حکمت مطهَّر ;ویژه سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری

ضرورت بازشناسی شخصیت استاد مرتضی مطهری

گرامی داشت فرزانگان

در تمام فرهنگ ها، به ویژه در فرهنگ اسلام، احترام بسیاری برای دانشمندان درست کردار، که مشعل داران راه رشد و تعالی اند، در نظر گرفته شده است، به گونه ای که در قرآن کریم، بیش از هشتاد بار از علم و عالم تمجید شده و در مجموعه روایات اهل بیت علیهم السلام به این طایفه، بیش از دیگران احترام و ارزش داده شده و حتی در روایتی از امام صادق علیه السلام مُرکَّب قلم عالمان صالح، از خون شهیدان گرامی تر دانسته شده است. بی تردید این همه ارج نهادن، به جهت خدمات و تلاش های این مشعل داران وادی علم و اندیشه، در به سعادت رساندن هم نوعانشان است. به قول فرزانه ای: «این دانشمندان بودند که معنویّت ها و ارجمندی ها را... هم چون گرامی ترین میراث نگاه داشتند،... روشنی آفریدند و روشنگر نسل ها و عصرها شدند. [آن ها] در راهی گام می نهند که با تلاش در خودسازی، دیگران را بسازند و خلق خدا را از غرق شدن در تباهی ها باز دارند».

مرزبان سترگ دین

استاد مطهری، از آن زمانی که تحصیلات علوم اسلامی را شروع کرد، می کوشید در حد توان، شرایط و ویژگی های یک مرزبان اندیشه های دینی و رسالت مدار ارزش های الهی را به دست آورد تا از این راه، به انجام وظایفی که برعهده یک عالم ربانی نهاده شده، عمل کند. براین اساس، او هم در جهت تحصیل علوم اسلامی و هم در کسب فضایل اخلاقی و آراستگی به آن ها وپاکی از رذایل، و نیز رعایت احکام فقهی و انجام عبادات، اهتمامی تمام داشت و در نتیجه آن، هم در طی مراتب علمی و هم در تهذیب و تزکیه نفس، به منزلتی دست یافت که حضرت امام رحمه الله در توصیف او فرمودند: «[او [مردی [بود] که در اسلام شناسی و فنون مختلف اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود». «آثار قلم و زبان او، بی استثنا آموزنده و روان بخش است و مواعظ و نصایح او ـ که از قلبی سرشار از ایمان و عقیده نشأت می گرفت ـ برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست». بی تردید آشنایی با سیره و سیرت و روش کار این مرد بزرگ، برای تمام کسانی که در این مسیر گام برمی دارند، آموزنده و راه گشاست.

نیاز به مطهری

شاید برای برخی این سؤال پیش آید که این همه از ضرورت آشنایی با شخصیت و اندیشه های استاد مطهری سخن گفتن برای چیست؟ در پاسخ باید گفت که شهید مطهری، از جمله نادر افرادی بود که در آسمان معرفت دینی، جامعیت دین و مفاهیم روشنگرانه آن را خوب نگریست. او رسالت مداری بود که نخست اندیشه و عمل و فضایل اخلاقی خود را در گستره معنوی وسعت بخشید و سپس مردم را به آن فرا خواند. امروز هم باوجود گذشت دو دهه از شهادت ایشان، هنوز احساس می شود که نیاز به وجود او، یک حقیقت غیرقابل انکار است. نیاز به مطهری، نیاز به یک انسان والای الهی است که تفکر و اندیشه خالص اسلامی را، به دور از هوای نام و نان و نشان و دیگر مصلحت اندیشی ها و عافیت طلبی ها، با صراحت و قاطعیت ارائه دهد. اگر امروز به خود او دسترسی نیست، اما می توان با جست وجو در آثارش، ضمن پیدا کردن پاسخ بسیاری از پرسش ها، نسل جوان را به گونه ای پرورش داد که در آینده، مطهری های زمان از بین آن ها به وجود آیند تا ادامه دهندگان راه او باشند.

معمار بنای فکری نظام اسلامی

شناخت انقلاب اسلامی و شیوه های تداوم و برطرف سازی آفت های آن، از راه های گوناگون میسر است. یکی از بهترین و در عین حال نزدیک ترین راه ها، آشنایی با دیدگاه های استاد مطهری درباره انقلاب اسلامی ایران است. وی پس از حضرت امام خمینی رحمه الله بزرگ ترین معمار انقلاب بوده و آثارش، مبنای فکری آن است. مقام معظم رهبری، در تبیین نقش استاد مطهری در انقلاب اسلامی می فرمایند: «آقای مطهری، در پیروزی این انقلاب [و] ... در به وجود آوردن این انقلاب،... نقش بسیار مؤثری داشتند... در مورد حراست از مرزهای ایدئولوژیک و حفظ شعار نه شرقی و نه غربی و به خصوص التقاط زدایی از اندیشه اسلامی، آقای مطهری یک فرد بی نظیر بود». آن گاه در معرفی آثار گران قدر استاد مطهری اضافه می کنند که: «آثار شهید مطهری، مبنای فکری این جمهوری کنونی ماست.... مبنای فکری این انقلاب، تفکرات شهید مطهری است ولاغیر» و بر این اساس تأکید می کنند: «اگر ما بخواهیم که این نظام در ذهن مردم تعمیق بشود و حرکت انقلابی این مردم هم چنان ادامه پیدا کند، باید افکار آقای مطهری در بین مردم رواج پیدا کند».

احیاگر تفکر اسلامی

از یک نگاه کلی، سراسر زندگی استاد مطهری، در راستای احیای مجدد تفکر دینی و حیات بخشیدن به جان های بی رمق و کم توان مسلمانان سپری شد. او نه تنها به خرافه زدایی و جداسازی پیرایه های دروغین از آموزه های دینی می پرداخت، بلکه فرهنگ بان تیزبینی بود که هر جا می دید به آموزه ای از آموزه های اسلامی ایراد و اشکالی مطرح می کنند، نخست آن ایراد را به طور کامل مورد بررسی و ارزیابی قرار می داد، آن گاه با توجه به مبانی اصیل اسلامی، خطای اشکال کننده را روشن می ساخت و غبار از چهره احکام و قوانین اسلامی می زدود. در اشاره به این ویژگی استاد مطهری بود که مقام معظم رهبری می فرمایند: «[استاد مطهری] یکی از چهره هایی است که در احیای تفکر اسلامی، بیش ترین نقش را داشت. جزو یکی از پرچم داران این بینش نوین اسلامی و طرح دوباره اسلام در فضای فرهنگ امروز جهان باید به شمار بیایند».

دشمن شناس زیرک

یکی از عوامل مهم در زمینه سازی رشدو تعالی جوامع، برخورداری از قدرت و توان دشمن شناسی همه جانبه است؛ چون بدون شناخت دشمنان، جامعه و مکتب در تصمیم گیری ها و جهت گیری ها کلان و به موقع، به مشکلاتی برمی خورد که چه بسا کیان جامعه را با خطر مواجه می سازد. در جوامع اسلامی، همواره این اندیشمندان دل سوز بوده اند که در راستای زمینه سازی برای حاکمیت یابی احکام و ارزش های الهی و دفاع از مرزهای عقیدتی، با تمام وجود وارد میدان شده اند. استاد مطهری، از جمله شخصیت هایی است که در دشمن شناسی بسیار موفق بود. اگر برخی شخصیت ها، در طول عمر خود، تنها مشغول مبارزه با یک دشمن شده اند، شهید مطهری با شناخت همه جانبه خود از دشمنان بزرگ، به ترتیب اولویت، با هر یک از آن ها به گونه ای شایسته به مبارزه پرداخت. این دشمنان عبارت بودند از: استبداد داخلی، استعمار خارجی، جریانات فکری و عقیدتی الحادی، التقاط و... . روش ایشان در شناخت دشمنان حقیقی مکتب و جامعه و امت اسلامی و شیوه های مبارزاتی که در پیش گرفتند، برای همه مرزبانان فرهنگ و اندیشه، آموزنده و راه گشاست.

غیرت دینی

افزون بر جامعیت علمی، توان مندی شگفت انگیز در تحلیل موضوعات و وقایع، پشتکار و سخت کوشی، تیزبینی در دشمن شناسی، تقوا و پرهیزکاری و...، ویژگی بسیار مهم استاد مطهری، برخورداری از غیرت دینی است. پس از آن که او با پشتکار و تلاشِ بی وقفه، با آموزه های حیات بخش معارف الهی آشنایی کامل یافت، و هرجاکه احساس کرد به اسلام جفا می شود، مردانه وارد میدان شد و با رعایت کامل موازین تحقیق و تحلیل علمی، منصفانه از احکام و اصول اسلامی دفاع کرد. او تا جان در بدن داشت، در دفاع از دین کوتاه نیامد و در جواب تهدید کنندگان می فرمود: «اگر قرار باشد که انسان از دنیا برود، چه بهتر که در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد»

راه های آشنایی با شخصیت استاد مطهری

برای شناخت ویژگی ها و جنبه آموزنده شخصیت انسان هایی چون آیت اللّه شهید مرتضی مطهری، از شیوه های مختلفی می توان بهره گرفت که از جمله آن هاست گفت وگو با هم سنگران ایشان که در مراحل مختلف تحصیل، مبارزه و تدریس، با وی همراه بوده اند. گذشته از آن، خویشاوندان، استادان و شاگردان استاد، دیده ها و شنیده هایی دارند که هر یک از آن ها، می تواند بُعدی از ابعاد شخصیت این مجاهد بزرگ و عالم ربانی را در معرض دید و استفاده علاقه مندان قرار دهد. در این میان، آثار متنوع و در عین حال گران قدر شهید مطهری، اصلی ترین منابعی هستند که می تواند توان مندی های علمی، والایی فضیلت های اخلاقی، و نیز عظمت و عمق مسؤولیت شناسی و مبارزات فکری و اعتقادی این مصلح بزرگ معارف اسلامی را به همگان، به ویژه نسل های جوان باز شناساند. جوانان می توانند با مراجعه به آثار استاد، هرچه بیش تر با ویژگی های مهم شخصیت این فرهنگ بان دل سوز، آشنایی پیدا کنند.

زندگی نامه استاد مطهری

ستاره درخشان فریمان

در یک روز سرد زمستانی، در قریه ای از قریه های خراسان ـ فریمان ـ، در کانون گرم یک خانواده با صفا و سرشار از صمیمیّت و معنویّت، کودکی دیده به جهان گشود که به حقّ، یکی از الطاف بزرگ الهی به جهان اسلام بود. پدر، نام این نوزاد نیکو را «مرتضی» گذاشت. «مرتضی»، در اثر مراقبت های مادر پرهیزگار و پدر مسؤولیت شناس ـ که خود، یکی از عالمان ربّانی بود ـ آن گونه پرورش یافت که در همان سال های آغازین نوباوگی، نشانه های عشق به پاکی و عبادت و معنویّت در وجودش شکوفا گشت. مادر در این باره چنین می گوید: «... مرتضی با بچه های دیگر فرق داشت؛ به طوری که در سه سالگی، کت مرا بر دوش می انداخت و به اتاقی در بسته رفته، در حالی که آستین های کُت به زمین می رسید، به نماز خواندن می پرداخت...»

تصویری از پدر

یکی از توفیق های بزرگ استاد مطهری، برخورداری از نعمت پدر بزرگ واری است که از کمالات علمی و معنوی، بهره ای فراوان داشت. وی، سال ها در حوزه نجف اشرف، به فراگیری دانش های اسلامی و تزکیه نفس پرداخته بود و آن گاه که در زادگاه خویش ـ فریمان ـ مقیم شد، روز و شب خود را وقف تبلیغ و ترویج اسلام کرد. پدر استاد، به جهت برخورداری از تقوا و اخلاق شایسته، مورد احترام خاص و عام بود. خودِ استاد در این باره می گوید: «اوّلین بار، ایمان و تقوا و عمل و راستی معظّم له، مرا به راه راست آشنا ساخت.» در جایی دیگر، پدر را چنین وصف می کند: «از وقتی یادم می آید ـ حداقل چهل سال پیش ـ من می دیدم این مرد بزرگ و شریف، هیچ وقت نمی گذاشت و نمی گذارد که وقت خوابش، از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد... حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و شب های جمعه، از سه ساعت به طلوع صبح مانده بیدار می شود. حداقل قرآنی که تلاوت می کند، یک جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند...»

عشق آموختن و تهذیب

از برکت وجود پدر و مادری آگاه و پارسا و تحت تأثیر محیط علم و عمل و تقوا و فضیلت، مرتضی، در همان سال های کودکی،به انجام اعمال عبادی و آموزش معارف روی آورد. در سه سالگی ـ به روایت مادر ـ به نماز می ایستاد و بسیار کم تر از سن مدرسه بود که از خود، علاقه به آموختن نشان می داد. فرزند استاد، در این باره می گوید: «از چیزهایی که درباره ایشان می گفتند، این بود که در سال های شش الی هفت سالگی، علاقه عجیبی به مکتب رفتن داشته اند؛ یعنی بودن این که مثلاً پدرشان به ایشان فشار بیاورند که باید به مکتب بروی، ایشان خودشان خیلی علاقمند بودند که به مکتب بروند. می گویند ایشان در همان سنین، یک روز صبح زود، عبایی بر دوش می اندازد و به طرف مکتب می روند. چون مکتب بسته بوده است، در پشت درِ آن می نشینند تا مکتب باز شود. اهل خانه می بینند ایشان نیست و هر چه دنبالشان می گردند، پیدایشان نمی کنند، تا می روند و می بینند که ایشان پشت درِ مکتب نشسته است.»

عزیمت به حوزه مشهد مقدس

پس از پشت سر گذاردن دوران کودکی و فراگیری مقدمات علوم در فریمان، روح تشنه شهید مطهری رحمه الله ، او را به حوزه مشهد مقدس کشاند. بدین ترتیب، وی در سن دوازده سالگی، وارد حوزه علمیّه مشهد می شود و حدود دو سال که در این حوزه، به فراگیری دانش می پردازد، شرایط سیاسی روز، به او اجازه اقامت و ادامه تحصیل در حوزه مشهد را نمی دهد. به دنبال ویران شدن خانه پدرش در فریمان، به دست کارگزاران رضاخان، استاد، وادار به ترک مشهد و بازگشت به وطن می شود. ایشان در اشاره به شرایط بد سیاسی آن دوره می نویسند: «من که بچه بودم، در حدود سال های 1314 و 1315 در خراسان زندگی می کردم... در تمام خراسان، دو یا سه معمّم بیش تر پیدا نمی شود. پیرمردهای هشتاد ساله و ملاّهای شصت و هفتاد ساله، مجتهدها و مدرّس ها کلاهی شده بودند، درِ مدرسه ها همه بسته شده بود ... دوباره به محل خودمان برگشتم. در آن جا هم وضع سخت تر از جاهای دیگر بود. پدرم که روحانی و پیرمرد هفتاد و هشتاد ساله بود، او را به زور کشیدند و بردند، مکلاّیش کردند...»

خاطره ای از مشهد

در دورانی که استاد مطهری در مشهد اقامت داشت و سرگرم فراگیری دانش بود، دگرگونی در روحش پدید آمد که مسیرش را به سوی معارف بلند الهی سوق داد و در نهایت، او را به وادی حکمت و فلسفه کشاند. خود در این باره نوشته است: «تا آن جا که من از تحوّلات روحی خودم به یاد دارم، از سن سیزده سالگی، این دغدغه در من پیدا شد و حساسیّت عجیبی نسبت به مسایل مربوط به خدا پیدا کرده بودم. پرسش ها البته متناسب با سطح فکری آن دوره، یکی پس از دیگری بر اندیشه ام هجوم می آورد... به یاد دارم که از همان آغاز طلبگی در مشهد... فیلسوفان و عارفان و متکلمان، هر چند با اندیشه هایشان آشنا نبودم از سایر علما و دانشمندان... در نظرم عظیم تر و فخیم تر می نمودند؛ تنها به این دلیل که آن ها را قهرمانان صحنه این اندیشه ها می دانستم. دقیقا یاد دارم که در آن سنین که میان 13 تا 15 سالگی بودم، در میان آن همه علما و فضلا و مدرّسین حوزه علمیّه مشهد، فردی که بیش از همه در نظرم بزرگ جلوه می نمود و دوست می داشتم به چهره اش بنگرم و در مجلسش بنشینم... و آرزو می کردم که روزی به پای درسش بنشینم، مرحوم آقا میرزا مهدی شهیدی رضوی، مدرّس فلسفه الهی در آن حوزه بود...»

اشتیاق به ادامه تحصیل

با این که استعمارگران، با روی کار آوردن رضاخان، انواع سخت گیری ها و کارشکنی ها را در فراگیری علوم دینی و فعالیّت روحانیون ایجاد می کردند؛ یک روز دستور می دادند که عمامه ها برداشته شود، روز دیگر دخالت روحانیّت در مسایل اجتماعی و سیاسی، عزاداری برای سیدالشهدا و دیگر شعایر اسلامی ممنوع می شد، امّا هیچ یک از این کارشکنی ها در نخستین روزهای طلبگی، در تصمیم استاد مطهری، ذرّه ای تزلزل ایجاد نکرد. استاد مطهری، در ضمن اشاره به مشکلاتی که برای روحانیون در زمان رضاخان ایجاد شده بود، چنین می نویسند: «امّا من پاهایم را در یک کفش کرده بودم که باید به قم بروم. در آن وقت، [قم] مختصر طلبه ای داشت که حدود چهارصد نفر بودند. مادرِ ما اصرار داشت که به قم نروم... به همین جهت دایی ما را که خود اهل علم بود... مأمور کرد تا مرا از رفتن منصرف سازد در سفری که با هم رفتیم، هر چه او می گفت، من جواب منفی می دادم...»

مهاجرت به قم

گر چه حوزه قدیمی مشهد، در آن دوره ای که استاد مطهری در آن جا مشغول تحصیل بوده اند، به جهت برخورداری از اساتید و مدرّسان متبحّر در رشته های ادبی، فقهی، فلسفی و...، از برتری و اهمیّت زیادی برخوردار بود، امّا ظلم و ستم و انواع فشارهای حکومت رضاخان، اوضاع را برای دانشمندان و روحانیون بسیار سخت کرده بود؛ لذا این حوزه، در آستانه فروپاشی قرار گرفته. از سوی دیگر، حوزه مقدسه قم، در نتیجه زحمت های آیة اللّه العظمی عبدالکریم حائری یزدی از رونق خوبی برخوردار بود. استاد مطهری، به جهت اهتمامی که به فراگیری علوم اسلامی داشتند، به رغم مخالفت شدید اطرافیان، در سال 1316 شمسی، هنگامی که جوانی هجده ساله بود، وارد حوزه قم شد و به مدّت حدود پانزده سال، با جدیّت و اشتیاق کم نظیر، به فراگیری دانش های حوزوی، در سطوح مختلف پرداخت و طولی نکشید، خود، به یکی از چهره های مهمّ علمی و اخلاقی، که طلاب و فضلای حوزه قم، از برکت های وجودی وی در رشته های گوناگون، کسب فیض می کردند، تبدیل شد.

پی گیری تحصیلات در قم

از آن جا که وارد شدن به حوزه علمیه قم، یکی از آرزوی قلبی استاد مطهری بود، وقتی وی در سال 1316 شمسی به آرزوی خود رسید، بی درنگ، با عزمی جزم تر و تلاش و پشتکار بیش تر، براساس یک برنامه منظم، آموزش علوم اسلامی را پی گیری کرد. نخست، ادامه درس های سطح را تکمیل کرد. در این راستا، نخست در کلاس های درس شهید محراب، مرحوم صدوقی رحمه الله که مشغول تدریس «مطوّل» بود، معانی و بیان و بدیع را دنبال کرد و هم زمان، در درس «شرح لمعه» آیت اللّه مرعشی نجفی حاضر شد و در حدود سال 1320 شمسی، در درس «کفایة الاصول» آیت اللّه محقق داماد شرکت کرد. سطح عالی را که به پایان رساند، در درس های خارج فقه و اصول اساتید برجسته حوزه، چون حضرت آیت اللّه العظمی سیّدمحمّد حجّت کوه کمری، آیت اللّه العظمی سیّدمحمّدتقی خوانساری، آیت اللّه العظمی بروجردی و... شرکت کرد. علاوه بر این، از درس های حکمت و فلسفه بزرگانی چون آیت اللّه میرزا مهدی آشتیانی، حضرت امام خمینی رحمه الله و آیت اللّه علامه طباطبائی و... استفاده کامل برد. طولی نکشید که در نتیجه تلاش های نخستین برانگیز خود، در شمار یکی از اساتید برجسته حوزه علمیّه قم، به تربیت و آموزش طلاب پرداخت.

