جدال احسن از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)

چکیده

قرآن کریم تکیه گاه نخست مباحث تبلیغ است که در کنار حکمت، برهان و موعظۀ حسنه، اتخاذ روش جدال به نیکوترین وجه را به پیامبر و مؤمنان دستور داده است. در این مقاله تلاش شده است مفهوم و معیار جدال احسن روشن شود. جدال در معانی متنوعی ازجمله خصومت در گفتار، گفت وگوی جانب دارانه، دفاع سرسختانه از باطل به کار رفته است. در کاربرد قرآنی، جدال به معنای کشمکش گفتاری است که به دو روش احسن و غیر احسن انجام می شود و تنها نوع احسن آن، مجاز است. از طرفی، با جمع بندی آیات و رهیافت های لغوی و تفسیری، جدال احسن قرآنی، نوعی از گفت وگو میان مؤمنان و مخالفان است که بر انگیزه و هدف الهی، مقدمات صحیح و مقبول نزد دو طرف و روش های پسندیده و رعایت اخلاق نیکو به ویژه آداب مناظره متکی باشد. در جدال احسن که امام رضا (علیه السلام) از آن در مناظراتش بهره گرفته اند، بر جنبه های عقلی و عاطفی و برهان تأکید شده است؛ توهین به طرف مقابل و مذّمت دین او اجازه داده نشده و از مشترکات مورد قبول ادیان، مانند توحید، نبوت و... استفاده شده است. تعصب، ستیزه جویی، خودنمایی و اقناع به انگیزه شهرت طلبی در این مناظره راه ندارد و در آن بر ساده گویی تأکید شده است. انصاف داشتن مناظره کننده و اعتراف به خطای خود در فرض روشن شدن اشتباهش، از دیگر ویژگیهای این نوع مناظره است. این نوع مناظره در امور دینی نیز مجاز و چه بسا واجب است. این نوع مناظره نه تنها موجب کینه و عداوت نمی شود، بلکه اثرهای مثبتِ فراوانی دارد. مناظره با جاهل، مناظره باکسی که اهداف شیطانی دارد و مناظره در آنچه وحدت مسلمانان یا بشریت را به خطر میاندازد و مناظره بر اساس خرافات، مجاز نیست. این پژوهش که با روش توصیفی تبیینی انجام شده، در پی پاسخ به این پرسش است که جدال احسن از سوی امام رضا (علیه السلام) چه ویژگی هایی داشته است؟

مقدمه

بشر از دیرباز برای تبادل افکار و تحکیم اندیشه ها از گفت وگو، مناظره با روش های گوناگون بهره برده است. مناظره در صورتی مفید است که در چارچوب و شیوه معین صورت پذیرد و به همین دلیل، دانشمندان منطق و سایر علوم به این شیوه توجه داشته اند و برای آن، قواعد خاصی را در نظر گرفته اند.

قرآن کریم کتابی است که در پی راهنمایی بشر بر پایۀ اندیشه ورزی و تعامل فکری است و معیارها و راهکارهایی برای حرکت به سوی حوار مطلوب و گفت وگوی هدفمند و عقلایی پیشنهاد کرده و از میان شیوه های متعارف، تنها شیوه «جدال احسن» را راهکار صحیح جدال دانسته است. از همین رو، قرآن در آیاتی، مانند «وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ اَلْكِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»[1] بر آن تأکید و به آن توصیه کرده است. در این راستا و باهدف ارائه الگویی کاربردی در زمینه جدال احسن، چند اصل علمی استفاده از جدال احسن، بهره گیری از استدلال عقلی و پرهیز از مغالطه و چند اصل اخلاقی همچون رعایت ادب، پرهیز از نقد شخصیت افراد و پرهیز از ستیزه جویی و تعصب، به عنوان مهم ترین اصولی که امام هشتم (علیه السلام) ملتزم به رعایت آن ها بودند، تبیین شده است. این مقاله که به شیوه توصیفی  تحلیلی به رشته تحریر درآمده با نگاه تدبرمحورانه به دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که مهم ترین اصول حاکم بر مناظره از منظر امام رضا (علیه السلام) چیست؟ بر اساس تحقیق به عمل آمده در مناظره های امام رضا (علیه السلام) آشنایی با مکاتب و مذاهب، بیان اصول و معیارهای عقلانی، آزادگی و روح علمی و تسلط بر علوم از مهم ترین اصول مناظره نزد حضرت رضا (علیه السلام) است. از دیگر اصول مجادله نزد آن حضرت، سلامت انگیزه، پاسداشت صاحبان اندیشه، انصاف علمی، تأکید بر مبانی اساسی اسلام، استناد به متون مقدس و تسلط به زبان ها و لهجه های مختلف، حفظ کرامت انسان، انصاف و عدالت در بحث و... از محورهای مهم سیره تعلیمی تربیتی امام (علیه السلام) در مناظرات با اصحاب ادیان و مذاهب مختلف است. که به دلیل ضیق صفحات فقط به برخی اشاره شده است...این اصول کاربردی، میتواند الگویی برای تدوین سند چگونگی یک مناظره صحیح و اخلاق محور در میان تمامی اندیشمندان باشد. علاوه بر این مقاله، کتاب مناظرات تاریخی امام رضا (ع) نوشته آیت الله مکارم شیرازی به بررسی اجمالی این بعد از زندگی امام (ع) می پردازد و مقالاتی نیز در این زمینه وجود دارد.

مفهوم شناسی جدال

واژه های «جَدَل»، «جدال» و «مجادله» از کلمۀ «جَدْل» گرفته شده اند که اولین معنای آن به شدت تاباندن و بافتن ریسمان و امثال آن است. جدال (مجادله) نیز در لغت به معنای گفت وگوی خصمانه آمده است.

