جامعه برتر در قلمرو منش و عمل

جامعه مطلوب قرآنی، ویژگی های زیادی دارد. در ذیل، مهم ترین این ویژگی ها را بر می شماریم:

1ـ جامعه پرستش و نیایش آگاهانه و آزادمنشانه

از ویژگی های بارز جامعه مطلوب و مورد نظر قرآن، عبادت خالصانه خدا، پرستش عارفانه و شورانگیز او، راز و نیاز با آفریدگار هستی و رابطه دوستانه و هماره با آن سرچشمه زیبایی، توانایی و شکوه است.

شناخت درست پدید آورنده جهان هستی و تدبیرگر فرزانه امور و شؤون آن، با وصفی که از ذات یگانه اش رفت، شعله های مهر و محبت را در دل افراد و اعضای این جامعه، فروزان ساخته و آنان را به درجه دلدادگی و عشق و به قلّه رفیعی که فلسفه آفرینش انسان،(1) و سرلوحه دعوت تمامی پیامبران،(2) و راه و رسم همه پدیده های هستی است،(3) اوج می بخشد. به ویژه که اینان نیک می دانند در کران تا کران قرآن، انبوهی از آیات، فرد و جامعه توحیدگرا را به پرستش آگاهانه و عبادت خالصانه خدا و سرمایه بخش وجودشان فرا می خواند و در آیات بی شمار دیگری، همگان را از پرستش و خضوع در برابر غیر خدا، سخت هشدار می دهد.

«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»(4)

«و به یقین در میان هر جامعه ای پیام آوری برانگیختیم که: هان ای مردم! تنها خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت دوری جویید.»

ریشه های پرستش

ریشه پرستش خدا و فرمانبرداری از ذات بی همتایش در جامعه مطلوب، از سویی به آفریدگاری و شکوه او بر می گردد، که انسان با شناختِ درست او، خود را در برابر بزرگی اش سپاسگزار می نگرد، و از دگرسو، سبب پرستش او آن است که انسان با همه توانایی ها و استعدادها و خلاقیت هایش، خود را در برابر آن قدرت نامتناهی، نیازمند و ناتوان و او را بی نیاز مطلق و برطرف کننده نیازها، تدبیرگر کارها و تنها مؤثر در امور می بیند، و این جاست که در برابر او از جان و دل، پیشانی بندگی به خاک می ساید و فرمان وقانون مترقی و عادلانه او را گردن می گزارد.

عبادت در متن زندگی

جامعه مورد نظر قرآن، افزون بر بینش توحیدگرایانه، رابطه اش با آفریدگار و سرمایه بخش وجودش، گرم و عاشقانه و پرمهر است و هیچ عملی را جز به خاطر کسب خشنودی او روا نمی دارد.

در این جامعه، خواب و بیداری، قیام و قعود، فریاد و سکوت، جهت و هدف، آرمان و برنامه، حرکت و توقف، اقتصاد و اجتماع، عرفان و اخلاق، جهاد و دفاع، تربیت و سازندگی، تغذیه و تنفس و ...، همه و همه، رنگ خدایی و معنوی دارد و همه به عنوان عبادت و به نیّت پرستش خدا انجام می گیرد و از هرگونه سوداگری، فریبکاری، تحمیل، خودکامگی و بهره وری ابزاری و تخدیری از مفاهیم مقدس و زیبا به دور است؛ چرا که در این جامعه و در نگرش دینی و عبادی آن، سلسله اموری که از متن زندگی فرد و جامعه و دنیای او جدا و نام آن عبادت باشد، وجود ندارد؛ بلکه عبادت و پرستش خدا در متن زندگی است و با آن، چنان درآمیخته است که همه را در بر می گیرد.

عبادت های ویژه

جامعه مورد نظر اسلام، هر عمل شایسته و بایسته ای را که با انگیزه الهی انجام گیرد، پرستش خدا و عبادت او می نگرد؛ با این وصف، علاوه بر پرستش به مفهوم گسترده آن، برنامه های خاصّ عبادی نیز برای شبانه روز خویش و رشد و اوج به سوی سرچشمه کمال و جمال دارد، که برخی به صورت فردی و نهانی انجام می گیرد و برخی به صورت گروهی، که از آن جمله نماز و نیایش است.

الف ـ نماز

سیمای جامعه مطلوب، سیمای نماز و یکتاپرستی است. در آغاز روز و پیش از درخشش خورشید جهان افروز، همه به سوی خدا می روند و با یاد و نام او، خانه دل را صفا می دهند و جان را عطرآگین می سازند.

در نیمروز نیز، صف به صف سر بر آستان کبریایی اش می سایند. همین گونه در پایان روز و در دل شب او را می ستایند و به وسیله نماز از او نیرو و امداد می جویند؛ چرا که نماز جلوه ای از پرستش خدا، پرتوی از بندگی او، نُمودی از یکتاگرایی و یکتاپرستی است.

نماز به مفهوم مترقی و حقیقی و خردگرایانه آن، سیمای اسلام، نشانه ایمان، تابلو دین باوری و دین مداری، داروی بیماری مرگبار خودکامگی و خودپرستی، ستون و عمود آیین، نور دیدگان پیامبر، برترین عبادت خدا، کلید بهشت پرطراوت و زیبا، وسیله سپاس و ستایش، شفابخش دل ها از گناه، آرام بخش قلب ها از اضطراب، تکیه گاه تزلزل ناپذیر، مهم ترین سفارش پیامبران و امامان راستین، و کوبنده اهریمن و شیطان و هواهای سرکش است.(5)

به همین جهت، جامعه مورد نظر قرآن، نماز و راه و رسم عادلانه، و فرهنگ آزادپرور آن را آن گونه که می باید به پا می دارد و از آن و به نام آن جز تقرّب به خدا نمی جوید:

«الَّذینَ اِنْ مَکَّناهُمْ فِی الاَْرْضِ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ»(6)

«... همانان که اگر در زمین موقعیت و توانایی به آنان ارزانی داریم، نماز را برپا می دارند و زکات و حقوق مالی خویش را می پردازند و به کار نیک و پسندیده فرمان می دهند و از کار ناپسند و شیوه های بیدادگرانه باز می دارند، و فرجام همه کارها از آن خداست.»

همان گونه که سرلوحه برنامه عبادی و تربیتی پیام آوران خدا نیز چنین بود:

«وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ اِقامَ الصَّلوةِ وَ ایتاءَ الزَّکوةِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ»(7)

«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به فرمان ما راه می نمودند؛ و انجام کارهای شایسته و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات و حقوق محرومان را به آنان وحی کردیم؛ و آنان هماره عاشقانه و خالصانه پرستشگر ما بودند.»

