بوی بهار می آید

خبر خبر که دوباره بهار می‌آید

به صد کرشمه جمال نگار می‌آید

 

به دشت مرده دمیده دوباره روح حیات

شکوفه بر سر هر شاخسار می‌آید

 

ترانه‌خوان زمانه شد عندلیب ای دل

صدای بلبل شیدای یار می‌آید

 

بگو به جغد به ویرانه باش و باش خموش

نوا و نغمه‌ی مرغ هزار می‌آید

 

به هرطرف چه به کوه و به دامن صحرا

نشان طلعت پروردگار می‌آید

 

نشانه‌ای ز قیامت ز روز رستاخیز

در انقلاب طبیعت به بار می‌آید

 

در این خجسته و فرخنده عید نوروزی

سرور و جشن و شعف بی‌شمار می‌آید

 

در آن زمان، شعف و عید ما شود کامل

خبر دهند که آن تک سوار می‌آید

 

عزیز فاطمه از پشت پرده‌ی غیبت

به اذن و حکم خداوندگار می‌آید

 

هم او که خوار نماید همه ستمکاران

گرفته بر یَد خود ذوالفقار می‌آید

 

جهان ز یُمن وجودش ز عدل پُر گردد

بلی، قرار دل بی‌قرار می‌آید

 

امام و منجی و مصلح و حجت آخر

تمام رحمت پروردگار می‌آید

 

خصال و خُلق و کمالات چهارده معصوم

بر این خلاصه‌ی هشت و چهار می‌آید

 

به صبح و شام، حسین‌پور این‌چنین گوید

امید دار که آن گل‌عذار می‌آید


شعر از شاعر آیینی محمد حسین‌پور از گرگان

اطلاعات

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.