صاحب مفردات گوید: «جدال به معنای گفت وگوی همراه با نزاع و ستیزه جویی و چیرگی بر یکدیگر است».[2] بنابراین، جدل و جدال در لغت به خاطر جنبۀ خصمانه شان معنایی منفی دارند و درعین حال، معانی بافتن، قوّت، زمین زدن، غلبه و استحکام در واژه «جدال» و هم خانواده های آن وجود دارد.[3] زیرا در جدال و مشاجرات لفظی، هر یک از دو طرف میخواهد شخص مقابل را با دلایل متقن و استوار که آن ها را همچون طنابی محکم بافته است از رأیش بپیچاند و وی را مغلوب سازد و این کار را با شدت تمام انجام می دهد.

جدال در اصطلاح دو مفهوم دارد؛ یکی مطلق و کلی که در این معنا، رویارویی ها و مباحثاتی است که به قصد غلبه و اسکات خصم به کاررفته می رود و در علوم مختلف چون فقه، کلام و فلسفه کاربرد دارد.

جدل در معنای خاص، قیاس منطقی و یکی از صناعات خمس است که از نظر ارسطو، قیاسی است که از مشهورات، تألیف شده باشد و این مشهورات، آن هایی هستند که یا به نظر همگان یا بیشتر مردم و یا به نظر عقلا و خردمندان درست اند.

مشتقات جدل ٢٩ بار در قرآن کریم به کاررفته است که با توجه به آیات قرآن و مراجعه به کتب تفسیری و وجوه و نظایر، در مجموع پنج معنا برای آن در قرآن ذکرشده است: اول خصومت. دوم «ِمراء» که به معنی ستیز و لجاجت است. سوم «دفاع کردن» است و هرکجا جدال با واژه «عن» آمده باشد، به معنای «سخن مدافعانه و جانبدارانه» آمده است. چهارم گفت وگو برای رسیدن به یک هدف است. پنجم به معنای مناظره[4] است.

واژه «َاحسن» اسم تفضیل از ریشه «حُسن» است. گفتنی است برخی کلمۀ «احسن» را مسلوب المفاضله در نظر گرفته اند: احسن در جدال برای مبالغه در حُسن است؛ یعنی تقدیر آیه ای که در آن جدال احسن آمده «بالمجادلة الحُسنی» بهترین شکل مجادله بوده است. ابن منظور آن را به معنای ضد قبح (نازیبایی) آورده است؛[5] اما راغب اصفهانی، حُسن را عبارت از هر اثر بهجت آفرین و شادیبخش میداند که به آن رغبت داشته باشیم. پس سخن راغب هر دو وجه قبلی را شامل می شود؛ زیرا هرچه زیبا یا نیکو باشد، بالطبع شادی بخش و مطلوب نیز هست. وی در ادامه سه شکل برای حسن برمی شمارد:

1- آنچه عقل می پسندد؛

٢- آنچه هوای نفس می پسندد؛

٣- آنچه از جهت حس، شایان توجّه است؛ بنابراین جدال احسن به هر جدال نیکو و مطلوب اطلاق می شود.[6]

اهمیت و ضرورت موضوع

جدال و مناظره از دو جهت دارای اهمیت است:

١- دعوت مردم غیرمسلمان به اسلام و آگاهی دادن به ناآگاهان مسلمان: جدال احسن با غیرمسلمانان و قانع کردن آن ها به اینکه دین اسلام، دین حقی است که هیچ شکی در آن نیست و گفتگو با آن هایی که خود مسلمان اند، اما در دین به دلایلی کج رفته و از سرچشمه دین دورگشته اند که برای بازگرداندن آن ها به قرآن و سنت و عترت، جدال احسن بسیار اثرگذار است.

٢- حل کردن مسائل اجتهادی اختلافی: از جدال احسن و گفتگو میتوان برای رسیدن به نکته مشترک و روشن کردن اختلافات اجتهادی مجتهدان بهره برد. در این مناظرات نباید مجتهدان تصور کنند که حتماً باید یک طرف حق باشد و طرف دیگر باطل، بلکه هر طرف که ادله طرف مقابلش را قویتر تشخیص دهد باید آن را بپذیرد. بنابراین جدال احسن همان موضوع اساسی است که امروزه جامعه جهانی به شدت به آن نیاز دارد و شیوه و سیره امام رضا (علیه السلام) به عنوان مبدع این گونه مناظرات در کنار سایر ائمه می بایستی موردتوجه همه اهل فضل و نخبگان علمی جامعه اسلامی به عنوان یک میراث فکری و انسانی قرار گیرد.

برخی عناصرِ جدال احسن

عناصر جدال احسن در مناظرات امام رضا (علیه السلام) به دودسته تقسیم می شوند. دسته اول عناصر علمی و عقلی به شمار میروند و دسته دوم عناصر اخلاقی هستند که آموزنده ادب و اخلاق مناظره اند به برخی از آن ها پرداخته می شود.

عناصر علمی و عقلی

استفاده از منابع معتبر (قرآن و سنت)

مطالعه در روایات بر جای مانده از عترت در زمینۀ مباحث عقیدتی آشکار می سازد که ملاک ایشان در ارزش گذاری مباحث، معارف قرآن بوده است. با این توضیح که هر گاه موضوعی در جدل و مناظره مطرح بود و باعث پرسش عقیدتی می شد و ابعاد و جوانب آن نیاز به توضیح و استدلال داشت و یا هر موضوعی که بیپاسخ گذاشتن آن باعث مخدوش شدن قرآن یا اذهان مسلمانان می شد، آنان با دّقت و حسّاسّیت موضوع را مورد تجزیه وتحلیل و استدلال قرار می دادند و چنانچه هیچ یک از این ویژگی ها را نداشت، آن را زائد و لغو میدانستند. حضرت رضا (ع) در شأن قرآن می فرماید: «قرآن ریسمان و دستگیره محکم الهی است. قرآن راه برتری است که انسان ها را به سوی بهشت ره می نماید و از آتش دوزخ می رهاند. گذشت زمان آن را فرسوده نمی کند و گفتار آدمیان آن را تباه نمی سازد؛ زیرا ویژه زمانی خاص نیست و دلیل روشنی برای همه انسان هاست. از پیش رو و پشت سر، خطّ بطلان بر آن کشیده نمی شود»[7]