و جالب است که یکی از ویژگی های جامعه آرمانی قرآن، که به دست توانمند کعبه مقصود و قبله موعود «امام مهدی» ـ علیه السلام ـ شکل می گیرد، همین پرستش خالصانه و عبادت عاشقانه خدا و رواج فرهنگ انسان پرور نماز، دوشادوش رعایت حقوق اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مردم است:

«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده فرموده است که آنان را در روی زمین به جانشینی خود برخواهد گزید؛ درست همان سان که آن کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین خود قرار داد؛ و آن دین و آیین و روش و منشی را که برای آنان پسندیده است به سود آنان استقرار خواهد بخشید؛ و ترس آنان را به نعمت امنیّت و آرامش تبدیل خواهد ساخت؛ به گونه ای که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک و همتای من نمی سازند ... .»(8)

ب ـ نیایش

جامعه مورد نظر قرآن، جامعه نیایش و راز و نیاز است. جامعه تلاوت قرآن و دریافت پیام انسان ساز آن و عمل به برنامه ها و مقررات بشردوستانه و دادگستر و امنیت آفرین خداست. جامعه مطلوب، جامعه رمضان و ضیافت خدا و مکتب انسان ساز آن است. جامعه شب زنده داران، یکتاپرستان، توحیدگرایان، عاشقان ژرف نگر حق و مخلصان آزادمنش و عدالت پیشه و مردم خواه است.

حضرت امیرمؤمنان این گونه این جامعه را به وصف می کشد:

«امّا شب هنگام! راست برپایند، و قرآن را جزء جزء با تأمّل و درنگ بر زبان دارند، و با خواندن آن اندوهبارند، و در آن خواندن داروی دردِ خود را به دست می آرند. و اگر به آیه ای گذشتند که تشویقی در آن است، به طمع بیارمند و جان هاشان چنان از شوق برآید که گویی دیده هاشان بدان نگران است، و اگر آیه ای را خواندند که در آن بیم دادنی است، گوش دل های خویش بدان نهند، آن سان که پنداری بانگِ برآمدن و فروشدنِ آتش دوزخ را می شنوند. ـ با رکوع ـ پشت های خود را خمانیده اند و ـ با سجود ـ پیشانی ها و پنجه ها و زانوها و کناره های پا را بر زمین گسترانیده، از خدا می خواهند گردن هاشان را بگشاید ـ و از آتش رهاشان نماید ـ . و اما در روز، دانشمندان اند خویشتن دار، نیکوکاران اند پرهیزگار، ترس آنان را چون تیر پیراسته تراشیده کرده است و نزار. چون کسی بدان ها نگرد، پندارد بیمارند، اما آنان را بیماری نیست، و گوید خردهاشان آشفته است ـ اما آن پریشانی را سبب دیگری است ـ .»(9)

عبادت و دیدگاه ها

برداشت پرستش گران و عبادت کنندگان از عبادت خدا و نیایش و راز و نیاز با او یکسان نیست؛ چرا که شناخت آنان نسبت به خدا و مذهب متفاوت است.

برخی عبادت را همان آداب و برنامه های ظاهری می نگرند و عبادت نمودن را نوعی معامله و تجارت می دانند. این گروه از عبادت کنندگان در این راه، خود را موظف به انجام همان آداب و مراسم عبادی و ظاهری می دانند و در برابر آن، خدای را موظف به پرداخت پاداش؛ اینان از روح و معنا و مفهوم و هدف عبادت و اثر اوج بخش روحی و تربیتی آن بیگانه اند و روحیه تاجرمنشانه و سوداگرانه دارند:

«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ ... .»

«مردمی خدا را به امید بخشش پرستیدند، این پرستش بازرگانان است.»

برخی دیگر روحیه برده منشانه دارند و به دلیل عدم شناخت خردمندانه و اساسی خدا و دین آزادی بخش او، عبادت را انجام همان آداب و مراسم ظاهری، و وسیله خاموش ساختن شعله ها و شراره های آتش دوزخ و نجات از آن می نگرند:

«وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ ... .»

«و گروهی او را از روی ترس عبادت کردند و این عبادت بردگان است.»

اما عبادت کنندگان حقیقی و ژرف نگر، هم آفریدگار دانا و توانا و فرزانه و بی نیاز را نیک می شناسند و هم معنا و مفهوم و هدف عبادت خدا را.

اینان عبادت را وسیله کمال، پرواز روح، راه تقرب به معشوق و محبوب، و راه اوج به سوی سرچشمه هستی و زیبایی و جمال و کمال می نگرند.

اینان برای عبادت و برنامه های عبادی، ظاهر و باطن، قالب و روح، و پوسته و مغزی می نگرند و روح و جان و معنا و مفهوم آن را خدایی شدن و خدایی اندیشیدن و خدایی عمل کردن می دانند.

آزادگان راستین عالم اینان هستند و اینان اند که تنها او را شایسته عبادت و پرستش می نگرند و بس:

«وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الاْءَحْرَارِ.»(10)

«و گروهی وی را برای سپاس پرستیدند و این پرستش آزادگان است.»

عبادت خالصانه و عاشقانه خدا، دارای آثار فردی، اجتماعی، سیاسی و انسانی بسیاری است. رابطه گرم و صمیمانه جامعه مطلوب و محبوب قرآن با خدای خویش که در شب زنده داری ها، شور و شوق ها، سوز و گدازها و تلاوت قرآن ها تجلی می یابد، چنان کارساز است که روح و جسم و خانواده و جامعه را دگرگون می سازد و بدان ها حال و هوا و شور و امید و جلوه ای خاص می بخشد و جامعه را در جهت درست اندیشی و شایسته کرداری و بشردوستی و رعایت حقوق خدا و انسان رهنمون می شود.

در پرتو این پرستش ها و برنامه های عبادی، فرد و خانواده و جامعه از سویی، جان و پیکر خویش را از ضدارزش ها و رسوبات استبداد و خودکامگی و شرک و جاهلیت پیراسته می سازد،(11) و از دگرسو کران تا کران دنیای خویش را به گل بوته های ارزش های والای قرآن آراسته می سازد.(12) از سویی مشعلِ فروزان خرد را زنده و پرفروغ، نفس و هواهای سرکش آن را مهار و در کنترل، قلب و جان را نورانی و روح را لطیف می سازد و به یافته های قلبی و عنایات غیبی بال می گشاید.(13) و از دگرسو جامعه را به لذت معنوی و روحانی مناجات با خدا اوج و آرامش می بخشد:

«خدایا! تو به دوستانت از همه بی پژمان تری، و برای آنان که به تو توکل کنند از هر کس کاردان تر. بر نهانی هاشان بینایی و به درون هاشان آگاه، و بر مقدار بینش آنان دانا. رازهاشان نزدِ تو آشکار است، و دل هاشان در حسرت دیدار تو داغدار. اگر غربتشان به وحشت دراندازد، یادِ تو آنان را آرام سازد؛ و اگر مصیبت ها بر آنان فرو بارد به تو پناه آرند و روی به درگاهِ تو دارند؛ چه می دانند سر رشته کارها به دست توست، و از قضایی خیزد که پای بست توست.