دغدغه همیشگی

استاد مطهری، پس از ورود به قم نیز همان دغدغه روحی دنبال کردن مسایل خداشناسی رهایش نکرد. وی در این باره می نویسد: «در سال ها اوّل مهاجرت به قم که هنوز از مقدمات عربی فارغ نشده بودم، چنان در این اندیشه ها غرق بودم که شدیدا میل به تنهایی در من پدید آمده بود. وجود هم حجره را تحمّل نمی کردم. حجره فوقانی عالی را به نیم حجره ای دخمه مانند تبدیل کردم که تنها با اندیشه های خودم به سر برم. در آن وقت نمی خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه، به موضوع دیگری بیندیشم و در واقع، اندیشه در هر موضوع دیگری را پیش از آن که مشکلاتم در این مسایل حلّ گردد، بیهوده و اتلاف وقت می شمردم، مقدمات عربی و یا فقهی و اصولی و منطقی را از آن جهت می آموختم که تدریجا آماده بررسی اندیشه فیلسوفان بزرگ در این مسأله بشوم.»

گمشده دیرین

استاد مطهری، برای یافتن پاسخی مناسب به پرسش های فراوان فکری، اعتقادی و عرفانی خویش، همواره در تکاپو و جستجو بود، تا این که با ورودش به قم، مقدمات آشنایی او با حضرت امام خمینی رحمه الله فراهم شد. وی گمشده خود را در سیمای حضرت امام یافت و عطش روحی خود را در کلاس درس اخلاق حضرت امام رحمه الله فرو نشاند. استاد در این باره می فرماید: «پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیّتی دیگر یافتم. فکر کردم که روح تشنه ام از این شخصیّت سیراب خواهد شد. اگر چه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شایستگی ورود به معقولات را نداشتم، امّا درس اخلاقی که به وسیله شخصیّت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر سلوک بود نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سرمست می کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای این درس مرا آن چنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد، خودم را شدیدا تحت تأثیر آن می یافتم بخش مهمّی از شخصیّت من در آن درس و سپس درس های دیگری که در طی دوازده سال از استاد الهی فرا گرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او داشته و می دانم. راستی که او روح قدس الهی بود...».

آشنایی با میرزا علی آقا شیرازی

هم زمان با روزهایی که استاد مطهری، مشغول فراگیری سطح عالی در حوزه قم بودند، در سفری به اصفهان، با آیت اللّه میرزا علی آقا شیرازی آشنا می شود که این آشنایی، برکت های فراوان علمی و معنوی برای وی داشته است. آیت اللّه میرزا علی آقا شیرازی، زمینه آشنایی استاد مطهری را با نهج البلاغه فراهم ساخت. استاد در این باره نوشته است: «در تابستان سال 21، من از قم به اصفهان رفتم و برای اولین بار، در اصفهان با آن مرد بزرگ وار آشنا شدم و از محضرش استفاده کردم... دیدم با مردی از اهل تقوی روبرو هستم و به قول ما طلاب، از کسانی است که شایسته است از راه های دور، بارِ سفر بندیم و فیض محضرش را در یابیم... او را همواره یکی از ذخایر گران بهای عمر خودم ـ که حاضر نیستم با هیچ چیز معاوضه کنم ـ می شمارم و شب و روزی نیست که خاطره اش در نظرم مجسم نگردد و از او یادی نکنم... به خود جرأت می دهم و می گویم او به حقیقت یک عالم ربّانی بود... او هم فقیه بود و هم حکیم و هم ادیب و هم طبیب،... او به خوبی تدریس می کرد امّا نمی شد او را در بند یک تدریس مقید ساخت... یگانه تدریسی که با علاقه می نشست، نهج البلاغه بود... او با نهج البلاغه می زیست با نهج البلاغه تنفس می کرد. روحش با این کتاب همدم بود. نبضش با این کتاب می زد و قلبش با این کتاب می تپید...»

آشنایی با آیت اللّه العظمی بروجردی

از آن جا که شهید مطهری رحمه الله علاقه ای کم نظیر به آموختن داشت، به سوی هر کسی که علم و فضیلتی داشت، با اشتیاق تمام می شتافت تا از فیض حضور بهره مند شود. از جمله، در تابستان سال 1362 قمری، برای درک حضور پربرکت علمی آیت اللّه بروجردی، به بروجرد سفر می کند و به دنبال این سفر، پس از آن که آیت اللّه بروجردی، از بروجرد به قم مهاجرت می کنند، استاد مطهری در شمار شاگردان ممتاز وی قرار می گیرد و به خوشه چینی از کمالات علمی و اخلاقی آیت اللّه بروجردی می پردازد. استاد مطهری در توصیف ویژگی های آیت اللّه بروجردی نوشته است: «آیة اللّه بروجردی ـ اَعْلَی اللّه ُ مَقامَه ـ به راستی فقیه بود.... بر همه رشته ها، از تفسیر و حدیث و رجال و درایه و فقه و سایر فِرَق اسلامی، احاطه و تسلط داشت» «قبل از این که ایشان به قم بیاید، من از نزدیک خدمت ایشان ارادت داشتم. بروجرد رفته بودم و در آن جا خدمت ایشان رسیده بودم. مردی بود در حقیقت باتقوی و به راستی موحّد.... وقتی که من می گویم موحّد، یک درجه عالی را می گویم. او کسی بود که اساسا توحید را در زندگی خودش لمس می کرد، یک اتکاء و اعتماد عجیبی به دست گیری های خدا داشت.»

در محضر علامّه طباطبائی

آن گاه که علامه طباطبایی رحمه الله در سال 1325 شمسی از تبریز به قم آمدند و در آن جا ساکن شدند و کم کم مقام و منزلت علمی ایشان، به ویژه در فلسفه و تفسیر بر همگان روشن شد، استاد مطهری هم با اشتیاق فراوان، در درس او حاضر شد. شهید مطهری رحمه الله چگونگی شرکت در درس علامه راچنین شرح داده اند: «در سال 1329 هجری شمسی، در محضر درس حضرت استاد علامه کبیر، آقای طباطبایی (روحی فداه) که چند سالی بود به قم آمده بودند و چندان شناخته شده نبودند، شرکت کردم و فلسفه بوعلی سینا را از معظم له آموختم و در یک حوزه درس خصوصی که ایشان برای فلسفه مادّی تشکیل داده بودند نیز حضور یافتم. کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» که در بیست سال اخیر، نقش تعیین کننده ای در ارایه بی پایگی فلسفه مادی برای ایرانیان داشته است، در آن مجمع پربرکت پایه گذاری شد».

در مکتب پیر خمین

استاد مطهری، بیش از دوازده سال در خدمت حضرت امام رحمه الله به کسب فیض مشغول بوده اند. در آغاز ورودشان به قم، از درس اخلاق امام، که در حقیقت درس تهذیب نفس بود، بهره مند شدند و آن گاه که در سال 1323 شمسی، فراگیری رسمی دانش های عقلی و فلسفی را آغاز کردند، در درس های شرح منظومه و اسفار امام رحمه الله شرکت کردند. درباره حضور خود در درس حکمت الهی حضرت امام رحمه الله نوشته اند: «آن ایام تازه با حکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزد استادی که... الهیّات اسلامی را واقعا چشیده و عمیق ترین اندیشه های آن را دریافته بود و با شیرین ترین بیان، آن ها را بازگو می کرد، می آموختم. لذّت آن روزها و مخصوصا بیانات عمیق و لطیف و شیرین استاد، از خاطره های فراموش ناشدنی عمر من است».

آموزش دادن در کنار فراگیری

یکی از سنّت های بسیار خوب نظام آموزشی حوزه های علمیّه این است که شاگردان، در کنار فراگیری، با توجّه به توان و علاقه ای که دارند، به تدریس پایه های درسی پیشین می پردازند. استاد مطهری هم به جهت استعداد و توان و پشتکار فوق العاده ای که داشت، همیشه در کنار فراگیری، به آموزش دادن هم مشغول بودند. وقتی مراتب علمی را در اندک زمانی پشت سر نهاد، از استادهای نامی حوزه نیز به حساب می آمد و به تدریس دانش های گوناگونی در حوزه می پرداخت که کلاس های درسش، زبانْ زد اهل دانش بود. از جمله مواد درسی که به هنگام اقامت در قم، آن ها را تدریس می کرد، عبارت اند از:

مطوّل ـ در ادبیات ـ؛ شرح مطالع ـ در علم منطق ـ؛ شرح تجرید ـ در علم کلام ـ؛رسائل و کفایة الاصول ـ در علم اصول ـ؛ شرح منظومه ـ در علم فلسفه ـ و....

تشکیل خانواده

در تابستان 1331 شمسی، وقتی استاد مطهری برای زیارت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و دیدار با والدین و خویشاوندان، به مشهد مقدس رفتند، از سوی والدین به ایشان پیشنهاد تشکیل خانواده می شود.به همین دلیل پس از مشورت ها و بررسی های لازم، تصمیم گرفتند به خواستگاری دختر یکی از علمای وارسته خراسان به نام آیت الله روحانی بروند. خانواده استاد مطهری، موضوع را با آیت اللّه روحانی در میان گذاشتند. از آن جا که ایشان، پیش از این، در مدرسه فیضیّه قم، مدتی به عنوان مهمان، در حجره استاد مطهری اقامت داشته و کاملاً با اخلاق و ویژه گی های روحی و خصوصیات فکری و اعتقادی وی آشنا بودند، با این وصلت خجسته موافقت کردند. به دنبال آن، مراسم بسیار مختصر و ساده ای برگزار شد و چند روز پس از آن، استاد مطهری، همراه همسرش عازم قم شدند و با تهیه یک خانه بسیار کوچک استیجاری، زندگی مشترک سرشار از صفا و صمیمیت شان را آغاز کردند.

نخستین دوره اقامت در تهران

استاد مطهری در نخستین دوره از مهاجرت خود به تهران ـ سال 1331 تا 1342ـ ، با توجه به شرایط آن زمان، به کارهای زیر همّت گماردند: الف) تدریس در مدرسه مروی؛ از همان روزهای آغازین ورود به تهران، تدریس شرح منظومه، دانشنامه علایی و... را برای طلاب شروع کردند.

ب) سخنرانی های علمی و تحقیقی؛ سخنرانی در جلسات عمومی، انجمن اسلامی پزشکان و انجمن های اسلامی دانشجویان و... که دست آورد بزرگ این سخنرانی ها، پاسخ به شبهات و تبیین معارف اسلامی بود که در روشن گری نسل تحصیل کرده، بسیار اثر گذار بود.

ج) نشر آثار علمی؛ شهید مطهری رحمه الله نخستین مقاله خود را در سال 1332 و نخستین کتاب خود را که شرح جلد اوّل «اصول فلسفه و روش رئالیسم» بود، در همان سال منتشر کردند. در سال بعد، جلد دوّم همین کتاب و... پس از آن، چند اثر از آثار قلمی استاد چاپ و منتشر شد.

د) از آبان ماه سال 1334، تدریس در دانشکده معقول و منقول (دانشکده الهیّات و معارف اسلامی) را آغاز کردند که این خدمت، تا سال 1356 ادامه داشت و... در این دانشکده، تدریس کتاب «نجات»، «شفا»، «اشارات» ابوعلی سینا، «شرح منظومه» سبزواری، «شواهد ربوبیّه» ملاصدرا و... عهده دار بودند.

دوره دوّم سکونت در تهران

این دوره که از سال 1342 آغاز می شود، فعالیت های فرهنگی، اجتماعی سیاسی استاد مطهری، وسعت بیش تری پیدا می کند. در راستای فعالیت های سیاسی، هم گام با روحانیّت، به پیروی از استاد بزرگ وارش، حضرت امام خمینی رحمه الله ، پس از ششم بهمن 1341، مبارزات خویش را علیه رژیم، جدّی تر دنبال می کنند و در جریانات سال 42، حضور مؤثرتری پیدا می کنند؛ آن گونه که در 15 خرداد 42 وی را به خاطر سخنرانی علیه شاه و حمایت از امام، دستگیر می کنند. پس از آزادی از زندان و تبعید حضرت امام به خارج از کشور، مسؤولیت استاد مطهری و هم سنگرانش سنگین تر می شود و خدمت های فرهنگی و فکری خویش را با وسعت بیشتری ادامه می دهند استاد مطهری، علاوه بر ادامه دادن سخنرانی های روشن گرانه و حضور در مجامع علمی و تألیف آثار مورد نیاز برای قشرهای تحصیل کرده، با توجّه به شرایط حاکم بر جامعه، این بار از راه مدیریت مراکزی چون مسجدالجواد و راه اندازی حسینیه ارشاد، بر کمّ و کیف فعالیت های فکری و اعتقادی پیشین خود افزودند...

دوره سوّم اقامت در تهران

از سال 1351، رژیم شاه، ضمن پی بردن به فعالیت های سیاسی، فکری و فرهنگی استاد مطهری و هم فکرانش، محدودیّت ها و آزار و اذیّت های فراوانی را بر ایشان تحمیل کرد. در سال 1351، مسجدالجواد و پس از مدّتی، حسینیه ارشاد را تعطیل و در پی آن، استاد مطهری را دستگیر و روانه زندان کرده و حتّی پس از آزادی وی از زندان، همه فعالیت هایش را کنترل و در دوره ای، ایشان را ممنوع المنبرکرده و در تدریس و حضور وی در دانشگاه، مشکل ایجاد کردند... با این همه، استاد مطهری، هرگز از فعالیت های خود دست برنداشت. این بار، با تألیف کتاب های برجسته علمی، به مشکلات جدید فکری، که از اندیشه التقاطی و بیمار برخی اندیشمندان فکری گروه های فعّال در کشور ناشی می شد، پاسخ های لازم را ارایه می کردند و در کنار آن، ایدئولوژی اسلامی را برای نسل های روشن فکر و تحصیل کرده جامعه، با قلم و بیان ساده و روان و در عین حال علمی، تبیین می کرد. وقتی مبارزات ملّت ایران، اوج بیشتر گرفت، شهید مطهری رحمه الله به عنوان نماینده مورد اعتماد حضرت امام، در هدایت حرکت ها؛ تنظیم اعلامیه ها و... حضور چشم گیر داشت.

آرزوی شهادت

یکی از آرزوهای بزرگ استاد مطهری، رسیدن به فیض شهادت بود. شاهد این ادّعا، سخن رانی های ایشان در مقام و منزلت شهید شهادت، دعاها و نیایش ها، در التماس دعاهایش و... است. وقتی استاد مطهری، با تمام وجود، در دفاع از اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی، در عرصه های گوناگون سیاسی و فرهنگی به فعالیّت می پرداخت، تهدیدهای بسیاری متوجّه او می شد، امّا در برابر این تهدیدها، با خونسردی تمام می فرمودند: «هر وقت خدا بخواهد ما را می برد، حالا اگر از طریق شهادت باشد، خیلی بهتر است.» همسر شهید مطهری می گوید: «ایشان همیشه مورد تهدید گروهک ها بودند، بخصوص گروه فرقان که با تلفن و نامه، ایشان را تهدید به مرگ می کرد و چون شهادت، آرزوی او بود، بدون هراس به کار خود ادامه می داد...» و حتی پس از ترور سرلشکر قرنی، فرمودند: «من می دانم بعد از قرنی، نوبت من است». سرانجام، در شب یازدهم اردیبهشت 1358، در راه بازگشت از جلسه شورای انقلاب، با تیر ناجوانمردانه دشمنان، به فیض شهادت نایل آمد.استاد مطهری در روزهای آخر عمرشان، بیش تر این بیت را زمزمه می کردند:

«آنان که راه دوست گزیدند همه در کوی شهادت آرمیدند همه».

آثار شهادت استاد مطهری

اگر چه شهادت استاد مطهری، امام و امّت مسلمان ایران را به سوگ نشاند، امّا آن گونه که خود شهید مطهری رحمه الله می نویسد: «هر کس که به مقام و درجه شهادت نایل آید، به یکی از عالی ترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل شود، نایل می گردد» براین اساس، اولین اثر، شهادت، ارتقای کمالات والای انسانی و الهی ایشان بود. اثر دیگر شهادت ایشان، به گفته شهید مطهری رحمه الله ، «... خون شهید، هر قطره اش تبدیل به صدها قطره و هزارها قطره، بلکه به دریایی از خون می گردد و در پیکر اجتماع وارد می شود... این شهدا هستند که به پیکر اجتماع... خون جدید وارد می کنند و... شهید حماسه آفرین است؛ بزرگ ترین خاصیّت شهید، حماسه آفرینی اوست. در ملّت هایی که روح حماسه، مخصوصا حماسه الهی می میرد، بزرگ ترین خاصیّت شهید این است که آن حماسه مرده را از نو زنده می کند» شهادت استاد مطهری رحمه الله در آن شرایط خاص پس از پیروزی انقلاب، ضمن این که کوردلان منافق را که در صدد بودند مسیر انقلاب اسلامی را عوض کنند، به خاک سیاه نشاند، روح حماسه را در جان های یکایک افراد جامعه زنده کرد و زمینه تداوم بخشی به حرکت های سازنده، به منظور حاکمیّت معارف اسلامی فراهم گشت و عزم امّت اسلامی، در پی گرفتن اهداف الهی، جزم تر شد.

تجلیل از پیکر شهید مطهری

در شب چهارشنبه، به دنبال اصابت تیر، شهید مطهری رحمه الله به بیمارستان «طُرفه» تهران منتقل شده و در همان جا به شهادت رسیدند. در پی آن، سه روز در کشور، عزای عمومی اعلام شد. ساعت هفت صبح، پیام حضرت امام خمینی رحمه الله از رادیو پخش شد و هر جمله از پیام آن مرد بزرگ، دل ها را تکان داد. بخشی از عبارت های پیام حضرت امام رحمه الله این است: «... من فرزند بسیار عزیزی را از دست داده ام و در سوگ او نشستم که از شخصیت هایی بود که حاصل عمرم محسوب می شد... برای بزرگ داشت شخصیّتی فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملّت عزای عمومی اعلام می کنم و خودم در مدرسه فیضیه، روز پنج شنبه و جمعه به سوگ می نشینم...» به دنبال این اعلامیه، در سراسر ایران، راهپیمایی های بزرگی در محکومیّت عمل زشت دشمنان اسلام و گرامی داشت یاد و خاطره استاد شهید، برگزار شد. سرانجام، در روز پنج شنبه، پیکر پاک استاد، از محل دانشگاه تهران، روی دست امّت اسلامی تشییع شد و کاروان حامل جنازه، در عصر همان روز، وارد قم شد. پس از تشییع باشکوه به دست مردم قم، و خواندن نماز توسط حضرت آیت اللّه گلپایگانی رحمه الله ، پیکر شهید مطهری رحمه الله ، در مسجد بالاسر حرم مطهر به خاک سپرده شد.

