اندیشه ی تقریب در چالش بارویکردهای سلفی و پلورالیستی

با تشکر و سپاس از وقتی که در اختیار هفته نامه ی پگاه قرار دادید اجازه بدهید در نقطه ی عزیمت بحث، با توجه به این که حضرت عالی ریاست مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی را برعهده دارید، به سراغ دو واژه ی «تقریب» و «وحدت» برویم. با توجه به برداشت ها و تعاریف گوناگونی که از دو واژه ی تقریب و وحدت وجود دارد، شما چه برداشتی دارید و این دو واژه ی اساسی را چگونه تبیین می کنید؟

وحدت اسلامی؛ یعنی داشتن جبهه ی واحد و موضع گیری واحد در مقام عمل که این موضع گیری در قضایا و مسایل مشترک اسلامی؛ مانند اجرای شریعت اسلام، یا تحقق ملاک های حقوقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، یا موضع گیری واحد نسبت به تهاجم دشمن به امت اسلام و... است.

بنابراین وحدت اسلامی این است که همه ی نیروهای امت، موضع گیری واحدی در مقام عمل داشته باشند، اما در مقام فکر، در مقام فقه و اجتهاد آزاد هستند و دعوت قرآن به وحدت، همین وحدت عملی است، قرآن مسأله ی فکر و اختلاف فکر را آزاد گذاشته است.

و امّا مقصود از تقریب، نزدیک نمودن مذاهب به همدیگر و حذف موانع روانی مصنوعی است. بنابراین تقریب نه تذویب است و نه تخریب؛ یعنی مقصود ما ذوب مذاهب در یک مذهب دیگر، و تخریب مذاهب و حمله ی یک مذهب به مذهب دیگر نیست.

اهداف تقریب عبارتند از:

1. کوشش جهت آشنایی بیشتر علمای مذاهب از همدیگر؛

2. پیدا کردن زمینه های مشترک، و سعی در راه توسعه ی این زمینه ها؛

ما مأمور هستیم بین ادیان زمینه های مشترک را پیدا کنیم. از این رو طبق آیه ی شریفه ی «تعالوا إلی کلمةٍ سواءٍ بَیننا و بَینکم»1 به طریق اولویت، می بایست زمینه های مشترک بین مذاهب اسلامی را پیدا کنیم و آنها را توسعه دهیم.

3. کوشش در راه گسترش عوامل وحدت و حذف موانع آن؛

4. فعّالیت در راه از بین بردن موانع روانی بین مذاهب که معمولاً موانع روانی از یک سو نتیجه ی مقولات تاریخی و از سوی دیگر نتیجه ی فعالیت های دشمن می باشد؛

5. تقریب توده های مسلمانان؛ به طور طبیعی باید هدف تقریب رفع سوء تفاهمات و شبهاتی باشد که در بین مذاهب مطرح است.

با توجه به تعریفی که حضرت عالی فرمودید، آیا می توان گفت: این تعریف به گونه ای تعریف تاکتیکی است؛ یعنی همزیستی مسالمت آمیز در ضمن اختلافات موجود؟

وحدت اسلامی و حرکت به سوی آن، یک حرکت راهبردی است؛ زیرا متون اسلامی، متون قرآنی و حدیثی این نکته را مشخص می کنند که یکی از ویژگی های امت اسلامی، واحد بودن آنان است؛ یعنی اگر امت اسلامی دیدند که وحدت وجود ندارد، باید بدانند که یکی از ویژگی های خود را اجرا نکرده اند و تز قرآن برای امت اسلامی در این بخش اجرا نشده است و طبق آیه ی «إنّ هذه أُمّتکم أُمّةً واحدةً و أنا ربُّکم فَاعبدون2» یا «وَ إنّ هذه أُمّتکم أُمّةً واحدةً و أنا ربُّکم فاتّقون3» این مسأله یک مسأله ی راهبردی است و همه ی امّت به آن مأمورند، هم چنان که ما به ارزش هایی؛ نظیر عدالت، حق و... هدایت شده ایم، به وحدت نیز توصیه شده ایم.