خدایا! اگر در پرسش خود درمانم یا راهِ پرسیدن را ندانم، صلاحِ کارم را به من نما و دلم را بدانچه رستگاری من در آن است متوجه فرما! که چنین کار از راهنمایی های تو ناشناخته نیست و از کفایت های تو ناساخته نه.

خدایا! کارِ مرا به بخشایش خود واگذار، نه به عدلت ـ ای بخشنده کردگار ـ .»(14)

2ـ جامعه خِرد و اندیشه

انسان، موجودی خردمند و برخوردار از شعور و اندیشه است. خردورزی از حقوق ابتدایی انسان و مهم ترین امتیاز او بر جانوران است؛ چرا که آفریدگارش، او را موجودی برخوردار از موهبت خرد و اندیشه آفریده، و به او قدرت ارزیابی و مقایسه و انتخاب ارزانی داشته است.

درست براساس همین طبیعت و هویت انسانی است که می خواهد درباره کران تا کران هستی، هستی بخش و خویشتن بیندیشد و در پرتو دریافت های خویش از مجموعه هستی، شایسته ترین راه و رسم حیات را برای زندگی و تسخیر پرفرازترین قلّه کمال و جمال برگزیند و جامعه ای مسؤول و آزادمنش، مالامال از خردورزی و بردباری، آراسته به منطق و گفتمان و جامعه مقایسه و سنجش و آن گاه گزینش بهترین ها را پدید آورد و سامان دهد.

«... فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الاْءَلْبابِ»(15)

«پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینان همان خردمندانند.»

جامعه شایسته و مترقی، جامعه ای است که نیروی خِرد و اندیشه را از موانع و زنجیرهای مریی و نامریی آزاد، و امکانات رشد عقلی و فکری را برای او فراهم آورد. جامعه فاقد خردورزی، جامعه ای راکد و جامد است و یک جامعه و تمدن جامد و راکد ـ که هماره در جهت ابتکار و نوآوری و اختراع و اقتباس درست و تولید فکری و فرهنگی مترقی و نوآوری و نواندیشی نباشد ـ سرانجامِ آن، جز پسرفت و انحطاط و سقوط و فروپاشی چه خواهد بود؟

از ویژگی های بارز جامعه مطلوب و مورد نظر قرآن در بُعد فکری و فرهنگی، اهمیّت بسیار دادن به موهبت ارج دار خِرد، فراهم ساختن امکانات و مواد خام برای درست اندیشیدن انسان، و جهاد سپید و همه جانبه فرهنگی و تربیتی با موانع درونی و برونی باروری و شکوفایی اندیشه و حاکمیت خردمندی و خردورزی است.

جامعه مورد نظر قرآن به راستی جامعه شعور و بینش است؛ جامعه درک و دریافت حقایق است؛ جامعه محتوا، عمق، مغز، و شناخت و آگاهی است.

در این جامعه از سویی توده ها با حقایق و واقعیت های جهان هستی آشنا می گردند و با رجوع به خِرد و فطرت خداجوی خویش، به سوی هستی بخش می گرایند و از دگرسو با شناخت قوانین و کشف نظامات شگرف حاکم بر پدیده ها، در راه ساختن دنیایی نو و زندگی و تمدن بانشاط و پرطراوت تلاش می کنند.

در این جامعه، جهالت و نادانی ضدارزش است. خرافات و اوهام، مردود است. دنباله روی، محکوم است. تعصبات سیاه، راهی بدان ندارد. دعوت بدون دلیل و برهان و پذیرش بدون معرفت و آگاهی، ضدارزش است. اختناق و سانسور، نفرت انگیز، و نشان ترس و تزلزل و بی اعتمادی به مردم و هیچ انگاشتن خِرد و افکار عمومی است.

این ویژگی جامعه مطلوب در آیات متنوعی جلوه یافته است، از آن جمله در این آیات:

1ـ در آیاتی که از خِرد و ارجداری آن پیام دارد؛

2ـ در آیاتی که جامعه را به خردمندی و خردورزی و ژرف نگری فرا می خواند؛

3ـ در آیاتی که از عدم تعقل و تفکر، سخت انتقاد می کند؛

4ـ در آیاتی که از خردمندان به گونه ای وصف ناپذیر تجلیل می نماید؛

5ـ در آیاتی که کوته فکران و کسانی را که نمی اندیشند، سخت نکوهش می کند؛

6ـ در آیاتی که آموزش و پرورش و پالایش و خودسازی و رشد عقلی را فلسفه بعثت ها می نگرد؛

7ـ در آیاتی که از موانع و زنجیرهای گران اوهام و خرافات بر سر راه عقل پرده بر می دارد.(16)

این گرامیداشت خِرد و دعوت به خردورزی و تلاش برای آفرینش شرایط و دنیای خردمندانه، به راستی شاهکار قرآن است و اگر به آن، به گونه ای شایسته توجه گردد، درون و برون جامعه و روابط و مناسبات آن دگرگون می شود.

قرآن کریم، هیچ فاجعه ای را زیان بارتر از فقدان رشد فکری و عقلی نمی بیند. پست ترین موجودات آفرینش و دوزخیان نگون بخت دنیا و آخرت و فروتر از چهارپایان را کسانی می نگرد که مشعل پرفروغ عقل را فروزان نسازند، و در زندگی خویش نیندیشند، و وسایل و ابزارهای شناخت را به کار نگیرند، و این را از نشانه های جامعه های شرک زده و عقب افتاده و استبداد زده می نگرد.

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ اذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اُولئِکَ کَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»(17)

«و در حقیقت، بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ایم. [چرا که[ دل هایی دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمی کنند، و چشمانی دارند که با آن ها نمی بینند، و گوش هایی دارند که با آن ها نمی شنوند. آنان همانند چهارپایان، بلکه گمراه ترند. [آری] آن ها همان غافل ماندگانند.»

