توصیفی از غلبه نگاه داروینیستی در نظام بهداشت غرب

گروه سیاسی اندیشکده برهان

 

حکومت داروین در لیبرال سرمایه داری

یکی از نظریاتی که نوع نگاه به انسان را تحت تأثیر خود قرار داده است، نظریه تکامل یا تحول انواع داروین است. داروینیسم توانست از مطالعات زیست شناسی به سمت علوم انسانی راه یابد و منشأ تحولاتی خاص در این حوزه شود. داروین در واقع از چگونگی اندر کنش جانوران در محیط تطور و تکامل سخن می‌گوید. انسان داروینی از قبل تولید نشده است بلکه دائماً در مسیر تطور و تکامل و فرایند است. انسان داروین هماره در حال «فرگشت» است و یک تعریف ماقبلی از انسان وجود ندارد، بلکه انسان همین تکامل و فرآیند است.

 

نظریه فرگشت (تکامل) داروین

اساس نظریه تکامل داروین این است که در موجودات زنده از یک نسل به نسل دیگر “جهش‌ها” و تغییرات فیزیکی ناگهانی رخ می‌دهد. چنآنچه این جهش‌ها در بالا بردن توانایی افراد برای بقا در محیطشان سودمند باشد؛ برای بقا، “انتخاب” می‌شوند. این ویژگی‌های جدید به نسل بعد منتقل می‌شوند و فرایند انتخاب طبیعی بقا را شکل می‌دهند.[۱] نظریه‌ی تکامل داروین به سادگی بیان می‌کند که رشد جمعیت به آسانی به تنازع بقاء منجر می‌شود و در این رقابت زاده‌ها یا انواع با مطلوبیت و توانایی بیشتر بر دیگران برتری خواهند داشت. محدودیت منابع باعث می‌شود تا در هر نسلی، بسیاری از مولودها و زاده‌ها، پیش از رسیدن به سنّ تولید مثل تلف شوند و از بین بروند.

نظریه تکامل (Evolution) داروین توضیح می‌دهد که چگونه از «تنوع»، تغییر به وجود می‌آید. در این نگاه وحدت و تعریف مدام به هم می‌خورد و انسان نه یک کلیت صورت یافته‌ی خاص که یک تکامل و فرگشت است. در تعریفی ساده عبارتست از «جمعیتی از همتاسازان که گوناگون و متنوعند و با نوعی فیلتر به هم ارتباط پیدا می‌کنند.». در تکامل داروینی انسان‌ها همان جمعیتی هستند که از طریق کپی کارها و همتاسازانی (Replicator) مثل ژن‌ها خصلت‌های تکرار شونده در سطح لازمی از تنوع برای تولید مثل تعداد مورد نیازی از زن و مرد خود را تولید کرده و برخی از انواع قوی‌تر در برابر فیلترهایی که می‌خواهند این موفقیت بازتولید را کاهش دهند یا ناکام بگذارند مقاومت کرده و پیروز می‌شوند. از اینجا به بعد داروینیسم آغاز می‌شود.

اندیشه‌ی جمعیت ساز فرگشت یا تکامل چهار عنصر اصلی دارد: ۱) جمعیت ۲)همتاساز ۳) تنوع  ۴) فیلتر

۱.جمعیت همان لحظه‌ای است که یک نوع توانایی بازتولید و تولید مثل خودش را دارد. تعداد این جمعیت مهم نیست بلکه توان بازتولید است که آن‌ها را جمعیت می‌کند. به عنوان مثال در منطق داروین صد مرد یک جمعیت محسوب نمی‌شوند، اما یک زن و مرد در کنار یکدیگر تشکیل جمعیت می‌دهند. مطابق این توضیح مفهومی در نظریه‌ی داروینیسم به وجود می‌آید به نام «آستانه‌ی هسته‌ای شدن»؛ این آستانه به زمانی اطلاق می‌شود که تنها حداقل اندازه برای بازتولید و بقاء باقی مانده است و وجود جمعیت به آن وابسته است، مثل همان بقای یک زن و مرد در یک اجتماع. در حالتی که اگر در همان اجتماع صد مرد تنها باقی مانده باشند از انقراض آن‌ها سخن گفته می‌شود، چون توانایی بازتولید وجود دارد. به عنوان مثال در منطق سرمایه و کار، فقرا تا لحظه‌ای برای سرمایه داران کار می‌کنند که این منطق موجود میان سرمایه و کار یکدیگر را تولید نمایند، اما اگر در یک لحظه ادامه‌ی کار برای کارگران یا فقرا صرف نداشته باشد این منطق از بین می‌رود و بازتولید متوقف و منقرض می‌شود. از این جهت که در منطق سرمایه داری و لیبرالیسم اقتصادی که سود تنها مفهوم قابل ادراک است، آن قدر به کارگر و کار پرداخته می‌شود که او از گرسنگی نمیرد و در عین حال نیز توانایی انجام کار دوباره را داشته باشد. مثلاً در نظام سلامت آمریکا که تقریباً ۹۰ درصد مردم از بیمه‌ی درمان بی بهره‌اند، لحظه‌ای به نام بیماری کرونا به وجود می‌آید، این بیماری ممکن است طبقه‌ی ضعیف کارگر و مستمند را از بین ببرد و این اتفاق جریان سرمایه و سود را نابود می‌کند، از این رو سرمایه داری در سطحی که کارگرانش نمیرند از آن‌ها تست رایگان کرونا و خدمات اولیه درمان را حتی به صورت رایگان ارائه می‌کند.

