از اشرافیت مادی و معنوی تا معبر نفوذ/تبیینی بر منشور کارگزاری در جمهوری اسلامی ایران

پرداختن به موضوع بازتولید هویت کارگزاری در جمهوری اسلامی ایران موافقان و مخالفانی دارد. موافقان که بخش عمده جامعه را تشکیل می‌دهند، معتقدند هویت کارگزاری در جمهوری اسلامی همانی است که از پیش از انقلاب به ایشان وعده داده شده و در ابتدای انقلاب و به خصوص در جبهه‌ها و سرداران جهادی و شهدا آن را دیده‌اند. امروز انحراف از آن سبک زندگی کارگزاری را به خصوص در قشر مدیران نظام برنتافته و بخشی از بدنه‌ی ارشد کارگزاری را به دلیل تخطی از مبانی انقلاب مورد سرزنش و توبیخ قرار می‌دهند. مخالفان اما که عمدتاً از اقشار مرفه یا مدیران و خانواده‌های آنان هستند، سبک زندگی خود را نه تنها متعارض با انقلاب اسلامی نمی‌دانند بلکه آن را حاصل لیاقت خود و ویژگی‌های شخصی می‌دانند که از آن‌ها انسان‌های موفقی ساخته که لیاقت زندگی در سطحی بالاتر از عموم جامعه را دارند.

این رنجش دوسویه می‌تواند بخشی از سرمایه اجتماعی نظام را مستهلک ساخته و در فرض افراطی آن به «لجاجت در اشرافیت» یا به تعبیر دیگر به «تجری» از سوی بخشی از بدنه کارگزاری نظام منجر شود. این نبرد دغدغه‌ها می‌تواند در نهایت وحدت ملی کشور را در مواقفی به خطر انداخته و دوگانه‌ای را به دو گانه‌های اختلاف برانگیز فعلی اضافه نماید.

اشرافیت مادی؛ اشرافیت معنوی

آنچه از اصول انقلاب اسلامی است و انحراف از آن با هر زاویه‌ای به‌مثابۀ آفت انقلاب اسلامی و کارگزاری جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، ضدیت با «اشرافیت مادی و معنوی» است. در کلمات رهبران انقلاب اسلامی مکرر از اشرافیت به عنوان آفت انقلابی‌گری نام برده شده که فرد را از خصلت‌های جهادی به ثقالت روزمرگی و رفاه دنیوی منتقل کرده و توان او را در راه خدمت به اصول و آرمان‌ها زائل می‌کند.

اشرافیت مادی

اشرافیت مادی به معنای تغییر در نگاه به زندگی مادی و اصالت‌بخشی به آن، فروغلتیدن در تجملات و ورود در رقابت بی‌پایان فخر‌فروشی و راحت‌طلبی است. این نوع از اشرافیت که پیش از انقلاب اسلامی در خاندان پهلوی و خوانین ظالم نسبت به مجموعه‌ی مردم و رعایا در پیش گرفته شده بود، پس از انقلاب در میان بخش محدودی از ثروتمندان جامعه باقی ماند و با آغاز حکومت معنوی تفکر لیبرالی بر رأس قوه‌ی اجرایی کشور در اوایل دهه‌ی هفتاد، به میدانی برای بروز اشرافیت فروخفته در وجود برخی کارگزاران نظام بدل شد. این اشرافیت که پس از این با اتکا بر رواج مفهوم آزادی در قرائت فرهنگی جدید دولت اصلاحات بر قلب مدیریت اجرایی کشور حاکم شده بود، میان ساحت شخصی و عمومی زندگی مسئولین تفاوت گذاشته و آنان را دارای دو بعد زندگی شخصی و عمومی می‌دانست. بر این اساس کارگزار جمهوری اسلامی این امکان را می‌یافت که با بهره‌برداری از مفاهیم شیک و شخیص برآمده از تفکر اصلاح‌طلبی از چهره‌ی مستضعف و خاک‌آلود (ژولیده) انقلابی فاصله گرفته و خود را محق بداند که سبک زندگی، سطح و امکان تجمل در آن را انتخاب نماید. نوع پوشش رئیس جمهور در آن زمان (محمد خاتمی) که دارای فاصله‌ای معنا‌دار از پوشش عمومی روحانیون بود، تا آرایش چهره و … امری علی‌الظاهر کم اهمیت بود که البته حکایت از تغییر نگرشی می‌داد که نسبت به دوره دفاع مقدس تغییر اساسی داشت. انتخاب منطقه زندگی، خودروی سواری و در معنای کلی دیسیپلینی که برخی از اشخاص نظام آن را از حقوق اساسی خود قلمداد می‌نمودند، پس از مدتی در میان طبقات برخوردار جامعه نشت کرد. تبعیت اغنیاء از سلوک حاکمان در برهه‌های پایانی دوره‌ی اصلاحات و پس از آن تقویت وضعیت اقتصادی مردم در دولت نهم و اوایل دولت دهم که با رشد طبقه‌ی متوسط همراه است، این طبقه را نیز به هوس زندگی اشراف‌مآبانه انداخت. در حالی که دهک‌های فرودست‌تر توانایی مالی کافی برای زندگی اشرافی نداشتند، اما نمایش و پُز ثروتمندی نیز می‌توانست برایشان جذاب باشد! نتیجه به آنجا رسید که ممکن بود حتی با تغییر ذائقعه‌ی عمومی مردم، حساسیت‌ها نسبت به پدیده‌ی اشرافیت به شدت کاهش یافته و مردم زندگی اشرافی را بخشی از حقوق مسئولین بدانند؛ که البته رگه‌های از این استحاله در انتخابات‌های اخیر و تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری ۹۶ یا مجلس به وضوح قابل مشاهده بود.

