انس بن حارث کاهلی، صحابی حاضر در لشکر امام حسین(علیه السلام)

مقدمه

با نگاهی به کتب تاریخی و همچنین شرق شناسان که در حوزه تاریخ اسلام تحقیق و تتبع نموده اند به زوایای آشکاری از نگاه عمیق در اعصار مختلف دست خواهیم یافت که عمده این نگاه ارزشمند به دوران رسالت پیامبر(صلَّی الله علیه و آله وَسلم) و حوزه فعالیت های اجتماعی ایشان بوده است. از معاشرات و تدابیر اجتماعی گرفته تا مباحث عرفانی عمیقی که بینش های صریح و ژرفی از اسلام روان و جاری در اندیشه آدمی قوت می دهد. نگاهی که ما بیشترین تعمق را از صفحات قطور تاریخ اسلام بیرون آوردیم، نگرش سیستمی به صحابه پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) و حضور آنها در کنار حضرت و تدبیر و بلوغ فهم دین در محضر ایشان می باشد.

تعدادی از صحابه پیامبر در کربلا حضور داشتند که از میان آن ها انس بن حارث در نخستین منابع شیعی و سنی مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این نوشتار بررسی شناسنامه و شخصیتی یکی از صحابیان حاضر در کربلا به نام انس بن حارث است. لذا در این نوشتار به دنبال پاسخ برای این سوال هستیم که انس از صحابیان حاضر در لشکر امام حسین (علیه السلام) در منابع اسلامی چگونه معرفی شده است؟ و به دنبال پاسخ به این سوال به اسامی قبیله های مختلف اشاره خواهیم کرد، که از میان آن ها توانستیم به قبیله بنی اسد و از میان شهدای این قبیله به انس بن حارث بپردازیم و آنها را از منظر یاری، اندیشمندی و وفادار به دین مبین و رسالت پیامبر مکرم می نگریم.

به نظر می رسد حداقل 6 نفر از شهدای کربلا از اصحاب رسول خدا (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) بودند: انس بن-حارث، حبیبب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و عمرو بن خالد صیداوی از قبیلۀبنی اسد و هانی بن عروة مرادی از شهدای مَذحِجی و عبدالله بن بقطر عمیری از شهدای کلبی.

ضرورت و اهمیت این نوشتار جهت تبیین جایگاه صحابه در عصر حاضر، عشق، فداکاری، شیوه و سبک زندگی ایشان در لشکر امام حسین (علیه السلام) می باشد، و نیز پیامی که در شهادت این صحابه وجود دارد که می تواند الگویی برای تمام آزادیخواهان با تا در رسیدن به مقصود از ایثار جان و مال دریغ نکرده و خود را محو اهداف مثبتشان کنند.

روش این اثر به صورت کتابخانه ای و مستند به منابع معتبر شیعی و سنی... در صدد بررسی حضور انس بن حارث به عنوان صحابۀپیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) حاضر در لشکر امام حسین(علیه السلام) می باشد.

با توجه به مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفت، نتیجه این شد که در عموم کتابهای مربوطه (صحابه در قرآن، علیانسب - الصحاح، الجوهری - المنجد، معلوف - العین، فراهیدی - معجم مقاییس الغه، ابن فارس - الاصابه، ابن حجر - الرعایه فی علم الدرایه، الشهید الثانی - ابصار العین فی انصار الحسین(علیه السلام)، السماوی - تنقیح المقال فی علم الرجال، مامقانی - مثیر الاحزان، شیخ حلی - تاریخ الکبیر، بخاری - الخلاصه للعلّامه، دریاب نجفی - رجال، الطوسی - الفتوح، ابن اعثم کوفی - الاقبال، سید بن طاووس - بحار الانوار، مجلسی - اعیان الشیعه، عاملی - اسدالغابة، ابن اثیر - ثقات، ابن حبان - الاستیعاب، ابن عبدالبر - تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر - الوافی بالوفیات، صفدی - حیاه الامام الحسین علیه السلام، القریشی - انساب الاشراف، البلاذری -  فرسان الهیجاء، محلاتی - مقتل الحسین، مقرّم - الامالی، شیخ صدوق - مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ابن شهر آشوب - عاشورا ریشه ها انگیزه ها، رویدادها پیامدها، آیت الله العظمی مکارم شیرازی - پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، جمعی از نویسندگان پژوهشکده تحقیقات اسلامی و استفاده از نرم افزارها...) به بررسی و شرح حال تمام صحابه حاضر در کربلا پرداخته شده است ولی در این مقاله سعی بر تحقیق در مورد یکی از صحابه به نام انس بن حارث می باشد.

