استقامت، پایداری در دین

این واژه از ریشه «ق- و- م» است و برای آن معانی مختلفی مانند اعتدال [1]، ثبات و مداومت [2] استمرار[3]، پایداری، ایستادن، درست شدن و قیمت نهادن [4] را بازگو کرده اند و معنای اعتدال شهرت بیشتری دارد.[5] برخی گفته اند: استقامت همان اقامه است؛ ولی اضافه شدن دو حرف «س» و «ت» معنای آن را تأکید می کند.[6] در معنایی جامع می توان گفت نظر به اینکه اصل واحد در این ماده، مفهومی است در برابر قعود و معنای اصلی آن به پاداشتن و فعلیت عمل است، استقامت با توجه به معنای طلبی باب استفعال، به معنای طلب قیام است و استمرار و استدامت و مانند آن از لوازم معنای اصلی به شمار می آید.[7]

استقامت در مفهوم قرآنی آن اصطلاحی برای پایداری در دین و مسیر حق در برابر کژیهاست.[8] اهل معرفت تعابیری چون «اهل استقامت» و «منزل استقامت» را که مرحله ای از مراحل سلوک الی اللّه است به کار می برند.[9] در نظر عارفان، استقامت برزخی است بین پرتگاههای مخوف عالم تفرق و سدرةالمنتهای عالم جمع و روحی است که احوال سالکان بدان زنده و باقی است.[10]

واژه استقامت به صورت مصدری در قرآن نیامده است؛ اما صورتهای فعلی و اسم فاعلی آن 47 بار به کار رفته است: در 9 آیه، مشتقات فعلی استقامت 10 بار به صورتهای «استقم» (هود/ 11، 112؛ شوری/ 42، 15)، «استقیما» (یونس/ 10، 89)، «استقیموا» (فصّلت/ 41، 6) برای امر به استقامت، و به گونه «یسْتَقِیمَ» (تکویر/ 81، 28) و «اسْتَقامُوا» (توبه/ 9، 7؛ فصّلت/ 41، 30؛ احقاف/ 46، 13- 14؛ جنّ/ 72، 16) برای بیان آثار استقامت، استعمال شده است. در 37 آیه دیگر نیز واژه «مستقیم» که اسم فاعل مصدر استقامت است کاربرد دارد؛ از جمله در 51 آل عمران/ 3؛ 4 یس/ 36 و 61 زخرف/ 43.

بیشتر مباحث قرآنی استقامت مربوط به 9 آیه ای است که متضمن مشتقات فعلی استقامت است. در این آیات جز آیه 7 توبه/ 9 که به موضوع استقامت در عهد و پیمان پرداخته سایر آیات، استقامت را در مورد توحید و سیر به سوی خدا مطرح کرده است.

همان گونه که واژه پژوهان برای استقامت چندین معنا برشمرده اند مفسران نیز در معنا و تفسیر آن معانی اعتدال*، و دوری از افراط و تفریط[11]، ثبات و دوام [12]، و طلب قیام [13] را بازگو کرده اند. تفسیر استقامت به طلب قیام به این صورت است که انسان در حال قیام وایستادن در متعادل ترین حالت و مسلط بر تواناییها و کارهای خود است و این تسلط انسان را به شخصیت و شأن انسانی خود می رساند تا بتواند کارهای مناسب با استعداد انسانی خود را انجام دهد. به این جهت، از متعادل ترین حالت هر چیز به گونه ای که امکان نمایان شدن همه آثار و تواناییهای آن وجود داشته باشد، به صورت استعاره با واژه «قیام» یاد می شود، بنابراین، قیام عمود، این است که به صورت طولی برافراشته گردد و قیام عدل به گسترش عدالت در زمین است. استقامت نیز چون مصدر باب استفعال است و معنای طلب دارد به معنای طلب قیام و استدعای ظهور همه آثار و منافع است. نمایان شدن همه ویژگیها و آثار هر پدیده ای نیز به حسب توانایی و شخصیت ذاتی آن گوناگون است؛ به طور مثال، استقامت طریق عبارت است از برخورداری آن از هر چیزی که برای «راه» لازم است؛ مانند: همواری، وضوح و به گمراهی نینداختن رهرو، و استقامت انسان در امری آن است که شخص قیام به آن امر و اصلاح آن را از خود طلب کند، به گونه ای که کامل شود و فساد و نقص در آن راه نیابد، بنابراین، معنای استقامت در هر آیه ای با توجه به زمینه ای که استقامت در آن مطرح شده، متفاوت است؛ مانند قیام به حق توحید در عبودیت: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحی إِلَی أَنَّما إِلهُکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیهِ» (فصّلت/ 41، 6)، و ثبات بر ربوبیت حق در همه شئون زندگی و محافظت بر توحید در همه امور باطنی و ظاهری: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصّلت/ 41، 30) و قیام به وظایف دینی: «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفاً» (روم/ 30، 30)[14] و شاید به همین جهت مفسران، تفسیرهای گوناگونی از استقامت در آیات مربوط ارائه کرده اند.[15]

