نگاهی به پژوهش و تحقیق در حوزه های علمیه

در این فرصت کوتاه، در محضر شما دوستان نگاهی داریم به صورت گذرا به وضعیت گذشته تحقیقات در حوزه های علوم اسلامی. طبیعی است حتّی اشاره به ابعاد این موضوع مهم، در این مجال، کاری دشوار خواهد بود.

از آغاز تشکیل حوزه های علمیه تاکنون در هیچ بُرهه ای از تاریخ، آموزش در حوزه های علوم اسلامی، از تحقیق و پژوهش جدا نبوده است و فترتی که بعد از مرحوم شیخ طوسی به وجود آمد و ابن ادریس علیه آن، نقد تاریخی خود را مطرح کرد، در حقیقت وقفه و نقطه ضعفی بر تحقیقات در علوم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام محسوب می شود؛ چون تعدادی از علما در یک صد سال بعد از مرحوم شیخ به خاطر عظمت علمی ایشان، پا را فراتر از دیدگاههای او نگذاشتند؛ چنان که ابن دریس از این گروه به «جماعت مقلّده» تعبیر می کند. به هر حال باب اجتهاد نه تنها به صورت نظری، بلکه در عمل نیز همواره باز بوده است و یکی از نمونه های بارز آن، عدم جواز تقلید از میّت به صورت ابتدایی می باشد.

البتّه هرگاه در این بحث کلمه تحقیق را به کار می بریم، در واقع طبق فضای روز سخن می گوییم؛ در حالی که در باب علوم دینی و حوزه های علمیه، باید از واژه اجتهاد استفاده کرد؛ چون اجتهاد چیزی جز تحقیق کامل نیست. بنابراین در سابقه تاریخی حوزه ها، همواره آموزش از تحقیق بهره گرفته و تحقیق هم به نوبه خود، آموزش را سامان بخشیده است.

کاستیهای روش تحقیق و آموزش

در مقوله روش تحقیق و آموزش بهتر است به نقاط ضعف بپردازیم و آنها را مورد تحلیل قرار بدهیم؛ زیرا قوّتها بسیار فراوان است که مایه افتخار محقّقان در علوم اهل بیت علیهم السلام می باشد. در گذشته معمولاً تحقیقات نظام مند نبوده، بلکه بیشتر قائم به اشخاص بوده است؛ لذا شخصیّتهای مبرّزی در تاریخ علم در حوزه های علمیه وجود داشته اند که هر یک به نوبه خود روشها و شیوه های تازه ای را ابداع کرده اند و به حرکت علمی شتاب بخشیده اند.

ادوار و گروههای چهارگانه

در گروه قدما افرادی مانند شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی و شیخ طوسی، روش خاص خودشان را داشته اند و اجتهاد با نوعی تعبد به متون معتبر همراه بوده است. در گروه متأخرین هم یعنی از زمان محقق حلی تا مرحوم وحید بهبهانی، روشهای جداگانه ای ابداع شده و محققان به متن و اجتهاد، به عنوان دو رکن اساسی پرداخته اند. از آن به بعد تا زمان مرحوم شیخ انصاری، ستارگانی درخشیده اند که صاحب سبک خاصی در اجتهاد و امر تحقیق بوده اند؛ مثلاً مرحوم محقق حلّی با همه تسلّط و احاطه ای که بر اقوال پیشینیان دارد، خودش نیز صاحب سبک و روش تازه ای است. ما اگر بخواهیم در این چهار مرحله قدما، متأخّرین، متأخّرین متأخّرین و دوران معاصر در امر تحقیق الگوبرداری کنیم، می توانیم از چهار شخصیت عمده نام ببریم:

1 در گروه قدما، شیخ طوسی الگوی کاملی است که تحقیقات خودش را به صوت جامع آغاز کرد و در واقع روش و پژوهش او در علوم اسلامی، منحصر به تعالیم اهل بیت نبود و مطالعاتش به صورت تطبیقی و مقارن دنبال می شد. کار تحقیقی ایشان در حوزه های کلامی، اصولی و فقه به قدری جامع بوده که وقتی تمام کتابهایش در یک حادثه آتش سوزی از بین می رود، دوباره همه را بازنویسی می کند و این کار از یک محقق معمولی ساخته نیست. شیخ طوسی بنیانگذار نخستین تحقیقات در علوم مختلف اسلامی از جمله کلام و حدیث و فقه بوده است.

