روند تحصیل در حوزه-3

* صرف

«صرف»، علمی است که موضوع آن «ساختمان و «خصوصیات کلمه» است و می آموزد «چگونه کلمه ای را به صورت های گوناگون در آوریم تا معانی مختلف به دست آید».

فایده و اهمیت فرگیری این علم از دو جهت است: نخست این که ما را در شناخت معنای کلمات در صیغه های گوناگون و تسلط بر تغییرات کلمه، مانند اعلال، قلب و حذف توانمند می سازد.

دیگر آن که به ما توان ساخت کلمات مناسب با معانی مقصود را می دهد. برای مثال ثمره تسلط بر علم صرف این است که تغییرات عارض بر کلمه «تَزْدَري» را در آیه «وَ لا أَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً» (هود 31) و این که جزء کدام ابواب مزید است، خواهیم دانست. همچنین می توانیم به تفاوت صیغه «اتّقَوا» و «اتّقُوا» و نیز «آتَوا» و «آتُوا» در آیات قرآن (بقره، 103و 48 و 43)، (توبه 11) پی ببریم.

* لغت

«لغت»، علمی است که «معانی اصلی مفردات و هیئت های جزئی آن ها را که آن معانی اصلی برای آن ها وضع شده اند و نیز معانی موضوعٌ له مفردات مورد بررسی قرار می دهد».

علم لغت بیان کنندۀ ریشه و معانی کلمات (معانی اصلی، وضعی و استعمالی) است و خصوصیات هر یک از کلمات را از جهت لازم یا متعدی بودن، مترادف یا مشترک یا مختص بودن بررسی می کند. غرض این علم فهم درست معنای کلمات عرب و مصونیت از خطا در فهم معانی وضعی مفردات است.

فراگیری علم لغت از آن جهت اهمیت دارد که فهم صحیح معنای آیات و روایات، بلکه کلام عرب، متوقف بر فهم درست معنای مفردات آن است؛ به طوری که اگر فقط معنای یک کلمه در جمله ای مجهول باشد، مانع فهم معنای کل آن می شود. برای مثال آیه: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيم‏» (قلم، 13) را نمی توانیم بدون فهم واژه های «عُتُلٍّ» و «زَنیمٍ» ترجمه کنیم. شایان ذکر است برخی مباحث لغوی، لغات عرب را از منظر بیرونی و نظری بررسی می کند. مسائلی مانند ترادف، اشتراک لفظی، تضاد، لهجه های عرب، لغات معرب، مبدأ پیدایش لغات و ریشۀ آن ها، علم اصوات و مواردی از این قبیل، در علمی جای می گیرد که امروزه از آن به «فقه اللغه» (زبان شناسی) تعبیر می شود.

* نحو

موضوع علم نحو، «کلمه» و «کلام» است و آن مجموعه قواعدی است که آخر کلمات و الفاظ عرب را از جهت إعراب و بناء و همچنین کیفیت ترکیب کلمات با یکدیگر بررسی می کند. مباحثی چون: مرفوعات، منصوبات، مجرورات، انواع جملات و اصل تقدیم مبتدا بر خبر، از مباحث علم نحو به شمار می رود.

اهمیت فراگیری این علم آن است که ما را بر فهم صحیح معنای جمله و ساخت کلام آن گونه که مخاطب می فهمد، مسلط می سازد. برای مثال می توانیم آیه شریفه: «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ» (فجر، 25) را با توجه به نقش ترکیبی «عذابه» و «أحد» درست معنا نمود.

ویژگی دیگر این علم آن است که دامنه احتمالات معنایی را در فهم عبارات توسعه می دهد. مثلاً در آیه شریفه: «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» (انعام، 19) دو احتمال در نقش «مَنْ بَلَغَ» وجود دارد: نخست این که محلّاً منصوب بنا بر عطف به ضمیر متصل مفعولی «کُم» در «لِأُنْذِرَكُمْ» باشد. دیگر آن که محلّاً مرفوع بنا بر عطف به ضمیر فاعلی (أنا) در «لِأُنْذِرَكُمْ» باشد.

برخی علم نحو را مشتمل بر دو قسمت دانسته اند: «علم الإعراب» و «علم المفردات». «علم الإعراب» همان مباحثی است که ذکر کردیم؛ اما «علم المفردات» علمی است که از معنا و احکام مفردات، یعنی حروف و آن چه متضمن معنای آن است، اسما و ظروف بحث می کند. بدون تسلط بر این دو بخش نمی توان از منابع اولیه و نصوص دینی بهره لازم را برد.

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.