اخلاص شرط تحقق توبه

نکته دیگری که در حقیقت توبه باید مورد پژوهش قرار گیرد این گفته متکلمان است که «توبه از گناه باید به سبب قبح آن و توبه از ترک واجب یا اخلال در آن، باید به سبب اخلال به واجب، یا ترک آن باشد». از این رو اگر کسی به سبب زیان های دنیوی گناه، یا گریز از آتش دوزخ و یا دست یابی به پاداش اخروی و رسیدن به بهشت، توبه کند، صحیح نیست و مقبول نمی افتد.

محقق طوسی در این باره چنین می گوید:

«باید از قبیح، از آن رو که قبیح است پشیمان شود وگرنه اگر به خاطر هدف دیگری ندامت حاصل آید، یا انگیزه پشیمانی، ترس از آتش جهنم باشد، توبه منتفی است.»(1)

ظاهر سخن محقق طوسی و گفته های سایر متکلمان، در این باره، این است که این مطلب شرط توبه است. علامه حلی مطلب فوق را چنین توضیح می دهد:

«بر تایب واجب است که به سبب قبحِ قبیح از آن پشیمان باشد و عزم کند دیگر آن را انجام ندهد، اگر جز این باشد توبه نیست، مانند کسی که برای سلامتی بدنش، از نوشیدن مسکرات، توبه می کند یا این که از آن رو که میان مردم آبرویش نریزد از گناه پشیمان می گردد. چنین توبه ای، توبه نیست؛ زیرا پشیمانی بر قبیح در آن نیست. اما کسی که به خاطر ترس از آتش جهنم پشیمان شود، اگر ترس از دوزخ تنها انگیزه باشد، طوری که اگر آن نباشد توبه نمی کند، این توبه نیز صحیح نیست؛ زیرا این توبه، توبه از گناه، از آن رو که قبیح است، نیست و مانند کسی است که برای سلامتی بدن از نوشیدن شراب پشیمان است.

اما اگر ترس از آتش جهنم تنها هدف وی نباشد؛ به این گونه که از گناه ـ به سبب قبحش که آتش جهنم را به دنبال دارد ـ پشیمان است، طوری که اگر گناه قبیح نبود از آن توبه نمی کرد، توبه اش صحیح است. در مورد اخلال به واجب، نیز چنین است. تنها در صورتی که پشیمان باشد بر اخلال و ترک واجب، از آن رو که اخلال به واجب است، توبه اش صحیح است. از این رو اگر به خاطر ترس از جهنم یا از دست دادن بهشت، از اخلال به واجب، توبه کند و تنها انگیزه و هدفش این باشد، توبه اش باطل است. اما اگر این ها انگیزه و هدف تبعی باشند، توبه اش صحیح است و گواه این مطلب آن که اگر خطاکار، از مظلوم برای نجات از کیفر سلطان پوزش بخواهد ـ نه از آن رو که به وی ستم کرده است ـ عقلا عذر چنین کسی را نخواهند پذیرفت.»(2)

دیگر متکلمان و عالمان شیعی همانند قوشچی،(3) فاضل مقداد(4) و غیره نیز همین نکته را یادآور شده اند. در میان معتزله نیز چهره هایی چونان قاضی عبدالجبار(5) و دیگران بر این مطلب، تأکید کرده اند. این نظریه در آثار متفکران اشعری، در شرح مواقف(6) و شرح مقاصد(7) مورد توجه ویژه ای قرار گرفته است؛ با این تفاوت که در شرح مقاصد پس از اعتبار این قید می گوید: اگر کسی برای گریز از آتش جهنم یا دست یافتن به بهشت توبه کند آیا توبه وی صحیح است؟ سپس در پاسخ بدان می گوید: «فیه تردد.»؛ «نمی توان در آن به طور قطع نظر داد.»

