حدیث سلسلة الذهب و مدیریت جامعه توحیدی

در سالروز امام هشتم امام رضا (ع) قرار گرفته ایم در ابتدای حدیث به حدیث این بزرگوار متبرک شویم، حدیثی است بنام حدیث سلسله الذهب این حدیث را بنده متنش را می خوانم علی بن موسی الرضاعلیه السلام در حرکت از مدینه به مرو در شهر نیشابور خطابه ای ایراد فرمودند نیشابور از مراکز بزرگ ایران بود نیشابور اولین شهر خراسان از نظر عظمت علمی بود بزرگان ، ادبا بسیاری از نیشابور بودند می نویسند آنروزی که امام علیه السلام این خطابه را ایراد فرمود 24 هزار نفر این متن را و حدیث شریف را نوشتند بنابراین نیشابور بسیار شهر با عظمتی بود این حدیثی را که نقل می کنم از علمای بزرگ اهل سنت نقل می کنم یکی از کتابهای معروف از حدیث کتاب فصول المهم تالیف ابن صباقغ مالکی است ایشان از شخصیت های بزرگ اهل تسنن در قرن هفت هجری قمری است. مطلب را و دیث سلسله الذهب را از کتاب ایشان نقل می کنم ایشان هم باز از بزرگان اهل سنت مثل ابو نعیم اصفهانی نقل کرده است می نویسد وقتی امام هشتم سلام الله علیه در نیشابور آمدند و بر مرکب سوار بودند و مردم نیشابور دور مرکب آقا حلقه زده بودند عده ای گریه می کردند و عده ای به خاک افتاده بودند و سجده شوق می کردند و بین کسانی که هلهله می کردند و شادی می کردند و بین کسانیکه به دهنه مرکب آن حضرت و افسار آن مرکب تبرک می جستند و می نویسند این بزرگ اهل سنت این عالم بزرگ می نویسد هرکس که تاریخ خراسان را نوشته و در آن تاریخ نامی از حرکت علی بن موسی الرضا از مدینه به مرو آورده این مطلب را نوشته است و این حدیث را آورده است حدیث را متن آن را می خوانم این است که هم شما متبرک شوید و هم بنده و هم کسانی که از صدا و سیما می شنوند و می بینند سر این که عرض می کنم متبرک شویم این است که در کتابها این حدیث خیلی کارایی دارد یکی از عرفای اهل سنت به نام غشیری نیشابوری که از شخصیتهای قرن چهار هجری قمری است که در کتابش چنین می نویسد که یکی از شاهان سامانی وصیت کرد این حدیث را نوشتند با آب طلا نوشتند و وصیت کرد در کفنم بگذارید بعد از مرگش خوابش را دیدند گفتند ما فعل ربک بک گفتند خدا با تو چه کرد گفت خدا مرا بخشید به برکت تعظیم و تکریم این حدیث چون این حدیث را خیلی عظمت دادم خدا گناهانم را بخشید همین ابن صباغ مالکی صاحب کتاب فصول المهمه می گوید بعض از محدثین سلف گذشتگان از محدثان می نویسند و می گویند اگر این حدیث را بر مجنون بخوانید زاقاقه و بهوش بیاید و بیدار شود عاقل گردد تعجب نکنید چون از این حدیث برکت دیده اند و کتابهای تاریخ هم اشاره کرده است بنده برای تبرک همه مان متن حدیث را عرض می کنم و توضیحی هم می دهم: دو نفر آمدند و دهنه مرکب امام هشتم را گرفتند یکی ابوذرعه بود که نقل می کنند و یکی هم شخص دیگری بود بنام اسلم طوسی از نویسندگان و از بزرگان حدیث بودند ایستادند و گفتند چهره بزرگوارت را بما بنما و سخنی از آقای گرامیت بفرما!