بخش عمده ای از گفتار و سیره امام رضا (ع) در جدل هایشان به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به شرح و عینیت بخشیدن کتاب خدا اختصاص دارد... آنچه از ایشان در مناظراتشان یادشده، به گونه ای تبیین و تفصیل آیات الاحکام و اوامر و نواهی الهی است و آنچه در مناظراتشان درباره توحید، نبوّت، امامت، معاد، ایمان، کفر و دیگر مسائل اعتقادی به جای مانده، شرح و بسط معارف اعتقادی قرآن است که در استدلال هایشان از آن ها بهره میبرند. اندرزها، آداب و اخلاق کریمانۀ آن حضرت در مناظرات، آیات اخلاقی قرآن را حکایت می کند. کوتاه سخن اینکه قرآن در «اندیشه»، «گفتار» و «کردار» امام علی بن موسی الرّضا (ع) در مناظراتشان، تجسّم و عینیت تمام یافته است. از همین رو مناظره کننده نیز باید از قرآن و سنت بهره گیرد. چنان که ائمه (علیه السلام) ازجمله امام رضا (علیه السلام) در مناظره هایشان چنین می کردند. همین امر مهم ترین رمز موفقیت ایشان در مناظره ها بوده است. سخن امام صادق (علیه السلام) در تفسیر جدال احسن که در آن فرموده اند «منظور جدال با کتاب الله و قرآن است»[8] لزوم عنصر مزبور را تائید می کند. امام رضا (علیه السلام) همچنین برای پاسخگویی به سوال های پیروان ادیان دیگر با کتاب های آسمانی خودشان پاسخ می دادند؛ مانند مناظره با جاثلیق. [9]

دانشِ کافی

مناظره کننده باید در موضوع مورد مناظره دانش لازم را داشته باشد. از همین رو خداوند مجادله مشرکان را که بر اساس علم نیست نکوهش کرده و درباره آن فرموده است «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ كُلَّ شَیْطٰانٍ مَرِیدٍ» (بعضی از مردم بی هیچ دانشی درباره خدا مجادله و از هر شیطان سرکشی پیروی می کنند)[10] و نیز فرموده اند: «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُجٰادِلُ فِی اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدىً وَ لاٰ كِتٰابٍ مُنِیرٍ» (از مردم کسی است که بیهیچ دانشی و هیچ راهنمایی و هیچ کتاب روشنی بخشی درباره خدا مجادله می کند)[11]

هر چند آیات مزبور مجادله پیرامون صفات و افعال خداوند را نکوهش می کنند با توجه به شرط علم در هر مناظره ای هرچند پیرامون مسائل دین نباشد دلیل مناظره کننده باید با تحصیل و اکتساب به دست آمده باشد نه از روی تقلید و جهل و گمان. از سویی آیات یادشده نشانگر آن هستند که مناظره پیرامون مسائل دینی همچون توحید، نبوت و... در صورت داشتن آگاهی لازم و رعایت دیگر موازین مناظره اشکالی ندارد.

در اهمیت عنصر علم و دانش همین بس که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیه السلام) از فضیلت علم و دانش سخن گفته اند و فراگیری آن را ضروری دانسته اند چنان که امام رضا (علیه السلام) فرموده اند:

«خداوند به واسطه علم اقوامی را سربلند می کند و آنان را در خیر پیشوا قرار می دهد که از آثار آن ها اقتباس می شود و به کردار آن ها مردم راه مییابند و به رای و نظر آن ها مراجعه می شود»[12]

با توجه به شرایط یادشده دفاع بدون داشتن علم نتیجه عکس دارد و سبب ناتوانی و بیارزش کردن موضوع مورد دفاع مناظره کننده می شود از همین رو امام رضا (علیه السلام) ضمن بیان «طَلبُ العلمِ فَریضَه علی کلِ مسلمِ» (طلب علم بر هر مسلمانی واجب است).[13] بابیان ویژگیها و امتیازهای علم به افزودن علم تشویق فرموده اند. مناظره های امام رضا (علیه السلام) ازجمله مناظره ایشان با عمران صابی اهمیت عنصر مزبور را تائید می کند. زیرا عمران از آن حضرت درباره اعضای فیزیکی انسان که از بحث های پیچیده در علم پزشکی است و نیز از طبیعت اشیا در عالم پرسش کرده که امام رضا (علیه السلام) همه را جواب داده اند.[14] همچنین آن حضرت به رأس الجالوت (عالم یهودی) فرموده اند: «آیا منکر این هستی که تورات به شما میگوید: نور از کوه طور سینا آمد و از کوه سایر بر ما درخشید و از کوه فران بر ما آشکار گردید؟ رأس الجالوت گفت: با این کلمات آشنا هستیم ولی تفسیر آن را نمیدانم. حضرت فرمودند: من برایت خواهم گفت...»[15] اباصلت هروی دراین باره گفته است: «من از علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) دانشمندتر و عالم تر ندیده ام و هیچ عالمی او را دیدار نکرد مگر اینکه همین را مانند من شهادت داد»[16]»[17]

به کاربردن مبانی مشترک

زمانی که مأمون پیشنهاد مناظره را به امام (علیه السلام) رساند، نوفلی که نگران مغلوب شدن امام (علیه السلام) است سعی در منصرف نمودن ایشان دارد. امام (علیه السلام) می فرمایند: زمانی که با اهل تورات با توراتشان، با مسیحیان با انجیلشان، با اهل زبور با زبورشان، با صابئین به زبان عبری و با زرتشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه ای از علماء به زبان خودشان بحث نموده، همه را مغلوب کنم، مأمون از تشکیل چنین جلساتی پشیمان خواهد شد.[18] این سخن امام (علیه السلام) علاوه بر اینکه حکایت از علم بی نظیر ایشان به تمامی ادیان و زبان ها دارد، نشان دهنده این است که ایشان با آگاهی کامل نسبت به منویات و سؤالات علماء مختلف، به آنان فرصت می دهد تا آزادانه نظریات خود را مطرح نموده، پاسخ صحیح را از امام (علیه السلام) دریافت نمایند و از این رهگذر به اشتباهات خود پی ببرند. نکته دوم تسلط حضرت در گفت وگو با یهودیان به اطلاعات و منابع دینی یهود است؛ آن هم یهودیت به قرائت خود آن ها، نه یهودیت به قرائت قرآن. حضرت دقیقا با استناد به کتاب مقدس موجود آن ها حرف می زند و این نکته مهمی است که نشان دهنده اشراف حضرت به همه منابع مشترک است. این شاخصه درسی برای همه کسانی است که می خواهند در گفت وگوهای دینی شرکت کنند. حضرت به یک حرف شاذ در یک کتاب نادر ارجاع نمی دهد. حضرت مسیحیان را به متن دینی موجود و قابل دسترس همه ادیان ارجاع دادند.

