نفاق و دورویی، پیامدها و راه درمان

مقدمه

درمیان مشکلات و معضلات متعدّد این عصر، شکل روابط ناهنجار و فساداخلاقی، یکی از مسائلی است که آرامش روانی افراد را با چالش مواجه ساخته است. بسیاری ازجوامع در قرن حاضر، دچار بحران اخلاقی شده اند؛ بحرانی که روز به روز بر عمق آن افزوده میشود و دورنمای تداوم حیات اخلاقی سالم و آرامش روح و روان آنان را به مخاطره می اندازد.

تمدّن جدید و برخی کشورها، الگوی بسیاری از ملت ها حتی در کنارگذاشتن اخلاق و روی آوردن به مسائل غیراخلاقی شده اند و جداشدن از اخلاق تا آنجا پیش رفته است که دیگر خوب و بد و رفتار مناسب از نامناسب شناخته نمیشود. هزینه ها و آثار این روندها کاملاً هشدار دهنده هستند و آینده ای نه چندان خشنود کننده، ترسیم می کنند؛ آینده ای که در آن آرامش روانی افراد و جوامع کاملاً از بین رفته و جای خود را به آشفتگی روحی داده است و جوانان، خانواده ها، اجتماع و... در فساد غوطه ور شده اند و در چنین شرایطی پیام خدا برای بازگشت به سلامتی و کسب قدرت اجتماعی، توبه است...

نفاق و دورویی و پیامدهای آن در گستره اجتماع

یکی از مهمترین بیماریهای اخلاقی در عرصه اجتماع، صفت «نفاق» است. به گونه ای که به طور پنهان در تمام زوایای جوامع انسانی ریشه دوانده و زندگی سالم و صلح آمیز بشر را با فتنه وآشوب همراه کرده است. نفاق، آفتی خانمان سوز است که به تدریج در دایره دین واجتماع نفوذ کرده وضربات کشنده ای را بر بدنه معنوی جامعه وارد میسازد و باعث میشود که جامعه سیر نزولی و قهقهرائی داشته باشد. توجه قرآن به مسئله نفاق و منافقان تا آنجاست که سوره ای مستقل را با نام و درباره آنان نازل فرموده است وشاید شدیدترین لحنی که در قرآن کریم وجود دارد، در مساله نفاق و منافقان باشد. نفاق از دوبعد قابل بررسی است: الف) بعد اعتقادی ب) بعد اخلاقی. این مقاله نفاق را به عنوان بیماری اخلاقی بررسی میکند.

نفاق در کاربرد اسلامی به معنای تظاهر به اسلام و ایمان و پنهان داشتن کفر است، از این رو در تعاریف اصطلاحی آن گفته شده است که نفاق در برابر ایمان و به معنای عدم اعتقاد به حق است.[1] بیماری روانی اخلاقی نفاق، آثار و پیامدهایی متعددی بر جامعه تحمیل میکند، برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

1- ترویج فساد وخود کامگی:

فساد و خودکامگی از پیامدهای مهم نفاق در عرصه اجتماع است. کسانی که تخم نفاق در قلوبشان جای گرفته است به مقتضای نفاقشان، فساد و خودکامگی را در جامعه ترویج میدهند. اینان کسانی هستند که با اعمالشان قصد فریب خداوند متعال را دارند[2] و این به خاطر مرضی است که در دل دارند. در طبیعت آنان، آفت و مرض و در عقلشان، انحراف وجود دارد و همین مرض قلبی منجر به فزونی فساد و خودکامگی آنان گشته و بدین سبب روز به روز بر شکشان افزوده میشود و این انحراف و فساد منجر به سرنوشت نهایی آنان، یعنی وصول به درکات جهنم خواهد گردید[3] اینان برای آنکه خودکامگی و فسادشان را توجیه کنند، ادله واهی میآورند وآنقدر بر این دلیلها پافشاری میکنند که خودشان آنان را باور میکنند و بدانها اعتقاد وایمان میآورند.[4]

