ده سال مبارزه مشروطه خواهان ایران

تاریخ مشروطه خواهی ایرانی از سال ۱۲۷۵ تا مرداد ۱۲۸۵ش.

قدم های تاریخ، کوچک و شمرده است و هیچ عجله ای ندارد. سال ها می گذرد تا قدمی کوچک برداشته شود و تغییری اندک، حاصل شود. ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ش. یک نقطه عطف در تاریخ مبارزات سیاسی سرزمین ایران بود؛ تغییری که مقدمات آن را می توان در ده سال پیش از آن یافت. جنبش تنباکو به رهبری میرزای شیرازی در ۱۲۷۵ش. در ظاهر مخالفت با واگذاری امتیاز تجارت تنباکو به بیگانگان بود؛ اما در حقیقت1، جنبشی مردمی را پایه گذاری کرد که برای نخستین بار، تجددخواهان و روحانیون شیعه، توانستند با همراهی مردم در برابر صدها سال استبداد داخلی و دخالت خارجی، بایستند و قدرتی جدید در برابر قدرت های قبلی بسازند.

آغاز اعتراض

یکی دیگر از مقدمات جنبش مشروطه خواهی ایرانیان، داستان مسیو نوز بلژیکی است؛ کسی که پس از انتصابش به وزارت کل گمرکات ایران، گامی موفق در اصلاحات اقتصادی ایران برداشت و درآمدهای مالیاتی ایران را در پنج سال، سه برابر کرد؛ اما همین درآمدها که از راه بالا بردن تعرفه واردات به دست می آمد، اعتراض تاخران و بازاریان را در پی داشت.2 اعتراضات تهران به چند شهر دیگر هم رسید و میرزا علی اصغرخان اتابک، مشهور به اتابک اعظم، از صدارت عزل شد و عین الدوله بر مسند او نشست؛ اما عین الدوله هم نتوانست اعتراضات را فرو نشاند. شعله اعتراض ها زمانی افروخته تر شد که در اسفند ۱۲۸۳ش. تصویری از مسیو نوز بلژیکی منتشر شد که عبا و عمامه بر تن کرده، قلیان می کشید3 و این گونه بود که اعتراض ها بالا گرفت و روحانیون، اقدام مسیو نوز را توهین آمیز خواندند و خواستار استعفای وی شدند.

کلید اصلی جنبش مشروطه به روایت کسروی

پس از همه این رخدادها، آن چه کلید اصلی جنبش مشروطه بود، همراهی آیت الله سیدعبدالله بهبهانی و آیت الله سیدمحمد طباطبایی با معترضان بود. در کتاب تاریخ مشروطه آمده است: «همراهی میانه دو سید، در روزهای نخست سال ۱۲۸۴ بوده و آغاز جنبش مشروطه را هم از آن روز باید شمرد». ماه های ابتدایی سال ۱۲۸۴ش. شاهد تاجران و بازاریانی بود که پس از آن که شکایتشان برضد مسیو نوز به جایی نرسید، در تهران، بست نشسته بودند و علاوه بر تهران، شهرهای شیراز و کرمان نیز شاهد نارضایتی و اعتراض مردم بودند.

در میانه همه این رخدادها، مظفرالدین شاه قاجار در سفر سوم فرنگ خویش به سر می برد و محمدعلی میرزا که ولیعهد بود، از تبریز به تهران آمد و نائب السلطنه شد و به تاجران متحصن در بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی پیغام داد که به محض بازگشت شاه، مسیو نوز برکنار می شود.

گرچه تاجران پس از پیغام نائب السلطنه دست از تحصن برداشتند، اما عین الدوله، صدراعظم وقت، برای فرونشاندن اعتراضات و ارعاب مردم، دست به بازداشت صدها تن از معترضان زد.