این شیوه متناسب با این آیه قرآن است که می فرماید: «وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ اَلْكِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُكُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» (با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوه مجادله نکنید مگر با آن ها که ستم پیشه کردند و بگویید به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر شما نازل شده است ایمان آورده ایم و خدای ما و خدای شما یکی است و ما در برابر او گردن نهاده ایم)[19]

عقلانی و منطقی بودن دلایل مناظره کننده

توجه به عنصر تعقل در مناظرات امام رضا (علیه السّلام) بسیار چشمگیر است. مباحث و مناظراتی که امام رضا (علیه السّلام) با سران مذاهب مختلف انجام داد با آن همه امتیازات و خصوصیت های خاص خود که محتوای آن ها چیزی جز تبیین علوم و معارف اسلامی نبود، از یک درخشش خاصی برخوردار بود و آن، تجلی بعد منطقی و عقلانی در نوع استدلال هایی بود که اقامه می فرمود. با مراجعه به سخنان و مناظرات ایشان به راحتی می توان به این نکته دست یازید که هر سخنی از آن حضرت در خصوص اثبات مدعای خود با اصل و یا اصول منطقی و عقلانی همراه بوده است. به گونه ای که عنصرتعقل و خردپذیری جزء لاینفک استدلال های آن حضرت در مقام احتجاج با مخالفان دین بوده است؛ و صدالبته همین نکته هم باعث محکوم شدن و ساکت ماندن مخالفین در مقابل امام (علیه السلام) و درنتیجه هدایت و مشرف شدن آن ها به دین اسلام و تشیع بوده است. بدیهی است در مباحث اعتقادی و در باب مناظرات باید به نقطه مشترک و مقبول بین طرفین که همان اصول و قواعد منطقی و عقلی است توجه نمود و استدلال بر هر مدعایی را از همین طریق پی گرفت، چرا که در غیر این صورت نمیتوان شاهد نتیجه مثبتی از مقدمات خود شد.

ازجمله در این مناظرات، عمران صابی، که یکی از متکلمان معروف بود برخاست و نزد امام  علیه السّلام  آمد و گفت ای دانشمند بزرگ از نخستین وجود (وجود اوّل یعنی خداوند) و مخلوقاتش با من سخن بگوی. امام  علیه السّلام  فرمود: «اکنون که سؤال کردی پاسخ سؤالات را بفهم. خداوند یگانه از اوّل بیهمتا بوده، موجودی است که چیزی با او نبوده، حدود و اعراض راهی به او نداشته است[20]» استاد محمدتقی جعفری (ره) در شرح این قسمت از پاسخ امام (علیه السلام) مینویسند: «وحدانیت مطلق خداوندی از صفات ذاتیه اوست؛ لذا به هیچ وجه قابل تغییر نیست و هیچ موجودی نمیتواند در برابر آن ذات اقدس چنان مطرح شود و تحقق پیدا کند که وحدت مطلقه خداوندی را مبدّل به واحد عددی نماید که موجود مفروض، دوّم آن واحد بوده باشد. نظیر این وحدت را تا حدی میتوان در وحدت نفس «من» انسانی شهود کرد. من انسانی آن حقیقتی نیست که در برابر امور مادی که مدیریت آن ها در اختیار من است به عنوان یک واحد بوده باشد که امور مادی دوّم و سوّم...آن من، محسوب گردد.[21] چنان که معلوم است سؤال عمران صابی از وجود نخستین یعنی واجب متعال است که چگونه وجودی است و امام  علیه السّلام  در پاسخ از دلایل عقلانی بهره می برد. چنانکه امام (علیه السلام) هم در پاسخ فرمودند ثم خلقَ خلقاً مبتدعاً.

عناصر اخلاقی ادب و اخلاق نیکو

زبان حضرت در این گفت وگوها زبان تحقیر و توهین و انکار طرف مقابل نیست. حضرت با زبان دگرپذیرانه با دانشمندان مناظره کننده سخن می گوید؛ یعنی آن ها را به عنوان یک گروه دینی به رسمیت می شناسد. آن ها را منحرف و محرِّف و پست نمی خواند. به جاثلیق می گوید «شما که عالم در دین خود هستید»، «شما که به کتاب آسمانی تان مسلط هستید»[22] و تعبیراتی از این قبیل. نگاه احترام آمیز در گفت وگوهای حضرت نمایان است. این شرط، اولین شرطی است که امروزه در گفت وگوی ایده آل یا آرمانی معرفی می شود. در مناظرات امام رضا (علیه السلام) دیده می شود که ایشان به طرف مقابل فرصت می دهند تا ذهن خود را فعال نموده، هرگونه اشکال، ابهام و ایرادی دارد مطرح نماید. سلیمان مروزی (متکلم خراسان) در حین مناظره تناقض گویی کرد. مأمون گفت: وای بر تو سلیمان! چقدر این حرف غلط را تکرار میکنی؟ این سخن را قطع کن و به سراغ چیز دیگری برو. امام (علیه السلام) رو به مأمون کرد و فرمود:» رهایش کن، حرفش را قطع نکن، چون آن را دلیل حقانیت خود قرار می دهد. سپس رو به سلیمان کرد و فرمود: ادامه بده ای سلیمان.[23] این ادب و برخورد محترمانه امام رضا (علیه السلام) موجب شد که سلیمان مروزی پس از گرفتن پاسخ پرسش خویش، به آن حضرت بگوید: جعلت فداک (قربانت گردم) و عمران صابی (بزرگ صابئین) بارها از عبارت «یا سیدی» (سرورم) استفاده نماید.[24]