بررسی

حاصل همه این سخنان این است که توبه در صورتی تحقق می یابد که از گناه از آن رو پشیمان باشد که قبیح است و از ترک و اخلال به واجب از آن رو که اخلال به واجب است، وگرنه، توبه منتفی است. بخش نخست این سخن متین و درست است؛ یعنی اگر کسی برای امور دنیوی مانند سلامتی بدن یا آبرومندی و ... از گناه پشیمان شود، توبه منتفی است. اما اشکال در بخش دوم مطلب است که خدای متعال در جای، جای قرآن و به مناسبت های مختلفی هماره انسان ها را از کیفر دردناک اخروی و آتش سوزان جهنم بیم می دهد و از سویی آنان را به دست یابی به پاداش اخروی، بهشت و بهره وری از لذایذ و نعمت های جاوید آن تشویق می کند. مفاد این آیات این است که توبه، به منظور دست یابی به پاداش اخروی یا گریز از کیفر اخروی و جهنم نه تنها مشکلی ندارد بلکه بسیار مطلوب است. افزون بر این که نزد برخی از تایبان بزرگ که به عنوان الگوی والای توبه معروف اند، ترس از آتش دوزخ و شوق دست یافتن به بهشت به عنوان هدف مطرح بوده است.(8)

علامه شعرانی در شرح تجرید به این اشکال توجه داشته و بیان زیر را برای رفع آن آورده است:

«اگر به انگیزه ترس از آتش [جهنم] توبه کند، مانند کسی است که به سبب ترس از مؤاخذه سلطان از آزار مظلومان و دزدی و قتل پشیمان شود، که در این حال توبه نکرده است. اگر گویی خداوند عالم این همه ذکر جهنم و بهشت کرد تا موجب ترغیب و ترهیب نیکوکار شود، گوییم: در نظر عدلیه قبح و عذاب از هم جدا شدنی نیستند، اما نزد اشاعره عذاب مطلب دیگر است و قبح مطلب دیگر و ما می گوییم هر کس از ترس عذاب توبه کند از قبیح توبه کرده است.»(9)

پاسخ ایشان صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا بر پایه مبانی شیعه قبح مستلزم استحقاق عقاب است و نه خود عقاب و تفاوت میان این دو آشکار است. افزون بر این که این واجب مستلزم آن است که اگر کسی برای رسیدنِ به لقاءالله، یا شرم از حضرت حق، یا زمینه سازی برای صعود به مراتب عالی معنویت، یا دست یافتن به پاداش نیک الهی در آخرت و بهره وری از لذایذ بهشت، توبه کند، توبه اش درست نباشد! زیرا از گناه، از آن رو که قبیح است، توبه نکرده، بلکه امور دیگری هدف وی بوده است.

نتیجه آن که اگر قصد و انگیزه در توبه، جهات دنیوی باشد، توبه منتفی است، ولی اگر جهت الهی داشته باشد، توبه است؛ چه آن جهت الهی، بیم از کیفر اخروی باشد و چه دست یابی به پاداش خدای در آخرت، و چه شرم از زشتی گناه و چه لقاء او، و هیچ دلیلی نداریم که جهت را منحصر به زشتی گناه کنیم. به بیان دیگر: از این جهت توبه مانند سایر عبادات است که باید مخلصانه باشد و آنچه بازگشت به خدای را تحقق دهد، کفایت می کند. متکلم برجسته و فقیه نامدار شیعه شیخ مفید در اوج دقت و زیبایی این معنا را بیان کرده است:

«حقیقت توبه، پشیمانی بر از دست رفته های گذشته است به انگیزه و هدفِ بازگشت به خدای عز و جل، و شرط آن، عزم بر بازنگشتن به این گناه، تا پایان زندگی است و هر کس این امور را در توبه اش فراهم نیاورد تایب نیست ... .»(10)

به احتمال قوی علامه حلی و محقق طوسی در اعتبار این شرط از متکلمان عامّه و به ویژه معتزله متأثر بوده اند و افرادی چونان قوشچی،(11) فاضل مقداد(12) و غیره تحت تأثیر عظمت علمی این دو بزرگ از آنان پیروی کرده اند. البته کسانی هم بوده اند که سخن این دو محقق بزرگ را نادیده گرفته اند. در آثار عالمانی چون شیخ انصاری،(13) علامه طباطبایی،(14) صاحب عروة الوثقی(15) و شارحان محقق آن همچون آیت الله حکیم(16) و آیت الله خویی،(17) نشانی از این مطلب نیست.