صحابه در لغت

واژه صحابه، در اصل مصدر باب صحب، یصحَب، صُحبه بوده است که به معنای اصحاب بکار می رود. اصحاب جمع صَحب (با سکون حاء) است که خود صحب، جمع صاحب است. (جوهری، 1368: ج 1، ص 161، ماده صحب)که صاحب، در اصل، صفت می باشد، ولی در کلام جانشین اسم، نیز می شود، صاحب به معنای ملازم، دوست، همراه، رفیق، هم صحبت، معاشرت کننده است. (معلوف، 1387: ج 1، ماده صحب) که بدین طرق صحابه در لغت به معنای یاران، ملازمان، همراهان، تبعیت، معاشران و... است.

مانند: صاحب مال، هر چیزی که ملازم چیز دیگری باشد مصاحب آن است. (فراهیدی، 1410: ج 3، ص 124)

ابن فارس می گوید: «صاحب به مقارن و مقارب هر چیزی گفته می شود.» (ابن فارس، 1429: ص 563)

صحابه در اصطلاح

محمد بخاری می گوید: « من صحِبَ النبی او راه من المسلمین فهومن اصحابه؛ مسلمانی که با پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) مصاحبت داشته باشد و یا او را ببیند، چنین کسی از اصحاب خواهد بود.»

ابن صلاح نیز می گوید: « کل مسلم رأی رسول الله؛ به هر مسلمانی که رسول خدا را ببیند، صحابی گفته می شود. بدین ترتیب صرف دیدن رسول خدا یا مصاحبت ایشان، موجب آن می شود که فردی جزء صحابه به شمار می رود و در بعضی از نقل ها می گویند: هر یک سال یا یک ماه یا ساعتی و یا هم نشین پیامبر باشد صحابه محسوب می شود و به این امر معروف باشد.»

صحابه در اصطلاح از دیدگاه شیعه

صحابی کسی است که با پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) مصاحبت داشته و یا او را ملاقات کرده باشد در حالی که بدو ایمان داشته است و مسلمان از دنیا رفته باشد؛ (ابن حجر، 1415: ج 1، ص 158)گر چه در این میان (یعنی در فاصله زمانی ملاقات تا مرگ در مسلمانی) مرتد شده باشد. منظور از ملاقات، اعم از همنشینی، همراهی، و رسیدن یکی به دیگری است هر چند با هم سخن نگفته باشند و مثلأ به واسطه نابینایی پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) را ندیده باشد. (الشهید الثانی، 1408: ص 339)

گفته شده است که برخی قیدهای دیگری نیز به تعریف مذکور افزوده اند از جمله: طولانی بودن همنشینی با پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم)، حفظ روایت او، جنگیدن همراه وی، شهادت در رکاب وی؛ ولی آنچه نزد علما پذیرفته شده است همان تعریف مذکور است بدون این قیدها. (ابن حجر، الاصابه، ج 1، ص 159) گفته اند هنگام درگذشت پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) شمار صحابه وی 114000 نفر بوده است. (الشهید الثانی، 1408: ص 339)

تشخیص صحابه بودن شخص، از طریق تواتر، استفاضه، شهرت و خبر ثقه است. (الشهید الثانی، 1408: ص 339)

صحابه در اصطلاح از دیدگاه اهل سنت

تعاریف مختلفی از اهل سنت برای صحابه، بیان شده است؛ که نمی توان همه را در این مختصر ذکر نمود. فقط به یک تعریف از اهل سنت  که بهترین تعریف نام گرفته  اکتفا می کنیم؛ ابن حجر عسقلانی می گوید:

«صحابی کسی است که پیامبر(صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) را در حالی که به او ایمان آورده دیدار نموده و مسلمان از دنیا رفته باشد.» (ابن حجر، 1415: ج 1، ص 7) وی اذعان دارد با توجه به اینکه این تعریف جامع و مانع می باشد بهترین تعریف برای صحابه محسوب می شود.