برخی در مقوله ی وحدت اسلامی با این استدلال سخن می گویند که امروز مسلمانان با دشمنان زیادی مواجه اند؛ دشمنانی که با تمام قوا علیه آنها هجوم آورده اند، از این رو مسلمانان باید به انتخاب گزینه ی وحدت رو آورند و اختلافات را کنار بگذارند. آیا شما این گونه می اندیشید؟ یا باید در سطحی ژرف تر و عمیق تر به مسأله ی وحدت نگاه کنیم و وحدت را در سطح بالاتری حتی در صورت نبود دشمن پیگیری نماییم؟

ملاحظه کنید که قرآن کریم راه های زیادی را بیان کرده تا به وسیله ی مسأله ی وحدت، امّت را حرکت و سوق دهد که آن راه ها عبارتند از:

1. تأکید بر اخوّت بین موءمنین؛

2. وحدت شعار؛

3. وحدت عبادات؛

4. راه دیگری که قرآن مطرح کرده است، خطاب های مشترک به کل امّت با «یا ایها الذین آمنوا» می باشد که به وسیله ی این آیه ی شریفه به کل امّت خطاب یکسان وارد می شود و آنها را به طور طبیعی به یک موضع واحد هدایت کند؛

5. راه دیگری که قرآن متذکر می شود، یادآوری وحدت دشمن است. قرآن می فرماید: «والذین کفروا بَعْضُهُم أولیاءُ بعضٍ إلاّ تفعلُوُه، تکن فِتنةٌ فی الارضِ وَ فسادٌ کبیرٌ4»؛ یعنی حالا که دشمن «بعضهم اولیاء بعض» شده اند و یک جبهه ی واحد اتخاذ کرده اند، اگر شما هم «بعضکم اولیاء بعض» نشدید و این موضع واحد را نگرفتید، نتیجتا فتنه و فساد به وجود می آید؛ یعنی حالا که دشمن علیه این امّت متحده شده است، این امت نیز باید متحد در مقابلِ وحدت دشمن شود.

بنابراین وحدت اسلامی فقط بر اساس موضع گیری در برابر دشمن واحد نیست، بلکه مسیر اسلام، مسیر ایجاد یک امّت واحد است و مسأله ی وحدت دشمن، انگیزه ای مضاعف است و این طور نیست که اگر ما دشمن نداشتیم به سوی تفرقه برویم.

در اختلافات مذهبی مسلّما باید به تبارشناسی اختلافات نیز نگاه کنیم؛ به نظر شما تبار اختلافات مذهبی در کجا ریشه می دواند و اگر بخواهیم با یک نگاه سیستمی به این مقوله نگاه کنیم نگاه و تحلیلتان چگونه است؟

من معتقدم که اسلام به مقتضای واقع گرایی و به مقتضای انعطاف پذیری و جاویدان بودن خود ـ و با توجه به تغییراتی که در پیچیدگی های اجتماعی، یعنی در دخالت های زمان و مکان وجود دارد ـ همه ی این تحولات را پیش بینی کرده و بر اساس انعطاف پذیری آن، اجتهاد را پذیرفته است و گفته که طبق این ضوابط، اجتهاد مقبول و نتایج آن حجّت است. البته اجتهاد نیز دارای ضوابطی است. این طور نیست که بی ضابطه گی بر آن حاکم باشد؛ یعنی اسلام با پذیرش اجتهاد حالت جمود و بی ضابطه گری را رد کرده است. و به طور طبیعی وقتی اجتهاد مطرح می شود، اختلافِ نظر نیز به وجود می آید و به نظر من «اسلام» به این اختلاف نظر، به عنوان یک ثروت فکری نگاه کرده است ـ ثروت فکری و نظری که می تواند به این امّت کمک کند ـ نه به عنوان عامل ضعف و سستی.

متأسفانه به علل گوناگون، این ثروت فکری که می توانست به این امت کمک کند، عامل تفرقه و جدایی این امّت شده است که این عوامل عبارتند از:

1. غرض ورزی هایی که در طول تاریخ رخ داده است؛

2. تعصّبات بی مورد؛

3. مصالح سیاسی حکومت ها و حکام؛

4. جهل.