خودکامگی و لجاجت، سدی در مقابل معرفت صحیح و باور رای ثواب است[5] و کسی که هدفش باطل شد، حق را درک نخواهد کرد اگر چه روشنتر از آفتاب باشد[6] قرآن کریم به این ویژگی و خصیصه آنان اشارتی دارد: ﴿وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الأرْضِ لِیُفْسِدَ فیهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّه لا یحِبُّ الْفَسَادَ﴾ و هنگامی که روی برمی تابد [یا به حکومت می رسد] در زمین کوشش می کند تا در آن فساد کند، و زراعت و نسل را نابود می سازد و خدا تباهکاری را دوست نمی دارد.[7]

2- کارشکنی، ستیزه گری، خیانت و توطئه:

سابقه اینگونه خیانتها و کارشکنیها بسیار طولانی است چه در عصر پیامبر و چه بعد از آن، همواره این روش و شگرد ننگین، وجود داشته و منافقین آن را دستمایهای برای رسیدن به اهداف شوم خود قرار دادهاند. قرآن کریم، اینگونه اعمال منافقین را محکوم میکند و میفرماید: ﴿کلا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ﴾ (نور: 63) فراخوان فرستاده (خدا) را در میان خودتان همانند فراخوان برخی شما برخی [دیگر] را قرار ندهید که یقیناً خدا می داند کسانی را که از میان شما مخفیانه بیرون می روند. پس کسانی که از فرمان او سرپیچی می کنند، باید بر حذر باشند که (بلا و) فتنه ای به آنان در رسد، یا عذاب دردناکی به آنان برسد.

3- شایعه سازی وجنگ روانی:

انتشار شایعات دروغین وآکنده ساختن جامعه از تهمتها و دروغها، از دیگر پیامهای حضور پدیده نفاق و دورویی در جامعه است.[8]

منافقین در شرایط حساس و سرنوشت ساز جامعه، سعی دارند با انتشار شایعات دلهره آور، رعب و وحشتی در میان مردم ایجاد کنند به عنوان نمونه، در شرایط حساس جنگ احد در صدر اسلام، منافقین شروع به پخش شایعه کشته شدن پیامبر نمودند تا بدین وسیله روحیه مسلمانان را در این موقعیت حساس تضعیف و فضایی آکنده از ترس وناامیدی در بین مسلمین ایجاد نمایند.[9]

هدف اصلی منافقین براندازی اسلام است. قرآن کریم آنان را از این کار بر حذر میدارد[10] و خواستار سرکوب منافقین است: ﴿لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلا قَلِیلا﴾ ﴿ملْعُونِینَ أَینَمَا ثقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلا﴾ ﴿سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَن تجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلا﴾ (احزاب: 62-60)؛ اگر منافقان و کسانی که در دل هایشان (نوعی) بیماری است و شایعه پراکنان اضطراب انگیز در مدینه، به آن (کارها) پایان ندهند، قطعاً تو را بر آنان مسلّط می گردانیم، سپس جز اندکی در این (شهر ) همسایه تو نخواهند بود در حالی که طرد شده اند، هر کجا یافته شوند دستگیر گردند و به سختی کشته شوند. (این ) روش خداست در مورد کسانی که پیش از (این) گذشتند و هیچ تغییری برای روش (و قانون) خدا نخواهی یافت.

کلمه «انتهاء» به معنای امتناع و ترک کردن عمل است و کلمه «مرجفون» جمع اسم فاعل از ارجاف است و ارجاف به معنای اشاعه باطل است که در سایه آن استفاده نامشروع برده میشود. کلمه«لنغرینک» از اغراء به معنای تحریک به انجام عملی است. پس آیه چنین معنا میگردد: سوگند میخورم، اگر منافقین و بیماردلان دست از فساد انگیزی برندارند و اخبار و شایعات دروغ در بین مردم پراکنده سازند و در بین مسلمانان دلهره واضطراب پدید آورند، تو را مامور میسازیم تا علیه ایشان قیام کنی و نگذاری در مدینه در کنار توو مسلمین زندگی کنند، بلکه آنان را از این شهربیرون کن ومدت کمی به آنان مهلت ده! ومنظوراز این مدت کم، فاصله بین مامور شدن و انجام دادن ماموریت است.