2 در گروه متأخّرین می توان از محقّق کرکی به عنوان الگو نام برد. ایشان تحوّل شگرف و بزرگی در دانش فقه به وجود آورد و به تشکیکهایی که ابن ادریس مطرح کرده بود، اوج بخشید. او پرسشهای تازه ای مطرح کرد و یکی از آثار بسیار گرانسنگ بر جای مانده اش، همین پرسشهایی بود که حتّی در مسلّمیات تشکیکها و شبهاتی را مطرح کرد و امروز از آن با عنوان چالش تعبیر می کنند؛ زیرا این سؤالها بسیاری از متأخّرین علما را در تکاپوی پاسخ دادن قرار داد و آنها را با مطالب تازه ای مواجه ساخت. در ادامه و اواخر دوره متأخّرین، عالمی فرهیخته همچون مقدس اردبیلی در عرصه تحقیق و اجتهاد ظهور کرده که بر خلاف شهرت او به مقدس، یک محقق زِبَردست بوده است. صاحب جواهر یکی از عاملان اصلی توسعه فقه جعفری، وقتی شبهات ایشان را در مسائل متفق علیه در کتاب ارزشمند جواهر الکلام، نقل می کند، اعتراف می نماید که اگر پرسشها و تشکیکهای محقق اردبیلی نمی بود، فقه به این مقام از بالندگی نمی رسید.

مرحوم مقدس (محقق) اردبیلی در بسیاری از اجماعیّات و مسلّمیات تشکیک کرده است؛ به عنوان نمونه در مورد قضاوت زن و صلاحیت او برای احراز این مقام می گوید دلیلی نداریم که زن نمی تواند متصدی شغل قضاوت باشد و چهارده دلیلی را که بر عدم جواز قضاوت زن اقامه شده، یک به یک مردود می شمارد. این امر موجب شد فقه شیعه از کتاب پنج جلدی مبسوط شیخ طوسی به کتاب چهل و سه جلدی جواهر توسعه یابد.

3 در گروه متأخّرینِ متأخّرین هم، نام شیخ انصاری بر تارک آسمان تحقیق می درخشد. این محقق بزرگ روش جدیدی در تحقیقات در علوم اسلامی حتی تاریخ، طرح کرد و متأسفانه تاکنون این روش به صورت جداگانه و مستقل تبیین نشده است. معروف شده که اگر کسی بتواند نظر ایشان را در یکی از مسائل فقهی کشف و به درستی تبیین نماید، می توان او را یک مجتهد شمرد؛ چون شیخ در تحلیل مسائل مطلب را آن قدر بالا و پایین و دقیق بررسی می کند که پژوهشگر به سختی می تواند پی ببرد که دیدگاه خود شیخ در کدام یک از مراحل بحث قرار دارد.

این ماجرای تاریخی را نقل می کنند: وقتی میرزای بزرگ شیرازی به عنوان یک عالم فقیه و مرد اجتهاد، وارد حوزه نجف شده بود، در مجلسی با شیخ انصاری ملاقات می کند و طبق عادت (علما در این گونه محافل) یک مسئله علمی را مطرح و از شیخ سؤال می کند، تا گفت و گوها روی آن متمرکز گردد. شیخ ابتدا به طور فشرده جواب می دهد. در ادامه میرزای شیرازی بر جواب شیخ اشکال می کند و شیخ به ایراد میرزا جواب می دهد و میرزا دیگر ساکت و به ظاهر قانع می شود، امّا خود شیخ انصاری بحث را ادامه می دهد و به جواب خودش اشکال می کند، امّا میرزا همچنان گوش می دهد و ساکت می ماند؛ ولی شیخ به پاسخ اشکال خود هم ایراد می گیرد... و این کار چندین بار تکرار می گردد و نتیجه آن می شود که از فردای آن روز میرزای شیرازی خود و شاگردانش در درس شیخ حاضر می شوند.

این روش که شیخ انصاری در رسائل، مکاسب، کتاب طهارت یا در مباحث شرط اعمال کرده، فوق العاده قابل تأمل و دقت است. می خواهم بگویم این نوع اجتهاد و روش تحقیق و بررسی هر چند کامل بوده است، امّا قائم به اشخاص بوده. این روش با همه ارزشهای والایی که دارد دو ایراد اساسی هم دربر دارد:

1 اینکه نظام مند و تحت ضابطه نبوده و قواعد آن تبیین نشده است.

2 در این روش، تحقیقات پایه آموزش بعدی نیست؛ در حالی که شما می دانید در هر عصری عالی ترین نتایج تحقیقات باید پایه آموزش نسل بعدی قرار گیرد. تصور کنید زمانی که صاحب معالم، معالم را می نوشت، دوران اوج علم اصول و تکامل آن بود و لذا این کتاب به عنوان پایه تحقیق مطرح شد؛ امّا بعدها این روند متوقّف گردید، یعنی در عصری که رسائل، کفایه، مکاسب و آثار اصولی افرادی مانند مرحوم نائینی وجود دارد، باز طلبه همچنان باید معالم بخواند!

