شیخ اعظم (ویژه نامه سالروز رحلت شیخ انصاری(ره))

شیخ مرتضی انصاری (متولد 1214 در دزفول و متوفّای 1281 در نجف)، از مشاهیر علمای شیعه است که نسبش به جابربن عبداللّه انصاری، از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله می رسد. او یکی از برجسته ترین نوابغ فقهی شیعه و مبتکر علم اصولِ جدید به شمار می آید. دانش شیخ در علوم، آنچنان بود که وی را «خاتم الفقهاء والمجتهدین» لقب داده اند. شیخ مرتضی انصاری، زندگی بسیار زاهدانه و ساده ای داشت. نوشته اند که او بسیار تیزهوش، دقیق و پرحافظه بود. به زبان عربی تسلّطی استادانه داشت و آثار خود را ساده و روان می نوشت و همین سادگی زبان، سبب گردید که نوشته های وی در مدارس دینی، در شمار کتب درسی درآیند.

زندگینامه

شیخ مرتضی انصاری. نسبش به جابر بن عبد الله انصاری از صحابه بزرگوار رسول خدا می رسد. در دزفول متولد شده و تا بیست سالگی نزد پدر خود تحصیل کرده و آنگاه همراه پدر به عتبات رفته است. علماء وقت که نبوغ خارق العاده او را مشاهده کردند از پدر خواستند که او را نبرد. او در عراق چهار سال توقف کرد و از محضر اساتید بزرگ استفاده کرد. آنگاه در اثر یک سلسله حوادث ناگوار به وطن خویش بازگشت. بعد از دو سال بار دیگر به عراق رفت و دو سال تحصیل کرد و به ایران مراجعت نمود. تصمیم گرفت از محضر علماء بلاد ایران استفاده کند. عازم زیارت مشهد شد و در کاشان با حاج ملا احمد نراقی صاحب کتاب «مستند الشیعه » و صاحب کتاب معروف «جامع السعادات » فرزند حاج ملا مهدی نراقی سابق الذکر ملاقات کرد. دیدار نراقی عزم رحیل او را مبدل به اقامت کرد و سه سال در کاشان از محضر او استفاده کرد، و آنگاه به مشهد رفت و پنج ماه توقف نمود. شیخ انصاری سفری به اصفهان و سفری به بروجرد رفته و در همه سفرها هدفش ملاقات اساتید و استفاده از محضر آنها بوده است. در حدود سالهای 1252 و 1253 برای آخرین بار به عتبات رفت و به کار تدریس پرداخت. بعد از صاحب «جواهر» مرجعیت عامه یافت.

شیخ انصاری را خاتم الفقهاء و المجتهدین لقب داده اند. او از کسانی است که در دقت و عمق نظر بسیار کم نظیر است. علم اصول و بالتبع فقه را وارد مرحله جدیدی کرد. او در فقه و اصول ابتکاراتی دارد که بی سابقه است. دو کتاب معروف او «رسائل » و «مکاسب » کتابی درسی طلاب شده است. علماء بعد از او شاگرد و پیرو مکتب اویند. حواشی متعدد از طرف علماء بعد از او بر کتابهای او زده شده. بعد از محقق حلی و علامه حلی و شهید اول، شیخ انصاری تنها کسی است که کتابهایش از طرف علماء بعد از خودش مرتب حاشیه خورده و شرح شده است.

زهد و تقوای او نیز ضرب المثل است و داستانها از آن گفته می شود. شیخ انصاری در سال 1281 در نجف در گذشته و همانجا دفن شده است. (تاریخچه فقه و فقهاء)