زمینه سازی طرح نظرات مخالف علمی

دریکی دیگر از مناظرات، امام رضا (علیه السلام) خطاب به همه می فرمایند: ای مردم اگر در میان شما کسی مخالف اسلام هست و می خواهد سؤال کند بدون خجالت و مانع بپرسد. عمران صابی که یکی از متکلمین است، از جا برخاسته می گوید من در کوفه، بصره و شام کسی را نیافتم تا بتواند وجود واحدی را که غیر او کس دیگری قائم به وحدانیت نباشد را برایم ثابت کند. بعد از امام (علیه السلام) اجازه سؤال کردن می گیرد. امام (علیه السلام) او را شناخته می فرمایند: بپرس ای عمران ! ولی انصاف را از دست نده و از سخن باطل، فاسد و منحرف از حق بپرهیز.[25] عمران شروع به سؤال نموده، امام (علیه السلام) پاسخ می دهند.

وقت نماز فرا رسید. بعد اقامه نماز مجدداً امام (علیه السلام) رو به عمران نموده می فرمایند سؤال هایت را بپرس. درنهایت عمران با اقرار به وحدانیت خداوند و نبوغ علمی امام (علیه السلام) اسلام می آورد. به این صورت امام (علیه السلام) برای جریانات مختلف فکری و اعتقادی، زمینه را فراهم می نمایند تا به دنبال مطرح نمودن نظریات خویش، نقاط قوت و ضعف خود را دریابند.

گفتار فصیح «فصاحت»[26] در لغت، یعنی کلمه ای است که از تنافر حروف و غرابت و مخالفت با معیار زبان برکنار باشد.

فصاحت در کلام، یعنی این که آن کلام، از ضعف تألیف و تنافر کلمات، مصون باشد. فصاحت متکلم این است که متکلم، مقاصد خود را با تعابیر و واژه های فصیح بیان نماید و این خصوصیت در او به صورت ملکه درآمده باشد. درفن سخنوری، فصاحت کلام و بلاغت سبب می شود که سخنان گوینده در نزد شنونده ارزشمند و مورد قبول باشد.

بلاغت همان رسایی کلام است.[27] این مهارت در برخی ازجمله ائمه اطهار (علیهم السلام) به صورت خدادادی به ودیعه گذاشته شده، بسیاری از افراد نیز فاقد این قوه میباشند و با آموزش نیز نمیتوانند راه به جایی ببرند. اّما در اکثر افراد، فراگرفتن اصول بلاغت به همراه مطالعه در گفتار اولیاء و بزرگان میتواند، فصاحت و بلاغت کلام را تا حد زیادی افزایش دهد. چون بلاغت، ابزاری برای اقناع و ترغیب است، پس نخستین و مهم ترین شرط در این مهارت آن است که گوینده خود به آنچه قرار است برای مخاطب بازگو کند ایمان و باور کامل داشته باشد. چنانچه امام رضا (علیه السلام) بر اساس اعتقادات اصلی خود یعنی توحید، معاد و نبوت به مناظره می پرداخت؛ زیرا «سخنی که از جان برآید، لاجرم بر دل نشیند». افرادی که به سخنان خودباور ندارند یا اشتیاقی درباره ی موضوع مورد مجادله ندارند، نمیتوانند بیانی فصیح و بلیغ در جدال داشته باشند. بنابراین لازمه ی قانع کردن مجادله کنندگان تشویق و تحریک آنان است و برانگیختگی و ترغیب نیز باید با اقناع همراه باشد؛ یعنی این دو ویژگی، لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

سخنان گوینده باید به صورتی عرضه شود که دل شنونده را نرنجاند، بلکه بتواند دل او را به دست آورد؛ البته سخنوری با زبان بازی و چاپلوسی کاملاً مغایرت دارد. بیان سخنان بیهوده، کم ارزش و غلط با لفاظی و حرافی، بلاغت محسوب نمی شود. بلاغت حقیقی آن است که گوینده چیزی نگوید مگر آنکه معتقد باشد، تنها یک فرد خردمند و عالم چنین سخنانی را بر زبان میآورد و به نحوی سخن گوید که مرادش حاصل شود؛ یعنی کلامش معقول و مقتضای زمان حال باشد که هم عقل را راضی کند و هم دل را ببرد و هم عواطف را برانگیزد و تخیل را به کار اندازد.

پرهیز از تعصب و پیروی از حق

معنای لغوی تعصب، یعنی طرفداری، پافشاری، هواداری کردن از کسی یا چیزی است.[28] معنای اصطلاحی آن، یعنی سعی نمودن در حمایت از خود یا چیزی که نسبتی با او دارد، مانند دین و مال و قبیله امثال این ها.

حال این حمایت یا با گفتار و یا به وسیله عمل است؛ اما آنچه را که انسان از آن حمایت می کند و یا به قول معروف، سنگش را به سینه میزند و در دفع بدی از آن میکوشد، اگر چیزی باشد که حمایت از آن ضروری باشد و در حمایت کردن از آن از حق تجاوز نکرده و انصاف را رعایت می کند، کاری نیکوست که از آن تعبیر به غیرت می شود. و اگر چیزی که از آن حمایت می کند، شرعاً خوب نیست؛ یا در حمایت از حق و انصاف تجاوز می کند و به باطل داخل می شود، این قسم ناپسند است. آنچه در روایات معصومین (علیهم السلام) از تعصب ورزیدن در مجادلات و امور نهی شده، اشاره به این قسم از تعصب است. بیتردید اساسیترین پایه عبودیت و بندگی خدا تسلیم و تواضع در برابر حق است و به عکس هرگونه تعصب و لجاجت مایه دوری از حق و محروم شدن از سعادت است.