 

امام هشتم این متن را فرمود:

 

سمعت من ابی موسی بن جعفر انه قال قال ابی ابوعبدالله جعفر بن محمد بن الصادق قال حدثنی ابی محمد بن علی قال حدثنی ابی علی بن الحسین قال حدثنی ابی الحسین قال حدثنی ابی علی بن ابیطالب علیه السلام قال:

 

قال رسول الله (ص) عن جبرئیل!

 

از جبرئیل رسول اکرم نقل کرد که جبرئیل قال سمعت رب العزة سبحانه از خدای متعال و سبحان و عزیز شنیدم که خدای جل و علا چنین فرمود:

 

«کلمه لا اله الا الله حصنی و من قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی »

 

فصول المهمه ابن صباغ تا اینجا آورده محدثین شیعه هم در برخی از احادیث تا همینجا آورده اند ولی بعضی روایات دیگر با سند هم که درست است اسنادش این جمله را اضافه کرده اند ( فلما مره الراحله ) اهل سنت تا همین جا دارد (فلما مره الراحله) وقتی مرکب امام هشتم حرکت کرد نادانا بشروطها حضرت دوباره سر مبارک از آن عودج بیرون آورد و فرمود: (بشروطها و انا من شروطها) و من یکی از شروط آن هستم.

 

خوب این حدیث، امید است که مورد عنایت علی بن موسی الرضا و خدای او و ما، همه ما ان شاء الله با شنیدن این حدیث نفیس شده باشد اما توضیح این روایت!

 

کلمه لا اله الا الله حصار من است خدا فرمود حصار یعنی دژ و قلعه محکم حصن به چیزی می گویند که محکم است و دیوارهایش بلند است و کسی نمی تواند وارد شود و از هر جهت بر بیگانه و اجنبی بسته است به این جهت می گویند حصار در لغت چنین معنا کرده اند که ارتفاع دیوارها که کسی نتواند از سر دیوارها وارد شود کلمه لا اله الا الله چنین دژی است من قالها دخل فی حصنی کسی که لااله الاالله بگوید در حصار و حصن من قرار گرفته و من دخل حصنی امن من عذابی کسی که در حصار و حصن من قرار گرفت از عذاب من در امان است. یعنی هم در دنیا امن است هم در عقبی در امن است اما امنیت در دنیا قرآن کریم بر آن اشاره فرموده است:

 

«ضرب الله مثلا قریه آمنة مطمئنة یاتیها رزقها رغدا من کل مکان »)

 

امنیت در دنیا یعنی آرامش روحی زندگی با رفاه و اصیل سوره مبارکه نحل آیه شریفه 112 و اما امنیت در عقبی در آیات مختلفی است از جمله این آیه شریفه است : و هم من فزع یومئذ آمنون سوره شریفه نمل آیه کریمه 89

 

یعنی مومنان در قیامت از گرفتاری قیامت و شدائد محشر در امن اند این معنای امنیت است باز در آیات دیگری است فاولئک لهم جزاع الضعف بما عملوا و هم فی الغرفات آمنون سبا آیه شریفه 37 یا «ادخلوها بسلام آمنین » سوره حجر آیه کریمه 46

 