صحابه، یعنی اینکه پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) را ملاقات کرده باشد و در حال مسلمانی پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) را در مسیر رسالت همراهی کند و این پیامد را تا آخر عمر نگه دارد، بر اساس این تعریف نتیجه می گیریم مسلم بن عوسجه هم از صحابه پیامبر(صَلَّی الله علیه و آله وَ سلم) می باشد. (علیانسب، 1393: ص 32)

شهدای بنی اسد

بنی اسد نام دو تیره در تاریخ صدر اسلام می باشد. اولین تیره یکی از قبایل عدنانی و از عمو زادگان قریش می باشد که بنی اسد بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان از اولاد اسماعیل بن ابراهیم است. دوم بنی اسد بن عبدالعزی بن قصی از قریش است. بنی اسد، نام تیره ای از قبایل عرب، از فرزندان اسد بن خزیمه بن مدرکه می باشد. گفته شده این قبیله پیکر کشته شدگان واقعه عاشورا را در سال ۶۱ ه. ق دفن کرده اند.

برخی از همسران محمد نیز از همین قبیله بوده اند. این قبیله درسال ۱۹ هجری از بلاد حجاز به عراق رفته، در کوفه و قازریه از نواحی کربلا سکونت کردند. هنگام بنای کوفه، این قبیله محله خاصی را در جنوب مسجد کوفه به خویش اختصاص دادند. در سال ۳۶ هجری در جنگ جمل، با علی(علیه السلام) بیعت کردند و در کنار وی جنگیدند. در واقعه عاشورا در سال ۶۱ به سه دسته تقسیم شدند: موافق با حسین بن علی، مخالف و بی طرف.

انَس بنِ حارث کاهلی

انس بن حرث بن نبیه بن کاهل بن عمرو بن مصعب بن اسد خزیمة اسدی کاهلی، (السماوی، 1419: ص63) که در منابع گوناگون از او به عنوان انس بن حارث کاهلی،[1] انس بن ابی سهیم، (شیخ حلّی، بی تا: ص17) مالک بن مالک بن انس، (ابن اعثم کوفی، 1392: ج 5، ص 196) و انس بن کاهل اسدی، (سید بن طاووس، 1377: ج 3، ص 346 و 78) که از طایفه بنی کاهلی که از بنی اسد بود که از عرب های شمال محسوب می شد؛ (السماوی، 1419: ص 60؛ عاملی، 1370: ج 3، ص 499) وی از اصحاب بزرگ رسول (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) است که احادیث زیادی را از آن حضرت آموخت و نقل نمود. (السماوی، 1419: ص 55) و افتخار شرکت در جنگ بدر و حنین را در رکاب پیامبر(صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) داشت.

انس در کربلا

وی احادیثی را از پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) نقل کرده است از جمله حدیث ذیل که بدین قرار است:

«سمِعْتُ رَسولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یقُولُ- وَالْحُسَینُ فِی حِجْرِهِ: إِنَّ ابْنِی هذا یقتَلُ بأَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعِراقِ، أَلا فَمَنْ شَهِدَهُ فَلْینْصُرْهُ؛ از پیامبر در حالی که حسین (علیه السلام) در دامن رسول خدا نشسته بود، شنیدم که فرمود: این فرزندم در سرزمین عراق به شهادت خواهد رسید، آگاه باشید هر که او را دید باید او را یاری کند». (عسقلانی، 1328: ج 1، ص 68 ؛ ابن اثیر، بی تا: ج 1، ص 123)

به همین جهت وقتی که شنید امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمده است از کوفه حرکت کرد و شبانه خود را خدمت امام رساند.