شهید مطهری در آینه خاطرات

مطهری، شاگرد اوّل فلسفه

حضرت آیت اللّه جوادی آملی، درباره امتحان مرحوم شهید مطهری در دانشگاه تهران می گوید: «وقتی ایشان از قم به تهران آمدند، در اوّلین دوره امتحانات مدرّسی معقول و منقول شرکت کردند. پس از آن، وقتی ایشان از تهران به قم آمدند،.... [برای ما] تعریف کردند که در جلسه امتحان، ممتحنین [برخی] مسایل فلسفی را از من پرسیدند و بعد هیأت ممتحنه به اتفاق گفتند که چه کنیم نمره ای بالاتر از بیست نیست و اگر نمره ای بالاتر از بیست بود، به شما می دادیم. استاد مطهری به اعتراف هیأت ممتحنه، در رشته معقول و فلسفه شاگرد اوّل شدند و نمره بیست گرفتند».

علاقه به نشر معارف اسلامی

دکتر سیّدمحمد باقرحجتی، درباره علاقه و اهتمام شهید مطهری به آموزش علوم اسلامی و ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام چنین می گوید: «تنها استادی که در مدرسه مروی سراغ داشتم که قبل از اذان صبح به مدرسه می آمد و نماز صبح را در مدرسه می خواند، ایشان بودند. قبل از اذان ازمنزل راه می افتاد و نماز را در مدرسه می خواند. یک استکان چای می خورد و درسش را شروع می کرد و این درس همین طور ادامه داشت، شاید تا ساعت هشت یانه. علاقه ایشان به نشر علم و اندیشه اسلامی، از همین جا ثابت می شود که ایشان بدون این که چشم داشتی به مزد و یا اجرت در این زمینه داشته باشند، با این که منبع معاش نداشتند و در رده طلاب یک حقوق ماهیانه دریافت می کردند ـ نه در رده مدرسین ـ ، این چنین به تدریس عشق می ورزیدند. من استادی که این همه علاقه و عشق به ترویج فرهنگ اسلامی و اندیشه اسلامی داشته باشد، ندیده ام».

سعه صدر استاد مطهری

شهید مطهری به منظور انجام وظیفه و ترویج دین و معارف اسلامی، بسیاری از سختی و ناگواری ها را تحمّل می کرد، گرچه به ظاهر حضور در بعضی مراکز و مجالس، زیبنده ایشان نبود. شاگرد ایشان، دکتر سیدمحمدباقر حجتی در این باره خاطره را بدین صورت بیان می کند: «در خصوص سعه صدر ایشان، بنده خودم یادم هست که در سال 53 و 54 و یا هم شاید50، ازمن دعوت کرده بودند برای تدریس در دانشکده حقوق دانشگاه ملّی. بنده به دلیل محیطی که در آن جا حاکم بود، نمی خواستم تدریس در آن جا را بپذیرم و مدتی فکر می کردم که آیا از نظر شرعی صلاح است برای تدریس به آن جا بروم یا نه. با ایشان مشورت کردم، ایشان فرمودند: برای چه به آن جا نمی روی تدریس کنی؟ بنده عرض کردم: به دلیل این که من خودم را در خور آن محیط نمی دانم و آن محیط را نیز مناسب خودم نمی بینم. ایشان گفت: من که استاد شما هستم، در آن جلساتی که در آن جا و یا دانشکده های دیگر تشکیل می شود شرکت می کنم، برای این که ما با این جوانان فاصله برقرار نکنیم و این فاصله ای که ما با جوانان برقرار کرده ایم، دین را به این روز نشانده است که حتی در حاشیه زندگی هم نیست و من که استاد تو هستم و شما من را می شناسید، برای خاطر دین، در حد خودم در تمام دعوت هایی که می کنند، شرکت می کنم و وظیفه دینی خودم را انجام می دهم. تو موظّفی که برای تدریس به آن جا بروی».

نه آمریکا نه شوروی

آن زمان که دو ابرقدرت دنیا، شوروی و آمریکا بودند، افراد و گروه ها، نظرات متفاوتی درباره این دو جهان خوار داشتند و براساس دیدگاه خاصّی که می پذیرفتند، در خصوص آن ها واکنش نشان می دادند. استاد مطهری، هر دوی این ها را دشمن اسلام و مسلمانان می دانستند. مقام معظم رهبری در این باره خاطره ای را بدین صورت نقل می کند: «مرحوم مطهری، از بیست سال قبل در دوران اختناق، خطر مارکسیسم [را] در ایران لمس می کرد. در جلسه ای که مرحوم مطهری [و] مرحوم شریعتی بودند،... مرحوم شریعتی آن روز در یک تحلیلی، این جمله را گفت که ما یک دشمن داریم و یک رقیب، و بعد توضیح داد دشمن ما آمرکیا و غرب است و رقیب ما مارکسیست ها هستند.... [چون نوبت به استاد مطهری رسید، [گفت: اشتباه در همین جاست.... ما دو دشمن داریم، ولی رقیب نداریم.... اگر CIAآمریکا در ایران تسلط و نفوذ دارد، ساواکِ شاه را درست می کنه که با مردم این کارها را بکنند. تو نگاه کن ببین آن جا که KGB شوروی نفوذ دارد، چکار می کند؟!... این را مطهری می فهمید و به همین دلیل بود که دستگاه های وابسته به سیاست روس و جهان تفکر مارکسیستی، در ایران مطهری را هدف قرار داد و بنا کرد [برضدش] شایعه پراکنی [کردن]».

مرگ در راه دفاع از اسلام

گروه فرقان، از قبل پیروزی انقلاب اسلامی فعالیّت داشت و به دلیل دیدگاه های انحرافی و تند، از همان ابتدا با افکار و شیوه مبارزات و فعالیت های استاد مطهری مخالف بود؛ چرا که استاد مطهری، متوجه اشتباهات و انحرافات فکری و اعتقادی این گروه شده بود و به مناسبت های مختلف، این اشتباهات رامتذکر شده، مورد نقد و انتقاد قرار می داد. در این راستا مقدمه مفصلی بر کتاب علل گرایش به مادیگری نوشت و در آن، به صورت مستدل، عقاید این گروه را به نقد کشید. به دنبال نشر این اثر، گروه فرقان احساس خطر کرد و عوامل این گروه به طور مستقیم به استاد مطهری پیام فرستادند که اگر بخواهید این روش را ادامه بدهید، گروه فرقان شدّت عمل به خرج خواهد داد. بعد هم این گروه اعلامیه ای صادر و اعلام کرد هر کس در مسیر افکار ما قرار گیرد، به طریق انقلابی پاسخ او را می دهیم. وقتی دوستان استاد مطهری موضوع را با ایشان در میان می گذارند، وی با شجاعت و شهامت کامل می گوید: «می دانید چیست؟ اگر قرار باشد که انسان از دنیا برود، چه بهتر که در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد و من در این راه، کوچک ترین تردیدی ندارم».

تیزبینی استادمطهری

>یکی از ویژگی های مهّم شهید مطهری، تیزبینی ایشان بود. وی به جهت احاطه بسیار به معارف اسلامی و مکاتب جدید و نیز هوش و ذکاوت ذاتی بالا، وقتی با آثار و افکار مکاتب، گروه ها و اشخاص آشنا می شد، به زودی به هدف آن ها پی می برد. ایشان وقتی آثار سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را در سال 1354 دیدند، فرمودند: «سران این سازمان، از شاه هم بدترند». شهید مطهری همان زمان اعتقاد داشت که این سازمان مارکسیستی است و اسلام را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار داده است. در آن زمان، انحراف فکری این گروه، حتی برای بیش تر مبارزان مسلمان هم قابل هضم نبود. نمونه دیگر، پی بردن به افکار و اهداف بنی صدر بود. چند سال قبل از پیروزی انقلاب وقتی ایشان در اروپا بودند، در یک مجلس خصوصی فرمودند: «من از آینده این شخص می ترسم» و باز به یکی از دوستان خود فرموده بود: «این آدم، در آینده در میان مردم اختلاف خواهد انداخت».

ایشان در کتاب نهضت های اسلامی در صد سال اخیر، انحراف فکری بنی صدر به روشنی بیان می کنند. بنی صدر در کتابی به نام در روش که در بزرگ داشت دکتر شریعتی تدوین شده بود، در مقاله ای عنوان کرده بود: «رهبری سنّتی، یعنی رهبری روحانیت کارساز نیست و حداکثر کاری که می تواند انجام دهد، تخریب نظام است و در مرحله سازندگی کاری از آن ساخته نیست».... استاد این فکر خطا را در آن کتاب مستدّل پاسخ دادند و ثابت کردند که تنها گروهی که قادر است رهبری مردم مسلمان را در دست بگیرد، روحانیان هستند... اگر این رهبری به دست به اصطلاح روشن فکران بیفتد، چیزی نخواهد گذشت که اثری از اسلام واقعی نخواهد ماند و مخلوطی از مکاتب بیگانه تحت عنوان اسلام به مردم عرضه خواهد شد».

انجام مصلحت دین

در پیشامدهای مهّم که تعارضی بین استاد مطهری و سایر افراد یا جریان های فکری پیش می آمد، وی با شجاعت کامل به دفاع از دین می پرداخت. نقل می کنند کارهای یکی از افراد موجب پدید آمدن بعضی انحرافات فکری، به ویژه در بین جوانان می شد. استاد مطهری درصدد برآمدند از راه انتشار اعلامیه ای، برخی نکات را برای روشن شدن همگان تذکر دهند. چون شرایط بسیار نامناسب بود، دوستانْ ایشان را از این کار منع می کردند. یکی از افراد سرشناس به ایشان گفته بود: «شما این اعلامیه را ندهید؛ زیراکه از نظر شخصیتی، محبوبیّت خود رادر بین جوانان از دست می دهید و این برای شما مناسب نیست». استاد مطهری با صراحت کامل درجواب آن شخص گفته بودند: «شخصیّت من کوبیده شود یا اعتقاد و اصولی که من برای آن ها کار می کنم؟ اگر دین من کوبیده شود، نمی توانم صبر کنم. من برای دفاع از دینم باید این کار را بکنم. حتی اگر شخصیت من و خود من فدا شود». وقتی پس از انتشار این اعلامیه، از همه طرف به استاد مطهری حمله ها شروع شده بود، ایشان با لبخند گفته بودند: «ما وظیفه داریم آن چه در مصلحت دینمان است، انجام بدهیم وگوشمان بدهکار این حرف ها نباشد».

عشق به مطالعه و نوشتن

علاقه وافر شهید مطهری به مطالعه و کار علمی، بسیار شگفت انگیز بود، به گونه ای که هرگز از این کار احساس خستگی به او دست نمی داد.

یکی از شاگردان ایشان در ضمن نقل خاطره ای می گوید: اواخر اسفند 1356 بود. به ایشان عرض کردم ما برای تعطیلات نوروز برنامه ای داریم؟ گفتند: خسته ام و دلم می خواهد در گوشه خلوتی، چند روزی استراحت کنم. به ایشان عرض کردم بنده عازم شمال هستم. آن جا جای مناسبی را برای رفع خستگی و استراحت سراغ دارم. مرحوم استاد مطهری شماره تلفن را از بنده گرفتند و گفتند: اگر توانستم، تلفن می زنم و به شما اطلاع می دهم چند روز از فروردین گذشته بود که استاد تلفن زدند و آمدند. در تمام یک هفته ای که ایشان تشریف آوردند، با وجود هوای مساعد و محیط مناسب برای قدم زدن و گردش، در داخل ساختمان ماندند. فقط مشغول نوشتن و مطالعه بودند. روزی به ایشان عرض کردم: شما که خسته بودید و برای رفع خستگی و استراحت مسافرت کرده اید، بهتر نیست قدری هم قدم بزنید و رفع خستگی کنید؟ گفتند: «اگر یک ماه هم در اتاق بنشینم و به وظایف علمی خود مشغول باشم، راحتم و احساس خستگی نمی کنم. خستگی من در اثر نداشتن فرصت مناسب برای انجام کارهای علمی خودم است. استراحت من این است که در فرصت مناسب، مطالبی را که لازم می دانم بنویسم و در اختیار علاقه مندان قرار بدهم».

احترام به استاد

یکی از صفات زیبا و پسندیده شهید مطهری، احترام فوق العاده ایشان به استاد نشان بود. در این باره نقل شده است که وقتی به شهرشان فریمان، زادگاهشان می رفتند، به صاحب مکتب خانه ای که در آن جا قرآن آموخته بود، بسیار احترام می کرد. حتی گاهی کمک های مالی هم به او می نمود.

یکی از شاگردان ایشان می گوید: احترام عجیبی به اساتید می نمود، تا جایی که به یکی از اساتیدش که از نظر خطّ فکری در مسیر انقلاب با او همراه نبود، نیز احترام می گذاشت. من گفتم: شما با ایشان در ارتباط هستید و به ایشان این قدر احترام می نمایید؟! در جواب فرمود: «ایشان حق استادی گردن من دارد».

وی باز نقل می کند: روزی استاد مطهری به منزل ما آمده بود. دیدم خیلی ناراحت است و می فرماید: «آلان در منزل علامه [سیدمحمدحسین طباطبائی] بودم و این سیّد بیمار است، ولی هیچ کس نیست که به دردش برسد و درمانش نماید». سرانجام خود مرحوم مطهری مقدمات سفر ایشان را به لندن انجام داد و با متحمل شدن هزارها رنج، اما با یک شوق عجیب، استادش را برای معالجه به لندن برد و تمام کارها را برایش انجام داد و پس از معالجه و بهبودی استاد، به همراه ایشان به ایران بازگشت».

کمک به محرومان

استاد مطهری در حدّ توان به افراد نیازمند کمک می کردند. یکی از کارمندان دانشکده الهیات می گوید: یک روز در یک خیابان فرعی کم عرض می رفتیم. تقریبا وسط های خیابان بودیم که دیدیم پدری فرزندش را به دوش می کشد. آقای مطهری گفتند: فلانی نگه دارید. من ایستادم، اما چون خیابان کم عرض بود، نتوانستم دور بزنم و مجبور شدم عقب عقب بروم تا رسیدم به آن شخص. بعد پیاده شدم. پیش مرد رفتم و گفتم: آقا بیایید اینجا. مرد آمد و بغل دست استاد نشست استاد پرسیدند: پدر چرا بچّه ات را به دوش می کشی؟ چه شده است؟ ناراحتی اش چیست؟ مرد گفت: بچه ام مریض است و پیش هر دکتری که می برم، جوابم می کند. پول هم ندارم که او را در بیمارستان بستری کنم. کسی را هم ندارم. همان طور که مرد حرف می زد، ماشین را روشن کردم و به راه افتادم. بالاخره استاد پرسیدند: منزلت کجاست؟ و بعد اضافه کردند که: راضی هستی فردا من بچه را در بیمارستان بخوابانم؟ مرد گفت که: بله از خدا می خواهم. استاد گفتند: فردا صبح همین آقا می آید به منزل شما. حالا برویم منزل را نشان بده. صبح فردا استاد به من گفتند: آقای فلانی! شما اوّل برو دنبال آن مأموریت دیروزی، من خودم می روم. آن پدرو پسررا سوار کردم و بردم بیمارستان. بچه را با سفارشی که استاد به رئیس بیمارستان کرده بود، در بیمارستان بستری کردند و بعد از ده یا پانزده روز، مداوا شد. آن وقت استاد مقداری پول به من دادند. من رفتم بیمارستان و حساب مخارج بیمارستان را کردم و مریض را آوردم».

احترام به سادات

یکی از کارمندان دانشکده الهیات که مدتی در کارهای مختلف به استاد مطهری کمک می کرده، می گوید: وقتی نظارت بر ساختن خانه استاد مطهری تمام شد، یک روز به من گفتند: فلانی! شما فردا افطار تشریف بیاورید منزل ما. گفتم: حاج آقا! من که همیشه این جا هستم. گفتند: نه، می خواهم با بچّه ها باشید. گفتم: باشه می آییم. ایشان گفتند: راننده را می فرستم که شما را بیاورد. هرچه اصرار کردم، گفتند: نه، من می فرستم که شما را بیاورد. خلاصه راننده آمد و ما را به منزل آقای مطهری آوردند. بعد هم زنگ زدند که آقای فلانی آمد. یک موقع دیدم استاد با خانمشان پا برهنه و با دهان روزه به خیابان برای استقبال ما آمده اند. من گفتم پا برهنه آمده اید؟ می دانید من چقدر گناه کرده ام؟ گفتند: نه شما اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله هستید. من به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، به علی بن ابی طالب علیه السلام و به فاطمه زهرا علیهاالسلام علاقه دیگری دارم. من شما را به چشم دیگری نگاه می کنم، چرا این حرف را می زنید؟ بعد استاد به یک یک بچه های من تفقّد کردند و دست روی سر آن ها کشیدند و گفتند: اینها اولاد علی علیه السلام هستند. بعد از این که بلند شدیم که برویم، باز هم ایشان پا برهنه تا در خانه بدرقه کردند. این منظره را که من می دیدم، باور کنید یاد خلق و خوی ائمه معصومان علیهم السلام می افتادم.

راز شایعه سازی بر علیه استاد مطهری

یکی از راه های ترور شخصیّت استاد مطهری در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، ساختن شایعات بی اساس بر ضد ایشان بود. این کار را برای آن انجام می دادند که وی با علم و درک و هوشی که داشت، حیله ها و نقشه های دشمنان را زودتر از دیگران متوجه می شد و آن ها را افشا می کرد. مقام معظم رهبری پس از نقل خاطره ای ازشهید مطهری، درباره این که برخلاف برخی افراد که مارکیست ها را رقیب می دانستند نه دشمن، استاد مطهری به صراحت می گویند: «اشتباه در این جاست. مارکیست ها هم دشمن اند نه رقیب»، اضافه می کنند: «به دلیل همین فهمیدن بود که دستگاه های وابسته و سیاست روس و جهان تفکر مارکسیستی در ایران، مطهری را هدف قرار داد و بنا کردند علیه اش شایعه پراکنی کردن. گفتند در خانه اش این جور اسراف است و این جور زیاده روی می کنند. یا این که خانه اش کاخ است، در صورتی که با هزار زحمت و با پولی که از حقّ التدریس [و] کتاب هایش می گرفت و حقوقی که از دانشگاه به عنوان استادی می گرفت و بعد از سالیان دراز،... یک خانه ساخت که چند تا اطاق داشت. همین را بزرگ کرده بودند.... متاسفانه یک مشت افرادی هم چشمهایشان را می بستند و گوششان را به طرف بلندگوهای یاوه گویان باز می کردند [و [همان حرف آن ها را تکرار می کردند».

دقّت در بیت المال

یکی از کارکنان دانشکده الهیات، درباره رفتار استاد مطهری می گوید: بنده از سال 1337 در خدمت استاد مطهری بودم. ایشان اتاقی در کنار اتاق شورای دانشکده داشتند. وقتی استادان دانشکده جلسه داشتند یا ورقه های امتحانی راتصحیح می کردند، تا ساعت سه بعدازظهر در همان اتاق می ماندند و از سوی دانشکده برای آن ها ناهار و نوشابه و میوه می آوردند، اما استاد مطهری وقتی ظهر می شد، به اتاق خودشان تشریف می بردند. همیشه مقیّد بودند اوّل نماز بخوانند، سپس ناهار مختصری که معمولاً نان و پنیر و یا نان و انگور بود و از منزل همراه می آوردند، صرف کنند. استادان و مسؤولان اصرار می کردند که استاد مطهری به اتاق شورا برود و از ناهار دانشکده که مثلاً چلوکباب برگ و غیره بود، صرف کنند، اما استاد قبول نمی کردند و عذر می آوردند که: «غذای من مخصوص است و غذای دانشکده با من سازگار نیست»، امّا اظهار نمی کردند که چرا از غذای استادان نمی خورند. من علتش را می دانستم، استاد نیز گاهی می گفتند: «این ناهارها، حقّ خدمتگزاران و از بیت المال است. استادانْ حقوق خوبی دارند، خودشان بروند از بازار بخرند و بخورند. این غذا حقّ ضعفاست».

