بررسی کرامات امام علی(علیه السلام) در اشعار مولانا جلال الدین بلخی

مقدمه

کرامات، یکی از برگ های افتخار برای انسان هاست و بیش تر شدن علاقه مردم به اشخاص میشود. کرامات، رابطه بین عاشق و معشوق است که با خواسته خداوند تحقق مییابد و از چشمه تمام شدنی الهی منشأ میگیرد. کرامات امری است خارق العاده که به وسیله تقرب به پیشگاه خداوند و لطافت روح و صفای باطن از انسان صادر میشود. اعتقاد به معجزات انبیا و ائمه هدی، لازم و ضروری و انکار آن گناه است. تفاوت میان معجزه و کرامت این است که در معجزه تحدی یعنی دعوت به مبارزه و معارضه و هدایت خلق مطرح است، ولی در دعاهای اولیای الهی و کرامت های صادره از آن ها صحبت تحدی در کار نیست. عنایات و معجزاتی که از ائمه اطهار علیهم السلام به وقوع میپیوندد، کرامات نامیده می شود.

امام کاظم (ع) می فرماید: گناهکارترین مردم کسی است که بر آل محمد(ص) طعنه بزند و سخن آن ها را تکذیب و معجزات شان را انکار کند. هر کسی که معجزه را انکار کند جاهل است، چون اولا صاحب اعجاز دارای عصمت میباشد، ثانیا اعجاز برای تقویت ایمان صورت میگیرد، ثالثا به اذن خداوند تحقق پیدا میکند. اگر می خواهیم معجزات و کرامات ائمه را بپذیریم، باید پرده حجاب و غفلت کنار رود. کرامات امام علی(ع) بسیار است، اما جای تعجب است که مردم با وجود دیدن این همه کرامات، باز هم به عنادورزی خویش با آن حضرت ادامه دادند. اگر میخواهیم کرامات و عنایات امام علی(ع) نصیب ما بشود، باید قلب آماده و دل سوخته داشته باشیم. از امام علی(ع) خواسته های کوچک طلب نکنیم و چیزی بخواهیم که تا ابد بماند، شفای جسم و رفع فقر خواسته های اندکی است.

پیشینه تحقیق

در مورد مولانا و مضامین اشعار وی تحقیق های زیادی انجام شده است ولی تحقیقی که در ارتباط با موضوع این مقاله باشد تا کنون انجام نشده است ولی برای روشن شدن بهتر موضوع به برخی پیشینه های نزدیک به موضوع اشاره می نماییم. از جمله:

- داوود اسپرهم در مقاله ای با عنوان «مولانا و هویت انسانی» بیان داشته که یکی از راه های وصول به «هویت انسانی» که به استعانت از آن میتوان امنیتی جهانی را توقع داشت «عرفان» و آموزه های جهان شمول آن است. اگر میدان عواطف، احساسات و خواسته های بشری را در نگرشی عرفانی تعریف کنیم، به اجتماع انسانی مطلوب تری میرسیم. اجتماعی که با آموزه هایی چون عدم آزمندی، وحدت گرایی، رواداری و صلح اندیشی در صدد رفع تمایزات و تأکید بر اخوتی فراتر از قومیت و ملیت دارد.

- خلیل بهرامی قصرچی، در مقاله ای با موضوع «انسان کامل از دیدگاه ابن عربی و مولانا» به تبیین انسان کامل، حقیقت الهی و مظهر عنایت رحمانی پرداخته که شناخت وی، آشنایی با ناخدای کشتی عالم وجود، در مسیر حیات می باشد و برای درک بهتر این موضوع بررسی آثار این دو شخصیت عرفانی را ضروری میداند.

- ناصر جابری، در مقاله ای تحت عنوان «باژگونگی امور عالم در مثنوی مولانا» اینگونه اظهار داشته که باژگونگی امور عالم اصلی است که مبنای بسیاری از قصه ها و اندیشه های «مثنوی» بر آن گذاشته شده است و بررسی آن میتواند یکی از مهم ترین عوامل جذابیت این اثر را تبیین کند. بر این اساس، در این مقاله نخست گونه هایی از باژگونگی معرفی میشود؛ مواردی مانند: ترجیح مرگ بر زندگی، دیوانگی بر خردمندی، بلاهت بر هوشیاری، غلامان بر سروران، قهر بر لطف، مطلوب نزدیک بر دور، مدارا بر انتقام، نفی بر اثبات و... سپس به دلایل وجود باژگونگی در عالم پرداخته میشود؛

دلایلی مثل باژگونگی قواعد بارگاه الهی، باژگونگی ظاهر و باطن، تقدیر، نزدیکی مطلوبی که تصور دوریاش میرود و اندیشه بنیادی مرگ و فنا. موانع درک این قاعده شگفت دنیا و هر چیزی است که رنگ هستی دارد. بند نگهدارنده هستی نیز عقل و محصولات آن است که باید از سر راه برداشته شود. این مضامین در قصه های گوناگونی تبیین میشود و هدف مولانا از طرح آن ها، رسیدن به اصل مهم و دشوار فهم فناست.

- مهدی شهبازیان، در مقاله ای به عنوان «بررسی جهان بینی عرفانی مولانا با رجوع به کتاب میناگر عشق»، ابراز داشته که در دورانی به سر میبریم که اسلام هراسی از یک سو و تفرقه پراکنی میان فرق مختلف از سوی دیگر از چالش های پیش روی جهان اسلام است و در برخی نقاط چون عراق و سوریه شرایط بحرانی و حاد شده و لزوم ارائه چهره رحمانی و وجه عقلانی اسلام و خوانش های معتدل و به دور از هرگونه افراطیگری بیش از پیش احساس میشود. ایران اسلامی به عنوان ام القرای جهان اسلام و با تکیه بر گنجینه های بی نظیر علمی و فرهنگی میتواند و میباید که نقش پررنگ تری در این عرصه ایفا کند. یکی از عالیترین نمونه های اسلام ناب و معتدل که خوشبختانه هم اکنون نیز با اقبال جهانی روبه روست، در اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی یافت میشود. بر عهده ماست که این منبع گوهربار را هرچه بهتر و دقیق تر معرفی کنیم تا جهان و جهانیان از آن به بهترین شکل بهره مند گردند و اسیر تبلیغات دشمنان و خوانش های تند و افراطی اسلام ناشناسان نگردند. بنابراین هدف از این تحقیق آن است که با مراجعه به «مثنوی معنوی» و تحلیل های مورد وثوق از این اثر ارزشمند برخی از موارد و مسائل اساسی در اسلام و برخی از موارد محل اختلاف و راه حل ملای روم در پاسخ به این مسائل و شبهات را جمع آوری کرده، به این امید که منجر به رفع سوء تفاهمات و کج اندیشیهای موجود گردد.