راوی گوید: انس بن حارث به کربلا آمد و در رکاب امام حسین (علیه السلام)کشته شد. (ابن حبان، 1393: ج 4, ص 49)[2]

وی که در کوفه زندگی می کرد، (ابن اثیر، بی تا: ج 1، ص 123) به گفتة برخی در مکه، (القریشی، 1413: ج 3، ص 154) و به گفتة برخی دیگر شبانه در کربلا به امام (علیه السلام) پیوست. (حائری شیرازی، 1345: ص 209؛ مامقانی، 1423: ج 1، ص 154) ولی طبق گفتة بلاذَری انس از کوفه بیرون آمد؛ و پس از مشاهدة گفت و گوی امام با عبیدالله بن حرّ جُعفی در قصر بنی مقاتل، خدمت آن حضرت رسید و با ادای سوگند اظهار داشت که هدف وی از خروج از کوفه آن بوده است که همانند عبیدالله بن حرّ به نفع هیچ کدام (امام و یا دشمنان) وارد جنگ نشود؛ و در ادامه افزود: «[ولی] خداوند یاری کردن تو را در قلب من افکند و به من جرأت بخشید تا در این راه با تو همگام باشم.» امام حسین (علیه السلام) به وی نوید هدایت و امنیت داد و او را با خود همراه ساخت. (بلاذری، 1977: ج 3، ص 175)

انس در کربلا مأموریت یافت تا پیام امام حسین (علیه السلام) را به عمرسعد برساند و به او اندرز دهد، شاید به خود آید، هنگام رسیدن نزد عمرسعد سلام نکرد؛ و او پرسید چرا سلام نکردی؟ آیا ما را کافر و منکر خدا پنداشته ای؟! گفت چگونه منکر خدا و پیامبر نیستی و حال آن که برای ریختن خون فرزند پیامبر دامن همت به کمر بسته ای! عمرسعد لختی سر به زیر افکند و آن گاه گفت: به خدا سوگند می دانم که کشنده این گروه در دوزخ است ولی فرمان عبیدالله باید اطاعت شود. (محلاتی، 1390: ج 1، ص 37)

انس در روز عاشورا همچون یاران امام حسین (علیه السلام) پس از کسب اجازه از محضرآن حضرت در حالی که با بستن شالی بر کمر، قامتش را راست نگه داشته و ابروان سفیدش  که بر کهنسالی بر چشمانش افتاده بود  با پیشانی بند بسته بود،[3] عازم میدان جنگ شد. با مشاهده حالت او اشک امام حسین (علیه السلام) سرازیر گشت و فرمود: : «شَکرَ اللَّهُ لَک یا شَیخُ؛ خدای از تو قبول کند، ای پیرمرد. (مقرّم، 1411: ص 252)

شعار حماسی انس

وی هنگام ورود به میدان مبارزه چنین رجز خواند؛

قَدْ عَلِمَتْ کاهِلُها وَدُودانُ

وَالْخنْدَفِیونَ، وَقیسُ عَیلانَ

 

بِأَنَّ قَوْمِی آفهُ لِلْأَقْرانِ

یا قَومُ کُونواکَاسَودُ الجانِ

 

وَستَقبِلوا القَوم بِضرِّ الآن

آلُ علِی شیعةُ الرَّحمنِ

 

وَ آلُ حَربِ شیعةُ الشَّیطانِ (شیخ صدوق، 1362: ص 137)

تیره های کاهل و دودان و خندف و قیس عیلان همه می دانند که قبیلة من نابود کنندة هماوردانند. ای یاران همچون شیر غران باشید هم اکنون رو در رو با دشمنان بستیزید که آل علی پیرو رحمان هستندو آل حرب (بنی سفیان) پیروان شیطان.

شهادت انس

انس پس از کارزاری سخت و کشتن چهارده(ابن شهر آشوب، بی تا: ج 4، ص 111) یا هجده تن(شیخ صدوق، همان: ص 138) از سپاهیان دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمد؛ و مرقد وی در بارگاه دسته جمعی شهدا پایین پای امام حسین (علیه السلام) واقع است.