زندگی علمی

مقام علمی و دانش شیخ در حدی است که به حق و شایستگی تمام او را "خاتم الفقهاء" (پایان دهنده فقاهت) لقب داده اند. او یکصد و پنجاه سال است که بر جهان فقه و اصول و حوزه های علمی شیعه حکومت و زعامت روحی و فکری دارد و اندیشه ها و ابتکاراتش سرفصل تاریخی در فقه بشمار می آید و مستند فقهاست. او نظریه های ابتکاری و ابداعی بی شماری در فقه و اصول به وجود آورد; از جمله که نظریه حاکم بودن یکی از ادله بر دلیل های دیگر در مبحث تعادل و تراجیح و نیز از امتیازات دیگر شیخ بها دادن شایسته به عقل و خرد در شناخت حکم و قانون اسلام و مبارزه با اخباری گری رایج آن روز بود که شیخ توانست با یک رشته از بیانات دقیق علمی در برابر آنان بایستد و آنان را متقاعد سازد. او کوشید که به منکران اعتبار عقل در شناخت معارف و احکام اسلامی ثابت کند که ملازمه ای بین عقل و شرع وجود دارد و آنچه را که عقل حکم می کند، شرع نیز حکم می کند و حکومت این قاعده در اغلب فتاوی و نظریه هایش جلوه خاصی دارد، منتهی باید خود عقل و آن قاعده فقهی مورد ارزیابی قرار گیرد که عقل چگونه عقلی و قاعده نیز کدام قاعده باشد؟ او با این روش متین و مستحکم اصول اخباری گری رایج آن روز را در هم کوبیده و پایه ها و اصول مستحکمی برای فقه و اصول نوین بنیان نهاد و مسیر اجتهاد را روشن و واضح نمود.

در عظمت علمی و نبوغ فکری شیخ مرتضی انصاری «رحمه الله» همین قدر کافی است که بدانیم تا کنون بیش از دویست تن از علما، فضلا، دانشمندان و رجال اسلامی بر کتب و نوشته های او، حاشیه و تعلیقه نگاشته اند و کتابهای تالیفی او پیوسته در ایران، عراق و دیگر کشورهای اسلامی تجدید چاپ شده است. بحدی که هم اکنون مواد فکری طلاب و فضلای حوزه های علمیه و برخی از مجامع دانشگاهی و حقوقی را تشکیل می دهد و شخصیت های بزرگی مانند آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول، سید محمد کاظم یزدی صاحب عروه، میرزا حسن آشتیانی، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، سید عبدالحسین شرف الدین تالیفات شیخ را اصل قرار داده و بر آنان تعلیقه ها و حواشی افزوده اند و نظریات او را مورد تجزیه و تحلیل و تامل قرار داده اند.

شاگردان

میرزای شیرازی کربلا را ترک گفته و قبل از رفتن به اصفهان وارد نجف شد و در درسهای مهم آن روزگار شرکت جست ولی با این همه برای ماندن در نجف قانع نشده دوباره قصد برگشت به اصفهان کرد تا اینکه شیخ علی نهاوندی از شاگردان آیه الله العظمی شیخ مرتضی انصاری به ایشان خبر داد که طلبه بسیار با استعدادی به نام میرزا محمد حسن شیرازی از اصفهان به نجف آمده است ولی درسها او را قانع نکرده، قصد برگشت به اصفهان را دارد. شیخ انصاری پیشنهاد کرد تا در جلسه ای که بعد از ظهر همان روز در حرم مطهر امیرالمومنین علیه السلام برگزار می شود با میرزای شیرازی ملاقات کند. شیخ علی نهاوندی به میرزای شیرازی خبر داد و هر دو به دیدار شیخ شتافتند. شیخ اعظم مسئله ای علمی از میرزای شیرازی سوال کرد. میرزای شیرازی پاسخ گفت ولی شیخ انصاری با استدلال محکم آن جواب را ابطال کرد و فرضیه دیگری را مطرح کرد میرزای شیرازی جواب شیخ را قبول کرد و به بطلان جواب خویش اعتراف نمود شیخ انصاری مجددا جوابی را که خود بیان کرده نیز باطل کرد و جواب سومی را بیان نمود و میرزا به بطلان جواب دوم و صحت جواب شیخ را قبول کرد و به بطلان جواب خویش اعتراف نمود شیخ انصاری مجددا جوابی را که خود بیان کرده نیز باطل کرد و جواب سومی را بیان نمود و میرزا به بطلان جواب دوم و صحت جواب سوم معترف شد ولی شیخ باز جواب سوم را ابطال کرده و جوابی دیگر داد. این سوال و جوابها هفت بار ادامه یافت میرزای شیرازی با مشاهده قدرت استدلال و تسلط فوق العاده علمی شیخ شگفت زده شد و با استفاده از ذوق سرشار خویش، بیتی از اشعار سعدی را خواند که بیانگر انصراف از تصمیم خویش (هجرت از نجف) بود:

