فی النصیحه

برای زنده ماندن بیش و کم نانی مهیا کن
ولیکن تا توانی تا توانی فکر فردا کن

جهان بیش و کمش پایان پذیرد امر آن؛ اما
بیا فکری برای برزخ و فردای هیجاء کن

به تقوا میتوان معراج را پیمود می دانم
تمام تاروپود جان خود را عین تقوا کن

چو خصم دون به جنگ تو در آید تیغ را بر کش
نمی گویم که با خصم دنی آنی مدارا کن

برای بودن و ماندن درین دنیای وانفسا
برو بازوی خود را تا که بتوانی توانا کن

بگوش جان شنیدم عارفی با من چنین گفتا
تدارد اعتباری مال دنیا ترک دنیا کن

قناعت پیشه را هرگز نباشد حسرت دنیا
ز دل بند طمع بگسل دلت را همچو دریا کن

من از درگاه بیچون خداوندی مدد جویم
خدایا بنده شرمنده ات را اهل معنا کن

اگرچه دست من خالی و خرما بر نخیل باشد
برات کربلایم را ز راه لطف امضاء کن

شب اول که در زیر لحد تنهای تنهایم
کرم فرما مرا مهمان خوان آل طاها کن

خداوندا ببخشا "ناصح" ملک گلستان را
و او را عاشق دلبسته ی اولاد زهرا کن

خجل از نامه ی اعمال خویشم از تو می خواهم
عنایت کن؛ مرا همسایه سردار دلها کن
احمدرضااحمدی
ناصح گلستانی
1400/2/9

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.