البته فراموش نکنیم که تحریکات دشمن نیز در این مسأله بسیار موثر بوده است. امّت اسلامی در طول تاریخ دشمن داشت. مثلاً، درصدر اسلام، یهودیان عامل بسیار مهمّی در مطرح کردن روایات اسراییلی بودند و نمونه ی امروز و بارز آن استکبار جهانی است.

در نتیجه ی عوامل یاد شده، اختلاف مذهبی سازنده و مقبول در طول تاریخ، به شکل طایفه گری و تعصبات طائفه ای درآمد که این تعصبات و طائفه گری ها ضربه های زیادی به مسیر امت اسلامی زد و حکومت های جائر از این تعصبات و فرصت ها استفاده کردند و خونریزی های طولانی و زیادی در طول تاریخ به وجود آمد. به عنوان مثال اگر تاریخ بغداد را ملاحظه کنید می بینید که روزی اهالی «رصافه» به اهالی «کرخ» حمله می کند و اهالی آن را قتل و عام می کند. هر کدام به نام تعصب مذهبی، به نام شیعی و سنی با هم می جنگیدند. از این رو ما نیازداریم که همه ی علما و همه ی دلسوزان، تاریخ خونریزی ها و درگیری ها را ببینند و بیابند که عوامل آنها چیست.

ر بحث ریشه های اختلاف، به مسایل حکومت ها و مصالحی که آنها در نظر می گرفتند اشاره فرمودید، شیعه در زمان صفوی با ایجاد یک سلطنت مأذون دارای مرزهای جغرافیایی شد. جناب عالی نقش ایجاد حکومت صفوی در مقابل خلیفه گری حکومت عثمانی را چگونه تحلیل می کنید. آیا معتقدید که این مسأله موجب رواج شیعه گری افراطی می شود یا خیر؟

به نظر بنده سیاست های دو طرف، سبب تشدید طائفه گری بین اهل تسنّن و شیعیان شد. بعضی از سیاست های صفویه ها طائفه گری را تشدید کرد و بعضی از سیاست های عثمانی به این مسأله دامن زد، بنابراین سیاست های دو طرف سبب این مسأله شده است. البته نگاه کردن به مثبتات این دو حکومت، باعث چشم پوشی از منفیات آن دو نمی شود. اختلافات اجتهادی طبیعی است، ولی انحراف از این اختلاف و رسیدن به یک موضع گیری متضاد عملی و ایجاد یک فرقه گری متعصّب، معلول اختلافات سیاسی است.

در گذشته برخی از علمای شیعه؛ مانند شیخ مفید و شیخ طوسی وقتی در مسنَد افتاء می نشستند، بر طبق مذاهب مختلف فتوا می دادند. در این مورد تفسیرها و تبیین های گوناگونی وجود دارد. حضرت عالی آن را چگونه تحلیل می کنید؟

در اینجا نباید نقش بزرگ ائمه ی اطهار(علیهم السلام) در دادن صبغه ی طبیعی به اختلاف اجتهادات را فراموش کنیم. ائمه(علیهم السلام) اوّلا آماده بودند که بزرگان مذاهب دیگر نزد آنها تلمّذ کنند، لذا شاگردانی را از همه ی امّت قبول و آنها را تربیت می کردند. ائمه(علیهم السلام) دو خط را در کنار هم دنبال و هدایت می نمودند: یکی خط تربیت مجموعه ی ویژه. مجموعه ی معتقد به ائمه که ما نام آنها را شیعه می گذاریم و یکی خط تربیت کلّ امت اسلام و نشر آگاهی در کل امت اسلام. به طور طبیعی شاگردان ائمه نیز همین مسأله را دنبال می کردند و ما می بینیم که علمای ما گاهی افتاء طبق مذاهب مختلف می دادند و در همین مسایل کتب الخلاف نیز نوشته شده است. لذا این مطلب کاشف از یک روحیه ی علمی در بین علمای ما بوده است و این مسأله تا همین عصور اخیر ادامه پیدا کرد.