براساس این تفسیر، استقامت مفهومی جامع تر از آنچه دیگر مفسران در معنای آن گفته اند دارد، زیرا چیزی را برپا داشتن به گونه ای که همه آثار آن ظاهر گردد مستلزم اعتدال، صبر* و ثبات در آن است، ازاین رو هر یک از این تعریفها را می توان تعریف به لازم استقامت و آنها را به لحاظ مفهومی، مستقل از استقامت دانست، زیرا صبر در لغت به معنای حبس نفس و بردباری در ناملایمات است و جنبه سلبی در آن لحاظ شده است، برخلاف استقامت که ویژگی اثباتی و ایجابی دارد و همچنین الزاماً در ناملایمات به کار گرفته نمی شود. شاید بتوان گفت با توجه به موارد کاربرد استقامت و صبر در قرآن، استقامت به معنای پافشاری و پایداری در اصل دین و ارزشهای دینی و عدم انحراف از راه حق به بیراهه های کفر و شرک و نفاق است که بیشتر بعد فکری و عقیدتی در آن لحاظ شده است و صبر به معنای شکیبایی در برابر سختیهای اطاعت و دشواریهای مصائب و عدم تمکین در برابر طغیان شهوات است که بیشتر در مقام عمل متصور است [16]، افزون بر این، کاربرد استقامت و صبر در روایات [17] به صورت قسیم یکدیگر و به صورت دو مفهوم جدا از هم، بر استقلال مفهومی هریک دلالت دارد. اعتدال هم در لغت به معنای مراعات تساوی و حد وسط بین دو چیز[18] و ثبات به معنای دوام شئ است.[19] برخی گفته اند:

ثبات ویژه امور مادی و استقامت مربوط به امور معنوی است.[20]

ویژگیهای معنایی واژه استقامت به همراه مفهوم قرآنی آن که از زمینه طرح استقامت در آیات شکل می گیرد، پیوستگی این مفهوم را با مجموعه ای گسترده از آیات و مفاهیم قرآن نشان می دهد، زیرا تحقق استقامت در هر زمینه ای، افزون برهمراهی بااعتدال و صبر و ثبات، پرهیزاز هرگونه زیغ، ضلل، عوج، الحاد، فسق و فساد را می طلبد، ازاین رو مفسران «عدل» (مائده/ 5، 106) و «حنف» (انعام/ 6، 79) را به استقامت معنا کرده اند[21] و برخی، صبر و ثبات را در آیات، مرادف استقامت دانسته اند[22] و زیغ [23]، فساد[24]، فسق [25]، عوج و الحاد[26] را به خروج از استقامت تعریف کرده اند. مفهوم قرآنی استقامت نیز بدان سبب که همه آیات (جز یک آیه) در یک نگاه کلی استقامت را در زمینه «توحید و باور به ربوبیت خداوند و سیر به سوی او بر اساس این باور»، مطرح کرده (همین مقاله موارد استقامت) و می توان از آن به «استقامت در دین» تعبیر کرد، با مفاهیمی چون صراط مستقیم، هدایت*، عبودیت، ایمان، عمل صالح، تقوا* و هرآنچه لازمه دینداری است، پیوند دارد، زیرا استقامت در این مفهوم پس از پذیرش دین مطرح می شود: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصّلت/ 41، 30؛ احقاف/ 46، 13)، «فَاسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ» (هود/ 11، 112) و استقامت به کمال رساندن مؤلفه های لازم دینداری چون هدایت، ایمان،* عبودیت، تقوا و عمل صالح است؛ اما برای روشن شدن پیوند این مفهوم با موضوع «صراط مستقیم» باید توجه داشت که انسانها همگی در مسیری به سوی خداوند در تکاپو و حرکت اند: «یا أَیهَا الْإِنْسانُ إِنَّک کادِحٌ إِلی رَبِّک کدْحاً فَمُلاقِیهِ» (انشقاق/ 84، 6)، «وَ إِلَیهِ الْمَصِیرُ» (تغابن/ 64، 3) و این سیر و حرکت نیز در یکی از سه راه نعمت یافتگان: «أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ»، غضب شدگان: «مغضوب علیهم» و گمراهان:

«الضَّالِّینَ» واقع می گردد.[27] چون راه بندگان نعمت یافته خدا همان «صراط مستقیم» است که به سبب هدایت الهی حاصل می شود: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ* صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ» (فاتحه/ 1، 6- 7) و صراط* مستقیم نیز چیزی جز بندگی خدا و دین نیست: «اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ» (یس/ 36، 61)، «هَدانِی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیماً» (انعام/ 6، 161) و استقامت کنندگان نیز بخشی از جامعه انسانی اند که بر مدار باور و راه توحیدی که همان عبودیت و دین* حق است در حرکت اند، می توان گفت صراط مستقیم راه اهل استقامت است که خداوند آنان را بندگان نعمت یافته شناسانده است: «الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ* صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ» (فاتحه/ 1، 6، 7)، بنابراین، شناخت ویژگیهای صراط مستقیم و رهروان آن (انعام/ 6، 87؛ یس/ 36، 4؛ صافّات/ 37، 118) ما را به شناخت اهل استقامت می رساند، ازاین رو پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان که بندگان نعمت یافته خدایند اهل استقامت اند و هرکس پیرو خدا و رسول او باشد با آنان همراه می گردد و از استقامت کنندگان به شمار می آید[28]: «مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ». (نساء/ 4، 68)

این ویژگیهای مفهومی و گستردگی ارتباط با مفاهیمی بنیادین چون هدایت و عبودیت، استقامت را در تعالیم قرآن و روایات دینی در جایگاه ویژه ای نشانده است، چنان که در قرآن دو بار به پیامبر* اسلام فرمان به استقامت داده شده است: «فَاسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ» (هود/ 11، 112) و در ادامه یکی از این دو خطاب (هود/ 11، 112) پیروان پیامبر نیز به استقامت مکلف شده اند:

«فَاسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَک». از موسی و هارون علیهما السلام نیز استقامت خواسته شده است.

(یونس/ 10، 89) افزون بر این موارد در قرآن آثاری چند برای استقامت بازگو شده که نشان اهمیت آن است. (همین مقاله آثار استقامت) در روایات دینی هم دعوت به استقامت جایگاه گسترده ای دارد.[29] در بزرگی و دشواری استقامت از پیامبر اسلام روایت شده است که خطاب «فَاسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَک» (هود/ 11، 112) آن حضرت را پیر کرده است.[30] این سخن پیامبر را می توان بر اثر دشواری امر استقامت برای پیروان آن حضرت دانست، زیرا در آیه ای دیگر (شوری/ 42، 15) پیامبر به تنهایی دعوت به استقامت شده است و چنین سخنی از آن حضرت روایت نشده است.