تبعیض در توبه

آیا توبه از برخی گناهان صحیح است؟ آیا ممکن است انسان از گناهی پشیمان شده و توبه کند و همزمان به گناه دیگری آلوده باشد و از آن توبه نکند؟

در این مورد دو نظریه است، بیشتر متکلمان اسلامی می گویند توبه از یک معصیت با اقدام بر گناه دیگر ممکن است، و در برابر آنان، دسته ای از متکلمان برجسته معتزلی مانند ابوهاشم و قاضی عبدالجبار(18) و همفکرانشان گفته اند توبه از یک یا چند گناه با ارتکاب گناهی دیگر عقلاً ممکن نیست. البته این گروه از معتزله اعتقاد دارند که اگر انسان از گناهی توبه کند و از گناه دیگری که نمی داند گناه است، توبه نکند، توبه اش صحیح است.

بنابراین، مقصود اینان از گناه، تنها چیزی است که به اعتقاد مکلف و در نظر او گناه است.

استدلال ابوهاشم و پاسخ آن

دلیل ابوهاشم این است که علت ندامت و پشیمانی از گناه، در همه گناهان، یکسان است. چرا انسان از گناه توبه می کند؟ به علت آن که گناه قبیح است و کیفر و غضب الهی را در پی دارد و این علت در همه گناهان وجود دارد. بنابراین، اگر کسی به دلیل دیگری ـ نه به سبب قبح گناه ـ از آن توبه کند، توبه اش صحیح نیست.

از این رو کسی که از یک گناه و قبیح توبه می کند در حالی که گناه و قبیح دیگری را مرتکب می شود، توبه او به سبب قبح گناه نیست؛ زیرا اگر چنین بود باید از هر دو گناه توبه می کرد و در واقع چنین کسی توبه نکرده است.

مرحوم شعرانی مثال خوبی می زند:

«آن کس که زندگی را دوست دارد از زهر و هر چیزی که به جان او زیان می رساند، پرهیز می کند، ولی اگر زندگی را دوست ندارد و فقط از یک نوع زهر پرهیز می کند، چنین عملی نه برای دوست داشتن زندگی، بلکه برای غرض دیگری است.»(19)

از این استدلال پاسخ داده اند که ترک گناهان و توبه از آن ها مانند انجام واجبات است و در واقع خود توبه یکی از واجبات است و هیچ اشکالی ندارد که انسان واجبی را انجام دهد و واجب دیگر را ترک نماید. اگر کسی روزه نگیرد، ولی نماز بخواند، بی گمان نماز او صحیح است؛ در حالی که علت انجام واجبات و انگیزه در همه آن ها یکسان است و آن حسن و نیکویی واجب است.(20)

جواب ابوهاشم و پیروان وی از پاسخ

از این اشکال جواب داده اند که مقایسه واجبات به گناهان درست نیست؛ زیرا علت واجبات و انگیزه انجام آن ها یکسان نیست. علت نماز، چیزی است و علت روزه چیز دیگر. از این رو هیچ محذور عقلی وجود ندارد که کسی انگیزه بر نماز داشته باشد و نماز بخواند، ولی چون انگیزه برگرفتن روزه ندارد، روزه نگیرد. اما در گناهان چنین نیست. تنها علت ترک گناهان قبح آن هاست که در همه مشترک است؛ از این رو اگر کسی از آن رو که گناه قبیح است، از انجام آن ها پشیمان شود، از همه آن ها پشیمان خواهد شد، نه از برخی.(21)

جواب محقق طوسی

محقق طوسی، متکلم و فیلسوف برجسته اسلامی از این استدلال پاسخ دقیقی داده که مورد پذیرش همه محققان پس از او قرار گرفته است. آن فرزانه جاوید در این باره می گوید:

«درست است که علت توبه از گناهان در همه آن ها یکسان و مشترک است، اما اشتراک علت توبه، سبب توبه از همه آن ها نیست؛ زیرا ممکن است انگیزه انسان بر انجام اعمال مختلف و متعدد، یک چیز باشد، اما از میان آن اعمال، تنها برخی را برگزیند.

به عنوان نمونه: اشتغال به انواع تجارت، صنعت، کشاورزی و ... یک انگیزه مشترک دارد و آن به دست آوردن مال است، اما در عین حال، انسان یکی از آن ها را گزینش می کند و برگزیدن صنعتی خاص، یا تجارتی ویژه، علت و مرجّح دیگری دارد و اشتراک انگیزه میان همه آن ها، اقتضا نمی کند که تمام صنایع و تجارت ها در نظر او برابر باشد، بلکه انگیزه های مختلف دیگری در این انتخاب، مؤثر است. توبه نیز چنین است.