در هر حال امن من عذابی یعنی از عذاب خدا در امن ایم هم در دنیا گرفتار کسی که در توحید است و هم در آخرت گرفتار نیست خوب پس کسی که بگوید لااله الاالله دارای چنین ارزش و نتایج بالایی است آیا لااله الاالله گفتن، چنین قیمتی دارد اگر این است مسیحیت امروز هم لااله الاالله می گویند و معتقدین به لااله الا الله این از سطح گفتن بیشتر است یعنی عقیده به توحید و عقیده به شرک و فهم مرز بین شرک و توحید و حرکت کردن بسوی توحید و تا شدن از شرک، این یک حقیقتی است ولی همین حقیقت هم آنهمه امنیت نمی آورد و امنیت دنیا و آن امنیت عقبی مرهون این اندازه از توحید نیست لذا آن روایاتی که امام هشتم فرمود بشروطها و انا من شروطها می توان علاوه بر حدیث از نظر عقلی هم تحلیل کرد که چنین مطلبی بوده است شرائط همه چیز همین طوراست نماز، نماز می فرماید ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر نماز انسان را از فحشا باز می دارد و از منکر دور می کند این نماز چیست؟ اگر نماز را شما عرضه کنید و در فرهنگ عبادت از آغاز و انجام نماز سوال کنید به شما پاسخ می دهند نماز اولها التکبیر و آخرها تسبیح، الصلوة اولها تکبیر اول نماز الله اکبر است پایان آن السلام علیکم و رحمة الله و برکاته است ولی آیا این نماز با این هویت تنهی عن الفحشاء والمنکر است - ابدا نماز اگر با همین هویت از آدم جنب صادر شد همین ارزش را دارد؟ ابدا، طهارت شرط نماز است مقابل قبله ایستادن باید در نماز باشد بنابراین این که گفته می شود توحید شرطش چیست این یک بحث اساسی است منحصر به ولایت هم نیست و لذا امام هشتم فرمود بشروطها یعنی وارد خانه توحید شدن و باور کردن توحید را از رگه های شرک دوری کردن هوا و هوس را کنار گذاشتن از گناه دور شدن اینها همه از شرائط است من قالها دخل فی حصنی هرکس بگوید لااله الاالله در دژ خداست. ولی در چه شرایطی در شرایط این که به واجبات خدا عمل کند به محرمات خدا توجه بکند عبادت خدا را انجام بدهد و دلش متوجه به خدا باشد اگر بنا بشود بگوید لااله الاالله ولی در دل هواها باشد هوسها باشد این لااله الاالله مقبول درگاه خدا نیست این چه لااله الاالله ای است که این همه در آن گناه باشد خودخواهی باشد مال حرام توجه به گناه چشم و گوش و قوای انسان همه خدایی باشد این از شرایطش است بنابراین یکی از آن همین حالت است همین توجه به خدا همین توجه به خداست این توحید را تعمیق می بخشد این توحید را سر و صورت می دهد مثل اینکه طهارت نماز را درست می کند، قبله نماز را سر صورت می دهد لباس پاک و لباس طلا با آن نماز درست است نه در نماز غصبی همینطور توجه به تمام احکام دین آدم را درست در وسط حصن و حصار حق تعالی می نشاند خوب بنابراین نکته ای که در این حدیث به چشم می خورد در این حدیث شریف، یکی مسئله توجه به خدا، مسئله توحید، تربیت، اخلاق، این مسئله مهم است مسئله این که به مدیریت جامعه توجه بشود مهم است یعنی می خواهم این نکته را عرض کنم که در کلام حضرت ما سه نکته می توانیم استنباط کنیم:

 

نکته اول توحید.

 

نکته دوم شرایط تحقق توحید و ورود در خانه توحید .

 

نکته سوم مدیریت جامعه توحیدی .

 

و انا من شروطها

 

که این مدیریت جامعه توحیدی خود یک بحث مهمی است این بحث که حضرت رضا علیه السلام به این اشاره می کند حالا دو حدیث از امام رضا صلوات الله علیه و آله عرض می کنم یکی درباره مکتب تربیتی آن بزرگوار که چه جور می خواهد تربیت کند و یکی در مدیریت جامعه اما هر دو هم از عیون اخبارالرضا است. اما حدیث اول قال له رجل در بین راه بود که حضرت تشریف آوردند و در کنار ابوصلت هروی یک نفری بود که نامش را ندارد. ولی سخن ابوصلت را دارد که بعد عرض می کنم می فرماید قال له رجل یک کسی دیگری به حضرت چنین گفت:

 

یابن رسول الله!

 

والله ما علی وجه الارض اشرف من آبائک!

