تا همت خویش را در مخالفت و پاسخ گویی در مقابل قائلان به جدایی این دو به منصۀظهور رساند. استاد مطهری در خصوص این امر که چرا برخی طرح جدایی دین از سیاست را مطرح می کنند، دو دلیل مهم را بیان می نمایند. یکی عدم شناخت درست اسلام و سنجش آن با مسیحیت از سوی برخی روشنفکران؛ و دلیل دوم، نقشۀدشمنان اسلام که اسلام راستین را از صحنه اجتماعی، و مسلمانان - به ویژه عالمان و رهبران آنان - را از دخالت در سیاست بازدارند.

نتیجه گیری

با بررسی آرای استاد مطهری در باب تبیین دین، این مطلب روشن می گردد که اسلام برای دورۀغیبت طرح و برنامه دارد و دین خداوند، هم کمال دارد و هم جامعیت. یعنی به همۀ نیازهای دنیوی و اخروی زندگی انسان توجه داشته و برای آن دستور عمل و  برنامه تنظیم کرده است. به همین سبب وی انتظار حاکم شدن فقه را در جامعه دارد و  آرمان شهر خود را در آن قالب ترسیم می نماید و جوهرۀحکومت اسلامی را حاکمیت معرفت شناسی باور فقه و احکام فقهی در جامعه می داند. استاد با تأکید بر جامعیت دین و این که اسلام دینی دینی از دیدگاه استاد

است که به همۀ نیازهای بشر توجه نموده و برای آن ها در قالب قوانین و احکام برنامه ریزی کرده است، معتقد است راه رسیدن به جامعۀ مطلوب از کانال اجرای قوانین (٢٣ تا ٤٢) الهی  که در فقه متجلی است  می گذرد. در این چارچوب، فقیه اهمیت خاصی پیدا می کند و به عنوان کارشناس مهم قوانین الهی از جایگاه ویژه ای برخوردار شده و مرجع تفسیر قوانین شریعت محسوب می شود؛ به همین دلیل، ایشان بر نقش ولایتی فقها تأکید داشته اند. بر پایۀ مبانی فکری ای که مورد بحث قرار گرفت، اندیشۀسیاسی مطهری شکل می گیرد و تبیین دین در آرای سیاسی وی سایه خود را گسترانیده و سعی دارد تا بر اساس هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی متأثر از اسلام، به مفاهیم سیاسی بپردازد؛ حاصل مبانی فکری ایشان در خصوص رابطه و نسبت میان دین و سیاست، پیوند میان این دو بوده است و بر این نکته تأکید دارند که لازمۀ اجرای قوانین و اصول اسلام، تشکیل حکومت اسلامی است و این امر، دخالت دین در سیاست و حضور فعال عالمان دینی در حوزۀسیاست را می طلبد. علاوه بر این، از نگاه ایشان، انسان متدین برای دین وظیفه و رسالتی قائل است و معتقد است دین در حوزۀ وظایف و مأموریت های خود، راهنمایی ها و رهنمودهایی برای بشر آورده است که انسان طالب سعادت، باید در این محدوده از دین تبعیت کند؛ لازمۀاین امر، پیاده کردن ارزش های اسلامی است و تنها در پرتو وجود یک حکومت دینی این رسالت تبلور می یابد و این یعنی امتزاج و پیوند دین و سیاست. پس لازمۀ دین داری، دخالت داشتن در سیاست است و این دخالت به این شکل صورت می گیرد که سیاست باید از دین تأثیر پذیرد، نه این که دین در خدمت سیاست باشد. این مطلب بیان گر جایگاه دین در عرصۀسیاسی و اجتماعی از منظر شهید مطهری است.

منابع

١.احمد دار، ریاض (١٣٨٦). "دین و نظام سیاسی -اجتماعی از منظر اقبال لاهوری و استاد مطهری "، پژوهشنامه حکمت و فلسفه اسلامی، بهار، ش٢١.

2.پورحسن، قاسم و منصوری، محسن (١٣٨٨). "بررسی مبانی اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه

آن با آموزه های قرآنی با تاکید بر آراء اندیش وران معاصر شیعی ". رهیافت انقلاب اسلامی، پاییز،

ش١٠.

٣.جعفری، محمدتقی (١٣٧٨). فلسفۀدین. تدوین: عبدالله نصری. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

٤.خسروپناه، عبدالحسین (١٣٩٠). رویکرد استاد مطهری به علم ودین. قم: نشر معارف.

٥.طباطبایی، سید محمدحسین (بی تا). آموزش دین (ج ٢ و ١). تنظیم: سید مهدی آیت الهی. قم: جهان آرا.

٦.لک زایی، نجف و عیسی نیا، رضا (١٣٩١). "انسان شناسی مطهری؛ معبری برای سیاست شناسی "، فصلنامه علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم. تابستان، ش١٥.

٧.مطهری، مرتضی (١٣٦١). ده گفتار. تهران: صدرا.

٨.(١٣٦١)، بیست گفتار. قم: دفتر انتشارات اسلامی.

٩.(١٣٦٤). امامت و رهبری. تهران: صدرا (چاپ اول ).

١٠.(١٣٦٧). جهاد. تهران: صدرا.

١١.(١٣٦٨). مجموعه آثار (جلد ا و٢). تهران: صدرا.

١٢.(١٣٧٠). اسلام و مقتضیات زمان (ج ١و٢). تهران: صدرا.

١٣.(١٣٧٠). بیست گفتار. تهران: صدرا (چاپ هفتم ).

١٤.(١٣٧٣). نظام حقوق زن در اسلام. تهران: صدرا.

١٥.(١٣٧٧). بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر. تهران: صدرا.

١٦.(١٣٧٧). عدل الهی. تهران: صدرا.

١٧.(١٣٨٣). وحی و نبوت. مجموعه آثار. تهران: صدرا (چاپ یازدهم ).

١٨.میر، ایرج (١٣٨٠). رابطه دین و سیاست، تفسیرهای امام محمد غزالی و خواجه نصیرالدین طوسی از پیوند دین و سیاست. تهران: نشر نی.

١٩.هادی، قربانعلی (١٣٨٨). نقد مبانی هرمنوتیکی نظریه قرائت های مختلف از دین. قم: انتشارات بین المللی المصطفی

منبع : سیاست متعالیه، شماره 15 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.