موارد استقامت:

یک آیه از 9 آیه ای که مشخصاً به موضوع استقامت پرداخته استقامت را در زمینه عهد و پیمان مطرح کرده است:

«فَمَا اسْتَقامُوا لَکمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ» (توبه/ 9، 7) و سایر آیات مربوط به استقامت در زمینه توحید و ایمان به ربوبیت و الوهیت خدا و سیر به سوی او (استقامت در دین) است. در یک آیه از این آیات ذکر بودن قرآن برای کسانی مفید دانسته شده که می خواهند اهل استقامت در حق [31] باشند: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکرٌ لِلْعالَمِینَ* لِمَنْ شاءَ مِنْکمْ أَنْ یسْتَقِیمَ».

(تکویر/ 81، 27- 28) سایر آیات در یک تقسیم کلی یا فرمان استقامت داده (یونس/ 10، 89؛ هود/ 11، 112؛ شوری/ 42، 15) یا از آثار استقامت سخن گفته است. (احقاف/ 46، 13؛ جنّ/ 72، 16) مخاطب یک آیه از 4 آیه ای که فرمان استقامت داده همه انسانها هستند. این آیه با بیان وحدانیت خدای سبحان خواهان استقامت بندگان در مسیر حرکت به سوی خداست: «أَنَّما إِلهُکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیهِ» (فصّلت/ 41، 6)؛ اما سه آیه دیگر مشخصاً بعضی از پیامبران را مخاطب قرار داده است. در دو آیه از پیامبر اسلام خواسته شده است همان گونه که به او فرمان داده شده، استقامت ورزد. (هود/ 11، 112؛ شوری/ 42، 15) ظاهر این آیات به روشنی خواهان استقامت بر مدار فرمانهای خداوند است؛ اما مفسران مراد از فرمانها را در این آیات متفاوت بیان کرده اند؛ بعضی این فرمانها را چیزی غیر از قرآن می دانند که در این آیات خداوند پیامبر را مأمور اجرای آن کرده است [32]؛ اما مفسرانی دیگر استقامت را ناظر به دستورهای قرآن می دانند که پیش از نزول این آیات بر پیامبر فرود آمده است.[33] موسی* و هارون علیهما السلام دیگر پیامبران الهی اند که در قرآن مأمور به استقامت شده اند: «قالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکما فَاسْتَقِیما وَ لا تَتَّبِعانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لا یعْلَمُونَ». (یونس/ 10، 89) با توجه به عبارت «لا تَتَّبِعانِّ» که در ادامه آیه، موسی و هارون* را از پیروی راه نادانان بر حذر می دارد می توان گفت که مراد، استقامت بر پیروی از راه خداست. برخی مقصود از آن را استقامت در دعا دانسته اند.[34] بعضی از مفسران با توجه به اینکه مخاطب سه آیه اخیر پیامبران الهی هستند و یکی از مهم ترین دستورهای خداوند برای آنان به انجام رساندن رسالت و ابلاغ پیام خداست، استقامت را، استقامت در تبلیغ دین و پیامبری هم می دانند.[35]

در میان دسته ای دیگر از آیات که آثار استقامت را در اندیشه و حرکت توحیدی بیان می کند دو آیه ای که استقامت در اعتقاد به ربوبیت الهی را مطرح می کند از شهرت بیشتری برخوردار است: «الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا».

(فصّلت/ 41، 30؛ احقاف/ 46، 13) برخی، از کلمه «ثم» که برای تراخی است استفاده کرده اند که باید در حال و آینده استقامت داشت و با استقامت از دنیا رفت.[36] آیه دیگر نیز استقامت در راه حق [37] ایمان [38] و اسلام [39] را مطرح کرده است: «و الو اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ». (جنّ/ 72، 16) در روایاتی مقصود از آیات فوق، استقامت بر ولایت اهل بیت علیهم السلام دانسته شده [40]، چنان که صراط مستقیم نیز اهل بیت علیهم السلام هستند.[41] آیات دیگری نیز به صورت غیر مستقیم به استقامت در اموری مانند جهاد پرداخته است. (انفال/ 8، 45)

آثار و موانع استقامت:

در قرآن آثاری چند برای استقامت بازگو شده که بخشی از آن، پاداش اهل استقامت در دنیا و پاره ای دیگر پاداش استقامت در آخرت است؛ اما ویژگی بهره مندی از ولایت الهی، در دنیا و آخرت شامل بندگان با استقامت می گردد: «الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکةُ.. . نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ».