و بدترین جانوران را، کران و گنگانی وصف می کند که نمی اندیشند:

«إِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ»(18)

و پلیدی و نگون بختی این جهان و جهان دیگر را ویژه فرد و جامعه ای می داند که نمی اندیشند:

«وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ»(19)

و ندامت جانکاه و ذلت بار دوزخیان را ترسیم می کند که می گویند:

«اگر ما گوش شنوا و اندیشه بیدار داشتیم و می شنیدیم و می اندیشیدیم، اینک در میان این آتش سوزان و در کنار دوزخیان تیره بخت نبودیم.»(20)

اسلام، یک ساعت تفکر را برتر از یک سال عبادت سطحی می بیند و تفکر را پیش از شروع به انجام هر کاری، لازم می داند،(21) و در برنامه شبانه روزی انسان، ساعتی را نیز برای اندیشیدن قرار می دهد:

«... وَ ساعَةٌ یَتَفَکَّرُ فِیما صَنَعَ اللّهُ اِلَیْهِ ... .»(22)

و از انسان می خواهد تا در مورد جهان، انسان، جهان آفرین، گذشته و آینده، ظهورها و سقوط ها و ... بیندیشد و درس گیرد.

قرآن در انبوهی از آیات، انسان را به تفکر فرا می خواند:

«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ تِلْکَ الاْءَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(23)

«اگر این قرآن را بر کوهی استوار و سر به آسمان کشیده فرود می آوردیم، بی گمان آن را از ترس و احساس عظمت خدا فروتن و از هم شکافته می دیدی؛ و این مَثَل ها را برای مردم می زنیم، باشد که آنان بیندیشند.»

«ای پیامبر! از تو درباره شراب و قمار می پرسند. بگو: "در این دو، گناهی است بزرگ، و سودهایی برای مردم است اما هشدار که گناه آن ها از سودشان بیشتر است." و از تو می پرسند: "چه چیز انفاق کنند؟" بگو: "افزون بر هزینه زندگی خویش را." آری؛ خدا آیات و مقررات خود را این گونه برایتان بیان می کند؛ باشد که بیندیشید.»(24)

و در آیات فراوان دیگری که با جملات «اَوَلَمْ یَرَوْا»، «اَوَلَمْ یَتفکّروا»، «فانظروا» و همانند آن ها آغاز می شود، از نیندیشیدن، سخت نکوهش می کند.

با اندک دقت در این موارد و نظایر آن ها، انگیزش انسان به سوی اندیشیدن و خردورزی به روشنی آشکار می شود.

این همه، بدان خاطر است که مهم ترین امتیاز انسان بر حیوان به داشتن عقل و فکر و قدرت اندیشیدن است و باید برای آن شرایطی مساعد فراهم ساخت؛ چرا که انسان ممکن است بتواند دقایقی چند بدون هوا و یا روزهایی بدون آب و هفته هایی بدون غذا و یا عمری با فشار و محرومیت زندگی کند، امّا لحظه ای نمی تواند بدون اندیشه صحیح و بدون استقلالِ فکری، زندگی درخور شأن انسانی داشته باشد.

3ـ جامعه فرهنگ و شناخت

جامعه مورد نظر قرآن، جامعه فرهنگ و دانش و بینش است. جامعه ای است که فراگرفتن دانش و کسب بینش و آگاهی در آن یک رسالت، یک مسؤولیت، یک عبادت ارجدار و یک فریضه انسانی است؛ عبادت و فریضه ای است که برای هر عضوی از اعضای این جامعه از هر جنس و هر رنگ و نژاد، در هر سن و سال، و در هر شرایط و موقعیتی حیاتی است.

برای آموزش و پرورش و کسب دانش و تعمیم فرهنگ و شناخت، نه محدودیت زمانی به رسمیت می شناسد و نه مکانی. همه جا را آموزشگاه می نگرد و همه را یا آموزگار می خواهد یا پژوهشگر و دانش طلب که باید از نخستین لحظات زندگی در این جهان تا واپسین لحظات، دانش بجویند و بیاموزند. از جهاد علمی و فکری فروگذار نباشند و دورترین راه ها و سخت ترین مشکلات و جانکاه ترین دردها و رنج ها را برای کسب دانش و فرهنگ به جان بخرند و پاداش برترین عبادت ها را از آفریدگار دانش و آموزگار نخستین آن به انسان، دریافت دارند.

جامعه مطلوب، جامعه ای است که دانش و حکمت را گمشده خویش می نگرد و هماره به سان صیادی در پی صید این مروارید گرانبهاست. آن را از هر بیان و قلم و دانشگاه و کرسی درس و خطابه ای فرا می گیرد و از هر آموزگار و متخصص و دانشمندی می آموزد؛ چرا که زرشناس است.

جامعه مورد نظر قرآن و اسلام، در حقیقت جامعه آگاهان، روشنفکران و فرهیختگان و اصلاح گران است. به دانش و دانشوران و دانش پژوهان و صاحبان قلم و اندیشه سخت بها می دهد و حرمت و کرامت و امنیت آنان را پاس می دارد، و آزادی و امنیتِ دانش و دانشگاه، استاد و دانشجو، حوزه و مسجد و کلاس درس و کرسی پژوهش را تضمین می کند. دانشمندان را در رفعت مقام و بلندی مرتبه و منزلت، به سان پیام آوران نور و وارث آنان می نگرد و مرکب قلم شان را برتر از خون شهیدان راه حق و آزادی ارزیابی می کند.

در نگرش به چهره آنان پاداش عبادت خدا می بیند و همراهی و هم نشینی با آنان را مایه خیر و برکت می داند.

یک رکعت نماز آنان را برتر از هزار رکعت نماز مردم عادی ارزیابی می کند و خواب آنان را برتر از هفتاد سال عبادت عابد.

برتری صاحبان دانش و اندیشه را بر عبادت پیشگان، به سان برتری ماه شب چهارده بر ستارگان آسمان می بیند.

جامعه ای است که پس از اهمیت حیات، اهمیت دانش و فرهنگ و شناخت را در صدر برنامه اش قرار می دهد.(25)

چنان که فلسفه بعثت ها و نهضت های توحیدی را بر این روند قرار می دهد:

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاْءُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»(26)

«اوست آن که در میان درس ناخوانده ها، پیام آوری از خود آنان برانگیخت که آیات او را بر آنان تلاوت می کند و پاکشان می سازد و کتاب و حکمت به آنان می آموزد، و بی گمان آنان پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.»

قرآن، جامعه بافرهنگ را، بینا و جامعه عقب مانده و بی فرهنگ را نابینا عنوان می سازد.(27)

حضرت امام جواد ـ علیه السلام ـ می فرماید:

«... وَ الْعُلَماءُ فِی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَموا النَّصیحَةَ، اِنْ رَأَوا تائِهاً ضالاَّ لا یَهْدُونَهُ، اَوْ مَیِّتاً لا یَحْیُونَهُ، فَبِئْسَ ما یَصْنَعُونَ ... .»(28)

«اگر دانشوران کتمان حق و خیرخواهی نموده و به گسترش فرهنگ و رشد بینش و آگاهی و نقد جامعه و مدیریت و حکومت آن قیام نکنند و راه گم کرده ای را بنگرند و به هدایت او برنخیزند و مرده ای را نظاره کنند و به زنده ساختن و حیات علمی بخشیدن به او نپردازند، نسبت به خود و جامعه و مردم خویش خیانتکارند.»