۲. برای کار همتاسازها همان ابژه‌ها یا الگوهایی هستند که می‌توانند همانندهای خود را تولید کنند یا کپی‌های دیگر را به همانند و مثل خود تبدیل کنند، مثل ژن‌ها، در واقع دانش ژنتیک دانش همتاسازی است. مکانیزم همتاسازی مکانیزم تکرار کنندگی است که اطلاعات را مدام تکرار می‌کند و آن را در همه‌ی نسل‌های بعد قرار می‌دهد. مکانیزم همتاسازها بر اساس زور و اجبار است. به عنوان مثال فرهنگ لیبرال دموکراسی برای تداوم حیات خود تلاش می‌کند تا سایر خرده فرهنگ‌ها را نابود کرده و در مکانیزم همتاسازی مدام فرهنگ خود را کپی کرده یا خرده فرهنگ‌های دیگر را شبیه خود نماید. این همان فرآیند همتاسازی است.

۳. مفهوم سوم بسیار مهم این اندیشه مفهوم تنوع است. فرگشت برای حرکت به تنوع نیازمند است. اگر تنوع نباشد تحول هم وجود نخواهد داشت. در لحظه‌ای که همه شبیه هم بشوند جمعیت منقرض خواهد شد. بر این اساس «جمعیت یعنی تفاوت لازم و نه تشابه لازم.» یعنی همانطور که جنس مخالف همواره برای تولید مثل نیاز است، اگر این تنوع از بین برود جمعیت مورد نظر در آستانه‌ی انقراض و پس از چندی منقرض خواهد شد.

این همان تفکری است که همواره می‌خواهد جهان در وضعیت «مرکز – پیرامون» قرار بگیرد؛ عده‌ای که زیادی سرمایه آن‌ها را سردرگم می‌کند و جمعیتی که از فرط گرسنگی پوست شکمشان به پشتش می‌چسبد؛ زیرا اگر همان فقرا به اندازه‌ی کافی ثروتمند شوند دیگر برای سرمایه داران کار نخواهند کرد و جریان سود و بهره برای سرمایه داران متوقف خواهد شد. از این رو طبیعی است که غرب استثمارگر و آمریکا همواره آفریقا و آسیا را فقیر و گرسنه بخواهد، زیرا این جمعیت گرسنه همان تنوع لازم برای تولید مثل سرمایه داری به وسیله‌ی همتاسازهای آن است. در واقع اگر این تنوع وجود نداشته باشد، لیبرالیسم و غرب از بین می‌رود. نیازی که در دو سمت سرمایه داران و فقرا وجود دارد آن است که مثلاً فقرا برای مراجعه به دکتر به پول سرمایه داران نیازمندند بنابراین برایشان کار می‌کنند، و ثروتمندان سرمایه داری برای تداوم جریان سود به کار فقرا نیازمندند بنابراین به آن‌ها حقوق و دستمزد پرداخت می‌کنند.

۴. عنصر مهم چهارم فرآیند فرگشت، فیلتر است. فیلتر یعنی هر علتی که موفقیت بازتولید را کاهش می‌دهد. در واقع فیلترها اجازه نمی‌دهند که همتاسازها نمونه‌های خود را بازتولید کنند. مثلاً سموم در کشاورزی یک فیلتر برای آفات و حشرات محسوب می‌شوند. از این لحظه به بعد داروینیسم آغاز می‌شود. در لحظه‌ای که سموم توانسته‌اند ۹۵% آفات را از بین ببرند اما همچنان ۵ % آن‌ها در برابر فیلتر مقاومت کرده و زنده می‌مانند. اگر همچنان پس از اعمال فیلترهای مختلف جمعیتی دارای توانایی بازتولید باقی بمانند، یک فرگشت به وجود آمده و نوع تکامل یافته تر به حیات خود ادامه می‌دهد.

فیلترها دائماً نمونه‌های ضعیف را از بین می‌برند و نمونه‌های قدرتمندتر به مرکز نزدیک می‌شوند. مثلاً آلودگی هوا در یک شهر نمونه‌های ضعیف انسان مثل کسانی که دارای بیماری تنفسی و آسم هستند را به کام مرگ می‌کشاند و سالم‌ترها که قوی‌تر محسوب می‌شوند زنده می‌مانند و آن‌ها امکان تولید مثل خواهند داشت.

نکته‌ی قابل توجه آن است که در زمانی که فیلتر از تنوع قوی‌تر برخوردار باشد، جمعیت به سمت انقراض پیش رفته و در آستانه‌ی آن قرار می‌گیرد. به عنوان مثال یک جنگ اتمی را می‌توان فیلتری دانست که از تنوع انسانی قوی‌تر است و فارغ از قدرت جسمی و ثروت هر انسانی را از بین می‌برد. در مثال دیگری می‌توان از فیلترهایی که انسان برای برخی حیوانات ایجاد کرده است، سخن گفت. شکار، اخته کردن، باغ وحش و امثال این‌ها، می‌توانند برخی گونه‌های جانوری را فارغ از سطح تنوع آن‌ها به آستانه‌ی انقراض بکشانند. هنگامی نیز که گفته می‌شود جمعیت یک گونه در حال انقراض است به این معناست که آن جمعیت در آستانه‌ی هسته‌ای شدن و نابودی قرار گرفته است.