(فصّلت/ 41، 30- 31) می توان عبارت «نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ» را از جانب ملائکه دانست؛ اما چون فرشتگان واسطه رحمت خداوند بوده، از خود ولایتی ندارند، این عبارت به ولایت الهی تفسیر می شود.[42] اهل استقامت، از رهگذر بهره ای که از ولایت الهی و نزول فرشتگان بشارت دهنده دارند، از چنبره ترس و اندوه آزادند: «الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا.. . نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ». (فصّلت/ 41، 30- 31؛ احقاف/ 46، 13) اهل استقامت در دنیا از برکات خداوند بهره مند می شوند: «و الو اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیناهُمْ ماءً غَدَقاً». (جنّ/ 72، 16) عبارت «ماءً غَدَقاً» دراین آیه که به آب فراوان [43] معنا شده کنایه از وسعت و فراوانی روزی است.[44] مشابه این تعبیر کنایی درباره اهل کتاب نیز آمده است [45]: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ». (مائده/ 5، 66) برخی نیز «ماءً غَدَقاً» را به هدایت [46] و علم کثیر[47] تفسیر کرده اند. در آخرت هم زندگی جاودانه در بهشت موعودی که همه چیز در آن فراهم است، فرجام نیکوی بندگانی است که بر ربوبیت خداوند استقامت می ورزند[48]: «وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ... لَکمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکمْ وَ لَکمْ فِیها ما تَدَّعُونَ» (فصّلت/ 41، 30- 31)، «أُولئِک أَصْحابُ الْجَنَّةِ». (احقاف/ 46، 14) استقامت ورزی برای مؤمنان، به سبب عوامل بازدارنده ای در بیرون و درون وجود آدمی، همواره با موانع و دشواریهایی همراه است که با توجه به مفهوم استقامت، هر کوتاهی و نقصی در عبودیت خدا را، می توان مانع استقامت تلقی کرد، ازاین رو در بعضی از آیات مرتبط با استقامت به چند عامل کلی اشاره شده است. این موانع عبارت است از: فراموشی یاد خدا[49] (جنّ/ 72، 17)، پیروی از هوا و هوس [50] (شوری/ 42، 15)، پیروی از راه نادانان [51] (یونس/ 10، 89)، ممانعت شیطان از حرکت انسان در صراط مستقیم [52] (اعراف/ 7، 16)، اختلاف و تنازع (انفال/ 8، 46) و دنیاطلبی (آل عمران/ 3، 152).

منابع

ارشادالعقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ابی السعود؛ بحار الانوار؛ بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ترتیب کتاب العین؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تفسیر راهنما؛ تفسیر غریب القرآن؛ التفسیر المنیر فی العقیدة والشریعة و المنهج؛ تفسیر نمونه؛ تفسیرنورالثقلین؛ تهذیب اللغه؛ جامع البیان عن تاویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ رحمة من الرحمن فی تفسیر و اشارات القرآن؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه؛ غرائب التفسیر و عجائب التأویل؛ فتح القدیر؛ الفتوحات المکیه؛ فرهنگ فارسی؛ القاموس المحیط؛ الکشاف؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ لطائف الاشارات؛ لغت نامه؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مدارج السالکین؛ معجم الفاظ غررالحکم و دررالکلم آمدی؛ معجم الفروق اللغویه؛ معجم مقاییس اللغه؛ المعجم الوسیط؛ مفردات الفاظ القرآن؛ منازل السائرین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ النکت والعیون، ماوردی؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر؛ نهج البلاغه.