در مورد پیشینه پژوهش این موضوع با توجه به سایت های موجود، مقالات و سایت کتابخانه های ایران باید گفت که تحقیق حاضر اولین کار مستقل در بررسی کرامات علی (ع) در اشعار مولانا جلال الدین بلخی بوده و تا به حال کار مستقلی در موضوع مقاله صورت نگرفته است.

کرامات و تصاویر امام علی(ع) نزد عرفا

از جمله افتخارات بزرگ علی بن ابی طالب (ع) که نشان افضلیت آن بزرگوار نسبت به صحابه پیامبر در آن دوران و نسبت به کل بشر از آدم (ع) تا عصر حاضر و در همه اعصار است، عبارت «سلونی قبل ان تفقدونی» میباشد(اصغری نژاد، ١٣٩٠: ٢٠).

همچنین رسول خدا(ص) وقتی که علی(ع) را در یک جنگ جانشین و خلیفه خود قرار داد، علی(ع) عرض کرد: «من جانشین برای زن ها و بچه ها باشم آن حضرت فرمود: آیا راضی نیستی که تو نسبت به من به منزلت هارون باشی از موسی جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست»(قندوزی، بیتا، ج ١: ٤٥٧). صاحب کتاب «شریف التواریخ» نیز حضرت را با این اوصاف ستوده است: «در دریای کرامت، گوهر یکتای سلامت، دیباچه عنوان محبت، خواجه دیوان مودت، عندلیب گلستان فصاحت، طوطی شکرستان ملاحت، چشم و چراغ عاشقان، شمع جمیع عارفان، امام مظفر، شجاع غضنفر، والد شبیر و شبر، قاسم طوبی و سقر، انزع البطین، اشرف المکین، اشجع المتین، عالم الابین، عارف المبین، ناصرالمعین، سید المؤمنین، یعسوب المسلمین، مرکز دائره وفا، گوهر معدن صفا، سلطان الاولیا، برهان الاثقیا، حضرت علی المرتضی صلوات الله و سلامه علیه و علی جمیع ائمه الهدی. همین مؤلف ١٣٣ صفحه از کتاب خود را به حضرت علی(ع) اختصاص داده است و بر این باور است که اگر علی(ع) مدت ٢٥ سال خلافت ظاهری نداشت اما صاحب ولایت باطنی، آن حضرت بود»(نوشاهی، ١٣٩٩ق: ١٢٧). ابن اثیر نقل کرده است که پیغمبراکرم (ص) به علی(ع) فرمود: «ای علی خداوند تو را به چیزهایی زینت داده که بندگان او به زینتی محبوبتر و بهتر از آن ها پیش خدا آراسته نشده اند. از آن جمله است زهد و کناره گیری از دنیا، آن چنانکه نه تو از دنیا چیزی بهره مند شوی و نه آن از تو، دوستی مسکینان را به تو ارزانی داشت، آنان به امامت و رهبری تو خشنودند و تو از پیروی آنان. خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و در دوستی تو صداقت داشته باشد، وای به حال کسی که با تو دشمنی کند و ضد تو دروغ بگوید»(ابن اثیر، بیتا، ج ٤: ٦). ابونعیم روایت میکند که پیغمبر (ص) خطاب به انصار کرد و فرمود: «آیا راهنمایی کنم شما را به چیزی که اگر بدان چنگ بزنید هرگز گمراه نشوید؟ گفتند: آری یا رسول الله! فرمود: این علی(ع) است. دوستش بدارید به دوستی من و احترامش کنید به احترام من، که خداوند به وسیله جبرئیل فرمانم داد که این را برای شما بگویم»(اصفهانی، بیتا، ج ١: ٦٣).

دیگر اینکه پیامبر(ص) فرمود: «انا مدینة العلم وعلی بابها فمن اراد المدینة فلیأت الباب ؛ من شهر علم هستم و علی در آن است، هر کس که علم میخواهد از در آن وارد شود» (حاکم نیشابوری، ١٤٢٠ق، ج ٣: ١٢٧-١٢٦). در جای دیگر فرموده اند: «هر که خواهد که زندگانی کند مثل زندگانی من و بمیرد مثل مردن من و ساکن شود در جنت عدن که پروردگار من آن را وعده کرده است، پس باید قبول کند علی بن ابی طالب و ذریۀ او را که بعد از اویند. پس به درستی که ایشان این امت را از طریق هدایت بیرون نمیبرند و به وادی ضلالت نمیافکنند»(ابونعیم اصفهانی، بیتا، ج ١: ٨٦).

جلال الدین محمد مولوی

زندگانی واقعی مولوی به عنوان یک شاعر شیفته از انقلاب حال او در سال ٦٤٢ق آغاز شد و از آن پس به برکت انفاس شمس، عارفی وارسته و کامل شد و زندگی خود را وقف ارشاد و تربیت عده ای از سالکان در خانقاه کرد و دسته جدیدی از متصوفه را که به مولویه مشهورند به وجود آورد.