هنگامیکه به تاریخ انبیای بزرگ بازمیگردیم و علل انحراف و گمراهی اقوام پیشین را موردبررسی قرار میدهیم به خوبی میتوان دریافت که این سه امر (تعصب و لجاجت و دوری از حق) نقش اصلی را در انحراف آن ها داشته است و یک برنامه عام برای همه اقوام زشت کار پیشین بوده است، آن ها به خاطر وابستگی شدید به افکار و برنامه های خرافی و لجاجت و اصرار بر آن ها، چشم و گوش بسته به پیروی نیاکانشان ادامه می دادند و به این طریق، خرافات بیاساس از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد و صدای دل نشین مردان الهی که برای هدایت آن ها آمده بودند، در میان فریادهای جاهلانه آنان گم می شد. بنابراین در مناظره نباید تعصب نابه جا داشت. ضرورت این عنصر را میتوان ازجملۀ امام رضا (علیه السلام)«ألانَ جئتَ بالنصفة یا نصرانی» ای نصرانی، اکنون به انصاف رفتار کردی.[29] در مناظره با جاثلیق نتیجه گرفت، زیرا حضرت از عدم انصاف جاثلیق اعتراض و به گونه ای رعایت انصاف و پرهیز از تعصب را در مناظره تشویق کرده اند.

قابل فهم بودن سخنان مناظره کننده

طبرسی دراهمت این عنصر گفته است: «منظور از جدال احسن آن است که با ایشان به اندازه قدرت درک آن ها سخن بگوید، همان گونه که در حدیث آمده: به ما جماعت پیامبران امر شده که با مردم به اندازه عقل ایشان سخن بگوییم».[30] استفاده از عبارت های ساده و قابل فهم در جدال بسیار مهم است، زیرا استفاده از لغات پیچیده ممکن است موجب سوءِتعبیر شود. امام صادق (علیه السلام) درباره تفسیر جدال احسن فرموده اند: «این است معنای جدال احسن که به شبهۀ مخالف و اعتراض طرف طوری پاسخ داده شود که مطابق درک و فهم او باشد و بطلان حرف او از راه حق آشکار شود.»[31]

به موجب روایت «إنّا عاشِر الانبیاءِ أمرنا أن نکلمَ الناسَ علی قدرِ عقُوِلهِم» ما پیغمبران مأموریم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم.[32] از پیامبران خواسته شده که با مردم به قدر فهم و سطح فکر ایشان سخن بگویند؛ عنصر مزبور نشانگر آن است که در مناظره باید به زبان و استعداد مخاطب توجه شود، چنان که امام رضا (علیه السلام) فرموده اند «حَدَّثوا الّناسِ بما یعرفون و دُعُوا عمّا ینکرون» (ازآنچه مردم میتوانند درک کنند و بشناسند سخن بگویید و ازآنچه نمیدانند درک و باور داشته باشند، خودداری کنید). همچنین، آن حضرت با تکیه بر این روش، در پاسخ فردی که از روایتی درباره خلقت آدم به صورت خودش پرسیده، به صورت ساده و قابل فهم، با استناد به حدیث قدسی پیامبر (صلی الله علیه وآله) که فرمودند «ماعرفنی من شبهنی» اشتباه آن فرد را بازگو کردند.[33]

ازجمله دلایل اهمیت عنصر مورداشاره در تحقق جدال احسن آنکه امام رضا (علیه السلام) در مناظره برای فهم بهتر مطلب، از تمثیل و تصویرسازی بهره برده اند، چنان که در پاسخ به سؤال عمران صابی فرموده اند:

«عمران پرسید: ای آقای من! مرا آگاه فرما که آیا خداوند درون مخلوقات جای دارد یا مخلوقات درون اویند؟ امام (علیه السلام) فرمود: ای عمران! خداوند برتر از آن است که میگویی. خداوند نه درون خلق است و نه خلق درون او و خداوند برتر از آن است. اینک من رابطه خداوند با مخلوقات را به تو می آموزم. (ای عمران) اکنون به من بگو آن هنگام که عکس تو در آینه منعکس می شود، تو در آینه ای یا آینه در توست ؟ اگر هیچ یک درون دیگری نیست، چگونه به انعکاس عکس خودت در آینه استدلال میکنی؟ (کدام سبب، موجب می شود تصویر خود را در آینه بنگری؟) عمران پاسخ داد: با آن پرتو و روشنایی که بین من و آینه وجود دارد. امام رضا (علیه السلام) فرمود: پرتوی که در آینه میبینی، بیش از پرتوی است که در چشم خود میبینی؟ عمران گفت: آری. امام فرمود: آن رانشانم بده. عمران دیگر نتوانست پاسخی بدهد.

امام فرمود: نتیجه آنکه نور است که نه در آینه است نه در تو؛ بلکه چیزی است جدا که شمارا به یکدیگر مربوط ساخته است ( و هم تو را و هم آینه را نشان می دهد) البته، برای توضیح این حقیقت مثال های دیگری وجود دارد که افراد نادان را راهی به آن نیست.«وَ لله المثلُ الاَعلی»[34] صفت برتر از آن خداوند است و اوست پیروزمند و حکیم.»[35]»

جدال های غیر احسن[36]

جدالِ مخالفِ وحدت مسلمین

جدال در آنچه وحدت اسلامی را با مشکل مواجه می کند، نکوهش شده است. در حج که عملی عبادی، سیاسی، اجتماعی و مظهر اتحاد اسلامی است، از جدال نهی شده است چنان که خداوند فرموده است: «فَرَضَ فِیهِنَّ اَلْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی اَلْحَجِّ»(هر که در آن ماه ها این فریضه را ادا کند، باید که دراثنای آن جماع نکند و فسقی از او سر نزند و مجادله نکند)[37] از همین رو، امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «از مجادله و ستیزه جویی بپرهیزید، زیرا آن دودل های برادران دینی را نسبت به هم مکدّر نموده و بذر نفاق را پرورش می دهند.»[38]