چشم مسافر چو بر جمال تو افتد

عزم رحیلش بَدل شود به اقامت

بدینسان میرزای شیرازی به حلقه یاران خاص شیخ انصاری می پیوندد رابطه ای که تا پایان عمر شیخ، استوار مانده و از استادی و شاگردی بسی فراتر می رود بطوریکه شیخ انصاری چون کتاب مهم ((فرائد الاصول)) خویش را می نگارد با اصرار زیاد از میرزای شیرازی می خواهد که آنرا تصحیح کند. (گلشن ابرار ج 1؛ احیاگر قدرت فتوا)

تألیفات و آثار

آثار ارزنده و تالیفات گران سنگ و ارزشمندی از مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ مرتضی انصاری (ره) به یادگار مانده است که هر کدام نشانی از نبوغ، اجتهاد، دانش وسیع و تحقیق دقیق آن عالم ربانی می باشد. ما در این بخش به صورت اجمال به بازگویی برخی از آنها می پردازیم. جا دارد نویسندگان و محققین حوزه علمیه وبنیان گذاران کنگره شیخ اعظم انصاری (ره) به تبیین و تحلیل آثار قلمی او نیز بنشینند وافکار نو و طرحهای ابتکاری شیخ را از لابلای این کتابها و رساله ها بیرون کشند و دراختیار حوزویان و دانشگاهیان کشور قرار دهند. اینک لیست تالیفات آن بزرگوار:

1 - المکاسب (فقه) شامل مکاسب محرمه، خیارات، و احکام عمومی معاملات؛ 2 - فرائد الاصول (اصول) شامل مباحث الفاظ، امارات و اصول علمی. این دوکتاب عالی ترین روشهای فقهی و اصولی را در اختیار پژوهندگان این دو علم قرارمی دهد؛ 3 - رساله ای در تقیه؛ 4 - رساله ای در رضاع و نشر حرمت آن؛ 5 - رساله ای در قضاء میت؛ 6 - رساله ای در مواسعه و مضایقه؛ 7 - رساله ای در عدالت؛ 8 - رساله ای در مصاهره؛ 9 - رساله ای در ملک اقرار؛ 10 - رساله ای در تبیین قاعده «لا ضرر و لا ضرار»؛ 11 - رساله ای در خمس؛ 12 - رساله ای در زکات؛ 13 - رساله ای در خلل صلوة؛ 14 - رساله ای در ارث؛ 15 - رساله ای در تیمم؛ 16 - رساله ای در قاعده تسامح؛ 17 - رساله ای در باب حجیت اخبار؛ 18 - رساله ای در قرعه؛ 19 - رساله ای در متعه؛ 20 - رساله ای در تقلید؛ 21 - رساله ای در قطع و جزم؛ 22 - رساله ای در ظن؛ 23 - رساله ای در اصالة البرائه؛ 24 - رساله ای در مناسک حج؛ 25 - حاشیه ای بر مبحث استصحاب؛ 26 - حاشیه ای بر نجاة العباد (رساله عملیه)؛ 27 - کتابی در علم رجال (از وجیزه مجلسی بزرگتر است.)؛ 28 - تالیفی در اصول الفقه؛ 29 - حواشی بر عوائد نراقی؛ 30 - حاشیه ای بر بغیة الطالب؛ 31 - اثبات التسامح فی ادلة السنن؛ 32 - التعادل و الترجیح؛ 33 - رساله ای در تقیه؛ 34 - رساله ای در التیمم الاستدلالی؛ 35 - رساله ای در خمس (فقهای نامدار شیعه؛ عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم؛ ص 297)

فضایل اخلاقی

ملکات فاضله و اخلاق پسندیده شیخ قابل توصیف نیست.در همان هنگام که زعامت و رهبری امت را بر عهده گرفته بود و مجلس درس داشت و نماز جماعت برپا می نمود و کارهای مردم را بررسی می کرد و به عیادت بیماران و تشییع جنازه ها می رفت و گره از مشکلات مردم می گشود، در آن زمان یکی از علماء نقل می کند که: «خدمت شیخ رسیدم و به او گفتم: «فلان سید طلبه بدهکار و بیمار است، مرحمتی درباره او بفرمائید.» شیخ فرمود: «اکنون پولی ندارم، مگر هشت تومان که مربوط به دو سال نماز و روزه است، این را به او بدهید و از وی بخواهید که دو سال نماز و روزه را به جای آورد.» آن عالم می گوید: پاسخ دادم: «ولی او مرد محترمی است و از خانواده های با شخصیت است و تا کنون چنین کارهایی را نکرده است.» شیخ، مقداری تأمل نمود و چنین فرمود: «دو سال عبادت (نماز و روزه) را خودم به جا می آورم و شما هشت تومان اجرتش را به آن سید بدهید.» (فقهای نامدار شیعه، عقیقی بخشایشی)