حضرت امیرمؤمنان هماره در بیان و عمل بر این نکته پای می فشرد که از حقوق مردم بر مدیریت جامعه و پیشوایان این است که برای رشد فکری و بلوغ علمی و شکوفایی فرهنگ و تعمیق بینش آنان، با همه وجود به پا خیزند و شرایط لازم را فراهم سازند:

«مردم! مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی. بر من است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم، و حقی را که از بیت المال دارید بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید.»(29)

قرآن، موهبت ارجدار و آزادی ساز قلم و حرمت آن را گرامی می دارد، و به خون جوشان و زندگی ساز آن سوگند یاد می کند:

«ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ»(30)

«سوگند به قلم و آنچه نویسند.»

4ـ دین شناسی عمیق و ژرف

جامعه مطلوب و مورد نظر قرآن، جامعه فهم و درک، ژرف اندیشی و دین شناسی است. برخلاف پندار ساده اندیشان و بدآموزی زورپرستان ـ که در طول تاریخ بر تعبدی بودن دین اصرار ورزیده اند ـ به تعبد بدون تفقه و درک عمیق، و به عملِ منهای شناخت و معرفت، و به تقلید بدون تحقیق و پژوهش، و به اقتباس بدون نگرش، نه تنها بها نمی دهد که سخت یورش می برد.

این اصل مترقی و انسانی که راه فلاح و نجات جامعه ها و تمدن ها در دین شناسی عمیق و ژرف و درک مقررات دینی و آن گاه دین باوری و پایبندی و عمل به برنامه های انسان ساز دینی است، در فرهنگ وحی و رسالت از جایگاه بلندی برخوردار است.

قرآن جامعه مطلوب را چنین مورد خطاب قرار می دهد که:

«شایسته نیست ایمان آوردگان همگی به سوی میدان کارزار کوچ نمایند و پیامبر را تنها گذارند. پس چرا از هر فرقه ای از آنان گروهی برای جهاد کوچ نمی کنند تا گروه دیگری با پیامبر بمانند و در قلمرو فرهنگ و مفاهیم و مقررات دین، شناخت و آگاهی ژرفی به دست آورند و مردم خود را ـ هنگامی که به سوی شان بازگشتند ـ بیم دهند؟! باشد که آنان از نافرمانی پروردگار خود و قانون شکنی بترسند و از گناه و زشتی دوری جویند؟!»(31)

پیامبر گرامی در این مورد هشدار داد که: در دین داری و دین باوری بدون دین شناسی عمیق، هیچ ره آورد نیک و شایسته ای نیست:

«اَیُّهَا النّاس! لا خَیْرَ فِی دِینٍ لا تَفَقُّهَ فِیهِ.»(32)

حضرت امیر ـ علیه السلام ـ پرستش گر و دیندار بدون شناخت و آگاهی را به درازگوش آسیابان ـ که هماره در حرکت است، اما به دور خود می چرخد و راه به جایی نمی برد ـ تشبیه کرده است:

«المتعبّدُ عَلی غَیْرِ فِقْهٍ کَحِمارِ الطّاحُونَةِ، یَدُورُ وَ لا یَبْرَحُ ... .»(33)

حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ هر جوان توحیدگرایی را که در اندیشه درک و شناخت ژرف دین خود نباشد درخور نکوهش و تأدیب می نگرد:

«لَوْ اُوتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ لاَءَدَّبْتُهُ.»(34)

نیز آن حضرت، کسانی را که دین شناس نباشند، عقب مانده و بی فرهنگ عنوان می دهد:

«تَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّه مِنْکُمْ فِی الدِّینِ فَهُوَ اَعْرابِیّ.»(35)

وی جامعه و تمدنی را نیک بخت و مورد لطف خدا می نگرد که اندیشمندان و دین شناسان آن فراوان باشند:

«اِذا اَرادَ اللّهُ بِقَومٍ خَیْراً کَثُرَ فُقَهائُهُمْ وَ قَلَّ جُهّالُهُمْ.»(36)

و ضمن تشویق و ترغیب به دین شناسی ژرف، فهم دین را کلید بینایی، کمال و جمال عبادت و بندگی و سبب رشد و عزت هر دو جهان وصف می کند:

«تَفَقَّهُوا فِی دِینِ اللّهِ فَانَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصِیرة وَ تَمامُ الْعِبادَة وَ السَّببُ اِلی الْمَنازِلِ الرَّفیعَة ... .»(37)

نیز برتری نقش دین شناس را بر عابد، همچون برتری خورشید بر ستارگان عنوان می سازد:

«وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضلِ الشَّمْسِ عَلَی الْکَواکِب ... .»

و عملکرد دیندار بدون شناخت و رشد اندیشه را مورد خشنودی خدای نمی نگرد:

«وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»(38)

رمز این همه اصرار در شناخت دین و فهم معارف و مفاهیم شریعت و دریافت سره از ناسره و ارزش ها از ضدارزش ها در واقعیتِ ظریف و سرنوشت سازی نهفته است: دین و آیین در صورتی زندگی ساز، حرکت آفرین، رشدبخش، آزاده پرور، شکوفاننده خِرد و اندیشه، و تضمین گر بهروزی انسان ها می گردد که به راستی همه ابعاد آن به دور از جمود و تعصب و افراط و تفریط مورد ارزیابی و تفسیر و عمل قرار گیرد؛ چرا که در غیر این صورت وسیله ای می گردد برای تحمیق و تخدیر و فریب توده ها، و حربه ای می شود برای تکفیر و تفسیق و سر به نیست کردن اندیشه و اندیشمندان عدالت خواه و عاملی برای توجیه شرعی زورمداری ها در دست شیفتگان قدرت و یا جریان های خمود و سنگواره ای.

به عبارت دیگر، دین همان قدر که اگر به درستی مورد ارزیابی و شناسایی و عمل قرار گیرد، بهشت آفرین است و تضمین گر شرافت و کرامت و عزت و آزادگی، به عکس اگر تنگ نظرانه و تاریک اندیشانه و با جمود و تعصب مورد نگرش یا تفسیر و برداشت ابزاری قرار گیرد، برای جامعه از هر سمی خطرناک تر و از هر مادّه تخدیرکننده ای مخدّرتر و از هر بیداد و استبدادی مرگبارتر و مخوف تر و جهنم آفرین تر است.