مولوی درباره تأثیر شمس بر خودش چنین گوید:

زاهد بودم ترانه گویم کردی

سر فتنه بزم و باده خویم کردی

سجاده نشین با وقاری بودم

بازیچه کودکان کویم کردی

(مولوی، ١٣٨٣: ١٤٨٤)

مولوی هرچند سنی حنفی مذهب اشعری مسلک بوده اما در افقی فراتر از مذهب اشعری و حنفی سیر میکرد و در عین دینداری کامل، فردی آزادمنش بود که به پیروان ادیان و مذاهب دیگر به دیده احترام مینگریست. اشارات مستقیم و غیر مستقیم او به اهل بیت (ع) و حوادث تاریخ تشیع که با ابراز احساسات وی همراه است میتواند دلیل روشنی برای اثبات آزاد منشی این اندیشمند باشد. پس از آشنایی با شمس تبریزی بر وسعت این جهان بینی عارفانه اش افزوده شد و شاعر گام در«مذهب عشق» نهاد که حد و مرزی به گستردگی انسانیت دارد.

جالب اینجاست که مولوی علیرغم اینکه سعی میکند آزاد منشی خود را حفظ نماید، در برخی از بحث های مربوط به تقابل پیروان دو مذهب، قادر به کتمان تمایل قلبی خود نیست و خواننده به روشنی به محبت او نسبت به خاندان رسالت و نیز شیعیان پی میبرد. به عنوان مثال در داستان «تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر» زمانی که باغبان، علوی را متهم میکند و زبان به تحقیر وی میگشاید مولانا نخست عمل آن مرد علوی را تقبیح میکند که هیچ نادان و احمقی اجازه ندارد که خود را منسوب به نبی(ص) و علی(ع) بشمارد:

خویشتن را بر علی و بر نبی

بسته است اندر زمانه بس غبی

مولوی دشنام های باغبان را ناروا میشمارد و باغبان بد دهان را سرزنش میکند و آنگاه توهین باغبان را متوجه خود کرده، دامان پاک آل رسول (ص) را مبرا از چنین سخنان سخیفانه و بی ادبانه ای میداند و عداوت و کینه ورزی با آل رسول (ص) را در حد کفر و ارتداد میداند و میگوید کسی که حرمت خاندان نبی(ص) را نگه نمیدارد همچون شمر و یزید است:

هر که باشد از زنا و زانیان

این برد ظن در حق ربانیان

هر که بر گردد سرش از چرخ ها

همچو خود گردنده بیند خانه را

آنچه گفت آن باغبان بوالفضول

حال او بد، دور از اولاد رسول

گر نبودی او نتیجه مرتدان

کی چنین گفتی برای خاندان

(مولوی، ١٣٧٣: ٢٤٠)

در این ابیات، مولوی سادات را «شریف» و خاندان رسول را «آل یاسین» و دشمنانشان را «خوارج» میخواند که حکایت از ایمان او به اهل بیت پیامبر(ص) دارد.

مولوی نمونه ای عالی از عارفان و شاعران ایرانی است که در جای جای آثار او عشق و محبت اهل بیت (ع) موج میزند.

شعر زیر تنها قطره ای از دریای بیکران عرفان مولوی است که در آن، نام یکایک جانشینان پیامبر اسلام و فرزندان امام علی(ع) آمده است. معلوم می شود که محبت اهل بیت چراغی است که نور آن در دل های همه مسلمین (چه شیعه و چه سنی) روشن بوده و هست:

ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی

ای نور چشم عاشقان الله مولانا علی

موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور

داود می خواندت زبور الله مولانا علی

(مولوی، ١٣٨٣: ١١٨٨)

کرامات امام علی(ع) در آثار مولوی

برای درک ارتباط معنوی مولوی با شخصیت امام علی(ع) به بررسی سیمای تابناک آن حضرت در آثار مولوی پرداخته، تا هم پیوند روحانی و قلبی مولانا با امام علی(ع) نمایان شود و هم اوصاف دلربای مولای متقیان (ع) را از دریچه نگاه یک عارف روشن شود. مولوی هرچند در ظاهر علی(ع) را خلیفه چهارم معرفی میکند اما با توجه به شناخت مقام حضرت و اطلاع از تأکید مکرر نبی اسلام (ص) مبنی بر جانشینی ایشان مولای متقیان (ع) را لایق پوشیدن خلعت خلیفگی میداند. مولوی در سخن کوتاهی به تفسیر حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه»(اصفهانی، بیتا، ج ٤: ٢٣) پرداخته و ضمن اینکه این حدیث را سندی محکم در اثبات جانشینی امیر مؤمنان میداند به معترضان گفته است همانگونه که پیامبر الهی انسان ها را از بردگی رهانید علی(ع) نیز مؤمنان را از قید و بند بردگی رهانید.

زین سبب پیغامبر با اجتهاد

نام خود و آل علی مولا نهاد

ای گروه مؤمنان شادی کنید

همچو سرو و سوسن آزادی کنید

(مولوی، ١٣٧٣: ٩٨٦)

مولوی یقین دارد کسی که هستی خود را در راه رضای خدا نهاده و به دنیا و مافیها پشت پازده است هرگز گرفتار جاذبه های دنیوی خلافت نمیشود و سلامتی نفس را از دست نمیدهد:

 آن که او تن را بدین سان پی کند

حرص میری و خلافت کی کند؟

(مولوی، ١٣٧٣: ١٥٧)

مولوی با الهام از حدیث «انا مدینۀ العلم وعلی بابها...» (حاکم نیشابوری، ١٤٢٠ق، ج ٣: صص ١٢٧-١٢٦) از امیر مؤمنان میخواهد که طالبان دانش را از علم الهی محروم نکند و در دانش خود را که بی شک در رحمت است بگشاید تا شمیم این علوم لدنی، تشنگان طریقت را سرمست کند و تاریکی جهل و نادانی را از دل سالکان بزداید.