امروزه مرز بین مذاهب اهل تسنّن کمرنگ تر شده و مذاهب شافعی، حنفی، حنبلی و مالکی مثل گذشته مرزهای پررنگی ندارند، شما این مسأله را چگونه ارزیابی می کنید، با آن که در گذشته اختلافات مذهبی بین آن مذاهب نیز اندک نبوده است؟

در یک زمانی فاصله ی بین مذاهب اهل سنت بیشتر از فاصله ی بین شیعه و سنّی امروز بود. «خطیب بغدادی» روایتی نقل می کند و می گوید: «امام حنبلی، یا حنفی وقتی از کنار مسجد شافعی ها عبور می کرد، می گفت: آیا وقت آن نرسیده که این معبد یهودی خراب شود.» یعنی فاصله ی بین مذاهب اهل سنت، فاصله ی زیادی بود، ولی عقلای آنها فعالیت کردند و مرزهای بین خودشان را کمی رقیقتر کردند و به آنها فهماندند که ما اختلافی نداریم که موجب این تفرقه ها شود. امروز می بینیم که بین اهل سنت و اتباع این مذاهب با وجود اختلافاتی که میانشان وجود دارد، ولی واقعاً احساس اختلاف عملی نمی کنند، و یک فرد مالکی در یک محیط شافعی، یا یک فرد حنفی در یک محیط حنبلی احساس غربت نمی کند. لذا ما باید کوشش مخلصانه انجام دهیم و به شیعه ها و سنی ها بفهمانیم که این اختلافات، باعث خروج هیچ یک از طرفین از اسلام نمی شود، همه ی ما مسلمانیم و همه ی ما معتقد به اصول اصلی اسلام هستیم و می بایست مسئولیت کل مسلمانان را داشته باشیم. از این رو مقصود حدیث «من أصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم» که در کتب شیعه و سنی نقل شده، فقط شیعه نیست، یا فقط سنی نیست. هر مسلمانی باید به امور همه ی مسلمانان در همه جا فکر کند. مقصود امام صادق (ع) که می فرماید: «ایما رَجل وجد فی مومن حاجة و هو یقدر علیها و لم یقضها حشره الله یوم القیامة... مغلولة یداه إلی عنقه ثمّ یقال: هذا الخائن للّه و رسولِهِ، ثمّ یؤمر به الی النّار» فقط شیعه نیست؛ یعنی منِ مسلمان اگر دیدم برادر مسلمانم نیازی دارد، بایستی به فکر او باشم، والاّ در روز قیامت گفته می شود که این شخص به خدا و رسولش خیانت کرده است. اگر یک مسلمان در هند نیازی داشته باشد و من جوابش را ندهم، خیانت کرده ام. با توجه به این نکات اگر ما این فرهنگ را تعمیم دهیم و احساس کنیم که جزئی از کلّ امت هستیم ـ و اگر همه این احساس را داشته باشند ـ کم کم می توانیم این مرزها را شفافتر کنیم. البته این مطلب به این معنا نیست که ما مرزها را برداریم، بلکه مرزهای فقهی، مرزهای تاریخی، مرزهای کلامی سرجای خود هستند، ولی مرزهای عملی باید کلاًّ محو شود.

برخی از روی دلسوزی و یا تحت تأثیر اندیشه های معرفت شناسانه ی غربی بحث نسبیت گرایی و یا پلورالیسم مذهبی را مطرح می کنند و برخی دیگر می گویند: باید مرزها را برداریم و اسلام را یگانه ببینیم؛ یعنی اسلام منهای مذاهب. گروه سومی هم تمسک به زمان پیامبر می کنند و بحث مذاهب را نفی می کنند و مسأله ی اجتهادات را مطرح می کنند. نظر حضرت عالی در این زمینه چیست؟

