بررسی مسأله اسراء با تاکید بر مقایسه دیدگاه المیزان و مفاتیح الغیب

مقدمه

اختلاف میان یهود و مسلمانان دربارۀ «المسجد الاقصی» و پیوند آن با مسألۀ إسراء، از مسائلی است که کمتر مورد توجه و مداقّه قرار گرفته است. سیر شبانه موسی(ع) که در ابتدای سورۀ «الإسراء» بدان اشاره می شود، مناسب قرار گرفتن مسألۀ إسراء پیامبر اکرم(ص)، پیش از بحث از موسی(ع) و بنی اسرائیل را آشکار می سازد(ر. ک به: همامی، چهرۀ زیبای قرآن، 60 و 61).

از سوی دیگر ارتباط یا عدم ارتباط بحث آیۀ

 «و ما جعلنا الرّؤیا الّتی اریناک»

(الإسراء، 60) با مسألۀ اسراء و اینکه اصولا معراج پیامبر(ص) در بیداری بوده است یا خواب، نیاز به دقت نظر دارد. نیز یکی بودن یا نبودن اسراء مطرح شده در سورۀ «الاسراء» با مبحث معراج پیامبر(ص) در سورۀ «النّجم» و به طور کلی زمان اسراء از مباحث دیگری است که زمینۀ بحث دارد.

در این مقاله، ضمن بررسی الفاظ آیات مرتبط و روایات تففسیری و با مقایسۀ دیدگاه تفاسیر المیزان و مفاتیح الغیب، برخی از موارد فوق الذّکر بررسی و نقد می شود.

اسراء در لغت

دربارۀ ریشه فعل «أسری» در آیۀ: «سبحان الّذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الّذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انّه هو السمیع البصیر»

(الاسراء، 1) دو نظر وجود دارد:

1- اشتقاق از ریشۀ «س ری» که بر این اساس معنی کلمۀ «أسری» این است که سیر شبانه داد. با این معنی، کلمۀ «لیلا» قیدی تأکیدی است نه احترازی.

2- اشتقاق از ریشۀ «س رو» که بر این اساس، معنی کلمۀ «أسری» این است که بالا برد. با این ترتیب، کلمۀ «لیلا» قیدی تأکیدی است نه احترازی.

نظر مشهورتر، قول نخست بوده که البته از جهتی راجح و به جهتی مرجوح است. راجح بودن آن، به دلیل استعمال بیشتر و مرجوح بودن به سبب اصل احترازی بودن قیود است.

راغب قول نخست را ترجیح می دهد(همو، 408)، و فخر رازی بدون اشاره به نظر دوم، برای پاسخ به اینکه چون فعل اسراء الزاما در شب است، بنابراین قید «لیلا» معنی ندارد، آوردن کلمۀ «لیلا» به شکل نکره را برای اشاره به کوتاه بود مدت اسراء در بخشی از شب می شمرد(همانجا، 148/20). علاّمه طباطبایی نیز اسراء را به معی سیر شبانه دادن می شمرد و قید «لیلا» را برای بیان این می داند که اسراء تنها در یک شب بوده و پیش از طلوع فجر پایان یافته است(همو، 7/13).

به نظر می رسد: مناسب این است که قید «لیلا» را برای بیان عظمت مطلب و خارق العاده بودن بدانیم که با امکانات زمان پیامبر(ص)، چنین کاری برای دیگران محال بوده است.