انسان داروینی انسانی است که فیلترها را گذرانده و شکست می‌دهد و همین انسان با انسان هزار سال قبل یکی نیست، اما همه‌ی این‌ها از نظر داروین انسانند، یعنی انسان در حالی که بسیار متفاوت و در حال تطور است، یک تعریف ما قبلی ندارد. داروین معتقد به تدریج در ایجاد انسان است و انسان را همین فرآیند و فرگشت می‌داند. نقطه‌ی مشترک این انسان همان همتاسازانش هستند؛ یک الگویی از همتایی و کپی که دائماً توسط فیلترها عوض می‌شود.

در هر لحظه‌ای که این فیلتر از حدّ تنوع می‌گذرد، جمعیت نابود و منقرض می‌شود؛ نظیر یک زلزله‌ی ویرانگر در یک شهر. اما تا زمانی که فیلترهای ولو قدرتمند به استانه ی هسته‌ای شدن (آستانه‌ی انقراض) نمی‌رسند، نمونه‌های قوی بازتولید می‌شوند. هسته شدن یعنی آنجایی که تنوعی دیگر وجود ندارد و همه شبیه هم هستند. مثل آنجا که در نظام سرمایه داری دیگر کارگری یا فقیری محتاج وجود ندارد و همه سرمایه دار هستند و کسی حاضر نیست برای دیگری کار کند. اما اگر پس از اعمال فیلتر تنها دو نمونه‌ی دارای توان بازتولید باقی بماند، جمعیت دوباره شکل می‌گیرد و فیلتر در مقابل تنوع شکست خورده است. در نهایت داروین فیلترها را بخشی از فرگشت و به سود جمعیت و تنوع می‌داند، تا جائیکه جمعیت را نابود نکند، و الا در صورت عدم وجود فیلتر، جمعیت به طرز نامحدودی افزایش می‌یابد و این آن لحظه‌ای که دیگر مکان و غذای کافی برای همگان وجود نخواهد داشت. در این شرایط خود جمعیت به فیلتر جمعیت تبدیل می‌شود.

 

لیبرال سرمایه داری و نگاه داروینی به انسان

بی رحم‌ترین نظام حکمرانی در تاریخ جهان بی شک لیبرال سرمایه داری و از آن بی رحم‌تر و خطرناک‌تر، نئولیبرالیسم است. اگر در فرآیند فرگشتی داروین آنچه دائماً می‌تواند خصلت‌های امتدادی را تولید کند، همتاسازها مثل ژن‌ها هستند، نظام لیبرال سرمایه داری نیز یک سازمان سیاسی اقتصادی دارد که آن را اداره می‌کند. یعنی همتاسازی که به وسیله‌ی فیلترهایی موجب ایجاد تنوع و تولید جمعیت می‌شود. اگر فرگشت لیبرال سرمایه داری همتاساز نداشت اصلاً تا کنون ادامه پیدا نمی‌کرد و نابود می‌شد. بنابراین به وسیله‌ی بحران‌ها یا فیلترهایی برخی خصلت‌ها (برخی افراد) حذف می‌شوند.

گفته شد که انسان و هر نوع دیگری در نظریه داروین فاقد تعریف مشخص است و تعریف نوع شامل تمام آن فرآیند می‌شود. مفهوم شهروند در گذر ایام در غرب در حال تغییر است و در حال حاضر، همتاساز و ژنی که شهروند را تولید می‌کند به کسی اطلاق می‌شود که دارای پول و سرمایه باشد. این شهروند دارای پول و سرمایه می‌تواند امتداد داشته باشد یعنی همتاسازها او را کپی می‌کنند و فیلترها نمی‌توانند نابودش کنند. او حق بهره گیری از خدمات شهری را دارد. سایرین به حاشیه رانده شده و بر اثر فیلترهایی که از لوازم قطعی تکامل است به صورت تدریجی حذف شده و نابود می‌شوند. در نظام سرمایه داری غرب، به مرور طبقه‌ای که فاقد سرمایه و پول است به حاشیه رانده شده، بی خانمان می‌شود، زاغه نشین می‌شود و پس از چندی از بین می‌رود و دیگر توانایی کپی و همتاسازی از خودش را نخواهد داشت. این قانون داروین است که غرب مطابق آن قوی‌ترها را کپی کرده و ضعیف‌ترها را از بین می‌برد و زائل می‌کند.