انگیزه انسان در توبه از همه گناهان پرهیز از قبیح است، اما انسان ممکن است از میان همه گناهان و قبایح تنها از برخی از آن ها توبه کند؛ زیرا انگیزه ها و علت های مختلفی در این گزینش، دخیل است.»(22)

دلیل امکان تبعیض در توبه

در برابر نظریه اول، طرفداران نظریه دوم، ضمن پاسخ از استدلال ابوهاشم، درصدد اثبات مدعای خود برآمده اند. دلیل آنان این است که اگر کافری از کفر خود توبه کند، اما هم چنان به انجام یکی از گناهان صغیره ادامه دهد باید توبه او صحیح نباشد، در حالی که اجماع امت اسلامی بر این است که توبه وی صحیح است.

آنان افزوده اند که در پوزش خواهی نیز چنین است، مثلاً کسی که فرزند شخصی را کشته و قلمش را نیز شکسته است، اگر نزد او بیاید و تنها از قتل فرزندش پوزش بطلبد، بی گمان، عذر نخواستن از شکستن قلم، سبب نمی شود که عذر وی را درباره قتل فرزند نپذیرد، بلکه اگر به دلایلی زمینه پذیرش پوزش خواهی قاتل، از جهت قتل فرزند نیز، فراهم آید بی گمان عذر نخواستن وی از شکستن قلم، مانع پذیرفتن اعتذار از قتل نخواهد بود.

انتساب نظر ابوهاشم به علی ـ علیه السلام ـ و فرزندانش

چنان که گذشت، غالب متکلمان اسلامی چنین توبه ای را صحیح و ممکن می دانند و تنها دسته ای از معتزلیان آن را نادرست و غیرقابل قبول دانسته اند. البته این نظریه از گروه دیگری از تابعین و پیروانشان مثل حسن بصری و واصل بن عطا و جعفر بن مبشر و بشر بن مقمر و غیره نیز نقل شده است.(23)

در برابر اینان متکلمان اشعری و شیعی چنین توبه ای را درست دانسته اند و تتبع بیشتر نشان می دهد که هیچ متکلم شیعی صحت آن را انکار نکرده است. با این حال مرحوم علامه حلی ـ قدس سره ـ در کتاب «انوار الملکوت»(24) این نظریه را تنها به برخی از اصحاب نسبت می دهد. سید نعمت الله جزایری نیز در کتاب «انوار النعمانیه»(25) قبول چنین توبه ای را نظر «بعض الاعلام» می داند و شگفت این که محقق طوسی مقبول نبودن چنین توبه ای را به علی ـ علیه السلام ـ و فرزندانش ـ علیهم السلام ـ نسبت داده و گروهی از متکلمان همانند علامه حلی درصدد توجیه آن برآمده اند.(26)

احتمالاً ایشان انتساب این مطلب به علی ـ علیه السلام ـ و فرزندانش را از قاضی عبدالجبار معتزلی اقتباس کرده اند.

به نظر می رسد چنین نسبتی به امیرمؤمنان و فرزندان ایشان ـ به ویژه امام علی بن موسی الرضا ـ نادرست باشد؛ زیرا تتبع و تأمل در روایات نشانگر آن است که امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ توبه از بعضی از گناهان را نیز صحیح می دانسته اند.

محدث بزرگ شیعه، مرحوم علامه مجلسی ـ قدس سره ـ پس از نقل 87 روایت در باب توبه و ده ها روایت دیگر در این باره که در جای جای کتاب گران سنگ بحارالانوار، به مناسبت های مختلف، نقل کرده است، چنین می گوید:

«متکلمان در این باره که آیا توبه تبعیض پذیر است، اختلاف نظر دارند و اقوی این است که توبه تبعیض پذیر است؛ زیرا روایات عام است و معارض آن ها ضعیف.»(27)

علامه مجلسی در مرآت العقول، پس از بررسی دقیق روایات ابواب مربوط به توبه از گناه چنین می گوید:

«نظر صحیح این است که توبه از بعض گناهان صحیح و مقبول است؛ زیرا اگر چنین نباشد توبه کافر از کفرش، با اصرار بر یک گناه صغیره، باید صحیح نباشد.»(28)