خداوند متعال در ادامه آیه این چنین میفرماید: این عذاب و نکالی که به منافقین وعده دادیم، سنتی است از خداوند در امتهای پیشین جاری ساخته و هرگاه قومی منجر به فتنه و فساد گردیدند تا بدین طریق استفادههای نامشروعی ببرند و در بین مردم اضطراب و دلهره بیفکنند، چنین عذابی شامل آنان نیز میگردد.[11]

4- شبهه افکنی:

کسانی که نفاق در قلوبشان جای گرفته، همواره برآن بودند که در میان مسلمین شبهاتی پراکنده کنند تا بدین طریق، اعتقادات مسلمانان را ضعیف وبه مراد خویش دست یابند.

منافقین در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از این ترفند بهره ها بردند. آنان در آستانه جنگ بدر، برای باز داشتن مسلمانان از شرکت در جنگ، وعدههای پیروزی خداوند به مسلمین را پوشالی و فریب معرفی مینمودند[12] و یا در جنگ خندق، هنگام حفر خندق، مسلمانان با صخره عظیمی روبهرو شدند. در این حال، منافقین به مسلمانان گفتند: آیا از آرزوها و وعدههای باطلی که محمد به شما میدهد تعجب نمیکنید؟! به گوش شما میگوید از مدینه، قصرهای حیره، مدائن وکسری را میبیند و بزودی آن قصرها به دست شما فتح میشود در حالی که شما خندق را حفر میکنید و قدرت ندارید خود را ظاهر سازید[13] و یا در جنگ احد، در حالی که مسلمانان بر کشتههای خود میگریستند، منافقین از این فرصت به نحو کامل استفاده نمودند و باالقاء شبهات، شک و تردیدی در قلوب مسلمانان نسبت به حقانیت مذهب و عقیده آنها بر میانگیختند. منافقان همراه یهودیان مدینه میگفتند: اگر محمد نبی بود، مغلوب نمیگشت و اینگونه وی و یارانش دچار شکست نمیشدند. اگر با ما بودند، اینگونه کشته نمیشدند.[14]

بیشتر شبهات منافقین، پیرامون ضروریات دین از قبیل توحید، نبوت، عدل و حتی برخی با وجود ادله مختلف بر آسمانی بودن قرآن و تدوین کامل آن در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله[15] شبهاتی را پیرامون بشری بودن قرآن و یا نقص آن وشبهاتی از این قبیل مطرح می کنند. چراکه خلل واردنمودن در ضروریات دین، تزلزل اعتقادات وتضعیف ایمان مومنان را به دنبال دارد.

 راهکارهای درمان نفاق ودورویی

قرآن کریم وروایات، راهکارهایی جهت درمان بیماری نفاق و دورویی در اجتماع، بیان نموده است.

1- مقابله با دوچهرگان(منافقین):

موثرترین راه درمان بیماری نفاق درعرصه اجتماع، مقابله با منافقین است چراکه اینان باپاشیدن بذر نفاق در جامعه، سعی دارند فضای اجتماع را فضای ملتهب جلوه دهند و آشفتگی روانی را در جامعه تزریق نمایند. گرچه اهل نفاق، مستحق عذاب دنیوی[16] و اخروی[17] هستند؛ ولی اگر اهل نفاق، دشمنی و عداوت خود را ظاهر سازند و علیه مسلمانان، آشکارا به جنگ و مبارزه بپردازند، حکم بغات و محاربان را دارند و این حکم شامل تمام طاغیان و فاسدینی که در جامعه اسلامی رعب و وحشت ایجاد میکنند، نیز میشود.