اگرچه امام رضا (علیه السلام) در تفسیر آیۀ مزبور فرموده اند «نحنُ أَشهَرُ معلومات؛ فلیُجدال فینا و الرفثَ و الفسوق» اما آیۀ مزبور عام است.[39]

جدال برای مقاصد شیطانی

«گاه مناظره کننده درصدد حقیقت یابی یا اثبات سخن خود نیست، بلکه برای رسیدن به اهداف شیطانی مناظره می کند. لذا باید با شرکت نکردن در چنین مناظراتی، توطئۀ طرف مقابل را خنثی نمود یا باید به گونه ای مناظره شود که اهداف شیطانی او روشن شود تا وی به آن ها نرسد. خداوند متعال می فرماید: «وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْكَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ» از ذبحی که نام خدا بر آن یاد نشده است مخورید که خود نافرمانی است؛ و شیاطین به دوستان خودالقا می کنند که با شما مجادله کنند. اگر از ایشان پیروی کنید، از مشرکانید».[40] با توجه به آیۀ «جادَُلواِ باْلباطِلِِ لُیدْحِضُواِ بهِ اْلحَق»[41] ابطال حق یا اثبات باطل ازجمله هدف های شیطانی است.»[42]

جدال با جاهل و اهل باطل

هنگامی که بعضی از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدند جدال غیر احسن چیست؟ حضرت فرمود: آن است که باکسی که اهل باطل است مجادله کنی، او دلیل نادرستی اقامه کند ولی تو قادر نباشی با منطق صحیح به او پاسخ بگویی و تنها به این قناعت کنی که من گفته تو را قبول ندارم (بدون اقامه دلیل) یا این که آن شخص که اهل باطل است سخن حقی را بگوید که بخواهد از آن برای مقصد نادرست خود کمک بگیرد و تو از ترس نداشتن جواب صحیح سخن حق را انکار کنی. این کاربر شیعیان من حرام است که سبب فتنه و انحراف برادران ضعیف الایمان شوند و اهل باطل از ناتوانی این گونه اشخاص در استدلال گواه و شاهدی بر حقانیت خود دست وپا نمایند. سپس امام صادق (علیه السلام) نمونه های متعددی از استدلالاتی که قرآن در امر معاد در برابر مشرکان داشته، ذکر می فرماید و آن ها را به عنوان مصادیق جدال احسن می شمرد.[43]

جدال بر اساس خرافات و بدون دلیل

قرآن کریم پارها از چنین نوعی از جدال نهی فرموده است و می فرماید: «إِنَّ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ كِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ» کسانی که درآیات خداوند بدون اینکه دلیلی بر آن ها آمده باشد، مجادله می کنند، در دل هایشان جز غرور چیزی نیست و هرگز به مقصود خود نخواهند رسید، پس به خدا پناه بر که او شنوا و داناست. و درجایی دیگر می فرمایند: «وَ اَلَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اُسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ» آنان که بعد از پذیرفتن دعوت خدا درباره او محاجّه می نمایند، دلیل آن ها نزد خدا باطل است و غضب و عذاب شدید برای آن هاست. جدال بنی اسرائیل در بسیاری از زمینه ها و ازجمله در مورد ذبح گاو و بیان بهانه هائی که حاجتی به آنها نبود، از موارد جدال های مطرح شده در قرآن کریم است.

امام رضا علیه السلام نیز دراین باره می فرمایند: «انَّ اللهَ امَرَ بَنی اسرائیل انْ یذْبَحُواَ بقَرَةً وَاَّنما کاُنوا یحتاجُون الی ذَنِبها (َفشَدَّدُوا) فشَدَّدَ الَّلهُ عَلَیهِم»[44] خداوند به بنی اسرائیل امر فرمود که گاوی را ذبح کنند و آن ها فقط به دم وی احتیاج داشتند، ولی لجاجت کردند و خدای بر آن ها سخت گرفت.

نتیجه:

امام رضا (علیه السلام) که هدف ایشان در مناظره هایشان، دفاع و اثبات حقانیت اسلام، هدایت اشخاص، مبارزه با شبهه و بدعت در دین بود، نه اثبات خود و غلبه برطرف مقابل، درمناظره های خود از عناصری همچون دانش، کتاب و سنت، فصاحت گفتار، مبانی مشترک و استدلال های عقلی که از مؤثرترین و قابل فهم ترین شیوه تربیت برای اقناع طرف مقابل است بهره می گرفتند. به موجب آیه «و جَادِلهُمِ بالَّتِی هِیَ أَحسَن» دانسته شده است که جدال به مسائل غیردینی محدود نمی شود، بلکه در مسائل اعتقادی و اصول دین نیز راه دارد. کاربرد فعل امر در آیۀ مزبور، نشانگر ضرورت و اهمیت جدال احسن است. مناظره و جدال احسن میتواند در رفع اختلاف و نزاع تأثیرگذار باشد. از سویی، موجب نشاط علمی و آزاداندیشی در جامعه می شود.

ازآنجاکه هدف مناظره و جدال احسن روشنگری و ایجاد دوستی است، ضمن تأکید بر نکات و اصول مشترک و احترام به شریعت های قبلی و طرف مناظره و پرهیز از اهانت به وی، باید از مناظره در مباحثی که موجب حیرت می شوند، مانند قدرت خداوند خودداری شود. همچنین مناظره هایی که وحدت دنیای اسلام را با خطر مواجه می کنند، مذموم و حرام هستند.

فهرست منابع و مآخذ

- قرآن مجید، ترجمه مهدی محمودیان

منابع فارسی:

- ابن بابویه، محمد بن علی، امالی صدوق، ترجمه کریم فیضی، قم: تهذیب، ١٣٨٦.

- ابن شُعبه حَرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، ترجمه پرویز اتابکی، قم : موسسه علمیفرهنگی دارالحدیث، ١٣٩٤.