 

بخدا قسم امام هشتم بخدا قسم در روی زمین هیچ کس به ارزش پدران تو نیامده به شرف آنها نیامده و قال علیه السلام التقوی شرفهم اگر چنین است که تو می گویی که پدران من اشرف بودند در زمان خودشان تقوایشان بود تقوای علی و تقوای فاطمه تقوای حسنین و تقوای موسی بن جعفر تقوی و ورعشان آنها را به اینجا رساند یعنی توجه کنید اساس، تقوی است بعد گفت که انت والله خیرالناس چنین گفت: به امام رضا سلام الله علیه گفت انت والله خیر الناس قسم بخدا علی بن موسی امروز هم تو بهترین انسانهای روی زمین هستی و قال له لا تحلف امام هشتم فرمود قسم نخور سوگند یادنکن نگو قسم بخدا تو بهترین هستی لا تحلف یا هذا خیرالناس من کان اطوع لله بهترین آدم کسی است که مطیع تر خداست و پارساتر است و با تقواتر است و نفی نکرد از خودش ولی اثبات آنرا هم نپذیرفت از این رهگذر تربیت کرد فرمود آن کسی که که مطیع خداست هرکس که مطیعتر است راستگوتر، امین تر، با حیاتر عفیف تر است عالم تر عارف تر و آگاه تر مقرب تر به درگاه خداست آن بهتر است فرمود لا تحلف یا هذا خیر الناس من کان اطوع لله و اتقی له قال والله ما نسخت هذه الایه - بعد حضرت فرمود قسم بخدا این آیه منسوخ نشده که می فرماید و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان ان اکرمکم عندالله اتقیکم، گرامی ترین شما کسی است پیش خدا که تقوای بیشتری داشته باشد این منسوخ نشده است بنابراین در اینجا حضرت مکتب را مطرح فرموده تقوی - که جامعه بشری به تقوی توجه بکند این یک حدیث. توجه به خدا آنچیزی که انسان را به دنیا و آخرت می رساند در امن قرار می دهد امنیت می دهد به جامعه، تقواست تقوا التقوا.

 

حالا حدیث دوم را عرض می کنم چون می خواهم وارد ظهر بشوم حدیث دوم را عرض می کنم اما نکته حدیث دوم را در خطبه دوم ان شاء الله عرض می کنم و آن حدیث این است ابو صلت هروی می گوید من خدمت علی بن موسی الرضا علیه السلام بودم در بین راه، گفتم یابن رسول الله ما شی ء یحکیه الناس عنکم؟ چیه که مردم از شما نقل می کنند؟ این مدیریت جامعه است دو بخش است عرض بنده در دو خطبه امروز خطبه اولم توحید با همه ابعاد آن و جهات معنوی آن و خطبه دومم مدیریت جامعه اسلامی است ولی چون ظهر نشده این حدیث را عرض می کنم مسئله ای که در اینجاست مسئله مهمی است به آن عنایت بفرمائید.!!

 

علی بن موسی الرضا در شرایطی زندگی می کرد که مخالفین علیه آن بسیج می کردند مردم را، با تعبیرهایی هم بسیج می کردند و می گفتند علی بن موسی الرضا که می گوید انا من شروطها چه تفکری دارد بعنوان تفکر امام هشتم مطرح می کردند ابوصلت هروی که از عاشقان ولایت است او دارد مطرح می کند می گوید علی بن موسی الرضا چی است که مردم دارند از شما نقل می کنند؟

 

قال علیه السلام و ما هو!