اشرافیت معنوی

نوع دیگری از اشرافیت که دامان کارگزاری نظام اسلامی به آن آلوده شده و شیوع بیشتری نیز دارد، اشرافیت معنوی است. ادبیات و لحن برخی مسئولین در مواجهه با طبقات مستضعف، تحصیل بسیاری از آقازاده‌ها در دانشگاه‌های کشورهای معاند که در اکثریت قریب به اتفاق نیز هیچ آقا‌زاده‌ای جزء نخبگان علمی کشور نبوده است، انتخاب مناطق شمالی شهر تهران برای سکونت به دلیل فراغت از آشوب روانی مرکز و جنوب شهر ناشی از نوع معماری، ازدحام و…، سفرهای متعدد خارجی، ترجیح مسائل شخصی و منافع فردی بر منافع ملّی، غنیمت نشمردن فرصت کوتاه مدیریت برای خدمت به مردم، محق دانستن خود برای تعدیل یا حتی تغییر شعارهای انقلاب تحت عنوان تغییر زمان یا زمینه شعار پیشین، وضع قوانین تقویت کننده‌ی اشرافیت مادی، انحصار و سلطه برخی آقازاده‌ها و نزدیکان در کشور، مشروع دانستن بهره بردن از رانت‌های اطلاعاتی برای خود و نزدیکان، مصونیت‌های قضائی غیرقانونی در دوران مسئولیت، محق دانستن خود در اختلاس و حقوق‌های نجومی؛ و حتی مسائلی چون تصمیم‌گیری کارگزاری موقت و نهایتاً چهارساله برای آینده‌ی ۲۵ ساله‌ی نظام و مردم، از جمله نمونه‌های نهادینه شده‌ی اشرافیت معنوی در میان بخش کارگزاری نظام اسلامی است.

اشرافیت و شورش عمومی ناشی از محرومیت نسبی

در فرض وقوع این دو امر است که انقلاب مستضعفین دچار تخفیف و پوکی شده و کارکردهای اصلی‌اش که سبب محبوبیت، اعتبار، مشروعیت و مقبولیتش شده‌اند را از دست می‌دهد؛ در فرض تداوم این انحراف شدید، دیر نخواهد بود که همان طبقه‌ی متوسط تولید شده، با افزایش فاصله‌ی غیر قابل تحمل میان توقعات افراطی و خدماتی که دریافت می‌کند، دست به اعتراض، شورش و… بزند. در واقع این محرومیت نسبی ناشی از توقع عمومی برای زندگی در ردیف اشراف، دهک ثروتمند و کارگزاری است که زندگی آنان از طریق فضای مجازی در منظر مردم قابل مشاهده شده است. همچنین به‌دلیل بی‌عملی ناشی از اشرافیت معنوی و فقدان عنصر جهاد در میان کارگزاری نظام، خدمات متناسب را دریافت نمی‌کند و در نتیجه احساس محرومیت او را به شورش فرا می‌خواند.

توصیه‌های رهبری برای حفظ هویت کارگزاری

بر این اساس رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر با ائمه‌ی جمعه‌ی کشور ایشان را از میل به اصحاب قدرت و ثروت بر حذر داشته و تأکید می‌کنند که نزدیکی به طبقات اشراف مایه‌ی دور شدن از توده‌ها و عامه‌ی مردم است. ایشان در ذکر شواهد دینی این توصیه از نامه‌ی جناب امیرالمؤمنین (ع) به عثمان بن حنیف (کارگزار امام (ع) در بصره) و آیاتی از سوره‌ی هود و انعام نام می‌برند.

حضرت در نامه، ابتدا عثمان بن حنیف را به خاطر شرکت در یک میهمانی اشرافی به شدت سرزنش می‌کند. سپس به شرح زندگی ساده خود به عنوان الگویی برای مسئولان و عالمان می‌پردازد. سپس به داستان فدک به عنوان تنها ثروت دنیایی (که آن هم غصب شده) اشاره می‌فرماید. سپس علت ساده‌زیستی خود را جایگاه خطیر و مسئولیت خود می‌دانند و بعد دنیا را مخاطب قرار داده، از آن اعلام بیزاری می‌کنند. در نهایت دوباره عثمان بن حنیف را مخاطب قرار داده و او را به تقوا و ساده‌زیستی توصیه می‌نمایند.