دانشگاه به منزله مسجد

استاد مطهری، علاوه بر آن که خود همیشه با وضو بودند، به دوستان و شاگردان خود نیز توصیه می کردند سعی کنید همیشه با وضو باشید. عجیب این بود که در مدّت 24 سالی که در دانشکده الهیات بودند، دانشکده را سنگر علمی می دانستند و بسیاری از کارهای علمی و تحقیقاتی خود را، در همان دانشکده انجام می دادند و برای دانشگاه و دانشکده، احترام زیادی قائل بودند. ایشان بارها به دانشجویان می گفتند: «دانشگاه، به منزله مسجد است. سعی کنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید». خود ایشان به یکی از دانشجویان گفته بودند: «من هیچ وقت بدون وضو وارد کلاس نمی شوم».

بی توجّهی به جمع مال و ثروت

از جمله صفات وارسته اخلاقی شهید مطهری، این بود که درباره مال و جمع آن بی اعتنا بودند. ایشان چون به این مسأله اهمیت نمی دادند، از این رو، در مقابل صاحبان زر و زور فروتنی نمی کردند و حتی در بدترین شرایط اقتصادی، حاضر نمی شدند به کسی اظهار نیاز کنند. هم دوره های دوران طلبگی استاد همواره به مناعت طبع و قناعت قابل تحسین ایشان اشاره دارند. بعدها هم که فرصت های مناسبی برای کسب ثروت و امکانات برایشان پیش آمد، هرگز حاضر نشدند به دنبال جمع مال و مقام خواهی و شهرت طلبی باشند. خود ایشان در این باره گفته بودند: «من برای جمع ثروت، فرصت هایی را از دست داده ام که شاید در نظر دیگران، به یک نوع دیوانگی و جنون شبیه تر بوده است».

روش سیاسی شهید مطهری

یکی از کسانی که حدود سی سال با استاد مطهری دوستی و آشنایی داشته، درباره مشی سیاسی شهید مطهری می نویسد: «مرحوم مطهری، شیوه ای را در مبارزه با رژیم پیش گرفته بود که من به جز معدودی از انقلابیون سرشناس ایران، کسی را نمی شناسم که مانند وی عمل کرده باشد. او به ظاهر مردی آرام و بر کنار از سیاست و بیش تر اهل تحقیق... به نظر می رسید. فعالیت های سیاسی خود را از نزدیک ترین دوستان غیرانقلابی و حتی از انقلابیون بی خبر از متن انقلاب کتمان می کرد. البته اوقات او وقف نوشتن و تحقیق بود، اما چنان که می نمود و افراد ناآگاه او را به محافظه کاری و یا فرار از مواقع خطر متّهم می کردند، نبود.... حقیقت این است که شیوه سیاسی وی، یک نوع تاکتیک مکتبی و هدف دار بود. وی در نوشته ها و گفتارهایش، پرخاشگر و متظاهر به انقلابی بودن شهره نمی شد. او معتقد بود مبارزه باید از روی نقشه صحیح و با تمهید مقدّمات توأم باشد تا به نتیجه برسد. اما مقدماتی که او در نظر داشت، پی ریزی اصول صحیح اسلامی برای انقلاب بود، تافکر اصیل اسلامی انقلاب حفظ شود.... بارها در بند رژیم گرفتار شد، امّا هرگز تندروی را بدون تفکر و تنها از روی احساسات و غرایز نپذیرفت؛ بلکه معتقد بود که باید با برنامه و هماهنگ عمل کرد».

برخورد با منحرفان فکری

یکی از ترفندهای رژیم طاغوت این بود که در مراکزی که شخصیّت های مذهبی فعالیت داشتند، افرادی از طرفداران مکتب کمونیزم را نفوذ می دادند تا با ایجاد شبهات و جوّ سازی ها، مانع پیشرفت فعالیت های مذهبی شوند. در این راستا، در دانشکده الهیات، فردی مارکسیسم را در سمت استادی مشغول به کار کردند که وی با استفاده از کم اطلاعی و ضعف بنیه علمی دانشجویان، به ترویج افکار خود و مطالب ضدمذهبی می پرداخت. استاد مطهری با او به مبارزه برمی خیزد و حتی با اعتراض ایشان، وی را مدّتی از دانشکده اخراج می کنند، امّا پس از مدت کوتاهی، او را برمی گردانند واستاد مطهری با اعتراض از رفتن به دانشکده خودداری می کند.

طلب حلالیّت

شهید مطهری، بسیار مراقب بود تا گناهی مرتکب نشود و احیانا اگر در یک مورد به عللی بعضی از کارها که از نظر احکام دینی خلاف محسوب می شد از او سر می زد، بدون تأخیر به فکر توبه می افتاد. ایشان خود مطلبی را در این باره نقل می کنند «طلبه بودم. در ایّام طلبگی هم البته کم تر از جاهای دیگر، ولی خوب اتّفاق می افتد که انسان می نشیند در یک مجلسی عدّه ای از این آقا و آن آقا غیبت می کنند. یک وقت هم می بینی خود انسان گرفتار می شود. خدا رحمت کند مرحوم آیت اللّه العظمی آقای حجّت ـ رضوان اللّه علیه ـ را،... من سال ها خدمت ایشان درس خوانده بودم.... من یک دفعه در شرایطی قرار گرفتم... که این مرد... مورد غیبت واقع شد. یک وقت احساس کردم که این درست نیست من چرا در یک چنین شرایطی قرار گرفته ام. یک روز رفتم درب خانه ایشان را زدم... گفتم: آقا! آمده ام یک مطلبی را به شما عرض کنم. فرمود چیست؟ گفتم: من از شما غیبت کرده ام، ولی البته کم، امّا غیبت نسبتا زیادی شنیده ام و من از این کار پشیمانم که چرا در جلسه ای که از شما غیبت می کردند حاضر شدم و شنیدم...آمده ام به خود شما عرض بکنم که مرا ببخشید از من بگذرید. آن مرد با بزرگواری ای که داشت به من گفت: غیبت کردن از امثال ما دو جور است: یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است یک وقت هم هست که به شخص ما مربوط می شود... [عرض کردم] من جسارتی نکردم که به اسلام توهین شود، هرچه بوده مربوط به شخص شما بوده است: گفت: من گذشتم.

کار بر اساس وظیفه شرعی

تمام فعالیت های شهید مطهری، در راستای انجام وظیفه شرعی و کمک به برطرف شدن نیازهای فکری و اعتقادی اقشار مختلف جامعه بود. حتی ایشان بارها به این حقیقت تصریح دارند که هدفشان از قلم به دست گرفتن، سخنرانی کردن و...، انجام وظیفه است. ایشان در یک مورد در این باره می گویند: «سی سال است که قلم می زنم و سخنرانی می کنم، امّا هنوز یک سخنرانی یا یک مقاله، آن طور که دلم می خواهد صورت نگرفته است. تمامی آن سخنرانی ها و مقاله ها و نوشته ها، بر مبنای نیاز جامعه و وظیفه شرعی بوده است. کارهایی را که خودم می خواهم، هنوز فرصت نیافته ام که انجام دهم».

استاد مطهری در کلام اساتید، شاگردان، دوستان و...

استاد مطهری در نگاه علامه طباطبایی

مرحوم علامه طباطبایی، در مقدمه مطلبی که برای یادنامه شاگرد بزرگوارشان، استاد مطهری ارسال کردند، از او این چنین یاد می کنند: «به یاد یک شخصیت علمی و فلسفی که با درگذشت خود، دنیایی را غرق اسف و جهان فضل ودانش را با از میان رفتن خود عزادار نمود...

مرحوم مطهری با تاریخ زندگی پرارزش و سعادتمند خود ـ که پر از تلاش علمی و تفکر فلسفی بود ـ به شیفتگان علم و فلسفه پیغامی رسا و پر ارزش می فرستد که از کوشش و تلاش کمالی هرگز آرام ننشسته و مجاهده علمی و کمالی را هرگز فراموش نکنند و حیات خود را ـ که بهترین متاع انسانی است ـ در بازار حقایق، به حیات معنوی که حیات عالی انسانی است و تا دنیاست بقای ابدی دارد، تبدیل کنند و در این چند روز زندگی، شیفته و فریفته شخصیت های ساختگی و خیالی نباشند».

شاگرد و مرید با وفای امام خمینی رحمه الله

یکی از دوستان نزدیک شهید مطهری، درباره علاقه استاد به حضرت امام خمینی رحمه الله می گوید: ایشان مرید امام بودند، یعنی ارادت داشتند. حساب رهبری سیاسی و یک جریان سیاسی نبود، [مطهری] آدم عارفی بود [و] عرفان امام را خوب می شناخت. پیش از مسایل سیاسی، در مسایل عرفانی مرید امام بود. [او] شاگرد خیلی باوفای امام بود. ایمان کامل هم به افکار امام داشت. بنابراین، حرف های امام را هم می دانست. آن جور نبود که حالا افکارو نظرات را بداند. ایشان همه چیز را می دانست. حالا دستورات حاضر سیاسی ممکن بود تازگی داشته باشد، ولی افکار را می دانست».

پافشاری به استقلال فکری

استاد مطهری، پافشاری شگفت انگیزی بر استقلال اندیشه اسلامی داشتند. یکی از دوستان ایشان می گوید: این شعاری که حالا ما داریم «نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی» و دربعد سیاسی تشکیلاتی و نظام مطرح می کنیم، ایشان در مسایل فکری و ایدئولوژیکی یک چنین روحیه ای داشت. سخت روی فکر اسلامی مستقل ایستاده بود و هرگونه فکر واراداتی را که بخواهد باعث از دست دادن بخشی از افکار اسلامی بشود، طرد می کرد و در مقابلِ فلسفه غرب و فلسفه مارکسیست که حالا مال شرق است، خیلی خودش را موظف می دانست که از فلسفه اسلامی حمایت بکند....البته نسبت به چیزهای وارداتی اگر حرف حسابی بود و منافاتی با اسلام نداشت، هیچ تعصب به خرج نمی داد. این افکار به عنوان یک دستاورد فکری انسانی برای ایشان قابل قبول بود، اما به محض این که تضادی پیدا می کرد با معارف ما، استاد در مقابلش می ایستاد و وظیفه پاسداری از معارف اسلامی را به خوبی انجام می داد».

مطهری پاسدار اسلام

شهید باهنر، در توصیف تیزبینی و دقت و حساسیت استاد مطهری در مقابل مسائل مخدوش کننده چهره اسلام می گوید: «کوچک ترین انحرافی که در یک برداشت تفسیری، فلسفی، اقتصادی و اجتماعی درباره اسلام می دید، عکس العمل نشان می داد. یادم نمی رود در شرایط بسیارتند وحاد انقلاب، در آن روزهایی که راه پیمایی های بزرگ و تظاهرات پرشور علیه حاکمیت رژیم طاغوتی برقرار می شد، ناگهان ایشان در گوشه ای... مطلبی درباره اسلام می دید که می خواسته چهره اسلام را مخدوش جلوه دهد، گویی این حادثه مثل یک بمب در درون استاد منفجر می شد... استاد بزرگوار عمدتا پاسدار اسلام بود و هوشیار در برابر اسلام. یادم نمی رود کتابی را ایشان شنیده بود که این کتاب منتشر شده،... می گفت این کتاب را از هر جا که هست برای من پیدا کنید... بالاخره یک نسخه پیدا کردیم... شاید بیست روز بیش تر نگذشت که ایشان فرمودند: با این کتاب چه کردی؟ گفتم: من هنوز گذاشته ام ان شاءاللّه وقت کنم مطالعه کنم. بعد دیدم این کتاب را ایشان تمامش را خوانده، روی فصل به فصلش تحلیل کرده و نقطه های ضعفش را درآورده است.

مسؤولیت در برابر انحرافات عقیدتی

شهید مفتح، در زمینه احساس مسؤولیت استاد مطهری در مقابل انحرافات عقیدتی می گویند: «به حق جز برای خدا و اسلام، به هیچ چیز نمی اندیشید. بارها در مسایلی که پیش می آمد، بنده به ایشان عرض می کردم که حالا فلان مطلب را ممکن است عنوان نکنید، فعلاً مصلحت نیست. می فرمود: این حرف هانیست. این را باید گفت. عقیده است [و] انحراف فکری به وجود می آید و من نمی توانم دربرابر انحراف عقیده و فکر که در بین جامعه اسلام به وجود بیاید، آرام باشم.در زمینه مبارزات عقیدتی عجیب مجاهد بود؛ مجاهدِ به تمام معنا».

مطهری، بحر موّاج

واعظ شهیر، مرحوم حجة الاسلام والمسلمین فلسفی، ضمن نقل خاطراتی از شهید مطهری، می گوید: «چند سال پیش واعظ فهمیده و دانایی می گفت: وقتی که زیارت عتبات آزاد بود، من در نجف بودم. روزی سه چهار نفر از منبری های محترمِ تهران را دیدم که با هم جایی می روند. پرسیدم کجا می روید؟ گفتند: امروز آیت اللّه آقای خویی ما را به ناهار دعوت کرده است. ناهار دوستانه ای به عنوان سه چهار نفر منبری ترتیب داده اند، تو هم بیا. او می گفت مرا هم بردند.... در آن مجلس از آقای مطهری که آن موقع برای زیارت به نجف آمده بود، سخن به میان آمد... آیت اللّه خویی فرمودند: مطهری بحر مواجی است» و گاه به نقل از اشخاص دیگر، از او چنین یاد کرده اند: «مطهری، از دور به منطق شبیه بود (خیلی آهنین)، از میانه راه به فلسفه و حکمت شبیه می شد و اما از نزدیک، عین عرفان بود».

الگوی شایسته حوزویان

آیت اللّه بهاءالدینی، از چهره های کم نظیر اخلاق و معنویت حوزه، در یکی از توصیه های خود به طلاب، استاد مطهری را از جمله اشخاصی معرفی می کند که می تواند برای حوزویان الگوی مناسب باشد. ایشان می فرماید: «به نظر من، از جمله کسانی که می تواند به عنوان الگو و نمونه برای حوزه های علمیه و طلبه ها مطرح باشد، شهید مطهری رحمه الله است. او رابه عنوان محصول نمونه حوزه و فردی که در حوزه موفق بوده است، می توان به عنوان الگو برگزید. چیزی که در شهید مطهری چشم گیر بود، خستگی ناپذیر بودن ایشان در کار و تقوا بود. مطهری، به راستی مرد کار و تلاش بود. به جرأت می توان گفت از 24 ساعت شبانه روز، 18 ساعت کار و تلاش داشت. در تقوا هم مرد کم نظیری بود. از جلسات کم فایده به شدت پرهیز داشت. رفت و آمدهای معمولِ دیگران را نداشت و بیش تر به کار خود مشغول بود».

ویژگی خط فکری و آثار شهید مطهری

حضرت آیت اللّه فاضل لنکرانی، درباره خط فکری و علمی شهید مطهری می فرماید: «بی تردید خط فکری استاد شهید مرحوم مطهری، خط اسلام راستین و اسلام اصیل بود. به یقین می توان گفت مطهری در خط فکری خویش، هیچ گونه انحرافی از خط اسلام راستین و اسلام اصیل نداشت و بکله در اسلام شناسی، تا حدی کم نظیر بود و می توان گفت آن انتظاری را که اسلام از یک روحانی به تمام معنا داشت، در مطهری این معنا جمع بود...

مطهری، تنها کسی است که توانسته مشکل ترین مسایل علمی را در قالب الفاظ ساده، به نحوی که حتی یک «واو» نه زیاد باشد نه کم، در قالب عبارات ساده بیان کند. کتاب های دیگر، یا از نظر مشکل نویسی به حدی است که حتی افرادی که در سطح بالا هستند کم تر می توانند استفاده کند و یا ازنظر ساده نویسی به حدی است که ارزش و عظمت مقام علمی آن از بین رفته است. تنها در کتاب های مرحوم مطهری این معنا رعایت شده است».

طرفدار اسلام حقیقی

آیت اللّه مشکینی، در پاسخ این پرسش که چه خطوطی و چه کسانی سعی دارند اندیشه استاد مطهری را به فراموشی بسپارند و اصولاً خطوطی که با استاد مطهری مخالف هستند، کدام اند و ریشه های واقعی مخالفت آنان چیست؟ فرمود: «ایشان یک اسلام شناس و درک کننده اسلام راستین بود و چون عقاید و عمل و اخلاق و روش و فروع را خوب درک می کرد و اسلام راستین را می گفت و می نوشت و طرفدار اسلام حقیقی بود، قهرا عده ای با مرحوم مطهری مخالفت داشته و دارند و حداقل سه تیپ با ایشان مخالفند: تیپ اول مادیون و ضد الهیون هستند؛ چرا که استاد، اسلام شناس و پیاده کننده اسلام بود و مخالفان او در درجه اول آن هایی هستند که ضد اسلام اند؛ تیپ دوم، آقایان التقاطی ها هستند و تیپ سوم از مخالفین استاد مطهری، ملی گرایان هستند. یک عده ای که داد از اسلام می زنند و می گویند اسلام بله، روحانیت خیر. بزرگ ترین دشمن ایشان، توده ای ها و ضد الهی ها بودند؛ چون می دیدند این آدم، واقعا سدی است در مقابل آن ها».

فضایل استاد مطهری

آیت اللّه جعفر سبحانی، در اشاره به ویژگی های شهید مطهری می فرماید: «ایشان مرد خدا بود؛ یعنی اگر تشخیص می داد مسأله ای حق است، محال بود که آن را اظهار یا از آن دفاع نکند. اگر شخصی هم از خودش خیلی کوچک تر در مجلس حرف می زد و تشخیص می داد که حق است، از او دفاع می کرد و او را می پذیرفت. مرد حق و انسانی بود که حق را بر همه چیز ترجیح می داد؛ یعنی ارزش ترویج حق برای او از همه چیز بیش تر بود. نکته دیگر از فضایل اخلاقی ایشان، این است که مرحوم آقای مطهری، فرد جامعی بود.از آن افراد بود که در مقام نویسندگی، نویسنده خوبی بود. در مقام تحلیل، تحلیل های زیبایی داشت. در فلسفه، متفکر بود. در مسایل سیاسی، صاحب نظر بود. در عین حال یک عارف کامل بود که واقعا اگر ما بخواهیم بعد از مرحوم حضرت امام و علامه طباطبایی افرادی را معرفی کنیم، تالی تلو آن ها بود».

دو فضیلت برجسته استاد مطهری

آیت اللّه مصباح یزدی، در اشاره به نقش شهید مطهری در انقلاب فرهنگی می گوید: «استاد شهید مطهری، دو فضیلت بزرگ داشت. یکی در صحنه سیاست و مسایل اجتماعی که یار و مددکار امام بود، و یکی هم در صحنه فرهنگ و فلسفه اسلامی که یار و مددکار علامه طباطبایی بود.... علامه طباطبایی، ذخایری از فلسفه در سینه فراخ خود گنجانیده بود، ولی همگان دسترسی به این ذخایر نداشتند؛ به خاطر این که مسائل فلسفی، مانند اکثر مسایل علوم، در قالب اصطلاحات غامض و پیچیده عرضه می شد و کسانی که آشنا به آن مسایل و اصطلاحات نبودند، نمی توانستند بهره ای از آن ذخایر علمی و فلسفی ببرند. اما شهید مطهری اقدام کرد به ساده کردن فلسفه و نوشتن فلسفه به زبان ساده فارسی. تا آن جا که برای ایشان مقدور بود، مباحث بلند فلسفه را در قالب الفاظ ساده و روشن بیان کرد که نمونه اش کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم است و به این وسیله، ذخایر علمیِ مرحوم علامه طباطبایی را در دسترس دیگران قرار داد؛ یعنی بابی شد تا مردم از آن باب، به مدینه حکمت راه بیابند... علاوه بر این،... یک قدم بزرگی هم در تطبیق فلسفه اسلامی با فلسفه های غربی... برداشت».