نمونه اش در تاریخ اروپا، استبداد سیاه کلیسا و روحانیت مسیح در قرون وسطی به نام خدا و مذهب! و در تاریخ اسلام استبداد مخوف و مرگبار اسلام پناهان اموی و عباسی و در جهان معاصر نیز امارت اسلامی طالبان و هم اندیشان آن ها در گوشه و کنار جهان؛ آری، رمز اصرار اسلام و پیشوایان راستینِ آن به فهم و شناخت عمیق دین بر این هدف است که مردم، دین شناس گردند و انتخابگر، اهل درک و فهم و بینش ژرف باشند و صاحب ابتکار و دریافت و استنباط، حق و ناحق را با معیارها بشناسند و چهره های آزادمنش و آزادی خواه و دادپیشه و راستگو را از سوداگران دین، و آن گاه جهت گیری نمایند تا دیگر جاه طلبان نتوانند به نام خدا و مذهب، آن کنند که هر دین شناسِ نواندیش و دردمندی بگوید: ای دین! چه بیدادها و بی دینی ها و خشونت ها و قساوت ها که به نام تو انجام نمی گیرد! تا دیگر به نام دین آن نشود که نخستین قربانی استبداد مخوف مذهبی در تاریخ اسلام، دردمندانه بگوید:

«این دین در دست اشرار و استبدادگرانی به اسارت بود، که به نام آن به هواهای جاه طلبانه خویش می رسیدند و زرق و برق دنیای نامشروع خویش را می جستند!»

«... فَانْظُرْ فِی ذَلِکَ نَظَراً بَلِیغاً فَإِنَّ الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الاْءَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا.»(39)

5ـ جامعه تحقیق و پژوهش

جامعه محبوب قرآن، جامعه تحقیق و پژوهش است، و با قشری گری و ساده اندیشی و ظاهرسازی، سخت بیگانه و مخالف است.

از ویژگی های فرهنگی این جامعه مترقی و پیشرو این است که از اعضا و افراد خویش مصرانه می خواهد که در پژوهش های فردی و گروهی، و ملی و منطقه ای و جهانی، پیشگام و پیشتاز باشند و به نگرش سطحی و ساده بسنده نکنند؛ به همه پدیده ها و موضوعات و برنامه ها و رخدادها و گذشته و آینده، محققانه و ژرف بنگرند تا حقایق را از دل تاریخ و پدیده ها بیرون کشند؛ چرا که این نعمت ژرف نگری است که موجب شکوفایی اندیشه ها و باروری خلاقیت ها و زایایی فرهنگ ها و شناخت حقیقت ها و تولید فرآورده های فکری و فرهنگی و انسانی می گردد و به انسان قدرت شناخت، مقایسه، ارزیابی، و انتخاب بهترین ها را می دهد، نه صرف آموختن و تکرار و دنباله روی و ذوب شدن در افکار و اندیشه های دیگران.

در این جامعه به تلاش های تحقیقی، بهای فراوانی داده می شود. علل حقیقی و علمی رخدادها جست و جو و ارزیابی می گردد و همه چیز به نیروهای افسانه ای و اسطوره ای و اوضاع ستارگان و نیروهای استکباری نسبت داده نمی شود. کانون های علمی و تحقیقی به اندازه کافی با بودجه و امکانات و امنیت و آزادی در ابعاد گوناگون در تلاش اند و ثروت جامعه به جای اسراف و تبذیر در امور شخصی و تجملی و تبلیغات بی ثمر، در راه رشد و تکامل و تحقیق و پژوهش به کار گرفته می شود.

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ می فرمود:

«عَلَیْکُمْ بِالدِّرایاتِ لا بِالرِّوایاتِ.»(40)

«بر شما باد به فهم و دریافت عمیق، نه بسنده نمودن به حرف و بیان سطحی و ظاهری.»

و می فرمود:

«درک عمیق یک مطلب و دریافت درست یک درس زندگی ساز برای فرد و جامعه و مدیریت آن، برتر از بیان هزار حدیث و درس بدون دانستن و تعمق است.»

«حَدِیثٌ تَدْرِیهِ خَیْرٌ مِنْ اَلْف حَدیثٍ تَرْوِیةَ.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ شخصیت جامعه مورد نظر خویش را در گرو شعاع فکری، فرهنگی و شناخت و ژرف نگری آنان می نگرد و پرکشیدن به پرفرازترین قلّه شکوه و برترین درجه ایمان را در پژوهش و عمق فرهنگی و فکری آنان ارزیابی می کند:

«یا بُنَیّ! اِعْرِفْ مَنازِلَ الشّیعَةِ عَلی قَدْرِ مَعْرِفَتِهِمْ فَاِنَّ الْمَعْرَفَةَ هِیَ الدِّرایَةُ لِلرِّوایَة، وَ بِالدِّرایاتِ لِلرِّوایاتِ یَعْلُو الْمُؤْمِنُ اِلی اَقْصی دَرَجاتِ الإِیمان ... .»(41)

6ـ جامعه دریافت مقررات از اصول

واژه «استنباط» از ماده «نبط»، به معنی استخراج آب هایی است که در دل زمین جریان دارد و در اصطلاح دانشمندان اصول، استخراج و استنباط مقررات شریعت و فروعات دین از قرآن و اصول کلی دریافت شده از پیامبر و پیشوایان راستین دین است.

روشن است که چنین کار بزرگی، در گرو بینش ژرف و آگاهی گسترده و عمیق از گذشته و دنیای خویش و روند امور و اندیشه بلند و بالنده است، نه صِرف آگاهی از آیات الاحکام که یک ششم قرآن را تشکیل می دهد. آری، این نیز از ویژگی های فرهنگی جامعه مطلوب و مورد نظر قرآن است.

پیشوایان راستین دین برای رشد فکری و دینی مردم و به منظور اوج دادن انسان ها به زندگی عقلانی و زیستن به صورت موجودی برخوردار از معرفت و قدرت انتخاب و استنباط و درک و دریافت دین در حیات خویش، رهروان قرآن را به استخراج فروع از اصول ترغیب می کردند و می فرمودند: طرح اصول و پایه ها و قواعد کلی علمی و فرهنگی و حقوقی، بر عهده ماست و بر شماست که به فروع و شاخه ها و تطبیق آن بپردازید و خود را بسازید و صاحب نظر گردید:

«اِنَّما عَلَیْنا اَنْ نُلْقِیَ إِلَیْکُمُ الأُصُولَ وَ عَلَیْکُمْ اَنْ تُفَرِّعُوا ... .»(42)

و مرحوم «مجلسی» شواهد و نمونه های بسیاری در این مورد در «بحار» آورده است.