 

امام هشتم فرمود چی مردم از من می گویند قلت یقولون انکم تدعون ان الناس عبیدا لکم می گویند شما مردم را بعنوان برده های خودت می خوانی شما که می گویی من ولی امرم و من انا من شروطها در توحید شما مردم را بنده خودت می دانی می گویی عبیدا لنا بندگان ما هستند مردم - امام هشتم فرمود عرض کردم اللهم فاطرالسماوات والارض ای خدایی که خالق آسمانها و زمینی عالم الغیب والشهاده، ای خدایی که عالم بر غیب و شهودی و ملک و ملکوتی انت تشهد و انی لم اقل ذلک قط، خدایا تو شهادت بده که من هرگز چنین چیزی را نگفتم چون می خواستند امام هشتم را فلج کنند مدیریت آن را زیر سوال ببرند و با آن استحکام می گوید انا من شروطها - می خواهند بگویند تو آن انا هستی که می گویی مردم بنده من هستند این زیر بار نمی روند جوانها نمی پذیرند از شما پیرمردان نمی پزیرند از شما - امام هشتم می فرماید که عرض می کند انت تشهد و انی لم اقل ذلک قط خدایا تو شهادت بده من چنین چیزی هرگز نگفتم و لا سمعت احد من آبائی نشنیدم از پدرانم بگویند قال و انت العالم بما لنا من المظالم خدایا تو می دانی به علی بن موسی الرضا به پدران علی بن موسی الرضا چه ستمهایی شد عند هذه الامه این مردم ستمها کردند و ان هذه منها و این هم یکی از ستمها است ثم اقبل علی سپس امام هشتم به ابا صلت هروی نظری کرد و فرمود یا عبدالسلام ای بنده خدا آیا تو در باره ولایت من را تو منکری همانطوری که دیگران منکرند عرض کردند من به ولایت شما پای بندم چنین نیست من پای بندم مقر بولایتکم حضرت فرمود این عبارت حدیث است که در این حضرت رضا صلوات الله و سلامه علیه به این خطر توجه داده است به این که ولایت به معنای اینکه توحید را و جامعه توحیدی را رهبری می کند این اساسی است که باید وجود داشته باشد و سر اینکه بحث است از حکومت جهانی امام عصر که انسانی خواهد آمد که جهان را اداره خواهد کرد مدیریت عالم زمین را خواهد داشت این بر همین اساس است که رسول اکرم درباره آن بزرگوار یملا الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا جامعه اگر توحیدی شد مردم در اخلاق بودند همه به امانت توجه کردند به صداقت توجه کردند خودشان را بر دیگران توجه ندادند بنده خدا اگر بشر شد بسوی بندگی رفت این جامعه کم کم می شود جامع توحیدی این اجتماع کم کم می شود اجتماعی که می تواند برساند خودش را به وجود اقدس امام عصر و حکومت آن بزرگوار امروز دنیای ما یک چنین نیازی دارد دنیا در شرایط امروز خستگی خاصی پیدا کرده اگر در اخلاق حرکت کند که اندیشمندان چنین می گویند متفکرین جامعه و دلسوزان می گویند این وضع دنیا وضعی است ناهنجار اگر این انتظار تحقق پیدا کند انتظار فرج یعنی تحقق اهلاف، انتظار فرج یعنی تحقق فضائل اخلاقی، انا من شروطها فلما مره الراحله امام هشتم فرمود بشروطها و انا من شروطها همان شروط یعنی فضائل اخلاقی در جامعه حاکم بشود اگر چنین شد اجتماع ما آنوقت است که این جامعه بسوی توحید حرکت می کند آن وقت است که معنای انتظار که می گویند جوانهای ما منتظر باشند به انتظار آن بزرگوار باشند جامعه بشری حالت انتظار پیدا بکند یعنی بسازد جامعه خودش را در خودش در معروفها و دوری از منکرها که امروز را هم بمناسبت سالگرد (22 بهمن) بعنوان انتظار نام گذاشتند خواستم عرض کنم جامعه توحیدی به آن حکومت آن بزرگوار وصل می گردد ان شاءالله [1]

 

[1] نماز جمعه تهران به امامت آیت الله امامی کاشانی، 14/11/1379

پیام سیستم

برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.