چون تو بابی آن مدینه علم را

چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب بر جویای باب

تا رسد از تو قشور اندر لباب

باز باش ای باب رحمت تا ابد

بارگاه «ماله کفوا احد»

(همان: ١٥٠)

مولوی در آثار خود القاب مختلف را برای حضرت علی(ع) به کار برده است:

علی مرتضی

طبق روایات لقب امام علی برای این مرتضی شد که، بعد از انتصابش، دین خدا کامل شد و خدا به واسطه نصب علی راضی شد، پس علی وسیله ای شد برای رضایت خدا.

جمله عشق و جمله لطف و جمله قدرت، جمله دید

گشته در هستی شهید و در عدم او مرتضی

(مولوی، ١٣٨٣: ١٠٧)

راز بگشا ای علی مرتضی

ای پس از سوء القضا حسن القضا

(مولوی، ١٣٧٢: ١٥٠)

یک زنی آمد به پیش مرتضی

گفت شد بر ناودان طفی مرا

(همان: ٥٩٣)

علی(ع) حیدر کرار

در برخی روایات یکی از نام های امام علی (ع) «حیدر» معرفی شده است. یکی از آن روایات، روایتی است که داستان جنگ خیبر را نقل میکند. بر اساس این روایت امام علی(ع) هنگام مواجهه با مرحب (پهلوان یهودیان خیبر) خود را به نام «حیدر» معرفی میکند (قمی، ١٣٦٣: ١٧٠). به نظر میرسد «حیدر» یکی از نام های تقریبا مشهور امام علی است. شاهد این مدعا این است که بسیاری از فرهنگ نویسان زبان عربی نیز تصریح میکنند که «حیدر» یا «حیدره» یکی از نام های امام علی(ع) است. در زبان عربی حیدر به معنای «شیر» (نماد شجاعت و شکست ناپذیری) است. البته با این توضیح که از ویژگیهای زبان عربی آن است که برای یک چیز به لحاظ ویژگیهای مختلف نام های متعدد قرار میدهد. در مورد علت نامگذاری شیر به حیدر دو نظریه مطرح کرده اند؛ یک اینکه شیر را به جهت داشتن مقام فرمانروایی و سلطنت «حیدر» میگویند. دلیل دیگر نامیدن شیر به حیدر؛ این است دارای گردنی کلفت و دست (ساعد و بازوی) قوی است.

به همین جهت به جوانی که دارای بدنی پر و محکم و قدرتی سترک باشد جوان حادر میگویند. البته بعضی نیز در مورد معنای حیدر میگویند حیدر به معنای دور اندیش و کسی است که در ظرافت ها و نکته های دقیق امور و کارها اندیشه میکند (ابن منظور، ١٤١٤ق، ج ٣: ٢٦١). «کرار» به معنای کسی است که در هنگام جنگ، پی در پی و بسیار حمله کند. این وصف و لقب یکی از القابی است که پیامبر اکرم (ص) به امام علی(ع) داده است. خلاصه داستان به این صورت است که پیامبر اکرم (ص) پس از اینکه چند فرمانده برای گشایش قلعه خیبر تعیین نمودند و همه آن ها بدون اینکه موفقیتی به دست آورند عقب نشینی کردند، فرمودند: «فردا مردی همانند خودم را به سوی ایشان [یهود خیبر] می فرستم که هم او؛ خدا و رسولش را دوست می دارد، و هم خدا و رسولش او را دوست می دارند. او حمله کننده ای بی گریز (کرار غیر فرار) است، و باز نگردد تا آنکه خدا فتح و پیروزی را به وی ارزانی دارد». پیامبر اسلام پیش از اعزام، نوید فتح و پیروزی داد، پس یاران آن حضرت در پی این کلام [برای آنکه انتخاب شوند] گردن کشیدند، و چون فردا شد، رسول خدا (ص) علی را فراخوانده و به سوی یهودیان خیبر فرستاد، پس علی(ع) را بدین فضیلت برگزید و او را «حیدر کرار» «حمله کننده ای بیگریز» نامید (ابن شعبه، ١٣٨١: ٣٤١).

گر گنج خواهی سر بنه ور عشق خواهی جان بده

در صف درآ، وا پس مجه ای حیدر کرار

(مولوی، ١٣٨٣: ٦٧٧)

دزد دغم گردن خود از حذر سیلی من

ز آنک من از بیشه جان حیدر کرار شدم

(همان: ٥٣٩)

علی(ع) شیر خدا

اسد الله یا شیر خدا در اصل متعلق به حضرت حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر گرامی اسلام (ص) است. در روایات متعددی این لقب برای ایشان آمده است. علامه کلینی بیان داشته که «علی قائمۀ العرش مکتوب: حمزه اسد الله واسد رسوله وسید الشهداء وفی ذؤابۀ العرش: علی امیر المؤمنین. در ستون عرش نوشته شده است که حمزه شیر خدا و شیر پیامبر خدا و سرور شهیدان است و در بالای عرش نوشته شده است که علی(ع) امیر مؤمنان است. در روایات، برای علی (ع) هم لقب اسد الله آمده است» (اصول کافی، ج ١: ٢٢٤).

به عنوان نمونه، در «بحار الأنوار»(ج ٣٩: ٧٣) چنین آمده است: از پیامبر خدا پرسیدند: زاهدترین و خداییترین انسان کیست؟ آن حضرت فرمود: علی وصیی وابن عمی واخی وحیدری وکراری وصمصامی واسدی واسد الله. علی (ع) که وصی من، عموزاده ام، برادرم، شجاع ترین پشتیبانم، شجاع ترین حمله کننده به دشمن، شمشیرم، شیرم و شیر خدا است. و به خاطر این سخن پیامبر خدا(ص) دیگران هم آن حضرت را اسد الله می نامیدند که به معنای شجاع است. اسد الله کنایه است و در میان مردم عرب از این کنایه ها فراوان است (بحار الأنوار، ج ٣٥: ٨٤، ح ٢٧؛ خلاصه الغدیر: ٣٧٦).