مجازات شرعی آنان به تشخیص حاکم و رهبر حکوت اسلامی به میزان جنایت آنان، شامل حالشان گشته و با اجازه حاکم شرع اجرا میگردد. میزان حد، نوع جنایت، چگونگی ثبوت جنایت و میزان ترس و وحشتی که باعث اجرای حد میگردد، در کتابهای فقهی بیان شده است. خداوند متعال در سوره مائده قیام مسلحانه و آشکار منافقین را که منجر به ناامنی و تشویش اوضاع جامعه میشود را محکوم میکند و میفرماید:

﴿إِنمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَأَرْجلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الأرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخرَةِ عذَابٌ عظِیمٌ﴾(مائده: 33)؛ سزای کسانی که با [دوستداران ] خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.

اگر منافقین دشمنی و عداوت خود را آشکار نکرده و به صورت پنهانی به کارشکنی، جاسوسی و ترویج فساد وفتنه مشغول باشند، از اجرای برخی احکام و حدود شرعی محفوظ میمانند.

مسلمانان باید به گونهای با آنان رفتار نمایند که منافقین در میان اجتماع، خوار وذلیل گردند تا زمینههای فتنهگری و فساد آنان از بین برود. همچنین آگاهان و قدرتمندان باید چهره کثیف و روباه صفتانه آنان را آشکار و مردم را از مقاصد شوم و پلیدشان آگاه سازند و برنامه مراقبت واحتیاط که همان برنامه قرآن و پیامبر در برابر منافقین است را به کار بندند. البته ناگفته پیداست که مردم در انجام وظایفشان باید با بزرگان و اندیشه وران مشورت نمایند و کاری را که به صلاح جامعه است، انجام دهند چراکه برخورد عاطفی و غیر مسئولانه، پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت.

همانطور که ذکر شد، معالجه نفاق گاهی به دست عامل خارجی و تسکین درد به عهده حکومت است و آنان با اجرای حدود شرعی در قبال نفاق آشکار که به طور علنی و در مقابل انظار مردم قرار میگیرد با این بیماری مقابله میکنند؛ ولی در نوع دوم درمان، هوشیاری و مراقبت همه جانبه مردم را طلب میکند که منافق را از صحنه فعالیت، خارج و او را با رسوایی تسلیم و شکست روبرو سازند.[18]

درمان نوع دیگری از نفاق، به خود شخص مبتلا برمی گردد. این عوامل، گرچه دشوار و نیازمند تمرین، ممارست وریاضت است؛ اما اگر انسان به عواقب سوء نفاق، نیک بیندیشد در خواهد یافت که هم باعث رنج وزحمت وهلاکت خویش میگردد، هم موجبات ضرر وزیان دیگران را فراهم میآورد وهم خود را در دنیا به حزن وغم و سرگردانی مبتلا میسازد و آخرت خویش را از دست میدهد، همچنین موجبات خشم خداوند را فراهم میکند.

2- مبارزه با طبقه گرایی و اشرافیت بر پایه اصالت زور وزر:

یکی از مهمترین زمینههای پرورش نفاق در اجتماع، طبقه گرایی و اشرافیت است. منافقین برای در دست داشتن قدرت، ثروت و اشرافیت بر دیگرطبقات، از هیچ تلاشی دریغ نمیورزند و به کسی اجازه ورود به این باند قدرت وثروت را نمیدهند تا بدین وسیله خود را همیشه عزیز ومومنان را ذلیل بدارند.

برای مبارزه با طبقه گرایی و اشرافیت برپایه اصالت زور و زر، باید اقداماتی انجام گیرد. ابتدا باید طرز تفکر خود برتر بینی منافقان که ناشی از غروروتکبر از یک سو وگمان به استقلال در برابر خداوند متعال از سوی دیگر است، اصلاح گردد. از این رو لازم است نگاهی به صدر اسلام بیفکنیم آنگاه که منافقین دارای قدرت وثروت بودند و با تمام کارشکنیهاو توطئههای آنان در جامعه نوپای اسلامی، عاقبت مسلمین برآنان فائق آمدند و قدرت وثروت ایشان راهی از پیش نبرد و با تشکیل و قدرتمندی حکومت مسلمانان، تفکر خود برتر بینی و خودکامگی آنان نابود گردید.[19]