شاگرد محدث او، سید نعمت الله جزایری نیز در این باره می گوید:

«ظاهر آیات و اخبار بر مقبول بودن این توبه دلالت دارد.»(29)

به نظر می رسد حق همان است که مرحوم مجلسی بیان کرده و هیچ صراحت یا ظهور قابل توجهی که بر مقبول نبودن چنین توبه ای دلالت کند، در روایات یافت نمی شود. بلکه برخی آیات و روایات متعدد بیانگر صحت این توبه است. مرحوم طبرسی آیه شریف ذیل را دلیل این نظریه می داند:

«انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یَسْعَوْنَ فی الارض فساداً اَنْ یُقَتَّلوا او یُصَلَّبُوا او تُقَطَّعَ ایدیهم و اَرْجُلُهُمْ مِنْ خلافٍ او یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ ذلک لهم خِزْیٌ فی الدنیا وَ لَهُمْ فِی الاْآخِرَةِ عَذابٌ عظیمٌ، الا الذین تابوا مِنْ قَبْلِ ان تَقْدِرُوا علیهم فاعلموا اَنَّ الله غفورٌ رحیمٌ»(30)

«تنها پاداش آنان که با خدا و رسول می ستیزند و در زمین به فساد می کوشند، این است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند و یا دست ها وپاهایشان در جهت خلاف یکدیگر بریده گردد. خواری و رسوایی در دنیا و کیفر بزرگ در آخرت از آنِ آنان است. مگر آنان که توبه کردند پیش از آن که بر آنان دست یابند، پس بدانید خدای آمرزنده و مهربان است.»

آن مفسر ارجمند می گوید:

«خدای در این آیه، حکم عفو از محارب را بر توبه وی از جنگ و ستیز در زمین بار کرده است. اگر این تایب از ستیز با خدای و پیامبرش، به انجام گناهی مثل نوشیدن شراب یا مانند آن بپردازد، باز هم این حکم عفو و بخشودگی محقق است و توبه وی قبول.»(31)

به نظر می رسد برداشت ایشان از آیه صحیح باشد. روایاتی هم که درباره این آیه به ما رسیده است همین معنا را تأیید می کند. در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

«ثم استثنی عز و جل فقال: "الا الذین تابوا ...".»(32)

«پیش از آن که امام او را دستگیر کند، توبه نماید.»

نیز کلینی در کافی از امام باقر ـ علیه السلام ـ در تفسیر همین آیه روایتی نقل می کند که ذیل آن چنین است: «... الا ان یتوب فان تاب لم یقطع.»(33)

ظاهر این دو روایت با تأمل در صدر و ذیل آن ها و به مناسبت حکم و موضوع این است که اگر محارب از محاربه توبه کند مورد عفو قرار می گیرد؛ خواه گناه دیگری بکند و خواه نکند.

از این همه نتیجه می گیریم که انتساب قول عدم تبعیض در توبه به علی بن ابی طالب و فرزندانش سخنی گزاف است.

وجوب توبه

توبه از اموری است که عالمان فرقه های مختلف اسلامی بر وجوب آن اجماع دارند و دلیل آن عقل، اجماع، کتاب و سنت است.

الف: عقل

متکلمان شیعی و معتزلی بر وجوب توبه دلایل عقلی آورده اند. ادله عقلی وجوب توبه را می توان به شرح زیر سامان داد:

1ـ شکر منعم واجب و توبه شکر منعم است، پس توبه واجب است. صغرای برهان فطری و کبرای آن بدیهی است؛ زیرا نافرمانی و سرپیچی از دستورهای مولا، مصداق ناسپاسی است. از این رو برای بازگشتن به شکر و سپاس او باید از گناهان توبه کرد؛

2ـ دفع ضرر بزرگ عقلاً واجب است و توبه دفع ضرر بزرگ است، پس توبه واجب است. صغری بدیهی و کبرای آن مستفاد از روایات و آیات است که نمونه هایی از آن در مطالب پیشین ذکر شد. مرحوم شعرانی بر این دلیل در شرح تجرید اشکال کرده است که با مبنای محقق طوسی نمی سازد؛ زیرا از نظر ایشان توبه لزوماً دفع ضرر نمی کند. در پاسخ باید گفت: تأمل در سخنان محقق طوسی نشانگر آن است که ایشان چونان سایر متکلمان شیعه وجوب توبه را نقلاً واجب می داند؛ از این رو استدلال تمام است. نهایت این که کبرای استدلال مبتنی بر پذیرفتن این نکته است که آیات و روایات بر وجوب توبه دلالت دارند، و کسی در آن اختلاف ندارد؛