حق مداری شهید مطهری

یکی از امتیازات مهم شهید مطهری حق محوری ایشان است. همیشه به دنبال حقیقت بود به حقیقت پافشاری می کرد. به هیچ قیمتی حق را زیرپا نمی گذاشت و در مقابل نادیده گرفته شدن حق ایستادگی می کرد. دکتر سیدمحمدباقر حجتی می گوید: «.. مزیّت دیگر ایشان همان گونه که اسلام دستور داده است در برابر مسایلی که بر حق بود از هیچ چیز ملاحظه نمی کرد و در این که حق را اظهار کند به دلیل دوستی مجامله نمی کرد ایشان اگر به مسأله حقی می رسید پرخاشگرانه و جسورانه دستور می دادند که باید این وظیفه را انجام داد و به قدری در این گونه مسائل شجاعت داشتند که حتی گاهی اگر در یک محیط حاکم آن وقت می گرفت بدون هیچ گونه ملاحظه ای از کسی و یا بدون ترس از کسی به خاطر اسلام و پای بند بودن به حق و دین و آیین با کمال شهامت مسایل را مطرح می کرد و از نتایجی که احیانا ممکن بود برای دیگران ناخوشایند باشد اصلاً نمی هراسید... از گفتن هیچ حقیقتی دریغ نمی کرد حقیقتی که با دین پیوند مستقیم داشت اما دیگران چون دلیل نداشتند و یا این که شهامتش را نداشتند از اظهار خیلی از حقایق خودداری می کردند.

استاد مطهری به روایت خویشاوندان

ویژگی های شهید مطهری رحمه الله از زبان همسرشان

همسر استاد مطهری، با تعابیر گوناگونی از ایشان یاد می کند و از جمله می گوید:

«در مدت 26 سالی که با ایشان زندگی کردم، همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می کردند؛ با صدای متین و چهره خندان، به طوری که من با ارادت و عشق خاصی کار می کردم و علاقه شدید ایشان به من و محبت هایی که می کردند، مرا در انجام کارهای منزل رغبت و شوق عجیبی می بخشید. بسیار مهربان و با گذشت بودند و به آسایش من و بچه ها اهمیت می دادند. اگر من از مسائل مادی دنیا حرف می زدم وشکایت می کردم، با صدای آرامی این شعر را برایم می خواندند:

اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذتِ نفْس، لذت ندانی

ایشان معنویتی از خود باقی گذاشتند و رفتند و عجیب تیزبین و دوراندیش بودند. تقوای عجیبی داشتند. در مدت 26 سال زندگی که با ایشان داشتم، در 24 ساعت شبانه روز، حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفتند: با وضو باشید؛ وضوی دائمی خوب است. مناجات های شبانه و نمازهای شب ایشان، حالت عجیبی داشت. استاد اهل معاشرتِ هدف دار و اسلامی بودند و معمولاً با افراد صالح و هم فکر خود می جوشیدند و مأنوس بودند».

احترام به پدر و مادر

یکی از ویژگی های استاد مطهری رحمه الله احترام شگفت انگیز ایشان به پدر و مادرشان بوده است که همه آشنایان با آن فرزانه، به این ویژگی ارزشمند تصریح دارند. یکی از فرزندان استاد می گویند: «هرگاه به فریمان (زادگاه استاد) سفر می کردیم، پدرم تأکید خاصی داشتند که ابتدا به منزل پدرو مادرشان بروند. پس از آن، اقوامی را که برای دیدن ایشان و خانواده به منزل آقای حاج شیخ می آمدند، می پذیرفتند. در موقع روبه رو شدن با پدر و مادر، دست آنان را می بوسیدند و به ما نیز توصیه می کردند که دست ایشان را ببوسیم. خاطرم می آید که زمانی پدرم می گفتند: گه گاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم می اندیشم، احساس می کنم یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده، احترام و نیکی فراوانی بوده است که به والدین خود کرده ام، به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری. علاوه بر توجه معنوی و عاطفی (با وجود فقر مالی و مشکلات مادی در زندگی ام) تا آن جا که توانایی ام اجازه می داد، از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک و مساعدت کرده ام».

دعا کنید شهید شوم

یکی از فرزندان شهید مطهری می گوید: از یکی از روحانیان که مدتی افتخار شاگردی استاد مطهری را داشته، شنیدم که: وقتی در ایام طلبگی در قم بودم، شنیدم که یکی از آقایان نهج البلاغه را درس می دهند. تدریس این کتاب در آن زمان، چندان مرسوم نبود. پس از اندکی تحقیق، متوجه شدم که مدرس این کتاب، شخصی به نام آقای مطهری است. من ایشان را نمی شناختم. به اتفاق یکی از دوستان در درس ایشان شرکت کردم. شهید مطهری در اولین جلسه ای که ما در کلاس حاضر شدیم، توصیه زیادی برای نماز شب کردند و متذکر شدند که یکدیگر را در نماز شب دعا کنیم. بعد گفتند: «من از شما می خواهم که دعایی که در حق من می کنید، این باشد که من با شهادت از دنیا بروم».

رعایت حقوق خانواده

چه بسا افرادی که اشتغالات علمی وسیاسی دارند، از رسیدگی به حقوق خانواده باز بمانند، اما بررسی ها نشان می دهد که استاد مطهری، با وجود گرفتاری های تحقیقاتی، علمی و مبارزاتی، نه تنها از رعایت حقوق خانواده شان بازنمانده و غفلت نکرده، بلکه در جامه عمل پوشیدن به آن، سخت تلاش می کرده است. همسر استاد می گویند: در خانه... به مسائل خانوادگی نیز بسیار اهمیت می دادند ورسیدگی می کردند.... رابطه ایشان با من بسیار دوستانه و محبت آمیز بود و همان طور که خودشان در کتاب نظام حقوق زن در اسلام گفته اند، به تمام وظایف یک مرد مسلمان در قبال همسرش عمل می کردند. رفتار ایشان با فرزندان نیز بسیار دوستانه بود و همیشه سعی می کردند که فرزندان، به میل خودشان یک موضوعی را بپذیرند و هیچ گاه اجبار در کار نبود. در مورد فرایض دینی دقیق بودند و بچه ها را به انجام آن ها تشویق می کردند. به امور تحصیلی فرزندان نیز کاملاً رسیدگی می کردند و آن ها را تشویق به خواندن کتاب و انجام امور اجتماعی می کردند».

خاطره ای از آثار تهجد شهید مطهری

یکی از ویژگی های مهم استاد مطهری، پای بندی ایشان به نماز شب و تهجد بوده است که در سفر و حضر آن را به جای می آوردند. یکی از فرزندان استاد مطهری در این باره خاطره ای راچنین نقل می کنند: من در ایام تحصیلی ام در دبیرستان که نیمه شب برای درس خواندن بیدار می شدم، تمام شب ها صدای زیبای پدرم را هنگام نماز خواندن می شنیدم. فضای ملکوتی کتاب خانه ایشان که تنها با نور سبز [لامپ نئون با طرح] اللّه منور بود، حال و هوای خاصی داشت. یکی از مأموران نیروی انتظامی رژیم پهلوی که مسؤولیت حفاظت از منزل یکی از مهره های رژیم طاغوت را به عهده داشت، شبی در صدد برمی آید که بداند چرا در ساعتی معین، چراغ اتاق پدرم که مُشرف بر کوچه است، روشن می شود. از این رو، دقیقا اوضاع را زیر نظر می گیرد و پشت پنجره، صدای مناجات و عبادت ایشان را می شنود. چندین شب متوالی نیز این عمل را تکرار می کند و بی نهایت تحت تأثیر قرار می گیرد و در او تحول روحی بزرگی پدید می آید.

احترام به همسر

همسر شهید مطهری در اشاره به محبت و احترام شهید مطهری به خودشان، خاطره ای را به این صورت بیان می کنند: یادم هست یک بار برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم که بعد از چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم. نزدیکی های سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم همه بچه ها خواب اند، ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند. دوستم از دیدن این منظره بسیار تعجب کرد و گفت: همه روحانیان این قدر خوب اند؟ بعد از سلام و علیک، وقتی آقا دیدند بچه ها هنوز خواب اند، با تأثّر به من گفتند: «می ترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید».

روش تربیتی و آموزشی استاد مطهری

درباره چگونگی برخورد شهید مطهری در مسائل آموزشی و تربیتی فرزندانشان، مطالبی بسیاری از طرف همسر و فرزندان ایشان بیان شده است. از جمله یکی از فرزندان ایشان می گوید: «پدرم همان طور که در کارهای روزمره به طور منطقی و عادلانه رفتار می کردند، در خانه نیز همین طور بودند. ایشان در کارهایی که ما ملزم به اجرای آن بودیم، هیچ گاه مسأله اجبار و زور را در میان نمی کشیدند. درباره یک مسأله به ما آگاهی می دادند و فواید و احتمالاً مضرّات آن را بیان می کردند، آن گاه ما را در انتخاب انجام یا عدم انجام آن کار آزاد می گذاشتند و چه کسی بود که در مقابل آن الطاف پدرانه سر تعظیم فرود نیاورد و بدین ترتیب، آن چه را ایشان ما را ملزم به اجرای آن می دانستند، ما به مرحله عمل در می آوریم. از نظر درس نسبت به من این طور بودند که اگر من اشکالی از درس هایم داشتم، ایشان من را راهنمایی می کردند و هرگاه کارنامه درس خود را به ایشان نشان می دادم، پدرم مرا تشویق به بهتر شدن آن می کردند. البته هرچقدر که نمره هایم خوب بود، ایشان کافی نمی دانستند. پدرم نسبت به مطالعه ما حساس بودند و می گفتند که با مطالعه صحیح، انسان می تواند آینده روشنی داشته باشدو بدون مطالعه، هم چون درخت بی ثمر است. پدرم علاقه داشتند که یکی از سه فرزند پسرشان لباس روحانی بپوشند و در حوزه های دینی فعالیت کنند».

استاد مطهری به روایت اسناد ساواک

مطهری کیست؟

در ضمن اسناد و نوشته ها و گزارش های بسیاری از مأموران ساواک، آن جا که از ضرورت آشنایی با شخصیت و افکار و اندیشه های استاد مطهری صحبت شده، از ایشان با این عبارات یاد می شود: «برابر سوابق موجود، نام برده بالا [استاد مطهری] یکی از روحانیون افراطی... می باشد که در جریان پانزده خرداد 42، به اتهام اقدام علیه امنیت کشور دستگیر و به مدت چهل روز بازداشت بوده است. یاد شده فوق، از آن پس همواره درصدد بوده که در فرصت های مقتضی، اقداماتی بر علیه امنیت کشور دنبال نماید. مشارالیه از سال 42 تاکنون، متناوبا در جلسات مذهبیِ مختلف در تهران و شهرستان ها، مطالب تحریک آمیز، گمراه کننده و اهانت آمیزی را در لفاف مسایل مذهبی و تاریخ اسلام بیان کرده و می نماید. از جمله اقدامات مشارالیه آن است که در سال 49، فعالیت دامنه داری را آغاز نمود تا ضمن افتتاح یک حساب بانکی و به دنبال تبلیغات مفصل در بالای منبر، از بین عناصر متعصب مذهبی، وجوهی را جهت کمک به فلسطینی ها جمع آوری کند».

جلوگیری از فراموشی نهضت اسلامی

پس از جریانات پانزدهم خرداد و به زندان افتادن استاد مطهری و آزادی ایشان، آن شهید نه تنها در ادامه دادن راه مبارزه کوتاه نمی آید، بلکه مصمم تر از همیشه، این راه را پی می گیرد. ایشان می کوشد ضمن آشناسازی مردم به وظایف دینی و اجتماعی شان، از به فراموشی سپرده شدن رهبران در بند نهضت، به ویژه امام خمینی رحمه الله جلوگیری به عمل آورد. شهید مطهری در بهمن ماه سال 1342، در مسجد هدایت در این باره می گوید: «باید از امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی ننماییم. باید از برادران دینی خود بخواهیم و به ایشان بگوییم که چه باید بکنند تا این که بتوانند از حقوق خود دفاع نمایند.... ما مسلمانان، باید رهبران واقعی خود را بشناسیم و بدانیم که چه شخصی در راه سربلندی اسلام و قرآن کوشش می نماید و باید کسانی که فرمان خدای بزرگ را کفر می دانند و برای آمال دنیوی خود قرآن و دین اسلام رالگدمال می کنند، از بین خود طرد نماییم. اکنون نیز وقت باقی و کار از کار نگذشته. همه یک دل و یک زبان می توانیم نیّات اسلام را برآورده سازیم و همه برای خلاصی رهبران بزرگ اسلام کوشش نماییم».

روشنگری در حال مبارزه

شهید مطهری، از اندیشمندانی بود که در کنار مبارزه با دشمن، از روشنگری و آموزش مردم و آشناسازی آن هابا معارف اسلامی و هدایت اخلاقی مردم غافل نمی شد. به شهادت اسناد، اغلب سخنرانی های ایشان، به یکی از این دو یا هر دو مقوله می پرداخت.

به عنوان نمونه، در یکی از اسناد ساواک آمده است: «آقای مرتضی مطهری، استاد دانشگاه، تحت عنوان انسانیت در مکتب علی، صحبت و در موارد آزاد ساختن خود از قید و بند نفس صحبت کرده و می گفت: استعمارگران غربی می کوشند تا ما را در قید و بند اسارت نفس خود نگه داشته و حس آزادی خواهی و آزادی طلبی را از ما سلب کنند. او پس از گفتن مطالبی، دانشجویان را به پاکی و دین داری دعوت نمود».

در یک مورد دیگر در گزارش ساواک آمده است: «مرتضی مطهری، در حسینیه [ارشاد[ حاضر شد و درباره اتحاد و یگانگی مسلمانان صحبت نمود و در پایان، اظهار داشت رؤسای جمهوری اسبق آمریکا، سعی داشتند بین کشورهای اسلامی اختلاف اندازند و گفته بودند مسلمانان باید روی ملیّت تکیه کنند، نه روی ایمان. همین موضوع ضربه بزرگی به اسلام و اسلامیان وارد کرد».

ساواک و شهید مطهری

در گزارشی از ساواک، پس از اشاره به فعالیت های مختلف استاد مطهری، به عنوان پیشنهاد و نتیجه بررسی های فراوان آمده است: «نتیجه حاصله از تجزیه و تحلیل اقدامات شیخ مرتضی مطهری، حاکی از آن است که یاد شده، از سال 42 تاکنون، همواره درصدد آن بوده که به انحای مختلف و با زیرکی خاص، به اقدامات روحانیون افراطی در مخالفت با رژیم دامن زده و ضمن سخنرانی های خلاف و از طریق فعالیت های جنبی، از جمله تألیف کتاب، عناصر متعصب مذهبی را نسبت به رژیم و انقلاب سفید، هرچه بیش تر بدبین نموده، و آنان را به سوی فعالیت های ضدامنیتی سوق دهد. پس از جلوگیری از تشکیل جلسات حسینیه ارشاد که قریب به اتفاق شرکت کنندگان آن دانشجویان دانشگاه ها و مدارس عالی بودند، مشار الیه تصمیم گرفته که به سم پاشی های خود در بالای منبر ادامه دهد و به این ترتیب، اگر این امکان را نداشت که دانشجویان را به حسینیه ارشاد بکشد، خود به دیدن آن ها رفت و از آن پس، با برنامه ای پی گیر، در جلساتی که در مساجد و نمازخانه های دانشگاه ها و مدارس عالی برقرار می گردید، جهت دانشجویان این مراکز سخنرانی کرده است تا بتواند اقدامات سوء خود را دنبال نماید».

نقش ایمان در حفظ استقلال

از آن جا که رژیم شاه وابسته به سردمداران سرمایه داری و استعمارگران بود، از سخنرانی های روشنگرانه استاد مطهری در افشای ماهیت و نقشه های استعمارگران و ترفندهای مختلف آن ها، بسیار نگران و بیم ناک می شد. این نگرانی، در بسیاری از گزارش های ساواک مشهود است. در سندی، از سخنرانی استاد مطهری در مسجد هدایت گزارشی تهیه شده و این موضوع به روشنی در آن به چشم می خورد: «شیخ مرتضی مطهری بالای منبر رفت و درباره توبه و ایمان به خدا صحبت کرد و گفت که باید از ایمان مثل جواهر مواظبت نمود. اگر غرب صنعت و پول دارد، کشور ما هم معنویات دارد. شما جوان ها فکر می کنید خارجیان فقط در فکر بردن نفت و ذخایر زیرزمینی ما هستند، اما آن ها با معنویت شما نیز سر و کار دارند. وقتی که ملتی ایمان نداشته باشد، غالب شدن بر آن ملت آسان است و سپس درباره علت شکست اسپانیای مسلمان که بر اثر عیاشی ملت اسپانیا در زمان قدیم به وقوع پیوست، صحبت کرد».

شهید مطهری در زلال کلام حضرت امام خمینی رحمه الله

ویژگی های استاد مطهری

درباره ویژگی های علمی، اخلاقی و اعتقادی شهید مطهری رحمه الله ، از حضرت امام رحمه الله تعبیرهای گویای بسیاری نقل شده است از جمله این که:

«... شهید بزرگ وار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام... مردی که در اسلام شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بوده... من در تربیت چنین فرزندانی که با شعاع فروزان خود، مردگان را حیات می بخشند و به ظلمت ها نور می افشانند، به اسلام بزرگ و امت اسلامی تبریک می گویم... مطهری در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بوده...».

«... مرحوم مطهری یک فرد بود جنبه های مختلف در او جمع شده بود و خدمتی که به نسل جوان و دیگران، مرحوم مطهری کرده است، کم کسی کرده است... .»

خدمات شهید مطهری

حضرت امام رحمه الله به مناسبت های گوناگون، از خدمات ارزنده شهید مطهری به فرهنگ جامعه اسلامی سخن گفته اند؛ ایشان در جایی فرمودند:«مرحوم حاج شیخ مرتضی مطهری قدس سره عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرده و با کج روی ها و انحرافات، مبارزه سرسختانه کرده... وی خدمت های ارزشمندی به اسلام و علم نمود. در عمر کوتاه خود، اثرات جاویدی به یادگار گذاشت که پرتوی از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود. او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسایل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب، به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت...

جایگاه آثار استاد مطهری

درباره آثار فکری و قلمی شهید مطهری رحمه الله ، از حضرت امام خمینی رحمه الله ، رهنمودهای بسیاری خطاب به مردم، به ویژه قشر دانش جو و نسل جوان نقل شده که در آن، بهره برداری شایسته از این آثار، تاکید شده است. از جمله این که:

«... اکنون شنیده می شود که مخالفین اسلام و گروه های ضد انقلاب درصدد هستند که با تبلیغات اسلام شکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی ما را از استفاده از کتب این استاد فقید کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشنفکر متعهد توصیه می کنم که کتاب های این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیراسلامی فراموش شود...»

در جای دیگر فرمودند: «... آثار قلم و زبان او بی استثنا، آموزنده و روان بخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشات می گرفت، برای عارف و عامی سودمند و فرح زا است».

علاقه امام رحمه الله به شهید مطهری

علاقه حضرت امام رحمه الله به استاد مطهری، غیرقابل وصف است. نقل کرده اند، حضرت امام، آن قدر که هنگام شهادت استاد مطهری متأثر شدند، از شهادت فرزند دانشمند خویش، حاج آقا مصطفی متاثر نشده بودند. گواه بزرگ این ادعا، کلماتی است که در نخستین بیانیه حضرت امام رحمه الله پس از شهادت استاد مطهری آمده است. گوشه ای از آن بیانیه، از این قرار است: «... من فرزند بسیار عزیزی را از دست داده ام و در سوگ او نشستم که از شخصیت هایی بوده که حاصل عمرم محسوب می شد.... فرزند عزیزی که پاره تنم بود... این جانب نمی توانم در این حال، احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز کنم... مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانه ای محکم برای حوزه های دینی و علمی و خدمت گزاری سودمند برای ملت و کشور بود. خدایش رحمت کند و در جوار خدمت گزاران بزرگ اسلام جایگزین فرماید... .»