نسبیت گرایی به این معنا که همه ی مذاهب دارای همه ی حقیقت، یا بعضی از حقیقت می باشند یک وهم است؛ زیرا بعضی از اختلافات متناقض هستند و اجتماع نقیضین نیز محال است؛ یعنی وقتی راه اجتهاد را باز کردیم باید اختلاف را نیز طبیعی بدانیم، ولی معنای آن این نیست که هر دو نفری که اختلاف دارند، هر دو حقیقت را دارا باشند. شاید یک مذهب و عقیده حقیقت را دارد، امّا دوّمی حقیقت را ندارد. شاید یک مذهب همه ی حقیقت را داشته باشد مذهب دیگر همه ی حقیقت را نداشته باشد، ولی پیش خداوند معذور باشد؛ زیرا شخص اجتهاد کرده و به این نتیجه رسیده است. شاید هم یک مذهبی جزئی از یک حقیقت را داشته باشد. چون این شایدها مطرح است، ما نمی توانیم بگوییم که همه حقیقت هستند، چه این که معنای آن ارتفاع نقیضین، یا اجتماع نقیضین می باشد. البته ما براساس عصمت منابع مذهب شیعه معتقدیم که تشیع کلّ حقیقت را داراست، امّا نمی توانیم مدعی باشیم که توانستیم همه ی گفته های معصومین را درک کنیم و به حقیقت گفته های معصومین برسیم.

نکته ی دیگر این که در صدر اسلام نیز اختلافِ گرایش ها به طور طبیعی وجود داشت. هر چند نمی شود آن اختلافات را اختلافات مذهبی به حساب آورد، ولی می توان گفت که آنها زمینه ی اختلافات مذهبی بعدها را تشکیل داده اند.

آیا در صورتی که یک مذهب، ادّعای حقانیت مطلق را داشته باشد جایی برای تقریب و وحدت باقی می ماند؟!

مگر هر مجتهد مدعی نیست که من بر همه ی احکام دست پیدا کرده ام، یا حداقل به حجت رسیده ام و معذلک به مجتهد دیگر هم احترام می گذارد؟! ما می خواهیم همان روابطی که بین مجتهدین وجود دارد، در بین علماء شیعه و سنّی برقرار کنیم. هدفمان این است که بیاییم زمینه های مشترک را پیدا کنیم و آنها را توسعه دهیم. بیاییم فهم هر کدام از دیگری را دقیق تر کنیم و بالاخره بیاییم موضع گیری عملی مان را واحد کنیم. ما احادیثی داریم که شیعیان خدمت امام(ع) می رسیدند و عرض می کردند که آیا برائت حاصل کنیم از آنهایی که ایمان به ولایت(به معنای رهبری) ندارند؟ ائمه(علیهم السلام) آنها را نهی می کردند و می فرمودند: «شما حق ندارید از آنها تبرّی بجویید، همین که آنها ما را دوست دارند و سبّ نمی کنند، کافی است.» تبرّی از آنهایی که نفس عقیده ی شیعه را ندارند، کار درستی نیست. به این مسأله در روایات متعددی اشاره شده است. یعنی ائمه(علیهم السلام) شیعیان را از تبرّی جستن از آن هایی که معتقد به ولایت اهل بیت نیستند، منع نموده و فقط محبّت اهل بیت را شرط کرده اند.

بعضی معتقدند که بحث خلافت مسأله ی منسوخی است و می گویند: ما خلافتی نداریم که بخواهیم بر سر آن جنگ و دعوا بکنیم و به جای این که بر سر مسایلی هم چون حدیث غدیر بحث نماییم، بهتر است در مورد مسایلی هم چون حدیث ثقلین بحث کنیم. شما در این رابطه چه نظری دارید؟

بنده مخالف این نظریه هستم. ما سه مرحله را پیش رو داریم.

1. بحث تاریخی: ما نمی توانیم تاریخ را عوض کنیم، باید واقعیت های تاریخی را مطرح نماییم؛

2. بحث کلامی: در بحث کلامی باید تمام ادلّه را مطرح نمود و از دلیل راجح تبعیت کرد. بنابراین در مرحله ی کلامی نیز نباید باب بحث را ببندیم؛

3. مرحله ی وحدت عملی امّت: مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی اشاره کردند که نباید نزاع را در مسایلی مثل خلیفه ی بعد از پیامبر چه کسی است متمرکز کنیم؛ زیرا وقتی در این بخش متمرکز شدیم، شخص یا باید سنی بماند، یا شیعه و صورت جمعی وجود ندارد، امّا اگر بیاییم و روی مرجعیت علمی اهل بیت صحبت کنیم و در این مسأله متمرکز شویم که آن را خلفای صدر اول و علمای امت اسلامی در طول تاریخ قبول کردند و امروز هم امت اسلام می تواند مرجعیت علمی اهل بیت را بپذیرد، در این صورت جماعت اهل سنت نیز از منابع عظیم اهل بیت بیشتر استفاده خواهند کرد. به صورت خلاصه عرض می کنم، نباید باب بحث تاریخ و باب بحث کلامی را ببندیم، بلکه باید اینها باشند.