3ـ وصول به سعادت ابدی و تکامل معنوی واجب است و توبه از مهم ترین اسباب رسیدن به آن است؛ چون گناه و پیروی از شهوت های حیوانی و نفسانی انسان را از سعادت ابدی ـ که همان لقاءالله ـ است دور می کند، از این رو باید از آن ها روی گرداند و به سوی خدا برگشت و این جز با توبه میسر نیست؛

4ـ پشیمانی از هر کار قبیح و ترک هر واجبی واجب است و مقتضای مسلمانی است که زشت را زشت بداند و نیکو را نیکو، و از این که در عمل مخالفت کرده، افسوس خورد. این استدلال را محقق طوسی و گروهی از متکلمان آورده اند و آن به حسن و قبح عقلی باز می گردد.

ب: اجماع

هیچ خلافی در وجوب توبه نیست. بسیاری از فقیهان، متکلمان و عالمان اخلاق بر آن ادعای اجماع کرده اند. به نظر می رسد با توجه به مدرکی بودن چنین اجماعی نمی توان آن را دلیل مستقلی بر وجوب توبه دانست.

ج: قرآن

آیات متعددی از کتاب خدا بر وجوب توبه دلالت دارد.

«توبوا الی الله جمیعاً ایها المؤمنون لعلّکم تفلحون»(34)

«ای مؤمنان! همگی به سوی خدا توبه کنید، شاید رستگار گردید.»

«یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحاً»(35)

«ای مؤمنان! همگی به سوی خدا توبه خالص نمایید.»

دو آیه فوق و آیات مشابه آن ها دلالت بر وجوب توبه بر مؤمنان دارد. آیات دیگری نیز هست که بیانگر وجوب توبه از کفر است.

«إنَّ الذین یکتمون ما انزلنا من البیّنات و الهدی مِنْ بَعْدِ ما بیّناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون الاّ الذین تابوا و اصلحوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم»(36)

«آنان که کتمان می کنند دلایل روشن و هدایتی را که ما نازل کردیم، پس از این که آن ها را در کتاب برای مردم بیان کردیم، اینان را خدای و لعنت کنندگان لعنت می کنند.»

«ان الذین فتنوا المؤمنین و المؤمنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنّم و لهم عذاب الحریق»(37)

«آنان که درباره مردان و زنان مؤمن فتنه بر می انگیزند و سپس توبه نمی کنند، کیفر جهنم و عذاب سوزان برای آنان است.»

نجات از کیفر و لعنت الهی لازم است و بر پایه مدلول دو آیه فوق، توبه راه گریز از کیفر و لعنت است؛ از این رو توبه از آن ها واجب است.

د: سنّت

روایات متعددی بر وجوب توبه دلالت دارد و به گفته فقیه نام آور شیعه، شیخ انصاری، روایات بی شماری وجوب توبه را اثبات می کند و ما به ذکر یکی از آن ها بسنده می کنیم:

«عن الرضا عن آبائه (ع) قال قال رسول الله: اعترفوا بنعم ربکم و توبوا الی الله من جمیع ذنوبکم فان الله یحبّ الشاکرین من عباده.»(38)

«پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: به نعمت های پروردگارتان اعتراف و از همه گناهانتان توبه کنید؛ زیرا خداوند بندگان شاکر خود را دوست دارد.»

عام بودن وجوب توبه

توبه، بر همه واجب است. مؤمن، کافر، منافق، فاسق و حتی اولیای خدا، باید توبه کنند. البته وجوب به معنای فقهی آن تنها درباره گناهِ جوارحی و جوانحی صادق است. اما توبه مراتبی دارد و درجات بالای آن، بر اولیا و انبیا واجب است. در این مرحله وجوب به معنای فقهی خود نیست، بلکه معنای دیگری دارد که در بحث مراتب توبه به آن اشاره خواهیم کرد.