البته باید دانست فیلترهای انسانی که توسط سرمایه داران غربی علیه مردم در سراسر جهان استفاده می‌شود، آنچنان قدرتمند نخواهد بود که طبقه‌ی کارگر و کارمند آنان را از بین ببرد، بلکه از نگاه لیبرال سرمایه داری تنها آن بخشی از جامعه که به کار سرمایه داری نمی‌آید، «انگل» شمرده شده و در برابر فیلترها باید شکست بخورند، نظام سرمایه تا آنجا که حدس بزند فردی می‌تواند به کار او بیاید او را حفظ می‌کند اما در شرایطی که فقط از گرسنگی نمیرد و هم قدرت کار برای او را داشته باشد. وجود یک طبقه‌ی ضعیف که در میان مرگ از گرسنگی (سوء تغذیه‌ی دائم) و اجبار به کار دائم برای سرمایه محاصره شده است، از لوازم قطعی فرگشت سرمایه داری لیبرال است، چون اگر این طبقه‌ی فرودست از بین برود دیگر تنوعی برای بازتولید سرمایه وجود نخواهد داشت.

این تعادل و توازن لیبرال سرمایه داری است که از طریق آن می‌خواهد همیشه شرایط را به ضرر مستضعفین در سراسر جهان و به سود مستکبرین حفظ کرده و از فیلترهای بی رحمانه ای چون: جنگ‌های بزرگ و مداوم، زلزله، بیماری‌های مسری، تحریم اقتصادی و مانند این‌ها در تولید این توازن استفاده می‌کند. در این لحظه اگر در باب غیر اخلاق بودن این رفتار سؤال شود، داروین بر اساس نگاه اومانیستی و انفکاک انسان از روح الهی خود پاسخ خواهد داد: « هر کاری که بشر می‌کند، جلوه‌ای از انتخاب طبیعی است. بنابراین انسان نیز آگاهانه از عملکرد سایر موجودات در طبیعت الگو برداری می‌کند. (نگاه زیست شناسانه به انسان) به عبارت روشن‌تر چون انسان نیز موجودی طبیعی است (برخلاف نگاه دینی به انسان)،  الگوی رفتاری او همان الگوی موجودات طبیعی است. لذا ملاحظه کاری‌های احساسی نظیر حمایت از ضعفا، فقرا، بیماران و آسیب دیدگان در واقع مانع تراشی بر سر راه رقابت آزادانه‌ی قوی و ضعیف در طبیعت است و بازداشتن انسان‌های قوی‌تر از پیشرفت و ترقی می‌باشد.»

غرب اساساً تعریف از انسان را عوض کرده است. همتاسازهای نظام سرمایه داری بر شهروندی متمرکز می‌شوند که پول و سرمایه دارد. در واقع مسئله‌ی همه این است که چگونه پولدارتر شوند. زندگی هر انسانی در چارچوب همین اقتصاد سیاسی که غرب تعریف می‌کند معنا می‌یابد و سبک زندگی خاص خودش را می‌طلبد. در همین شرایط است که با تغییر مفهوم شهروند و زندگی در غرب، تمام زندگی افراد تبدیل به پروژه‌هایی می‌شود که فرد در آن‌ها تلاش می‌کند در برابر فیلترهای ساخت اقتصاد سیاسی غرب، مقاومت کند و زنده بماند. ممکن است در طیّ ده سال یا حتی سی سال، مهم‌ترین و قوی‌ترین فیلتر، بیماری باشد. در این شرایط مهمترین پروژه، زنده ماندن و حفظ سلامت است؛ همین وضعیت در حال حاضر در آمریکا حکمفرماست و مطابق آمار و نظرسنجی‌هایی که در بخش بعدی این مقاله می‌آید مشاهده می‌شود که دغدغه‌ی اصلی مردم در آمریکا بهداشت، سلامت و مراقبت‌های بهداشتی است چون این قوی‌ترین فیلتری است که نظام سرمایه داری در غرب برای حذف ضعیف‌ترها به کار گرفته است.

در شرایط به این حد خطرناک، انسان غربی چاره ندارد جز اینکه مسئله و دغدغه‌اش را مطابق فیلتر و مقاومت در برابر آن تنظیم کند تا بتواند زنده بماند و بازتولید کند. این یعنی باید خودت را شبیه آن چیزی کنی که همتاسازها تولید می‌کنند. به عنوان مثال اگر سلبریتی‌ها یکی از انواعی باشند که توسط همتاسازها تولید شده‌اند، شبیه شدن به آن‌ها احتمال حیات را در غرب افزایش می‌دهد! از این رو انواع دیگر انسان باید تلاش کنند سبک زندگی خود را شبیه آن‌ها کنند تا زنده بمانند. البته به این ایده‌ها که در فرهنگ کپی می‌شوند mem گفته می‌شود و ژن‌ها تقلید می‌باشد. در داروینیسم فرهنگی، آنچه مهم است توانایی در همتاسازی است، نه اصالت موضوعیت دارد و نه مفید بودن. جلوه‌های عجیب و غریبی که به سرعت مُد اجتماعی می‌شوند از همین قبیل‌اند.