اما در مقام عمل باید روی مسایلی که امروز بیشتر اثر دارد، متمرکز شویم ازجمله این که باید بر مسأله ی مرجعیت علمی اهل بیت تأکید بیشتری بکنیم که این مسأله هم اثر عملی، هم اثر وحدتی و هم اثر استفاده ی جمهور اهل سنت از مکتب اهل بیت را در پی خواهد داشت.

آیا می توان از گفتارتان به این نتیجه رسید که بهتر است در معنای ولایت بر محور محبّت تأکید کنیم؟

در مباحثات کلامی و تاریخی بحثمان آزاد است و باید مسأله ی امامت و رهبری را به صورت دقیق مطرح کنیم، اما در مرحله ی عمل می توان روی محبتِ اهل بیت متمرکز شد. چه این که محبتِ اهل بیت(علیهم السلام) است که آنها را به سوی پیروی از منابع علمی ایشان جذب می کند.

آیا دعوت به منابع علمی اهل بیت نمی تواند به انحصارگرایی مذهبی و نفی تقریب بینجامد؟

خیر. هم چنان که قرآن ملک امت اسلامی است، اهل بیت نیز متعلّق به کلّ امت هستند. «إنّی تارک فیکم الثقلین». همه ی امت می توانند از قرآن و اهل بیت استفاده کنند و این مطلب به این معنا نیست که مذهبشان را ترک کنند. بنابراین استفاده از این دو منبع بزرگ و عظیمی که پیامبر(ص)، برای امت باقی گذاشته، انحصارگرایی مذهبی را به دنبال نخواهد داشت.

یکی از فروع دین در مذهب تشیع، تولّی و تبرّی است. آیا این نکته با اندیشه ی وحدت اسلامی منافات ندارد؟

بحث تولّی و تبرّی یک بحث طبیعی است. وقتی من به یک رهبری مقدس ایمان دارم، به طور طبیعی از دشمنان و عداوت جویان آن رهبر، تبرّی می جویم، امّا تبرّی به این معنا نیست که اگر کسی به مقداری که پیروان خاص، به آن رهبر اعتقاد دارند، اعتقاد نداشت، از او نیز تبرّی بجوییم.

روایاتی در «وسایل الشیعه» باب 14 باب امر به معروف و نهی از منکر آمده که به این مطلب اشاره کرده است.

«عن ابی عبداللّه(ع) فی حدیثٍ اَنّه جری ذکرُ قومٍ قال: فقلت له: إنّا لَنَبْرأ منهم (ما از آنها تبری می جوییم) انّهم لایقولون مانقول (زیرا آنها ایده های ما را ندارند) قال: فقال یتولّونا ولایقولون ماتقولون تبرأون منهم (امام فرمودند آن ها ما را دوست دارند. ولی خوب مثل شما شیعه نیستند، آیا شما از آنها تبری می جویید؟ و امام در ادامه استدلال می کند. قال: فهو ذا عندنا مالیس عندکم، فینبغی لنا ان نبرأ منکم (علمی که ما داریم خیلی بیشتر از علم شما شیعیان است. آیا ما از شما تبری می جوییم؟) الی ان قال فتولوهم و لا تبرأو منهم إنّ من المسلمین من له سهم، و منهم من له سهمان، و منهم من له ثلاثة أسهم و.... 5»