کمیت، شاعر مشهور عرب در سوگ وی و حبیب بن مظاهر چنین سروده است:

 

سِوی عُصبَهُ فیهِم حَبیبُ مَعفَّرُ

قَضی نحبَهُ وَالکاهِلیُ مَرمَّلُ

(السماوی، 1419: ص 100)

 

جز گروهی که در میانشان حبیب جان سپرد و پیکرش به خاک غلطان شد، و کاهلی، که جسم او به خون آغشته است.

در زیارت ناحیةمقدسه و رجبیّه از وی چنین یاد شده است:

السلامُ علی اَنَسِ بنِ الکاهِلِ الأَسَدی. (سید بن طاووس، 1377: ج3، ص 346و 78)

نتیجه گیری

انس از صحابه پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) بوده و بنابر حدیث موثق پیامبر (صَلَّی الله علیه و آله وَسلم) در لشکر امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا عازم میدان جنگ شد، و بنا به قولی پس از کارزاری سخت و کشتن چهارده یا هیجده تن از سپاهیان دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمد؛ و مرقد وی در بارگاه دسته جمعی شهدا پایین پای امام حسین (علیه السلام) واقع است. در زیارت ناحیةمقدسه و رجبیّه از وی چنین یاد شده است: السَّلامُ عَلی اَنَسِ بنِ الکاهِلِ الأَسَدی.

منابع

1- ابن اعثم کوفی، (1392)، الفتوح، بیروت: دارالندوه الجدید.

2- ابن فارس، (بی تا)، معجم مقاییس اللغه، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

3- ابن شهر آشوب، (بی تا)، مناقب آل ابی طالب علیه السلام، قم: انتشارات کتابخانه علامه.

4- ابن اثیر، علی بن ابوبکر بن محمد بن محمد بن عبدالکریم بن عبدالواحد شیبانی، (بی تا)، اُسد الغابه فی معرفه الصحابه، تهران: انتشارات مکتبه الاسلامیه.

5- ابن طاووس، (1377)، اقبال بالاعمال الحسنه، تحقیق: قیومی اصفهانی، جواد، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

6- ابن حبان، (1393)، الثقات، بیروت: دارالفکر.

7- ابن عبدالبر، (1433)، الاستیعاب، بیروت: دارالفکر.

8- ابن عساکر، (1415ق)، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق: شیری، علی، بیروت: دارالفکر.

9- بخاری، امام، تاریخ کبیر، دارالفکر، للطباعه و الشروالتوزیع.

10- البلاذری، (1977/1397)، أنساب الأشراف، تحقیق محمد باقر المحمودی، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

11- الجوهری، (1368)، اسماعیل بن حماد، الصاح تاج اللعه و صحاح العربیه، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، بیروت: دارالعلم للملایین، افست تهران، انتشارات امیری.

12- جمعی از نویسندگان پژوهشکده تحقیقات اسلامی، (1389)، پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، قم: انتشارات زمزم هدایت.

13- حائری شیرازی، سید عبدالحمید، (1345)، ذخیره الدراین، نجف: مطبعة مرتضویه.

14- السماوی، شیخ محمد طاهر، (1419)، ابصارالعین فی انصارالحسین، تحقیق: طبسی، محمد جعفر، قم: مرکز الدراسات الاسلامیه لحرس الثوره.

15- الشهید الثانی، (1408)، الرعایه فی علم الدرایه، تحقیق: عبدالحسین محمد علی بقال، قم: مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی.

16- شیخ حلّی، ابن نمای، (بی تا)، مثیرالأحزان، قم: انتشارات مدرسه الامإم المهدی(عجّل الله فرجه الشریف).

17- (شیخ صدوق)، محمدبن علی بن بابویه قمی، (1362)، الامالی، ترجمه و شرح؛ کمره ای محمد باقر، قم: انتشارات کتابخانه اسلامیه.