سرمایه داری لیبرال سبک زندگی را وارد نُرم جدیدی می‌کند و شهروندانی می‌سازد که آرزوی فرم خاصی از زندگی را دارند که ممکن است حتی اکثریت آن‌ها هرگز به آن نرسند. یکی از مهمترین عناصر این سبک زندگی آموزش است، اینکه هرکسی تحصیلات دانشگاهی دارد، انسان‌تر است و شهروندتر است! عنصر دیگرش نوع خاصی از پیکره‌ی انسانی با رنگ خاصی از مو و چشم است که همگان تلاش کنند در آن هیبت دیده شوند. عناصر خاصی که همه و همه در راستای تأمین گردش سرمایه و کسب سود بیشتر برای سرمایه داران قرار دارد. در این میان برخی انواع آن قدر ضعیفند که نمی‌توانند در توازنی که سرمایه داری شکل داده است نقش مفیدی ایفا کنند و برای سرمایه داران سودمند باشند. مثلاً انسانی که به دلیل عدم دسترسی به مواد غذایی مورد نیازش به دلیل فقر، دچار سوء تغذیه شده و اندام‌های جسمی‌اش کارکردهای طبیعی خود را از دست داده‌اند. چنین فردی به جای اینکه تحت حمایت سازمان‌های بیمه‌ای و سلامت قرار بگیرد، باید در یک اپیدمی مثل ویروس کرونا به سهولت از پای درآمده و نظام بیمه و سلامتی که صرفاً صنعتی پُر سود برای سرمایه داران است را از لوث وجود خود نجات دهد!! این دقیقاً نگاه داروینی به سلامت و بهداشت، هنر، ورزش، سینما و غذاست؛ اینکه انواع قوی‌تری وجود دارند، منابع محدود است و لاجرم باید ضعیف‌ترها کشته شوند تا جهان جای بهتری برای قدرتمندان و قوی‌ترها باشد. البته همچنان باید با تبلیغات سبک زندگی سرمایه دارها و سرمایه داری برای ضعیف‌ترها جذاب باقی بماند.

این Formative سبک زندگی غربی است که طبقات ضعیف‌تر را در خدمت طبقات و دهک‌های بالای درآمدی قرار داده و حتّی حق زندگی با سلامت جسم را از آنان سلب نماید. مطابق همین سبک زندگی و فهم از انسان داروینی است که در هیئت حاکمه‌ی آمریکا، جنگ ابزاری طبیعی در زندگی بشریت محسوب می‌شود که در آن ضعفا در مقابل سلاح‌های پیشرفته‌ی سرمایه داری کشته می‌شوند. اگر ضعفا در جنگ‌هایی که آمریکا ایجاد می‌کند کشته نشوند، دو اتفاق خطرناک رخ خواهد داد: ۱) تعداد ضعفا زیاد شده و احتمالاً در امنیت میزان کالری مصرفی توسط سرمایه داران اختلال پیش خواهد آمد و ۲) ممکن است مستضعفین در سراسر جهان به یکدیگر شبکه شوند و با محاصره‌ی سرمایه داری و استکبار آن را از پای دربیاورند.

از این رو این احتمال که «ویروس کرونا» و امثال آن در آزمایشگاه‌های وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) تولید شوند اصلاً احتمال بعیدی نیست، هرچند نتوان دلیل متقنی بر آن ارائه کرد، اما رویکردهای داروینی و ضد اخلاقی و غیر انسانی مدیران سرمایه داری در جهان هرگز در نابودی طبقات ضعیف طیّ یک بیماری جهانی تردیدی به خود راه نمی‌دهند، چه این فقیر در چین زندگی کند، در گینه باشد یا در شیکاگو و نیویورک؛ ضعیف‌ترها باید بمیرند تا ثروتمندان وسعت و عمق بیشتری برای لذت بردن داشته باشند! این نظام سابقه‌ی قتل ۲۲۶ هزار انسان در یک حمله‌ی اتمی را در کارنامه دارد.

از این رو به میزانی که انسان به مرکز تفکر داروینی و تنازع بقاء در جهان یعنی آمریکا نزدیک شود (منطبق بر همان مفهوم قرآنی استکبار) شدت جنگ میان قوی‌ترها و ضعیف‌ترها را درک کرده و از کنترل و مدیریت سرمایه داری بر روح و جسم ضعیف‌ترها حیرت زده باشد. آمریکا همان نقطه‌ای است که مردم بیش از غذا دغدغه‌ی سلامتی دارند و بیشترین درآمدها از آن مشاوران و روان پزشکان است. فیلترهای آمریکایی ابتدا غیر سرمایه داران را دچار فقر تغذیه کرده و سپس آن‌ها از مرکز شهر به سمت پیرامون اخراج می‌کند و پس از مدتی که بی خانمان شدند احتمالاً در اثر یک ویروس مثل کرونا از پای در می‌آیند. البته این رفتار و فیلترینگ کاملاً به صورت تدریجی و بطئ انجام می‌شود که دو خاصیت مهم دارد: اولاً نیروی مورد نیاز کار همیشه فراهم است و ثانیاً نیروهای قدیمی متوجه تنزّل درجه و سقوط خود نخواهند شد. البته باید به این نکته‌ی مهم اشاره کرد که هر جامعه‌ای که بر مبانی لیبرال سرمایه داری و نئولیبرالیسم اداره شود سرنوشتی جز جامعه‌ی آمریکایی نخواهد داشت. در ذیل به برخی مشکلات جامعه‌ی آمریکا در بخش سلامت اشاره خواهد شد.