پی نوشت ها

[1] تاج العروس، ج 17، ص 592؛ الصحاح، ج 5، ص 2017؛ مجمع البحرين، ج 3، ص 566

[2] النهايه، ج 4، ص 125

[3] الفروق اللغويه، ص 51؛ ترتيب العين، ص 694

[4] لغت نامه، ج 6، ص 2181؛ فرهنگ فارسى، ج 1، ص 255

[5] القاموس‏المحيط، ج 2، ص 1517؛ المعجم‏الوسيط، ص 768؛ الصحاح، ج 5، ص 2017

[6] غرائب‏التفسير، ج 1، ص 435؛ رحمة من‏الرحمن، ج 1، ص 265

[7] التحقيق، ج 9، ص 341؛ الميزان، ج 11، ص 47- 48

[8] التحرير والتنوير، ج 11، ص 282

[9] الفتوحات المكيه، ج 2، ص 217؛ منازل‏السائرين، ص 42؛ مدارج‏السالكين، ج 2، ص 108

[10] منازل السائرين، 42

[11] روح‏المعانى، مج 7، ج 12، ص 227؛ التحريروالتنوير، ج 6، ص 237

[12] جامع البيان، مج 7، ج 11، ص 209؛ مجمع البيان، ج 9، ص 38؛ الميزان، ج 10، ص 116

[13] الميزان، ج 11، ص 47

[14] الميزان، ج 11، ص 47- 48

[15] همان، ج 10، ص 116؛ ج 17، ص 389؛ ج 20، ص 46

[16] مجمع البحرين، ج 2، ص 577؛ بصائر ذوى التمييز، ج 3، ص 371

[17] نهج البلاغه، خطبه 176

[18] لسان العرب، ج 9، ص 83؛ القاموس المحيط، ج 2، ص 1361؛ تاج العروس، ج 15، ص 147،« عدل»

[19] التحقيق، ج 2، ص 5

[20] تفسير قرطبى، مج 4، ج 8، ص 240

[21] الميزان، ج 6، ص 196؛ ج 7، ص 191؛ غريب‏القرآن، ص 388

[22] نمونه، ج 3، ص 122؛ ج 4، ص 234؛ راهنما، ج 6، ص 192، 196

[23] الميزان، ج 3، ص 23

[24] مفردات، ص 636،« فسد»

[25] تاج العروس، ج 13، ص 401- 402،« فسق»

[26] مجمع البيان، ج 6، ص 693

[27] الميزان، ج 1، ص 28- 29

[28] همان، ج 1، ص 31- 32

[29] الخصال، ج 2، ص 404؛ معجم الفاظ غررالحكم، ص 951

[30] مجمع البيان، ج 5، ص 304؛ تفسير قرطبى، مج 5، ج 9، ص 71

[31] الميزان، ج 20، ص 220

[32] روح المعانى، مج 7، ج 12، ص 227

[33] الميزان، ج 11، ص 48

[34] تفسير قرطبى، مج 4، ج 8، ص 240

[35] كشف‏الاسرار، ج 4، ص 209، 452؛ مجمع‏البيان، ج 5، ص 304؛ تفسير قرطبى، مج 4، ج 8، ص 240

[36] لطائف الاشارات، ج 2، ص 327

[37] جامع البيان، مج 14، ج 29، ص 141؛ روض الجنان، ج 19، ص 450

[38] مجمع البيان، ج 10، ص 559

[39] روح المعانى، مج 16، ج 29، ص 155؛ فتح القدير، ج 5، ص 308؛ الميزان، ج 20، ص 46

[40] بحارالانوار، ج 6، ص 148؛ ج 24، ص 24- 29

[41] نورالثقلين، ج 1، ص 20- 21

[42] الميزان، ج 17، ص 390

[43] مجمع البيان، ج 10، ص 559؛ الميزان، ج 20، ص 46

[44] تفسير ماوردى، ج 6، ص 116؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 305؛ الميزان، ج 20، ص 46

[45] مجمع البيان، ج 10، ص 559

[46] تفسير ماوردى، ج 6، ص 117

[47] بحارالانوار، ج 24، ص 29

[48] الميزان، ج 18، ص 196

[49] همان، ج 20، ص 46

[50] الكشاف، ج 4، ص 216

[51] همان، ج 2، ص 366

[52] همان، ص 91

منبع : دایرة المعارف قرآن کریم، ج 3، ص: 146 ,

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.