اسراء در بیداری یا خواب

قول مشهور در این زمینه، اسراء پیامبر اکرم (ص) در بیداری است و مجموعۀروایات نیز مؤید آن است.[1] در مقابل برخی آنرا در خواب دانسته اند که صاحب مجمع البیان این قول را ظاهر البطلان می داند، چراکه در این صورت اسراء پیامبر (ص) معجزه نخواهد بود(طبرسی، 395 /3). گذشته از این که اسراء در بیداری بوده- که صحیح به نظر می رسد - و یا اینکه در خواب اتفاق افتاده باشد، استدلال مرحوم طبرسی قابل خدشه است. یعنی اصولا باید ثابت شود که طرح مسألۀ معراج در قرآن، به عنوان ذکر یک معجزه بوده است تا استدلال وی صحیح باشد. اما اگر بیان مسألۀ اسراء و معراج در مقام ذکر یک معجزه و تحدّی نباشد. استدلال مذکور مقبول نخواهد بود.

فخر رازی نیز ضمن نقل نظر در خواب بودن اسراء و حکایت از عایشه و معاویه که اسراء تنها در مورد روح پیامبر (ص) بوده است نه جسم او[2] (همو، 149 /20)، خود نظریۀ هم جسمانی و هم روحانی بودن را می پذیرد(همان، 153) و حتی به شکل مفصل بحثی را برای اثبات امکان سیر جسمانی از مکّه تا بیت المقدس در طی یک شب مطرح می کند (همانجا، 149 تا 153).

علاّمه طباطبایی ضمن نقل سه نظریه- اولی هم جسمانی و هم روحانی بودن، دومی روحانی بودن و سومی جسمانی و روحانی بودن تا بیت المقدس و از آنجا تا آسمان ها روحانی بودن، - ظاهر آیه و روایات و قرائن همراه با آن را به گونه ای می داند که هم جسمانی و هم روحانی بودن اسراء از مکّه تا بیت المقدس غیر قابل انکار است، اما عروج به آسمان ها فقط با روح- نه جسم- را نیز جایز می داند، البته نه عروج در خواب که کرامت و ارزش برای پیامبر (ص) به حساب نیاید(همو، 23/31 و 33).

به نظر می رسد که بحث هم جسمای هم روحانی بودن اسراء با آیات بعدی نیز مناسبت دارد. یعنی در آیۀ دوم بلا فاصله سخن از موسی(ع) - که نمونه ای دیگر از سیر شبانه است[3] مطرح می شود.

ارتباط یا عدم ارتباط اسراء با آیه 60 سورۀ الاسراء

یکی از آیاتی که برخی احتمال ارتباط آن با مسألۀ اسراء پیامبر(ص) را مطرح نموده اند، آیۀ 60 سورۀ الاسراء است:

 «و اذ قلنا لک انّ ربّک أحاط بالنّاس و ما جعلنا الرّؤیا الّتی أریناک الّا فتنة للنّاس و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوّفهم فما یزیدهم الاّ طغیانا کبیرا».

مجمع البیان در این زمینه سه نظریه مطرح می کند:

1- اینکه رؤیا به معنی دیدن با چشم باشد. این نظر از نظر جمعی همچون ابن عباس و سعید بن جبیر نقل شده است.

2- رؤیا یه معنی خواب و مربوط به مسألۀ صلح حدیبیه باشد، این نیز از ابن عباس نقل گردیده است.

3- رؤیا به معنی خواب و پیشگویی دربارۀ غصب خلافت توسط بنی امیه باشد (طبرسی، 3/ 424).

فخر رازی رؤیا را به معنی دیدن در بیداری می داند[4] و این آیه را مرتبط با مسألۀ اسراء می شمرد(رازی، 20/ 154 و 239). در مقابل علاّمه طباطبایی رؤیا را به معنی خواب دانسته و منکر ارتباط آیه با مسألۀ اسراء است. وی استدلال های نقل شده در این مورد را باطل می شمرد و این مطلب را که رؤیا مصدر و به معنی دیدن استعمال شده باشد، رد می کند(طباطبایی،13/ 140و 141).