 

وضعیت نظام سلامت در آمریکا

در گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۰، که به موضوع «بررسی نظام‌های بهداشتی درمانی توسط سازمان بهداشت جهانی WHO » می‌پردازد، دکتر «گروهارلم برانلند» مدیر امور عمومی سازمان بهداشت جهانی معتقد است: «در همه جا علت اصلی شکست نظام‌های بهداشتی و درمانی، فقر است و فقرا با از دست دادن توان مالی‌شان فقیرتر می‌شوند. فقرا با احترام کمتری درمان می‌شوند و قدرت انتخاب محدودی برای دریافت خدمات دارند. خدماتی که به آن‌ها ارائه می‌شود نیز از مطلوبیت و کیفیّت پایین‌تری برخوردار است و زمانی که برای سلامتی و درمان خود مبالغی را مستقیماً از جیبشان پرداخت می‌کنند در واقع فقیرتر می‌شوند.»[۲]

«واشنگتن پست» در گزارشی به نظام سلامت آمریکا پرداخته و با اطلاعاتی از مؤسسه معتبر «گالوپ» نشان می‌دهد که درصد آمریکایی‌هایی که در سی سال اخیر، درمانِ یک مشکل جدّی پزشکی را به دلیل بالابودن هزینه‌ها به تأخیر انداخته یا متوقف نموده‌اند حدوداً دو نیم برابر شده است:

توصیفی از غلبه نگاه داروینیستی در نظام بهداشت غربFigure 1- نمودار آمریکایی هایی که بخاطر هزینه‌های درمان، درمان خود را عقب انداختند-گزارش واشنگتن پست مستند به نظرسنجی گالوپ

 

در گزارش «کریستوفر اینگراهام»، خبرنگار این نشریه‌ی معتبر آمریکایی، عواملی چون فقر خانوارهای آمریکایی، هزینه‌های اداری شرکت‌های بیمه، صورتحساب‌های بیمارستانی و دستمزد بالای پزشکان سبب اختلال در روند درمان شهروندان آمریکایی شده است. یک گروه تحقیقاتی مراقبت‌های بهداشتی، تخمین می‍‌زند که پزشکان آمریکایی “تقریباً دو برابر میانگین حقوق” پزشکان سایر کشورهای ثروتمند حقوق دریافت می‌کنند و انجمن پزشکی آمریکا به عنوان یک گروه تجاری به نمایندگی از پزشکان، سابقه طولانی در مخالفت با تلاش ها برای اجرای سیستم‌های مراقبت بهداشتی تک پرداخت کننده اروپایی در ایالات متحده دارد.[۳]

همچنین خلاصه جدیدترین نظرسنجی «بنیاد خانواده کایزر» در مورد تجربیات عمومی و نگرانی‌های مربوط به هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی در آمریکا حاوی نکات تلخی است:

«هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی افراد را از دریافت مراقبت‌های لازم و یا عمل کردن به نسخه‌ها متوقف می‌کند. نیمی از بزرگسالان آمریکایی می گویند که آنها یا یکی از اعضای خانواده به دلیل هزینه‌ی بالا، نوعی مراقبت‌های بهداشتی یا دندانپزشکی را به حال خود رها کرده‌اند و یا به یک روش درمانی جایگزین متکی شده‌اند و یا اینکه در سال گذشته به دلیل هزینه‌های بالا، به یک روش درمانی جایگزین تکیه کرده‌اند، و در حدود یک هشتم می گویند که وضعیت پزشکی آنها بدتر شده است. نتیجه آنکه در حدود سه نفر از هر ده نفر از کل بزرگسالان (۲۹ درصد) داروهای خود را به دلیل هزینه‌های آن مصرف ننموده‌اند.

همچنین مشکل در پرداخت قبض‌های پزشکی می‌تواند عواقب قابل توجهی برای خانواده‌های آمریکایی به همراه داشته باشد. حدود یک چهارم بزرگسالان آمریکایی (۲۶ درصد) می گویند که آنها یا یک عضو خانواده در یک سال گذشته در پرداخت قبوض پزشکی مشکلی داشته‌اند و تقریباً نیمی از این گروه (۱۲ درصد از کل آمریکایی‌ها) می گویند این قبوض تأثیر عمده‌ای بر روی آنها داشته است.

آمریکایی‌ها پیوسته هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی را در صدر لیست خود قرار می‌دهند؛ نتایج یک نظر سنجی نشان می‌دهد که چگونه پرداختن به هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی و بیمه‌ای به عنوان اولویت‌های اصلی رأی دهنگان در دو انتخابات ۲۰۰۸ و ۲۰۱۸ مطرح بوده‌اند. این امر نشان می‌دهد که نظام سلامت مهمترین دغدغه‌ی آمریکایی‌هاست:

حدود نیمی از بزرگسالان آمریکایی می گویند که آنها یا یکی از اعضای خانواده به دلیل هزینه‌ها، سال گذشته نوعی از مراقبت‌های بهداشتی یا دندانپزشکی را کنار گذاشته‌اند یا از آن دوری کرده‌اند. در بین این موارد رایج‌ترین استفاده از داروهای بدون نسخه به جای مراجعه به پزشک (۳۱ درصد) ، جستجوی دندانپزشکی (۳۰ درصد) و به تعویق انداختن مراقبت‌های بهداشتی مورد نیاز (۲۶ درصد) است.