7ـ جامعه منصف و حق جو

برخی انسان ها مطلق گرا و متحجرند و برخی گروه گرا؛ برخی دنباله رو و در چنگال آفت تبعیت و پیروی بی چون و چرا از دیگران و ذوب شدن در چهره ها و یا حزب ها و سازمان هایند. امّا انسان مطلوب و جامعه محبوب قرآن این گونه نیست.

او نه در چنگال آفت تحجر و خشک مغزی و خمودی و قشری گری اسیر است و نه در کمند دنباله روی و تقلید کورکورانه و اطاعت چاکرمنشانه و بی دلیل و برهان از نهاد قدرت. نه انتقادناپذیر است و در برابر چون و چرا و پرسش گری و نظارت و محاسبه، به واکنش خشونت بار زبانی و قلمی و چوب و چماق و طرح اتهام و پرونده سازی دست می یازد و نه تعصب به یافته ها و منافع فردی و صنفی و گروهی، او را کور و کر می سازد؛ نه به زور و زرپرستی روی می آورد و نه به خودکامگی و استبداد به رأی و نه عشق به کرسی قدرت و سیاست منهای صداقت و معنویت؛ چرا که جامعه و مدیریتی که دچار این آفت ها گردد به ناگزیر به تضاد و کشمکش پایان ناپذیری می رسد. کارش به درگیری های خونبار و حذف و طرد یکدیگر کشیده می شود. سرنوشت اش به چند راهی نابودی منابع و امکانات مادی و معنوی و کرامت انسانی جامعه، یا دیکتاتوری اکثریت یا اقلیت زورمند، و یا گروه پرستی ویرانگر و دیکتاتوری طبقاتی به سان کمونیسم، فاشیسم، نازیسم، طالبانیسم و ... می انجامد.

از این رو جامعه مورد نظر قرآن، حق گرا و قانون پذیر است. دارای انصاف و سعه صدر و آراسته به ویژگی های انسانی و اخلاقی است و ضمن شنیدن دعوت ها و دیدگاه ها و دیدن سلیقه ها و طرح ها و برنامه های متنوع، اندیشمندانه و انتخابگرانه می سنجد، و در سخت ترین شرایط «مباهله»(43) می کند، آن گاه بهترین ها را برمی گزیند و به حقوق و آرای مردم سخت بها می دهد.

«... فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الاْءَلْبابِ»(44)

«پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن[ها] گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.»

به منطق و سخن و طرح و برنامه می نگرد و نه گوینده و نویسنده و یا رسانه و روزنامه:

«اُنْظُرْ اِلی ما قالَ وَ لا تَنْظُرْ اِلی مَنْ قال.»

انتقادپذیر است، آن هم نه تنها از منتقد و مخالف آشنا و خیرخواه، که از بیگانه و دشمن نیز با مهر و معرفت و به سان هدیه ای ارزشمند می پذیرد و در آن می اندیشد:

«رَحِمَ اللّهُ مَنْ اَهْدی اِلَیَّ عُیُوبِی.»(45)

8ـ جامعه دلیل و برهان

در جامعه مطلوب و محبوب قرآن، تمامی فراخوان ها، طرح ها و برنامه ها براساس دلیل و برهان است، نه ادعاهای بدون دلیل و شعار و گزافه گویی و بازی با واژه ها و مفاهیم و ...؛ این حقیقت بارها در قرآن از جمله در آیه های 111 از سوره بقره؛ 24 از سوره انبیاء؛ 64 از سوره نمل؛ 75 از سوره قصص آمده و در همه این ها درس دلیل خواهی و برهان طلبی از دعوت کننده و مدعی و طراح و برنامه ریز و ... را به انسان ها می آموزد:

«قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»

«به آنان بگو: دلیل و برهان خویش را بیاورید اگر راست می گویید.»

9ـ جامعه آزادمنش و آزادی خواه

در بسیاری از جامعه های بشری با وجود شعارهای پرزرق و برقِ دانش دوستی و فرهنگ پروری و شکوفایی خردها و اندیشه ها، هماره این عقل و فکر و دانش و دانشگاه و مراکز علمی ومذهبی است که زیر فشار انواع تنگناها و محدودیت هاست، و به ناچار در خدمت قدرت و ثناخوان آن، و آرایشگر چهره کریه استبداد و انحصار و پایمال ساختن حقوق بشر و توجیه بیداد و ...، اما جامعه مطلوب و محبوب قرآن، هرگز این گونه نیست و از این بلای بزرگ اجتماعی و سیاسی پاک و پیراسته است.

در این جامعه، نه تنها برای خرد و خردمندان و دانش و دانشوران و متفکران و نواندیشان و انتقادگران هیچ فشار، تنگنا و محدودیتی نیست و آنان را اهل تملق، چاپلوسی، ظاهرسازی و بت تراشی نمی خواهند، که از آنان، گفتار و نوشتار آزادمنشانه و رفتار انتقادی و شجاعانه و خیرخواهانه می طلبند:

«با من و حکومت من آن گونه که با رهبران خودکامه و زورمدار سخن گفته می شود، سخن نگویید و چنان که در برابر استبدادگران خشونت کیش و تندخو از بیان دردها و رنج ها و حقایق تلخ دم فرو می بندند و خودداری می ورزند، از بیان حقیقت و نقد و نظارت و محاسبه کناره نجویید ... و از بیان سخن حق و یا ارائه رأی و نظر عدالت آمیز و مشورت دهی خودداری نورزید!»(46)

در جامعه مطلوب، به سبب ارج نهادن به آزادی اندیشه و وجدان، حتی در سخت ترین شرایط و لحظه ها نیز نه تنها مدیریت و حکومت، از موانع و آفت های آزاداندیشی بهره نمی جوید، که به هیچ کس اجازه نمی دهد تا زیر پرچم عدالت و آزادی و به نام پروا و ایمان، و شرایط ویژه و ... از آزادمنشی و گفت و شنود خردمندانه و منطقی گامی فراتر نهد و زبان و قلم به بدگویی و اهانت و تهمت و خشونت در گفتار نسبت به دشمن هم آلوده سازد، تا چه رسد به آشنا و منتقد و مخالف:

«إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلالَتِهِمْ حَتَّی یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.»(47)

«من هرگز خوش نمی دارم که شما دشنام گو و بد زبان باشید، امّا اگر از کردار زشت و ظالمانه آنان (دشمن) با رعایت ادب و معیارهای اخلاقی و انسانی سخن گویید و آنان را همان گونه که هستند وصف کنید، این شیوه و این کار به درستی و آزادمنشی نزدیک تر و در بیداری و عذرخواهی رساتر است!