هتک حرمت قبر مومنان

در پاییز ۱۲۸۴ش. دو رخداد دیگر بر تنش ها افزود و اعتراضات را بار دیگر برافروخت. رخداد اول، ساخت بانک استقراضی روس بود. بانک استقراضی روس مدرسه مخروبه و قبرستان قدیمی ای را خرید. گرچه این کار با مخالفت آیت الله سیدمحمد طباطبایی مواجه شده بود، اما آن چه جنجال آفرید، پیدا شدن استخوان های یک زن و ریختن استخوان های وی در چاه، از سوی روس ها بود. در این حال، بسیاری از مردم تجمع کردند و ساختمان در حال ساخت بانک استقراضی روس را ویران کردند.

رخداد بعدی، گران شدن قند در پی جنگ روسیه و ژاپن بود که به دنبال آن، علاءالدوله حاکم تهران در نیمه دوم آذر ۱۲۸۴ش. شماری از تاجران را احضار کرد و پس از آن که سیدهاشم قندی حاضر به امضای تعهد فروش قند با قیمت قبلی نشد، او و پسرانش را به فلک بستند و در اعتراض به این موضوع، بازار تهران تعطیل شد و تاجران نزد علما رفته، خواستار برکناری علاءالدوله شدند و سعدالدله وزیر تجارت هم معترضانه، کناره گیری کرد.

تحصن در بارگاه عبدالعظیم حسنی

با بالا گرفتن اعتراض ها، مردم و علما برضد عین الدوله قیام کردند و سیدمحمد طباطبایی و سیدعبدالله بهبهانی، تصمیم به تحصن گرفتند. بست نشینان حرم حضرت عبدالعظیم حسنی را تا ده هزار نفر گزارش کرده اند. در پی پیغام مظفرالدین شاه به معترضان، آنها خواسته هایشان را به واسطه سفیر عثمانی به شاه ابلاغ کردند. تنبیه یا تبعید عسگر گاریچی۴ که مشهور به بدرفتاری با طلبه های قم بود، ایجاد عدالت خانه، عزل مسیو نوز و عزل علاءالدوله، از خواسته های اصلی معترضان بود.

پس از این بود که شاه قاجار کالسکه سلطنتی را به ری فرستاد؛ تا علما را بازگرداند و اندکی بعد، علاءالدوله، حاکم تهران عزل شد و در روز بیستم دی ماه ۱۲۸۴ش. بود که با دستخط مظفرالدین شاه، فرمان تأسیس عدالت خانه صادر شد و دو روز بعد، علما به تحصن خود پایان دادند.

قدرت طلبی عین الدوله

تحصن، پایان یافت و بهار ۱۲۸۵ش. از راه رسید و عدالت خانه همچنان در یک دستخط شاهانه خلاصه شده بود. در این حال، آیت الله سیدمحمد طباطبایی در نامه هایی به عین الدوله، صدراعظم و آخرین شاه قاجار، وعده های عمل نکرده شاه را یادآوری کرد؛ اما آن چه در پاسخ شنید، چیزی جز سردی و تلخی نبود.

سردی و تلخی آن جا رشد کرد و بالا گرفت که عین الدوله دستور حکومت نظامی داد و مقرر کرد که هر کس سه ساعت بعد از غروب آفتاب در خیابان بود، باید دست گیر شود. میرزا حسن رشدیه، پدر آموزش مدرن ایران و بنیان گذار مدارس جدید و مجدالاسلام کرمانی روزنامه نگار عصر مشروطه نیز در ۲۵ خرداد ۱۲۸۵ش. بازداشت و تبعید شدند.

عدالت خانه می خواهیم

پیش از آن که تابستان فرا رسد، آیت الله سیدمحمد طباطبایی در سال روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها نطقی ایراد کرد و در سخنان خود گفت: ما تنها عدالت خانه می خواهیم؛ مجلسی که جمعی در آن باشند و به درد مردم و رعیت برسند.5

معطل ماندن خواسته های مردم و معترضان مشروطه خواه، نتیجه ای جز افزایش روزافزون نارضایتی ها نداشت؛ چنان که در تیرماه ۱۲۸۵ش. بسیاری از شهرهای ایران، کانون اعتراض و تجمع و تحصن شدند و شورش برضد عین الدوله، به پررنگ ترین خواسته برای رسیدن به حکومت مشروطه، تبدیل شده بود.