البته در این مطلب که استعمال رؤیا به معنی خواب رایج و مشهور است، شکی وجود ندارد، ولی اینکه به معنی دیدن بکار نرفته باشد، قطعی نیست و برای استعمال آن، شواهدی در کتب لغت ذکر شده است(بنگرید به: خوری شرتونی، 1/ 380؛ زبیدی، 4/ 139؛ این منظور، 10/ 88)، لذا به نظر می رسد که ارتباط دادن آیه به مسألۀ اسراء بی اشکال باشد، اگرچه لحاظ معنی رایج راجح است.

تناسب بحث معراج در سوره های الاسراء و النّجم

از نکات مهمی که در تفاوت بیان قرآن دربارۀ معراج پیامبر(ص) در سوره های الاسراء و النّجم وجود دارد و متأسّفانه کمتر بدان دقت شده است، بحث تناسب مبحث در هر سوره با سایر مباحث آن سوره است.[5] به شکل خلاصه می توان گفت:

1- در سورۀ الاسراء مبدأ و مقصد سیر مشخص شده است. مبدأ «المسجد الحرام» یعنی قبلۀ دوم مسلمانان- و مورد جدال یهود با آنان پس از تحویل قبله- و مقصد «المسجد الاقصی» یعنی قلب سرزمین مقدس وعده داده شده به بنی اسرائیل است.[6] ولی در آیات سورۀ النجم این مبدأ و مقصد ذکر نمی گردد. تفاوت در این است که در سورۀ الاسراء، بحث مفصلی با بنی اسرائیل مطرح می شود (آیات 2 تا 8 و 101 تا 104)، ولی در سورۀ النّجم فقط در یک آیه- آن هم به عنوان جزئی فرعی در کنار مطلب اصلی- تنها به کتاب موسی(ع) اشاره شده است.

2- در آیۀ نخست سورة الاسراء با استعمال کلمۀ «لیلا» شبانه بودن معراج مطرح گردیده است،[7] ولی در سورۀ النّجم به این مسأله اشاره نمی شود.

تفاوت در این است که به دلیل طرح شدن بلا فاصلۀ مسألۀ اعطای کتاب به موسی(ع) در آیۀ دوم سورۀ الاسراء که سیر شبانه و انتخاب وی به پیامبری مقدمۀ آن است، با آیۀ نخست که در آن از سیر شبانۀ پیامبر(ص) و نشان داده شدن آیات الهی به ایشان سخن می رود، مناسبت وجود دارد، اما در آیات مجاور با آیات مربوط مسألۀ معراج در سورۀ النجم چنین مناسبتی وجود ندارد.فخر رازی دربارۀ مناسبت آیات بعد با آیۀ نخست سورۀ الاسراء، تنها به این مسأله بسنده می کند که در آیۀ نخست از اکرام پیامبر (ص) به سبب اسراء ذکری شده است و در آیۀ دوم اکرام موسی(ع) به واسطۀ دادن کتاب ذکری می شود. (رازی، 20/ 155).

علاّمه طباطبایی آیات دوم تا هشتم سورۀ الاسراء را مثالی عینی برای بیان سنّت الهی عامّ ارائۀ هدایت و اعطای پاداش به مطیع و کیفر دادن عاصی می داند. ایشان هفت آیۀ دوم تا هشتم این سوره را مانند عبارت معترضه ای میان آیات یکم و نهم می شمرد که گویا مقدمه ای برای بیان جریان سنّت عامّ الهی مذکور در امت اسلام است(طباطبایی، 13/ 35 و 36).

مکّی یا مدنی بودن

علاّمه طباطبایی آیات مربوط به اسراء را مکّی می داند(طباطبایی، 5/13 و 19/ 26). فخر رازی نیز با مکّی بودن این آیات مخالفتی ندارد(رازی، 147/20).به نظر نگارنده و با توجه به آنچه دربارۀ تناسب آیات گفته شد، مدنی بودن این آیات متناسبتر به نظر می رسد. یعنی مفهوم آیات ابتدای سوره الاسراء به گونه ای است که گویا در مقام احتجاج با بنی اسرائیل و در مدینه نازل شده است. این مسأله با روایات نزول همخوانی ندارد(نک: سیوطی، 4/ 256)، ولی می توان چنین فرض کرد که یا آیات دوبار- هم در مکّه و هم در مدینه- نازل شده باشد و یا اینکه در مکّه نازل گردیده و در مدینه بار دیگر بر مردم تلاوت شده است.