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی

یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی

(همان: ١٠٦٨)

چون ز رویش مرتضی شد درفشان

گشت او شیر خدا در مرج جان

(مولوی، ١٣٧٣: ١٩٦)

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

(مولوی، ١٣٨٣: ٢٠٣)

صبر و حلم علی(ع)

صبر و حلم از صفات فاضله نفسانی است و از نظر علم النفس معرف علو همت و بلندی نظر و غلبه بر امیال درونی است و تسکین دردها و آلام روحی به وسیله صبر و شکیبائی انجام میگیرد. صبر، تحمل شداید و ناملایمات است و یا شکیبایی در انجام واجبات و یا تحمل برخورداری از ارتکاب معاصی و محرمات است و در هر حال این صفت زینت آدمی است و هر کسی باید خود را به زیور صبر آراسته نماید. علی(ع) از هر جهت صبور و شکیبا و حلیم بود زیرا رفتار او خود مبین حالات او بود حتی در جنگ ها نیز صبر و بردباری میکرد تا دشمن ابتدا بیشرمی و تجاوز را آشکار مینمود. ایشان در حلم و بردباری به حد کمال بود و تا حریم دین و شرافت انسانی را در معرض تهاجم و تجاوز نمیدید صبر و حوصله به خرج میداد ولی در مقابل دفاع از حقیقت از هیچ حادثه ای روگردان نبود(نهج البلاغه، خطبه ٣).

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد

آب علمت خاک ما را پاک کرد

(مولوی، ١٣٧٣: ١٥٠)

که نیم کوهم ز حلم و صبر و داد

کوه را کی در رباید تند باد

(همان: ١٥٢)

بوتراب بودن علی(ع)

ابو تراب به معنای پدر خاک، یا دمساز خاک، یا پدر و رئیس خاکیان است. این لقب از محبوب ترین القاب در نزد امام علی(ع) و یکی از زیباترین القاب آن حضرت به شمار می آید (شیخ علاء الدین سکتواری، محاضرة الأوائل: ١١٣). ةگوید: نخستین کسی که به کنیه (ابو تراب) نامیده شد علی بن ابی طالب رضی الله عنه است، این کنیه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او داد آنگاه که دید او بر روی زمین خوابیده و خاک بر پهلوی او نشسته است، از روی لطف و مهربانی به او فرمود: برخیز ای ابو تراب.

و این محبوب ترین القاب او به شمار میرفت و از آن پس، به برکت نفس محمدی این کرامتی برای او گردید، زیرا خاک خبرهای گذشته و آینده تا روز قیامت را برای او باز میگفت. این را بفهم که رازی است بی پرده» (امینی، ١٤٠٩، ج ٦: ٣٣٧-٣٣٨).

غرق نورم گرچه سقفم شد خراب

روضه گشتم گرچه هستم بوتراب

(مولوی، مثنوی معنوی: ١٥٢)

علی( ع) و مهار نفس

مأموریت انبیا و اولیای الهی هم این است که ادب الهی را برای تأدیب نفوس به بشر عرضه کنند؛ یعنی نسبت به جمیع ابعاد وجودی انسان، مخصوصا نفس و شئون سه گانه آن یک روش رفتاری ارائه دهند. آن ها آمدند تا بگویند چگونه میتوان نفس سرکش خویش را مهار کرد تا به وسیله آن، مقامات سه گانه معنوی «معارف حقه»، «ملکات فاضله» و «اعمال صالحه» بروز و ظهور پیدا کنند.

علی(ع) میفرماید: «إن أخوف ما أخاف علیکم خلتان اتباع الهوی وطول الأمل؛ آنچه من بسیار از آن در مورد شما بیم دارم، دو چیز هستند: تبعیت از هوای نفس و آرزوهای بلند». سپس حضرت در توضیح مورد اول چنین میفرماید: «أما اتباع الهوی فیصد عن الحق...» تبعیت از هوای نفس، شما را از رسیدن به حق بازمیدارد، چون ظلمت تبعیت از هوای نفس، نور حق را در درون انسان خاموش میکند و نمیگذارد که معرفت، فضایل نفسانی و اعمال صالحه نورافشانی کنند» (الکافی، ج ٨: ٥٨). هوای نفس، هم روی اعمال اثر دارد، هم روی اخلاق و هم روی اعتقادات، لذا هوای نفس تنها باعث نمیشود گناه از انسان سر بزند، بلکه در جمیع ابعاد بیرونی و اعمال درونی و ملکات و اعتقادات، از حق جلوگیری میکند. در روایت دیگری آمده است: «احذروا أهواءکم کما تحذرون أعداءکم؛ همانگونه که از دشمنانتان فرار میکنید، از هوای نفستان نیز گریزان باشید!»، «فلیس شیء أعدی للرجال من اتباع أهوائهم؛ چون هیچ دشمنی برای انسان خطرناکتر از تبعیت هوای نفس نیست» (الکافی، ج ٢: ٣٣٥).

خشم، بر شاهان شه و ما را غلام

خشم را هم بسته ام زیر لگام

تیغ حلمم گردن خشمم زده ست

خشم حق، بر من چو رحمت آمده ست

(مولوی، ١٣٧٣: ١٥٢)

مروت علی(ع)

مروت بالاتر از شجاعت است و خاندان هاشمی به لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب، زبانزد خاص و عام بوده است. فتوت، مروت، شجاعت و بسیاری از فضائل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته و هر یک از این فضیلت ها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی(ع) موجود بوده است.

در شجاعت شیر ربانیستی

در مروت خود که داند کیستی؟

در مروت ابر موسایی به تیه

کآمد از وی خوان و نان بی شبیه

(همان: ١٥٠)

اوج بندگی علی(ع)

در سیره عبادی امام علی(ع)، نماز بزرگ ترین جلوه عبادت و اساسیترین نماد بندگی و رکن نخستین و پایه اصلی دین است. مؤمن کسی است که دوستی، دشمنی و دادن و گرفتن او برای خدا باشد. در بحرانی ترین زمان ها و مکان ها نیز نماز اول وقت امام به تأخیر نمیافتاد، چنانکه در جنگ صفین گاه و بی گاه به خورشید نگاه میکرد و مراقب بود که وقت زوال نگذرد. «ابن عباس از حضرت پرسید: ای امیر مؤمنان، چرا گاهی از جنگ دست میکشی و به آسمان می نگری؟ فرمود: «به خورشید و زوال آن نگاه میکنم تا وقت نماز را بدانم و نماز اول وقت را از دست ندهم». ابن عباس با شگفتی پرسید: آیا در هنگامه نبرد که مجال اندیشیدن به چیز دیگری جز جنگ نیست، به نماز اول وقت میاندیشی؟ فرمود: «ما برای چه با آنان میجنگیم؟ آیا برای نماز، نبرد نمیکنیم؟» (حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ٢: ٢٢).