در آیات ۵۲ آنعام و ۲۷ هود نیز به جملاتی از اشراف حاضر در زمان انبیاء اشاره می‌شود که امکان پیوستن خود به جرگه‌ی مؤمنین را منوط به دوری و احتراز پیامبر خدا از فرودستان و مستضعفان می‌دانند. این یعنی «جنگ فقر و غنا» فارغ از برخی استثنائاتش، نبردی مستمر، دائمی و تعیین‌کننده است که از عصر انبیاء تا کنون را در بر می‌گیرد. تأکید امام خمینی (ره) در انقلاب اسلامی ایران بر دال مرکزی مستضعفین است که به انقلاب ایران جنبه‌ای جهانی و فرامنطقه‌ای داده است؛ حال اگر کارگزاران نظام اسلامی معتقد شوند که زیست مستضعفانه و سلوک ضداشرافی و غیرتجملی آبروی انقلاب اسلامی را خواهد ریخت و وجهه‌ی او را در جهان تضعیف می‌کند، آنچنان که برخی در ابتدای دهه‌ی هفتاد و در نماز جمعه مطرح ساختند!، باید از به صدا درآمدن ناقوس استحاله انقلاب اسلامی سخن گفت.

نتایج اشرافیت

آنچه از ابتدای دولت یازدهم و کابینه‌ی آن قابل مشاهده است، حضور مدلی از «اشرافیت نهادینه شده» در بدنه‌ی اجرایی کشور است که دیگر نه تنها از مخفی کردن اشرافیت مادی و معنوی هراسی ندارد که آن را بخشی از حقوق و «معوضات» خود نسبت به انقلاب می‌داند. سلوک شخصی و اجتماعی برخی از کارگزاران این دوره که پس از مسئله‌ی سکونت در مناطق مرفه‌نشین تهران، به حقوق‌های نجومی و تحصیل فرزندان در خارج از کشور و… رسید نشان می‌دهد که روند تعمیق اشرافیت یا انتشار آفت انقلاب به سرعت در حال افزایش است؛ که این موضوع در میان اقشار مستضعف و حامیان اصیل انقلاب اسلامی به یک بحران تبدیل شده است.

نتیجه‌ی این اشرافیت مادی و معنوی کرنش در مقابل استکبار خواهد بود. چراکه خوی اشرافیت مولِد استکبار و تفرعنی می‌شود که منتهای آن در تمدن لیبرال دموکراسی و دولت ایالات متحده مصداق یافته است. بنابراین طبیعی‌ترین سیر ممکن در این روند این است که اشرافی‌گری از استکبار‌ستیزی دست برداشته، استقلال را نفی کند، امکان پیشرفت را در نسخه‌های سرمایه‌داری جستجو کند و در مقابل تهاجم دشمن، ترس تئوریزه شده را روتوش کرده و هر بحرانی را به قلب جامعه سرایت دهد تا روند آمریکایی‌شدن انقلاب اسلامی را ممکن ساخته و سرعت بخشد. از این رو نمی‌توان از اشرافیت سخن گفت و از کرنش در مقابل غرب حرفی نزد، یا اقتصاد و فرهنگ و آموزش را به مدل‌های غربی حواله نداد.

بر این اساس رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با ائمه‌ی جمعه از سه اصل اساسی برای حفظ هویت کارگزاری نظام سخن میگویند: ۱) اجتناب از اتصال با اصحاب قدرت و ثروت ۲) مراقبت از فرزندان و نزدیکان ۳) مراقبت برای تبدیل‌نشدن نزدیکان به معبر نفوذ.

این سه نکته از سیر اشرافیت مادی به اشرافیت معنوی و در نهایت تبدیل کارگزار استحاله شده به دالانِ نفوذِ دشمن سخن می‌گوید. نفوذی که لزوماً جنبه‌ی اطلاعاتی و یا به‌کارگیری سازمانی نداشته؛ بلکه در فرآیندی پیچیده مسئول و کارگزار انقلاب اسلامی را طیّ جنگی شناختی که اشرافیت مادی و معنوی بخش اصیل آن است، به همان نتایجی می‌رساند که دشمن متوقع است. نبرد تغییر محاسبات از جدا شدن از خصلت‌های هویتی انقلاب اسلامی آغاز می‌شود و در نهایت کارگزار را نادانسته به عاملی برای اجرای منویات دشمن تبدیل می‌کند که در نبرد مستمر شناختی برنامه‌ریزی شده است. این سرّ سه توصیه‌ی حکیمانه‌ی رهبر انقلاب است که پس از گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی، خصلت‌های مادی و معنوی انقلابی و ضد‌اشرافیت او را به نمونه‌ی ساده‌زیست‌ترین رهبر سیاسی و معنوی در جهان مبدل نموده است.

http://www.borhan.ir/5616/

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.