چگونه فرزندان خود را مذهبی تربیت کنیم؟ (بخش اول)

استفاده از عواطف کودکان، یکی از روش های پرورش حس معنوی در کودکان است. 
 

مقدمه

یکی از دغدغه مهم والدین تربیت دینی فرزندان خود است. تربیت دینی، به عنوان یکی از مهم ترین گونه های تربیتی به شمار می آید که می تواند بر بسیاری از ابعاد دیگر تربیت موثر واقع شود و آنها را تحت الشعاع خود قرار دهد. به گونه ای تربیت دینی، می تواند به انواع تربیت، معنادهی کند و برای ایشان جهت های الهی و غیرمادی قرار دهد.
 
از همین روی در گزاره های دینی، به این گونه تربیتی توجه خاصی شده است و توصیه هایی هم در این مورد شده است.
 
در این نوشتار به برخی از روش های ایجاد گرایش مذهبی در فرزندان اشاره شده است. این روش ها عبارتند از:
 

1)ارائه الگوهای مناسب به فرزندان

برای اینکه فرزندان بتوانند در مسائل مذهبی و انجام مناسک دینی موفق باشند، لازم است الگوهای مناسبی در این مورد برای فرزندانمان ارائه دهیم.
 
در ارائه الگو خوب است که به جنسیت و سن، توجه داشت. بعضی از مواقع برای فرزندانمان از الگوهایی استفاده می کنیم که او در مقایسه خودش با آن الگو، دچار نقصان در اعتماد به نفس می شود. اینکه برای فرزند خود از هزار رکعت نماز خواندن فلان عالم در شبانه روز بگوئیم، شاید نتواند در او ایجاد انگیزه برای نماز خواندن کند.
 
الگویی که به فرزندانمان ارائه می دهیم جدای آنکه لازم است تناسبی میان آن و فرزندمان باشد، لازم است وجه الگوپذیری نیز برای او بیان شود.
 
به عنوان نمونه اگر بخواهید در مورد نماز اول وقت خواندن الگویی را معرفی کنید می توانید از داستان شهید بابایی بهره مند شوید.[1]
 
عینی بودن الگو می توان باعث آن شود که فرد به راحتی بتواند آن را مورد ارزیابی قرار دهد. در این مورد لازم است که والدین و مربیان تربیتی توجه داشته باشند که الگویی که معرفی می کنند آثار نادرستی و کارکرد منفی نداشته باشد.
 
به عنوان نمونه دیده شده است برخی از والدین و مربیان برای اینکه فرزندان و متربیان خود را به امر درس خواندن ترغیب کنند از الگویی هایی بهره گرفته اند که به خاطر درس خواندن و مطالعه، اولویت های زندگی خود را به فراموشی سپرده اند. به عنوان مثال، عالمی که در یکی از شهرهای مذهبی شروع به درس خواندن کرد و به مدت ده سال از خواندن هر چیز غیر درسی و توجه بدان ها، اجتناب کرد. بارها که نامه هایی از شهرستان برای او می آمد، آنها را به زیر پتوی خود قرار می داد. بعد از ده سال که به مرتبه علمی خوبی رسید، نامه ها را باز کرد و شروع به خواندن کرد که در برخی از آنها خبر فوت والدین او آمده بود.
 
لازم است این الگوها به طور غیرمستقیم بیان شود تا فرزندان بدون جبهه گیری نسبت به آنها، راحت تر دل به آموزه های آن دهند.
 
از فرزندان و نوادگان آیت الله بهجت (ره) نقل شده است که ایشان وقتی می خواستند به ما در موردی تذکر دهند، آن را در قالب داستان و حکایت بیان می کردند.
 

2)بهره گیری از هیجانات مثبت فرزندان

والدین به عنوان منبع عواطف و احساسات همواره مورد توجه فرزندان خود هستند. والدینی که در صندوق پس انداز عاطفی فرزندان خود سرمایه های زیادی را ذخیره کرده اند، می توانند برای تربیت دینی فرزندان خود از آن استفاده کنند.
والدینی که رابطه خود و فرزند خود را پیوند با رابطه الهی بزنند می توانند در اینگونه تربیت دینی بهره های بیشتری ببرند. والدین باید نعمت های الهی را به فرزند خود در سرور و شادی اش پیوند بزنند و قدر داشته هایش را به او گوشزد کنند و سپاس گویی از نعمت های الهی را برای او تبیین کنند.
 
برخی بر این باور هستند که انسان ها باید فقط هیجانات مثبت را تجربه کنند، در حالیکه اینگونه نیست. برخی از هیجانات منفی نیز در زندگی مهم است و باید توسط انسان تجربه شود منتهی با معنادار کردن آنها. کودک باید یاد بگیرد در غم از دست دادن اولیای الهی، غمگین باشد و این غمگینی را به سمتی جهت دهد که باعث رشد او شود. او باید بیاموزد که به مقام خوبان الهی، غبطه بخورد و از خداوند متعال خواستار آن باشد که مقام ایشان را به درستی درک کند.
 
برخی از والدین و مربیان، فرزند خود را از شنیدن روضه های اهل بیت (علیهم السلام) محروم می کنند از آن روی که تجربیات منفی، آثار نامناسبی بر روی فرزندان ایشان دارد. در حالیکه این سخن و باور یک باور نادرست و قدیمی است.

پی نوشت:

[1] . شهید بابایی در بخشی از خاطرات خود در مورد تحصیلات خلبانی‌اش گفته بود: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی‌دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده، که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می‌بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می‌کرد. او پرسش‌هایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤال های ژنرال بر می‌آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می‌کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه‌هایی که برای زندگی آینده‌ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم.

در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم.

به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می‌توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را می‌خوانم. ان‌شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه‌ای از اتاق رفتم و روزنامه‌ای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می‌دهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می‌نشستم از ژنرال معذرت‌خواهی کردم.

ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می‌کردی؟ گفتم: عبادت می‌کردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت‌های معین از شبانه روز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم. ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست. این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همین‌طور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پای‌بندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهره‌ای بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده‌ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام‌آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می‌گویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم.»
راسخون

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.