18- علیانسب، سید ضیاءالدین، (1393)، صحابه در قرآن، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله).

19- امین عاملی، سید محسن، (بی تا)، اعیان الشیعه، بیروت: دارالتعارف،

20- عسقلانی، شهاب الدین ابوالفضل احمد بن علی بن حجر، (1382)، الاصابة فی معرفه الصحابة، بیروت: انتشارات دار احیاء التراث.

21- فراهیدی، خلیل ابن احمد، (1410)، العین، قم: منشورات الهجره.

22- القریشی، باقر شریف، (1413)، حیاه الامام الحسین بن علی(علیه السلام)، بیروت، : دارالبلاغه.

23- معلوف، لویس، (1387)، المنجد فی اللغه و الاعلام، ترجمه محمد بندر ریگی، تهران: انتشارات اسلامی.

24- مجلسی، محمدباقر، (1398)، بحارالانوار، تحقیق: بهبودی، قم: مکتبه الاسلامیه.

25- محلاتی، ذبیح الله، (1390)، فرسان الهیجاء، قم: مرکز نشر کتاب.

26- مقرّم، (1411)، مقتل الحسین، قم: منشورات دارالثقافة و النشر.

پی نوشت ها

[1] تسمیه من قتل مع الحسین، زُبیر، شمارة 12؛ تاریخ الکبیر، بخاری، مجلسی، ج 2، ص 20؛ رجال الطوسی، ص 3 و 71؛ الخلاصه للعلّامه، حلی، ق 1، ص 22؛ مثیر الاحزان، شیخ حلی، ص 63.

[2] در منابع یاد شده و متن روایت به صورت ذیل آمده است: سعد (سعید) بن عبدالملک بن واقد الحرانی، عن عطاء بن مسلم الخفاف، عن اشعث بن سحیم (در برخی از منابع به جای سحیم سُلَیم آمده است) عن ابیه قال: سمِعْتُ انس بن حارث یقول: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یقُولُ - وَالْحُسَینُ فِی حِجْرِهِ: إِنَّ ابنِی هذا یقْتَلُ بِأَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعِراقِ، أَلا فَمَنْ شَهِدَهُ فَلْینْصُرْهُ.»قال فخرج انس بن حارث الی کربلا فقتل الحسین علیه السلام. در اسد الغابه متن این حدیث با همان سند چنین آمده است: «إِن ابنِی هذا یقْتَلُ بِأَرْضٍ الْعِراقِ، أَلا فَمَنْ ادرکه فَلْینْصُرْهُ» فقتل مع الحسین علیه السلام. در مثیر الأحزان، حلی، (ص 17) متن حدیث همین است که ذکر شد ولی سندش چنین است: «عن اشعث بن عثمان عن ابیه عن انس بن ابی سحیم قال: «سمعت النبی یقول...». در کتاب ذخیره الدارین، حائری شیرازی، (ص209) به نقل از مثیر الاحزان، سند چنین آمده است: عن اشعث بن ابی سحیم عن ابیه انس بن الحرث قال: «سمعت رسول الله یقول...» باز در همین کتاب به نقل از الدرٌ انطیم(نسخه خطی) سند روایت چنین آمده است: و عن اشعث بن عثمان عن ابیه عن انس بن الحرث بن نبیه الکاهلی قال: سمعت رسوالله صلی الله علیه و آله و سلم... ، در سفینه البحار، ج 1، ص 179 به نقل از الدر النظیم سند چنین آمده است «اشعث بن عثمان عن ابیه عن انس بن سحیم قال...» با مقایسة موارد یاد شده و با یگانگی متن حدیث در تمام موارد چنین نتیجه می گیریم که انس بن ابی سحیم و انس بن سحیم همان انس بن حارث هستند.

[3] همین مطلب به جابر بن عروة غفاری نیز نسبت داده شده است.

منبع : پژوهش نامه معارف حسینی (آیت بوستان) » زمستان 1397 - شماره 12 , علیانسب، سید ضیاء الدین / علی محمدی ینگجه، سکینه

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.