یکی بودن یا نبودن مبحث دو سوره

علاّمه طباطبایی آیات یکم تا هجدهم سورۀ النجم را مربوط به مسألۀ معراج پیامبر(ص) که در آیۀ نخست سورۀ الاسراء بدان اشاره شده است، می داند(همو، 7/13 و 19/ 26). فخری رازی نیز این مسأله را منتفی نمی داند(رازی، 28/ 292).

به نظر نگارنده، هیچ الزامی نیست که بحث معراج پیامبر(ص) در هر دو سوره را کاملا یکی بدانیم، چراکه در سورۀ النّجم از دو نزول و رؤیت جبریل سخن گفته می شود: «و لقد راه نزلة اخری عند سدرة المنتهی»؛ (النّجم، 13 و 14) و همانگونه که علاّمه طباطبایی خود فرموده است: این دو نزول بوده و قول رایج این است که ضمیر فاعلی در «راه» به پیامبر(ص) و ضمیر مفعولی به جبریل بازگردد، اگرچه امکان ارجاع ضمیر مفعولی به خداوند وجود دارد که در این صورت باید رؤیت را رؤیت قلبی دانست. (طباطبایی، 19/ 31).

با توجه به احتمال ارجاع ضمیر مفعولی به خداوند- که علاّمه آن را صحیح می داند، - تنها یک واقعه معراج است که دو رؤیت در آن صورت گرفته باشد، اما ظاهر آیه بیشتر با رجوع ضمیر مفعولی به جبریل سازگار است. بنابراین لزومی ندارد که آیات ابتدای سوره النجم کاملا در مقام بیان اجمال آیۀ نخست سورۀ الاسراء باشد و با فرض پذیرش انطباق، می توان آن را فی الجمله دانست؛ یعنی بخشی از داستان مطرح شده در سورۀ النّجم، در مقام بیان اجمال اسراء مطرح شده در نخستین آیۀ سورۀ الاسراء باشد نه همۀ آن.

از سوی دیگر می توان آیه نخست سورۀ الاسراء را مدنی دانست و کلمات «من» و «الی» را برای بیان شروع و پایان اسراء ندانست و تنها برای تبیین میزان سیر فرض کرد و سیر را از مدینه به مکّه و از مکّه به ارض مقدّسه و از آنجا بازگشت به مدینه در نظر گرفت و آوردن «المسجد الحرام» و «المسجد الاقصی» و عدم ذکر مدینه را به دلیل اهمیت این دو مکان- چه از نظر قرآن و چه از جهت مخالفین یعنی مشرکین و یهود- دانست. البته طبیعی است که احتمال مشهور را راجح بدانیم چراکه ظاهر مجموعۀ روایات نیز مؤید آن است(ر. ک به: سیوطی،4/ 185تا 194؛ حویزی، 4/ 116تا 149).

نتایج مقاله

1- اسراء الزاما در بیداری نبوده است، اگرچه ظواهر ادلّه، انجام آن در بیداری را تأیید می کند.

2- عروج پیامبر(ص) لزوما با جسم نبوده، اگرچه معراج جسمانی و روحانی ایشان بدون اشکال است و ظواهر هم آن را تأیید می کند.

3- احتمال ارتباط آیۀ 60 سورۀ الاسراء با مسألۀ معراج منتفی نیست، اگرچه گواهی جدی برای آن وجود ندارد.

4- با لحاظ بحث تناسب، دلیل بیان مبدأ و مقصد معراج پیامبر(ص) در ابتدای سورۀ الاسراء و عدم ذکر آن در سورۀ النّجم- با وجود مفصل تر بودن- مشخص می شود.