وجوب توبه از گناهان صغیره

بی گمان توبه از گناه کبیره واجب است. اما در وجوب توبه از گناه صغیره، میان فقیهان، اختلاف است. بسیاری از فقیهان توبه از صغیره را نیز واجب می دانند و گروهی از آنان توبه از صغیره را واجب ندانسته و اجتناب از گناهان کبیره یا انجام اعمال صالح را سبب پوشاندن و عفو گناهان صغیره می دانند. این گروه به آیه شریفه «اِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً»(39) استناد کرده اند.

آیه شریفه به وضوح بیانگر آن است که گناه دو قسم است: کبیره و صغیره، و اگر کسی از گناه کبیره اجتناب کند، خدا گناهان صغیره وی را پوشانده و مورد عفو قرار می دهد.

به نظر می رسد استدلال به آیه شریفه خالی از اشکال نیست؛ زیرا افزون بر این که این استدلال مبتنی است بر قول به وجود گناه صغیره ـ چون برخی از محققان بزرگ همه گناهان را کبیره می دانند و می گویند مقصود از آیه شریفه این است که برخی از گناهان در مقایسه با دیگر گناهان کوچک است ـ با ادله وجوب توبه، چه ادله عقلی و چه نقلی نیز مخالف است. برخی از دلایل عقلی و آیات و روایات دلالت بر عام بودن توبه دارد. علاوه بر این که بسیار کم هستند کسانی که به هیچ وجه مرتکب گناه کبیره نشوند و در واقع چنین کسانی جز معصومین ـ علیهم السلام ـ نیستند.

پاسخ دیگری که داده اند این است که توبه از فسق واجب است و گناه صغیره نیز موجب فسق است؛ زیرا آیه شریفه تنها بیانگر این واقعیت است که خداوند گناهان صغیره کسی را که از گناهان کبیره اجتناب کند، عفو می کند، و ترک گناهان کبیره، مانند توبه، مانع از کیفر الهی است و هیچ تلازمی میان عفو از گناهان صغیره و عدالت نیست. ممکن است کسی به سبب ارتکاب گناه صغیره فاسق باشد و خدای گناهان او را ببخشد. حاصل سخن آن که تنها تفاوت میان صغیره و کبیره در این است که خدا وعده عفو از صغیره را داده است، برخلاف کبیره.(40)

به نظر می رسد توبه از گناه صغیره نیز واجب است؛ زیرا توبه از گناه به سبب زشتی و مخالفت با امر خداست و این زشتی و مخالفت در گناه صغیره نیز وجود دارد. در این جا مباحث علمی دقیقی مطرح است و ما بیش از این سخن را بسط نمی دهیم و به ذکر سخنی از دو قهرمان میدان فقاهت، صاحب جواهر و شیخ انصاری بسنده می کنیم. صاحب جواهر می گوید:

«همان طور که خراسانی در "ذخیره" تصریح کرده است همه فقیهان شیعی اتفاق دارند که توبه از همه گناهان ـ چه صغیره و چه کبیره ـ واجب است و مؤید سخن ایشان گفته آنان درباره غسل توبه است که تفاوتی در آن نگذاشته اند چه توبه از گناه کبیره باشد و چه از صغیره، و چه از کفر یا فسق.»

آن گاه اشکالی که بر ایشان وارد شده را نقل می کند و سپس در دفاع از وجوب توبه از صغیره چنین ادامه می دهد:

«ما ملتزم می شویم که توبه از گناه صغیره نیز واجب است و با این شیوه اشکال را برطرف می کنیم. از این رو میان صغیره و کبیره از جهت توبه اختلافی نیست؛ زیرا امر به توبه عام و شامل همه گناهان است: از این جهت که انجام گناه سرپیچی از دستورات الهی است و به خودی خود زشت است. و این که خداوند متعال وعده داده است از آن عفو نموده و آن را بپوشاند، با حسن توبه از آن ـ به خاطر این که نافرمانی، زشت و گناه است ـ منافی نیست. و این که انجام صغیره ـ برخلاف کبیره ـ به عدالت ضربه نمی زند به سبب انجام خود صغیره است نه به سبب تقصیر در توبه از آن، و همین تفاوت میان این دو کافی است (و نیازی نیست برای ایجاد تفاوت میان صغیره و کبیره بگوییم از صغیره توبه واجب نیست). نتیجه این مطلب در حالت غفلت از توبه ظاهر می گردد؛ زیرا در این فرض معصیتی نکرده است تا چه برسد به اصرار در معصیت. از این رو ارتکاب صغیره به عدالت زیان نمی رساند، برخلاف گناه کبیره که مضر به عدالت است، گرچه از توبه آن غافل باشد.»(41)