شما به جای دشنام و افراط کاری به جاست که بگویید: پروردگارا! ما و آنان را از کشته شدن رهایی بخش، و میان ما و آنان، صلح و سازش پدید آور و آنان را از بیراهه روی و تعصب ورزی و تعصب انگیزی، به راه راست راهنما باش، تا آن کسی که حق را نمی داند، بشناسد و آن کسی که به کینه توزی و دشمنی پای می فشارد و به خودسری و بیداد آزمند است، بازایستد و حقوق و آزادی مردم را به رسمیت شناسد!»

در جامعه مطلوب به سبب آزادی اندیشه و کرامت بخشیدن به انسان، همه را آزادمنش و بزرگ و عزیز و دارای حقوق و حرمت می نگرند و کرداری که از آن بوی حقارت و ذلت به مشام رسد، و یا بذر روحیه چاکرمنشی و فرمانبرداری بی دلیل و برهان، و بت سازی و پرستش های رسوا در دل ها و مغزها بیفشاند، از هیچ فرد و گروهی، بر نمی تابند.

پیشوای آزادمنش و آزاده پرور این جامعه به گروهی از مردم یکی از شهرهای مرزی ـ که با دیدن آن آزادمرد روزگاران، پیاده شدند و به نشان گرامی داشت او، پیشاپیش مرکبش دویدند ـ فرمود:

«این کار حقارت آمیز چه بود که انجام دادید؟ پاسخ دادند: رسم ادب و احترام است و ما این گونه زمامداران و بزرگان خود را در مراسم استقبال و بدرقه بزرگ می داریم! فرمود: به خدای سوگند که امیران شما از این کار حقارت بار شما، سودی نمی برند و شما نیز در این جهان، این گونه خود را به رنج و ذلت می افکنید و در سرای آخرت نیز جز شقاوت و بدبختی نخواهید دروید.»(48)

شاهکاری تحسین برانگیز

دانش و فرهنگ اگر در راه انسانیت و ارزش های والای انسانی به کار گرفته شود؛ نعمت خدا و موهبت او به انسان است و در این صورت به ابزار سلطه و فریب و کردنکشی و تحمیل ذلت به دیگران تبدیل نمی گردد، و یا به خدمت زور و زر و تزویر در نمی آید.

برخی این نعمت بزرگ را در راه فخرفروشی و رقابت های ویرانگر و مستی و پستی به کار می گیرند، و برخی دیگر برای درگیری و ستیز و به زمین زدن دیگر جامعه ها.(49)

برخی برای نمایش و نمایشگاه در پی دانش و فرهنگ اند و برخی برای تحمیل سلطه ظالمانه خود به مردم، و یا استقرار سلطه منطقه ای یا جهانی:

«وَ اِیّاکُمْ اَنْ تَطْلُبُوهُ لِخِصالٍ اَرْبَع: لِتُباهُوا بِهِ الْعُلَماء، اَوْتمارُوا بِهِ السُّفَهاء، اَوْ تراؤُوا بِهِ فِی الْمَجالِس، اَوْ تصرفُوا وُجُه النّاسِ اِلَیْکُمْ لِلتَرَؤّس ... .»(50)

اما جامعه مطلوب، هرگز نعمت دانش و فرهنگ را این گونه ناسپاسی نمی کند، بلکه هدف آن از دانش طلبی و فرهنگ پروری عبارت است از:

1ـ شناخت و آگاهی به راز و رمز و هدفداری هستی، انسان و آفریدگار انسان؛

2ـ شناخت وظایف و مسؤولیت های انسان؛

3ـ برای عملکرد شایسته و عادلانه؛

4ـ برای ساختن دنیایی آزاد و آباد و زیبنده و در جهت کسب آخرت شایسته.

ادامه دارد


1- سوره ذاریات (51) آیه 56.

2- سوره نحل (16) آیه 36.

3- سوره اسراء (17) آیه 44.

4- سوره نحل (16) آیه 36.

5- همه این جمله ها برگرفته از قرآن و روایات است و بسیار درخورِ دقت.

6- سوره حج (22) آیه 42.

7- سوره انبیاء (21) آیه 73.

8- سوره نور (24) آیه 55.

9- نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، خ 193، ص 225 ـ 226.

10- نهج البلاغه، قصار 237.

11- سوره عنکبوت (29) آیه 45.

12- سوره بقره (2) آیه 45.

13- نهج البلاغه، خ 218.

14- نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، خطبه 227، ص 261 ـ 262.

15- سوره زمر (39) آیه 17.

16- در قرآن شریف، فراتر از 50 مرتبه، انسان با واژه «عقل» و مشتقات آن، در چهره های گوناگون و به مناسبت های مختلف به خردورزی دعوت شده است.

17- سوره اعراف (7) آیه 179.

18- سوره انفال (8) آیه 22.

19- سوره یونس (10) آیه 100.

20- سوره ملک (67) آیه 10.

21- بیشتر این جمله ها از روایات اقتباس شده است. ر.ک: میزان الحکمه، جلد 7، ص 540؛ الحیاة، ج 1، ص 40 ـ 50.

22- الحیاة، ج 1، ص 50.

23- سوره حشر (59) آیه 21.

24- سوره بقره (2) آیه 219، 266 و 269؛ آل عمران (3) آیات 13، 137 و 191؛ انعام (6) آیات 11، 36، 50 و 152.

25- ر.ک: سوره علق (96) آیات 1 ـ 8.

26- سوره جمعه (62) آیه 2.

27- سوره رعد (13) آیه 16.

28- الحیاة، ج 1، ص 57.

29- نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، خطبه 34، ص 35 ـ 36.

30- سوره قلم (68) آیه 1.

31- سوره توبه (9) آیه 122.

32- الحیاة، ج 1، ص 54.

33- الحیاة، ج 1، ص 55.

34- الحیاة، ج 1، ص 54.

35- الحیاة، ج 1، ص 56.

36- همان.

37- همان، ص 56.

38- الحیاة، ج 1، ص 57.

39- نهج البلاغه، نامه 53.

40- الحیاة، ج 1، ص 35.

41- الحیاة، ج 1، ص 36.

42- بحار، ج 2، ص 265.

43- سوره آل عمران (3) آیه 60.

44- سوره زمر (39) آیه 18.

45- سخنی است از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ .

46- نهج البلاغه، خ 216.

47- نهج البلاغه، خ 206.

48- نهج البلاغه، قصار 37.

49- الحیاة، ج 1، ص 159.

50- میزان الحکمه، ج 6، ص 480.

مجله  فرهنگ جهاد  بهار 1382، شماره 31 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.