 

در خارج از فضای انتخابات، هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی در صدر لیست هزینه‌های خانوارهای آمریکایی است که نگران تحقق آن هستند . حدود نیمی از مردم ، صرف نظر از وضعیت اقتصادی یا وضعیت سلامتی ، می‌گویند که آنها “بسیار نگران هستند” یا “تا حدودی نگران هستند” از اینکه توانایی پرداخت قبض‌های پزشکی غیر منتظره یا کسر بیمه درمانی آنها را ندارند:

توصیفی از غلبه نگاه داروینیستی در نظام بهداشت غربهمچنین فراتر از هزینه‌های معمول پوشش بیمه‌ای بهداشت و درمان، هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی قرار دارد. در حدود نیمی از بزرگسالان آمریکایی می گویند که آنها یا یکی از اعضای خانواده به دلیل هزینه‌ها، سال گذشته نوعی از مراقبت‌های بهداشتی یا دندانپزشکی را کنار گذاشته‌اند یا از آن دوری کرده‌اند. در بین این موارد رایج‌ترین استفاده از داروهای بدون نسخه به جای مراجعه به پزشک (۳۱ درصد) ، جستجوی دندانپزشکی (۳۰ درصد) و به تعویق انداختن مراقبت‌های بهداشتی مورد نیاز (۲۶ درصد) است. حدود یک پنجم (۲۱ درصد) نیز گزارش دادند که از آزمایش پزشکی یا معالجه درمانی استفاده نکرده‌اند، در حالی که تعداد کمتری (۱۲ درصد) گفته‌اند که بخاطر هزینه‌ها  در مراقبت از سلامت روان دچار مشکل شده‌اند.

حدود یک هشتم نیز می گویند که وضعیت پزشکی آنها به دلیل آنکه مراقبت خود را به تعویق انداخته و یا به دلیل هزینه‌های خود به درمان‌های جایگزین اعتماد کرده‌اند، بدتر شده است:[۴]

توصیفی از غلبه نگاه داروینیستی در نظام بهداشت غربدر پرده‌ای دیگر از وضعیت سلامت در آمریکا «برنی سندرز» نامزد دمکرات‌های آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ در یکی از مناظرات انتخاباتی خود در برابر رقیبش «جو بایدن» در مورد سیستم سلامت در آمریکا اینگونه می‌گوید: «یکی از دلایلی که ما در برابر کرونا آمادگی نداریم این است که سیستم نداریم. ما هزاران برنامه بیمه خصوصی داریم اما این یک سیستم نیست. میلیون‌ها نفر از مردم بیمه نشده یا تحت بیمه هستند اما در پرداخت هزینه‌های مربوط به کروناویروس مشکل دارند؛ کرونا ویروس”ضعف باورنکردنی” سیستم مراقبت‌های بهداشتی آمریکا را در معرض دید خود قرار می‌دهد.»[۵] سندرز همچنین معتقد است که صنعت داروسازی در آمریکا از سوی کلاهبرداران اداره می‌شود.

امروز ، بیش از ۳۰ میلیون آمریکایی هنوز بیمه درمانی ندارند و حتی برای کسانی که دارای بیمه هستند، هزینه‌ها به حدی است که صورتحساب پزشکی شماره ورشکستگی در ایالات متحده محسوب می‌شود. به طور باورنکردنی، ما بطور قابل توجهی بیشتر از تولید ناخالص داخلی ملی خود را صرف این سیستم مراقبت‌های بهداشتی ناکافی می‌کنیم، به مراتب بیشتر از هر کشور عمده دیگر برای هر شخص؛ و علی رغم انجام این کار، آمریکایی‌ها از کشورهایی که هزینه کمتری را صرف مراقبت‌های بهداشتی می‌کنند ، دارای پیآمدهای بهداشتی و میزان مرگ و میر بالاتری در نوزادان هستند. مردم ما سزاوار وضعیت بهتری هستند. لابی‌های غول پیکر بیمه دارویی و درمانی، طی دهه‌های گذشته میلیاردها دلار هزینه کرده‌اند تا اطمینان حاصل کنند که سود آنها به سلامتی مردم آمریکا می‌چربد. ما باید آنها را با هم شکست دهیم.

در نمایه‌ی سایت «سندرز» نوشته شده است که مراقبت‌های بهداشتی از جمله حقوق بشر است! و در ذیل آن آمده است: «همه آمریکایی‌ها حق دارند وقتی بیمار هستند به پزشک مراجعه کنند و پس از ماندن در بیمارستان ورشکست نشوند!» در ادامه‌ی این سایت آمده است:

«امروز ، بیش از ۳۰ میلیون آمریکایی هنوز بیمه درمانی ندارند و حتی برای کسانی که دارای بیمه هستند، هزینه‌ها به حدی است که صورتحساب پزشکی شماره ورشکستگی در ایالات متحده محسوب می‌شود. به طور باورنکردنی، ما بطور قابل توجهی بیشتر از تولید ناخالص داخلی ملی خود را صرف این سیستم مراقبت‌های بهداشتی ناکافی می‌کنیم، به مراتب بیشتر از هر کشور عمده دیگر برای هر شخص؛ و علی رغم انجام این کار، آمریکایی‌ها از کشورهایی که هزینه کمتری را صرف مراقبت‌های بهداشتی می‌کنند ، دارای پیآمدهای بهداشتی و میزان مرگ و میر بالاتری در نوزادان هستند. مردم ما سزاوار وضعیت بهتری هستند. لابی‌های غول پیکر بیمه دارویی و درمانی، طی دهه‌های گذشته میلیاردها دلار هزینه کرده‌اند تا اطمینان حاصل کنند که سود آنها به سلامتی مردم آمریکا می‌چربد. ما باید آنها را با هم شکست دهیم.»[۶]

همچنین بالاترین هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی در جهان در آمریکاست. نمودارهای زیر از سوی مؤسسه‌ی هزینه‌های بهداشتی آمریکا ارائه شده و تفاوت قیمت انواع خدمات پزشکی یا داروها را در آمریکا با برخی کشورهای جهان مقایسه می‌کند:

توصیفی از غلبه نگاه داروینیستی در نظام بهداشت غرب

توصیفی از غلبه نگاه داروینیستی در نظام بهداشت غرببه عنوان مثال مردم در هلند که با معیارهای پیشرفته به عنوان یکی از بهترین سیستم‌های مراقبت‌های بهداشتی در جهان رتبه بندی می‌شود، یک چهارم از آنچه که بیمه گذاران آمریکایی در تعویض مفصل ران و زانو هزینه می‌کنند پرداخت می‌کنند. سی تی اسکن در آمریکا ۱۱۰۰ دلار و هلند ۱۴۰ دلار است.[۷]

آنچنان که گفته شد به نظر می‌رسد فیلترهای مهم نظام لیبرال سرمایه داری مثل جنگ، بیماری‌های جهانی نظیر کرونا، آلودگی‌های زیست محیطی، فقر، گرانی، تورم، بانک، بورس و امثال آن در آینده‌ای نزدیک به انقراض برسد. یعنی زمانی فرا می‌رسد که عمده‌ی جمعیت بشر در برابر این فیلترها از بین رفته و تنوعی که لازمه‌ی استمرار سرمایه داری بود به شباهت تبدیل شده و در نتیجه سرمایه داری راهی جز نابودی نخواهد داشت. زیرا لحظه‌ای فراخواهد رسید که توازن سرمایه و کار به هم خورده و مستضعفین و فقرایی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند، از تمکین به استکبار سرمایه داری خارج شده و میان مرگ و انقلاب علیه سرمایه داری جهانی یکی را انتخاب خواهند کرد. در لحظاتی که خصوصی سازی در آمریکا و سایر جوامع لیبرال همه را در آستانه‌ی خفگی مفرط قرار داده است، دیگر تهدید به اخراج و سوء تغذیه و بی خانمانی نمی‌تواند مستضعفین را بترساند و احتمالاً مطابق آنچه بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) می‌فرمود، صدای خرد شدن استخوان‌های لیبرالیسم به گوش می‌رسد و لیبرالیسم غربی در فرآیندی خودویرانگر به پایان راه خواهد رسید. امام هماره از نبرد پابرهنگان با مستکبران و از سنت الهی که بر پیروزی و وراثت مستضعفین بر زمین تأکید می‌کند، سخن می‌گفت.[۸]

سال‌های متمادی است که تضادهای بنیادین لیبرال سرمایه داری با ذات و روح الهی انسان و ودیعه‌ی خداوندی وجدان، در لحظه‌ای که جهان سرشار از ظلم و فساد است برملا شده و در آینده‌ای نزدیک فطرت انسانی بر علیه سبک زندگی اومانیستی و غیر الهی او خواهد شورید. آنچنان که یک مرتبه سمت دیگر اومانیست یعنی استکبار کمونیستی را مضمحل نمود.

 

 

[۱] . دیلینی، تیم؛ نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی، بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نی، ۱۳۸۸، چاپ دوم، ص۷۳ و کرایب، یان؛ نظریه اجتماعی کلاسیک، تهران، آگاه، ۱۳۸۶، چاپ سوم، ص۴۴۷.
[۲] . فصلنامه بیمارستان، بررسی نظام‌های بهداشتی و درمانی توسط سازمان بهداشت جهانی WHO، ترجمه مهرنوش خوشنودی، سال پنجم، شماره ۱۵، مرداد و شهریور ۱۳۸۳
[۳] . https://www.washingtonpost.com/business/2019/12/10/stunning-indictment-us-health-care-system-one-chart/
[۴] . برگرفته از پایگاه اینترنتی بنیاد خانواده کایزر به نشانی:  https://www.kff.org/health-costs/issue-brief/data-note-americans-challenges-health-care-costs/
[۵] . https://thehill.com/policy/healthcare/487719-biden-sanders-debate-medicare-for-all-as-response-to-coronavirus
[۶] . پایگاه برنی سندرز:  https://berniesanders.com/issues/medicare-for-all
[۷] . از پایگاه اطلاع رسانی:  https://www.vox.com/policy-and-politics/2019/12/17/21024614/us-health-care-costs-medical-prices
[۸] . قران، قصص: ۵

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.