- ابن بابویه، محمدبن علی، عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، مترجم: مدرس گیلانی. تهران: جهان. ١٣٧٨.

- جعفری، محمد تقی، تفسیری بر احتجاج علی بن موسی الرضا  علیه السّلام  با عمران صابی، انتشارات: موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، ١٣٩٢.

- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، قم: دفتر نشر برگزیده، ١٣٨٧.

- راغب اصفهانی، حسن بن محمد، مفردات راغب اصفهانی، ترجمه: مصطفی رحیمی نیا، تهران: سبحان، 1385.

- رحیمی، مرتضی و سلیمانی، سمیه، مقاله جدال احسن ازمنظر امام رضا (علیه السلام)، فصلنامه علمی - پژوهشی فرهنگ رضوی،١٣٩٧.

- طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان فی التفسیر القرآن، به اهتمام مرتضوی، قم: جامعه مدّرسین، 1417.

- عطاردی، عزیزالله، اخبار و آثار حضرت امام رضا (علیه السلام)، تهران، صدر،١٣٦٨.

- قرائتی، محسن، تفسیر نور، جلد ٢، چاپ ١٥، تهران: نشر مرکزی فرهنگی درس هایی از قرآن، ١٣٨٦.

- قرشی، محمدباقر شریف، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا (علیه السلام)، مترجم: سید محمد صالحی، بی جا،١٣٨٢.

- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

- معین، محمد، فرهنگ معین، تهران: زرین، ١٣٨٢.

- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ١٣٧٩.

- نراقی، ملا محمد، معراج السعاده، قم: هجرت، ١٣٧٥.

- نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، موسسه آل بیت (علیهم السلام)،١٤٠٨.

- همایی، جلال الدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، ناشر: سخن، ١٣٩٨

منابع عربی:

- ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ١٤٠٤.

- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم : ادب الحوزه، ١٤٠٥.

- اشتهاردی، علی پناه، مدارک العروه، بی جا، ١٤١٧.

- بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، تهران، ١٤١٦.

- حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بی جا، بی تا.

- حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم: چاپ و نشر نوید اسلام، ١٣٩٢.

- طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج، بی جا: اسوه، ١٤١٣.

- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، قم: نور وحی،١٣٨٨.

- طوسی، محمدبن حسن، تفسیر التبیان فی التفسیر القرآن، تصحیح: احمد حبیب قیصر العاملی، نجف: مکتبه الامین، بی تا.

- کشی، محمدبن عمر، رجال، مشهد، دانشگاه فردوسی،١٣٤٨.

- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تألیف محمد آصف المحسنی، جلد ٤ الی ١٠، قم: مکتبه عزیزی، 1381.

- مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران: مرکز نشر کتاب، ١٣٩٥.

- مغنیه، احمد، شخصیت امام رضا (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام)، ترجمه سید جعفر غضبان، تهران، اردیبهشت، ١٣٣٨.

پی نوشت ها:

[1] عنکبوت: ٤٦.

[2] راغب، مفردات، ص ١٨٩.

[3] ابن منظور، لسان العرب، ج ١١، ص ١٠١.

[4] مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ص ٩٧.

[5] ابن منظور، لسان العرب، ج ١٣، ص ١١٤.

[6] راغب، مفردات، ص ٩٥.

[7] ابن بابویه، عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ٢، ص ٨٧.

[8] حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ٣، ص ٩٥.

[9] همان ̨ ج ١، ص ١٥٦.

[10] حج : ٣.

[11] حج : ٨.

[12] مجلسی، بحارالانوار، ج ١، ص ١٧١.

[13] کلینی، کافی، ج ١، ص ٧٣.

[14] مغنیه، شخصیت امام رضا (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام)، ص ١٢٣-١٢٦.

[15] ابن بابویه، عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ٢، ص ٣٣٤.

[16] مجلسی، بحارالانوار ̨ ج ٤٩، ص ١٠٠.

[17] مرتضی رحیمی و سمیه سلیمانی، جدال احسن از منظر امام رضا (علیه السلام).

[18] ابن بابویه، عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ٢، ص ٢٦٥.

[19] عنکبوت: ٤٦.

[20] ابن بابویه، عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ١، ص ١٥١.

[21] جعفری، تفسیری بر احتجاج علی بن موسی الرضا  علیه السّلام  با عمران صابی، ص ٩٨.

[22] ابن بابویه، امالی صدوق ج ١، ص ١٧٠.

[23] قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا (علیه السلام)، ج ١ ص ٢٠٢.

[24] ابن بابویه، امالی صدوق ج ١ ص ١٦٨.

[25] همان، ص ٢٨٧.

[26] همایی، فنون بلاغت و صناعات ادبی، ص ٦٥.

[27] همان، ص ٧٠.

[28] معین، فرهنگ معین، ٤٥.

[29] طبرسی، الاحتجاج، ج ٢، ص ٤١٧.

[30] طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ٦، ص ٦٠٥.

[31] مجلسی، بحارالانوار، ج ٢ ص ١٢٦.

[32] کلینی، الکافی، ج ١، ص ٥١.

[33] ابن بابویه، امالی صدوق، ج ١، ص ١١٦.

[34] نحل: ٦٠.

[35] همان: ١٧٢.

[36] مرتضی رحیمی و سمیه سلیمانی، جدال احسن ازمنظر امام رضا (علیه السلام).

[37] بقره: ١٩٧.

[38] کشی، محمدبن عمر، رجال، ص ٤٦١.

[39] مرتضی رحیمی و سمیه سلیمانی، جدال احسن ازمنظر امام رضا (علیه السلام).

[40] انعام: ١٢١.

[41] غافر:٥.

[42] مرتضی رحیمی و سمیه سلیمانی، جدال احسن ازمنظر امام رضا (علیه السلام).

[43] مجلسی، بحارالانوار، ج ٢، ص ١٢٥، حدیث ٢ (با تلخیص).

[44] طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ١، ص ٢٠٤.

منبع : مجله مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی» بهار 1399 - شماره 25 ,

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.