شیخ انصاری (قدس سره) دارای همتی بلند و اخلاقی نیکو بود و به امور طلاب شخصاً رسیدگی می کرد و مانند پدری مهربان آنان را تحت تربیت قرار داده بود. چند روزی شیخ دیرتر از وقت مقرر برای تدریس حاضر می شد. از وی سبب را پرسیدند. فرمود: «یکی از سادات به تحصیل علوم دینی مایل گشته، و این امر را با چند نفر در میان نهاده است تا درس مقدمات برایش بگویند. ولی هیچ یک از آنان حاضر نشدند و شأن خود را بالاتر از آن می دیدند، از این رو متصدی این امر شده و درس او را به عهده گرفته ام.»

تواضع مرد را دارد گرامی   

ز کبر آید بدی در نیکنامی

(ناصر خسرو) (گزیده سیمای فرزانگان، ص 214 شمیم یاس شهریور 1384، شماره 30)

تندیس زهد و تقوا

شیخ انصاری آن مردی که مرجع کل فی الکل شیعه می شود، آن روزی که می میرد با آن ساعتی که به صورت یک طلبه ی فقیر دزفولی وارد نجف شده است، فرقی نکرده است.

وقتی که خانه ی او را نگاه می کنند، می بینند مثل فقیرترین مردم زندگی می کند. یک نفر به ایشان می گوید: آقا! خیلی هنر می کنید که این همه وجوه به دست شما می رسد و شما هیچ تصرفی در آن ها نمی کنید.

شیخ انصاری می گوید: چه هنری کرده ام؟ عرض می کند: چه هنری از این بالاتر؟!... اینجاست که می بینیم مرجعیت، یک ذره نمی تواند روح این مردبزرگ را تحت تسخیر و تأثیر خودش قرار دهد.

شیخ انصاری در کمال عُسرت و قناعت با بشاشت صورت روزگار را می گذراند و چون یگانه ی زمان گردید، باز به همان قناعت بود.. شیخ انصاری از خود هیچ ثروتی نداشت و همیشه به اَقَّل مایُقْنَعُ بِهِ زندگی می کرد و به سختی و عسرت می گذراند و می فرمود: من یک نفر فقیر هستم و باید مانند یک تن از فقرا زندگی کنم. (گنجینه مهر 1380، شماره 7)

روزی همسر شیخ انصاری از او خواهش کرد تا چادر شبی برای پوشانیدن رختخوابهای منزل خریداری نماید. شیخ به خاطر کثرت تقوا و ورع بدین کار تن درنداد. همسر شیخ که از نمایان بودن رختخوابها ناراحت بود در خرید گوشت صرفه جویی کرد و به جای سه سیر گوشت تا مدتی دو سیر و نیم خریداری کرد و مقداری پول ازاین طریق ذخیره کرد و یک عدد چادر شب خرید. وقتی شیخ چادر شب را در منزل دید وبر نحوه خرید آن واقف شد با ناراحتی تمام گفت: ای وای که تا به حال، مقداری ازوجوه بیت المال بی جهت مصرف شده من خیال می کردم سه سیر گوشت حداقلی است که می توانیم با آن زندگی کنیم آن گاه دستور داد چادر شب را پس بدهند و از آن روزبه بعد به جای سه سیر گوشت دو سیر و نیم خریداری کنند. (پاسدار اسلام بهمن1376، شماره 194)

در سایه سار خاطرات

گویند یکی از فضلای نجف درصدد بود از شیخ انصاری رحمه اللّه اجازه اجتهاد بگیرد. شیخ چون او را مجتهد نمی دانست، به وی اجازه نمی داد. فاضل مذکور درصدد چاره جویی برآمد و از عالمی دیگر اجازه اجتهاد گرفت و آن را نزد شیخ آورد تا شیخ آن را تأیید کند و به رسم معهود، ذیل آن بنویسد: «صَدَرَ مِن أهله و وَقَعَ فی محلّه». شیخ هم با کمال شهامت و صد البته از روی دیانت، معاد باوری، خدا ترسی و برای صیانت حوزه، ذیل آن اجازه نوشت: «الکلام فی المُجیز»!!