امام در این روایت اشاره می کند که آنها ما را دوست دارند، ولی به عنوان مثال شما دو سهم از معرفت دارید و آنها یک سهم دارند. شما چهار سهم دارید آنها سه سهم. آیا آن هایی که چهار سهم دارند باید از آن سه سهمی ها تبرّی بجویند، یا آن هایی که دو سهم دارند، از آن یک سهمی ها تبرّی بجویند. با این روحیه ی زیبایی که امام(ع) در این حدیث به آن اشاره می کنند، شرط را محبت اهل بیت بیان می کنند. چون شرط قرآنی است:

«قُل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی»6 محبت اهل بیت شرط مسلمان بودن و یک ضرورت بدیهی و اسلامی است واما این که آنها به اندازه ی شیعیان نسبت به اهل بیت معرفت ندارند، باعث تبرّی نمی شود. بنابراین باید برائت را به آن معنای اصلی خودش که برائت جستن از دشمنان اصیل خط اسلام و خط اهل بیت است فرض کنیم، اما معنای آن این نیست که از فردی که سطح معلوماتش نسبت به اهل بیت کمتر است، تبرّی بجوییم، لذا اگر ما برای برائت این تفسیر را در نظر بگیریم، می توانیم با حفظ برائت جستن از دشمنان اسلام بر مسأله ی وحدت مسلمانان نیز تأکید و آن را حفظ کنیم.

گاه در تبلیغ مذهب دیده می شود که برخی، محور را بر تبرّی قرار می دهند. در این زمینه چه نظری دارید؟

ما باید همه ی افراد را به حقیقت تبرّی آگاهی دهیم؛ تبرّی به معنی این نیست که هرکس عقیده ی ما را نداشت نفی کنیم. ما سازمان های تبلیغی مختلف ازجمله سازمان تبلیغی وهابی ها را به ایران دعوت کردیم، با ایشان صحبت کردیم. آنها را خدمت مقام معظم رهبری بردیم و به مدت دو ساعت تمام مقام معظم رهبری با آنها صحبت کردند و پاسخ سوءالاتشان را دادند.

باید در زمینه ی تبلیغ هماهنگی لازم را داشته باشیم. خصوصاً در کشورهایی که تازه از زیر یوغ کمونیسم خارج شدند. ما باید اینها را با اسلام آشنا کنیم و به طور طبیعی باید علمایشان بیایند و در مرحله ی کلام و تاریخ بحث کنند. من معتقد نیستم که باب بحث کلامی، یا تاریخی را ببندیم، ولی به نظر من باید این شهامت را داشته باشیم که قاعده ی طلایی معروف «نَتَعاوَنُ فی ما اتَّفقنا علیه و یعذر بعضنا بعضاً فی ما اختلفنا فیه.» را اجرا کنیم؛ یعنی در آنجایی که توافق داریم (که خیلی گسترده است) همکاری کنیم و آنها را تعمیق ببخشیم و در آنجایی که اختلاف داریم همدیگر را معذور بدانیم.

بنده با آن سخن نویسنده ی معروف عرب شیخ «محمد غزالی» موافق هستم. ما یک خلأیی را درست کردیم و دشمنان وارد این خلأ شدند. اگر ما این خلأ را پر کرده بودیم دشمن نمی توانست وارد قلب امت اسلامی شود و نقشه هایش اثر نداشت.

من دست دشمنان را در تفرقه آفرینی می بینم و آن را حس می کنم. دشمن گاهی نقش حمله به این گروه و گاه نقش حمله به آن گروه را بازی می کند تا درگیری ها را بیشتر کند. ما این مسأله را در پاکستان و... می بینیم.

حضرت عالی به عنوان مسئول مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی چه برنامه هایی را دارید؟ و اصولاً چشم انداز وحدت اسلامی و مذاهب را چگونه ارزیابی می کنید؟