گفت: من تیغ از پی حق می زنم

بنده حقم نه مأمور تنم

شیر حقم نیستم شیر هوا

فعل من بر دین من باشد گواه

جز به باد او نجنبد میل من

نیست جز عشق احد سرخیل من

بخل من لله عطا لله و بس

جمله لله ام نیم من آن کس

(همان: ١٥٢)

مولوی علی(ع) را غیر قابل تکرار میداند:

مر علی را در مثالی شیر خواند

شیر مثل او نباشد، گر چه راند

(همان: ٣٧٩)

شهود و مکاشفه در علی(ع)

امیر المؤمنین علی(ع) به لحاظ اینکه حق متعال را اظهر و اجلی از همه اشیا مشاهده نمود فرمود: «یا من دل علی ذاته بذاته» و مراد از لقاء حق هم در آیه شریفه ﴿ارا ان. هم فی مریة من لقاءربهم اراان. ه بکل ثی ءشهیل﴾ (فصلت / ٥٤) نیز همین است، ولی چون مشاهده غیب ذات به شهود عیانی محال است، لذا این مشاهده برای انبیا و اولیا علی قدر مقام مراتبهم واقع میشود و از این روست که علی(ع) با کلام روح پرور «عرفت ربی بربی» معرفت خود را بیان میکند، که این شهود ناشی از قرب به حق، رؤیت ملکوت سماوات و ارض به بصیرت و چشم قلب نه با چشم سر است که غایت وجود کمال از انبیا و اولیا میباشد. (انصاری، ١٣٧٩: ٦)

ای علی که جمله عقل و دیده ای

شمه ای وا گو از آنچه دیده ای

بازگو، ای بازعرش خوش شکار

تا چه دیدی این زمان از کردگار

چشم تو ادراک غیب آموخته

چشم های حاضران بر دوخته

(مولوی، ١٣٧٣: ١٥٠)

جهاد و علی (ع)

جهاد در اسلام دارای مراتبی است که از آن به جهاد اصغر و اکبر نام برده میشود.

علی(ع) درباره اهتمام به جهاد میفرمایند: «من سنم به ٢٠ سال نرسیده بود که لباس رزم به تن کردم و در میدان جنگ حضور پیدا کردم و امروز سنم متجاوز از ٦٠ است که هنوز در میدان جنگ و نبرد حضور دارم و هیچ کدام از کسانی که این اتهام را متوجه من میکنند چنین سابقه ای در میدان جهاد و مبارزه ندارند و هیچ کس مانند من تجربه جهاد را پشت سر نگذاشته است؛ یک نفر را به من نشان دهید که بیش از علی بن ابی طالب ممارست در جنگ داشته باشد و یکی را نشان دهید که بیش از علی سابقه حضور در میدان جنگ را داشته باشد»(نهج البلاغه، خطبه ٢٧).

کی بر شکافت زره بر تن چنین کافر

به غیر شیر حق و ذوالفقار برآنی

برآر نعره ارنی به طور موسی وار

بزن تو گردن کافر غزا بکن چو علی

(مولوی، ١٣٨٣: ١١٤٥)

ذوالفقار علی(ع)

«ذوالفقار» به فتح فا و کسر آن، اسم شمشیر رسول الله است (مجمع البحرین، ١٣٥٧، ج ٣: ٤٤٣). در وجه تسمیه این شمشیر گفته اند: پشت آن خارهای پست و بلندی مانند ستون فقرات آدمی داشته است (شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ١: ١٦٠).

ماجرای ذوالفقار، از یکی از جنگ های صدر اسلام نشأت میگیرد. جنگ احد یکی از سخت ترین جنگ های صدر اسلام است. در این جنگ خطرناک، آن که بیش از همه فداکاری می کرد و هر حمله ای که از جانب دشمن به پیغمبر می شد دفع می نمود، علی ابن ابی طالب (ع) بود.

علی(ع) با کمال رشادت می جنگید، تا اینکه شمشیرش شکست، پیغمبر(ص) شمشیر خود را که موسوم به «ذو الفقار» بود، به امام علی(ع) داد. سرانجام پیغمبر(ص) در جایی سنگر گرفت، و امام علی(ع) همچنان از او دفاع می کرد، تا آنکه طبق نقل بعضی از مورخان بیش از شصت زخم به سر، صورت و بدن او وارد آمد، و در همین موقع بود که پیک وحی به پیامبر عرضه داشت: ای محمد! معنای مواسات همین است، پیغمبر فرمود:

«علی(ع) از من است و من از او هستم» و جبرئیل افزود: و من هم از هر دو تای شما» (مکارم شیرازی، ١٣٧٤، ج ٣: ٧٥).

عبارت «لا سیف الا ذوالفقار» بارها به عنوان نشان شجاعت و دلاوری حضرت علی(ع) در آثار شاعران ادبیات فارسی از جمله اشعار مولانا به کار رفته است.