استاد مطهری در کلام مقام معظم رهبری

بزرگ ترین هنر شهید مطهری

مقام معظم رهبری ضمن سفارش فراوان به کاوش در شناخت شخصیت شهید مطهری، درباره بزرگ ترین و دشوارترین هنر استاد شهید، فرمودند: «... برخی از خطوط این چهره منور، هم چون اصلی ترین و سازنده ترین خطوط برای ترسیم چهره ای که امروز به حق یکی از بزرگ ترین معماران بنای فکری نظام اسلامی به حساب می آید، بیش از پیش مورد مداقّه قرار گیرد. یکی از خطوط ناب گرایی در فهم و ارایه اسلام است که شاید بتوان آن را بزرگ ترین و دشوارترین هنر شهید مطهری شمرد».

مطهری؛ شخصیتی استثنایی

مقام معظم رهبری جنبه های استثنایی شخصیت استاد مطهری را چنین بیان می دارند :

«... فهم و شناخت اسلام ناب مستند، هوشمندی و بصیرت وافر در شناسایی جریان های منحرف و آلوده، شجاعت و بی پروایی در برخورد با جریان ها، سه خصوصیتی بودند که به شخصیت چند بُعدی و کم نظیر استاد فرزانه شهید ماجنبه ای استثنایی می بخشیدند اما بی شک آن روح لطیف و حساس و آن دل خاشع و با صفا و آن اندیشه بزرگ و توانا و آن نستوهی و پی گیری در کار و تلاش علمی و فرهنگی و آن تحصیلات عمیق و علم وافر و آن آگاهی از جریانات سیاسی و اجتماعی و آن هوشمندی در شناخت مصالح اسلام و مسلمین و آن قوت استدلال و چیره دستی در گفتن و نوشتن و آن گسترش ذهن و همه سونگری در مقولات فکری و فلسفی و بالاخره آن اخلاص و عرفان و معنویت، ابعادی هستند که شخصیت بزرگ و کم نظیر او بدون شناخت آن ها شناخته نخواهد بود».

شکل گیری شخصیت استاد

یکی از پرسش های اساسی درباره شخصیت استاد مطهری این است که چه عواملی در رشد و شکل گیری شخصیت ایشان موثر بوده اند پاسخ این پرسش را در کلام مقام معظم رهبری جست وجو می کنیم. ایشان دراین باره فرمودند:

«اولاً محیط خانوادگی آقای مطهری، یک محیط ممتاز بود. پدر ایشان جزو روحانیونی بود که از جنبه معنوی و زهد و تقوا یک فرد ممتاز بود.... مسأله بعدی، دوران طلبگی آقای مطهری بود که جزو دوره های بسیار خوب حوزه بود. تازه در قم، آن نشو جدید حوزه شروع شده بود... قم از آن فشار و اختناقی که بر اثر حکومت پهلوی داشت، خارج شده بود... بعد از این ها مسأله اساتید ایشان است؛ ایشان درس اخلاق و فلسفه را اول بار از امام آموختند. خوب پیداست که تاثیر استادی مثل امام خمینی رحمه الله در روی یک شاگردی در آغاز نشو علمی چقدر زیاد است.... از جمله عناصر دیگری که روی شخصیت مرحوم مطهری موثر بود، علامه طباطبایی بود. ایشان بارها از علامه طباطبایی به صورت یک مراد و یک معشوق اسم می برد... آمدن به تهران و آشنایی با اصحاب فکر و اندیشه ... یقینا اگر آقای مطهری در قم می ماندند، ممکن بود یک مرجع تقلید بزرگی بشوند، اما آن بینش وسیع و اطلاعات همه جانبه در تهران... در ارتباط با محیط های مختلف و شخصیت های فکری و علمی مختلف دست داد.... اما چیزی که همه این استفاده ها را برای آقای مطهری ممکن می کرد، استعداد قوی این مرد بود».

نقش استاد مطهری در انقلاب اسلامی

درباره نقش استاد مطهری در انقلاب شکوهمند اسلامی، مقام معظم رهبری فرمودند: «نقش ایشان در اندیشه اسلامی، یک نقش بارزی بود؛ یعنی کم نظیر یا بی نظیر بود و بهترین کتاب ها، آن هم در حجم بسیار زیاد در زمینه اندیشه سالم و استوار اسلامی را مرحوم مطهری فراهم کرده و تهیه کرده و نوشته... این باور اسلامی بود که مردم را این طور می کشاند به صحنه مبارزه، این باور راچه کسانی به وجود آورده بودند،... مرحوم مطهری جزو کسانی است که قبل از شروع مبارزات نیز در این میدان نقش مهمی داشته است... نتیجه می گیریم که آقای مطهری در پیروزی این انقلاب، بلکه در به وجود آوردن این انقلاب هم نقش بسیار موثر داشتند... ایشان اولین کسی بود که روی خط التقاط حساس شد... .»

مخالفان اندیشه مطهری

مقام معظم رهبری در معرفی مخالفان اندیشه های شهید مطهری می فرمایند: «... یک جریان، جریان فکری وابسته به غرب یا شرق است.... یک جریان دیگر هم جریان ضد روحانی است. هر جریانی که در جامعه ما با روحانیون مخالف است، با مطهری خیلی مخالف است؛ زیرا آن ها برای مخالفت با روحانیون به ضعف های روحانیون تکیه می کنند... که مطهری نمونه یک روحانی است که وجودش این تهمت ها را به خودی خود برطرف می کند... جریان دیگر جریان ضد جمهوری اسلامی است. این جریان که مخالفت می کند با جمهوری اسلامی، با هر عنصری که در تداوم و استحکام این جمهوری نقش داشته باشد مخالف است. باز هم مطهری جزو کسانی هست که درتداوم و استمرار این جمهوری نقش داشت... بنابراین، مرحوم مطهری از این سه جریان مخالفت و خصومت می دید و هنوز هم با این که شهید شده، خصومت می بیند...».

اهمیت آثار شهید مطهری

مقام معظم رهبری، ضمن سفارش فراوان به ضرورت ترغیب مردم، به ویژه جوانان و روشن فکران به روی آوردن به آثار شهید مطهری فرمودند: «موضوع دیگری که بارها گفته شده و شخص امام هم فرمودند، بنده هم... باز تاکید کنم و تکرار کنم، ترغیب و روی آوردن به آثارشهید مطهری است. اعتقاد بنده این است که آثار شهید مطهری مبنای فکری این جمهوری کنونی ماست... مبنای فکری این انقلاب، تفکرات شهید مطهری است ولاغیر. دیگران به مقدمات این انقلاب خیلی کمک کردند، مردم را آگاه و روشن کردند، مردم را به حرکت و اندیشیدن واداشتند، اما آن افکار دیگر ـ غیر از افکارآقای مطهری ـ در ساخت این نظام کنونی ما تاثیری نداشت. این ساخت غیر از آن هاست... اگر ما بخواهیم که این نظام در ذهن مردم تعمیق بشود و حرکت انقلابی این مردم همچنان ادامه پیدا بکند باید افکار آقای مطهری در بین مردم رواج پیدا کند».

ویژگی عرفانی و اخلاقی مطهری

یکی از ویژگی های برجسته شخصیت آیت اللّه مطهری، بعد عرفانی و معنوی ایشان است که به تعبیر مقام معظم رهبری، واقعا یکی از فصول بسیار شورانگیز در زندگی این شهید عزیز است. رهبر معظم انقلاب در این باره فرمودند: «.. ایشان... مرد بسیار دقیق و ظریفی بود و به شدت تحت تاثیر هیجانات عرفانی و معنوی قرار داشت. بادیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود. با قران زیاد مأنوس بود... اهل تهجد بودند و نماز شب باحالی می خواندند... من به حال آقای مطهری غبطه می خورم؛ زیرا واقعا لطفی که خداوند در حق ایشان کرده یک چیز عجیبی است مثلاً زمانی که ایشان به قم می آید، در اوایل کار استادی مثل امام خمینی را پیدا می کند... بعد درس مرحوم علامه طباطبایی و انس طولانی با ایشان و... یعنی خدای متعال به ایشان لطف کرده و آن طور اساتید، شخصیت ها و بزرگانی را که انسان خیلی کم اتفاق می افتد که مثلاً در مدت عمرش یکی دو تا از این ها را ببیند ایشان همه این ها را دیده بود...».

مطهری و وحدت روحانی و دانش جو

نقش استاد شهید مطهری، در خنثی سازی توطئه جدایی دانشگاه و حوزه بسیارچشم گیر و انکارناپذیر است. مقام معظم رهبری در این باره فرمودند: «... مرحوم مطهری با دو ابزار و با دو وسیله می توانست تفاهم و نزدیکی بین دو قشر روحانیون و تحصیل کرده های جدید را به وجود بیاورد؛ یکی تلاش عملی و دیگری غنای شخصیت خود ایشان. از لحاظ تلاش عملی خوب ایشان در دانشگاه درس گرفتند با دانش جوها انس پیدا کردند... قطب و ملجأ برای تحصیل کرده های جدید شدند... دومین وسیله غنای شخصیت خود ایشان بود... وقتی تحصیل کرده های جدید نگاه می کردند، می دیدند که یک روحانی عالم متفکر فاضلی مثل آقای مطهری در مقابل خودشان دارند، از طرفی در حوزه علمیه هم می دیدند ایشان دل به قشر تحصیل کرده جدید بسته با آن ها سر و کار دارد، آن ها هم حالت تقارب و تفاهمی برایشان به وجود می آمد... ».

سیری در اندیشه های استاد مطهری

ضرورت داشتن ایمان

یکی از نیازهای حقیقی انسان، ایمان است. استاد مطهری در این باره می گویند: «انسان نمی تواند بدون داشتن ایده و آرمان و ایمان زندگی سالم داشته باشد و یا کار مفید و ثمره بخش برای بشریت و تمدن بشری انجام دهد. انسانِ فاقد هرگونه ایده و ایمان، یا به صورت موجودی غرق درخودخواهی در می آید که هیچ وقت از لاک منافع فردی خارج نمی شود یا به صورت موجودی مرددّ و سرگردان که تکلیف خویش را در زندگی در مسایل اخلاقی و اجتماعی نمی داند. انسان دائما با مسایل اخلاقی و اجتماعی برخورد می نماید و ناچار باید عکس العمل خاصی در برابر این گونه مسایل نشان بدهد. انسان اگر به مکتب و عقیده و ایمانی پیوسته باشد، تکلیفش روشن است و اما اگر مکتب و آیین تکلیفش را روشن نکرده باشد، همواره مردّد به سر می برد؛ گاهی به این سو کشیده می شود و گاهی به آن سو؛ موجودی می گردد ناهماهنگ».

ردّ جدایی و جانشینی علم و ایمان از هم

استاد شهید مطهری رحمه الله پس از بیان نقش علم و ایمان در کمال انسان، درباره جانشینی علم وایمان از یکدیگر و جدایی آن دو از همدیگر می گویند: «نه علم می تواند جانشین ایمان گردد...، ونه ایمان می تواند جانشین علم گردد... تجربه های تاریخی نشان داده است که جدایی علم و ایمان، خسارت های غیرقابل جبران به بار آورده است. ایمان را در پرتو علم باید شناخت. ایمان، در روشنایی علم از خرافات دور می ماند. با دور افتادن علم از ایمان، ایمان به جمود و تعصّب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جایی نبردن تبدیل می شود. علمِ بدون ایمان، تیغی است در کف زنگی مست.

آن جا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنانِ نادان، وسیله ای می شود در دست منافقان زیرک و آن جا که ایمان بوده و علم نبوده است، مساعی بشر دوستانه افراد، نتیجه خوب به بار نیاورده است و گاهی منشأ تعصب ها و جمودها و احیانا کشمکش های زیان بار شده است. آن جا که علم بوده و جای ایمان خالی مانده، تمام قدرت علمی، صرف خودخواهی ها و خودپرستی ها، افزون طلبی ها، استثمارها و نیرنگ بازی ها شده است».

تأثیر علم و ایمان در انسان

استاد مطهری پس از بیان این حقیقت که انسان، حیوانی است که با دو امتیاز «علم و ایمان» از دیگر جان داران امتیاز یافته، درباره دستاوردهای علم وایمان برای انسان می نویسند: «علم و ایمان، نه تنها با یکدیگر تضادی ندارند؛ بکه مکمّل و متمم یکدیگرند. علم به ما روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی؛ علم ابزار می سازد و ایمان مقصد؛ علم سرعت می دهد و ایمان جست؛ علم توانستن است و ایمان خوب خواستن؛ علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد؛ علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون؛ علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیِ آدمیت می سازد؛ علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد؛ علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز؛ علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح؛ علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس؛ علم امنیت بیرونی و ایمان امنیت درونی [به انسان می بخشد]؛ علم در مقابل هجوم بیماری ها، سیل ها، زلزله ها، طوفان ها ایمنی می دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهای ها احساس بی پناهی ها، پوچ انگاری ها؛ علم جهان را با انسان سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش».

دین، پشتوانه اخلاق و قانون

در این باره که پشتوانه اخلاق چیست، دیدگاه های گوناگونی ارائه شده است. استاد مطهری رحمه الله دراین باره می فرمایند: «رکن اساسی در اجتماعات بشری، اخلاق است و قانون. اجتماع، قانون و اخلاق می خواهد و پشتوانه قانون و اخلاق هم، فقط و فقط دین است. این که می گویند اخلاق، بدون پایه دینی هم استحکامی خواهد داشت، هرگز باور نکنید؛ درست مثل اسکناس بدون پشتوانه است که اعتباری ندارد؛ مثل اعلامیه حقوق بشر است که فرنگیان منتشر کردند و می کنند و خودشان هم قبل از دیگران علیه آن قیام کرده و می کنند چرا؟ چون متّکی به ایمانی که از عمق وجدان بشر برخاسته باشد نیست. انسانیت، مساوی است با دین و ایمان و اگر دین و ایمان نباشد، انسانیّتی نیست».

آثار یاد خدا در جان انسان

استاد مطهری، ضمن اشاره به حقیقت دو بعدی بودن وجود انسان، درباره آرامش معنوی او می گوید: «آدمی همان طور که در ناحیه تن و جسم خود ممکن است به یک رشته عوارض خوب و بد دچار شود، در ناحیه روح و روان خود نیز گاهی مبتلا به یک رشته عوارض و حوادث مشابه می گردد.... بدن برای این که شاداب و با نشاط بماند، به یک رشته غذاها و آشامیدنی ها و تنوع ها احتیاج دارد؛ روح نیز به سهم خود غذا می خواهد. غذای روح علم است و حکمت و ایمان و یقین. همان طور که بدن در اثر نرسیدن غذای کافی پژمرده و افسرده می گردد، روح نیز پژمردگی و افسردگی دارد... .بعضی از مردم در خودشان احساس ناراحتی می کنند. همین قدر می فهمند که خشنود نیستند و آب خوش از گلوی آن ها پایین نمی رود. می فهمند که قرار و آرام ندارند، اما علت این بی قراری و پژمردگی چیست؟ نمی دانند... همه وسایل زندگی را دارند و در عین حال از زندگی خشنود نیستند. این گونه اشخاص، باید بدانند که قطعا احتیاجات معنوی دارند که برآورده نشده. ... ایمان هم یکی از حوایج فطری.... ماست و بلکه بالاترین حاجت ماست هر وقت به سرچشمه ایمان و معنا رسیدیم،... آن وقت معنای سعادت و لذت و بهجت را درک می کنیم. قرآن می گوید بدان که تنها با یاد خداست که جان آرام می گیرد و قلب احساس آسایش می کند».

دین، پایه اصلی انسانیت

استاد مطهری، پایه انسانیت انسان ها را در خداشناسی می داند و می فرمایند: «خداشناسی، نه فقط اول دین است، اول پایه و مایه انسانیت است.... سرسلسله معنویات خداشناسی است. ممکن نیست از سرسلسله معنویات و از ریشه و بن و سرچشمه آن ها چشم بپوشیم... انسانیت از خداشناسی نمی تواند جدا گردد، یا خداشناسی است یا سقوط در حیوانیت و منفعت پرستی و سبعیت درندگی... آری خداشناسی،... پایه اصلی تقوا و پاک دامنی و راستی و درستی و شجاعت و شهامت و فداکاری است. مبنای انسانیت و منشأ امتیاز واقعی انسان از حیوان است. تنها خداشناس است که می تواند جانشین منطق منفعت پرستی و خودپرستی شود».

انسان حقیقی؛ انسان قرآنی

استاد مطهری، در معرفی انسان حقیقی می گویند: «انسان حقیقی، خلیفة اللّه است، مسجود ملائکه است، همه چیز برای اوست و بالاخره دارنده همه کمالات انسانی است. انسانِ به علاوه ایمان است، نه انسانِ منهای ایمان. انسانِ منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی، حریص است، خون ریز است، بخیل و ممسک است، کافر است، از حیوان پست تر است». در حقیقت با توضیحاتی که اسناد مطهری درباره انسان حقیقی و انسان قرآنی می دهند، به خوبی معلوم می شود که انسان حقیقی، همان انسان قرآنی است. ایشان آن جا که انسان قرآنی را معرفی می کنند، چنین می نویسند: «انسان قرآن، موجودی است وابسته به ایمان و وارسته از هر چیز دیگر. این موجود وابسته به ایمان، برای نجات ایمان خود هجرت می کند و برای نجات ایمان جامعه و در حقیقت برای نجات جامعه از چنگال اهریمنِ بی ایمانی، جهاد می نماید» ایشان در جای دیگر اضافه می کنند: «انسان از نظر قرآن، نفخه روح الهی است و خواه ناخواه به سوی خدای خودش بازگشت می کند».

انسان کامل

در هر یک از مکاتب فکری و اعتقادی، انسان کامل، با اوصاف و ویژگی هایی معرفی می شود. استاد مطهری با توجه به معیارهای اسلامی، درباره انسان کامل می گویند: «انسان کامل، آن انسانی است که همه ارزش های انسانی در او رشد کنند و هیچ کدام بی رشد نمانند و [به علاوه] همه، هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هر کدام از این ارزش ها، به حدّ اعلی برسد، آن وقت این انسان می شود انسان کامل؛ انسانی که قرآن از او تعبیر به امام می کند... ابراهیم بعد از آن که از امتحان های گوناگون و بزرگ الهی بیرون آمد و در همه آن امتحان ها نمره عالی و بیست گرفت، [به مقام امام، یعنی انسان کامل رسیده]. انسان کامل، آن انسانی است که همه این ارزش ها [عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت، عبادت، آزادی [درحدّ اعلی و هماهنگ بایکدیگر در او رشد کرده باشد. علی علیه السلام چنین انسانی است. انسان کامل، یعنی انسان نمونه، انسان اعلی یا انسان والا. انسان کامل، باید انسانی باشد که تهذیب و تزکیه نفس کرده باشد».

مقدس بودن آزادی اجتماعی

استاد مطهری، ضمن اشاره به این حقیقت که یکی از حماسه های قرآنی، مطرح کردن موضوع آزادی اجتماعی است، یکی از مقاصد انبیا به طور کلی و به طور قطع، این است که آزادی اجتماعی را تأمین کنند و با انواع بندگی ها و بردگی های اجتماعی و سلب آزادی هایی که در اجتماع هست، مبارزه کنند. دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یکی از مقدسات خودش می شمارد... آیا آزادی مقدس است؟ بله مقدس است و بسیار هم مقدس است».