البته مجمع تقریب مذاهب اسلامی یک ایده ی زیبایی است که مقام معظم رهبری آن را مطرح کردند و این مسأله ریشه در متون اسلامی دارد و به نظر بنده در فعالیت هایی که تاکنون انجام داده موفق شده این ایده را در سراسر جهان اسلام گسترش دهد. امروزه به رغم مخالفت های زیادی که از طرف سلفی های سنّی و سلفی های شیعه صورت می گرفت و خیلی از افراد کوتاه بینی که می خواستند جلوی این حرکت را بگیرند، ولی این ایده منتشر شد و امروزه همه جا ایده ی تقریب مورد احترام است و همه می خواهند خودشان را به این ایده نزدیک کنند. ما می بینیم که مجامع زیادی در کشورهای اسلامی؛ مانند مغرب، اردن، مصر و حتی سعودی خود را مجامع تقریبی معرفی می کنند و دائماً می خواهند این ایده را ترویج نمایند و حتی «مجمع جهانی فقه اسلامی» که مرکز آن در جده است ـ و همه ی کشورهای اسلامی نمایندگانی در این مجمع دارند و من نیز نماینده ی جمهوری اسلامی و نماینده ی مذهب شیعه در آن مجمع هستم ـ اعلام کرد که یکی از اهدافش تقریب مذاهب اسلامی است. هم چنین «ایسیسکو» به عنوان یک سازمان فرهنگی بزرگ جهان اسلام اعلام نمود که یکی از اهدافش تقریب مذاهب اسلام است.

به نظر من ایده ی تقریب شایع شده است، ولی باید این ایده ی تقریب مذاهب را با تعمیق بیشتری دنبال کنیم تا ایده ی تقریب در بین توده ی مسلمانان نیز گسترش یابد و از علما به آنها منتقل شود. تا حدی که یک مسلمان شیعه و یک مسلمان سنّی به یک دیگر به عنوان برادر حقیقی نگاه کنند و معتقدم که علمای شیعه از صدر اسلام تاکنون بر اخوت تأکید کردند و الحمدلله بین علمای اهل سنّت نیز افرادی بودند که از این مسأله تقلید کردند که آخرین آنها آقای «شلتوت» بود. با این دید باید دیوارهای روانی را خراب کرد، امّا نسبت به آینده، من خوشبین هستم. من خیلی امیدوار هستم که ما به روزی برسیم که هیچ مسلمانی به هیچ مسلمان دیگر با دید کفر و فسق و... نگاه نکند، بلکه به یک دیگر به عنوان مسلمانانی که با هم اختلاف اجتهادی دارند نگاه کنند و همه متّحد شوند.

در پایان از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاری می کنیم.

من هم ضمن آرزوی موفقیت، می خواهم این پیام را به همه ی دلسوزان شیعه و سنی بدهم که ما نمی توانیم دیگران را مثل خودمان قرار دهیم؛ بنابراین بیاییم آن قاعده ی طلایی را اجرا کنیم؛ یعنی بیاییم در مساحت های مشترک که مأموریم حتی بین ادیان دیگر پیدا کنیم. این مساحت های مشترک را بین خود پیدا کنیم و به آنها عمق ببخشیم و نسبت به اختلافاتی که وجود دارد عذر همدیگر را قبول کنیم و آن را بپذیریم.

ما اگر این قاعده ی طلایی را قبول کنیم که «نَتَعاون فی مااتَّفقنا علیه و یعذر بعضنا بعضاً فی ما اختلفنا فیه» من امیدوارم که خداوند آینده ی روشنی را برای ما ترسیم نماید.

در ارتباطات مذاهب سه سطح داریم: مباحثات تاریخی، گفت وشنودهای کلامی فقهی و مراودات عملی.

در اندیشه ی تقریب، دو بخش نخست، مسدود نیست.

در مقام عمل، بایستی در مورد مسایلی متمرکز شویم که امروزه تأثیرات بیشتری دارند، چونان مرجعیت علمی اهل بیت، محبت و دوستی خاندان عصمت و طهارت و...

وحدت اسلامی و حرکت به سوی آن، اصل راهبردی و غیر موقت است و نه اندیشه ای تاکتیکی و ظاهری.

پی نوشت ها:

1. سوره ی آل عمران، آیه ی 64.

2. سوره ی انبیاء، آیه ی 92.

3. سوره ی مؤمنون، آیه ی 52.

4. سوره ی انفال، آیه ی 73.

5. وسائل الشیعة. ج 16، ابواب الأمر والنهی، باب 14، ح 3.

6. سوره ی شورا، آیه ی 23.

مجله  پگاه حوزه  دیماه 1380 ، شماره 33

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.