عین الدوله جمعی از رجال مخالف و معترض را تبعید کرد و دستور داد شیخ محمد واعظ را که منبری محله سرپولک تهران بود نیز دستگیر کنند؛ اما مردم به رهبری آیت الله سیدعبدالله بهبهانی، او را از چنگال قزاقان نجات دادند و در همین میان، قزاقان دست به تیر بردند و طلبه ای به نام سیدعبدالحمید، به شهادت رسید و به دنبال شهادت وی، بازار تهران تعطیل شد و هزاران نفر دست به تجمع زدند و محمدولی خان تنکابنی، حاکم تهران، آنها را محاصره کرد و نیروهای دولتی با مردم درگیر شدند و نزدیک به یک صد نفر به شهادت رسیدند. سرانجام، علما کار را یک سره کردند و خواستار خروج از ایران و رفتن به عتبات شدند. عین الدوله با بی پروایی پیغام فرستاد که «راه باز است و کسی متعرض شما نخواهد شد».6 در روز ۲۴ تیر ۱۲۸۵ش. علما راهی قم شدند و نزدیک به دو هزار نفر از بازرگانان، اصناف و روحانیان، آنها را همراهی کردند.

علما در قم، مردم در سفارت بریتانیا

در همین میان آیت الله سیدعبدالله بهبهانی پیش از رهسپار شدن به سوی قم، نامه ای به سفارت بریتانیا نوشت و خواستار حمایت از مشروطه طلبان و رساندن خواست های مردم به شاه شد۷. سه روز از عزیمت علما به قم گذشت که باغ سفارت بریتانیا، پذیرای متحصنین شد. بازگرداندن علما به تهران، عزل عین الدوله، تشکیل مجلس شورای ملی، قصاص قاتلین سیدعبدالحمید و بازگرداندن تبعید شدگان، از خواسته های اساسی علما بود که سفیر بریتانیا آنها را به اطلاع شاه رساند.

فشارها کارگر افتاد و در هفتم مرداد ۱۲۸۵ش. عین الدوله از صدراعظمی برکنار شد و به دنبال آن، برخی از متحصنان، عزم ترک سفارت کردند؛ اما رهبران، مخالفت کردند و تحصن ادامه یافت. سرانجام، شاه، خواسته اصلی متحصنان را پذیرفت و فرمان مشروطیت، صادر شد.

قدرت متحصنان

متحصنان باز هم به تحصن خود پایان ندادند و فرمان مظفرالدین شاه را مبهم دانستند. پس از آن در روز یکشنبه، ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ش. اجازه تشکیل مجلس شورای ملی از سوی شاه صادر شد و معترضان و متحصنان به رهبری علما، به آن چه می خواستند رسیدند و سرانجام در مهرماه ۱۲۸۵ش. اولین دوره مجلس شورای ملی در حضور مظفرالدین شاه، افتتاح شد؛ مجلسی که گرچه پس از مرگ شاه قاجار و بر تخت نشستن فرزندش، محمدعلی شاه، به سرانجام درخشانی نرسید؛ اما سال ها مبارزه و تلاش و مجاهدت سیاسی به سرمنزل رسید و کشور، به مرحله ای تازه از حیات سیاسی و تاریخی خویش پای نهاد، مرحله ای که در آن، شاه دیگر ظل الله نبود و نمایندگان مردم می توانستند در بخشی از تصمیم گیری ها، مشارکت کنند.

پی نوشت:

1. موسی نجفی، جریان شناسی تحریم در تاریخ فکر سیاسی ایران، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 9.

2. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص ۲۹.

3. ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۵۲ و ۵۳.

4. محمود طلوعی، داستان انقلاب، نشر علم، ۱۳۸۴، ص ۵۰

5. تاریخ بیداری ایرانیان، ص 441-448.

6. تاریخ مشروطه ایران، ص ۱۶۷.

7. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۳، مدخل بهبهانی، سیدعبدالله.

مجله  پرسمان  مردادماه سال 1391 شماره 115

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.