5- تمام مباحث مطرح شده در هجده آیۀ نخست سورة النّجم، الزاما تبیین اجمال آیۀ نخست سورة الاسراء نیست و می تواند بخشی از این هجده آیه، برای بیان مبحثی دیگر باشد.

6- احتمال مدنی بودن آیۀ نخست سورۀ الاسراء منتفی نیست، اگرچه روایاتی در تأیید مکّی بودن آن وجود دارد.

کتابشناسی

1- قرآن کریم.

2- ابن منظور، محمد بن مکرّم، لسان العرب، دار الحیاء التّراث العربی، بیروت، چاپ نخست، 1416 ق.

3- حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت، چاپ نخست، 1422 ق.

4- خوری شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، کتابخانه آیة اللّه مرعشی نجفی، قم، چاپ دوم، 1403 ق.

5- رازی، فخر الدّین محمّد، مفاتیح الغیب(التّفسیر الکبیر)، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1415 ق.

6- راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن، دار القلم، چاپ نخست، 1416 ق.

7- زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، دار مکتبة الحیاة، بیروت، افست چاپ نخست، 1306 ق.

8- سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن، الدر المنثور فی التّفسیر المأثور، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ نخست، 1421 ق.

9- طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مطبوعاتی اسماعیلیان، افست چاپ نخست، 1393 ق.

10 - طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، کتابخانه آیة اللّه مرعشی نجفی، قم، چاپ دوم 1403 ق.

11- طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دار الفکر، بیروت، چاپ نخست، 1421 ق.

12- همامی، عباس، چهرۀ زیبای قرآن، انتشارات بصائر، اصفهان، چاپ نخست 1375 ش.

پی نوشت ها:

[1] صاحب مجمع البیان، روایات مربوط به معراج پیامبر(ص) را به چهار دسته تقسیم می کند و نمونه و نمونه هایی برمی شمرد:

الف- روایات قطعی الصّدور به سبب تواتر

ب- روایات جایز از نظر عقل و سازگار با اصول اعتقادی

ج- روایات ناسازگار با اصول اعتقادی ولی قابل تأویل به شکلی موافق با عقل

د- روایات ظاهر البطلان که تأویل آن با تکلّف بسیار همراه است(طبرسی،3/ 395 و 396)

[2] جهت اطّلاع بیشتر بنگرید به: طبری، 9/ 5408 تا 5422

[3] بحث سیر شبانۀموسی (ع) حداقل در دو مرحله وجود دارد:

الف- سیر شبانه از مدین به سوی مصر(طه، 10؛ القصص، 29)

ب- سیر شبانه با بنی اسرائیل برای فرار از فرعون(طه، 77؛ الشعراء، 52؛ الدّخان، 23)

حال اگر فرار موسی(ع) از مصر(القصص، 21) یا شروع میقات وی(الاعراف، 142) شبانه بوده باشد، تعداد سیر شبانه وی بیشتر خواهد بود.

[4] وی سه قول دیگر نیز نقل می کند:

الف- خواب پیامبر (ص) بیش از جنگ بدر مبنی بر پیروزی بر قریش

ب- خواب پیامبر(ص) مبنی بر ورود به مکه پس از صلح حدیبیه

ج- خواب پیامبر(ص) مبنی بر بالا رفتن بنی امیه از منبر او (رازی،20 /238 و 239)

[5] جهت اطلاع بیشتر بنگرید به: همامی، چهرۀ زیبای قرآن، 54 تا 61

[6] یا قوم ادخلوا الارض المقدّسة الّتی کتب اللّه لکم (المائدة، 21)

[7] در ابتدای این مقاله، دربارۀ معنی اسراء و احتمالات مطرح شده به تفصیل سخن گفتیم.

منبع : نشریه پژوهش دینی، پاییز 1384 - شماره 11

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.