شیخ انصاری در کتاب عدالت چنین می گوید:

«این نظریه که توبه فقط از گناهان کبیره واجب است خالی از اشکال نیست؛ زیرا آن گونه که بعداً خواهیم گفت دلایل توبه عام است و ادله ای که می گویند عمل صالح سبب عفو از گناه صغیره است، اگر برای دلالت بر واجب نبودن توبه صلاحیت داشته باشند شامل کبیره هم هست. بلکه برخی از آن ها به صراحت درباره کبیره است. افزون بر این که عفو از گناه به سبب انجام عمل صالح، با وجوب توبه از آن منافات ندارد ... و حاصل سخن آن که واجب نبودن توبه از صغیره یا به سبب آن است که دلیل و مقتضی بر وجوب نداریم و یا برای آن است که امر دیگری غیر از توبه سبب عفو از آن شده است. اولی به روشنی باطل است و دومی ... با وجوب توبه منافی نیست ... .»(42)

از آن چه گذشت نتیجه می گیریم: توبه از گناهان واجب و وجوبش عقلی، فوری و عام است.


1- کشف المراد، ص 332.

2- کشف المراد، ص 332.

3- شرح تجرید الاعتقاد، ص 388.

4- اللوامع الالهیه، ص 403.

5- المغنی، ج 14، ص 431.

6- شرح مقاصد، ج 4، ص 214.

7- شرح مقاصد، ج 5، ص 163.

8- به عنوان نمونه، بهلول، آن سوخته دل و پشیمان واقعی در زمزمه های جانسوز و سازنده اش با خدای چنین می گوید: «... و ان لم تستجب دعایی و لم تغفرلی خطیئتی و اردتَ عقوبتی فاجَعْل عقوبةً فی الدنیا تهلکنی و خلصنی من فضیحة یوم القیمة ... فلیت شعری ماذا ترید بی اَفِی النار تحرقنی؟! او فی جوارک تسکننی ... الی الجنة ترزقنی ام الی النار تسوقنی؟». بحار الانوار، ج 16، ص 25 و 26.

9- شرح تجرید، ص 586.

10- اوائل المقالات، ص 61.

11- شرح تجرید الاعتقاد.

12- اللوامع الالهیه، ص 403.

13- مکاسب، ص 336.

14- تفسیر المیزان، ج 4.

15- عروة الوثقی، ج 1.

16- مستمسک، ج 4، ص 5.

17- التنقیح، ج 8، ص 11.

18- المغنی، ج 14، ص 93 ـ 381.

19- شرح تجرید، ص 587.

20- همان، ص 586.

21- المغنی، ج 14، ص 383.

22- کشف المراد، ص 333.

23- پانوشت اوایل المقالات، ص 62.

24- انوار الملکوت، ص 178.

25- انوار النعمانیة، ج 3، ص 155.

26- کشف المراد، ص 334.

27- بحار، ج 6، ص 43.

28- مرآة العقول، ج 11، ص 332.

29- انوار النعمانیه، ج 3، ص 154.

30- سوره مائده (5) آیه 33 و 34؛ مجمع البیان، ج 3، ص 188.

31- همان.

32- تفسیر قمی، ج 1، ص 168.

33- کافی، ج 7، ص 248.

34- سوره نور (24) آیه 31.

35- سوره تحریم (66) آیه 8.

36- سوره بقره (2) آیه 159 و 160.

37- سوره بروج (85) آیه 10.

38- بحارالانوار، ج 94، ص 327.

39- سوره نساء (4) آیه 31: «اگر از گناهان بزرگی که از آن[ها] نهی شده اید دوری گزینید، بدی های شما را از شما می زداییم و شمارا در جایگاهی ارجمند در می آوریم.»

40- التنقیح، ج 1، ص 273.

41- جواهر، ج 13، ص 323.

42- مکاسب، ص 325.