عاقبیت بینی مکن تا عاقبت بینی شوی

تا چو شیر حق باشی در شجاعت لافتی

(مولوی، ١٣٨٣: ١٠٧)

مولوی این شمشیر را تنها لایق بازوان پر توان امام علی(ع) میداند:

گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود

بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار

(همان: ٤٢١)

مولوی قوت و شجاعت علی(ع) را در ذوالفقار او نمیداند؛ بلکه مقام اسداللهی را منشأ آن همه دلیری و بیباکی معرفی می کند:

از علی میراث داری ذوالفقار

بازوی شیر خدا هستت بیار

(همان: ٧٤٢)

شجاعت و بی باکی علی(ع)

مولوی علی(ع) را تجسم عینی شجاعت و مروت میخواند و میگوید او آنچنان در راه خدا آماده جانبازی و فداکاری بود که گویا شمشیر و خنجر دشمنان را گل و ریحان میدید:

سیف و خنجر چون علی ریحان او

نرگس و نسرین عدوی جان او

(همان: ٧٥٠)

زآنکه مرگم همچو من خوش آمده ست

مرگ من در بعث چنگ اندر زده ست

خنجر و شمشیر شد ریحان من

مرگ من شد بزم و نرگسدان من

(مولوی، ١٣٧٣: ١٥٧)

نزد مولوی مرد میدان های جهاد اکبر و جهاد اصغر، علی(ع) است.

این جهاد اکبر است آن اصغر است

هر دو کار رستم است و حیدر است

(همان: ٧٩٦)

به گفته او در غزلیات وقتی علی(ع) می آید، گویی اقبال و سعادت وارد میشود:

اکنون بزند گردن غم های جهان را

کاقبال تو چون حیدر کرار درآمد

(مولوی، ١٣٨٣: ٢٧٤)

مولوی سوره دهر (انسان) را در شأن علی(ع) میداند و این سوره ولایی را مانند دیگر مفسران شیعه تفسیر میکند:

عارفا بهر سه نان، دعوت جان را مگذار

تا سنانت چون علی در صف هیجا بزند

(همان: ٣٢٢)

یعنی ای عارف و کسی که اهل معرفتی، مانند علی از نان و نام بگذر (جهاد اکبر) تا بتوانی در میدان جنگ شمشیر بزنی (جهاد اصغر) وگرنه شجاعت مواجهه با دشمنان بیرونی را هم پیدا نمیکنی. مولوی در کتاب منثور «فیه مافیه» علی(ع) را بنده ای میشناساند که از ابتدا انتها را میدید و قیامت را در همین دنیا مشاهده میکرد او مینویسد: «اما حق تعالی بندگانی دارد که پیش از قیامت میبینند آخر را. علی رضی الله عنه میفرماید: «لو کشف الغطا ما ازددت یقینا، یعنی چون قالب را برگیرند و قیامت ظاهر شود، یقین من زیادت نگردد»» (مولوی، ١٣٨٦: ٤٢).

در لزوم پیروی از راهنما در سلوک حضرت رسول (ص) خطاب به علی (ع) فرمود: «که چون هر کسی به نوع طاعتی تقرب جوید، تو به حق تقرب جوی به نصیحت عاقل و بنده خاص، تا از همه پیش قدم تر باشی».

مولوی این مطلب را چنین می آورد:

گفت پیغمبر علی را کای علی

شیر حقی پهلوانی پر دلی

لیک بر شیری مکن هم اعتماد

اندر آ در سایه نخل امید

یا علی از جمله طاعات راه

برگزین تو سایه خاص اله

تو برو در سایه عاقل گریز

تا رهی زان دشمن پنهان ستیز

از همه طاعات اینت بهتر است

سبق یابی بر هر آن سابق که هست

(مولوی، ١٣٧٣: ١٢٢)

مولوی در کتمان اسرار از نااهلان، چنین می آورد:

نیست وقت مشورت هین راه کن

چون علی تو آه اندر چاه کن

محرم آن آه کمیاب است بس

شب رو و پنهان روی کن چو عسس

(همان: ٥٧٧)

 محرم مردیت را کو رستمی

تا ز صد خرمن یکی جو گفتمی

چون بخواهم کز سرت آهی کنم

چون علی سر را فرو چاهی کنم

چون که اخوان را دل کینه ور است

یوسفم را قعر چاه اولی تر است

(همان: ٨٩٣)

توصیف مولانا از مراتب اخلاص و نیروی ایمان علی (ع) در دفتر اول «مثنوی» بسیار دل انگیز است آنجا که گوید علی(ع) کافری را بیفکند تا بکشد، وی آب دهان بر روی علی(ع) پاشید. وی را دست بداشت و نکشت و گفت: «خشمگین شدم ترسیدم که برای خدای تعالی، نکشته باشم».

از علی آموز اخلاص عمل

شیر حق را دان مطهر از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت

زود شمشیری برآورد و شتافت

او خدو انداخت در روی علی

افتخار هر نبی و هر ولی

او خدو انداخت بر رویی که ماه

سجده آرد پیش او در سجده گاه

در زمان انداخت شمشیر آن علی

کرد او اندر غزایش کاهلی

گشت حیران آن مبارز زین عمل

از نمودن عفو و رحمت بی محل

گفت بر من تیغ تیز افراشتی

از چه افکندی مرا بگذاشتی

آنچه دیدی که چنین خشمت نشست

تا چنین برقی نمود و باز جست

(همان: ١٥٠-١٤٩)

مولانا در «دیوان شمس» در طلیعه غزلی زبان سوسن را به شمشیر آبدار علی(ع) مانند کرده و یکی از غزل های پرشور خود را در توصیف بهار با نام علی(ع) آغاز کرده است.

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد

سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

(مولوی، ١٣٨٣: ٣٥٢)

مولوی با عباراتی چون «دریای نور» و «چراع چشم جو» حضرت علی (ع) را خطاب قرار میدهد تا در وصف مناقب ایشان داد سخن به تمامی داده باشد:

من غلام آن چراغ چشم جو

که چراغت روشنی پذیرفت از او

من غلام موج آن دریای نور

که چنین گوهر برآرد در ظهور

(مولوی، ١٣٨٣: ١٥٩)

نتیجه بحث

کرامات امام علی(ع) آثار مولانا قابل شناسایی است و پدیده ای که همیشه حیرت انگیز و شگفتی ساز بوده و گاه همین حیرت و سرگردانی، شناخت دادار یکتا را برای ما به همراه داشته است.