با همه سخت گیریهایی که در صدور اجازه اجتهاد، در حوزه ها معمول بوده و هست، متأسّفانه در زمان ما بعضاً دیده شده برخی که اجتهاد خودشان مشکوک است، برای اثبات اجتهاد خود به دیگران اجازه اجتهاد می دهند!

نیز گویند: یکی از عالمان معاصر شیخ، خود را از وی برتر و اعلم می دانست. روزی در حرم حضرت مولی الموالی امیر المؤمنین (علیه أفضل صلوات المصلّین) به شیخ برخورد و گفت: «به این حضرت قسم که من از شما اعلم هستم!» شیخ نیز با یک تیر، دو نشان زد و بلافاصله پاسخ داد: «منکر باید قسم بخورد، نه مدّعی، شما که منکر نیستید!» (فصلنامه فقه اهل بیت فارسی، شماره 38 , مختاری، رضا)

عادت شیخ انصاری این بود که در بازگشت از مجلس تدریس، ابتدا نزد مادر می آمدو برای دلجویی از آن پیره زن با وی گفت و گو می کرد، و از اوضاع زندگی مردم پیشین می پرسید و مزاح می کرد تا مادر را می خنداند روزی شیخ به مادر گفت: دوران کودکی ام را به یاد داری که مشغول علوم مقدماتی بودم، و مرا برای انجام دادن کارهای منزل به این سو و آن سو می فرستادی، ولی من پس از فراغت از درس و مباحثه، آنها راانجام می دادم و به منزل می آمدم، و تو خشمگین می شدی و می گفتی «اجاقم کور است »

اکنون هم اجاقت کور است؟ مادر از روی مزاح گفت:

بله اینک هم چنین است، زیرا آن وقت به کارهای منزل نمی رسیدی و اکنون هم که به مقامی رسیده ای، به سبب احتیاط زیادی که در صرف وجوه شرعی می کنی، ما را تحت فشارقرار داده ای. (زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص 59)

از نگاه دیگران

زندگی «شیخ انصاری» را همه شنیده یعنی بسیاری شنیده اند چه وضعی داشته است در زهد. اگر نبود آن وضع، نمی توانست آن شاگردهای بزرگی را تربیت کند و نمی توانست آن کتابهای ارزنده را تحویل جامعه بدهد. (صحیفه امام، ج 17، ص: 375)

آنهایی که این کتاب های قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگی شان یک زندگی طلبگی بوده، مثل شیخ انصاری و مثل امثال اینها؛ یک زندگی طلبگی بوده. آنها توانستند اسلام را در همه جهات حفظ کنند و فقه را به پیش ببرند و مسائل دینی را افزایش بدهند- یعنی فروع را- و آن کتاب های ارزشمند را عرضه کنند به مردم. برای اینکه، آنها ارزش را به این نمی دانستند که من خانه ام باید چه جور باشد، حالا سه تا اتاق داریم کم است، چهار تا. (صحیفه امام، ج 19، ص: 253)

مثل شیخ انصاری کو؟ توی حوزه هائی هم که مخصوص این کار بودند، مگر چند تا شیخ انصاری داشتیم؟ به نظرم نمی رسد که بعد از شیخ انصاری، هیچکدام از شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان تا امروز به رتبه شیخ انصاری رسیده باشند. بله، حرفهای ایشان را ذکر می کنند، اشکال می کنند، ایراد می کنند، اشکال ها هم وارد است؛ اما مسئله ی شیخ، مسئله ی دیگری است. (بيانات مقام معظم رهبری(حفظه الله) در ديدار جمعى از اساتيد و فضلا و طلاب نخبه‏ ى حوزه‏ ى علميه قم در مدرسه‏ ى فيضيه‏ ى قم ‏02/ 08/ 1389)

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.