قرآن کریم از برخی کارشکنیهای مشرکین ومنافقین در برابر مسلمین یاد میکند: ﴿هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خزَائِنُ السمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ﴾ ﴿یقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ﴾ (منافقون: 8-7)؛ آنان کسانی اند که می گویند: «به کسانی که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند و حال آنکه گنجینه های آسمانها و زمین از آنِ خداست ولی منافقان درنمی یابند. می گویند: «اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آنکه عزّتمندتر است آن زبون تر را از آنجا بیرون خواهد کرد. » و[لی ] عزّت از آنِ خدا و از آنِ پیامبر او و از آنِ مؤمنان است؛ لیکن این دورویان نمی دانند.

3- برچیدن تبعیض گرایی، انحصار طلبی وامتیاز خواهی:

تبعیض گرایی و انحصار طلبی از دیگر معضلات اجتماعی است که زمینه رشد نفاق را درجامعه فراهم میآورد. با برچیدن و از بین بردن آن، تاحدودی بستر رشد نفاق از بین خواهد رفت. منافقین، همواره خودشان را از دیگران برتر دیده و خواستار موقعیتهای ویژه اجتماعی واقتصادی بودهاند. منشا این معضل غرور، تکبر، زیاده خواهی و انحصار طلبی آنان است. آنان خود را عاقل و هوشیار و مومنان را سفیه و ساده لوح و خوش باور میپندارند. قرآن کریم در برابر این ادعا میفرماید: ﴿وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کمَا آمنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَکِنْ لا یَعْلَمُونَ﴾ (بقره: 13) و چون به آنان گفته شود: «همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان بیاورید»، می گویند: «آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده اند، ایمان بیاوریم؟» هشدار که آنان همان کم خردانند؛ ولی نمی دانند.

پی نوشت ها:

[1] محقق اردبیلی، زبده البیان فی احکام القرآن، ص8.

[2] نک؛ نساء: 142.

[3] قبلان، عبد الامیر، المنافقون فی القرآن، ص10-11.

[4] نک؛ مدرسی، محمد تقی، کلی نواجه النفاق، ص30-31.

[5] فیض الاسلام، علی نقی، ترجمه نهج البلاغه، ص179.

[6] آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الحکم، 8853.

[7] بقره: 205؛ نک؛ طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج2، ص96-97.

[8] خاتمی، سید احمد، سیمای نفاق در قرآن، ص121.

[9] یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص47.

[10] نک؛ فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج18، ص352؛ سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج5، ص288.

[11] نک؛ طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص340-341.

[12] یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج3، ص320.

[13] طبری، ابی جعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج2، ص368.

[14] یوسفی غروی، محمد هادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، ج2، ص366.

[15] نک؛ زرکشی، محمد بن بهادر بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص462؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج9، ص49؛ عاملی، جعفر مرتضی، حقائق هامه حول القرآن الکریم، ص82؛ عسکری، مرتضی، القرآن الکریم وروایات المدرستین، ج1، ص213؛ حکیم، سید محمد باقر، علوم القرآن، ص22؛ رامیار، محمود، تاریخ قرآن، 240-249؛ عتر، نورالدین، علوم القرآن الکریم، ص24؛ زرقانی، محمد عظیم، مناهل العرفان فی علوم قرآن، ج1، ص240.

[16] فیض الاسلام، علی نقی، ترجمه نهج البلاغه، نامه 27.

[17] نک؛ توبه: 72؛ مائده: 33؛ اسراء: 72.

[18] حسینی، سید محمد، دو چهره گان(نفاق، آفت دین و اجتماع)، ص162.

[19] نک؛ سید بن قطب، فی ظلال القرآن، ج1، 45؛ نک؛ مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، ج24، ص162-164.

منبع : برگرفته از مقاله: بهداشت روانی اخلاقی در اجتماع از منظر قرآن و حدیث؛ حسنا، تابستان 1391 - شماره 13 

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.