باید اذعان داشت که از دیدگاه مولانا حضرت علی(ع) از نظر علم و کرامات نسبت به سایر خلفا جایگاه والاتری را دارد؛ زیرا چه بسا که خلفا از ایشان تمجید نمودند. البته از نظر ارجاعی هم باید به این نکته اذعان داشت که میزان ارجاع صوفیه به امیرالمؤمنین (ع) بسیار بیش از سایر خلفا است. مولانا در آثارش ضمن تأکید بر کرامات امام علی(ع) با بیان پیشگوییها و اعمال خارق العاده ایشان در پی الگوسازی برای مریدان خود بوده اند. در بررسی آثار اشعار مولانا در جای جای این آثار میتوان به سخنانی در خصوص علی(ع) میتوان برخورد نمود که میتوان نتیجه گرفت که علی(ع) نمونه انسان کامل بوده و عرفان مولانا از کرامات علی(ع) متاثر بوده است.

کتابنامه

- قرآن کریم.

- نهج البلاغه. ترجمه محمد دشتی.

- ابن شاذان قمی، أبوالفضل شاذان بن جبرئیل. ١٣٦٣ش، الفضائل، قم: رضی.

- ابن شعبه، حسن بن علی. ١٣٨١ش، تحف العقول، ترجمه بهراد جعفری، تهران: دار الکتب الإسلامیۀ.

- ابن منظور. ١٤١٤ق، لسان العرب، ج ٣، چاپ سوم، بیروت: دار صادر.

- آریا، غلامعلی. ١٣٧٩ش، مقالات برتر همایش , نمای امام علی(ع) در سیمای تاریخ، زیر نظر دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال، شماره ٢٠.

- آریا، غلامعلی. ١٣٨١ش، کلیاتی در مبانی عرفان و تصوف، تهران: انتشارات پایا.

- آریا، غلامعلی. ١٣٨٣ش، طریقه چشتیه در هندو پاکستان، تهران: انتشارات پایا.

- اصغری نژاد، محمد. ١٣٩٠ش، جانشینان پیامبر(ص) از دیدگاه دانشمندان اهل سنت، تهران: نشر ابصار.

- اصفهانی، ابونعیم. بیتا, حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، محقق / مصحح محمد رضا شفیعی کدکنی، قاهره: انتشارات دار ام القرا للطباعه والنشر.

- امینی. ١٤٠٩ق، الغدیر، تهران: مؤسسۀ البعثۀ، قسم الدراسات الإسلامیۀ.

- انصاری، خواجه عبدالله. ١٣٧٩ش، شرح منازل السائرین، به کوشش عبدالرزاق کاشانی، تهران: بی نا.

- حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله. ١٤٢٠ق، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق حمدی الدمرداش محمد، مکه: المکتبۀ العصریۀ.

- سعدی شیرازی، شیخ مصلح الدین. ١٣٩٦ش، کلیات سعدی، مصحح محمد علی فروغی، تهران: انتشارات اشارات طلایی.

- سلمی، ابو عبدالرحمن. ١٩٦٠م، طبقات صوفیه، به کوشش یوهانس پدرسن، لیدن.

- شجاعی، محمد. ١٣٧٩ش، خواب و نشان های آن، تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.

- الشیبی، کامل مصطفی. ١٣٥٩ش، تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران: امیرکبیر.

- شیخ صدوق. بی تا، علل الشرایع، ج ١، قم: مکتبۀ الداوری.

- شیرازی، محمد معصوم (معصوم علیشاه). ١٣٨٢ش، طرایق الحقایق، مصحح: محمد جعفر محبوب، تهران: انتشارات سنایی.

- شیمل، آنه ماری. ١٣٨٤ش، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

- عطار نیشابوری، فریدالدین. ١٣٨٠ش، تذکرة الأولیاء، تصحیح رینولد نیکلسون، تهران: انتشارات صفی علیشاه.

- علامه مجلسی. ١٤٠٤ق، بحار الأنوار، ج ٢٦، بیروت: مؤسسۀ الوفاء.

- قشیری، عبدالکریم. ١٣٨٥ش، رساله قشیریه (ترجمه)، محقق: بدیع الزمان فروزانفر، تهران: نشر علمی و فرهنگی.

- قیصری، ابن محمود. بی تا، شرح فصوص الحکم، به کوشش سید جلال الدین آشتیانی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.

- کاشانی، عز الدین محمود. ١٣٧٢ش، مصباح الهدایة ومفتاح الکفایة، مصحح: جلال الدین همایی، تهران: انتشارات مؤسسه نشر هما.

- گیلانی، عبد القادر. ١٤٢٨ق، سر الأسرار ومظ هر الأنوار، محقق / مصحح: احمد فرید المزیدی، بیروت: دار الکتب العلمیه.

- مستملی بخاری، اسماعیل ابو عبدالرحمن. ١٣٦٣ش، شرح التعرف لمذهب التصوف، محقق: محمد روشن، تهران: انتشارات اساطیر.

- مکارم شیرازی، ناصر. ١٣٧٤ش، تفسیر نمونه، ج ٣، تهران: دار الکتب الاسلامیه.

- مکارم شیرازی، ناصر. ١٣٨٠ش، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه.

- مولوی، جلال الدین محمد. ١٣٧٣ش، مثنوی معنوی، محقق: توفیق سبحانی، تهران: نشر سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی.

- مولوی، جلال الدین محمد. ١٣٨٣ش، دیوان کبیر شمس، محقق / مصحح: بدیع الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات طلایه.

- مولوی، جلال الدین محمد. ١٣٨٦ش، فیه ما فیه، محقق: بدیع الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات نگاه.

- نوشاهی، سید شریف احمد شرافت. ١٣٩٩ق، شریف التواریخ، بی جا: اداره معارف نوشاهیه.

منبع : نشریه مطالعات ادبیات تطبیقی، زمستان 1399 - شماره 56

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.