اگر این مسئله را بپذیریم که آخرین مرحله پیشین، باید آغاز مرحله بعدی باشد، در حال حاضر باید آخرین نتایج تحقیقات در علوم اسلامی، پایه دروس حوزه قرار گیرد؛ در این صورت است که علوم توسعه پیدا خواهد کرد. هرگز انکار نمی کنم که هنوز روش تحقیق شیخ انصاری از دید نظام دانشگاهی، یک روش نو به حساب می آید؛ چون ایشان ابتدا طرح مسئله می کند و بعد دیدگاهها و اقوال دیگران را نقل می کند، سپس در یک یک آنها تشکیک می نماید. در ادامه به بررسی استدلالها می پردازد و یکی از آنها را تقویت می کند و باز در همان استدلال گزیده، ایجاد شبهه می کند، ضمن اینکه همواره سعی می کند آرای گذشته را با خودش همراه نماید و از تک روی پرهیز می کند و به قول امروزیها بین خود و گذشتگان یک ارتباط و گفتمان برقرار می سازد؛ لذا تمام دیدگاهها را جمع بندی می کند و تا جایی که امکان دلیل بر مسئله وجود دارد، مطرح می کند و گاهی هم حق را به خصم خود می دهد.

شاگردان مرحوم شیخ انصاری نیز همچون استاد عمل می کردند. جالب است که بسیاری از اصولیین به عنوان فقیه معروف شدند و عکس قضیّه نیز اتفاق افتاده است؛ مثلاً مرحوم میرزای قمی که به عنوان یک فقیه زِبَردست اشتهار یافته اند، اثر بر جای مانده از ایشان کتاب قوانین در علم اصول می باشد. یا مرحوم سید علی، صاحب ریاض یک عالم اصولی مبرز در زمان خودش بوده، ولی کتاب ریاض در فقه از آثار معروف او باقی مانده است.

با همه این افتخارها و ارزشها، ضعف تحقیقات در گذشته این بوده که از نظام خاصی پیروی نمی کرده و اصول آن مدوّن نبوده است و همچنان رابطه آن با آموزش یک همیاری منطقی نبوده است. کفایه در زمان خودش بالاترین منبع آموزش علم اصول بوده؛ امّا هنوز وقتی طلبه می خواهد اصول بخواند، از کتاب معالم شروع می کند و به کفایه خاتمه می دهد. اگر طلبه در حال حاضر تمام دیدگاههای جدید را در دوره سطح بخواند و بعد به درس خارج حاضر شود، چه اتّفاقی خواهد افتاد؟ درس خارج می تواند تکرار آن دیدگاهها باشد؟

اگر چنین روندی که اشاره شد، شکل گیرد، همواره حوزه ها و علوم دینی در حال جهش و شتاب به سوی یافته های نو خواهند بود.

ابزار تحقیق و رابطه آن با پژوهش

همواره تحقیقات و روشهای آن، وابسته به ابزار خاص خودش است؛ یعنی ابزار تحقیق به پژوهشگر تحمیل می کند که چگونه تحقیق کند؛ مثلاً زمانی که چاپ وجود نداشت، تنها راه توسعه پژوهش و علم، استنساخ و کتابت بود. همه می دانید در آن زمان ورّاقی رواج داشت که یک آدم با سواد، ده نسخه از روی یک کتاب می نوشت و اجرت می گرفت و در واقع کار چاپخانه های امروز را انجام می داد. ابن ندیم کتاب شناس معروف از جمله ورّاقین بوده است. حتی گاهی ورّاق کتاب را تصحیح می کرده است؛ امّا با پیدایش چاپ، روش تحقیق سرعت فوق العاده پیدا کرد و کمی بعدتر امکان اطلاع یابی، از طریق کامپیوتر، تحوّلی بزرگ در روش تحقیق به وجود آورد. حال آیا با این روش جدید در تحقیق می توانیم تحقیقات گذشتگان را به چشم دقّت نگاه کنیم؟ قطعا این گونه نخواهد بود، بلکه هر چه بوده، تخمین بوده است؛ چون آنها ابزار تحقیق دقیق را نداشتند و اطلاع رسانی هم از مبنای دقیق برخوردار نبوده است؛ اجتهاد هم بر اساس تتبع و استقراء ناقص بوده است؛ امّا در حال حاضر هیچ عذری از یک محقق پذیرفته نیست که بگوید فلان مطلب را پیدا نکردم.

کلام پایانی اینکه آینده تحقیق در علوم اسلامی به دو مسئله بستگی دارد:

1 نظام مند کردن تحقیقات؛

2 بهره برداری از بهترین و پیشرفته ترین ابزار و امکانات پژوهشی دنیا.

در پرتو این دو مؤلّفه است که زمینه های نوآوری در علوم اسلامی فراهم خواهد شد و با تحقّق این دو شیوه می توان روشهای فردی محققان بزرگ را به روشهای عمومی تحقیق در حوزه های علوم اسلامی تبدیل نمود

منبع : مجله مشکوه، شماره 84 و 85

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.