شرح دعاى بیسم صحیفۀ سجادیه ، مکارم اخلاق (10)

ادامه توضیح در باره عبارت:
وَ بَلَّغْ بِايمانى اَكْمَلَ الْايمانِ

پس از انديشه در واقعيات هستى نوبت به انديشه در خلقت خويش مى رسد:
وَ فِى اَنْفُسِكُمْ اَفَلا تُبْصِرُونَ:
و در وجود خود شما آيات و نشانه هاى قدرت خداوند آشكار است، آيا با ديده بصرت نظر نمى كنيد؟
داستان خلقت انسان، داستان اعجاب نگيز و شگفت آورى است.

مواد غذائى بعد از عبور از هزاران راه، در صلب پدر تبديل به اسپرم مى شود، در رحم مادر با اوول هم آغوش مى گردد، پس از مدتى گوشت و استخوان و خون بوجود مى آيد، آنگاه در آن تاريك خانه رحم شكل مى گيرد، و دهان و زبان و حلق و بينى و گوش و چشم و مغز و پوست و مو و رنگ و انگشت و آنچه كه فعلا دارد پيدا مى كند و بصورت موجودى آراسته،و در چهارچوب احسن تقويمى با لطف و عنايت صاحب خلقت قدم به دنيا مى گذارد، و براى مدتى مديد بر سر سفره احسان الهى قرار مى گيرد تا به نقطه شكوفائى بلوغ و تحقق تكليف و مسئوليت برسد، زمانى كه شديداً نيازمند آشنائى با انبياء و حق و اولياء گرام الهى است.
كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيَّنَ مُبَشَّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالْحَقَّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيما اخْتَلَفُوا فيهِ....
مردم يك گروه بودند، خداوند پيامبران را در ميان آنان مبعوث به رسالت كرد، كه نيكوكاران را به رحمت وغفران الهى در دنيا و آخرت بشارت دهند، و بدان را از عذاب و خزى امروز و فردا بترسانند.
با انبياء خود، به حق و راستى كتاب فرستاد، تا در موارد نزاع و اختلاف، فقط و فقط دين خدا به عدالت حكمفرما باشد.
آرى انبياء با ابلاغ وحى بوسيله فرشته حق مبعوث به رسالت شدند، و بهمراه خود كتاب و دستور آوردند، تا مردم به وظائف و مسئوليت هاى خود آشنا شوند، و به خوبى ها رو آورده، از بدى ها رو بگردانند، و در موارد نزاع و اختلاف داورى حق را در بين خود بپذيرند.
از آيات گذشته مسئله خدا، قيامت، فرشتگان، كتاب، نبوت معلوم شد. اين پنج حقيقت از متعلقات ايمان، و باور كننده آن را قرآن مجيد مؤمن مى نامد.
مؤمن انسانى است كه به حقايق و واقعيات غيبى و شهودى ايمان دارد، و بر اساس ايمان خود، به خواسته هاى خدا و انبيا و امامان و قرآن مجيد تسليم است، و از اجراى برنامه هاى الهى در تمام زمينه هاى زندگى تحت هيچ شرايطى روى گردان نيست.

ما جگر سوختگان با غم دلدار خوشيم
سينه مجروح ولى با الم يا خوشيم
اى حكيم از پى آزادى ما رنجه مشو
زانكه در داغ غم عشق گرفتار خوشيم
در علاج دل بيچاره ما رنج مبر
كه چو چشم خوش او خسته و بيمار خوشيم
ما كه سودازدگان سربازار غميم
سود و سرمايه اگر رفت به بازار خوشيم
ديگران گر بتماشاى جمال تو خوشند
ما شب و روز بيك وعده ديدار خوشيم
آتش افروز به غم سوز و بزخمى بنواز
كه جگر خسته و دل سوخته و زار خوشيم
عندليبان دل آشفته گلزار توئيم
به اميد كل اگر زخم زند خار خوشيم
كى زآزار تو بيزار شود جان حسين
زخم چون از تو رسد با همه آزار خوشيم

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.