آزادی معنوی

شهید مطهری درباره آزادی معنوی می نویسد: «نوعی از آزادی، آزادی معنوی است. تفاوتی که میان مکتب انبیا و مکتب های بشری است، در این است که پیغمبران آمده اند تا افزون بر آزادی اجتماعی، به بشر آزادی معنوی بدهند. آزادی معنوی است که بیش از هر چیز دیگری ارزش دارد. آزادی اجتماعی، بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد امروز جامعه بشری که بشر امروز می خواهد آزادی اجتماعی را تأمین کند، ولی به دنبال آزادی معنوی نمی رود؛ یعنی نمی تواند. قدرتش راندارد؛ چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت انبیا، دین، ایمان و کتاب های آسمانی نمی توان تأمین کرد». «آزادی معنوی، برخلاف آزادی اجتماعی است. آزادی اجتماعی، آزادی انسان از قیدو اسارت افراد دیگر[است] ولی آزادی معنوی، نوع خاص از آزادی است. در واقع آزادی انسان است از قید و اسارت خودش». «آزادی معنوی، یعنی قسمت عالی و انسانی انسان، از قسمت حیوانی و شهوانی او آزاد باشد». «پیغمبران آمده اند که آزادی بشر را حفظ کنند؛ یعنی نگذارند شرافت انسان، انسانیت انسان، عقل و وجدان انسان اسیر شهوت انسان بشود، اسیر خشم انسان بشود، اسیر منفعت طلبی انسان بشود. این، معنای آزادی معنوی است».

مبنای آزادی

هر یک از نظریه پردازان علوم اجتماعی، مبنای خاصی را برای آزادی انسان ذکر می کنند. استاد مطهری ضمن نقد برخی از دیدگاه های دیگر درباره مبنا و منشأ آزادی انسان می فرمایند: «برخلاف تصور بسیاری از فلاسفه غرب، آن چیزی که مبنا و اساس حق آزادی و لزوم رعایت احترام آن می شود، میل، هوا، و اراده فرد نیست؛ بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقی و تکامل به وی داده است». ایشان در جای دیگر، ضمن انتقاد از فلسفه غرب می گویند: «از نظر ما، فلسفه اروپایی، از لحاظ بیان فلسفه و منشأ آزادی و هم چنین از لحاظ بیان علت لزوم احترام آزادی عقیم است؛ زیرا قادر نیست حیثیت ذاتی بشر را اثبات کند. ایشان به عنوان توضیح بیش تر، در یک مورد می فرمایند: «منشأ انتزاعِ آن، حقی است در طبیعت که عبارت است از استعداد کمالی انسان بما هو انسان، که مانع ایجاد کردن در راه آن استعداد، سبب محرومیت و مغبونیّت انسان می گردد».

محدود بودن آزادی

استاد مطهری با بیان های مختلفی، به اثبات رسانده اند که آزادی مطلق، نه دست یافتنی است و نه اگر دست یافتنی بود، امر مطلوب و شایسته ای به حساب می آید. ایشان ازعوامل گوناگونی چون وراثت، محیط طبیعی، جغرافیایی، اجتماعی و نیز تاریخ، به عنوان محدود کننده های آزادی یاد می کنند و در ضرورت محدود بودن آزادی انسان می نویسند: «آزادی و مساوات، دو ارزش انسانی هستند که با یکدیگر متعارض می باشند. اگر افرادآزاد مطلق باشند، مساوات از میان می رود و اگر بخواهد مساوات کامل برقرار شود، ناچار باید آزادی ها را محدود کرد. آزادی به فرد تعلق دارد، اما مساوات به جامعه». ایشان در جای دیگر می فرمایند: «لازمه طبیعت جامعه این است که آزادی ها محدود باشند؛ یعنی آزادی هر فرد، به آزادی فرد دیگر محدود گردد و مواهب اجتماعی عادلانه در میان افراد تقسیم شود... تا افراد به حداکثرِ... کمال خودشان برسند».

آزادی عقیده

شهید مطهری در خصوص آزادی عقیده می نویسند: «در دنیای غرب، آزادی دین و آزادی عقیده... به طور کلی پذیرفته است. آن ها معتقدند عقیده بشر باید به طور کلی آزاد باشد. فرق هم نمی کند دین و مذهب چه باشد گاوپرستی یا سنگ پرستی؛ چون آن ها دین را یک نوع سرگرمی می پندارد و برای آن واقعیتی قائل نیستند. می گویند ما نمی دانیم واقع و ریشه مذهب چیست؟ ولی همین قدر می فهمیم که انسان، بدون مذهب نمی تواند زندگی بکند... هر کس به ذوق وسلیقه خودش هر چه را انتخاب می کند همان خوب است». بعد ایشان ضمن ردّ این دیدگاه، می گویند: «ما طرز تفکرآن ها در باب دین را غلط می دانیم؛ در مقابل، دین را به عنوان یک راه واقعی برای سعادت بشر معتقدیم که مبنای آن تفکر صحیح است. پس ما آزادی عقیده ای را که مبنایش تفکر نیست، هرگز نمی پذیریم». ایشان تأکید می کنند: «هر عقیده ای، ناشی از تفکر صحیح و درست نیست. منشأ بسیاری از عقاید، یک سلسله عادت ها و تقلیدها و تعصب هاست. عقیده به این معنا، نه تنها راه گشا نیست که برعکس، نوعی انعقاد اندیشه به حساب می آید». «اگر اعتقادی بر مبنای تفکر باشد، عقیده ای داشته باشیم که ریشه آن تفکر است، اسلام چنین عقیده ای را می پذیرد؛ غیر از این عقیده را اساسا قبول ندارد. آزادی این عقیده، آزادی فکر است. اما عقایدی که بر مبناهای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پیدا شده است، این ها را هرگز اسلام به نام آزادی عقیده نمی پذیرد».

آزادی بیان

استاد شهید مطهری، درباره آزادی بیان می فرماید: «هر مکتبی که به ایدئولوژی خود ایمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد، ناچار باید طرفدار آزادی اندیشه و آزادی تفکر باشد و به عکس، هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد، جلد آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می گیرد. این گونه مکاتب، ناچارند مردم را در یک محدوده خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند». ایشان سپس تصریح می کنند که این مسأله آزادی فکر، به مسأله آزادی بیان نیز می انجامد و تأکید می کنند که برای تداوم انقلاب اسلامی، «هر کس باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و اتفاقا تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از آزادی فکر و لواز روی سوء نیت برخوردار بوده، در نهایت به سود اسلام تمام شده است. اگر در جامعه ما محیط آزاد برخورد آرا و نظریات پدید آید که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف خود را طرح کنند، ما هم بتوانیم حرف خود را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینه سالمی است که اسلام رشد می کند... به نظر من، تنها راه برخورد درست با افکار مخالف، همین است والا اگر بخواهیم جلوی تفکر و آزادی را بگیریم، جمهوری اسلامی را شکست داده ایم... اما این که به نام آزادی بیان، افکار ضد دین را در پوشش اسلام عرضه کنند، ممنوع است.... هم خود افراد... و هم مسؤولان اجتماع، از آن نظر که مدیر و مسؤول جامعه اند، وظیفه دارند مراقبت غذای روحی اجتماع باشند».

ایمان و آزادی

استاد مطهری ضمن اشاره به این حقیقت که برخی از امور، اجباربردار نیستند و اگر تمام دنیا هم جمع شوند، نمی توانند آن امور را به بشر تحمیل کنند، ایمان را یکی آن ها دانسته، می فرمایند: «یکی از چیزهایی که خودش طبعا زوربردار نیست و چون زوربردار نیست، موضوع اجبار در آن منتفی است، ایمان است. آن چه اسلام از مردم می خواهد، ایمان است... اسلام آمده است ایمان، عشق، شور و محبت در دل ها ایجاد کند. ایمان را که نمی شود به زور تحمیل کرد».

رکن سوم سعادت انسان

استاد مطهری در تفسیر سوره عصر می فرمایند: «قرآن در سوره عصر می فرماید بشر جز با داشتن چهار خصلت، زیان کار و بدبخت است: اول ایمان، دوم عمل درست و صحیح، سوم تشویق و وادار کردن افراد یکدیگر را به حق، چهارم تشویق و توصیه افراد یکدیگر را به خویشتن داری و استقامت و صبر. این ها، چهار رکن و چهار ستون کاخ سعادت بشر می باشند.»ایشان در ادامه در توضیح رکن سوم که همان امر به معروف و نهی از منکر است، می فرماید: «رکن سوم سعادت بشر، عبارت است از تشویق و تحریک افراد یکدیگر را به ملازمت ایمان و حق و عمل شایسته. افراد جامعه، نه تنها بایست ایمان داشته باشند و نیکو عمل کنند؛ بلکه باید به انواع وسایل قولی و عملی، یکدیگر را به ایمان و عمل صالح توصیه و تشویق کنند. جامعه خود را باید طوری بسازند که دائما افراد، تحت تلقین کارهای خیر واقع گردند، نه آن که خدای ناخواسته، وضع جامعه به صورتی درآید که افراد دائما تحت تلقین بدکاری و فساد قرار گیرند».

پیشنهاد تأسیس دایره امر به معروف و نهی از منکر

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آن گاه که از طرف برخی افراد، مسأله چگونگی انجام وظیفه روحانیت و موضوع تأسیس وزارت امر به معروف و نهی از منکر، مطرح شد، آیت اللّه مطهری ضمن پافشاری بر استقلال روحانیت در امر به معروف همگان، می فرمود: «روحانیون باید بر فعالیت دولت نظارت و مراقبت داشته باشند. شاید یک طریق معقول برای اعمال این نظارت، تأسیس دایره امر به معروف و نهی از منکر است که می باید مستقل از دولت عمل کند».

راه تضمین آینده انقلاب اسلامی

استاد مطهری، پس از تبیین ماهیت و اهداف انقلاب اسلامی، در اشاره به راه تضمین آینده انقلاب می فرمایند: «آینده انقلاب ما، در صورتی تضمین خواهد شد که عدالت و آزادی را حفظ کنیم و استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی، استقلال فکری و استقلال مکتبی را محفوظ نگه داریم. انقلاب ما آن وقت پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را، که همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنیا معرفی کنیم؛ یعنی اگر ما استقلال مکتبی داشته باشیم و مکتبمان را بدون خجالت و شرمندگی، آن چنان که واقعا هست به جهانیان عرضه کنیم، می توانیم امید پیروزی داشته باشیم، اما اگر قرار شود به اسم اسلام، یک مکتب التقاطی درست شود و روشمان این باشد که از هر جایی چیزی اخذ کنیم... و از اسلام هم چیزهایی داخل کنیم و از مجموع این ها، معجونی درست کنیم و بگوییم این است اسلام، انقلاب ما اگر می خواهد پیروزمندانه راه خودش را ادامه دهد، باید خود را از همه این پیرایه ها پاک کند و در راه احیای ارزش های اسلام راستینِ اسلام، قرآن و اهل بیت علیهم السلام حرکت کند.

قوی ترین حربه دفاعی انقلاب اسلامی

به منظور دفاع از انقلاب اسلامی و تداوم بخشی به آن، رعایت اموری ضرورت دارد که اندیشمندان علوم اجتماعی و کارشناسان مسائل سیاسی و اجتماعی، هر یک از امر خاصی به عنوان مهم ترین عامل دفاعی انقلاب یاد کرده اند. آیت اللّه شهید مطهری، ضمن اشاره به برخی آفت های انقلاب، از «ایمان و بیداری توده های مردم»، به عنوان قوی ترین حربه دفاعی انقلاب یاد می کنند. ایشان می فرمایند: «اما قوی ترین حربه دفاعی این انقلاب و مؤثرترین اسلحه پیشرفت آن، ایمان ملت به نیروی خویش و بازگشت به ارزش های اصیل اسلام است. غرب (منظور تمام ابرقدرت ها است) از یک چیز وحشت دارد و آن بیداری خلق مسلمان است. اگر شرق بیدار شود و خودِ اسلامیِ خود را کشف کند، در آن صورت حتی بمب اتمی هم از پس این نیروی عظیم، این توده به پا خاسته برنخواهد آمد. راه این بیداری، آشنایی با تاریخ و فرهنگ و ایدئولوژی خودمان است».

انقلاب و عدالت اجتماعی

استاد مطهری رحمه الله ، از «عدالت اجتماعی» به عنوان یک رکن مهم یاد کرده، می گویند: «در مورد وضع آینده انقلاب اسلامی خودمان، یکی از اساسی ترین مسائل، همین مسأله عدالت اجتماعی است». ایشان سپس اشاره می کنند که در دنیا، عدالت اجتماعی، به صورت های مختلف تعریف شده است و هر کس برداشت خاصی از آن دارد که ما باید دقت کنیم، عدالت اجتماعی مورد نیاز ما، همان عدالت اجتماعی اسلامی است. ایشان پس از ذکر نمونه هایی از سیاست های عادلانه حضرت امیرمؤمنان علیه السلام می گویند: «انقلاب اسلامی ما نیز اگر می خواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهی به جز اعمال چنین شیوه ها و بسط روش های عدالت جویانه و عدالت خواهانه در پیش ندارد». شهید مطهری رحمه الله در مورد مفهوم عدالت می گویند: «عدالت و مساوات، این است که ناهمواری ها و پست و بلندی ها و بالا و پایین ها و تبعیض هایی که منشأاش سنت ها و عادات بازور و ظلم است، باید محو شود، اما آن اختلاف هاو تفاوت ها که منشأاش لیاقت و استعداد و عمل و کار وفعالیت افراد است، باید محفوظ بماند و امکانات اجتماعی، برای همه بالسّویه فراهم شود».

سرّ موفقیت روحانیت در رهبری انقلاب

استاد مطهری رحمه الله در مجموع، از دو عامل یا ویژگی، به عنوان علت موفقیت روحانیت در طول تاریخ یاد می کنند که توانسته، سرچشمه حرکت های بزرگ، از جمله انقلاب شکوهمند اسلامی شود. ایشان می گوید: «دلیل اول، ویژگی خاص فرهنگ روحانیت شیعه است. خود فرهنگ شیعی، یک فرهنگ زنده و حرکت زا و انقلاب آفرین است. این فرهنگ است که از روش علی علیه السلام و از اندیشه های او تغذیه می کند. این فرهنگی است که در تاریخ خود، عاشورا دارد. هیچ یک از فرهنگ های دیگر، چنین عناصر حرکت زایی در خود ندارند. دلیل دوم، این که روحانیت شیعه، از ابتدا اساسش تضاد با قدرت های حاکم بوده است. پس سرّ دیگر این که روحانیت توانسته انقلاب ها را رهبری کند، استقلال است و این حقیقت که آن ها هیچ گاه عضو دستگاه های دولتی و غیردولتی نبوده اند و از آن ها ابلاغ نمی گرفته اند. درآینده هم باید این ارزش ها برای روحانیت محفوظ بماند. سخن آخر این که روحانیت، در حفظ و تداوم انقلاب، نقش اساسی به عهده دارد و می باید با کوشش همه جانبه، مکان شایسته خود را حفظ بکند و در صف اول حرکت مردم، هم چنان به هدایت آن ها ادامه دهد».

شرایط تداوم انقلاب اسلامی

استاد مطهری، در جایی از اموری چون عدالت، آزادی، معنویت و استقلال، به عنوان شرایط لازم برای تداوم انقلاب یاد کرده بودند. وقتی از ایشان سئوال شد آیا این چهار امر برای تداوم انقلاب کافی است؟ فرمودند: «آن چه من گفته ام، به عنوان شرایط است. شرایط، یعنی چیزهایی که بدون آن ها، مشروط امکان پذیر نیست، اما معنایش این نیست که حتما وجود آن ها کافی است و هیچ شرط دیگری در کار نیست. مقصود من این بود که این انقلاب اسلامی اگر بخواهد سلب کننده آزادی ها باشد، این یک آفتی است. اگر بخواهد نسبت به عدالت اجتماعی حساسیت کافی نداشته باشد، به خطر خواهد افتاد. اگر تحت تأثیر مکتب های ماتریالیستی، معنویت را کوچک و ضعیف بشمارد، باز به خطر خواهد افتاد. اگر استقلال را، چه استقلال سیاسی، چه استقلال اقتصادی و چه استقلال مکتبی، یعنی این که اسلام را به عنوان یک مکتب مستقل بشناسد و معرفی بکند؛ نه این که از مکتب های دیگر قسمت هایی را بگیرد و مخلوط بکند، باز در خطر است. بنابراین، آن چه من در آن سخنرانی ها گفتم، قسمتی از شرط های لازم بوده، نه همه شرط ها».

آینده جهان

استاد مطهری پس از بررسی دیدگاه های مختلف و ناامیدانه بسیاری از اندیشمندان، این حقیقت را با توجه به اعتقاد به موضوع مهدویت، چنین مورد اشاره قرار می دهد: «ما به دلیل این که مؤمن و مسلمانیم و در عمق ضمیرمان، این اصل وجود دارد که «جهان را صاحبی باشد خدا نام» هر چه در دنیا پیشامدهایی می شود، هرگز احساس خطر عظیم، خطری که احیانا بشریت را نیست و نابود کند و کره زمین را تبدیل به توده خاکستر کند و زحمات چند هزار ساله بشریت را کَاَن لم یکن نماید، نمی کنیم. درته دلمان، خودمان باور داریم که سال های سال، قرن ها و شاید میلیون ها سال دیگر، در روی این زمین، زندگی و حیات موج خواهد زد. فکر می کنیم بعد از ما، آن قدر مسلمان ها بیایند و زندگی کنند و بروند که فقط خدا عدد آن ها را می داند. آری، ما در ته دل خود، این طور فکر می کنیم و هرگز این اندیشه را به خود راه نمی دهیم که ممکن است عمر جهان، یعنی عمر بشر و عمر زمین ما به پایان رسیده باشد. تعلیمات انبیا، نوعی امنیت و اطمینان خاطر به ما داده است و در واقع در ته قلب خود، به مددهای غیبی ایمان و اتکا داریم».

استاد مطهری و مسأله اسرائیل

یکی از اموری که تعهد، دلسوزی، شجاعت، شهامت و... استاد شهید مرتضی مطهری را برای همگان نشان می دهد، موضع گیری ایشان در برابر مسأله اسرائیل است. ایشان ضمن ارائه روشنگری های تاریخی و افشای عملکرد یهودیان در طول تاریخ، به ویژه در برخورد با آیین اسلام، به مردم درباره قوم یهود و عملکرد آنان، اطلاعات و روشنگری های لازم را می دهند. این کار را در شرایطی بود که در ایران، یک کلمه درباره اسرائیل و برضد منافع آن سخن گفتن، جرم به شمار می آمد. شهید مطهری، تنها به گفتن و روشنگری اکتفا نمی کرد و در سال 1349، به همراه دو نفر از علمای بزرگ حوزه علمیه، برای مردم و مبارزان فلسطین کمک های مالی جمع می کنند که به شدت با مخالفت و تهدید ساواک روبه رو گردید، اما استاد مطهری، با وجود همه سخت گیری ها، تا آنجا که در توان داشت، به انجام وظیفه پرداخت و از آگاهی بخشی به مردم دریغ نورزید.

نژاد صهیونیست ها

برخلاف ادعای سران صهیونیست که تحت شعار نژاد واحد برتر یهود، به تبلیغات می پردازند و درصددند بین یهودی ها وحدت ایجاد کنند و از مسأله نژاد واحد بهره های تبلیغاتی ببرند، استاد مطهری با دقت در گفته های تاریخی و نیز سخنان خود سران یهود، به این نتیجه رسیده اند که: «صهیونیست ها، یهودی هایی بودند که صدها سال، یعنی ده ها قرن در گوشه های دیگر دنیا زندگی می کردند و از نژادهای دیگر بودند. اصلا بسیاری از این یهودی ها، از نژاد بنی اسرائیل هم نیستند. این ها فقط وجه مشترکشان مذهب است و حتی نژادشان هم خالص نمانده است». «من خودم فکر می کردم که یهودیان موجود، همه از نسل اسرائیل اند. حالا می بینیم تاریخ تشکیک می کند و می گوید این حرف دروغ است. بسیاری از یهودی ها، اصلاً از نسل اسرائیل نیستند».

اسرائیل، کارنامه سیاه قرن

استاد مطهری پس از بیان روند ایجاد اسرائیل توسط سردمداران استکبار، به ویژه انگلستان و آمریکا، ضمن اشاره به جنایات آن ها و صهیونیست ها، از پدیده اسرائیل و تحمیل آن به مسلمانان این چنین یاد می کنند: «یکی از قضایایی که کارنامه قرن ما را تاریک می کند (این قرنی که به دروغ نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانیت برای آن گذاشته اند) همین قضیه تشکیل دولت اسرائیل است». ایشان در ادامه، ضمن بیان جنایات صهیونیست و نه سکوت، بلکه تشویق سران استکبار جهانی می نویسند: «یک عده روشنفکر در میان اعراب بود [که در ابتدا، آمدن صهیونیست ها را به فلسطین نمی پذیرفتند] قیام کردند، انقلاب کردند. اینها را کشتند، اعدام کردند و به دار کشیدند. مرتب یهودی ها را فرستادند. همین که عده زیاد شد، اسلحه زیادی هم در میانشان پخش کردند. بعد این ها افتادند به جان مسلمانان بومی، کشتند و زدند و بعد هم آواره کردند. پشت سر یکدیگر از کشورهای اروپایی مهاجرت می شد، آمدند و آمدند».

ادعای اسرائیل بزرگ

توطئه تشکیل اسرائیل و صهیونیسم جهانی با حمایت و تشویق سران استکبار جهانی از جمله انگلستان و آمریکا، تنها به فلسطین محدود نمی شود؛ بلکه به تصریح سران صهیونیست، این طرح مقدمه ای است بر یک سلسله از برنامه های بزرگ که صهیونیست با پشتیبانی سران استکباری، درصدد تحقق بخشیدن به آن هستند. اسناد و اعترافات بسیاری از سران صهیونیست، نشان دهنده آن است که این جماعت، مطامع وسیع تر از محدوده فلسطین را دنبال می کنند که ازآن تحت عنوان استراتژی بلندمدت از «نیل تا فرات» یاد می شود. استاد مطهری در همان مقطع زمانی، به این هدف پلید صهیونیسم جهانی اشاره کرده، چنین هشدار می دهند: «هدف مگر تنها همین است که یک دولت کوچک در آن جا تشکیل شود؟ خیلی اشتباه کرده اید، خیلی هم اشتباه می کنیم. او می داند که یک دولت کوچک، بالاخره نمی تواند آن جا زندگی کند. [هدف ما] یک اسرائیل بزرگ [است] که دامنه اش از این طرف شاید تا ایران خودمان هم کشیده شود... مگر این ها ادعای عراق و سرزمین های مقدس شما را ندارند؟»

لزوم کمک به مردم فلسطین

در بحبوحه کشتارهای صهیونیست در فلسطین، استاد مطهری به همراه بعضی از علما، شماره حسابی را به منظور کمک به مردم فلسطین معرفی کردند و در تشویق مردم به هر چه بیش تر کمک کردن به آن ها، در ضمن سخنرانی معروف خود که با واکنش شدید رژیم طاغوت هم مواجه شد، فرمودند: «واللّه این انفاق [کمک به مردم فلسطین [واجب است. مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سؤالی که بعد از مردن از ما می کنند، همین است که در زمینه هم بستگی اسلامی چه کردید؟ پیغمبر فرمود: هر کس بشنود صدای مسلمانی راکه فریاد می زند: مسلمانان به فریاد من برسید و او را کمک نکند، مسلمان نیست و من او را مسلمان نمی دانم. چه مانعی دارد که ما برای این ها حساب باز کنیم؟ چه مانع دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به این ها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا، حتی یهودیان ایران کمک کنند وملت های دیگر آن ها را تحسین کنند،... ولی ما نکنیم. مردمِ بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند. دردشناس باشند. حقایق شناس باشند... پس بیاییم به خودمان... به کار و فکرمان... به پول هایمان ارزش بدهیم. خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند کنیم».

یهود و سیطره بر منابع اقتصاد جهانی

درباره ویژگی ها و ترفندهای یهودیان، مطالب زیادی از استاد مطهری نقل شده است. ایشان از جمله درباره سیطره آن ها بر اقتصاد و رسانه های جهانی می گویند: «امان از دست یهود که بر سر دنیا از دست این ها چه آمد! یکی از کارهایی که قرآن به این ها نسبت می دهد که هنوز هم ادامه دارد، مسأله تحریف و قلب حقایق است. اینها شاید با هوش ترین مردم دنیا باشند. یک نژاد فوق العاده با هوش ومتقلب. این نژاد با هوش متقلب، همیشه دستش روی آن شاهرگ های جامعه بشریت است. شاهرگ های اقتصادی وشاهرگ های فرهنگی. اگر کسی بتواند تحریف هایی را که این ها حتی در حال حاضر در تاریخ، جغرافیا و خبرهای دنیا می کنند، [جمع آوری کند، کار مفیدی است]... الان، خبرگزاری های بزرگ دنیا که یکی از آن شاهرگ های خیلی حساس است، به دست یهود می چرخد؛ برای این که قضایا را تاحدی که برایشان ممکن است، آن طوری که خودشان می خواهند به دنیا تبلیغ کنند و برسانند. در هر مملکتی، اگر بتوانند آن شاهرگ ها و وسایل ارتباط جمعی، مثل مطبوعات و به طور کلی آن جاهایی که فکرها را می شود تغییر داد، تحریف کرد، تبلیغ کرد و گرداند و نیز شاهرگ های اقتصادی را [در دست می گیرند] و این ها از قدیم الایام کارشان این بوده».

صهیونیسم، دشمن تجدید اندیشه اسلامی

استاد مطهری، بسیاری از جوّسازی ها و ترور شخصیت ها را کار صهیونیسم می دانستند؛ چرا که معتقد بودند حکومت صهیونیستی، هرگونه تجدید تفکر اسلامی را خطری برضد خود می داند. از این رو، با هر وسیله، ازوقوع این گونه پیشامدها در کشورهای اسلامی جلوگیری به عمل می آورد. یکی از دوستان ایشان دراین باره می گوید: «درست به خاطر دارم که در سال های 47 و 48، آقای مطهری را در مشهد دیدم، در حالی که بسیار افسرده به نظر می رسید و گرد مظلومیت علی گونه بر چهره اش نشسته بودو مثل امام علیه السلام در برابر سه جبهه ناکثین، قاسطین و مارقین قرار گرفته بود. در اثنای درد دل به من فرمود: تو مواظب خود باش و افکار خود را همه جا باز نکن. گفتم: من که محلی از اعراب ندارم و خارج از صف مبارزه هستم. گفت: خیر چنین نیست. صهیونیسم از این نوع تفکر واهمه دارد، ولو این که صاحب آن فکر عجالتا در خط مبارزه نباشد. هر کس چنین است، او را متهم می کنند که نتواند در اجتماع سربلند کند».

علت پیدایش حجاب

استاد مطهری، ابتدا نظر مخالفان حجاب را دراین باره چنین نقل می کنند: «مخالفان حجاب سعی کرده اند جریانات ظالمانه را به عنوان علت پیدا شدن حجاب ذکر کنند و در این جهت، میان حجاب اسلامی و غیراسلامی فرق نمی گذارند و وانمود می کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات ظالمانه سرچشمه می گیرد». استاد مطهری، مجموعه نظرات مخالفان را که فلسفی، اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و نیز روانی است، چنین ذکر می کنند: «میل به ریاضت و رهبانیت؛ عدم امنیت و عدالت اجتماعی؛ پدرشاهی و تسلط مرد و زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد؛ حسادت و خودخواهی مرد؛ عادت زنانگی و احساس کمبود داشتن در مقایسه با مرد». ایشان پس نقد همه این دیدگاه ها، تصریح می کنند که هیچ یک از علت های مزبور در پیدا شدن حجاب نقشی نداشته است و ندارد و آن گاه در تبیین فلسفه پوشش اسلامی می نویسند: «به نظر ما، چند چیز فلسفه پوشش اسلامی است که بعضی جنبه روانی و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه اجتماعی و برخی هم مربوط به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال اوست. حجاب اسلامی در اسلام، از یک مسأله کلی تر و اساسی تری ریشه می گیرد و آن این است که اسلام می خواهد انواع التذاذهای جنسی، به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد».

آثار خودنمایی زن در اجتماع

استاد مطهری ضمن اشاره به این حقیقت که تحریک و تهییج بی حساب غریزه جنسی، عواقب وخیمی در پی دارد، می نویسد: «این که اجتماع به وسایل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هیجان غریزه را فراهم کند و آنگاه بخواهد با ارضا، غریزه دیوانه شده را آرام کند، میسر نخواهد شد. هرگز بدین وسیله نمی توان آرامش و رضایت ایجاد کرد؛ بلکه بر اضطراب و تلاطم و نارضایی غریزه با هزاران عوارض روانی و جنایات ناشی از آن افزوده می شود. انسان به چیزی حرص می ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوی آن تحریک شود، اما اگر امری اصلا عرضه نشود یا کم تر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان کمتر خواهد بود. اما انکار نمی کنیم که دسترسی نداشتن به زن، موجب انحراف می شود و باید شرایط ازدواج قانونی را سهل کرد، ولی بدون شک آن مقدار که تبرج و خودنمایی زن در اجتماع و معاشرت های آزاد سبب انحراف جنسی می شود، به مراتب بیش تر از آن است که محرومیت و دست نارسی سبب می گردد».

در رثای شهید مطهر

... از آن روزی که شهادت، زینت قامتِ زیبای اسلام شناس بزرگ و مجاهد گران قدر، آیت اللّه مرتضی مطهری شد، همه شیفتگان راستی و رادمردی، به سوگ نشستند، جامه ماتم پوشیدند و از ته دل، بر آن شب پرستان ناجوان مردی که دست به خون معلم فرزانه آلودند، نفرین کردند. دراین پیشامد تلخ، ادیبان مسؤولیت شناس و شاعران آگاه و متعهد، هر یک به فراخور حال و میزان علاقه و شناختی که از شخصیت علامه بزرگوار مطهری داشتند، به بیان احساس خود و رثای اوصاف و سجایای والای آن عالم ربانی، که امام امت وی را، حاصل عمر خویش و فرزند بزرگ اسلام نامید، در قالب نثر و نظم پرداختند که نمونه هایی از آن ها را با هم می خوانیم.

یار عشق

ای نهر روانِ خونِ تو جاری عشق وی خفته به خون به راه بیداری عشق
از خدعه نهروانیانْ دل تنگم برخیز دوباره از پی یاری عشق

سیدحسن حسینی

داغ گران

روزی که آن «مطهر» از این خاکدان گذشت بانگ خروش و غلغله از آسمان گذشت
عقد بلور پاره شد از دیدگان من تا مردم دو دیده از این خاکدان گذشت
... تا اشکِ غم زدیده رهبر فرو چکید داغی گران به سینه اهل زمان گذشت
سالی که انقلاب، گل و لاله پرورید خودْ باغبان نگر، چون گل ارغوان گذشت
... از راستان عشق بسی داستان نوشت عمرش به راستی همه با راستان گذشت...
آن فیلسوف عصر و خطیب سخن سرا چون آفتاب، از سر بام جهان گذشت

محمد حسین حجتی(پریشان)

زنده جاویدان

کشته راه خدا، زنده جاویدان است جاودان در حرم قرب خدا مهمان است
آخر از بهر چه نامی تو شهادت یا مرگ؟ به خدا هستی اگر هست به عالم، آن است
هر شهیدی است چو خورشید در آفاق جهان که فروغش همه جا، جلوه گر و تابان است
این چراغی است که هر روز شود روشن تر این شکوهی است کزو، عقل بشر حیران است
ای مطهر دل و جانت، به تو همواره درود کز تو اسلام و وطن روشن و نورافشان است
«شفق» سوخته، ای مهر فروزان امید ذره آسا به ره عشق تو سرگردان است

محمدحسین بهجتی

کشته عشق

... الا ای شهید مطهر که نور بینش تو به راه سالک صادق چراغ امید است
ز دستبرد فنا فارغی که کشته عشق قسم به عصر، که در روزگارْ جاوید است
تو را که اصل کمالی، چه حاجت است به مدح تو را که عین ثنایی، چه جای تمجید است
شعاع فکر توای مستِ ساغر تحقیق برون ز دایره تنگِ اهل تقلید است
ز باغ خاطر تو، جز گل یقین نشکفت گه گلشن تو مبرّا ز خار تردید است
تو مهر بودی و خصم حقیر تو خفاش که چشم شب پره را کی توان این دید است
... طراز نوح زمان است نقش خامه تو به بام چرخ روان تا که گوی خورشید است
به لوح سینه «جذبه»، نقش یاد تو بست که یاد روی تو در شام هجر، مهشید است

محمود شاهرخی (جذبه)

داغ

در سوگ مطهری همه اشکم و آه روزم شده زین درد جگر سوز، سیاه
ای دیده در این داغ ز من خواب مجوی ای ناله در این درد زمن صبر مخواه

مصطفی قمشه ای (مژده)

رفتی نه این هنگامْ گاه رفتنت بود

مرد خدا، مرد سخن دان، مرد پیکار ماییم و هجران تو و چشمی گهربار
ای چشمه جوشنده علم وفضیلت آه ای مطهر، مرتضی، خونینه دستار
رفتی، نه این هنگامْ گاه رفتنت بود افسرد بی تو دشت، ای باران ایثار
با تو حدیث عاشقی گفتن نزیبد خود کرده ای تحریر آن، بسیار بسیار
کردی وفا با جان وآن میثاق خونین شد مُهرْ با خون تو، بنگر صدق گفتار
در شب فشاندی بذر خورشید دل افروز فارغ ز بیم واز گزند خصم خون خوار
آن مشعلی کافروختی در مکتب علم شد روشنای راه و بر ما گشت زنهار
فقدانت ای مرد خدا، از بس وزین بود بنشست گریان در عزا میر علم دار
خم گشت زین غم، پشت آن سرو ولایت دیدیم کوهِ سخت را با چشم خون بار...
گرید بر این غم گر امام ما عجب نیست او را تو بودی پاره تن، یار و دلدار

سپیده کاشانی

دست پلید شب

وقتی سپیده را

بر دوش می کشید

بر او هجوم برد

دست پلید شب

هر قطره خون او

بر سنگ فرش صامت کوچه

خوش لحظه تولد خورشید را

بشارت داد!

محمدرضا سهرابی نژاد

خورشید جاودانه خاور

از تیر خصم، شد گل پرپر مطهری در خون خویش، گشت مطهر، مطهری
در مکتب حسین، مقامی رفیع یافت بنگر بر این شهید مظفر، مطهری
مرغ بهشت بود و از این خاک دان گذشت شد رهسپار عالم برتر، مطهری
بر خاک تیره از تبر دشمنان شکست آن بارور درختِ تناور، مطهری
دریای حکمتی به جهان کرده یادگار بخشنده، هم چو ساقی کوثر، مطهری
ازفیض حکمتش همه آفاقْ جان گرفت ایران شده است جمله سراسر، مطهری
جاری شد از تمامت جانش به راه عشق از سنگر منوّر منبر، مطهری
یادش به خیر باد و روانش همیشه شاد خورشید جاودانه خاور، مطهری

اسداللّه شعبانی

ای چشمه زلال حقیقت

برخیز، ای شهید مطهر مطهری

برخیز، بی تو ما شبمان بی ستاره است

بی تو حجاب عزتمان پاره پاره است

بی تو ـ محصول عمر رهبر ما ـ ما شکسته ایم

در کنج این خرابه به عزلت نشسته ایم .

ای راهبر، شهید دل آگاه!

بی تو، دگر چگونه، بخوانیم

آیات آسمانی قرآن را؟

ای بهترین مفسر آیات!

درباغ های فلسفه اینک، ای فیلسوف قرن! دیگر چگونه راه بیابیم؟

ای آشنای منبر و محراب!

و ای وارث بزرگ قلم های حق نویس!

منبر ز داغ مرگ تو بس سوخت

محراب از شهادت تو اشک بار شد

پشت قلم شکست از این فاجعه،

ولی اسلام ناب، قامت خود راست تو نمود

اینک که نیستی

ای چشمه زلال حقیقت!

و ای شیر پیر بیشه تحقیق!

یادت درون سینه ما

جاودانه باد

جواد محقق (م ـ آتش)

شهید مطهری از زبان قلم

با من آشنا بود و من یار همیشگی اش بودم. مرا خوب می شناخت و توان و تأثیر مرا می دانست. وقتی او مرا در نگارش «حقّ» به کار می گرفت، «طهارت» را احساس می کردم. استادانه با من، قلب باطل و دروغ و تحریف را نشانه می رفت. تک تیراندازی بود ماهر، لحظه شناس و دقیق. وقتی در کف با کفایتش جای می گرفتم، «حق» خوشحال می شد که حقش ادا خواهد شد. وقتی که پا به پایش به سیر وسیاحت در نهج البلاغه می پرداختم، زلالیِ معرفت را احساس می کردم. سربلندی ام این بود که ترجمان آن اندیشه های والا وایمان جوشان و باور نیرومند بودم. در تاریکی ها مرا می افروخت تا برافروزم و من می افروختم. حضور من، یعنی حضور فعال و موثر و زنده او. هر جا که لازم بود، حضور داشت. بدین سان، قلم در دست «مطهری» قرار گرفت و با طهارتی از جان برخاسته، به «تطهیر» اندیشه ها پرداخت و افکار «طاهر» را بر لوح دل ها نگاشت. چه خوب است که «قلم» در دست مطهری باشد. فخر قلم، بیان حقایق است و شهید مطهری، نافذترین بیان و قلم را در تبیین حق به کار می گرفت. روحش شاد.

عطرِ شهادت می داد

... مرگ برایش کوچک بود. از شور و حالی که داشت و از پیچ و تابی که برمی داشت، به روشنی می شد فهمید که به چیزی کم تر از «شهادت» راضی نیست. به سادگیِ آب قدم می زد و به روشنیِ آفتابْ قلم! بر شانه اش بار امانت بود و در نگاه نافذش، روشنای کرامت. در دافعه هایش نیز به دنبال جاذبه بود. عطرِ شهادت می داد. غم های غریبی داشت. آزاد بود و بندگی می کرد. به کربلا که می رسید، عاشقی می کرد، خود را کنار می زد، مقتل می خواند و روضه خوانی می کرد. از نهج البلاغه که می گفت، در نگاه و زبان و جانش، آتشی دیگر بود که شعله می کشید. با ذلّتْ میانه ای نداشت؛ عزیز بود. زندگی را با سربلندی می خواست، نه سرشکستگی، و مگر می شود که حسینی بودو در عین حال، سرشکستگی و سربه زیری را هم تحمل آورد؟ انسان کامل را گذشته انسان معاصر می دانست و فرق آدم مؤمن و غیر مؤمن را، در ایمان به غیبت می دید و تنها راه رهایی را، در دین باوری و خداخواهی.

ابوالقاسم حسینجانی

آن روز که رفتی...

ای معلم انقلاب ای شهید مطهر! تو گوهر دریای عشق بودی و از صدف دانش، به نگارخانه شهادت رسیدی و حیرت دیده ها را به خود خواندی و در صحیفه سبز دل ها، پایداری گزیدی. از شاخسار کلام شیوای تو می توان خوشه های پارسایی چید و از پرچین آثارت، ثمرات شاداب و شگرف شرافت برگرفت. دریغا آن روز که رفتی، ابر امید از بارش ایستاد و امواج سهمگین اندوه، از دریای حسرت برخاست. دوازدهم اردیبهشت، درد و داغی جاودانه بر قلب پاک عاشقان باقی گذاشت. آن روز، سپیده به سرخی گرایید وقامت تاریخ شیعه، سیه پوشِ هجران تو گردید. غنچه دل ها را به امانت گرفتی و بر بال فرشته محبت، به معرج یار بردی و با رهاوردی از گل های آگاهی، به سینه سپید مشتاقان بازگشتی. ای عصاره عصر! تو آمیزه اندیشه و نوری. لحظه های ما آکنده از عطر مطهر توست. محضرت، تماشاگه راز است و از آبشار اندیشه ات، زلال سخاوت جاری است.

سید مسعود علوی

مجله  گلبرگ  اردیبهشت 1383، شماره 50

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.